مرد آسمان شهادت (سرلشگر شهيد منصور ستاري )

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5561 بار
تماس:

مرد آسمان شهادت (سرلشگر شهيد منصور ستاري )

پست توسط moh-597 »

دلدادگان حريم عشق
مردان بزرگ، زينت‏بخش تاريخ‏اند؛ آنان كه در انگاره خويش، بودن را دليل زندگانى و عشق به آرمان‏هاى انسانى را دليلى بر بقاى آن مى‏دانند. بار ديگر شهادت به روى مردان خدا لبخند زد و تنى چند از آنان را به جايگاه نظر به وجه اللّه‏ بالا برد و دلدادگان حريم عشق، با تمام وجود احساس كردند كه درگاه شهادت به رويشان بسته نيست و گاه و بى‏گاه نخبه‏اى را انتخاب مى‏كنند تا رشته كمالِ بين ملك و ملكوت متصل باقى بماند. اين بار بر سر لوحه نام غيورمردان هميشه جاويد، نام شهيدى مى‏درخشد كه نبوغ و اراده خدادادى، از وى مردى پرهيزكار، متعهد، متفكر، نوآور و شجاع ساخته بود. آرى، سخن از ستّارى است كه مِهر خدايى داشت و سند ارادت و عشق او، با مُهرى خونين تأييد شد و در رديف پرونده‏هاى ديگر راست‏قامتان جاودانه تاريخ قرار گرفت.

طلوع مردى از تبار شهيدان
سرلشكر شهيد منصور ستارى، در تاريخ 29 ارديبهشت ماه سال 1327، در روستاى ولى‏آباد ورامين در خانواده‏اى مذهبى ديده به جهان گشود. او در حالى كه فقط نه سال بيشتر نداشت، از نعمت پدر محروم شد، ولى همواره از او به عنوان تكيه‏گاه و حامى يتيمان و بى‏سرپرستان ياد مى‏كرد و اين يادبود، موجب جريان داشتن خون پدر فاضل و شاعر بلند طبعش، مرحوم حاج حسن ستارى در رگ‏هاى اين مرد بزرگ بود.

مدير امنيتى
از آنجا كه فروش نفت براى كشور بسيار ضرورى و منبع تأمين اعتبار ارزى و ريالى براى امور جارى و نيز نيازمندى‏هاى جنگ تحميلى بود، دشمن بعثى و حاميان او از جمله آمريكا، به شدت سعى داشتند تا با انهدام كشتى‏هاى تجارى و نفت‏كش‏ها در روند تجارت بين‏المللى ايران اخلال كنند. شهيد ستارى با آگاهى از هدف‏هاى خصمانه و تخريبى دشمن، به ايجاد شبكه‏هاى به هم تنيده پدافندى و گشت هميشگى هواپيماها مصمم شد. او با اسكورت كامل و دفاع مستمر و جانانه نيروى هوايى از اين منابع حياتى، جهان استكبار و دشمن ددمنش را به تعجب واداشت. در طول جنگ تحميلى، حفاظت از اين منابع اقتصادى، از اقدامات و جانفشانى‏هاى عقابان تيزپرواز و كاركنان پدافندى نيروى هوايى، با فرماندهى و مديريت اين شهيد بزرگوار بود.

فرمانده وارسته
روحيه دستگيرى از محرومان و درماندگان، از صفات بارز شهيد ستارى بود. يكى از دوستان ايشان در اين‏باره مى‏گويد: «بعضى‏ها را با اينكه در زندگى نيز همدم و رفيقشان بوده‏اى، فقط بعد از مرگ مى‏توان شناخت. شهيد ستارى اهل تظاهر نبود، ادعاى عدم تعلق نداشت، از زهد دم نمى‏زد و شعار سير و سلوك نمى‏داد. او را كه مى‏ديدى، باور نمى‏كردى فرمانده‏اى است وارسته و از دنيا گسسته. دست و دلش باز بود، ولى نه براى خودش. بخشنده بود و كريم، اما نه براى خانواده‏اش. امكانات خوبى در اختيار داشت، اما نه براى رفاه زندگى شخصى. زاهد بود، نه در گفتار. يك بسيجى تمام‏عيار بود، ولى نه فقط در ظاهر».

مردِ خد
يكى از دوستان شهيد ستارى درباره ايشان چنين مى‏گويد: «شهيد ستارى، دل‏سوز انقلاب بود و دردمند مردم. سيمايش هميشه پر از لبخند بود و اميد و روحش سرشار از اتكال به خدا و دلگرم به وجود رهبر. وقتى بچه‏ها به چهره‏اش نگاه مى‏كردند، خستگى از تنشان مى‏رفت و مشكلات را فراموش مى‏كردند. با اينكه او خود از همه خسته‏تر بود و بارى عظيم بر دوش داشت. اين جمله ورد زبانش را هرگز فراموش نمى‏كنم كه مى‏گفت: با توكل بر خدا كار را شروع كنيد، من هم كمك مى‏كنم.

پرسنل كم‏درآمد نيروى هوايى به خوبى به ياد دارند كه مردى ناشناس با صورتى پوشيده، در نيمه‏هاى شب با كيسه‏هاى آذوقه به درب خانه‏هاى آنان مى‏رفت و با تكان دادن دست از محل دور مى‏شد».

به آسمان رفتن، به خدا پيوستن است.
براى اهل صورت، به آسمان رفتن، ارضاى حس كنجكاوى و خواسته‏هاى طبيعى است و تعريفى جز لذت، ماجراجويى و احيانا كسب تجربه ندارد. اما اهل معنا، پرواز را فاصله گرفتن از خاك و گرايش به افلاك تعريف مى‏كنند. براى آنان به آسمان رفتن «از زمين كندن» است و در قاموس اين قبيله هر «پا» فاصله گرفتن از زمين، يك عمر نزديك شدن به خداست. صعود اهل معنا فرود ندارد. براى آنها، پروازهاى متعدد، تمرين پريدن نهايى است. آن‏قدر مى‏پرند تا در روز واقعه، تا بى‏نهايت اوج بگيرند؛ اوج در ناكجا. شهيد ستارى نيز در گفته‏هايش نقل كرده است كه: «در آسمان، نگرش انسان نسبت به كائنات طور ديگرى است. انسان در پرواز مى‏تواند با خدايش به گونه‏اى ديگر خلوت كند. انسان در آسمان، زمين را جور ديگرى مى‏بيند».

مردى سخت‏كوش
تيمسار ستارى، فردى پركار بود. او تقريبا در تمام ساعات شبانه‏روز، به دنبال كارهاى نظامى پايگاه هوايى و رسيدگى به مسائل و مشكلات پرسنل و همچنين تنظيم برنامه‏هاى آينده كارى بود و هيچ فرصتى براى استراحت يا اشتغال به كار شخصى نداشت. يكى از پرسنل تحت امر ايشان چنين مى‏گويد: «از ياد نمى‏برم وقتى براى وضو و نماز، آرى فقط براى وضو و نماز پاى از كفش بيرون مى‏كشيد، پاهايش پر از زخم و پينه بود و به خاطر راه رفتن‏هاى ممتد و برپا ايستادن‏هاى طولانى، لابه‏لاى انگشتان پايش پنبه مى‏گذاشت تا تماس زخم‏ها و اصطحكاكشان با هم، مانع حركت و تلاش او نشود».

عروج ملكوتى
خلبان ستارى، در نيمه دى ماه سال 1373، به همراه چند تن از مسئولان نيروى هوايى، در مسير برگشت از كيش به تهران، در راه، تصميم به شركت در مراسم فارغ التحصيلى گروهى از دانشجويان دوره خلبانى در پايگاه هوايى شهيد بابايى اصفهان گرفتند. ايشان پس از اقامت دو ساعته در اصفهان، در راه بازگشت، دچار سانحه هوايى شدند و هواپيمايشان سقوط كرد. در اين حادثه، شش تن از سرداران نيروى هوايى ارتش، به همراه تيمسار ستارى و شش تن از خدمه پروازى به درجه رفيع شهادت رسيدند. در واقع شهيد ستارى با بال پريد و بى‏بال رسيد. به نيلگون رفت و گلگون رسيد. مقصد او اعلى عليين بود تا اسفل السافلين را به اهلش رها كند. فرودگاه او فردوس برين بود تا دامن به اين دير خراب آباد نيالايد. ولى حيف كه خيلى زود بركت وجودش از ميان ما رخت بربست و فيض وجودش از ما دريغ شد.


روزنامه گلبرگ 1384
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”