مي نويسم ، مي نويسم
تا بخواند آن ناديده ي عشق
آن بي باور مهر
آنكه نديد رنگي از محبت
آنكه نبرد بوي از صداقت
هرچند دانم كه نخواند
گر بخواند ، يادش نيايد
------------------
اين ترانه بوي نان نمي دهد
بوي حرف ديگران نمي دهد
سفره ي دلم دوباره باز شده
سفره اي كه بوي نان نمي دهد
نامه اي كه ساده و صميمي است
بوي شعر و داستان نمي دهد :
با سلام و آرزوي طول عمر
كه زمانه ، اين زمان نمي دهد
يك وجب زمين براي باغچه
يك دريچه ، آسمان نمي دهد
وسعتي به قدر جاي ما دو تن
گر زمين دهد ، زمان نمي دهد
فرصتي براي دوست داشتن
نوبتي به عاشقان نمي دهد
هيچكس برايت از صميم دل
دست دوستي تكان نمي دهد
هيچكس غير ناسزا به تو
هديه اي به رايگان نمي دهد
جز دلم كه قطره اي است بيكران
كس نشان ز بيكران نمي دهد
عشق ، نام بي نشاني است و كس
نام ديگر بدان نمي دهد
نا اميدم ، از زمين و از زمان
پاسخم نه اين ، نه آن ... ، نمي دهد
پاره هاي اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمي دهد
خواستم كه با تو درد دل كنم
گريه ام ، ولي امان نمي دهد ...
محمد حسين ( سامان )