از طهران تا تهران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

از طهران تا تهران

پست توسط Achilles »

[External Link Removed for Guests]

تهران یکصد سال پیش صاحب بلدیه یا شهرداری شد، البته این شهر یکصد و اندی سال پیش از این که صاحب بلدیه شود، پایتخت شده بود و چند بار از مرزها و برج و باروهایی که اطرافش کشیده بودند، بیرون زده بود. تاسیس بلدیه هم نتوانست رشد این شهر را مهار کند. تهران قلب ایران شده بود، هنوز هم هست، تکلیف سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هنر، ورزش، همه در تهران روشن می شود.


"تهرانی" یک فرهنگ شده، یک روش زندگی، یک رویا و حتی یک نفرین. این شهر رویاهای بسیاری از مهاجرین را برآورده کرده است و حالا آنها پس از چندین نسل "تهرانی" شده اند.

رابطه مردم ایران با تهران یک رابطه عشق و نفرت است. شهری است که در طول چند قرن اخیر مثل بچه عزیزدردانه با آن رفتار شده که هرچه خواسته برایش فراهم بوده و چندان هم به کیفیت پیشرفت آن توجه نشده است.

برخی می گویند هزینه این عزیزدردانگی را بسیاری دیگر از شهرها پرداخته اند.

تهران در عین حال نوعی حس بی اعتمادی را نیز با خود دارد. نگرانی از اینکه در این "اقیانوس بی ساحل" چه ممکن است بر سر تازه واردان بیاید، حتی دل آنهایی که برای گردش کردن به این شهر سفر می کنند را ممکن است به لرزه درآورد چه برسد به آنهایی که دل به دریا می زنند و به این شهر مهاجرت می کنند.

آنهایی که می آیند البته زود تردیدها را فراموش می کنند و در این اقیانوس، جزیره ای می یابند که با آنها یکجوری قرابت دارد. یا هم زبانند یا همشهری و هم ولایتی؛ از هرجا که آمده باشی و هر علاقه ای که داشته باشی در تهران کسی را خواهی یافت که همصحبتت شود.

تهران شهری است که در سراشیبی دامنه کوه های البرز واقع شده و همین سراشیبی و اینکه تا کجای آن بالا رفته باشید و کجای آن مامن گزیده باشید، تا حد زیادی تعیین می کند که در چه رده اجتماعی قرار دارید.

تا چند سال پیش، یعنی تا وقتی که هنوز قلب تجارت تهران در بازار این شهر می تپید و هنوز مراکز خرید در گوشه و کنار شهر ساخته نشده بود، یکی از اعیان ترین شیوه های زندگی این بود که صبح ها از شمال شهر به سمت جنوب بروید (برای رفتن به محل کار- احتمالا حجره ای در بازار) و عصرها از جنوب به سمت شمال؛ یعنی در شمال شهر زندگی کنید و در جنوب شهر (بازار) تجارتخانه داشته باشید.
بگذریم که بیشتر مردم برعکس این مسیر را طی می کردند؛ یعنی صبح ها از جنوب راهی شمال می شدند تا به محل های کاری خود برسند و عصرها برعکس تا به خانه خود بروند. حالا هم که دیگر این قاعده عوض شده و شرکتهای پولساز در همه جای شهر پخش شده اند، به ويژه در شمال شهر.

سراشیبی شمال به جنوب، تهران را به دو قسمت بالای شهر و پایین شهر تقسیم کرده، سراشیبی نفسگیری که وقتی به سمت بالا می روی نفسگیر است اما وقتی به سمت پایین می روی، دیگر رفته ای، آنقدر می روی تا به تهش برسی و هیچ ترمزی هم نگهدارت نخواهد بود.

جایی برای زندگی

شهر فقط محلی برای زندگی اجتماعی نیست. فراتر از این است. یک شهر یک هویت است، شخصیت دارد، زندگی می کند، به دنیا می آید بزرگ می شود و بر محیط اطراف خود تاثیر می گذارد و از آن تاثیر می پذیرد. ساکنانش عاشقش می شوند و نسل پشت نسل در آن زندگی می کنند و به ریشه داشتن در آن می بالند یا از آن متنفر می شوند و ترکش می کنند.

شهر وارد زندگی آدم ها می شود و بخشی از هویت آنها. مردم معمولا در اولین برخورد، از روی شهر زادگاهشان قضاوت می شوند. "همشهری" یعنی قابل اعتماد، یعنی دوست، یعنی آشنا.

در این صفحه قصد داریم به "تهران" به عنوان یک پدیده بپردازیم، نگاهی به گذشته آن خواهیم کرد، در محلاتش چرخی خواهیم زد و تصویری از زندگی امروز شهر تهران را در قالب گزارش، عکس و فیلم ارائه خواهیم داد.


bbc
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

پست توسط Achilles »

تهران چگونه پایتخت شد؟

در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی وقتی تهران ، تند و نفس زنان خود را به کوهپایه های البرز می رساند ، بساز و بفروش هایی که تپه های قیطریه را می خراشیدند تا به جایش خانه های ویلایی و اعیانی بسازند، به سفال ها و ابزارهایی برخوردند که پرده از راز تمدنی ۳۲۰۰ ساله برمی داشت. تمدنی که به نام همان محل تمدن قیطریه خوانده شد.

تصویر
برخی مورخان می گویند تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان ید طولایی داشته اند

تا آن زمان شاید باورعمومی این بود که پیشینه باستانی تهران به همان حوالی ری محدود می شود، اما این کشف و کشف آثار دیگری از هزاره های پیش از میلاد در تپه های عباس آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس نشان داد تمام آبادی های ناحیه تاریخی قصران که اینک در معده پراشتهای تهران هضم شده اند، دوره ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت های فرهنگی را پشت سر گذارده اند.

با این حال در دوران اسلامی از میان روستاهایی که در قصران، پشت به البرز سترگ داده و از لار تا کن و سولقان و از دربند تا کوه بی بی شهربانو پراکنده بودند، تهران یکی از گمنام ترین ها بود و روستاهایی چون ونک و دولاب و مهران (ضرابخانه) به مراتب آبادتر و شهره تر و مهمتر بودند.

در واقع نام این روستاها و بسیاری دیگر از آبادی های قصران همچون طرشت، علی آباد، فره زاد (فرح زاد) و طجرشت (تجریش) خیلی زودتر از نام تهران به منابع تاریخی راه یافت و تهران در آغاز سده های میانی اسلامی شهرتی نداشت مگر به انارش که به غایت نیکو بود.

حتی وقتی نام بزرگان تهران به میان می آمد نام یکی دیگر از روستاها و شهرهای اطراف چاشنی اش می شد تا به ذهن شنونده آشنا باشد. مانند "محمد بن حماد رازی طهرانی" (متوفی ۲۶۱ هجری قمری) یا "محمد بن احمد بن حماد بن سعید انصاری ابوبشر دولابی طهرانی" (متوفی ۲۲۴ هجری قمری)

تهران که تخمین زده اند در این دوره ۲۷ هکتار وسعت داشت، وقتی به خود بالید و رونق گرفت که مغولان بسیاری شهرهای ایران را زیر سم ستوران خویش کوفتند. از آن جمله ری باستانی بود که در اوایل سده هفتم هجری به تصرف سپاه مغول درآمد و برای همیشه شکوه دیرپای خود را از کف نهاد.

ری که خراب شد، اهالی اش نیز آواره این سو و آن سو شدند و گروهی به تهران آمدند که از نزدیک ترین روستاها به ری بود. دقیقا نمی دانیم آن زمان این روستای کوچک خوش آتیه چقدرعمر کرده بود و چرا بدین نام خوانده می شد.

زیر زمین، قصبه شد

برخی تهران را تغییر شکل یافته "تهرام" به معنای منطقه گرمسیر دانسته اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است.

پاره ای پژوهشگران "ران" را پسوندی به معنای دامنه گرفته اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده اند.

عده ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می رسید و بدین سبب "ته ران" نام گرفت.

برخی هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زیر زمین پنهان می شدند، اینجا به "ته ران" یعنی زیرزمین معروف شد. گواه سخن خود نیز این شعر مولوی را آورده اند که

عاشقان سازیده اید از چشم بد
خانه ها زیر زمین چون شهر ری

البته جدا از این که تهران به معنای زیرزمین باشد یا نه، پناه بردن تهرانی ها به زیر زمین چیزی است که در نوشته های تاریخی از آن یاد شده است و خود بر نبود امنیت و بی پناهی اهالی دلالت دارد.

برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند. (در نظر بیاورید که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندین قیام و صدها مورد آشوب شهری و تظاهرات خیابانی بوده است.)

به هر روی پس از حمله مغول، تهران این فرصت تاریخی را پیدا کرد که جای ری را بگیرد و رفته رفته به سوی شهر شدن گام بردارد. حالا آن روستای گمنامی که نامش برای نخستین بار (به طور مستقل) در اوایل سده ششم هجری به منابع تاریخی راه جسته بود، ذیل حکومت سلسله های محلی بادوسپانان، ایلکانان و جلایریان که خود خراجگزار ایلخانان مغول و تیموریان بودند و نیز دو سلسله قراقویونلو و آق قویونلو گسترشی روزافزون را تجربه می کرد و مساحتش به ۱۰۶ هکتار رسیده بود.

قصبه، بلده شد

تا روی کارآمدن صفویان در سده دهم هجری، تهران دیگر روستا نبود اما شهر نیز به شمار نمی آمد. چیزی بود میان شهر و روستا و شاید حق با حمدالله مستوفی مورخ سده هشتم هجری باشد که تهران این دوره را "قصبه معتبر" می خواند.

بهره زمامداری فرزندان صفی الدین اردبیلی برای ایران کم نبود و تهران نیز از خوان امنیت و رفاهی که آنها گستردند بی بهره نماند. رخت روستایی را درآورد و جامه شهری به تن کرد. قصبه بود، بلده شد .

نخستین بار، شاه تهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰ هجری قمری) در ۹۴۴ هجری قمری هنگام گذر از تهران این قریه بزرگ با باغ و بوستان فراوانش را پسندید و بارو و خندقی به دورش کشید.

این بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره های قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می شد. هنوز هم این منطقه از بافت تاریخی تهران به وسعت ۴۴۰ هکتار را محدوده حصار شاه تهماسبی می خوانند.

قول معروف این است که شاه تهماسب می خواست پایتخت را که در قزوین بود به تهران بیاورد، اما یک تابستان که در تهران ماند و گرمای سوزان و آزاردهنده اش را دید، پشیمان شد. در هر صورت تهران ( و پیشتر ری) درست در نقطه اتصال شاهراه شرق به غرب و شمال به جنوب ایران قرار گرفته بود و اکنون که ری باستانی از میان رفته بود، چه جایی بهتر از تهران می توانست جایش را بگیرد؟

حصار شاه تهماسبی حدود ۳۵۰ سال دوام آورد، اما وقتی در دوره ناصری (۱۳۱۳-۱۲۶۴ هجری قمری) تهران با جمعیت رو به افزایشش در پوست خود نمی گنجید، برج و باروی اولیه نیز بدست اهالی خراب شد. خاکش را مصالح خانه هایی کردند که در جایش سر برآوردند. حالا از حصاری که طولش ۸۵۰۰ متر بود، یک وجب هم باقی نمانده است، مثل خیلی چیزهای دیگر که می توانست اوراق هویت تهران باشد و تهران همه را دور ریخت.

در دوره شاه عباس اول (۱۰۳۸-۹۹۶ هجری قمری) که هرجا می رسید یک پل یا کاروانسرا یا کاخی بنا می نهاد، دربخش شمالی برج و باروی شاه تهماسبی، چهارباغ و چنارستانی ساخته شد که بعدها دورش را دیواری کشیدند و به صورت کاخ و مقر حکومتی درآوردند. این همان کاخ گلستان معروف است که محل استقرار شاهان قاجار بود وهسته اصلی اش در شمال میدان ارگ همچنان پابرجاست. حقیقتا گلستانی است میان آن همه دود و دم و شلوغی و ترافیک.

تصویر
برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند.

در آنجا یک تعداد چنار قدیمی هست که احتمالا یکی دوتایش از همان دوره صفوی باقی مانده است. در دوره قاجار این چنارها در اشاره به چنارستان شاه عباس معروف به چنار عباسی بودند و ذهن خرافه گرای قجرها می پنداشت که جملگی بوسیله حضرت عباس بن علی بن ابی طالب غرس شده اند! حالا حضرت عباس در سده اول هجری چطور و برای چه به تهران آمده و چنار نشانده، الله اعلم.

بگذریم، نوه شاه عباس کبیر یعنی شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲ هجری قمری) به خلاف پدربزرگش که زمانی در تهران سخت بیمارشده و گفته بود لعنت به کسی که به تهران بیاید و در آن توقف کند، به این شهر تازه پا علاقه زیادی داشت و خیلی اوقات را در تهران سپری می کرد. فرزند او شاه سلیمان (۱۱۰۵-۱۰۷۷ هجری قمری) نیز کاخی در شهر بنا کرد که نه اثری از آن به جا مانده و نه حتی می دانیم دقیقا کجا بوده.

پایتخت قاجاریه شد

پایان غم انگیز سلسله صفویه و هرج و مرج پس از آن برای تمام ایران مصیبت بار بود، مگر برای تهران که در آن شلوغی ها فرصت یافت تا به سوی پایتختی گام بردارد. درست مانند روزهای پس از حمله مغول که با خرابی ری مجال خودنمایی پیدا کرد.

البته در شورش افغانان غلجایی که طومار سلسله صفویه را در هم پیچیدند، تهران از معدود شهرهایی بود که به سختی مقاومت کرد و سخت هم آسیب دید. در واقع همین مقاومت و نزدیکی به شهرهای شمالی که گاه و بی گاه عرصه تاخت و تاز منازعان قدرت قرار می گرفتند، اعتبار شهر را در قامت یک دژ نظامی دو چندان کرد و آن چنان شد که از چشم هیچ حاکم و منازعی به دور نماند.

اما هنوز "تخت گاه شدن" برای تهران زود بود، چرا که پایتخت نادرشاه افشار (۱۱۶۰-۱۱۴۸هجری قمری) پشت زین اسبان سپاهش بود و پس آن نیز شیراز یک کریم خان زند (۱۱۹۳-۱۱۶۳هجری قمری) داشت که همه همت خود را به پایش بریزد و شهرهای دیگر را در سایه اش بگیرد.

با این حال کریم خان نمی توانست چشم از تهران برگیرد. ایالات شمالی جولانگاه رقیبانش از طایفه قاجار بود و در همین شهر بود که رایت پیروزی یا همان سر بریده محمد حسن خان قاجار را به حضورش آوردند.

کریم خان در تهران یک دست دیوانخانه ساخت که اکنون در محوطه کاخ گلستان باقی و به خلوت خانه کریم خانی معروف است. اما با هزار جور دخل و تصرف قاجاری. گفته اند او دو محله بزرگ عودلاجان و چالمیدان را نیز از ترکیب محله های جدید بنا نهاد که اکنون آخرین مرده ریگ بافت تاریخی تهران را به نمایش می گذارند.

کریم خان که مرد، قاجارها دوباره سربرآوردند و صد البته که تهران دروازه ورودشان به مرکز و جنوب ایران بود. چند باری به فتح تهران کوشیدند و راه به جایی نبردند و سرانجام در سال ۱۲۰۰ هجری قمری شهر پس از چندی مقاومت گشوده شد. با این وجود، تهرانیان از دم تیغ جان بدر بردند؛ شاید از آن رو که اندکی پیش تر بیماری وبا کارشان را ساخته بود.

تصویر
تهران قدیم

اینک اما، روز موعود فرا رسیده بود. روستای گمنام از منزلگاه قصبه معتبر گذر کرده و به حصار تهماسبی فرود آمده بود و اینک منتظر بود تا به حجله خواجه تاجدار درآید! روز یکشنبه ۱۱ جمادی الثانی ۱۲۰۰ هجری قمری همزمان با عید نوروز آغا محمد خان قاجار به همان چنارستان شاه عباسی و خلوت خانه کریم خانی رفت تا تاج سلطنت ایران را بر سر گذارد. او تاج به سرگذاشت و تهران نیز از پس سه قرن حیات شهری، رخت پایتختی به تن کرد.

آن روز شاید "گرمسیر پایین دست گودافتاده زیرزمینی" شادمان بود که در فرادست همه شهرهای ایران نشسته است. اما آیا می دانست که این فرادستی به بهای همه داشته هایش تمام می شود: چنارستان ها و انارستان هایش، کوچه باغ هایش، دشت های فراخش، چشم انداز رویایی البرزش، قریه های مصفای پیرامونش و حتی خاطره هایش. باید می دانست ؟ اصفهان را دیده بود که در لباس پایتختی، نصف جهان شد و شیراز را که از عطر بهار نارنج مست شد ....

تهران اما در آن بهار مست افسون قدرت بود، از پیشانی نوشته اش چه خبر داشت؟




bbc
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

پست توسط Achilles »

تهران ازآغاز تا امروز- بخش یکم


روستای قدیمی تهران که زودتر از سده سوم هجری نمی توان در نوشته های تاریخی ردپایی از آن بدست آورد، به حدس و گمان حدود ۱۸ هکتار وسعت داشت و در غرب خیابان سیروس (مصطفی خمینی) حد فاصل چهارراه سیروس و مولوی قرار گرفته بود.

تصویر
ناصرالدین شاه با یک کلنگ از دروازه دولت بیرون
رفت و کلنگ طرح گسترش پایتخت را برزمین زد


از شمال غرب تا مسجد جامع بازار تهران پیش رفته بود و از جنوب شرق به امامزاده سید اسماعیل یا به قول تهرانی ها "سداسمال" می رسید. دورادور روستا نیز پوشیده از باغ و بوستان بود و اهالی باغداری و کشاورزی می کردند.

حالا بچه های گذر مسجد حوض و سرپولک و سداسمال و حمام چال می توانند به خود بنازند که محله شان گهواره این کلانشهر بی انتها بوده است. البته اگر بچه محلی باقی مانده باشد؛ زیرا امروزه در این محل آنقدر مهاجر افغانی ساکن شده که رندان نکته سنج چهارراه مولوی را چهارراه کابل نام نهاده اند.

در اینجا و در بر خیابان سیروس، یا اجناس دم دستی خانه از قبیل دیگ و قابلمه و منقل و سیخ کباب و آتش گردان می فروشند یا موکت و پادری و فرش های نازل ماشینی. در کوچه پس کوچه ها اغلب "دواجات" رد و بدل می شود و اگر غروب پنج شنبه و بعداز ظهر جمعه به آن حوالی سر بزنی، در بساط دستفروشان عمدتا معتاد از یک جفت (و نه یک دست) قاشق چنگال دست دوم تا کتاب هبوط شریعتی را پیدا می کنی!

گهواره تهران

روستای کوچک تهران تا دمادم حمله مغول، بزرگ تر شد. از شمال فرقی نکرد، اما از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به آن سوی خیابان سیروس و از غرب به میانه بازار تهران (احتمالا حوالی چهارسوق بزرگ) رسید. مساحتش ۲۷ هکتار بود و به دوازده محله در مقیاس روستایی تقسیم می شد.

حمله مغول به ایران در ابتدای سده هفتم هجری که موجب خرابی شهرهای کهن از جمله ری شد به تهران این مجال را داد که در یک فرسخی شمال ری تکانی به خود بدهد و حالت نیمه روستایی-نیمه شهری پیدا کند.

مرزهای این روستای رو به ترقی که حمدالله مستوفی، مورخ سده هشتم هجری ، آن را "قصبه معتبر" می خواند، با ۱۰۶ هکتار وسعت از این قرار بود :از شمال خیابان امیرکبیر، از جنوب خیابان مولوی، از شرق امام زاده یحیی و حوالی خیابان ری و از غرب مسجد شاه در بازار تهران.

اکنون بخشی از اینجا، جایگاه بازار مرکزی تهران است و در بخش مسکونی به وضعی درآمده که می توان لقب پستو و بارانداز بازار را بدان داد؛ زیرا بسیاری خانه ها انبار و کارگاه بازاریان شده اند و مابقی به اجاره پادوها و شاگرد مغازه ها رفته اند. ساکن اصیل در این اصیل ترین محله های شهر کم است و اگر هم باشد، فشار روانی و اجتماعی سختی را تحمل می کند.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که تعیین حدود روستای تهران فقط از روی حدس و گمان و حاصل کاوش در نوشته های پراکنده است و این روستا در میان هزاران شهر و روستای کهن دیار ما بدان پایه از اهمیت نرسیده بود که کسی بخواهد به دقت از نام و نشان و حدود و ثغورش سخن بگوید.

اما وقتی در نیمه سده دهم هجری، شاه تهماسب اول صفوی ( ۹۸۴-۹۳۰ هجری قمری) حصاری به دور تهران کشید و جامه شهری به تنش کرد، حدود و ثغورش نیز به دقت معلوم شد؛ آن قدر که حالا پس از پنج قرن بتوانیم بگوییم کجا جزو شهر بوده و کجا نبوده.

از این زمان تا دوره ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۱۳ – ۱۲۶۴ هجری قمری) که بر اثر زیادی جمعیت و کمبود زمین، برج و باروی شاه تهماسبی را خراب کردند، تهران از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می شد. منتها از درون پیاپی متراکم می گشت و زمین ها و باغ هایش زیر ساخت و ساز می رفت.


آمار ۱۲۶۹ نشان می دهد که تهران در این زمان پنج محله داشت :عودلاجان و ارگ در شمال؛ محله بازار (جدا از خود بازار) در جنوب؛ سنگلج در غرب و چالمیدان در شرق



توسعه تهران در دوره صفوی از جانب شمال و غرب صورت پذیرفت و چنان که خواهیم دید در دوره های بعدی نیز این توسعه رو به شمال و غرب داشت. در دوره کریم خان زند (۱۱۹۳-۱۱۶۳ هجری قمری) از ترکیب محله های کوچک، دو محله بزرگ عودلاجان و چالمیدان پدید آمد، اما محله های شهر وقتی شکل و شمایل واقعی خود را پیدا کردند که تهران در ابتدای سده سیزدهم هجری به پایتختی برگزیده شد و شتابان رو به پیشرفت گذاشت.

گسترش درون حصار

در ایران هیچگاه ثبت و ضبط درستی از امور نداشته ایم که اکنون بخواهیم از کم و کیف این پیشرفت و وضع محله های شهر، آگاهی دقیقی بدست آوریم. گزارش مورخان ایرانی درباره تهران اغلب محدود به اقدامات شاهانه است و روایت سفرنامه نویسان اروپایی نیز تفاوت های زیادی با هم دارد.

با این وجود، در زمان صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر (۱۲۶۸-۱۲۶۴هجری قمری) آماری از تهران گرفته شد که برای آگاهی از وضع شهر و محله هایش بسیار راهگشاست. این آمار در سال ۱۲۶۹ هجری قمری یعنی یک سال پس از عزل و قتل امیرکبیر منتشر شد.

آمار ۱۲۶۹ نشان می دهد که تهران در این زمان پنج محله داشت :عودلاجان و ارگ در شمال؛ محله بازار (جدا از خود بازار) در جنوب؛ سنگلج در غرب و چالمیدان در شرق.

هر محله به چند پاتوغ (پاتوق) و هر پاتوغ به چند گذر تقسیم می شد. گذرها اغلب نام خاصی نداشتند و به نام سرشناسان یا ساختمان های مهم یا اقلیت ساکن در آن محل نامیده می شدند؛ مانند کوچه فرقانی ها، گذر تکیه قاطرچی ها، گذر ناصرالدین یا کوچه حمام دوست علی خان.

جالب است که این شیوه نام بردن از گذرها پس از صد و اندی سال و به رغم تعیین نام های جدید (و شیک تر ) توسط شهرداری، هنوز در محله های قدیمی رواج دارد. برای نمونه کوچه قلعه کردها و خیابان باغ حاج محمد حسن در آبمنگل؛ کوچه حمام گلشن در خیابان بوذر جمهری و کوچه حمام قوام الدوله در خیابان امیر کبیر.

از میان پنج محله شهر، ارگ با ۲۳۲ خانه و ۱۲۸ دکان از همه کوچک تر اما مهم تر بود؛ چرا که شاه، خانواده سلطنتی، شاهزادگان و رجال در آن زندگی می کردند. این محله با حصاری از مابقی شهر جدا و با پلی به آن وصل می شد. اکنون هسته اصلی ارگ که همان کاخ گلستان است، حفظ شده و بقیه جایگاه ادارات دولتی مانند وزارت امور اقتصادی و دارایی، وزارت دادگستری و بانک ملی ایران است.

عودلاجان با ۲۶۱۹ خانه و ۱۱۴۶ دکان بزرگ ترین محله شهر و مرفه نشین بود.

در محله بازار با ۱۵۲۴ خانه و ۶۸۵ دکان (غیر از دکان های بازار) بازاری ها و کسبه خرده پا حضور داشتند والبته وجود سفارت انگلستان و خانه تعدادی از خارجیان مقیم تهران بر اعتبار محله می افزود.

سنگلج با ۱۶۹۵ خانه و ۵۵۳ دکان مثل عودلاجان، محله اعیان و اشراف بود و چالمیدان با ۱۸۰۲ خانه و ۵۲۱ مغازه، فقیر ترین محله شهر به شمار می آمد. اهالی اش نیز به تند خویی شهره بودند.

آمارگیری از تهران، هفده سال بعد در ۱۲۸۶ هجری قمری و در زمان میرزا حسین خان سپهسالار، دومین صدر اعظم اصلاح طلب عصر نا صری تکرار شد. این آمار که دست پخت یکی از شاگردان دارالفنون به نام نجم الملک است، دگرگونی بزرگ در ترکیب محله های تهران را نشان نمی دهد، اما نکات درخور توجهی در آن به چشم می خورد.


برای مثال ، جمعیت شهر که در سال ۱۲۶۹ هجری قمری ۱۲۶ هزار نفر بود، طی هفده سال به ۱۴۷ هزار نفر رسید. (جمعیت تهران را در آغاز پایتختی ۱۵ هزار نفر تخمین زده اند.) از این تعداد نزدیک به ۱۷ هزار نفر یعنی ۶/۱۱ درصد خارج از برج و باروی شهر زندگی می کردند.

در سال ۱۲۸۶ هجری قمری ۲۷ درصد جمعیت، تهرانی بودند و بقیه به ترتیب قاجاری، اصفهانی، آذری و اهل شهرهایی چون کاشان. بنابراین معلوم می شود که تهران از همان دوره ها مهاجر پذیر بوده و خیلی کسانی که نسل اندر نسل خود را تهرانی زاده می دانند، نسب به مهاجران می رسانند.

میزان مستأجران در محله های مختلف عبارت بود از: عودلاجان ۲۴ درصد؛ محله بازار ۹ درصد؛ سنگلج ۲۷ درصد و چالمیدان ۲۰ درصد. ارگ هم اجاره نشین نداشت.

دارالخلافه پاریس نشان

واضح است که تهران دیگر در پوست خود نمی گنجید و بیش از حد متراکم شده بود. از این رو دو سال پیش از آمارگیری نجم الملک، ناصرالدین شاه در روز یکشنبه ۱۱ شعبان ۱۲۸۴ هجری قمری با یک کلنگ نقره ای از دروازه دولت بیرون رفت و در بیابان های شمال تهران که اکنون با گسترش شهر در مرکز آن قرار گرفته، کلنگ طرح گسترش پایتخت را برزمین زد.

با اجرای این طرح که بوسیله ژنرال الکساندر بوهلر، مهندس فرانسوی تهیه شده بود، برج و باروی شاه تهماسبی خراب شد و مساحت شهر از ۴/۴ کیلومتر مربع به ۱۹ کیلومتر مربع رسید.

تهران را در شکل جدید به اقتباس از پاریس که بعد از سفر فرنگستان، کعبه آمال قبله عالم شده بود، به شکل هشت ضلعی طراحی کردند و خندقی نیز به دورش کشیدند تا هم از سیلاب مصون باشد و هم از یک مانع دفاعی بی بهره نماند. در اینجا نیز عمده گسترش شهر از شمال و غرب روی داد.

محله های سنگلج، بازار و چالمیدان با حفظ هویت و ترکیب اجتماعی خود بزرگ تر شدند. اما عودلاجان به نفع محله های دیگر آب رفت. محله ارگ نیزکه چشم و چراغ محله های شهر بود در محله جدید و بسیار بزرگ دولت هضم شد.

این هشت ضلعی که به فرمان شاهانه "دارالخلافه ناصری" خوانده شد، ۳/۴ برابر شهری که شاه تهماسب پی افکند؛ ۴/۷۰ برابر قصبه معتبر تهران و ۵/۱۰۵ برابر روستای کوچک تهران بود. با این حال در مقایسه با آنچه در ۱۴۴ سال بعدی زیر ساخت و ساز رفت، به روستای کوچکی می مانست در دل شهری بزرگ.

این دومین و آخرین باری بود که گسترش شهر در یک محدوده از پیش تعیین شده و دارای خط کشی صورت پذیرفت و در دوره های بعد، دیگر هیچ مانعی در راه پیش روی شهر وجود نداشت. تا به حال فکر کرده اید که اگر البرز سترگ نبود تهران می توانست تا کجاها پیش برود؟


ادامه دارد ....


bbc
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”