بهترين پدر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

بهترين پدر

پست توسط ARMIN »

بهترين پدر


... انس مالك گفت روزي مصطفي (ص) در شاهراه مدينه مي‌رفت، يتيمي را ديد كه كودكان بر وي جمع آمده بودند و او را خوار و خجل كرده و هر يكي بر وي تطاولي جسته؛ آن يكي مي‌گفت: پدر من به از پدر تو. ديگري مي‌گفت: مادر من به از مادر تو، سه ديگري مي‌گفت: كسان و پيوستگان ما به از كسان و پيوستگان تو؛ و آن يتيم مي‌گريست و در خاك مي‌غلتيد. رسول خدا چون آن كودك را چنان ديد، بر وي ببخشود و بر وي بيستاد، گفت: «اي غلام! كيستي تو؟ و چه رسيد تو را كه چنين درمانده‌اي؟» گفت: «من پسر رفاعه انصاري‌ام؛ پدرم روز احد كشته شد، و خواهري داشتم فرمان يافت، و مادرم شوهر باز كرد و مرا براند؛ اكنون منم درمانده، بي‌كس و بي‌نوا. و از اين صعبتر مرا سرزنش اين كودكان است.» مصطفي (ص) از آن سخن وي درگرفت و آن درد در دل وي بدو كار كرد و بگريست! پس گفت اي غلام اندوه مدار و ساكن باش كه اگر پدرت را بكشتند من كه محمدم پدر توام، و فاطمه خواهر تو، و عايشه مادر تو. كودك شاد شد و برخاست و آواز برآورد كه اي كودكان! اكنون مرا سرزنش مكنيد و جواب خود شنويد: «به درستي كه پدر من بهتر از پدران شما و مادرم بهتر از مادران شما و خواهرم بهتر از خواهران شماست.» آنگه مصطفي (ص) دست وي گرفت و به خانه فاطمه برد؛ گفت يا فاطمه! اين فرزند ماست و برادر تو. فاطمه برخاست و او را بنواخت و خرما پيش وي بنهاد و روغن در سر وي ماليد و جامه‌اي در وي پوشيد و همچنين وي را به حجره‌هاي مادران مؤمنان بگردانيد…

ابوالفضل ميبدي
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”