تاپيك اشعار مهدي سهيلي و كارو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

New Member
پست: 15
تاریخ عضویت: جمعه ۵ آبان ۱۳۸۵, ۸:۵۸ ب.ظ
تماس:

پست توسط varna »

همره باد از نشیب و از فراز کوهساران
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
ساز نه ،دردی ،فغانی ،ناله ای ،اشک نیازی
مرغ حیران گشته ای در دامن شب میزند پر
میزند پر بر در و دیوار ظلمت میزند سر
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر:
" این منم ! فرزند مسلول تو ..مادر،باز کن در
باز کن در باز کن ... تا بینمت یک بار دیگر !
چرخ گردون زآسمان کوبیده این سان بر زمینم
آسمان قبر هزاران ناله کنده بر جبینم ..
تار غم گسترده پرده روی چشم نازنینم
خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم
کو بکو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم!
اشک من در وادی آوارگان آواره گشته
درد جانسوز مرا بیچارگی ها چاره گشته
سینه ام از دست این تک سرفه ها صدپاره گشته
برسر شوریده جز مهر تو سودائی ندارم
غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم
باز کن ! مادر، ببین از باده ی خون مستم آخر!
خشک شد، یخ بست، بردامان حلقه دستم آخر!
آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
سر بسر دنیا اگر غم بود من فریاد بودم
هرچه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم
صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم
بهر صدها دختر شیرین صفت فرهاد بودم
درد سینه آتشم زد اشک تر شد پیکر من
لاله گون شد سربسر از خون سینه بستر من
خاک گور زندگی شد دربدرخاکستر من
پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم
وه! چه دانی سل چها کرده ست با من؟من چه گویم؟!
همنفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده
!ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده
این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم!
ز آستان دوستان مطرود و در هر جا غریبم
غیر طعن و لعن مردم نیست ای مادر نصیبم ..
زیورم پشت خمیده ،گونه های گود زیبم
خواهی ار جویا شوی از این دل غمدیده ی من
بین چه سان خون می چکد از دامنش بر دیده ی من
وه !زبانم لال، این خون دل افسرده حالم!
گرکه شیر توست ، مادر.. بیگناهم، کن حلالم!
آسمان !.. ای آسمان.. مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا؟ ویران که کردی پیکرم را
بس که بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را..
باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را..
سر به بالینش نهم .گویم کلام آخرم را..
گویمش مادر چه سنگین بود این باری که بردم
خون چرا قی می کنم مادر؟مگر خون که خوردم؟
سرفه ها ! تک سرفه ها! قلبم تبه شد، مرد.مردم
بس کنید آخر.خدارا! جان من بر لب رسیده..
آفتاب عمر رفته ،روز رفته، شب رسیده...
زیر آن سنگ سیه گسترده مادر، رختخوابم!
سرفه ها محض خدا خاموش، میخواهم بخوابم
عشقها! ای خاطرات.. ای آرزوهای جوانی!
اشکها! فریادها،ای نغمه های زندگانی!
سوزها..افسانه ها ..ای ناله های آسمانی!
دستتان را می فشارم با دو دست استخوانی!
آخر..امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
هرچه کردم یا نکردم،هرچه بودم در گذشته
گرچه پود از تار دل، تار دل از پودم گسسته
عذر می خواهم کنون و با تنی در هم شکسته
میخزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم..
تا لباس عقد خوب پیچد به دور پیکر من
تا نبیند بی کفن، فرزند خود را مادر من!"
پرسه میزد سرگران بردیدگان تار،خوابش
تا سحر نالید و خون قی کرد ،توی رخنخوابش
تشنه لب فریاد زد ، شاید کسی گوید جوابش
قایقی از استخوان،خون دل شوریده آبش.
ساحل مرگ سیه،منزلگه عهد شبابش
بسترش دریای خونی،خفته موج و ته نشسته.
دستهایش چون دو پاروی کج و در هم شکسته
میخورد پارو به آب و میرود قایق به ساحل
تا رساند لاشه ی مسلول بی کس را بمنزل..
آخرین فریاد او از دامن دل می کشد پر:
این منم، فرزند مسلول تو ،مادر، باز کن در!
باز کن ،از پا فتادم ..آخ ..مادر..
ما. . . د . . . ر
وا وَتن هوشکين دار
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

-----------------------------
تیر باران تگرگ
----------------
به بستان تیرباران تگرگ است
برای غنچه و گل روز مرگ است
درخت از جور طوفان ناله دارد
بلور اشک بر مژگان برگ است
(مهدي سهيلي)
***************************************
-----------------------------
پریشانی
----------------
از بس کف دست بر جبین کوبیدم
تا بگذر ازس رم ، پریشانی من
نقش کف دست ! محو شد ، ریخت به هم
شد چین و شکن ، به روی پیشانی من
(كارو)
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”