نگاهي طنز آلود به اوضاع اجتماعي در حال حاضر برگرفته از کتاب هاي ابتداي

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 935
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶, ۲:۰۱ ق.ظ
محل اقامت: I.R.Iran
سپاس‌های ارسالی: 4472 بار
سپاس‌های دریافتی: 2734 بار
تماس:

نگاهي طنز آلود به اوضاع اجتماعي در حال حاضر برگرفته از کتاب هاي ابتداي

پست توسط CentralWeb »

  طنز آلود به اوضاع اجتماعي در حال حاضر برگرفته از کتاب هاي ابتدايي



گاو ما ما مي کرد.گوسفند بع بع مي کرد.سگ واق واق مي کرد و همه با هم فرياد مي زدند: حسنک کجايي.شب شده بود اما حسنک به خانه نيامده بود.حسنک مدتهاي زيادي است که به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي کند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل و کتيرا مي زند.موهاي حسنک ديگر مانند پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.ديروز که حسنک با کبري چت مي کرد،کبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.کبري تصميم داشت حسنک را رها کند و ديگر با او چت نکند چون او با پترس چت مي کرد .پترس هميشه پاي کامپيوترش نشسته بود و چت مي کرد.پترس ديد که سد سوراخ شده است اما انگشت او درد مي کرد چون زياد چت کرده بود.او نمي دانست که سد تا چند لحظه ديگر مي شکند.پترس در حال چت کردن غرق شد.براي مراسم دفن او کبري تصميم گرفت تا با قطار به آن سرزمين برود اما کوه بر روي ريل قطار ريزش کرده بود. ريز علي ديد که کوه ريزش کرده اما حوصله نداشت.ريز علي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد . ريز علي چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت . قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبري و مسافران قطار که عازم هلند بودند مردند،اما ريز علي بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل هميشه سوت و کور بود . الان چند سالي است که کوکب خانم همسر ريز علي مهمان ناخوانده ندارد.او حتي مهمان خوانده هم ندارد .او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان را سير کند . او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.او کلاس بالايي دارد.او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بارکه گوشت قرمز خريد،چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.اما از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد.به همين دليل است که ديگر در کتابهاي دبستان آن داستانهاي قشنگ وجود ندارد.
 
:x :-( 8) :lol:
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”