دكتر احمد تفضلي
بيشتر متون حماسي پهلوي كه اصولاً به ادبيات شفاهي تعلق دارند، در دوره اسلامي يا به عربي و فارسي ترجمه شده يا از ميان رفتهاند. تنها متن حماسي موجود «يادگار زريران» (در پهلوي: ايادگار زريران) است.
يادگار زريران :
اين متن كه رساله كوچكي است، در اصل به زبان پارتي و ظاهراً نثر توأم با شعر بود، اما به صورت كنوني آن به زبان و خط پهلوي است. ولي در خلال آن لغات و تركيبات و ساختارهاي زبان پارتي را نيز ميتوان ديد و تنها بازسازي شعري بعضي از بخشهاي آن امكان پذير است.(1) در اين اثر، از جنگهاي ايرانيان با خيونان سخن رفته است.
هنگامي كه گشتاسب و پسران و برادران و شاهزادگان و ملازمان او، دين مزديسني را ميپذيرند و خبر آن به خيونان ميرسد، شاه آنان– ارجاسب– دو تن را به نامهاي «بيدرفش» و «نامخواست» به عنوان فرستاده به ايرانشهر ميفرستد. «جاماسب»– سالار اشراف– خبر ورود اين دو فرستاده را ميدهد و اين دو به حضور گشتاسب بار مييابند و پيام ارجاسب را ابلاغ ميكنند كه در آن از گشتاسب ميخواهد دين مزديسني را رها كند و با وي همكيش باشد و تهديد ميكند كه در غير اينصورت، به ايرانشهر لشكر ميكشد و آنجا را نابود ميكند و مردمان را اسير ميگيرد. «زرير»– برادر گشتاسب و سپاه سالار او– به فرستادگان پاسخ ميدهد كه: «گشتاسب دين مزديسني را رها نميكند.» بيدرفش و نام خواست با اين پيام بازميگردند. جنگ درميگيرد كه به پيشگويي جاماسب در آن بيست و سه تن از برادران و پسران گشتاسب، از جمله زرير و پادخسرو، برادران او و فرشادورد (=فرشيدورد) پسر او، كشته ميشوند.
سرانجام، آنچه جاماسب پيشگويي كرده، اتفاق ميافتد. سپس «بستور»، پسر خردسال زرير، براي انتقامجويي به ميدان ميرود و بر سر تن بيجان پدر سوگ سر ميدهد كه از نمونههاي زيباي سوگ در ادبيات ايراني است. آنگاه به كمك اسفنديار– پسر گشتاسب– پيروز ميشود و ارجاسب و خيونان شكست خورده، ميگريزند.
مطالب اين اثر از متني اوستايي گرفته شده است كه امروز اصل آن از ميان رفته است. اما بخشهايي از آن در ضمن سرگذشت زردشت در كتاب هفتم دينكرد(2) آمده است. شرح جنگهاي گشتاسب و ارجاسب را دقيقي نيز به نظم كشيده و فردوسي آنها را عيناً نقل كرده است. در مواردي، مطالب اين منظومه با «يادگار زريران» قابل انطباق است. متن اين رساله در مجموعه «متون پهلوي»(3) به چاپ رسيده است. اين رساله به فارسي نيز ترجمه شده است.
بعضي داستانهاي حماسي به زبان پهلوي، احتمالاً مجزا از «خداينامه» وجود داشته كه امروز در دست نيستند، اما نام آنها در منابع عربي و فارسي آمده است. از جمله «جاحظ »(4)، به نقل از «مؤيدي»، مطلبي را به ترجمه عربي از «سيرة اسفنديار» به فارسي (احتمالاً فارسي ميانه، پهلوي) در مورد ميهندوستي اين شاهزاده آورده است. از همينگونه است «داستان رستم و اسفنديار» كه به روايت «ابن نديم جبله بن سالم» (نيمه اول قرن دوم هجري) آن را به عربي ترجمه كرده بود و كتاب «كيلهرساب شاه»، كه به قول همين نويسنده آن را «علي بن عبيدة الريحاني» به عربي برگردانيده بود، همچنين سكيسران كه مسعودي (5) آن را ذكر كرده و مترجم آن «ابن مقفع» بوده است. در اين كتاب ظاهراً از قهرمانهاي سيستان، از جمله از كشته شدن اسفنديار به دست رستم و كشته شدن رستم به دست بهمن، سخن در ميان بوده است. اين نويسنده ميآورد كه ايرانيان اين كتاب را بزرگ ميشمردند. «اسدي» نيز، در ذيل لغت «وسناذ»، بيتي را به ترجمه فهلوي (يكي از لهجههاي قديم شمال و غرب ايران) از نامهي «پيران ويسه» نقل كرده است كه ظاهراً دربارهي اعمال اين پهلوان بوده است.(6) شهمردان بن ابيالخير، در شرح اخبار «فرامرز و رستم»، مطلبي را در مورد افراسياب و كيخسرو از سروده نامه پهلوي و «تواريخ» ديگر نقل كرده است.(7)
خداينامه:
مهمترين اثر تاريخي دوره ساساني بي شك «خداينامه» است كه در آن نام پادشاهان سلسلههاي ايراني و وقايع ازمنهي مختلف را، آميخته با افسانه، ضبط كرده بودند. در دربار شاهان ساساني، دفاتر رسمي وقايع وجود داشت و «آگاثياس»– مورخ بيزانسي قرن ششم ميلادي– كه همزمان با خسرو انوشيروان بود، به واسطه دوستي به نام «سرگيوس»، از آنها استفاده كرده است.(8) مسلماً صورت مفصل مطالب كتيبههاي شاپور و نرسي در بايگاني رسمي شاهان ساساني نگاهداري ميشد. همچنين، در دربار ساساني كساني بودهاند كه روايتهاي تاريخي را افسانهوار از بَر داشتند. فردوسي آورده است كه در راه شكار، داستانهاي جمشيد و فريدون را براي «بهرام گور» نقل ميكردند. هم او در مورد «هرمز» ميگويد كه در زندان از رامشگري خواست كه با رود در «سرود پهلواني» داستان روييندز اسفنديار را براي او بخواند. همچنين به روايت جاحظ، انوشيروان در گردشي قصهگوي خود را احضار كرد و از او خواست تا داستان جنگ اردشير بابكان را با پادشان خزر نقل كند. اما وي كه اين داستان را قبلاً از شاه شنيده بود، چنين وانمود كرد كه اصلاً اين داستان را نشنيده است. آنگاه انوشيروان خود اين داستان را نقل كرد.(9)
ظاهراً، حتي در زمان بهرام گور، «نامه باستان» وجود داشت كه داستانهاي آن را در مجالس بزم ميخواندند.(10) اما تدوين «خداينامه» را بايد به زمان انوشيروان منسوب داشت كه دوران تأليف و ترجمه و نهضت ادبي بود. در اين زمان، بر اساس دفاتر رسمي و نيز با استفاده از سنتهاي شفاهي و رسالات جداگانهاي كه در مطالب گوناگون مرتبط با تاريخ (از قبيل نسبنامهها و فهرست جنگها يا شهرها و وقايع مربوط به آنها) وجود داشت، خداينامه تدوين شد. در سرگذشت هر يك از شاهان قصههايي نيز گنجانده ميشد، مانند داستان شاه ايران (اردشير اول، شاپور اول يا دوم) و دختر ضيزن، شاخ حضر (=هتره) و داستانهاي بهرام گور. تدوينكنندگان خداينامه همچنين از منابع خارجي، مانند منبعي سرياني در مورد اسكندر، استفاده كردهاند.
در زمان پادشان بعدي ساساني، طبعاً مطالبي بر آن افزوده گشت و پس از برافتادن ساسانيان نيز سرنوشت يزدگرد سوم را تا كشته شدنش بدان افزودند. آنچه مقدسي(11) در مورد چگونگي كشته شدن يزدگرد سوم در يكي از روستاهاي مرو به دست آسياباني به نقل از خداينامه آورده، از ترجمه عربي متني از خداينامه پهلوي گرفته شده كه اين حادثه را در بر داشت. خداينامه نه تنها حوادث زمان پادشاهان را در بر داشت، بلكه در آن، خطبهها و كلمات قصار و وصاياي آنان نيز ذكر شده بود؛ مثلاً، «عامري» جملاتي را كه منقول از عهد شاپور به پسرش هرمز است، به روايت خداينامه آورده است.(12)
اصل خداينامه به پهلوي در دست نيست، اما با مطالعه منابع عربي و فارسي مربوط به تاريخ ايران و شاهنامه فردوسي، ميتوان عناصر تشكيلدهندهي آن را تعيين كرد. اين عناصر عبارتند از:
1- داستانها و اسطورههاي كهن هندوايراني و اقوام ايراني كه در آنها شرح اعمال قهرمانان قديم و كشمكشهاي قبايل گوناگون و دخالت خدايان به طرفداري از پرستندگان آنان و غيره آمده بود و نمونه آنها را در اوستا مييابيم؛ مانند داستانهاي مربوط به جمشيد و ضحاك، جنگهاي ايرانيان و تورانيان، تيراندازي آرش و اژدهاكشي گرشاسب و غيره. گاهواره اين هسته اصلي، تاريخ افسانهاي ايرانيان مشرق ايران بزرگ بوده است.
2- در زمان اشكانيان، اين روايات، كه ميتوان آنها را روايات كياني ناميد، با روايات مربوط به شاهان و قهرمانان اشكاني درهمآميخت و بدينگونه ميبينيم كه گيو، گودرز، ميلاد و بيژن به صورت قهرماناني در خدمت دربار پادشاهان كياني درميآيند و رقابت با خاندانها مانند خاندان توس و گودرز در افسانههاي كاووس منعكس ميگردد. قابل ذكر است كه اصل قديمترين روايت حماسي ايران، يعني «يادگار زريران»، همانگونه كه ذكر شد، مربوط به دوره اشكاني است، گرچه تدوين آن به صورتي كه اكنون در دست داريم، به دوره ساساني بازميگردد. احتمالاً، بعضي داستانهاي شاهنامه نيز كه در مأخذ ديگر ديده نميشود و ظاهراً در خداينامه هم نبوده– مانند داستان «بيژن و منيژه»– اصل اشكاني دارند. برخي از اسطورههاي ايراني كه آنها را در روايات نويسندگان ارمني مييابيم، احتمالاً در اين زمان به ارمنستان رفته است؛ مانند داستان فريدون و ضحاك، كه آن را «موسي خورني» نقل كرده است. صورت «هريتون» به جاي «فريدون»، نشان ميدهد كه اين داستان از طريق اشكانيان به ارمنستان رفته است.
3- در همين زمان اشكانيان، دستهاي از اقوام سكايي در اواخر قرن دوم ميلادي به ناحيهاي كه بعداً به نام آنان «سگستان» يا «سيستان» ناميده شد، مهاجرت كردند و افسانههاي آنان درباره زال و رستم با اساطير كياني و اشكاني درهمآميخت. نام «زال» به معني «پير»– كه از نظر لغوي واژهاي سكايي است– دالّ بر اصل سكايي داستانهاي اوست. پيدا شدن قطعهاي از داستان رستم به زبان «سغدي» حكايت از رواج اينگونه داستانها در آسياي ميانه دارد. بنابراين، ميتوان حدس زد كه اين داستانها همراه با اقوام سكايي وارد سيستان شد و از آنجا به تاريخ افسانهاي ايران راه يافت و از داستانهاي بومي زرنگ نبود. ذكر نام رستم در دو رساله پهلوي كه اصل پارتي دارند– يعني يادگار زريران و درخت آسوري– نيز حكايت از رواج داستانهاي رستم در دوره اشكاني دارد. همچنين، ميتوان حدس زد كه داستانهاي مربوط به رستم يا لااقل برخي از آنها كه در آثار نويسندگان ارمني مانند «موسي خورني» و «گريگور ماگيستروس» نقل شده، در زمان اشكانيان كه با ارمنستان ارتباط سياسي و فرهنگي نزديكي داشتند، به آنجا راه يافته است. داستانهاي رستم در اوايل دوره اسلامي در حيره نيز رواج داشت و در مكه نقل ميشد.
4- در زمان ساسانيان نيز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرماني آنان افسانهوار به اين تاريخ افزوده گشت. در دوره ساساني احتمالاً تحريرهايي از خداينامه وجود داشت كه تدوينكنندگان، روايات را بر حسب ديد خود در آنها گرد آورده بودند. در بعضي از آنها كه شايد دبيران شاهي نقش بيشتري در تدوينشان داشتند، وقايع و حوادث سياسي و اجتماعي از اهميت بيشتري برخوردار بود. در تحريرهايي كه موبدان و روحانيان در تدوين آنها شركت داشتند و نمونههايي از آنها را در كتابهاي پهلوي ميبينيم، با ديدي ديني به حوادث نگريسته شده است. احتمالاً، خاندانهاي بزرگ ساساني نيز در تنظيم داستانهاي پهلواني نقش مهمي ايفا كردهاند.
در دوران اسلامي، خداينامه با عنوانهايي مانند «سيرالملوك» يا «سير ملوك الفرس» و غيره به عربي ترجمه شد. از روايتهاي «حمزه اصفهاني» و «ابن نديم» و مقدمه قديم شاهنامه و غيره به وجود تعداد ۹ ترجمه و اقتباس از خداينامه به عربي پيميبريم. از قديمترين مترجمان معروف اين كتاب «ابن مقفع» است. جز او، نويسندگان ديگري نيز خداينامه يا بخشهايي از آن را ترجمه كردهاند، مانند محمدبن جهم برمكي و زادويه پسر شاهويه اصفهان. مترجمان و ناقلان ديگري نيز بودند كه همراه با ترجمه يا نقل و گردآوري، مطالب ديگر مربوط به تاريخ ايران را يا از روي منابع ديگر يا بر اساس تخيل بر آن ميافزودند. ترجمههاي خداينامه، مأخذ عمده تاريخنويسان دوره اسلامي– مانند طبري، مسعودي، ابن قتيبه، بلاذري، حمزه اصفهاني، ثعالبي و ديگران– قرار گرفت. در ترجمههاي عربي خداينامه طبعاً بسياري از عناصر زردشتي حذف گرديد.
ترجمههاي خداينامه به عربي و احتمالاً اصل پهلوي آن مورد استفاده نويسندگان و سرايندگان شاهنامهها به فارسي در قرن چهارم هجري قرار گرفت. اينان عبارت بودند از مسعودي مروزي (شاعر)، ابوالمؤيد بلخي (نثرنويس)، مؤلفان شاهنامه ابومنصوري (به نثر) و بوعلي بلخي (شاعر). فردوسي اساس كار خود را بر شاهنامه ابومنصوري قرار داده، اما از منابع ديگر، خصوصاً از روايات سينه به سينه، نيز جايجاي استفاده كرده است.
ابن نديم، غير از خداينامه، از كتب تاريخي (يا رمانهاي تاريخي) ديگر مانند كتاب «بهرام و نرسي»، كتاب «بهرام چوبين» ترجمه جبله بن سالم، كتاب «شهربراز با پرويز» و كتاب «انوشروان» نام برده است. از آنجا كه وي اين كتابها را جدا از خداينامه ذكر كرده، احتمال ميرود كه اين آثار يا از اجزاي تشكيل دهندهي خداينامه نبودند يا مطالب آنها در اين كتاب به اختصار ذكر شده بود.
در مورد يكي از اين كتابها اطلاع بيشتري در دست است و آن «داستان شروين دشتبي» است.
داستان شروين دشتبي:
شروين، فرزند برميان (شايد: نريمان) از اهالي قزوين (دشتبي)، از سرداران ايراني بود كه در زمان يكي از شاهان ساساني (يزدگرد پدر يزدگرد اول به روايت حمزه اصفهاني و مجمل التواريخ، يا شاپور دوم ساساني به روايت حمدالله مستوفي، يا انوشيروان به روايت دينوري و سيرالملوك و نهايه الارب) ميزيست. پادشاه روم از او خواست كه كسي را به قيمومت فرزند صغيرش بگمارد. شروين بدين سمت مأمور گرديد و رهسپار روم شد و پس از بيست سال، به فرمان شاه ايران، مملكت روم را به شاهزاده رومي سپرد و به ايران بازگشت.(13) نويسندگان دوران اسلامي به داستان «شروين و خرين» (يا خورين) اشاره كردهاند. دينوري خرين را بنده (=ملوك) شروين خوانده و او را با صفات «سواركار جوانمرد و دلير» توصيف كرده است.
در شعري عربي شروين و خرين با صفات «شير شجاع و دلاور و دلير» ذكر شدهاند و در شعري ديگر، در شرح تصويري بر ديوار، شروين «دستار بر سر، نشسته» و خرين «تازان در حالي كه با تيري بچه حيوان زيبا و زبان بستهاي را نشانه گرفته» توصيف شده است.(14) در مجملالتواريخ آمده است: «اندر عهد يزدجرد بن هرمز، قصه شروين و خورين بوده است، و آن كه روم خوانند، نه روم بوده است و شنيدهام روم را حلوان خواندهاند و آن تا... كه خورين او را بكشت، راه (=فاصله) داشته است، آنجا كه اكنون طاق گرا خوانند و شروين را آن زن جادو دوست گرفت كه مريه خوانندش و او را مدتي ببست، چنانكه در قصه گويند و خداي داند كيفيت آن.» از اين روايات معلوم ميشود كه داستان شروين از زمره رمانهاي تاريخي بوده است. از سوي ديگر «ابونواس» داستان شروين را همتراز «ويس و رامين» آورده است. از اين رو، ميتوان تصور كرد كه اين داستان داراي حوادث عاشقانه نيز بود. اين تصور را روايت حمدالله مستوفي نيز تأييد ميكند كه مينويسد: «نام شروين در اشعار پهلوي(15) بسيار است. كتابي است در عشق نامه او، شروينيان خوانند.» حمزه اصفهاني در شرح شروين كه در يكي از «فارسيات ابونواس» آمده، مينويسد كه داستاني (=احدوثه) بوده كه آن را با آواز ميخواندهاند.
مسعودي نيز از كتابي كه ايرانيان در شرح حال و اعمال بهرام چوبين داشتهاند، ياد كرده است.(16) به نقل «بيهقي»، خسروپرويز پس از پيروزي بر بهرام چوبين دستور داد كه همه جنگها و وقايعي را كه روي داده بود، تماماً بنويسند.(17) نويسندگان دوران اسلامي (مانند طبري، دينوري، يعقوبي و بلعمي) سرگذشت افسانهآميز بهرام چوبين را آوردهاند. مسعودي از كتابي به نام «كهنامه» (گاه نامه) دربارهي مناصب و مقامات كشور ايران ياد ميكند كه، به قول او، مشتمل بر ششصد مرتبه بود. از گفتهي او چنين برميآيد كه اين كتاب در زمان او (قرن چهارم) موجود بود. وي آن را از قبيل «آيين ناماه» (آيين نامه) شمرده است. مسعودي خود بعضي از اين مناصب را– مانند موبدان موبد، بزرگ فرمدار، اسپهبد، دبيربد، هوتخشبد (رئيس اهل حرف و كاسبان) و استريوشان بد (رئيس كشاورزان)– ذكر كرده است.(18)
همين نويسنده آورده است كه در سال 303 هجري در شهر استخر فارس در نزد يكي از خاندانهاي بزرگ اشرافي ايراني كتاب بزرگ بسيار نفيسي را ديده است مشتمل بر مطالب فراوان در علوم ايرانيان و سرگذشت پادشاهان و بناها و ملكداري آنان كه نظير آنها را در كتابهاي ديگر مانند خداينامه و آييننامه و گاهنامه نديده بود. به قول او، اين كتاب تصوير بيست و هفت تن از شاهان ساساني را– بيست و پنج تن مرد و دو تن زن– در بر داشت. در اين تصويرها مشخص بود كه شاه در هنگام مرگ، جوان بود يا پير؛ همچنين زيورها و تاج و موها و ريش و خطوط چهرهاش در اين تصوير مشخص بود. هرگاه يكي از شاهان درميگذشت، تصوير او را ميكشيدند و آن را به خزانه ميسپردند تا احوال مردگان بر زندگان پنهان نماند. هر شاهي كه به جنگ ميپرداخت، ايستاده و هر شاهي كه به كارهاي ديگر ميپرداخت، نشسته تصوير ميشد. رفتار هركدام از آنان با خواص و عوام و اتفاقات و حوادث مهمي كه در زمان فرمانروايي اين شاه اتفاق افتاده بود ثبت ميشد.
به قول همين نويسنده، اين كتاب در نيمه جماديالآخر سال 113 هجري، از روي آنچه در خزائن شاهان بود، كتابت شده و براي هشام بن عبدالملك بن مروان، از فارسي (فارسي ميانه= پهلوي) به عربي ترجمه شد.
سپس مسعودي، بر اساس اين كتاب، رنگ لباس و تاج و سلاح اردشير (نخستين شاه ساساني) و يزدگرد (آخرين شاه اين سلسله) را شرح ميدهد.(19) حمزه اصفهاني در توصيف لباس شاهان ساساني مطالبي را از اثري به نام كتاب «صور ملوك بني ساسان» (يا به اختصار كتاب «الصور») نقل كرده است. ظاهراً، مأخذ او همين كتاب است.(20)
از ديگر كتابهاي تاريخي پهلوي كه در قرون نخستين اسلامي وجود داشت و بعد از ميان رفت، كتابهايي است كه اصطخري (قرن چهارم هجري) ذكر كرده است. وي در وصف «حصن الجص» (دژ گچ، دژ سپيد) در ناحيه ارجان (بهبهان كنوني) مينويسد كه در اين دژ، زردشتيان هستند و به مطالعه «ايادكارات» و شرح نبردهاي خود ميپردازند.(21) ايادكارات (جمع عربي ايادكار، در پهلوي ايادگار) به معني «رساله و كتاب» است و بعضي از كتابهاي پهلوي اين عنوان را دارند. از سخن «ابن حوقل» برميآيد كه اين «ايادگارها» كتابهاي تاريخي بودند.(22) در رسالههاي مربوط به كشورداري و آداب فرمانروايي، مانند عهدها و «كارنامه انوشروان» و «نامه تنسر»، نيز به مطالب تاريخي برميخوريم.
پي نوشتها:
1- «بنونبست» نخستين بار به شعر بودن متن پي برد و كوشيد تا ساختمان شعري آن را مشخص كند.
2- نك به آموزگار- تفضلي،1370
3- Jamasp-Asana, 1897-1913,1-17.||
دو نسخه مورد استفاده او عبارت بودند از JJ,MK نك به بعد: بخش معرفي نسخههاي خطي پهلوي
4- رسائل، ج2، 408
5- مروج، ج2، 267. نيز نك به ,Christensen142، 1931 و ترجمه فارسي، 1336، 205
6- لغت فرس، به كوشش دبيرسياقي، 46؛ تقي زاده، 1920، 12 تا 14
7- نزهت نامه علايي، 329
8- Noldeke, 1920,13.
و ترجمه فارسي آن 1327، 23. نيز نك به 214، 1990، Shahbazi.
9- التاج، 54. مسعودي، مروج، ج111،4، همين روايت را آورده و آن را به شيرويه نسبت داده و نام قصهگوي را «بندار» پسر خرشيد ذكر كرده است.
10- شاهنامه، ج7، 323، ب314 به بعد. بنداري «نامه باستان» را «كتب الملوك» ترجمه كرده است. نك به 213، 1990، Shahbazi.
11- البدء، ج5، 197
12- السعادة و الاسعاد، 296، 298، 300، 317، 427، 429، 431، 432، 435
13- بنا به روايات ديگر، وي به دستور انوشيروان براي دريافت خراج به روم رفت. به روايت «پروكپيوس»، امپراتور روم «آركاديوس» در هنگام بيماري فرزند خود «تئودوسيوس» را به يزدگرد سپرد تا از او حمايت كند. آركاديوس در سال 408م وفات يافت. بنابراين، شاه مورد نظر يزدگرد اول (399تا 421م) بوده است. نك به: Minorsky,1962.
14- ابن فقيه همداني، البلدان، 159، 216
15- تاريخ گزيده، 110. منظور اشعار محلي.n197 غرب و شمال غربي است كه به فهلويات شهرت داشته است. در اينجا منظور اشعار محلي به لهجهي محلي قزوين است.
16- مروج الذهب، ج1، 318
17- المحاسن و المساوي، 450
18- التنبيه، 104و106 و ترجمه فارسي آن، ج2، 1332، 81 به بعد و نيز «اينوسترانتسف»، 1351، 35 و 149 يادداشت.
19- همان، 106
20- سني ملوك الارض، 44تا55
21- المسالك و الممالك، 11
22- صورة الارض، 373
- برگرفته از كتاب «تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام
حماسه سرايي در ايران باستان
در اين بخش ميتوانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 205
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۲۱ ب.ظ
- محل اقامت: www.aerospacetalk.ir
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
- تماس:
حماسه سرايي در ايران باستان
پست توسط Tomcattter »
براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم ، چون نمي توان ظلمت را روشن كرد .
*****
سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
[External Link Removed for Guests]
*****
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
*****
سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
[External Link Removed for Guests]
*****
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
پرش به
- بخشهاي داخلي
- ↲ اخبار و قوانين سايت
- ↲ سوالات، پيشنهادات و انتقادات
- ↲ مرکز جوامع مجازي - CentralClubs Network
- ↲ سرويس ميزباني وب - CentralClubs Hosting
- ↲ مجله الکترونيکي مرکز انجمنهاي تخصصي
- بخش تلفن همراه
- ↲ نرم افزار تلفن همراه
- ↲ Symbian App
- ↲ Android App
- ↲ Windown Phone App
- ↲ iOS App
- ↲ JAVA Mobile App
- ↲ بازيهاي تلفن همراه
- ↲ Symbian Games
- ↲ Android Games
- ↲ iOS Games
- ↲ Windows Phone Games
- ↲ JAVA Mobile Games
- ↲ گوشيهاي تلفن همراه
- ↲ Sony
- ↲ Samsung
- ↲ GLX
- ↲ Dimo
- ↲ Huawei
- ↲ Motorola
- ↲ Nokia
- ↲ گوشيهاي متفرقه
- ↲ سرگرميهاي تلفن همراه
- ↲ خدمات و سرويسهاي مخابراتي
- ↲ تازه ها و اخبار تلفن همراه
- ↲ مطالب كاربردي تلفن همراه
- ↲ متفرقه در مورد تلفن همراه
- ↲ سوالات و اشکالات تلفن همراه
- بخش كامپيوتر
- ↲ نرم افزار كامپيوتر
- ↲ گرافيک و طراحي کامپيوتري
- ↲ طراحي صفحات اينترنتي
- ↲ سوالات و اشکالات نرم افزاري
- ↲ برنامه نويسي
- ↲ C Base Programming
- ↲ Dot Net Programming
- ↲ Web Programming
- ↲ Other Programming
- ↲ Software Engineering
- ↲ Java Programming
- ↲ Database Programming
- ↲ سخت افزار كامپيوتر
- ↲ امنيت و شبكه
- ↲ امنيت
- ↲ شبکه
- ↲ تازه ها و اخبار دنياي کامپيوتر
- ↲ مطالب كاربردي كامپيوتر
- ↲ متفرقه در مورد کامپيوتر
- بخش هوا فضا
- ↲ نيروي هوايي ايران
- ↲ متفرقه درباره نیروی هوایی
- ↲ نیروی هوایی و سازندگی
- ↲ حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي
- ↲ تیزپروازان در بند
- ↲ شهدا و جانباختگان نیروی هوایی
- ↲ عملیاتهاي نيروي هوايي
- ↲ دستاوردها و اخبار نيروي هوايي
- ↲ تاریخچه نیروی هوایی در ایران
- ↲ هوانيروز ايران
- ↲ حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز
- ↲ شهدا و جانباختگان هوانيروز
- ↲ دستاوردها و اخبار هوانيروز
- ↲ هواپيماها
- ↲ هواپيماهاي نظامي
- ↲ هواپيماهاي غير نظامي
- ↲ هواپيماهاي بدون سرنشين
- ↲ بالگردها
- ↲ بالگردهاي نظامي
- ↲ بالگردهاي غير نظامي
- ↲ بالگردهاي بدون سرنشين
- ↲ اخبار بالگردها
- ↲ تسليحات هوايي
- ↲ موشكهاي هوا به هوا
- ↲ موشكهاي هوا به زمين
- ↲ موشکهاي دريايي
- ↲ موشکهاي زمين به هوا
- ↲ موشکهاي زمين به زمين
- ↲ ديگر مباحث هوانوردي
- ↲ الکترونيک هواپيمايي
- ↲ موتورهاي هوايي
- ↲ شبيه سازهاي پرواز
- ↲ گالري تصاوير هوافضا
- ↲ تصاوير هواپيماهاي جنگنده
- ↲ کليپهاي هوايي
- ↲ تصاوير هواپيماهاي بمب افکن
- ↲ تصاوير هواپيماهاي ترابري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي مسافربري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي شناسايي
- ↲ تصاوير بالگردهاي نظامي
- ↲ تصاوير بالگردهاي غير نظامي
- ↲ تصاوير نمايشگاههاي هوايي
- ↲ تصاوير متفرقه هوايي
- ↲ انجمن نجوم
- ↲ منظومه شمسي
- ↲ كيهانشناسي
- ↲ گالري تصاوير نجوم
- ↲ اخبار نجوم
- ↲ اخبار هوافضا و هوانوردي
- ↲ مدرسه هوانوردي
- ↲ كتابخانهي هوا فضا
- ↲ متفرقه در مورد هوا فضا
- بخش جنگ افزار
- ↲ ادوات زميني
- ↲ ادوات زرهي
- ↲ تجهيزات انفرادي
- ↲ تسليحات سنگين و توپخانهاي
- ↲ خودروهاي نظامي
- ↲ تسليحات ضد زره
- ↲ ادوات دريايي
- ↲ ناوهاي هواپيمابر
- ↲ ناوشکنها
- ↲ رزم ناوها
- ↲ ناوچهها
- ↲ زيردرياييها
- ↲ تجهيزات و تسليحات دريايي
- ↲ ساير ادوات دريايي
- ↲ گالري تجهيزات و ادوات دريايي
- ↲ اخبار ادوات دريايي
- ↲ اخبار نظامي
- ↲ گالري نظامي
- ↲ متفرقه در مورد جنگ افزار
- بخش دفاع مقدس
- ↲ حماسه دفاع مقدس
- ↲ تخريب و خنثي سازي
- بخش خودرو و وسايل نقليه
- ↲ مباحث فنی و تخصصی خودرو
- ↲ معرفي خودرو
- ↲ تازهها و اخبار خودرويي
- ↲ گالري خودرو
- ↲ متفرقه وسايل نقليه
- بخش پزشکي
- ↲ پزشكي و درمان
- ↲ پزشکي
- ↲ سوال پزشکي
- ↲ بهداشت
- ↲ بهداشت عمومي
- ↲ بهداشت مواد غذايي
- ↲ لوازم آرايشي و بهداشتي
- ↲ متفرقه در مورد پزشکي
- ↲ روانشناسي و روان پزشكي
- بخش فرهنگ، تمدن و هنر
- ↲ فرهنگي هنري
- ↲ شعر و ادبيات
- ↲ فيلم و سينما
- ↲ هنرهاي نمايشي
- ↲ فرهنگ هنرهاي نمايشي
- ↲ موسيقي
- ↲ عكس و نقاشي
- ↲ تاريخ، فرهنگ و تمدن
- ↲ تاريخ ايران
- ↲ تاريخ جهان
- ↲ فلسفه
- ↲ زبانهاي خارجي
- ↲ زبان انگليسي
- ↲ زبان اسپانيايي
- ↲ هنر آشپزي
- بخش علم، فناوري و آموزش
- ↲ انجمن علم و فناوري
- ↲ انجمن آموزش
- ↲ کتاب و فرهنگ مطالعه
- ↲ دانش عمومی
- ↲ کنکور و دانشگاه
- ↲ جامعه شناسي
- ↲ خانواده
- ↲ متفرقه جامعه شناسي
- ↲ حقوق و قضا
- ↲ علوم
- ↲ فيزيک
- ↲ شيمي
- ↲ رياضي
- ↲ متالورژي
- ↲ پليمر
- ↲ علوم کشاورزي
- ↲ گياهان زراعي و باغي
- ↲ گياهان دارويي
- ↲ طبیعت و محیط زیست
- ↲ زيست شناسي
- ↲ عمران
- ↲ بتن و سازههاي بتني
- ↲ معماري و شهرسازي
- ↲ سبکها و مشاهير معماري
- ↲ شهرسازي
- ↲ معماري داخلي
- ↲ معماري منظر
- بخش الکترونيک و رباتیک
- ↲ مفاهیم اولیه و پایه در الکترونیک
- ↲ نرم افزارهای کمکی الکترونیک
- ↲ مدارهای مجتمع
- ↲ سوالات و پرسشهای مفاهیم پایه
- ↲ مدارات ساده و آسان
- ↲ مدارهای آنالوگ و دیجیتال
- ↲ شبیه ساز و طراحی مدار
- ↲ مدارات صوتی
- ↲ مدارات، منابع تغذیه سویچینگ و اینورتوری
- ↲ مدارات مخابراتی
- ↲ میکروکنترلرهای AVR
- ↲ آموزش و مثالها AVR
- ↲ طرح آماده و کامل شده AVR
- ↲ میکروکنترلرهای ARM
- ↲ سایر میکروکنترولرها و پردازندهها
- ↲ سایر میکروکنترلرها
- ↲ مدار مجتمع برنامه پذیر FPGA
- ↲ رباتیک
- ↲ اخبار و مصاحبه ها در رباتیک
- ↲ آموزش و مقالات رباتیک
- ↲ پروژهها تکمیل شده رباتیک
- ↲ مدارها و مکانیک در رباتیک
- ↲ رباتهای پرنده
- ↲ برق و الکترونیک عمومی
- ↲ تعمیر لوازم برقی
- ↲ اخبار برق و الکترونیک
- بخش بازيهاي رايانهاي
- ↲ بازيهاي رايانهاي
- ↲ كنسولهاي بازي
- ↲ PSP
- ↲ اخبار بازيها
- بخش تجاري اقتصادي
- ↲ بخش اقتصادی و مالی
- ↲ تجارت آنلاين
- ↲ بورس
- ↲ تحلیل و سیگنال روز
- ↲ کار آفرینی
- بخشهاي متفرقه
- ↲ بخش ويژه
- ↲ ساير گفتگوها
- ↲ صندلي داغ
- ↲ اخبار و حوادث
- ↲ انجمن ورزش
- ↲ آکواريوم و ماهيهاي زينتي
- ↲ معرفي سايتها و وبلاگها
