استاد محمد حسين شهريار در سال 1285 ه.ش در تبريز به دنيا آمد .علوم مقدماتي را در آن شهر فرا گرفت و تا سوم دبيرستان به تحصيل پرداخت و ادبيات عرب را در مدرسه طالبيه تبريز آموخت و زبان فرانسه را از اساتيد همان شهر فرا گرفت . او سپس به تهران آمد و در دارالفنون به تكميل دوره متوسطه همت گماشت .سپس به تحصيل در رشته طب پرداخت اما پس از دو يا پنج سال رشته طب را رها كرد و نتوانست آن را به پايان برساند . سپس به استخدام دولت درآمد و در سال 1310 ه.ش در اداره ثبت اسناد تهران به كار پرداخت و پس از مدتي به نيشابور ماموريت يافت و سپس به مشهد منتقل شد و مدت دو سال در اين دو شهر به خدمت مشغول بود . آنگاه به تهران بازگشت و به خدمت شهرداري درآمد و يك سال هم به عنوان بازرس بهداري مشغول به كارشد و از آن پس به بانك كشاورزي منتقل شد و در آنجا خدمت كرد و مدتي از تهران به زادگاه خود مراجعت كرد و تا پايان عمر در آنجا زندگي كرد و مدتي نيز در دانشكده ادبيات تبريز به تدريس مشغول شد و در همان زمان منظومه معروف و تركي خود را با نام حيدربابا منتشر كرد كه مورد استقبال كم نظير قرار گرفت . سرانجام در سال 1367 به علت بيماري در تهران بدرود حيات گفت و جنازه اش را به تبريز منتقل ساختند و در مقبرة الشعرا آن شهر به خاك سپردند .
ويژگي سخن
استاد شهريار يكي از شعراي بزرگ و تواناي معاصر به شمار مي رود كه اشعارش از لطف و شور وهيجان خاصي برخوردار است و به قول يكي از بزرگان شهريار نه تنها افتخار ايران بلكه افتخار شرق است . استاد شهريار از شعرايي است كه پيرو سبك قديم بود و در انواع مختلف شعري اشعار بسيار زيبايي سروده است و با آنكه ايشان در دوران اوج نوگرايي شعر فارسي قرار داشت اما هيچ وقت از خط سبك قديم خارج نشد .
معرفي آثار
نخستين اثر استاد شهريار مثنويي بود به نام روح پروانه كه مورد توجه شعرا و اديبان و محافل ادبي قرار گرفت و هم چنين داراي ديوان اشعاري است كه شامل 15 هزار بيت از قصيده ،مثنوي ، قطعه است كه در سه جلد تاكنون به چاپ رسيده است و منظومه تركي معروف (حيدربابا)،
گزيده اي از اشعار
حالاچرا؟
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا حالا كه من افتاده ام ازپا چرا ؟
نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با اين عمرهاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون من شيدا چرا ؟
آسمان چو مجمع مشتاقان پريشان مي كني
در شگفتم مي نمي پاشد زهم دنيا چرا ؟
شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه مرگ است اين يكي بي مونس و تنها چرا
ني محزون
امشب اي ماه به درد دل من تسكيني
آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني
كاهش جان تو من دارم و من مي دانم
كه تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني
تو هم اي باديه پيماي محبت چون من
سر راحت ننهادي به سر باليني
همه در چشمه مهتاب غم از دل شوئيد
امشب اي مه تو هم ازطالع من غمگيني
من مگر طالع خود در تو توانم ديدن
كه توام آينه بخت غبار آگيني
هرشب از حسرت ماهي من و يك دامن اشك
تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني
باغبان خار ندامت به جگر ميشكند
برو اي گل كه سزاوار همان گلچيني
تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان
گر خود انصاف دهي مستحق نفريني
ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد
كه كند شكوه زهجران لب شيريني
كي بر اين كلبه طوفان زده سر خواهي داد
اي پرستو كه پيام آور فرورديني
شهريارا اگر آيين محبت باشد
چه حياتي و چه دنيايي بهشت آييني
فصل گل
نو بهار آمد و چون عهد بتان تو به شكست
فصل گل دامن ساقي نتوان داد زدست
كاسه وكوزه تقوي كه نمودند درست
ديدم آن كاسه به سنگ آمد و آن كوزه شكست
با از طرف چمن نغمه بلبل برخاست
عاشقان بي مي و معشوق نخواهند نشست
سرخ گل خنده زد و ابر به كهسار گريست
لاله بگرفت قدح بلبل عاشق شد مست
نغمه ها داشتم از عشق تو چون تارو فلك
گوشمال آنقدرم داد كه تا رشته گريست
خبرت هست كه ديگر خبر از خويشم نيست ؟
خبرت نيست كه آخر خبرا ز عشقم هست ؟
شهريارا دگر از بخت چه خواهي كه برند
خوبرويان غزل نغز تو را دست به دست
خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم اما يادم امد اشکامرو براي به دست اوردنت تمام کردم
حكيم فريدالدين ابوالحسن محمد عبدا… و يا به روايت ديگر ابو عبدا… جعفر بن محمد بن حكيم بن عبدالرحمن شاعر بزرگ اواسط قرن سوم است كه او را استاد شاعران و پيش قراول شاعران فارسي زبان خوانده اند كه در اواخر حكومت صفاريان در قريه رودك در ماورالنهر نزديك سمرقند به دنيا آمد و به همين دليل رودكي ناميده شد ولي برخي ديگر معتقد هستند كه چون او اهل موسيقي بوده و سازي به نام رود را بسيار خوب و زيبا مي نواخته به او رودكي گفتند كه البته در اين مورد جاي ترديد و شك است چون در اين صورت بايد به او رودي مي گفتند نه رودكي . گفته شده است كه او كور به دنيا آمده و همه عمر از روشنايي چشم محروم بوده و دليل بر اين مدعا آن است كه گفته شده از او درباره رنگ سوال كردند كه رنگ در نزد تو چگونه است گفت : مانند شتر ، شاعران بعد از رودكي نيز به كوري او اشاره داشته اند مانند : دقيقي، ناصر خسرو و فردوسي . از سرگذشت و زندگي او اطلاع كامل و دقيقي در دست نيست به جز اطلاعاتي پراكنده چنانچه محمد عوني گفته است كه رودكي در دوران كودكي بسيار تيز هوش بوده به طوري كه در 8 سالگي قرآن را حفظ كرده و هم چنين او داراي آواز و صوتي دلكش بوده و در موسيقي نيز استادي ماهر بوده است .
او در دوران ظهور ادبي خود شهرت بسزايي پيدا كرد به طوري كه به دربار امير نصر ساماني راه پيدا كرد و شاعر دربار شد و به اوج ترقي رسيد و ثروتي كه در آن زمان سابقه نداشته به دست آورد ولي اين ثروت را در دوران پيري از دست داد و با سختي زندگي مي گذراند كه تاريخ نويسان در مورد سال وفات او اختلاف نظر دارند . برخي نوشته اند كه او در سال 329 ﻫ .ق در محل تولد خود درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد و برخي ديگر سال وفات او را 343 ﻫ .ق نوشته اند .
ويژگي سخن
رودكي يكي از بزرگترين شاعران ايران است كه او را استاد شاعران ناميده اند . او در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بوده ، سخنان وي در تشبيه و وصف كم نظير است و داراي لطافت و انسجام خاصي مي باشد . با خواندن اشعار او روح طرب و شادي را احساس مي كنيم و سستي و اندوه و غم را در اشعارش نمي بينيم و در عين سادگي و رواني اشعارش متوجه قدرت و استادي در بيان كلامش مي شويم . در مورد تعداد ابيات اشعار او سخنها بسيار گفته اند كه برخي تعداد ابيات او را به يك ميليون بيت تخمين زده اند كه از اين مقدار فقط چند هزار بيت يا كمتر به ما رسيده است . موضوعات اشعار او شامل سه قسمت است : 1- مدايح 2- خمريات 3- عشقيات
معرفي آثار
مهمترين اثر رودكي كه اكنون جز ابيات پراكنده از آن باقي نمانده كليله و دمنه منظوم است كه به دستور امير نصر بن احمد ساماني اين كتاب را به نظم كشيد . رودكي غير از منظومه كليله و دمنه مثنوي هاي ديگر نيز داشت كه امروز فقط ابيات پراكنده از آن مثنوي ها در دست است .
گزيده اي از اشعار
آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب با صد هزار زينت و آرايش عجيب
شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود گيتي بديل يافت شباب از پي مشيب
سلام
سعيد, جان حالا شما لطف کن يه تاپيک ديگه باز کن و زندگي صادق هدايت را در آن تاپيک بنويس. بهتر است شاعران از نويسندگان جدا باشند. من مي خواستم خودم تاپيک رو باز کنم ولي گفتم چون صادق هدايت را خودت نوشتي اگه من بخواهم کپي کنم به اسم خودم مي شه. شما در يک تاپيک ديگه بنويس من اين پست را حذف مي کنم.
با تشکر
سلام
سعيد, من گفتم که بدون اجازه بر ندارم بعدا فکر کنيد مطلب شما را برداشتم واگرنه با يک پست اتفاقي نمي افتد .
در هر صورت ممنون که اطلاعاتي در اختيارمون قرار مي دهي. شما هم لطف کنيد اگر زندگي نامه نويسنده اي را خواستيد بنويسيد در همان تاپيک بنويسيد.
بيدل در سال 1054 هـ.ق در ساحل جنوبي رودخانه «گنگ» در شهر عظيم آباد پتنه «ميرزا عبدالخالق» صوفي سالخورده قادري صاحب فرزند پسري شد، ميرزا به عشق مراد معنوي سلسله طريقت خود يعني «عبدالقادر گيلاني» نام فرزندش را «عبدالقادر» گذاشت. دوست و هم مسلك «ميرزا عبدالخالق»، «ميرزا ابوالقاسم ترمذي» كه صاحب همتي والا در علوم رياضي و نجوم بود براي طفل نورسيده آينده درخشاني را پيشگويي كرد و به ميمنت اين ميلاد خجسته دو ماده تاريخ «فيض قدس» و «انتخاب» را كه به حروف ابجد معادل تاريخ ولادت كودك ميشد، ساخت.
نسبت ميرزا به قبيله «ارلاس» ميرسيد، قبيلهاي از مغول با مرداني جنگاور. اين كه كي، چرا و چگونه نياكانش به سرزمين هند مهاجرت كرده بودند، نامعلوم و در پردهاي از ابهام است. «عبدالقادر» هنگامي كه هنوز بيش از چهار سال و نيم نداشت پدرش را از دست داد و در سايه سرپرستي و تربيت عمويش «ميرزا قلندر» قرار گرفت، به مكتب رفت و در زماني كوتاه قرائت قرآن كريم را ختم كرد، بعد از مدتي كوتاه مادرش نيز درگذشت و او در سراي مصيبت تنها ماند. «عبدالقادر» پس از مدتي به توصيه «ميرزا قلندر» ـ كه خود از صوفيان باصفا بود ـ مكتب و مدرسه را رها كرد و مستقيماً تحت آموزش معنوي وي قرار گرفت، ميرزا قلندر معتقد بود كه اگر علم و دانش وسيله كشف حجاب براي رسيدن به حق نباشد خود تبديل به بزرگترين حجابها در راه حق ميگردد و جز ضلالت و گمراهي نتيجهاي نخواهد داشت. «عبدالقادر» در كنار وي با مباني تصوف آشنايي لازم را پيدا كرد و همچنين در اين راه از امداد و دستگيري «مولينا كمال» دوست و مراد معنوي پدر بهرهها برد. از همان روزها عبدالقادر به شوق حق، ترانه عشق ميسرود و چون بر حفظ و اخفاي راز عشقش به حق مصر بود «رمزي» تخلص ميكرد تا اين كه بنابر قول يكي از شاگردانش هنگام مطالعه گلستان سعدي از مصراع «بيدل از بينشان چه گويد باز» به وجد آمد و تخلص خود را از «رمزي» به «بيدل» تغيير داد. بيدل در محضر شاهان اقليم فقر: «شاه ملوك» «شاه يكه آزاد» و «شاه فاضل» روح عطشانش را از حقايق وجود سيراب ميكرد و از مطالعه و تتبع در منابع عرفان اسلامي و شعر غني فارسي توشهها برميگرفت. وي در كتاب «چهار عنصر» از كرامات شگفت انگيزي كه خود از بزرگان فقر و عزلت مشاهده كرده بود سخن ميگويد. «بيدل» هنگامي كه سيزده سال بيشتر نداشت به مدت سه ماه با سپاه «شجاع» يكي از فرزندان شاه جهان در ترهت (سرزميني در شمال پتنه) به سر برد و از نزديك شاهد درگيريهاي خونين فرزندان شاه جهان بود، پس از آن كه نزاعهاي خونين داخلي فروكش كرد و اورنگ زيب فرزند ديگر «شاه جهان» صاحب قدرت اول سياسي در هند شد، بيدل همراه با ماماي خوش ذوق و مطلعش «ميرزا ظريف» در سال 1017 به شهر «كتك» مركز اوريسه رفت. ديدار شگفت «شاه قاسم هواللهي» و بيدل در اين سال از مهمترين وقايع زندگياش به شمار ميرود. بيدل سه سال در اوريسه از فيوضات معنوي شاه قاسم بهره برد.
بيدل چهرهاي خوشآيند و جثهاي نيرومند داشت، فن كشتي را نيك ميدانست و ورزشهاي طاقت فرسا از معموليترين فعاليتهاي جسمي او بود. در سال 1075 هـ.ق به دهلي رفت، هنگام اقامت در دهلي دايم الصوم بود و آن چنان كه خود در چهار عنصر نقل كرده است. به سبب تزكيه درون و تحمل انواع رياضتها و مواظبت بر عبادات درهاي اشراق بر جان و دلش گشوده شده بود و مشاهدات روحاني به وي دست ميداد، در سال 1076 با «شاه كابلي» كه از مجذوبين حق بود آشنا شد، ديدار با شاه كابلي تأثيري عميق بر او گذاشت. و در همين سال در فراق اولين مربي معنوياش ميرزا قلندر به ماتم نشست، وي در سال 1078 هـ.ق سرايش مثنوي «محيط اعظم» را به پايان رساند، اين مثنوي درياي عظيمي است لبريز از تأملات و حقايق عرفاني.
دو سال بعد مثنوي «طلسم حيرت» را سرود و به نواب عاقل خان راضي كه از حاميان او بود هديه كرد. تلاش معاش او را به خدمت در سپاه شهزاده «اعظم شاه» پسر اورنگ زيب بازگرداند. اما پس از مدت كوتاهي، چون او از تقاضاي مديحه كردند، از خدمت سپاهي استعفا كرد. بيدل در سال 1096 هـ.ق به دهلي رفت و با حمايت و كمك نواب شكرا... خان داماد عاقل خان راضي مقدمات يك زندگي توأم با آرامش و عزلت را در دهلي فراهم كرد، زندگي شاعر بزرگ در اين سالها به تأمل و تفكر و سرايش شعر گذشت و منزل او ميعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فكر و ذكر بود، در همين سالها بود كه بيدل به تكميل مثنوي «عرفان» پرداخت و اين مثنوي عظيم عرفاني را در سال 1124 هـ .ق به پايان رساند، با وجود تشنج و درگيريهاي سياسي در بين سران سياسي هند و شورشهاي منطقهاي و آشفتگي اوضاع، عارف شاعر تا آخرين روز زندگي خود از تفكرات ناب عرفاني و آفرينشهاي خلاقه هنري باز نماند. بيدل آخرين آينه تابان شعر عارفانه فارسي بود كه نور وجودش در تاريخ چهارم صفر 1133 هـ.ق به خاموشي گراييد.
از بيدل غير از ديوان غزليات آثار ارزشمند ديگري در دست است كه مهمترين آنها عبارتند از:
1 ـ مثنوي عرفان
2 ـ مثنوي محيط اعظم
3 ـ مثنوي طور معرفت
4 ـ مثنوي طلسم حيرت
5 ـ رباعيات
6 ـ چهار عنصر (زندگينامه خود نوشت شاعر)
7 ـ رقعات
8 ـ نكات
و...
زبان بيدل براي كساني كه براي اولين بار با شعر وي آشنايي به هم ميزنند اگر شگفت انگيز جلوه نكند تا حد زيادي گنگ و نامفهوم مينمايد، اين امر مبتني بر چند علت است:
الف: شعر بيدل ميراث دار حوزه وسيعي از ادب و فرهنگ فارسي است كه بيش از هزار سال پشتوانه و قدمت دارد. ادب و فرهنگي كه در هر دوره با تلاش شاعران و نويسندگان آن دوره، نسبت به دوره پيشين فنيتر و عميقتر و متنوعتر شده است و تا به دست بيدل و همگنانش برسد تا حد بسيار زيادي چه در عرصه زبان و شعر و ادب و چه در حوزه انديشه و عرفان و تفكر گرانبار شده است. از طرفي چون در حوزه شعر سنتي همواره اندوخته پيشينيان همچون گوهري گرانبها مد نظر آيندگان بود و خلاقيت و آفرينش در بستر سنت اتفاق ميافتد و نوآوري شكستن سنتها نبود بلكه آراستن و افزودن به سنتها بود (در عين توجه به اصول سنتي)، در شعر بيدل بار ادبي و معنايي كلمات و دايره تداعي معاني موتيوها به سرحد كمال خود رسيده است و همچنين موارد جديدي نيز به آن افزوده شده و زبان نيز در عين ايجاز و اجمال است. به گونهاي كه خواننده شعر او براي آن كه فهم درستي از شعر وي داشته باشد لازم است به اندازه كافي از سنت شعر فارسي مطلع و به اصول اساسي عرفاني اسلامي آگاه باشد.
ب: بيدل شاعري است با تخيل خلاق، كشف روابط باريك در بين موضوعات گوناگون و طرح مسائل پيچيده عرفاني به شاعرانهترين زبان، و همچنين نوآوري شاعر در مسائل زباني و سبكي، دقتي ويژه و ذهني ورزيده را از مخاطب براي فهم دقيق و درك لذت از شعر وي طلب ميكند.
ج: شعر بيدل همچون جنگلي بزرگ و ناشناخته است كه در اولين قدم به بيننده آن حس حيرت و شگفتي دست ميدهد و چون پا به داخل آن ميگذارد دچار غربت و اندوه و ترس ميشود و در واقع مدتي طول ميكشد تا با شاخ و برگ و انواع درختان و پرندگان و راههايي كه در آن است آشنا شود اما چون مختصر انس و الفتي با آن پيدا ميكند، به شور و اشتياق در صدد كشف ناشناختههايش برميآيد، با شعر بيدل بايد انس پيدا كرد تا...
بيدل شاعري با حكمت و تفكر قدسي است، وي از تبار شاعران عارفي چون حكيم سنايي، عطار نيشابوري، مولانا و حافظ و ... است، شاعراني كه شعرشان گرانبار از انديشه و معناست در افق اين بزرگان، شعر زبان راز و نياز است و شاعري شأني خاص و ويژه دارد، همه آنان به زبان شعر نيك آشنايند و در اين زبان سرآمد روزگاران به شمار ميروند و همچنين در عرصه معني و حكمت الهي نهنگاني يگانهاند، در دستكار اينان صورت و معناي شعر چنان درهم سرشته ميشود كه تشخيص يكي از ديگري سخت و ناممكن به نظر ميرسد به گونهاي كه ميتوان گفت انديشه آنان عين شعر و شعرشان عين انديشه آنان ميگردد، غزليات شمسي مولانا و غزليات بيدل و حافظ آيا سخني غير از شعر ناب است و باز هم آيا آثار همه اينان، غير از بيت الغزل معرفت و عرفان است؟ بيهيچ اغراقي فهم تبيين و توضيح انديشههاي ژرف و باريك بينانه عرفاني بيدل به زبان تفصيل عمر گروهي از زبدهترين آگاهان را به سر خواهد آورد و اين نيست مگر جوشش فيض ازلي از جان و دل و زبان اين شاعر بزرگ و شاعران عارف ديگري كه حاصل عمر كوتاه و اندكشان، جهاني راز و معناست، ... بيدل غير از غزلياتش كه هر يك آينهاي مجسم از شعر نابند، در مثنويهاي «محيط اعظم»، «عرفان»، «طلسم حيرت» و «طور معرفت» به تبيين انديشههاي عرفاني خود پرداخته است در ميان اين مثنويها دو مثنوي «محيط اعظم» و «عرفان» از قدر و شأن ويژهاي برخوردارند، مثنوي محيط اعظم را شاعر در روزگار جواني خود سروده است بررسي سبك شناختي و معنا شناختي اين اثر نشان ميدهد كه شاعر بزرگ در عهد شباب نه تنها به زباني نوآئين و غني از ظرفيتهاي بياني شاعرانه دست يافته، بلكه شاعري صاحب انديشه با تفكري متعالي است. مثنوي «عرفان» كه به مرور در طي سي سال از عمر شاعر سروده شده است در برگيرنده يك دوره كامل از جهان شناسي، انسان شناسي و خداشناسي عرفاني بيدل است، اين مثنوي از آثار ارجمند شعر عرفاني زبان فارس است كه در آن نور حكمت الهي با زبان شيفته شاعرانه يكي شده است و بيهيچ تعصبي ميتوان آن را به لحاظ عمق و ژرفاي انديشه و زبان پرداخته و نوآئينش هم وزن و همسنگ آثاري چون مثنوي معنوي و حديقه الحقيقه سنايي به حساب آورد.
در يك نگاه گذرا به مثنوي عرفان و محيط اعظم ميتوان به مشابهت و مقارنت بسيار آرا و افكار بيدل با انديشههاي ابن عربي (عارف مغرب) پي برد، با اين همه و به يقين بيدل خود صاحب تفكري خاص است كه مشي فكري او را از بزرگان ديگري همچون ابن عربي جدا ميكند توضيح دقيق اين نكته مستلزم صرف وقت و دقت نظر در آرا و افكار ابن عربي و بيدل است.
انديشه بيدل، انديشه وحدت و يكانگي است، در منظر او عالم عالم جلوه حق است و انسان آينهاي كه حيران به تماشا چشم گشوده است، به تماشاي تجلي حق در عالم وجود، بيدل حق را تنها حقيقت هستي ميداند، در نگاه خود نيز همه موجودات قائم به حق ميباشند و بدون فيض وجوديي كه حق به آنها ميبخشد محكوم به فنا و نيستياند و همه موجودات و اشياء را همچون خيال و وهم تصور ميكند كه تنها صورتي از وجود دارند و حقيقت آنها حضرت حق ميباشند كه از چشم غافلان هميشه اين نكته پوشيده ميماند.
در نگاه شاعر ذره تا خورشيد چشم به سوي حق دارند و تمام هستي، پرشكوه و پاك به عشقي ازلي در جستجوي حق است:
شاملو ، احمد
شاعر - مقاله نويس-مترجم - داستان نويس
سال و محل تولد: 1304 - تهران
سال و محل وفات: 1379 تهران
زندگينامه: احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد. تحصيلات کلاسيک نامرتبي داشت؛ زيرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از اين شهر به آن شهر اعزام مي شد و خانواده هزگز نتوانست براي مدتي طولاني جايي ماندگار شود. در سال 1322 به سبب فعاليت هاي سياسي به زندانهاي متفقين کشيده شد، و اين در حقيقت تير خلاصي بود بر شقيقه همان تحصيلات نامرتب. به سال 1325 براي بار نخست، در سال 1336 براي بار دوم، و در سال 1343 براي سومين بار ازدواج کرد. از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد، سه پسر و يک دختر. احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست.
آثار: اولين اثري که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکي از شعر و مقاله بود که در سال 1326 به چاپ رسيد. پس از آن آثار بسياري از اين شاعر، نويسنده، مترجم و محقق به چاپ رسيده است که براي سهولت بر حسب موضوع تقسيم بندي مي شود:
مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگها و احساس، هواي تازه، باغ آينه، آيدا و آينه، لحظه ها و هميشه، آيدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثيه هاي خاک، شکفتن در مه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، ترانه هاي کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدايح بي حوصله و...
مجموعه هاي منتخب: از هوا و آينه ها، گزيده اشعار، اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزينه اشعار.
شعر ( ترجمه ): غزل هاي سليمان، همچون کوچه اي بي انتها ( از شاعران معاصر جهان )، هايکو، ترانه شرقي و اشعار ديگر(کورکا) ترانه هاي ميهن تلخ ( ريتسوس و کامپانليس )، سياه همچون اعماق آفريقاي خودم ( لنگستن هيوز )، سکوت سرشار از ناگفته هاست ( برگردان آزاد شعرهاي مارگوت بکل )، چيدن سپيده دم ( برگردان آزاد شعرهاي مارگارت بکل ). قصه: زير خيمه گر گرفته شب، درها و ديوار بزرگ چين.
رمان و قصه ( ترجمه ): لئون مورن کشيش ( بئاتريس بک )، برزخ ( ژ. روورز )، خزه ( ه. پوريه )، پابرهنه ها ( ز. استانکو)، نايب اول(روبر مرل)، قصه هاي بابام ( ا. کالدول )، پسران مردي که قلبش از سنگ بود ( موريو کايي )، 81490 ( آ. شمبون )، افسانه هاي هفتاد و دو ملت ( 3 جلد )، دماغ ( آگوتا گاوا )، افسانه هاي کوچک چيني، دست به دست ( و. آلبا )، سربازي از يک دوران سپري شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است ( روبر مرل )، لبخند تلخ، بگذار سخن بگويم ( دچو نگارا )، مسافر کوچولو، عيسي ديگر - يهودا ديگر! ( بازنويسي رمان " قدرت و افتخار " گراهام گرين ).
نمايشنامه ( ترجمه ): مفتخورها ( چي کي )، عروسي خون ( لورکا )، درخت سيزدهم ( ژيد )، سي زيف و مرگ ( روبر مرل )، نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر ( ژ. سبرون ).
شعر و قصه براي کودکان: خروس زري - پيرهن پري، قصه هفت کلاغون، پريا، ملکه سايه ها، چي شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)قصه دختراي ننه دريا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه يل و اژدها.
مجموعه مقالات: از مهتابي به کوچه، انگ از وسط گود ( مقالات سياسي، سخنراني ها و مصاحبه ها).
آثار ديگر: حافظ شيراز، افسانه هاي هفت گنبد ( نظامي )، ترانه ها ( ابوسعيد، خيام، باباطاهر)، خوشه ( يادنامه شبهاي شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز )، کتاب کوچه و ....
بهرام گور ـ بهرام بن یزدگرد سابور، وهرام، بهرام پنجم ـ
قرن 3 هجری
پانزدهمین پادشاه ساسانی بود كه جلوس او 421 و فوت او 438 میلادی ذكر شده است. عوفی، شمس قیس، دولتشاه و رضا قلیخان هدایت او را نخستین شاعر پارسیگو دانستهاند و همگی بیت زیر را به او نسبت داده و آن را نخستین شعر فارسی خواندهاند:
منم آن پیل دمان و منم آن شیر یله/ نام من بهرام گور و پدرم بوجبله
این بیت، با تفاوت در بعضی كلمات، به چند صورت نقل شده كه احتمالاً در طی زمان اصلاح شده و تغییر یافته است. داستانهای بسیاری دربارهی شجاعت او در جنگها، عشقبازیها و شكارهای او نقل كردهاند كه هم در ادبیات و هم نقاشی ایران رواج و شهرت یافته و قرنهای بسیار، زیور پردههای نقاشی و قالیها بوده است.
اوحدالدين محمد يا علي ابن اسحاق انوري ابيوردي، قصيده سراي بزرگ قرن ششم، در قريه بدنه از ولايات ابيورد خراسان متولد شد و چون ابيورد در جنب دشت خاوران بود، در آغاز "خاوري" تخلص مي كرد.
دوران جواني انوري، در طوس به تحصيل علوم رايج روزگار از جمله رياضي، نجوم، ادبيات، فلسفه، ادبيات عرب، علوم عقلي و نقلي و موسيقي گذشت. در جواني به دربار سلطان سنجر راه يافت و بخش اعظم زندگيش در دربار او سپري شد.
انوري مردي عشرت طلب بود و ميراث فراواني كه از پدر به ارث برده بود را در اندك زماني صرف عيش و نوش كرد و در نهايت به دليل تنگدستي به شاعري روي آورد و از روي ضرورت به مدح افراد گوناگون پرداخت. در واقع براي اين شاعر نمي توان اخلاقي ثابت تعيين كرد زيرا در شرايط مختلف، حالاتي گوناگون از خود بروز مي دهد كه تصميم گيري در مورد اخلاق او را دشوار مي سازد؛ يك روز قانع است و قناعت را كيميا مي داند و روزي ديگر به تقاضا مايل مي شود و كمترين چيز را از ممدوح خود مي طلبد، گاهي به فلسفه روي مي آورد و از شعر مي گريزد و گاهي به هجو و هزل ديگران مي پردازد. در نهايت شاعري است دنيايي و به لذات نفساني متمايل.
ويژگي شعري انوري:
انوري داراي طبعي مقتدر و فكري نيرومند و مدام در پي معاني ديرفهم بود. با همه اقتدار طبع با نظر دقيق و غور كامل شعر مي گفته است و به گفته خود تا از عهده يك سخن برون آيد، صد بار به عقده در مي شد. در نتيجه اين دقت، توانسته سبكي مخصوص اختراع كند. بزرگترين وجه اهميت او در استفاده از زبان محاوره در شعر است.