مشاعره 2.گفتگوی شعری
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1344
- تاریخ عضویت: شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3023 بار
- سپاسهای دریافتی: 4754 بار
مشاعره 2.گفتگوی شعری
سلام دوستان.
حال و احوال دوستان شاعر و بعضا شوخ ما چطوره؟حدف من از باز کردن این موضوع اینه که با شعر به گفت و گو بنشینیم.یعنی یک نوع از مشاعره مکه لازم نیست با آخرین حرف بیت قبل یه بیت از شعر با همون حرف بگی.این نوع مشاعره عمدتا با کل انداختن با شعر ادامه پیدا میکنه.شعر هم از خودتون باشه جالب تره.
خودم این شعر رو شروع میکنم.
سلامی چو بوی خوش آشنایی***به خوش بویی دوستی.آشنایی
سلامی به دنجر به مهدی .محیر***صدف g .محمد .علی یا مهندس
به ae .به شهباز و مستر.به بابا *** به اعضای این سایت پر باز و رسته
ببخشید گر نام تو این میان***نبود . چون جا نبود ای اعضای هسته
حال و احوال دوستان شاعر و بعضا شوخ ما چطوره؟حدف من از باز کردن این موضوع اینه که با شعر به گفت و گو بنشینیم.یعنی یک نوع از مشاعره مکه لازم نیست با آخرین حرف بیت قبل یه بیت از شعر با همون حرف بگی.این نوع مشاعره عمدتا با کل انداختن با شعر ادامه پیدا میکنه.شعر هم از خودتون باشه جالب تره.
خودم این شعر رو شروع میکنم.
سلامی چو بوی خوش آشنایی***به خوش بویی دوستی.آشنایی
سلامی به دنجر به مهدی .محیر***صدف g .محمد .علی یا مهندس
به ae .به شهباز و مستر.به بابا *** به اعضای این سایت پر باز و رسته
ببخشید گر نام تو این میان***نبود . چون جا نبود ای اعضای هسته
ناگهان چقدر زود دیر میشود !

- پست: 602
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۱۸ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 587 بار
- سپاسهای دریافتی: 777 بار
هم تو سلام عليک هم تو عليک السلام
مهدي جان علي الظاهر شوخ طبع هستي و شيرين مزاج، مزاح مرا نيز بصورت شعر پذيرا باش:
نخست آنکه يادم هست پدرم هميشه ميگفت:
سلام دزد مگير و متاع ديو مخواه
چرا که دوستي دشمنان ز مکاريست
(پروين)
دوم آنکه از آنجا که ادب حکم ميکند و اقتضا و اينکه نه دزد هستي و نه ديو که خواجه اي هستي محترم و شيرين سخن پس:
خواجه سلام عليک گنج وفا يافتي
دل به دلم نه که تو گمشده را يافتي
هم تو سلام عليک هم تو عليک السلام
طبل خدايي بزن کاين ز خدا يافتي
(جلال الدين)
محض اطلاع:
درست است که کمي به نظر ميرسد در وادي حيرت به سر ميبرم اما به حقيقت محير نيستم !!!!! مهاجر هستم
mohayer در زبان اسپانيايي مهاجر خوانده ميشود
نخست آنکه يادم هست پدرم هميشه ميگفت:
سلام دزد مگير و متاع ديو مخواه
چرا که دوستي دشمنان ز مکاريست
(پروين)
دوم آنکه از آنجا که ادب حکم ميکند و اقتضا و اينکه نه دزد هستي و نه ديو که خواجه اي هستي محترم و شيرين سخن پس:
خواجه سلام عليک گنج وفا يافتي
دل به دلم نه که تو گمشده را يافتي
هم تو سلام عليک هم تو عليک السلام
طبل خدايي بزن کاين ز خدا يافتي
(جلال الدين)
محض اطلاع:
درست است که کمي به نظر ميرسد در وادي حيرت به سر ميبرم اما به حقيقت محير نيستم !!!!! مهاجر هستم
mohayer در زبان اسپانيايي مهاجر خوانده ميشود
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

- پست: 1344
- تاریخ عضویت: شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3023 بار
- سپاسهای دریافتی: 4754 بار

- پست: 1637
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۵۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8092 بار
- سپاسهای دریافتی: 3732 بار

- پست: 1344
- تاریخ عضویت: شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3023 بار
- سپاسهای دریافتی: 4754 بار

- پست: 1637
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۵۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8092 بار
- سپاسهای دریافتی: 3732 بار
کودکي را خواب و رويا جالب است
کندن اعضا و دستان طالب است
گو نميداني که من روئين تنم
سرکشان را با چماقم ميزنم
بچه جان آخر مگر تو کيستي؟
نزد من تو جوجه اي هم نيستي
جاي دعوا رو به فکر کار باش
مثل من تا بوق سگ بيدار باش
جنگ و دعوا را نباشد نان و آب
گر نميخواهي , جهنم پس بخواب
کندن اعضا و دستان طالب است
گو نميداني که من روئين تنم
سرکشان را با چماقم ميزنم
بچه جان آخر مگر تو کيستي؟
نزد من تو جوجه اي هم نيستي
جاي دعوا رو به فکر کار باش
مثل من تا بوق سگ بيدار باش
جنگ و دعوا را نباشد نان و آب
گر نميخواهي , جهنم پس بخواب

* * * جز ايران نباشد مرا نام ياد * * * * * * * * * که يزدان مرا زين سبب کام داد * * *

- پست: 1344
- تاریخ عضویت: شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶, ۱۲:۰۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3023 بار
- سپاسهای دریافتی: 4754 بار
جیک و جیک و جیک و جیک و جیک و جیک
من همانم. جوجه ای نزد تو.جیک
ای که تو من را بخواندی جوجه ای
من بدم فرمانده یک جوخه ای
"ای همه سرباز و سرهنگ و رییس
روبروی من تو هم محکم بایست"
من بگفتم چپ به چپ یا راست به راست
در غذایم بود 700 سطل ماست
از برای من کندن دست از بدن
نیست رویا.همچنان این را بدن"همان بدان"
راستی نام خودت را باز گو
نام خود را با دو هل یا ساز گو
تو بگو نام و نشانی از خودت
تا بگویم شعر خوبی بر رخت
بود اندر بیت اول " کودکی"
من بدم یا تو و یا آن رودکی؟
بعد از آن گفتی ز نان و آب من
از لباس و خانه و از خواب من
نان و آب من بود یاد شما
یاد مستر.یا مهاجر یا شما
ای مهاجر من تو را بار دگر
در تحیر من نخواندم من دگر
معذرت گر شهر من یک متر شد
وزن آن هم همچو شهر هرت شد

من همانم. جوجه ای نزد تو.جیک
ای که تو من را بخواندی جوجه ای
من بدم فرمانده یک جوخه ای
"ای همه سرباز و سرهنگ و رییس
روبروی من تو هم محکم بایست"
من بگفتم چپ به چپ یا راست به راست
در غذایم بود 700 سطل ماست
از برای من کندن دست از بدن
نیست رویا.همچنان این را بدن"همان بدان"
راستی نام خودت را باز گو
نام خود را با دو هل یا ساز گو
تو بگو نام و نشانی از خودت
تا بگویم شعر خوبی بر رخت
بود اندر بیت اول " کودکی"
من بدم یا تو و یا آن رودکی؟
بعد از آن گفتی ز نان و آب من
از لباس و خانه و از خواب من
نان و آب من بود یاد شما
یاد مستر.یا مهاجر یا شما
ای مهاجر من تو را بار دگر
در تحیر من نخواندم من دگر
معذرت گر شهر من یک متر شد
وزن آن هم همچو شهر هرت شد

ناگهان چقدر زود دیر میشود !

- پست: 1637
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۵۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8092 بار
- سپاسهای دریافتی: 3732 بار

- پست: 602
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶, ۹:۱۸ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 587 بار
- سپاسهای دریافتی: 777 بار
جنگ کرديد ار به سان ديگران
عاقبت هم مي خوريد گرز گران
مرد بايد تا گريزد از نبرد
تا نيابد زين سرا هرگز گزند
صلح با شيريني و نقل و نبات
آورد باخود سعادت و ثبات
دوستان اينک که با هم آمديد
اتحاد از همدلي آيد پديد
زود رخت جنگ را آتش زنيد
بر بساط صلح نک دامن زنيد
ما نه بهر هيزم اندر آتشيم
بلکه از پاکان نسل آرشيم
بر کشيم از آستين تير و کمان
بهر نابودي جنگ و دشمنان
پس بياييد دوستان باور کنيم
دوستي و مهر از نو سر کنيم
عاقبت هم مي خوريد گرز گران
مرد بايد تا گريزد از نبرد
تا نيابد زين سرا هرگز گزند
صلح با شيريني و نقل و نبات
آورد باخود سعادت و ثبات
دوستان اينک که با هم آمديد
اتحاد از همدلي آيد پديد
زود رخت جنگ را آتش زنيد
بر بساط صلح نک دامن زنيد
ما نه بهر هيزم اندر آتشيم
بلکه از پاکان نسل آرشيم
بر کشيم از آستين تير و کمان
بهر نابودي جنگ و دشمنان
پس بياييد دوستان باور کنيم
دوستي و مهر از نو سر کنيم
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

