[align=justify]چند وقت پیش، یکی از دوستان، این پیام کوتاه را برایم فرستاد:
زاییدش
تاتی تاتی راه بردش
بزرگش کرد
...
از وقتی اسماعیل به جبهه رفته، برنگشته.
تو اون رو ندیدی؟؟؟
نظر شما چیه؟
شما اونو ندیدین؟!
اسماعيل رو نديدي؟!
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 66
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۶, ۲:۰۷ ب.ظ
- محل اقامت: davodabadi@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 8 بار
- تماس:

- پست: 602
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۱۸ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 587 بار
- سپاسهای دریافتی: 777 بار
تو اين عکس ببين ميتوني اسماعيل را پيدا کني؟؟؟
اين چندمين شب است كه من با تو نيستم
اين چندمين شب است كه در شعله زيستم
اين عكس اول است كه با هم گرفته ايم
من بيقرار مستي لبخند كيستم ؟
اين عكس دوم است در آغاز تشنگي
هم بغض آب قمقمه ات را گريستم
اين عكس آخر است كه لبخند مي زنم
اينجا كمي شبيه به زخم تو نيستم ؟
اين عكس چندم است كه خيس است تا هنوز !؟
يك كاسه ابر بدرقه ات را گريستم
اين عكس آخر ست كه با هم گرفته ايم
از ترس مرگ نيست كه در عكس نيستم !؟
بر سنگ تابناك تو رمزي نوشته است
ديگر اجازه نيست كنارت بايستم
"بهمن ساكي"
اين چندمين شب است كه من با تو نيستم
اين چندمين شب است كه در شعله زيستم
اين عكس اول است كه با هم گرفته ايم
من بيقرار مستي لبخند كيستم ؟
اين عكس دوم است در آغاز تشنگي
هم بغض آب قمقمه ات را گريستم
اين عكس آخر است كه لبخند مي زنم
اينجا كمي شبيه به زخم تو نيستم ؟
اين عكس چندم است كه خيس است تا هنوز !؟
يك كاسه ابر بدرقه ات را گريستم
اين عكس آخر ست كه با هم گرفته ايم
از ترس مرگ نيست كه در عكس نيستم !؟
بر سنگ تابناك تو رمزي نوشته است
ديگر اجازه نيست كنارت بايستم
"بهمن ساكي"
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت