منظور elahe, و Leila, اينه كه آدم اول طرفشو خوب بشناسه و بعد عشقشو به پاش بريزه چون عشق اول
هرگز از ياد و خاطره پاك نميشه پس نبايد نافرجام باشه ( مال ما كه پريد ) و آدم بايد عاشق عشقش باشه و هركسي
نميتونه عشق آدم باشه و بايد عاشق آدم باشه . فكر كنم يكم پيچيده شد . 8) با يه مثال منظورم رو ميفهمونم
يه روز يه ماره بود كه هر روز از جلوي يه باغي رد ميشده كه يه مار خوشكل ديگرو ميبينه كه بدنش صاف و قرمز و ناز بوده
از قرار اين ماره عاشق ميشه و هر روز كه از جلوي اين باغ كه رد ميشده كلي صبر ميكرده و مار ماده رو نگاه ميكرده و از بدن
اون لذت ميبرده تا اين كه بعد از چند سال مي فهمه كه اون مار نبوده شيلنگ بوده
مراقب باشيم كه به سرنوشت اون دچار نشيم
همينو ميخواستين بگين ديگه بچه ها( elahe, Leila ) نه ؟









