چیکار می کنی؟ چرا این قدر افتادی به نامه نگاری و پاسخگویی؟
عزیز من، مگه بهت نگفتم وقتی در خانه شهید بهشت زهرا(س) آن برادر بزرگوار جبهه رفته، برای اینکه تو و فیلمت را بکوبد، با تمسخر گفت: "کجای جنگ ما عراقی ها با تانک بسیجی ها را له کردند؟ کجای جنگ با تانک به پست امداد حمله کردند؟"
خیلی احساس خطر کردم. ترسیدم بدتر از سه راه مرگ شلمچه!
اصلا تو مرض داری مسعود.
خواستی فیلمی برای جوان ها بسازی که با دفاع مقدس آشناشون کنی، حالا باید دم به دقیقه جواب بعضی جبهه رفته ها را که شده اند مدافع "برادران خوب و ناز عراقی"! بدهی.
اصلا ببینم، کی گفته 40 تن از بچه های تیپ 8 نجف اشرف به فرماندهی سردار شهید احمد کاظمی، اول خرداد 1361 در میدان مین خرمشهر، پیشمرگ شدند و راه را برای بقیه باز کردند؟
حتما برای تکذیب این حماسه، زنده ماندن احمد کاظمی کافی است!!!
خب شاید راست بگن که چرا فرمانده تیپ خودش توی میدون مین نرفت تا چند هزار رزمنده رو ویلون و سیلون وسط بیابون آواره کنه!!!
خیلی اگه بخوای پافشاری کنی، حضرات صفحات 42 تا 47 کتاب یاد یاران منم تکذیب می کنند. چه می دانی اگر فردا نوشتند و جار زدند که خاطرات داودآبادی که سال 1374 چاپ شده، توی یاد ایام صفحات 101 تا 105 دروغه و اصلا هیچکس توی میدون مین شهید نشده و بچه ها با سلام و صلوات از میدون مین رد می شدند، تعجب نکن.
پدر آمرزیده! حداقل برای این که خاطرات و حماسه های اون روزها را تکذیب نکنند، دندان به جگر پاره پاره بگیر و خاموش شو وگرنه مجبوری برای لحظه لحظه دیده ها و خاطرات جنگت، شاهد بیاوری!
راحتت کنم: تو شده ای بهانه برای تکذیب حماسه ها.
چون با تو لج هستند، اگر آیه قرآن هم تلاوت کنی، تکذیب می کنند.
پس خاموش شو و دم برنیاور.
فقط برای آن که حماسه ها تحریف نشوند.
بس کن دیگه ...
مگر دیوانه شدی ده نمکي؟!
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

-
- پست: 66
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۰۷ ب.ظ
- محل اقامت: davodabadi@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
- تماس:

-
- پست: 66
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۰۷ ب.ظ
- محل اقامت: davodabadi@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
- تماس:
دفاع از حقايق جنگ!!!
يكشنبه، 29 مهر 1386، ساعت 16:14
جناب آقای داود آبادی.. شما بعنوان بچه جنگ بفرمائيد کجای جبهه رزمنده ای قمه در دست گرفت و به جنگ تانک رفت ؟ واقعا رزمندگان ما اينقدر بی شعور و فاقد قدرت تشخيص بودن ؟
کدام شهيدی را شما ديديد که در آخرين لحظات حياتش و در هنگامه عروجش بجای ذکر و شهادتين الفاظ رکيک و فحاشی کند و همچون سربازان فيلم های هاليودی در هنگام مرگش پکی بر سيگارش بزند؟ کجای جبهه ارازل و اوباش بساط قمار را پهن می کردند که ما نديديم. اگر شما ديديد آدرس بدهيد . جناب آقای داود آبادی کسی با جناب آقای ده نمکی خصومتی نداره بلکه ما تحريف فرهنگ دفاع مقدس و جلب بيننده به هر قيمت حتی به بازی گرفتن احساسات بچه های جنگ و لودگی و تحريف مخالفيم.
حرف برای گفتن بسيار است . که نيازی به ذکر آن نيست اما آقای داود آبادی با تمام ارادتی که خدمت شما داشته و دارم بيان چنين مطالبی واقعا بعيد بود. و بايد اعتراف کنم که در اين نوشته قلم انصافتان به اشتباه افتاده . فکر نکنم دنيای ديگران اينقدر با ارزش باشد که بخواهيم آخرتمان را به ثمن بخس به حراج بگذاريم...
در پايان لازم بذکر است که مطلب شما را که در وبلاگ آقای ده نمکی درج شده بود را دیدم. اصلا صلاح ندیدم در وبلاگ ايشون جوابيه ای بدهم چرا که ..!..!..!...!..!. بماند... اميدوارم توفيق بيابيم که از ادامه دهندگان راه شهدا باشيم . و بخاطر مال و منال دنيا و چندر غاز پول سياه از شهدا و رشادتهای آن عزيزان و بازماندگان دفاع مقدس خرج نکنيم و مروج فرهنگ واقعی ايثار و شهادت باشيم.... موفق و مستدام باشيد.
برادرتان : حاج حميد
hajhamid.com
برادر بزرگوار
حیف که حوصله ندارم ولی اینها را برایت می گویم تا از تحریف تاریخ جلوگیری شود:
چه کسانی امروز پیشمرگ شدن بچه ها روی میدان مین را تکذیب می کنند؟
والله قسم من خودم شاهد بودم بیش از چهل نفر از بچه ها روی مین تکه تکه شدند. لعنت بر دنیا که باید برای بچه جبهه ای ها هم قسم بخوری تا خاطراتی را که نه امروز، که همان سال ها نوشته ای باور کنند.
چند وقت پیش، همین حرف هایی را که دوستان امروز سر می دهند، فلان سرداری که ساعتی هم در جبهه نبوده!!! زد و گفت: "این که بچه توی میدان مین غلت می زدند، داستان هایی است که معلوم نیست راست باشد."
به درجه های روی شانه اش که نگاه کردم، فقط سوختم و گریست.
بنده افتخار و سندم هم این است که مقام معظم رهبری کتاب هایم را خوانده و کاملا آنها را تایید کرده و حتی متن بسیار زیبایی هم مبنی بر بی نظیر بودن آن نوشته است.
برو بپرس شهید "صفا مظفری" معاون گردان سلمان در عملیات والفجر 8 اسلحه اش چی بود؟ "نانچوکا" و با همان چند عراقی را کشت و خودش به شهادت رسید.
برو سراغ سردار شهید .... - نامش را نمی نویسم که دوستان تکفیرش نکنند - بر روی ارتفاع "کانی مانگا" در والفجر 4 وقتی تیر دوشکا سینه اش را شکافت، سرش را بلند کرد و روبه دوشکاچی بدتر از آن فحشی را گفت که دهان مجید سوزوکی را گرفتند تا نگوید.
بعد از 14 سال هم وقتی پیکرش را روی سیم خاردار پیدا کردند، در لباس پوسیده او، از چاقوی ضامن دارش شناختند که این جنازه فلانی است.
حیف که می ترسم تکفیر شوم وگرنه صدها نمونه می نوشتم.
کاش می شد گفت "کریم سوسکی" اخراجی ها کیست.
کاش می شد گفت داش مصطفای فیلم که همه بدنش خالکوبی بود، کی بود که در کربلای 5 شهید شد.
کاش ...
شما را به خدا به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکنید.
شما را به خدا به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید.
ترش نکنید، این عبارت متعلق به خود امام خمینی است.
davodabadi.persianblog.ir
يكشنبه، 29 مهر 1386، ساعت 16:14
جناب آقای داود آبادی.. شما بعنوان بچه جنگ بفرمائيد کجای جبهه رزمنده ای قمه در دست گرفت و به جنگ تانک رفت ؟ واقعا رزمندگان ما اينقدر بی شعور و فاقد قدرت تشخيص بودن ؟
کدام شهيدی را شما ديديد که در آخرين لحظات حياتش و در هنگامه عروجش بجای ذکر و شهادتين الفاظ رکيک و فحاشی کند و همچون سربازان فيلم های هاليودی در هنگام مرگش پکی بر سيگارش بزند؟ کجای جبهه ارازل و اوباش بساط قمار را پهن می کردند که ما نديديم. اگر شما ديديد آدرس بدهيد . جناب آقای داود آبادی کسی با جناب آقای ده نمکی خصومتی نداره بلکه ما تحريف فرهنگ دفاع مقدس و جلب بيننده به هر قيمت حتی به بازی گرفتن احساسات بچه های جنگ و لودگی و تحريف مخالفيم.
حرف برای گفتن بسيار است . که نيازی به ذکر آن نيست اما آقای داود آبادی با تمام ارادتی که خدمت شما داشته و دارم بيان چنين مطالبی واقعا بعيد بود. و بايد اعتراف کنم که در اين نوشته قلم انصافتان به اشتباه افتاده . فکر نکنم دنيای ديگران اينقدر با ارزش باشد که بخواهيم آخرتمان را به ثمن بخس به حراج بگذاريم...
در پايان لازم بذکر است که مطلب شما را که در وبلاگ آقای ده نمکی درج شده بود را دیدم. اصلا صلاح ندیدم در وبلاگ ايشون جوابيه ای بدهم چرا که ..!..!..!...!..!. بماند... اميدوارم توفيق بيابيم که از ادامه دهندگان راه شهدا باشيم . و بخاطر مال و منال دنيا و چندر غاز پول سياه از شهدا و رشادتهای آن عزيزان و بازماندگان دفاع مقدس خرج نکنيم و مروج فرهنگ واقعی ايثار و شهادت باشيم.... موفق و مستدام باشيد.
برادرتان : حاج حميد
hajhamid.com
برادر بزرگوار
حیف که حوصله ندارم ولی اینها را برایت می گویم تا از تحریف تاریخ جلوگیری شود:
چه کسانی امروز پیشمرگ شدن بچه ها روی میدان مین را تکذیب می کنند؟
والله قسم من خودم شاهد بودم بیش از چهل نفر از بچه ها روی مین تکه تکه شدند. لعنت بر دنیا که باید برای بچه جبهه ای ها هم قسم بخوری تا خاطراتی را که نه امروز، که همان سال ها نوشته ای باور کنند.
چند وقت پیش، همین حرف هایی را که دوستان امروز سر می دهند، فلان سرداری که ساعتی هم در جبهه نبوده!!! زد و گفت: "این که بچه توی میدان مین غلت می زدند، داستان هایی است که معلوم نیست راست باشد."
به درجه های روی شانه اش که نگاه کردم، فقط سوختم و گریست.
بنده افتخار و سندم هم این است که مقام معظم رهبری کتاب هایم را خوانده و کاملا آنها را تایید کرده و حتی متن بسیار زیبایی هم مبنی بر بی نظیر بودن آن نوشته است.
برو بپرس شهید "صفا مظفری" معاون گردان سلمان در عملیات والفجر 8 اسلحه اش چی بود؟ "نانچوکا" و با همان چند عراقی را کشت و خودش به شهادت رسید.
برو سراغ سردار شهید .... - نامش را نمی نویسم که دوستان تکفیرش نکنند - بر روی ارتفاع "کانی مانگا" در والفجر 4 وقتی تیر دوشکا سینه اش را شکافت، سرش را بلند کرد و روبه دوشکاچی بدتر از آن فحشی را گفت که دهان مجید سوزوکی را گرفتند تا نگوید.
بعد از 14 سال هم وقتی پیکرش را روی سیم خاردار پیدا کردند، در لباس پوسیده او، از چاقوی ضامن دارش شناختند که این جنازه فلانی است.
حیف که می ترسم تکفیر شوم وگرنه صدها نمونه می نوشتم.
کاش می شد گفت "کریم سوسکی" اخراجی ها کیست.
کاش می شد گفت داش مصطفای فیلم که همه بدنش خالکوبی بود، کی بود که در کربلای 5 شهید شد.
کاش ...
شما را به خدا به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکنید.
شما را به خدا به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید.
ترش نکنید، این عبارت متعلق به خود امام خمینی است.
davodabadi.persianblog.ir
مي ترسم از خدا و نمي ترسم از کسي
مي ترسم از کسي که نمي ترسد از خدا
مي ترسم از کسي که نمي ترسد از خدا

-
- پست: 28
- تاریخ عضویت: جمعه ۴ خرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۰۵ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 2 بار

-
- پست: 66
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۰۷ ب.ظ
- محل اقامت: davodabadi@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
- تماس:
شکایت یک نویسنده از "اخراجی ها"
بنا بر نوشته مسعود ده نمکی کارگردان فیلم سینمایی اخراجی ها، در وبلاگ شخصی اش، نویسنده ای که به دلیل امکان پخش فیلم اخراجی ها از سیمای جمهوری اسلامی، تهدید به خودسوزی کرده بود، با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) از وی شکایت کرده است.
متن نوشته شده در وبلاگ ده نمکی به این شرح می باشد:
یا خودسوزی یا شکایت! تنها راه همین است!
آقای نویسنده ای که برای نقد یک فیلم تهدید به خودسوزی کرده بود، وقتی پاسخ خود را در روزنامه خواند، به جای پاسخگویی به شبهات و استدلال ها، اقدام به شکایت کرد.
دوستی که در یک مطلب خود با چندین اهانت و اتهام، به جای نقد شمشیر در دست گرفته بود، و در سایت ها و نامه های خود مدعی رعایت قواعد بازی در عرصه نقد و نقدپذیری بود، با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) شکایت نامه تنظیم کرد.
همین روش ها نشان از میزان صداقت ایشان در ادعاهای خود دارد و به نظرم پادرمیانی آقای داودآبادی برای پاسخ ندادن به جنجال های وبلاگی و رسانه ای، باعث توهم این برادر شده البته بعد از دادگاه در مورد آگاه سازی های! این دوست مان بیشتر خواهید دانست.
کاش اسم من هم داریوش بود!
[External Link Removed for Guests]
بنا بر نوشته مسعود ده نمکی کارگردان فیلم سینمایی اخراجی ها، در وبلاگ شخصی اش، نویسنده ای که به دلیل امکان پخش فیلم اخراجی ها از سیمای جمهوری اسلامی، تهدید به خودسوزی کرده بود، با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) از وی شکایت کرده است.
متن نوشته شده در وبلاگ ده نمکی به این شرح می باشد:
یا خودسوزی یا شکایت! تنها راه همین است!
آقای نویسنده ای که برای نقد یک فیلم تهدید به خودسوزی کرده بود، وقتی پاسخ خود را در روزنامه خواند، به جای پاسخگویی به شبهات و استدلال ها، اقدام به شکایت کرد.
دوستی که در یک مطلب خود با چندین اهانت و اتهام، به جای نقد شمشیر در دست گرفته بود، و در سایت ها و نامه های خود مدعی رعایت قواعد بازی در عرصه نقد و نقدپذیری بود، با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) شکایت نامه تنظیم کرد.
همین روش ها نشان از میزان صداقت ایشان در ادعاهای خود دارد و به نظرم پادرمیانی آقای داودآبادی برای پاسخ ندادن به جنجال های وبلاگی و رسانه ای، باعث توهم این برادر شده البته بعد از دادگاه در مورد آگاه سازی های! این دوست مان بیشتر خواهید دانست.
کاش اسم من هم داریوش بود!
[External Link Removed for Guests]
مي ترسم از خدا و نمي ترسم از کسي
مي ترسم از کسي که نمي ترسد از خدا
مي ترسم از کسي که نمي ترسد از خدا