در اين جا گوشه اي از دلاورمردي هاي عباس بابايي را مي خوانيم.
FACيا پرواز نزديك زميني چه بود؟
در طول جنگ،هواپيماهاي شكاري نيروي هوايي پس از انجام ماموريت و هنگام بازگشت به خاك ميهن به خاطر وجود رادارهاي دشمن ناچار بودند تا در ارتفاع پايين و با سرعت زياد پرواز كنند؛به همين خاطر گاهي با هواپيماهاي دشمن اشتباه گرفته مي شدند و مورد حمله ي پدافند خودي قرار مي گرفتند.در آن شرايط اين موضوع در روحيه ي خلبانان شكاري تاثير منفي گذاشته بود و شهيد بابايي با توجه به مسئوليتي كه داشت درصدد بود تا اين نقيضه را به نحوي برطرف كند.
او سرانجام با خوش فكري خاصي كه در كارهاي عملياتي از خود نشان مي داد،طرحي را ابداع كرد كه تا پايان جنگ به عنوان يك طرح جامع و موفق از آن بهره برداري مي شد و با اجراي آن،ضمن نجات خلبان،توانست به روند سازماندهي و عمليات جنگي در نيروي هوايي سرعت بدهد.
او اندشيده بود كه بين پايگاه هاي نيروي هوايي جنوب و جبهه هاي جنگ فاصله ي زيادي وجود ندارد؛به همين خاطر مسيري را از پايگاه تا محورهاي مقدم جبهه ترسيم كرد و ضمن شناسايي مقرهاي توپهاي ضدهوايي كه در اين مسير قرار داشتند براي هر كدام از مقرها خلباني در نظر گرفت؛زيرا خلبانان هم از نظر تاكتيكهاي هوايي و هم از نظر شناسايي هواپيماهاي خودي از دشمن،اطلاعات بيشتري داشتند.
از آن پس هر روز،قبل از طلوع آفتاب،اين خلبانان در حالي كه ليست پروازها هواپيماها و ساعت حركت آنها را در اختيار داشتند،بر سر مواضع پدافندي گمارده مي شدند و در طول روز،هر هواپيمايي را كه طبق ليست از قبل تعيين شده،به مواضع پدافندي نزديك مي شد به پدافند اطلاع مي دانند و توپچي از شليك به آن هواپيما خودداري مي كرد.اين كار در برگشت هواپيماها از خاك شدمن هم ادامه داشت.
در طول جنگ درصد موفقيت عملياتهايي كه با استفاده از اين طرح انجام مي گرفت بالاي ۹۰ درصد بود و احساس مي شد كه با اجراي اين طرح خلبانان در پرواز،آرامش خاطر بيشتري دارند.
منبع كتاب پرواز تا بي نهايت
قهرمانان نيروي هوايي
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
احمد كشوري
احمد كشوري
احمد كشوري در تيرماه 1332 در خانوادهاي متوسط به دنيا آمد. دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان را به ترتيب در شهر «كياكلا» و «سرپل تالار» - از روستاهاي محروم شمال – و سه سال آخر را در دبيرستان «قناد» بابل گذراند. به خاطر استعداد فوقالعادهاي كه داشت، دوران تحصيلش را به عنوان شاگردي ممتاز به پايان رساند. وي ضمن تحصيل، علاقه زيادي به رشتههاي ورزشي و هنري نشان ميداد و در اغلب مسابقات رشتههاي هنري نيز شركت ميكرد. يك بار هم در رشته طراحي مقام اول را به دست آورد. در رشته كشتي نيز درخششي فراوان داشت. علاوه بر اينها، در اين دوره فعاليت مذهبي نيز داشت و با صداي پرسوز خود به مجالس و مراسم مذهبي شور خاصي ميبخشيد. در ايامي نظير عاشورا با مديريت و جديت بسيار، همواره مرثيهخواني و اداره بخشي از مراسم را به عهده ميگرفت. در اين برنامهها، تمام سعي خود را براي نشان دادن چهره حقيقي اسلام و بيرون آوردن آن از قالبهايي كه سردمداران زر و زور و اربابان از خدا بيخبر براي آن درست كرده بودند، به كار ميبرد و معتقد بود كه: «انسان نبايد يك مسلمان شناسنامهاي باشد، بلكه بايد عامل به احكام اسلام باشد». و چون در اين فكر بود كه اسلام را از روي تحقيق و مطالعه بپذيرد، در دوران دبيرستان مطالعاتش را وسعت داد و تا هنگام اخذ ديپلم علاوه بر كتب مذهبي، كتابهايي درباره وضعيت سياسي جهان را نيز مطالعه نمود. كشوري در سال آخر دبيرستان، با دو تن از همكلاسان خود، دست به فعاليتهاي سياسي – مذهبي زد و با كشيدن طرحها و نقاشيهاي سياسي عليه رژيم وابسته، ماهيت آن را افشا كرد بعد از گرفتن ديپلم، آماده ورود به دانشگاه ميشد ولي با توجه به هزينههاي سنگين آن و محروميت مالي كه داشت، از رفتن به دانشگاه منصرف گرديد. در سال 1351 وارد ارتش (هوانيروز) شد. او در آنجا مسايل و موضوعاتي را ديد كه به لحاظ مغايرت با مباني اعتقادي، رنجش ميداد اما سعي ميكرد در معاشرت با استادهاي خارجي، به گونهاي رفتار كند كه آنها را تحت تأثير خود قرار دهد. او در اين مورد ميگفت: «من يك مسلمانم و مسلمان نبايد فقط به فكر خود باشد». او ميخواست در آنجا نيز دامنه ارشاد را بگستراند. به علت هوش و استعدادي كه داشت، دورههاي تعليماتي خلباني هليكوپترهاي «كبرا» و «جت رنجر» را با موفقيت به پايان رساند. عبادات او نيز ديدني بود. او شبها با صداي زيباش قرآن ميخواند و پيوندش را با پروردگار مستحكمتر ميكرد. با زندگي سادهاش ميساخت و با تجملات، سخت مبارزه ميكرد. روحيهاي متواضع و رئوف داشت و در عين حال در مقابل بيعدالتيها سرسختانه ميايستاد. كشوري با همه محدوديتهايي كه در ارتش وجود داشت، بسياري از كتابهاي ممنوعه را در كمد لباسش جاسازي ميكرد و در فراغت، آنها را مطالعه مينمود و حتي به ديگران نيز ميداد تا مطالعه كنند. چندين بار به علت فعاليتهايي كه عليه رژيم انجام داد، كارش به بازجويي رسيد و حتي مورد تهديدهاي مختلف قرار گرفت.
در اوايل اشتغال به كارش در باختران، شروع به تحقيق در مورد شهر نمود و براي نشر روحيه انفاق در همكارانش، سعي بسيار كرد. بالاخره توانست با همكاري چند نفر ديگر از افراد خير هوانيروز، مخفيانه صندوق اعانهاي جهت كمك به مستضعفين تشكيل دهد. شبها بسيار از مصيبتهاي فقرا سخن ميگفت و اشك ميريخت و فكر چاره ميكرد. با همه خطراتي كه متوجه او بود، به منزل فقرا ميرفت و ضمن كمك به آنان، ظلمهاي شاه ملعون را برايشان روشن ميساخت. كشوري چه پيش از انقلاب و چه همراه انقلاب و چه بعد از انقلاب، جان بر كف و دلير، براي اعتلاي اسلام ايستاد و مقاومت كرد. در اكثر تظاهرات شركت كرد و بسياري از شبها را بدون آنكه لحظهاي به خواب برود، با چاپ اعلاميههاي امام به صبح رساند با آنكه در تظاهرات چندين بار كتك خورده بود، ولي با شوق عجيبي از آن حادثه ياد ميكرد و ميگفت: «اين باتومي كه من خوردم، چون براي خدا بود، شيرين بود. من شادم از اينكه ميتوانم قدم بردارم و اين توفيقي است از سوي پروردگار!» در زمان بختيار خائن، با چند تن از دوستانش طرح كودتا را براي سرنگوني اين عامل آمريكا ريختند و آن را نزد آيتالله «پسنديده» برادر امام(ره) بردند. قرار بر اين شد كه طرح به نظر امام خميني(ره) برسد و در صورت موافقت ايشان اجرا گردد خوشبختانه با هوشياري امام و بيباكي امت، انقلاب اسلامي در 22 بهمن پيروز گرديد و ديگر احتياجي به اين كار نشد وقتي كه غائله كردستان شروع شد، كشوري همچون كسي كه عزيزي را از دست بدهد و يا برادري در بند داشته باشد، از بابت اين ناامني ناراحت بود سردار شهيد تيمسار «فلاحي» درباره او گفت: «او از همان آغاز جنگ داخلي چنان از خود كياست و لياقت و شجاعت نشان داد كه وصفناكردني است. يك بار خودش به شدت زخمي شد و هليكوپترش سوراخ سوراخ. ولي او به فضل الهي و هوشياري تمام، هليكوپتر را به مقصد رساند در زمان جنگ هم، دست از ارشاد برنميداشت و ثمره تلاشهاي شبانهروزي او را ميتوان در پرورش عقيدتي شيرمرداني چن شهيد سهيليان و شهيد شيرودي دانست».
شهيد شيرودي چه متواضعانه ميگفت: «احمد استاد من بود». زماني كه صدام آمريكايي به ايران يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن تركش از سينهاش بود اما روز بعد از شنيدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند كه بماند و پس از اتمام جراحي برود، اما و جواب داده بود: «وقتي كه اسلام در خطر باشد، من اين سينه را نميخواهم». به جبهه رفت و چون گذشته، سلحشورانه جنگيد؛ به طوري كه بيابانهاي غرب كشور را به گورستاني از تانكها و نفرات مزدور دشمن تبديل نمود. او بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا ميكوشيد، پروازهاي سخت و خطرناك را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام ميداد حماسههايي كه در شكار تانك آفريده بود، فراموشنشدني است. شبها ديروقت ميخوابيد و صبحها خيلي زود بيدار ميشد و نيمهشبها، نماز شب ميخاند او چنان مبارزه با كفر را با زندگي عجين كرده بود كه ديگر هيچ چيز و هيچ كس برايش كوچكترين مانعي نبود. حتي مريم سه ساله و علي سه ماههاش، هر بار كه صحبت از فرزندانش و علاقه او به آنها ميشد، ميگفت: «آنها را به قدري دوست دارم كه جاي خدا را نگيرند». شهيد كشوري همراه براي وحدت هر چه بيشتر در قشر پاسدار و ارتشي ميكوشيد؛ چنانكه مسؤولين،هماهنگي و حفظ وحدت نيروها در غرب كشور را مرهون او ميدانستند. عشق شهيد كشوري به امام(ره)، چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، وصفناكردني است.
بعد از انقلاب وقتي كه براي امام(ره) كسالت قلبي پيش آمده بود، او در سفر بود. در راه، وقتي كه اين خبر را شنيد، از ناراحتي ماشين را در كنار جاده نگه داشت در حالي كه ميگريست. وقتي به تهران رسيد، به بيمارستان رفت و آمادگي خود را براي اهداي قلب به رهبرش اعلام كرد... بالاخره در روز 15/9/1359 نيايشهاي شبانهاش به درگاه احديت مورد قبول واقع گرديد و در حالي كه از يك مأموريت بسيار مشكل، پيروزمندانه باز ميگشت، در دره «ميناب» ايلام مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثي قرار گرفت، در حالي كه هليكوپترش در اثر اصابت راكتهاي دوميگ به شدت در آتش ميسوخت، آن راتا موضع خودي رساند،و آن گاه در خاك وطن سقوط كرد و شربت شيرين شهادت را مردانه نوشيد. روحش همنشين ملائك بود و پيكر پاكش در بهشت زهرا(س) به خاك سپرده شد.
l[External Link Removed for Guests]
احمد كشوري در تيرماه 1332 در خانوادهاي متوسط به دنيا آمد. دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان را به ترتيب در شهر «كياكلا» و «سرپل تالار» - از روستاهاي محروم شمال – و سه سال آخر را در دبيرستان «قناد» بابل گذراند. به خاطر استعداد فوقالعادهاي كه داشت، دوران تحصيلش را به عنوان شاگردي ممتاز به پايان رساند. وي ضمن تحصيل، علاقه زيادي به رشتههاي ورزشي و هنري نشان ميداد و در اغلب مسابقات رشتههاي هنري نيز شركت ميكرد. يك بار هم در رشته طراحي مقام اول را به دست آورد. در رشته كشتي نيز درخششي فراوان داشت. علاوه بر اينها، در اين دوره فعاليت مذهبي نيز داشت و با صداي پرسوز خود به مجالس و مراسم مذهبي شور خاصي ميبخشيد. در ايامي نظير عاشورا با مديريت و جديت بسيار، همواره مرثيهخواني و اداره بخشي از مراسم را به عهده ميگرفت. در اين برنامهها، تمام سعي خود را براي نشان دادن چهره حقيقي اسلام و بيرون آوردن آن از قالبهايي كه سردمداران زر و زور و اربابان از خدا بيخبر براي آن درست كرده بودند، به كار ميبرد و معتقد بود كه: «انسان نبايد يك مسلمان شناسنامهاي باشد، بلكه بايد عامل به احكام اسلام باشد». و چون در اين فكر بود كه اسلام را از روي تحقيق و مطالعه بپذيرد، در دوران دبيرستان مطالعاتش را وسعت داد و تا هنگام اخذ ديپلم علاوه بر كتب مذهبي، كتابهايي درباره وضعيت سياسي جهان را نيز مطالعه نمود. كشوري در سال آخر دبيرستان، با دو تن از همكلاسان خود، دست به فعاليتهاي سياسي – مذهبي زد و با كشيدن طرحها و نقاشيهاي سياسي عليه رژيم وابسته، ماهيت آن را افشا كرد بعد از گرفتن ديپلم، آماده ورود به دانشگاه ميشد ولي با توجه به هزينههاي سنگين آن و محروميت مالي كه داشت، از رفتن به دانشگاه منصرف گرديد. در سال 1351 وارد ارتش (هوانيروز) شد. او در آنجا مسايل و موضوعاتي را ديد كه به لحاظ مغايرت با مباني اعتقادي، رنجش ميداد اما سعي ميكرد در معاشرت با استادهاي خارجي، به گونهاي رفتار كند كه آنها را تحت تأثير خود قرار دهد. او در اين مورد ميگفت: «من يك مسلمانم و مسلمان نبايد فقط به فكر خود باشد». او ميخواست در آنجا نيز دامنه ارشاد را بگستراند. به علت هوش و استعدادي كه داشت، دورههاي تعليماتي خلباني هليكوپترهاي «كبرا» و «جت رنجر» را با موفقيت به پايان رساند. عبادات او نيز ديدني بود. او شبها با صداي زيباش قرآن ميخواند و پيوندش را با پروردگار مستحكمتر ميكرد. با زندگي سادهاش ميساخت و با تجملات، سخت مبارزه ميكرد. روحيهاي متواضع و رئوف داشت و در عين حال در مقابل بيعدالتيها سرسختانه ميايستاد. كشوري با همه محدوديتهايي كه در ارتش وجود داشت، بسياري از كتابهاي ممنوعه را در كمد لباسش جاسازي ميكرد و در فراغت، آنها را مطالعه مينمود و حتي به ديگران نيز ميداد تا مطالعه كنند. چندين بار به علت فعاليتهايي كه عليه رژيم انجام داد، كارش به بازجويي رسيد و حتي مورد تهديدهاي مختلف قرار گرفت.
در اوايل اشتغال به كارش در باختران، شروع به تحقيق در مورد شهر نمود و براي نشر روحيه انفاق در همكارانش، سعي بسيار كرد. بالاخره توانست با همكاري چند نفر ديگر از افراد خير هوانيروز، مخفيانه صندوق اعانهاي جهت كمك به مستضعفين تشكيل دهد. شبها بسيار از مصيبتهاي فقرا سخن ميگفت و اشك ميريخت و فكر چاره ميكرد. با همه خطراتي كه متوجه او بود، به منزل فقرا ميرفت و ضمن كمك به آنان، ظلمهاي شاه ملعون را برايشان روشن ميساخت. كشوري چه پيش از انقلاب و چه همراه انقلاب و چه بعد از انقلاب، جان بر كف و دلير، براي اعتلاي اسلام ايستاد و مقاومت كرد. در اكثر تظاهرات شركت كرد و بسياري از شبها را بدون آنكه لحظهاي به خواب برود، با چاپ اعلاميههاي امام به صبح رساند با آنكه در تظاهرات چندين بار كتك خورده بود، ولي با شوق عجيبي از آن حادثه ياد ميكرد و ميگفت: «اين باتومي كه من خوردم، چون براي خدا بود، شيرين بود. من شادم از اينكه ميتوانم قدم بردارم و اين توفيقي است از سوي پروردگار!» در زمان بختيار خائن، با چند تن از دوستانش طرح كودتا را براي سرنگوني اين عامل آمريكا ريختند و آن را نزد آيتالله «پسنديده» برادر امام(ره) بردند. قرار بر اين شد كه طرح به نظر امام خميني(ره) برسد و در صورت موافقت ايشان اجرا گردد خوشبختانه با هوشياري امام و بيباكي امت، انقلاب اسلامي در 22 بهمن پيروز گرديد و ديگر احتياجي به اين كار نشد وقتي كه غائله كردستان شروع شد، كشوري همچون كسي كه عزيزي را از دست بدهد و يا برادري در بند داشته باشد، از بابت اين ناامني ناراحت بود سردار شهيد تيمسار «فلاحي» درباره او گفت: «او از همان آغاز جنگ داخلي چنان از خود كياست و لياقت و شجاعت نشان داد كه وصفناكردني است. يك بار خودش به شدت زخمي شد و هليكوپترش سوراخ سوراخ. ولي او به فضل الهي و هوشياري تمام، هليكوپتر را به مقصد رساند در زمان جنگ هم، دست از ارشاد برنميداشت و ثمره تلاشهاي شبانهروزي او را ميتوان در پرورش عقيدتي شيرمرداني چن شهيد سهيليان و شهيد شيرودي دانست».
شهيد شيرودي چه متواضعانه ميگفت: «احمد استاد من بود». زماني كه صدام آمريكايي به ايران يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن تركش از سينهاش بود اما روز بعد از شنيدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند كه بماند و پس از اتمام جراحي برود، اما و جواب داده بود: «وقتي كه اسلام در خطر باشد، من اين سينه را نميخواهم». به جبهه رفت و چون گذشته، سلحشورانه جنگيد؛ به طوري كه بيابانهاي غرب كشور را به گورستاني از تانكها و نفرات مزدور دشمن تبديل نمود. او بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا ميكوشيد، پروازهاي سخت و خطرناك را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام ميداد حماسههايي كه در شكار تانك آفريده بود، فراموشنشدني است. شبها ديروقت ميخوابيد و صبحها خيلي زود بيدار ميشد و نيمهشبها، نماز شب ميخاند او چنان مبارزه با كفر را با زندگي عجين كرده بود كه ديگر هيچ چيز و هيچ كس برايش كوچكترين مانعي نبود. حتي مريم سه ساله و علي سه ماههاش، هر بار كه صحبت از فرزندانش و علاقه او به آنها ميشد، ميگفت: «آنها را به قدري دوست دارم كه جاي خدا را نگيرند». شهيد كشوري همراه براي وحدت هر چه بيشتر در قشر پاسدار و ارتشي ميكوشيد؛ چنانكه مسؤولين،هماهنگي و حفظ وحدت نيروها در غرب كشور را مرهون او ميدانستند. عشق شهيد كشوري به امام(ره)، چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، وصفناكردني است.
بعد از انقلاب وقتي كه براي امام(ره) كسالت قلبي پيش آمده بود، او در سفر بود. در راه، وقتي كه اين خبر را شنيد، از ناراحتي ماشين را در كنار جاده نگه داشت در حالي كه ميگريست. وقتي به تهران رسيد، به بيمارستان رفت و آمادگي خود را براي اهداي قلب به رهبرش اعلام كرد... بالاخره در روز 15/9/1359 نيايشهاي شبانهاش به درگاه احديت مورد قبول واقع گرديد و در حالي كه از يك مأموريت بسيار مشكل، پيروزمندانه باز ميگشت، در دره «ميناب» ايلام مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثي قرار گرفت، در حالي كه هليكوپترش در اثر اصابت راكتهاي دوميگ به شدت در آتش ميسوخت، آن راتا موضع خودي رساند،و آن گاه در خاك وطن سقوط كرد و شربت شيرين شهادت را مردانه نوشيد. روحش همنشين ملائك بود و پيكر پاكش در بهشت زهرا(س) به خاك سپرده شد.
l[External Link Removed for Guests]

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
پرواز انقلابي
قبل از پيروي انقلاب در پايگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان اف ـ۱۴ خدمت مي كردم.در آن زمان عباس به عنوان يكي از خلبانان شكاري،جزء گردان ما بود.درميان خلبانان،من از همه به عباس نزديك بودم.شايد دليل اين نزديكي فضيلتها و تقوايي بود كه در محيط فاسد آن روز در وجود او بود و اين ويژگي عباس،او را در نظر من يك شخصيت دوست داشتني جلوه مي داد.
يك روز از ستاد فرماندهي دستور داده شد تا ئو دسته ي ۱۵ فروندي هواپيماي اف ـ۱۴ در يك مانور هوايي به مناسبت روز ۲۴ اسفند شركت كنند.من به عنوان فرمانده گردان هماهنگي هاي لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز در آمديم.فرمانده ي دسته ي اول من بودم و عباس هم در دسته ي من پرواز مي كرد.بايد بگويم كه رژه در حضور شاه برگزار مي شد.
از شروع پرواز چند دقيقه اي مي گذشت و ما در حال نزديك شدن به فضاي جايگاه بوديم.آرايش هواپيماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جايگاه انتظار مانور ما بر فراز جايگاه بودند كه ناگهان صداي عباس در راديو پيچيد او گفت:
ـ من در وضع عادي نيستم.نمي توانم دسته را همراهي كنم.
مضطربانه پرسيدمم:
ـ چه مشكلي پيش آمده ؟
گفت:
ـ سيستم هيدروليك هواپيما از كار افتاده است.مي خواهم از دسته جدا شوم و بايد به برج مراقبت اعلام و ضعيت اضطراري كنم.
من فقط گفتم:
ـ شنيدم تمام.
در اين لحظه عباس از دسته جدا شد.مانوري كرد و در جهت مخالف دسته هاي پروازي،به سمت باند رفت.آن لحظه آرايش هواپيماها در هم ريخت و باعث در هم پاشيده شدن مراسم شد.پس از انجام پرواز به پايگاه برگشتيم.يك پرسش ذهن مرا به خود مغول كرده بود كه با توجه با اين كه سيستم هيدروليك در جنگنده ي اف ـ ۱۴ دوبله است،چرا عباس از سيتم دوم استفاده نكرده است.
فرمانده پايگاه مرا تحت فشار قرار داد كه درباره اعلام « وضعيت اضطراري » عباس اظهار نظر كنم. من پاسخ دادم كه وقتي هواپيما در هوا دچار اشكال يا نقص فني مي شود،در آن لحظه تصميم گيرنده خلبان است؛بنابراين او بايد تصميم بگيرد كه فرود بيايد يا به پرواز خود ادامه دهد. البته اين نظر براي خودم قابل قبول نبود؛ ولي با توجه به علاقه اي كه به عباس داشتم و تاحدودي از هدف او آگاه بودم بر روي اين موضوع سرپوش گذاشتم.حال اين كه او مي توانست با استفاده از سيستم دوم به راحتي پرواز را تا پايان ادامه دهد. سپس به طور كتبي و رسما به مسئولين اعلام كردم كه تصميم بابايي مبني بر فرود،در آن لحظه كاملا منطقي بوده و سرپيچي از فرمان محسوب نمي شود.
چند روز بعد،هنگام خروج از اتاق عمليات،عباس را ديدم.او در حالي كه به من اداي احترام مي كرد،نگاهش به من دوخته شده بود.هيچ نگفت؛ولي در عمق چشمانش خواندم كه مي گفت:«متشكرم».
بعدها حدسم به يقين تبديل شد و دانستم كه عباس در آن روز مي خواست رژه انجام شود و در حقيقت عمل او در آن روز يك حركت انقلابي و پروازش يك پرواز انقلابي بود.
منبع:كتاب پرواز تا بي نهايت
قبل از پيروي انقلاب در پايگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان اف ـ۱۴ خدمت مي كردم.در آن زمان عباس به عنوان يكي از خلبانان شكاري،جزء گردان ما بود.درميان خلبانان،من از همه به عباس نزديك بودم.شايد دليل اين نزديكي فضيلتها و تقوايي بود كه در محيط فاسد آن روز در وجود او بود و اين ويژگي عباس،او را در نظر من يك شخصيت دوست داشتني جلوه مي داد.
يك روز از ستاد فرماندهي دستور داده شد تا ئو دسته ي ۱۵ فروندي هواپيماي اف ـ۱۴ در يك مانور هوايي به مناسبت روز ۲۴ اسفند شركت كنند.من به عنوان فرمانده گردان هماهنگي هاي لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز در آمديم.فرمانده ي دسته ي اول من بودم و عباس هم در دسته ي من پرواز مي كرد.بايد بگويم كه رژه در حضور شاه برگزار مي شد.
از شروع پرواز چند دقيقه اي مي گذشت و ما در حال نزديك شدن به فضاي جايگاه بوديم.آرايش هواپيماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جايگاه انتظار مانور ما بر فراز جايگاه بودند كه ناگهان صداي عباس در راديو پيچيد او گفت:
ـ من در وضع عادي نيستم.نمي توانم دسته را همراهي كنم.
مضطربانه پرسيدمم:
ـ چه مشكلي پيش آمده ؟
گفت:
ـ سيستم هيدروليك هواپيما از كار افتاده است.مي خواهم از دسته جدا شوم و بايد به برج مراقبت اعلام و ضعيت اضطراري كنم.
من فقط گفتم:
ـ شنيدم تمام.
در اين لحظه عباس از دسته جدا شد.مانوري كرد و در جهت مخالف دسته هاي پروازي،به سمت باند رفت.آن لحظه آرايش هواپيماها در هم ريخت و باعث در هم پاشيده شدن مراسم شد.پس از انجام پرواز به پايگاه برگشتيم.يك پرسش ذهن مرا به خود مغول كرده بود كه با توجه با اين كه سيستم هيدروليك در جنگنده ي اف ـ ۱۴ دوبله است،چرا عباس از سيتم دوم استفاده نكرده است.
فرمانده پايگاه مرا تحت فشار قرار داد كه درباره اعلام « وضعيت اضطراري » عباس اظهار نظر كنم. من پاسخ دادم كه وقتي هواپيما در هوا دچار اشكال يا نقص فني مي شود،در آن لحظه تصميم گيرنده خلبان است؛بنابراين او بايد تصميم بگيرد كه فرود بيايد يا به پرواز خود ادامه دهد. البته اين نظر براي خودم قابل قبول نبود؛ ولي با توجه به علاقه اي كه به عباس داشتم و تاحدودي از هدف او آگاه بودم بر روي اين موضوع سرپوش گذاشتم.حال اين كه او مي توانست با استفاده از سيستم دوم به راحتي پرواز را تا پايان ادامه دهد. سپس به طور كتبي و رسما به مسئولين اعلام كردم كه تصميم بابايي مبني بر فرود،در آن لحظه كاملا منطقي بوده و سرپيچي از فرمان محسوب نمي شود.
چند روز بعد،هنگام خروج از اتاق عمليات،عباس را ديدم.او در حالي كه به من اداي احترام مي كرد،نگاهش به من دوخته شده بود.هيچ نگفت؛ولي در عمق چشمانش خواندم كه مي گفت:«متشكرم».
بعدها حدسم به يقين تبديل شد و دانستم كه عباس در آن روز مي خواست رژه انجام شود و در حقيقت عمل او در آن روز يك حركت انقلابي و پروازش يك پرواز انقلابي بود.
منبع:كتاب پرواز تا بي نهايت

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
علي اكبر شيرودي
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
سرلشگر خلبان شهيد منصورمحمدی آزاد
[align=right]اميرسرلشگرخلبان شهيد منصورمحمدی آزاد از جمله تيزپروازانی است که نام و
يادش برای هميشه درنيروی هوايی ميدرخشد. آن شهيد در طول سالهای جنگ بارها
چون سربازی فداکار با پرنده آهنين بال خود به مصاف خفاشان وادی ظلمت برخاست
و درمسير دفاع از ايــــــــران عاشقانه جان و سرباخت.
يادش گرامی باد...
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
سرلشگر خلبان شهيد منصورمحمدی آزاد
[align=right]اميرسرلشگرخلبان شهيد منصورمحمدی آزاد از جمله تيزپروازانی است که نام و
يادش برای هميشه درنيروی هوايی ميدرخشد. آن شهيد در طول سالهای جنگ بارها
چون سربازی فداکار با پرنده آهنين بال خود به مصاف خفاشان وادی ظلمت برخاست
و درمسير دفاع از ايــــــــران عاشقانه جان و سرباخت.
يادش گرامی باد...
[External Link Removed for Guests]

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
در اين جا نبرد هوايي بين فلاگر و فانتوم را در نظر مي گيريم.
در صورتي كه نبرد هوايي نزديك ميان ميگ ۲۳ و اف ۴ را در فاصله ي نزديك در نظر بگيريم،فلاگر امتياز سرعت بيشتر وبر فانتوم را داراست.همچنين در چنين شرايطي مانورپذيري فلاگر از فانتوم بيشتر است.
موشكهاي نيمه فعال راداري آپكس ميگ ۲۳ و اسپارو فانتوم تقريبا مشابه يكديگرند،آپكس برد و سرعت كمتري نسبت به اسپارو دارد،ولي به عقيده ي برخي از كارشناسان غربي كارايي آن(از نظر برد،سقف عمليات و مانورپذيري )حتي ممكن است از بسياري از مدل هاي اسپارو بالاتر باشد.
برد رادار «هاي لارك »جنگنده ي ميگ ۲۳ حدود ۸۰ كيلومتر از برد ۵۵ كيلومتري F-4E بيش تر است.
از نظر برد موشكهاي گرماياب،كارايي موشك سايدوايندر بي تريد از موشك آفيد قابل حمل فلاگر بيشتر است.البته انواع جديدتر جنگنده ي ميگ ۲۳ از توانايي حمل موشك هاي «آرچر» و« آردر»برخوردارند.
جنگنده ي ميگ ۲۳ در صورتي كه نتواند درگيري هوايي با فانتوم را از موقعيت بهتري شروع نمايد،به علت سرعت و سرعت اوجگيري بيشتر خود مي تواند صحنه را زودتر ترك نمايد....
پس درود به خلبانان اف ۴ كه ميگ ۲۳ را سرنگون كرده اند،همچون عباس دوران و خلعتبري كه حتي با وجود برتري مطلق فلاگر بر فانتوم،موفق به شكار اين هواپيما شده اند...
در صورتي كه نبرد هوايي نزديك ميان ميگ ۲۳ و اف ۴ را در فاصله ي نزديك در نظر بگيريم،فلاگر امتياز سرعت بيشتر وبر فانتوم را داراست.همچنين در چنين شرايطي مانورپذيري فلاگر از فانتوم بيشتر است.
موشكهاي نيمه فعال راداري آپكس ميگ ۲۳ و اسپارو فانتوم تقريبا مشابه يكديگرند،آپكس برد و سرعت كمتري نسبت به اسپارو دارد،ولي به عقيده ي برخي از كارشناسان غربي كارايي آن(از نظر برد،سقف عمليات و مانورپذيري )حتي ممكن است از بسياري از مدل هاي اسپارو بالاتر باشد.
برد رادار «هاي لارك »جنگنده ي ميگ ۲۳ حدود ۸۰ كيلومتر از برد ۵۵ كيلومتري F-4E بيش تر است.
از نظر برد موشكهاي گرماياب،كارايي موشك سايدوايندر بي تريد از موشك آفيد قابل حمل فلاگر بيشتر است.البته انواع جديدتر جنگنده ي ميگ ۲۳ از توانايي حمل موشك هاي «آرچر» و« آردر»برخوردارند.
جنگنده ي ميگ ۲۳ در صورتي كه نتواند درگيري هوايي با فانتوم را از موقعيت بهتري شروع نمايد،به علت سرعت و سرعت اوجگيري بيشتر خود مي تواند صحنه را زودتر ترك نمايد....
پس درود به خلبانان اف ۴ كه ميگ ۲۳ را سرنگون كرده اند،همچون عباس دوران و خلعتبري كه حتي با وجود برتري مطلق فلاگر بر فانتوم،موفق به شكار اين هواپيما شده اند...

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
شهيد تيمسار خلبان رضا خورشيدي
شهيد تيمسار رضا خورشيدي به هنگام فرود در پايگاه هوايي اصفهان به خاطر نقص فني هواپيما به شهادت رسيد.دراين جا خاطره اي از ايشان در مورد شهيد عباس بابايي مي خوانيم
در انتظار شهات
شبي خواب ديدم كه به حسينيه اي قديمي وارد شده ام.تعداد زيادي جمعيت داخل حسينيه نشسته بودند و بابايي با همان پيراهن و شلوار ساده اي كه بيشتر وقت ها مي پوشيد،در ميان جمعيت نشسته و از تمامي افراد به يك سر وگردن بلنتر بود.به نظر مي آمد كه منتظر كسي است.من كه وارد شدم،با ديدن من لبخندي زد و با لهجه ي قزويني كه هميشه با من شوخي مي كرد گفت:
ـ بالامجان كجا بودي؟ دير كردي .من خيلي منتظرت بودم.
سپس برخاست و مرا در آغوش گرفت. در همان حال از خواب بيدار شدم.صبح فردا خوابم را براي هيچ كس تعريف نكردم؛حتي براي خانمم؛ولي چند جمله اي از خوابم را نوشتم و درميان صفحات قرآن گذاشتم.از آن روز به بعد مي پنداشتم شهادتم نزديك شده؛چون عباس مرا در آغوش كشيده بود و گفته بود« دير كردي »
،حتم داشتم جزء رفتگان هستم؛ولي متاسفانه بعد از آن خواب باور كنيد از ماموريت هاي زميني كه در قرارگاه رعد داشتم كم كردم و به پرواز بيشتر روي آوردم.هميشه امروز فردا مي كردم و در خودم خوشحالي غريبي احساس مي كردم.نمي دانم؛تا به حال كه شهادت نصيبم نشده.
اين موضوع را در كتاب پرواز تا بي نهايت خواندم ايشان به نظر مي رسد كه يكي از خلبانان F-14 بوده اند و بعد از جنگ به شهادت مي رسند.از دوستاني همچون فريبرز مي خواهم كه اگر عكسي از اين شهيد دارند آن را قرار دهند
شهيد تيمسار رضا خورشيدي به هنگام فرود در پايگاه هوايي اصفهان به خاطر نقص فني هواپيما به شهادت رسيد.دراين جا خاطره اي از ايشان در مورد شهيد عباس بابايي مي خوانيم
در انتظار شهات
شبي خواب ديدم كه به حسينيه اي قديمي وارد شده ام.تعداد زيادي جمعيت داخل حسينيه نشسته بودند و بابايي با همان پيراهن و شلوار ساده اي كه بيشتر وقت ها مي پوشيد،در ميان جمعيت نشسته و از تمامي افراد به يك سر وگردن بلنتر بود.به نظر مي آمد كه منتظر كسي است.من كه وارد شدم،با ديدن من لبخندي زد و با لهجه ي قزويني كه هميشه با من شوخي مي كرد گفت:
ـ بالامجان كجا بودي؟ دير كردي .من خيلي منتظرت بودم.
سپس برخاست و مرا در آغوش گرفت. در همان حال از خواب بيدار شدم.صبح فردا خوابم را براي هيچ كس تعريف نكردم؛حتي براي خانمم؛ولي چند جمله اي از خوابم را نوشتم و درميان صفحات قرآن گذاشتم.از آن روز به بعد مي پنداشتم شهادتم نزديك شده؛چون عباس مرا در آغوش كشيده بود و گفته بود« دير كردي »
،حتم داشتم جزء رفتگان هستم؛ولي متاسفانه بعد از آن خواب باور كنيد از ماموريت هاي زميني كه در قرارگاه رعد داشتم كم كردم و به پرواز بيشتر روي آوردم.هميشه امروز فردا مي كردم و در خودم خوشحالي غريبي احساس مي كردم.نمي دانم؛تا به حال كه شهادت نصيبم نشده.
اين موضوع را در كتاب پرواز تا بي نهايت خواندم ايشان به نظر مي رسد كه يكي از خلبانان F-14 بوده اند و بعد از جنگ به شهادت مي رسند.از دوستاني همچون فريبرز مي خواهم كه اگر عكسي از اين شهيد دارند آن را قرار دهند

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
ببخشيد دوستان بنده مطلبي را در موردF-14 در كتاب پرواز تا بي نهايت ديدم. بد نيست كه در مورد آن اطلاعاتي پيدا كنيد. اين مقاله به قلم سرهنگ خلبان فضل الله جاويد نيا است.همچنين اين مٌاله را در بخش گربه هاي ايراني دوست عزيز فريبرز قرار داده ام
[External Link Removed for Guests]
عباس خود را مورد طعمه قرار مي دهد
در يكي از ماموريت هاي جنگي به همراه عباس بر فراز خليج فارس در حال پرواز بوديم.آن روز قرار بود كه كاروان بزرگي از كشتي هاي نفت كش و تجاري را تا آبهاي بين المللي اسكورت كنيم.براساس اطلاعات رسيده دشمن تصميم داشت تا به كاروان حمله كند.به همين خاطر موقعيت بسيارحساس و خطرناك بود.با طرحي كه عباس ارائه كرده بود قرار شد تا ده فروند شكاري«F-14»،دو فروند،دوفروند،پوشش سنگين هوايي منطقه ي خليج فارس را تامين كنند تا از اين طريق كشتي ها از حملات دشمن در امان بمانند.من وعباس در كنار هم پرواز مي كرديم.پس از بررسي هاي لازم پوشش منطقه را آغاز كرديم.هواپيماهاي دشمن در كمين بودند تا در فرصتي مناسب تهاجم خود را آغاز كنند. عباس اين موضوع را پيش بيني كرده بود؛اذا به من گفت:
ـ من مطمئنم كه به كاروان حمله خواهد شد.پس بايد آماده باشيم كه ان شاءالله با دست پر برگرديم.
قرار شد كه از آن لحظه به بعد سكوت راديويي را رعايت كنيم تا پستهاي شنود دشمن نتوانند صداي ما را بشنوند.ما از بندر امام به طرف اسكله هاي «البكر» و «الاميه» تغيير مسير داديم وچون از رادار مادر فاصله ي زيادي داشتيم ارتفاع خود را به حداقل رسانديم . سكوت كرده و گوشمان به راديو بود تا بتوانيم موقعيتهاي منطقه را دريافت كنيم.لحظاتي بعد از طريق رادار اعلام شد كه دو فروند جنگنده ي عراقي در حال پرواز به سمت كويت هستند.من و عباس در فاصله اي نزديك هم،به طور موازي پرواز مي كرديم و به راحتي همديگر را از داخل كابين مي ديديم.عباس اشاره كرد كه مطلب را دريافت كرده و بايد به طرف آنها برويم.آنگاه به سوي آنها پرواز كرد. حدود ۵۰ مايل به كويت مانده بود. از روي صفحه ي رادار هواپيما ديدم كه آن دو جنگنده ي عراقي دور زدند.
عباس هم موضوع را دريافت كرده بود. من و عباس هر دو از كابين يكديگر را مي ديديم.با دست به او اشاره كردم كه چه بايد كرد؟
عباس به من پيام داد:
[External Link Removed for Guests]
ـ من به عنوان طعمه جلو مي روم و هواپيماهاي دشمن را به دنبال خودم مي آورم.
سپس با يك حركت سريع از من دور شد.او با مانورهايي كه انجام مي داد هواپيماهاي دشمن را متوجه خود كرد و آنها را به دنبال خود كشاند. لحظه اي فرا رسيد كه يكي از هواپيماها دقيقا در برد موشك من قرار گرفته بود ولي من نگران عباس بودم و زير لب دعا مي كردم تا به موقع اقدام كند تا من بتوانم هواپيماي مهاجم دشمن را هدف قرار بدهم.لحظات به كندي مي گذشت و نگراني وضع عباس مرا مضطرب كرده بود؛ولي كوشيدم تا بر خود مسلط باشم. روي صفحه ي رادار ديدم كه هواپيماي عباس در تيررس كامل دشمن قرار گرفته. دراين لحظه ناگاه هواپيماهاي دشمن مانوري انجام دادند و يكي از آنها به طرف عباس نزديك شد. پس از بررسي اوضاع با كابين عقب،بي درنگ موشك را به سوي هواپيماي دشمن رها كردم. پس از چند لحظه با چشم هواپيماي دشمن را ديدم. ناگهان عباس مانوري كرد و با يك چرخش بسيار خطرناك مسير خود را تغيير داد و ارتفاع كم كرد،در اين لحظه موشك من با هواپيماي دشمن برخورد كرد.
آتش از بدنه ي هواپيما زبانه كشيد و پس از طي مسافتي در ميان دود غليظي از نظر ناپديد شد. در اين لحظه صداي عباس در راديو پيچيد.او فرياد زد:
ـ الله اكبر! الله اكبر!
از شنيدن صداي او شاد شدم و گفتم:
ـ عباس مي داني چه كار كردي؟
عباس گفت:
ـ و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي ،من كاري نكردم خدا كرد.
آن روز با شهامت عباس ماموريت با موفقيت انجام شد و كشتي ها سالم از تنگه عبور كردند و من پيروزي آن روز را نتيجه ي توكل عباس به خداوند مي دانم. او همواره و در بحراني ترين لحظات هرگز از ياد خدا غافل نبود و اين به او جرات مي داد تا با جسارت دست به چنين كارهاي خطرناكي بزند.
[External Link Removed for Guests]
عباس خود را مورد طعمه قرار مي دهد
در يكي از ماموريت هاي جنگي به همراه عباس بر فراز خليج فارس در حال پرواز بوديم.آن روز قرار بود كه كاروان بزرگي از كشتي هاي نفت كش و تجاري را تا آبهاي بين المللي اسكورت كنيم.براساس اطلاعات رسيده دشمن تصميم داشت تا به كاروان حمله كند.به همين خاطر موقعيت بسيارحساس و خطرناك بود.با طرحي كه عباس ارائه كرده بود قرار شد تا ده فروند شكاري«F-14»،دو فروند،دوفروند،پوشش سنگين هوايي منطقه ي خليج فارس را تامين كنند تا از اين طريق كشتي ها از حملات دشمن در امان بمانند.من وعباس در كنار هم پرواز مي كرديم.پس از بررسي هاي لازم پوشش منطقه را آغاز كرديم.هواپيماهاي دشمن در كمين بودند تا در فرصتي مناسب تهاجم خود را آغاز كنند. عباس اين موضوع را پيش بيني كرده بود؛اذا به من گفت:
ـ من مطمئنم كه به كاروان حمله خواهد شد.پس بايد آماده باشيم كه ان شاءالله با دست پر برگرديم.
قرار شد كه از آن لحظه به بعد سكوت راديويي را رعايت كنيم تا پستهاي شنود دشمن نتوانند صداي ما را بشنوند.ما از بندر امام به طرف اسكله هاي «البكر» و «الاميه» تغيير مسير داديم وچون از رادار مادر فاصله ي زيادي داشتيم ارتفاع خود را به حداقل رسانديم . سكوت كرده و گوشمان به راديو بود تا بتوانيم موقعيتهاي منطقه را دريافت كنيم.لحظاتي بعد از طريق رادار اعلام شد كه دو فروند جنگنده ي عراقي در حال پرواز به سمت كويت هستند.من و عباس در فاصله اي نزديك هم،به طور موازي پرواز مي كرديم و به راحتي همديگر را از داخل كابين مي ديديم.عباس اشاره كرد كه مطلب را دريافت كرده و بايد به طرف آنها برويم.آنگاه به سوي آنها پرواز كرد. حدود ۵۰ مايل به كويت مانده بود. از روي صفحه ي رادار هواپيما ديدم كه آن دو جنگنده ي عراقي دور زدند.
عباس هم موضوع را دريافت كرده بود. من و عباس هر دو از كابين يكديگر را مي ديديم.با دست به او اشاره كردم كه چه بايد كرد؟
عباس به من پيام داد:
[External Link Removed for Guests]
ـ من به عنوان طعمه جلو مي روم و هواپيماهاي دشمن را به دنبال خودم مي آورم.
سپس با يك حركت سريع از من دور شد.او با مانورهايي كه انجام مي داد هواپيماهاي دشمن را متوجه خود كرد و آنها را به دنبال خود كشاند. لحظه اي فرا رسيد كه يكي از هواپيماها دقيقا در برد موشك من قرار گرفته بود ولي من نگران عباس بودم و زير لب دعا مي كردم تا به موقع اقدام كند تا من بتوانم هواپيماي مهاجم دشمن را هدف قرار بدهم.لحظات به كندي مي گذشت و نگراني وضع عباس مرا مضطرب كرده بود؛ولي كوشيدم تا بر خود مسلط باشم. روي صفحه ي رادار ديدم كه هواپيماي عباس در تيررس كامل دشمن قرار گرفته. دراين لحظه ناگاه هواپيماهاي دشمن مانوري انجام دادند و يكي از آنها به طرف عباس نزديك شد. پس از بررسي اوضاع با كابين عقب،بي درنگ موشك را به سوي هواپيماي دشمن رها كردم. پس از چند لحظه با چشم هواپيماي دشمن را ديدم. ناگهان عباس مانوري كرد و با يك چرخش بسيار خطرناك مسير خود را تغيير داد و ارتفاع كم كرد،در اين لحظه موشك من با هواپيماي دشمن برخورد كرد.
آتش از بدنه ي هواپيما زبانه كشيد و پس از طي مسافتي در ميان دود غليظي از نظر ناپديد شد. در اين لحظه صداي عباس در راديو پيچيد.او فرياد زد:
ـ الله اكبر! الله اكبر!
از شنيدن صداي او شاد شدم و گفتم:
ـ عباس مي داني چه كار كردي؟
عباس گفت:
ـ و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي ،من كاري نكردم خدا كرد.
آن روز با شهامت عباس ماموريت با موفقيت انجام شد و كشتي ها سالم از تنگه عبور كردند و من پيروزي آن روز را نتيجه ي توكل عباس به خداوند مي دانم. او همواره و در بحراني ترين لحظات هرگز از ياد خدا غافل نبود و اين به او جرات مي داد تا با جسارت دست به چنين كارهاي خطرناكي بزند.

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
زندگي نامه شهيد سرتيپ جواد فکوري
[External Link Removed for Guests]
شهيد سرتيپ جواد فكوري در سال 1317 در تبريز به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده خلباني شد و اين دوره را با موفقيت به پايان رساند.
دورههاي تكميلي خلباني، مديريت خلباني (اف4)، فرماندهي گردان هوايي و فرماندهي ستاد را با موفقيت طي كرد.
شهيد جواد فكوري فردي واقعا مسلمان و دلسوز به حال انقلاب اسلامي بود. او كار را با حضور در نيروي هوايي شروع كرد و به علت عهدهدار بودن دو شغل مهم و حساس به ناچار در هفته سه روز در نيروي هوايي بود و سه روز ديگر در وزارت دفاع.
يكي از كارهاي گرانقدر ايشان همان فرستادن 140 هواپيماي جنگنده به سوي خاك عراق پس از اولين حمله هوايي ناگهاني مزدوران بعث بود. شهيد فكوري به عنوان فرمانده جهت منجسم و هماهنگ كردن نيروها بسيار تلاش ميكرد.
شهيد فكوري در تمام دوران خدمتش در ارتش به عنوان فردي مذهبي و قاطع شناخته ميشد و به همين علت پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسئوليتها و پستهاي زير را به عهده داشت:
فرماندهي پشتيباني پايگاه دوم شكاري، فرماندهي پايگاه دوم شكاري، فرماندهي پايگاه يكم شكاري، معاون عملياتي نيروي هوايي و فرماندهي نيروي هوايي.
[External Link Removed for Guests]
همچنين شهيد فكوري پس از تشكيل كابينه شهيد رجايي با حفظ سمت به عنوان وزير دفاع برگزيده شد و پس از اينكه سرهنگ معينپور به فرماندهي نيروي هوايي گمارده شد، ايشان (شهيد فكوري) مورد تشويق قرار گرفت و به سمت مشاور جانشيني رئيس ستاد مشترك ارتش انتخاب شد و سرانجام موقعي كه با سرداران ديگر اسلام از جنوب به تهران بر ميگشت براثر سانحه هوايي همراه با ديگران عزيزان به خيل شهدا پيوست
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
شهيد سرتيپ جواد فكوري در سال 1317 در تبريز به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده خلباني شد و اين دوره را با موفقيت به پايان رساند.
دورههاي تكميلي خلباني، مديريت خلباني (اف4)، فرماندهي گردان هوايي و فرماندهي ستاد را با موفقيت طي كرد.
شهيد جواد فكوري فردي واقعا مسلمان و دلسوز به حال انقلاب اسلامي بود. او كار را با حضور در نيروي هوايي شروع كرد و به علت عهدهدار بودن دو شغل مهم و حساس به ناچار در هفته سه روز در نيروي هوايي بود و سه روز ديگر در وزارت دفاع.
يكي از كارهاي گرانقدر ايشان همان فرستادن 140 هواپيماي جنگنده به سوي خاك عراق پس از اولين حمله هوايي ناگهاني مزدوران بعث بود. شهيد فكوري به عنوان فرمانده جهت منجسم و هماهنگ كردن نيروها بسيار تلاش ميكرد.
شهيد فكوري در تمام دوران خدمتش در ارتش به عنوان فردي مذهبي و قاطع شناخته ميشد و به همين علت پس از پيروزي انقلاب اسلامي مسئوليتها و پستهاي زير را به عهده داشت:
فرماندهي پشتيباني پايگاه دوم شكاري، فرماندهي پايگاه دوم شكاري، فرماندهي پايگاه يكم شكاري، معاون عملياتي نيروي هوايي و فرماندهي نيروي هوايي.
[External Link Removed for Guests]
همچنين شهيد فكوري پس از تشكيل كابينه شهيد رجايي با حفظ سمت به عنوان وزير دفاع برگزيده شد و پس از اينكه سرهنگ معينپور به فرماندهي نيروي هوايي گمارده شد، ايشان (شهيد فكوري) مورد تشويق قرار گرفت و به سمت مشاور جانشيني رئيس ستاد مشترك ارتش انتخاب شد و سرانجام موقعي كه با سرداران ديگر اسلام از جنوب به تهران بر ميگشت براثر سانحه هوايي همراه با ديگران عزيزان به خيل شهدا پيوست
[External Link Removed for Guests]

- پست: 127
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۰۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3114 بار
- سپاسهای دریافتی: 233 بار
عباس دوران
با توجه به تكراري بودن نحوه ي شهادت عباس دوران كه دوستان زيادي نحوه ي شهادت ايشان را نوشته اند،آن را دوباره و با منبع جديد قرار مي دهم.
[External Link Removed for Guests]
سرلشكر خلبان عباس دوران زماني كه عراقي ها براي برگزاري كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در بغداد از شوق , بال در آورده بودند , يك جنگنده ايراني باخلبان مهین پرستش در سحرگاه سي ام تير ماه 1361 بالهاي آهنين خود را بر فراز حريم هوايي بغداد مي گشايد و پالايشگاه الدوره در ضلع جنوبي بغداد را نشانه مي رود. تمام بمبها روي هدف خالي مي شود. اما هواپيما مورد اصابت موشكهاي ضدهوايي قرار مي گيرد و از تعادل خارج مي شود. خلبان مصمم است از اين پرواز باز نگردد تا بتواند حقوق ملت مظلوم, ايران را از حلقوم صدام و دیگر زورگويان بيرون كشد لذا به هدفش مي رسد.اوكسي نيست جزشهيد سرلشكر خلبان عباس دوران
* نام عباس
* نام خانوداگی دوران
* تاريخ تولد :1329
* محل تولد :فارس /شيراز
* تاریخ شهادت : 30/تير/1361
* محل شهادت :بغداد
* مزار شهید :شيراز
سال 1329 بود، که عباس پا به عرصه هستي نهاد. مادر با شوق فراوان به تربيت او همت گماشت و عباس در شهر زيباي شيراز دوران شيرين کودکي را پشت سر نهاد. سال 1351 بعد از اتمام تحصيلات به دانشگاه خلباني نيروي هوايي ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتي جهت ادامه تحصيل به امريکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهينامه خلباني به ايران بازگشت.تا از خاک پاک کشور خود محافظت نمايد.با آغاز جنگ تحميلي خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاري و معاونت عمليات فرماندهي پايگاه سوم شکاري نفتي شهيد نوژه ادامه داد و در طول سالهاي دفاع مقدس بيش از يک صد سورتي پرواز جنگ انجام داد. دوران در تاريخ 7/9/1359 اسلکه «الاميه» و «البکر» را غرق کرد و در عمليات فتحالمبين حماسه آفريد.در تاريخ 20/4/1361 عاشقانه براي انجام مأموريت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود .او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهاي غيرمتعهد در اين شهر جلوگيري نمايد و مانع رسيدن صدام تازی به اهداف شومش شود .به همين علت صاعقهوار از سد دفاع هوايي دشمن در پايتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود. اما اصابت موشک عراقي باعث شد، هواپيما آتش بگيرد، دوران دلیر مردانه به طرف پالايشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمبها را بر روي پالايشگاه فرو ريخت، قسمت عقب هواپيما در آتش ميسوخت. [[ منصور كاظميان ]]کمک خلبان با چتر نجات به بيرون پريد یا پرت شد. اما دوران به سمت هتل سران ممالک غيرمتعهد پرواز کرد. او در آخرين لحظات با يک عمليات فراموش نشدنی هواپيما را به ساختمان هتل کوبيد.
[External Link Removed for Guests]
شهيد عباس دوران،كابين جلو
سردار دلاور 32 ساله ايرانزمین در روز سيام تير ماه سال 1361 مانند یک مهین پرست راستین جان خود را برای ایران فدا کرد.بعد از اين واقعه فضاي شهر بغداد در هالهاي از دود فرو رفت، و تبليغات صدام در مورد امنيت بغداد نقش بر آب شد .بدينترتيب اجلاس سران غيرمتعهدها به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نگرديد. بعد از بيست سال تنها قطعهاي از استخوان پا به همراه تکهاي از پوتين عباس دروان خلبان دلیر ایران به ميهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شيراز به خاک سپردند.[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
سرلشكر خلبان عباس دوران زماني كه عراقي ها براي برگزاري كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در بغداد از شوق , بال در آورده بودند , يك جنگنده ايراني باخلبان مهین پرستش در سحرگاه سي ام تير ماه 1361 بالهاي آهنين خود را بر فراز حريم هوايي بغداد مي گشايد و پالايشگاه الدوره در ضلع جنوبي بغداد را نشانه مي رود. تمام بمبها روي هدف خالي مي شود. اما هواپيما مورد اصابت موشكهاي ضدهوايي قرار مي گيرد و از تعادل خارج مي شود. خلبان مصمم است از اين پرواز باز نگردد تا بتواند حقوق ملت مظلوم, ايران را از حلقوم صدام و دیگر زورگويان بيرون كشد لذا به هدفش مي رسد.اوكسي نيست جزشهيد سرلشكر خلبان عباس دوران
* نام عباس
* نام خانوداگی دوران
* تاريخ تولد :1329
* محل تولد :فارس /شيراز
* تاریخ شهادت : 30/تير/1361
* محل شهادت :بغداد
* مزار شهید :شيراز
سال 1329 بود، که عباس پا به عرصه هستي نهاد. مادر با شوق فراوان به تربيت او همت گماشت و عباس در شهر زيباي شيراز دوران شيرين کودکي را پشت سر نهاد. سال 1351 بعد از اتمام تحصيلات به دانشگاه خلباني نيروي هوايي ارتش رفت، با اتمام دوره مقدماتي جهت ادامه تحصيل به امريکا اعزام شد و با اخذ نشان و گواهينامه خلباني به ايران بازگشت.تا از خاک پاک کشور خود محافظت نمايد.با آغاز جنگ تحميلي خدمت خود را در پست افسر خلبان شکاري و معاونت عمليات فرماندهي پايگاه سوم شکاري نفتي شهيد نوژه ادامه داد و در طول سالهاي دفاع مقدس بيش از يک صد سورتي پرواز جنگ انجام داد. دوران در تاريخ 7/9/1359 اسلکه «الاميه» و «البکر» را غرق کرد و در عمليات فتحالمبين حماسه آفريد.در تاريخ 20/4/1361 عاشقانه براي انجام مأموريت حاضر شد هدف موردنظر او بغداد بود .او قصد داشت، با ناامن کردن شهر از انجام کنفرانس سران کشورهاي غيرمتعهد در اين شهر جلوگيري نمايد و مانع رسيدن صدام تازی به اهداف شومش شود .به همين علت صاعقهوار از سد دفاع هوايي دشمن در پايتخت عراق گذشت و شهر را بمباران نمود. اما اصابت موشک عراقي باعث شد، هواپيما آتش بگيرد، دوران دلیر مردانه به طرف پالايشگاه الدوره پرواز نمود .تمام بمبها را بر روي پالايشگاه فرو ريخت، قسمت عقب هواپيما در آتش ميسوخت. [[ منصور كاظميان ]]کمک خلبان با چتر نجات به بيرون پريد یا پرت شد. اما دوران به سمت هتل سران ممالک غيرمتعهد پرواز کرد. او در آخرين لحظات با يک عمليات فراموش نشدنی هواپيما را به ساختمان هتل کوبيد.
[External Link Removed for Guests]
شهيد عباس دوران،كابين جلو
سردار دلاور 32 ساله ايرانزمین در روز سيام تير ماه سال 1361 مانند یک مهین پرست راستین جان خود را برای ایران فدا کرد.بعد از اين واقعه فضاي شهر بغداد در هالهاي از دود فرو رفت، و تبليغات صدام در مورد امنيت بغداد نقش بر آب شد .بدينترتيب اجلاس سران غيرمتعهدها به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نگرديد. بعد از بيست سال تنها قطعهاي از استخوان پا به همراه تکهاي از پوتين عباس دروان خلبان دلیر ایران به ميهن بازگشت و روز دهم مردادماه سال 1381 خانواده آن را در شيراز به خاک سپردند.[External Link Removed for Guests]
