هي فلاني زندگي شايد همين باشد
يك فريب ساده و كوچك
آنهم از دست عزيزي كه تو دنيارا
جز براي او و جز با او نمي خواهي
من گمانم زندگي بايد همين باشد
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 803
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 273 بار
فقط سکوت در این خرابه ی من حکم فرماست
فقط غم به خا نه ی تاریک من گذر می کند
وجودم پر شده از نقش فاصله ها
امروز خسته تر از گذشته ام
چشما نم حتی نفس پی تو دویدن را ندارد
پا هایم توان گریز از این سراب را ندارد
کاش مرگ به سراغ من،تنها بیاید
کاش می دانستی که چقدر خسته ام
فقط غم به خا نه ی تاریک من گذر می کند
وجودم پر شده از نقش فاصله ها
امروز خسته تر از گذشته ام
چشما نم حتی نفس پی تو دویدن را ندارد
پا هایم توان گریز از این سراب را ندارد
کاش مرگ به سراغ من،تنها بیاید
کاش می دانستی که چقدر خسته ام
No time like the present
مدتی کمرنگ یا بی رنگ...
مدتی کمرنگ یا بی رنگ...

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
هرگاه قلبي را شكستي به انتظار شنيدن صداي شكستنش منشين! بعضي قلبها آنقدر مغرورند كه صداي خردشدنشان را فرو ميبرند.
هيچگاه به انتظار تپيدن قلبي چشمهايت را خسته و بيخواب مكن! بعضي قلبها آنقدر سختاند كه با تپيدن خرد ميشوند.
هرگز به انتظار باز شدن قلبي در مزن! بعضي قلبها آنقدر خالياند كه با كليد احساس هم باز نميشوند.
هيچگاه انتظار نداشته باش بر سكوي قلبي حكومت كني! بعضي قلبها آنقدر سستاند كه فرو ميريزند.
هيچوقت انتظار نداشته باش در قلبي باقي بماني! بعضي قلبها كاروانسرايي پر از مسافرند كه ديگر جايي براي تو باقي نميگذازند....
هيچگاه به انتظار تپيدن قلبي چشمهايت را خسته و بيخواب مكن! بعضي قلبها آنقدر سختاند كه با تپيدن خرد ميشوند.
هرگز به انتظار باز شدن قلبي در مزن! بعضي قلبها آنقدر خالياند كه با كليد احساس هم باز نميشوند.
هيچگاه انتظار نداشته باش بر سكوي قلبي حكومت كني! بعضي قلبها آنقدر سستاند كه فرو ميريزند.
هيچوقت انتظار نداشته باش در قلبي باقي بماني! بعضي قلبها كاروانسرايي پر از مسافرند كه ديگر جايي براي تو باقي نميگذازند....
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................
بزن بر سنگ ، جامم را
مرا بشكن ، مرا بشكن
تو سر تا پا وفا بودي
ولي اي مهربان من ،
بگو آخر ، كه از اول كجا بودي
كنون كز من بجا ، مشت پري در آشيان مانده
آهي زير سقف آسمان مانده
بيا آتش بزن اين آشيان ، اين بال و پرها را ،
رها كن اين دل غمگين و تنها را
تورا راندم
كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق و اميــــدت
شود امـــيد جاويدت
......................................
................................
......................................
خیلی وقت تا حالاست که از دوست محترممون ALIAGHAKHAN, خبری نیست ... از پستها و جمله های زیبای ایشون خبری نیست .... امیدوارم که زودتر بازم پستهای ایشون رو ببینیم .
مرا بشكن ، مرا بشكن
تو سر تا پا وفا بودي
ولي اي مهربان من ،
بگو آخر ، كه از اول كجا بودي
كنون كز من بجا ، مشت پري در آشيان مانده
آهي زير سقف آسمان مانده
بيا آتش بزن اين آشيان ، اين بال و پرها را ،
رها كن اين دل غمگين و تنها را
تورا راندم
كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق و اميــــدت
شود امـــيد جاويدت
......................................
................................
......................................
خیلی وقت تا حالاست که از دوست محترممون ALIAGHAKHAN, خبری نیست ... از پستها و جمله های زیبای ایشون خبری نیست .... امیدوارم که زودتر بازم پستهای ایشون رو ببینیم .
[External Link Removed for Guests]

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
وقتي بازگردي
جاي خالي خود را خواهي ديد....
همهي راه ها ادامه خواهند يافت
در جهات گوناگون
و تنها راه تو بسته خواهد بود!
كلام سلام و آشنايي تو
مبهوت و محزون
ناآشنا به گوش خواهد رسيد
شرمسار گام به اندرون مينهي
و چنان به اطراف مي نگري
كه گويي به خانه اي فراموش شده، در خواب ديده.
و انگشتانت لمس خواهند كرد
جاي خاليات را
در كتابها و اشياء جا به جا شده
و تو در خواهي يافت كه
همه چيز دگرگون شده است.
نه تنها در خانهات كه در سراسر دنيا
ساده و كاملا طبيعي
پر خواهند كرد آنها
جايي را كه تو اشغال مي كردي!
جاي خالي خود را خواهي ديد....
همهي راه ها ادامه خواهند يافت
در جهات گوناگون
و تنها راه تو بسته خواهد بود!
كلام سلام و آشنايي تو
مبهوت و محزون
ناآشنا به گوش خواهد رسيد
شرمسار گام به اندرون مينهي
و چنان به اطراف مي نگري
كه گويي به خانه اي فراموش شده، در خواب ديده.
و انگشتانت لمس خواهند كرد
جاي خاليات را
در كتابها و اشياء جا به جا شده
و تو در خواهي يافت كه
همه چيز دگرگون شده است.
نه تنها در خانهات كه در سراسر دنيا
ساده و كاملا طبيعي
پر خواهند كرد آنها
جايي را كه تو اشغال مي كردي!
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................
انسان معجونی است از خوبی و بدی ....یک انسان در آن واحد ممکن است برای کسی فرشته باشد و برای کسی دیگر حکم دیو را داشته باشد.
یک روز به کسی نسبت دروغ و دریغ می دهی .... و روز دیگر همین نقش را برای دیگری بازی می کنی ; و شاید یک روز خود ما , مخاطب دریغ های دیگران باشیم.
دوست داشتن کار هرکسی نیست. برای دوست داشتن عمری صبر و سکوت لازم است.دشمنی کاری سهل است .... کاری که از هر بی ریشه ای نیز بر می آید .
با قلم میگویم ای همزاد , ای همراه, ای هم سرنوشت ;
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت!
شعرهایم را نوشتی , دست خوش ;
اشکهایم را کجا خواهی نوشت ؟
یک روز به کسی نسبت دروغ و دریغ می دهی .... و روز دیگر همین نقش را برای دیگری بازی می کنی ; و شاید یک روز خود ما , مخاطب دریغ های دیگران باشیم.
دوست داشتن کار هرکسی نیست. برای دوست داشتن عمری صبر و سکوت لازم است.دشمنی کاری سهل است .... کاری که از هر بی ریشه ای نیز بر می آید .
با قلم میگویم ای همزاد , ای همراه, ای هم سرنوشت ;
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت!
شعرهایم را نوشتی , دست خوش ;
اشکهایم را کجا خواهی نوشت ؟
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 803
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 273 بار
اي خدا من بكسي كاري ندارم
ولي زخم از همه خوردن شده كارم
از غريب و كسي كه وصله ی جونه
پشت پا خوردن و مردن شده كارم
بعضيها قيد همه چي رو زدن
بعضيها اسير اقبال بدن
اون بالا نشستي گوش كن اي خدا
چه عذابيه به دنيا اومدن
مرگ تدريجي شده هستي برام
نقش خنده ديگه مرده رو لبام
اي خدا هركسي از راه ميرسه
ميكنه چاه دورنگي پيش پام
ولي زخم از همه خوردن شده كارم
از غريب و كسي كه وصله ی جونه
پشت پا خوردن و مردن شده كارم
بعضيها قيد همه چي رو زدن
بعضيها اسير اقبال بدن
اون بالا نشستي گوش كن اي خدا
چه عذابيه به دنيا اومدن
مرگ تدريجي شده هستي برام
نقش خنده ديگه مرده رو لبام
اي خدا هركسي از راه ميرسه
ميكنه چاه دورنگي پيش پام
No time like the present
مدتی کمرنگ یا بی رنگ...
مدتی کمرنگ یا بی رنگ...
