قهرمانان نيروي هوايي

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

پست توسط Reza 313 »

شهید یاسینی
تصویر

تصویر
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 1102
تاریخ عضویت: جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۱۰ ب.ظ
محل اقامت: ارومیه
سپاس‌های ارسالی: 12686 بار
سپاس‌های دریافتی: 11782 بار
تماس:

فرج الله فرسيابي

پست توسط kayvan6079 »

در ساعت 12:00 روز 7 بهمن 1361 (27 ژانویه 1383) یکفروند RF-4E ( سروان حمید نادری نیا، خلبان - سروان فرج الله فرسیابی، ناوبر/افسر سیستم های شناسایی) جمعی گردان 11 شناسایی از مهرآباد به قصد انجام پرواز شناسایی ارتفاع بالا بر فراز مناطق عملیاتی جنوب به پرواز در می آید. همزمان 2 فروند تامکت، جهت اسکورت، و یکفروند تانکر 707 جهت سوخترسانی/پشتیبانی الکترونیکی از پایگاهی دیگر به پرواز در می آیند.
گروه در آسمان ایذه به هم ملحق شده و پس از انجام سوختگیری هوایی منتظر اعلام وضعیت توسط رادار می مانند. پس از 20 دقیقه با اعلام وضعیت توسط رادار، خالی بودن آسمان مسیر از جنگنده های عراقی، فتوفانتوم با ارتفاع و سرعت زیاد وارد حریم هوایی عراق می شود. بلافاصله چندین رادار، از چندین جهت روی آن قفل کرده و خلبان ناچار به سمت ایران گردش میکند و مجددا در منطقه ایستایی منتظر می ماند.
این انتظار تا ساعت حدود 15:00 به طول می انجامد تا اینکه مجددا رادار با اعلام کد ورود را مجاز می داند. خلبان با روشن کردن پس سوزها با ارتفاع 48000 پا و سرعت 6/1 ماخ و سمت 310 درجه وارد منطقه می شود. لحظاتی بعد فرسیابی روی صفحه هشدار دهنده راداری خود هشدارهای قفل راداری را از سه جهت-جلو، عقب و چپ- دریافت می کند و همزمان با اقدامات متقابل الکترونیکی در صدد شکستن قفل راداری بر می آید و از خلبان می خواهد با سمت 90 درجه به سوی ایران برود. در حالیکه مکالمه با خلبان پایان نیافته بود اولین موشک (R-530F) به زیر بدنه در قسمت دم هواپیما اصابت می کند. بلافاصله دومین موشک به زیر بال راست هواپیما اصابت کرده و با تکانی شدید آنرا به چپ متمایل می نماید. در این حین فرسیابی متوجه موشکی(1) می شود که از سمت چپ به آنها نزدیک می شود. موشک در مقابل کابین منفجر شده و کاناپی را در هم می شکند.
دیگر درنگ جایز نبود، با قطع ارتباط با خلبان، وی تصمیم به استفاده از صندلی و خروج از هواپیما می گیرد. پس از خروج و باز شدن چتر در آسمان بدنبال چتر همرزمش می گردد. ولی او چتر دیگری را نمی بیند.

جناب سرتیپ (اکنون) فرج الله فرسیابی پس از فرود در حوالی چزابه در حالیکه به شدت صدمه دیده بود -انفجار موشک در کنار کابین، خروج در ارتفاع و سرعت زیاد و فرود سخت- با کمک یک جوان موتورسوار 16-17 ساله، به آغوش وطن باز میگردد.

شدت صدمات بحدی بود که وی برای ادامه معالجه به کشور اسپانیا اعزام می گردد.

1-فرسیابی حتی جزییات موشک و رنگ آنرا به خوبی تشخیص می دهد، سفید و نارنجی شطرنجی.

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
حقيقت را بدانيد تا رها شويد؛ دانش قدرت است! زيرا به شما اجازه تصميم گيري آگاهانه بر اساس حقايق هستي را مي دهد، نه بر اساس باورهاي گاها اشتباه شما!
Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

پست توسط Reza 313 »

تصویر دیگری از جناب فرسیابی
تصویر
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

پست توسط moh-597 »

سرلشکر خلبان نعمت ا.. اکبری سامانی

سرلشکر خلبان هوشنگ کیان آرا



[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]


ایشان در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۵۹ در غرب دزفول (منطقه عملیاتی مرزی) دچار سانحه می شوند . عکسی را که مشاهده می نمایید بقایای پیکر پاک سرلشکر خلبان هوشنگ کیان آراست که پس از سالها به دست آمده است. متاسفانه از سرنوشت یا پیکر سرلشکر خلبان نعمت ا.. اکبری سامانی اطلاعی در دست نیست !

روان این دو بزرگوار قرین رحمت باد .
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

پست توسط moh-597 »

به یاد سرلشکر خلبان محمد زارع

[External Link Removed for Guests]

اولین خلبان جاوید الاثر از پایگاه چهارم شکاری دزفول که در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۵۹در منطقه مرزی فکه دچار سانحه شد و پس از اقدام به ایجکت تا کنون اثری از ایشان به دست نیامده است.
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3101
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 19718 بار
سپاس‌های دریافتی: 21369 بار

پست توسط SAMAN »

  General Farajallah Baratpour / Leader Attacked TO Air Base ALVALID (H3 
 تصویر 
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 1102
تاریخ عضویت: جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۱۰ ب.ظ
محل اقامت: ارومیه
سپاس‌های ارسالی: 12686 بار
سپاس‌های دریافتی: 11782 بار
تماس:

شيرافکن همتي

پست توسط kayvan6079 »

امیر سرتیپ خلبان شیرافکن همتی

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
حقيقت را بدانيد تا رها شويد؛ دانش قدرت است! زيرا به شما اجازه تصميم گيري آگاهانه بر اساس حقايق هستي را مي دهد، نه بر اساس باورهاي گاها اشتباه شما!
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

پست توسط moh-597 »

شهید سرلشگر خلبان اصغر صدری نوشاد

تصویر

تصویر


نام : اصغر

نام خانوادگی : صدری نوشاد

نام پدر : ابراهیم

تاریخ تولد : ۶ بهمن ۱۳۲۹

تاریخ استخدام در دانشکده افسری : ۱۳۴۹

تاریخ ورود به دانشکده خلبانی نیروی هوایی :۱۳۵۱

محل خدمت : پایگاه چهارم شکاری دزفول

وی پس از اتمام دوره خلبانی در امریکا و بازگشت به ایران برای پرواز با هواپیمای اف ۵ انتخاب و به پایگاه هوایی چهارم شکاری دزفول منتقل شد . ایشان سرکار خانم باقری را به همسری خویش بر میگزیند و در کنار خانواده زندگی خوشی را میگذراند. با شروع جنگ نا خواسته ایشان بال در بال دیگر همرزمانش به دفاع از این آب و خاک پرداخته و پرواز های برون مرزی و عملیاتی را با دیگر خلبانان از پایگاه هوایی دزفول انجام داده و بارها و بارها شجاعت و حس میهن پرستی خود را به رخ دشمنان این آب خاک کشید.

سر انجام در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۵۹ در یک پرواز جنگی در منطقه سوسنگرد موقعیت کوههای ا.. و اکبر مورد اصابت قرار گرفته و اقدام به ایجکت می نمایند . از آن تاریخ به بعد هر چند که شواهدی دال بر زنده بودن ایشان وجود دارد ولی متاسفانه ایشان به همراه دیگر خلبانان اسیر به ایران باز نگشتند . همسر ایشان سر کار خانم باقری که دبیر ارشد آموزش و پرورش می باشد به همراه سهیل تنها یادگار خلبان نوشاد هنوز چشم به راه بازگشت این عزیز سفر کرده هستند و هیچگاه از یاد او غافل نبوده اند.

جا دارد از تمام کسانی که از سرنوشت خلبان نوشاد و دیگر خلبانانی که وضعیتی مشابه ایشان دارند تقاضا شود که با دادن خبری خوش دل خانواده ای را پس از ۲۷ سال شاد نمایند .امید است که نگذاریم این بزرگوارانی که درروزهای آتش و خون از خانواده و فرزندان خود برای دفاع از من و شما و این مرز و بوم گذشتند ؛ فراموش شوند .
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

پست توسط moh-597 »

استاد خلبان شهيد بيزن هاروني 1331 كرمانشاه

تصویر

تصویر

يكبار ديگر ياد و خاطره بزرگ مردي از تبار دلاوران كرمانشاه ما را به ياد افتخارت ايران زمين انداخت . اين بار جناب آقاي مهندس ميلاد گل منصوري خواهر زاده گرامي سرگرد خلبان شهيد هاروني اين مهم را بر عهده داشت . وي كه اكنون استاد دانشگاه است زحمات و افتخار آفريني دايي خود را فراموش نكرده است وبا ارسال زندگي نامه و عكس مرا بر آن داشت تا يكبار ديگر يادي از اين عقاب تيز پرواز آسمان ايران داشته باشم . ضمن تشكر ازجناب آقاي مهندس ميلاد گل منصوري به اطلاع مي رسانم كه عكس ها و مطالب در طي چند نوبت در سايت به نمايش گذاشته خواهند شد.

شهيد هاروني از زبده خلباني است كه عاشقانه پرواز كرد پرواز را به پرنده هاي عاشق آسمان ايران هديه داد. او در سال 1350 جهت تكميل دوره پرواز به آمريكا اعزام شد. به علت توانايي بالا در دانش زبان انگليسي زودتر از همدوره اي هاي خود وارد مراحل آموزش پرواز گشت و درطول مدت آموزش از جمله دانش جويان ممتاز و با انگيزه و حس پرواز قوي بود .
وي در سال 1352 و پس از پايان موفقيت آميز دوران آموزش خلباني به ايران بازگشت وبه جرگه خلبانان اف 5 پايگاه چهارم شكاري دزفول پيوست. در نظر وي پرواز حرفه نبود بلكه چيزي فراتر از عشق بود و اين روحيه والا و توانمندي ايشان در امر پرواز او را در زمره بهترين خلبانان وقت قرار داده بود و اين خصوصيت بارز وي باعث شد كه براي بار دوم و طي دوره استاد خلباني اف5 به آمريكا اعزام شود وبا سربلندي به ايران برگردد . با آغاز جنگ تحميلي اهتمام به خدمت و رشادت را سر لوحه خود قرار داد به گونه اي كه توانايي وي در پرواز و نفوذ به عمق خاك دشمن تحسين همگان را برانگيخته بود.
سر انجام درتاريخ 2 مهر 1359 در حالي كه گويا مي دانست كه آخرين پرواز وي خواهد بود ساعتي قبل از پروازبا شينا يگانه دلبند خود عكس هايي به يادگار گرفت . ايشان به هنگام بازگشت از پرواز موفقيت آميزبرون مرزي به اشتباه توسط پدافند خودي مورد اصابت قرار گرفته و اقدام به خروج اضطراري از هواپيما كرده اما متاسفانه به علت ارتفاع كم پرواز چتر وي باز نشد و با اصابت به زمين به شهادت رسيد و از ميان دوستدارانش براي هميشه پرواز كرد. شايد در آخرين لحظات آخرين كلام جاري بر زبانش نام دخترش شينا بود.
وي از جمله خلبانان بود كه در عمليات كمان99 در روز اول مهر 1359 شركت داشته و پاسخ دندان شكني به دشمن داد .
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

پست توسط moh-597 »

به یاد سرگرد خلبان شهید فیروز شیخ حسنی
اولین خلبان شهید جنگ از پایگاه چهارم شکاری دزفول


وی که افسر ایمنی پایگاه چهارم شکاری دزفول بود روز یکم مهر ۱۳۵۹ پس از حمله اول میگ های عراقی به پایگاه برای چک کردن باند پرواز از لحاظ F. O. D رفته بود که ناگهان حمله دوم میگ های عراقی شروع شد . یکی از میگ ها اقدام به شلیک مسلسل هواپیما می کند که متاسفانه یکی از گلوله ها به سر خلبان شیخ حسنی اصابت می کند . علی رقم اقدام گروه پزشکی پایگاه و ارسال ایشان با هلیکوپتر به اهواز ایشان شهید می شوند .

تصویر
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

پست توسط Reza 313 »

 اسارت پايان مبارزه نيست تغيير شيوه نبرد است 

  از نخستین خلبان آزاده جنگ تحمیلی ؛ سرلشگر حسین  

شايد خيلي ها ندانند او اولين اسير ايراني در چنگال رژيم بعث عراق است و البته واپسين اسيري كه آزاد شد امير سرتيپ خلبان حسين لشكري را مي گويم . صحبت هاي او بسيار زيباست :
يك هفته قبل از آن پرواز من در مرخصي به سر مي بردم و به تهران آمده بودم كه به پايگاه هوايي دزفول احضار شدم .
از اواسط مرداد عملا تهاجم هوايي عراقي ها آغاز شده بود و ماهم بايد آمادگي مان در دفاع را به دشمن ثابت مي كرديم . از روز شنبه كه وارد پايگاه شدم تا روز پنج شنبه كه آن اتفاق افتاد جمعاب دوازده پرواز در قالب ماموريت هاي شناسايي آلرت و اسكرامبل و عمليات هاي آفندي به مواضع نيروهاي در مرز ارتش بعث عراق انجام داده بودم و در آن روز قرار بود سيزدهمين پرواز را انجام دهم . به فاصله چند دقيقه بعد از گروه دو فروندي ما يك گروه و بلافاصله بعد از آن هم گروه ديگري ماموريت پروازي به نزديكي هاي همان منطقه داشتند. با اين حال جلسه بريفينگ ـ توجيه عملياتي ـ ما به دليل عدم آشنايي ليدر پروازي به منطقه چند دقيقه بيشتر به طول انجاميد و ما هم كه گروه يكم بوديم بعد از دو گروه ديگر پرواز را آغاز كرديم و اين يعني هوشياري دشمن و كسب آمادگي لازم براي دفاع به محض رسيدن به منطقه هدف واقع در مندلي و زرباتيه عراق ديوار آتش عراقي ها در آن لحظات صبحگاهي كه هنوز آفتاب كاملا طلوع نكرده بود به استقبالمان آمد و من كه در حال شيرجه به سمت هدف بودم مورد اصابت قرار گرفتم . با وجود عدم كنترل هدايت هواپيما و در حالي كه آماده ذكر شهادتين شده بودم از فرصت محدودي كه داشتم استفاده كردم و در همان شرايط هم راكت ها رها و هم هواپيما را براي اصابت به هدف هدايت كردم . بعد از آن هم اهرم اجكت را كشيدم . چشم كه باز كردم عراقي ها را بالاي سرم ديدم . يك افسر عراقي با برخوردي مودبانه به من نزديك شد و با زبان عربي گفت كه قصد دارد دست هايم را ببندد. البته برخوردهاي ناشايست هم كم نبود. آرام آرام هوشياري ام را به دست آوردم و شرايطم را بررسي كردم ; لبم پاره شده بود دست چپم هم هنگام پرتاب شدن از هواپيما زخمي شده بود اما تلفات سنگيني به دشمن وارد كرده بودم . عراقي اولين اسيرشان را گرفته بودند و با تيراندازي هوايي و هلهله ابراز شادي مي كردند. باز بيهوش شدم و بعد از مدتي در چادر بهداري چشم باز كردم در حالي كه يك پزشك عراقي با درجه ژنرالي مشغول مداوا و بخيه لب زخمي من است . سپس مرا به بيمارستان منتقل كردند و بعد هم مراحل بازجويي و بندهاي زندان .
اينها صحبت هايي است كه در مصاحبه هاي ديگري هم از امير لشكري شنيده بوديم اما شرايط خانوادگي او هم براي هر كسي جاي سوال است . ضيا آباد قزوين محل تولد او در سال 1331 است . بعد از آن هم يك زندگي كاملا معمولي تا زماني كه تصميم به ورود به نيروي هوايي مي گيرد . « در روز سيزدهم فروردين سال 53 لباس نظامي بر تن كردم و پس از موفقيت در مراحل آموزشي براي افزايش تخصص هاي پرواز با هواپيماي « اف ـ 5 » به كشور ايالات متحده اعزام شدم .
بعد از آن هم به كشور بازگشتم و رخدادهاي انقلاب شكوهمند اسلامي را شاهد بودم .
اسارت در روز 27 شهريور سال 1359 هم در سن بيست و هشت سالگي ام رخ داد و به عنوان اولين خلبان ايراني گرفتار زندان رژيم بعث عراق شدم .
در مدت اسارتم در زندان هاي مخابرات ابوغريب و الرشيد زنداني بودم و در نهايت ده سال پاياني را كه بعد از زمان پذيرش قطعنامه بود مجددا به زندان مخابرات بازگشتم تا مدت طولاني زندان انفرادي بدون همدم و هموطن را در سلول شماره 65 طبقه دوم اين زندان طي كنم . در اين مدت ـ به جز يك سال و نيم آخر ـ صليب سرخ جهاني هم اطلاعي از من نداشت . يك گروه از اسرا كه براي مدتي در مخابرات و ابوغريب با من هم سلولي بودند بعدها خبر زنده بودنم را به خانواده ام رساندند.
مهم بود بدانيم كساني كه عملا در بسته ترين محيط ممكن حضور دارند چگونه از اخبار بيرون مطلع مي شوند. امير لشكري از روند عمليات ها و پيروزي هاي رزمندگان اسلام چگونه اطلاع حاصل مي كرد
« در ابوغريب موفق شديم از عراقي ها يك عدد راديو به دست آورديم و يك بار هم با نفوذ به يكي از عناصر دشمن موفق شدم راديو به دست بياورم .
بعد از آزادي ساير دوستان براي تهيه اخبار با مشكل مواجه شدم و دسترسي ام به اطلاعات محدود بود اما چون هدف دشمن زنده ماندن من بود در صورتي كه كوچك ترين تغيير در حالاتم مي ديدند سعي مي كردند دليل آن را كشف كنند و مشكلاتم را حل كنند. مثلا برايم قرآن و نهج البلاغه و مفاتيح الجنان مي آوردند آن هم در حالي كه در اردوگاه ها به تعداد زيادي از اسرا فقط يك جلد قرآن مي رسيد.
چرا اسارت امير سرتيپ لشكري بعد از اعلام پذيرش قطعنامه تداوم يافت از او پرسيديم و چنين پاسخ گرفتيم .
آنها قصد بهره برداري تبليغاتي از من داشتند و سعي مي كردند در موقعيت مناسب با معرفي من اعلام كنند كه ايران آغازگر جنگ بوده است . به همين دليل هم زنده نگه داشتنم از اهميت ويژه اي برخوردار بود و كوچك ترين اتفاقات زندان من بايد به اطلاع صدام مي رسيد و از او كسب تكليف مي شد.
در نهايت با تسليم نشدنم به اجراي خواسته هاي آنها و سپس معرفي عراق به عنوان تجاوزگر مقدمات آزادي من فراهم شد.
اين روند در زمان برگزاري اجلاس سران كشورهاي اسلامي در سال 76 و هنگامي كه يك هيئت نمايندگي از عراق به سرپرستي طه ياسين رمضان وارد ايران شده بود و مذاكره مفصلي كه در خصوص من انجام گرفت به نتيجه رسيد.
در همان روزهاي پذيرش قطعنامه آخرين اسير ايراني را ديدم و بعد از آن به تنهايي به مدت ده سال در زندان مخابرات بودم تا اينكه يك روز از نگهباني اطلاع دادند كه ملاقاتي دارم . تعجب كردم . وقتي كه وارد اتاق ملاقات شدم شخصي با زبان فارسي با من صحبت كردـ براي اولين بار بعد از ده سال . از لهجه اش مشخص بود كه عرب زبان است و فارسي را ياد گرفته او معاون وزير امور خارجه عراق بود و به من اطلاع داد كه با توافق به دست آمده با كميسيون اسرا تا چند روز ديگر آزاد خواهم شد.
فرداي آن روز براي زيارت به كربلا و نجف و سامرا رفتيم و مجددا به زندان بازگشتيم . اين بار ديگر داخل زندان نشدم و وسائلم را كه از قبل آماده گذاشته بودم برايم آوردند و به سمت ايران و مرز خسروي به راه افتاديم . آن روز با حضور نماينده صليب سرخ و مسئولان ايراني از مرز گذشتم و وارد خاك مقدسمان شدم . صحنه پرشوري بود و استقبال با شكوهي از من به عمل آوردند. بعد از آن هم زمينه ايجاد ارتباط تلفني براي من و خانواده ام فراهم كردند و « موفق شدم بعد از هجده سال با همسر و پسرم صحبت كنم .
امير لشكري از خانواده اش مي گويد : « علي در آن روزها چهار ماه و نيم بود و روزي كه بازگشتم هجده ساله و دانشجوي سال اول دندانپزشكي بود » .
امير لشكري در جواني و سن بيست و هشت سالگي به اسارت دشمن درآمده و در همان سرزمين غربت امام موسي كاظم (ع ) زندان جور را تحمل كرده است . كودكش در آن روزها دندان در دهان نداشته و قادر به تكلم نبوده و امروز جواني رعنا و يك دندان پزشك است . هجده سال از لحظات لذت بخش بالندگي فرزندش را فقط در ذهن مجسم كرده و در همين چند ساله اخير لاجرم با تورق صفحات آلبوم مرور كرده است . حالا در سنين ميانسالي با خستگي هاي ناشي از اسارت به خانه بازگشته و ما مديون او و امثال او هستيم . عزتت پايدار اي نماد آزادگي !.

منبع : ساجد
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

پست توسط moh-597 »

یه عکس ناب براتون می گذارم مربوط به اسکادران 72 شکاری پایگاه هفتم در سالهای ابتدایی راه اندازی

 تصویر 

ردیف ایستاده : از چپ به راست : 1 . سرتیپ شهرام رستمی ( یکی از تکخالان f-14 و شکارچی 6 هواپیمای عراقی ) 2 . سرهنگ شهید هاشم آل آقا ( یکی از تکخالان f-14 و شکارچی 3 هواپیمای عراقی ) 3 . علی اکبر اسکندری 4 . جمشید علیها 5 . فریدون فاتح ( فرمانده اسکادران) 6 . ابوالفضل هوشیار 7 . مسعود امیری 8 . داوود سلمانی 9 . وحید سمائی

ردیف دوم : ؟؟؟؟

ردیف سوم از چپ به راست : 1 . ؟ -- 2 . یدا... عبدوس ( استاد خلبان فانتوم 10 سال اسیر جنگی ) - 3 .؟ - 4. ؟ - 5. ناصر سوهی راد - 6 . ؟ - 7 . بهروز فر
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”