بنال اي دل كه من غم دارم امشب
نه دلسوز و نه همدم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم يار
هم از غم چشم مرهم دارم امشب
همه چيزم زيادي ميكند حيف
كه يار از اين ميان كم دارم امشب
چو عصري آمد از در گفتم اي دل
همه عيشي فراهم دارم امشب
برفت و كورهاي در سينه افروخت
ببين آه دمادم دارم امشب
بدل جشن عروسي وعده كردم
ندانستم كه ماتم دارم امشب
در آمد يار و گفتم دم گرفتم
دمم رفت و همه غم دارم امشب
غم دل با كه گويم شهريارا
كه محرومش زمحرم دارم امشب
اگه غم داري بيا تو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
Redamdo por la via
Como un pobre peregrino
Encerrado en la puerta
Que no me quede un amigo
Y estami mar amarrada
Abandonada y solito
Pero mi vida , se enclavara
Se enclavara como las aguas de un rio.....
pero mi vida , se enclavara
Como las aguas que un hombre
He vivido....
همچون یک آواره ی خانه به دوش
در میان زندگی غلتیدم
در پشت درب های بسته زندانی شده ام
و هیچ دوستی برایم باقی نمانده
و دریای وجودم محصور شده
رها شده و تنهایم
ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب های رودخانه
که به دریا می ریزند
ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب که انسان
...به آن زنده است
Como un pobre peregrino
Encerrado en la puerta
Que no me quede un amigo
Y estami mar amarrada
Abandonada y solito
Pero mi vida , se enclavara
Se enclavara como las aguas de un rio.....
pero mi vida , se enclavara
Como las aguas que un hombre
He vivido....
همچون یک آواره ی خانه به دوش
در میان زندگی غلتیدم
در پشت درب های بسته زندانی شده ام
و هیچ دوستی برایم باقی نمانده
و دریای وجودم محصور شده
رها شده و تنهایم
ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب های رودخانه
که به دریا می ریزند
ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب که انسان
...به آن زنده است
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 441
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: essi8689@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 188 بار
- تماس:
من از غم تنهایی خویش ناله کرده ام درد دل نوشته ام تو را بهانه کرده ام
غم دل خسته ام با تو تقسیم کرده ام قصه ی دل از برای تو تفسیر کرده ام
در هر نفسم اسم تو را ذکر کرده ام در سیاهی شب به تو فکر کرده ام
من نام تو را به هر بهانه فریاد کرده ام دل بشکسته از قفس آزاد کرده ام
من حدیث عاشقی کوته کنم در این نفس
بی تو عاقبت بمیریم در این قفس
غم دل خسته ام با تو تقسیم کرده ام قصه ی دل از برای تو تفسیر کرده ام
در هر نفسم اسم تو را ذکر کرده ام در سیاهی شب به تو فکر کرده ام
من نام تو را به هر بهانه فریاد کرده ام دل بشکسته از قفس آزاد کرده ام
من حدیث عاشقی کوته کنم در این نفس
بی تو عاقبت بمیریم در این قفس
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

- پست: 854
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۴ دی ۱۳۸۶, ۶:۴۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 361 بار
- سپاسهای دریافتی: 834 بار
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم...
خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی...
می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم...
من می خواهم تا آخر تمام پائیز های دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق
آخرین باران اشک بریزم...
تا زمانی که ماهیها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها...
تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد...
تا سالها بعد...سالهایی که چشمان توعطر عشق را نوازش میکنند...
زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود...
اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست...
افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد...
افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 532
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۵:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: در همين نزديكي...
- سپاسهای ارسالی: 48 بار
- سپاسهای دریافتی: 189 بار
..................
.......گاهي چقدر زود دير ميشه.......
......ديرتر از اوني كه فكرش رو ميكردم........
.......ديگه گفتن " اي كاش " فايده نداره............
........زمان گفتن اي كاش ها سر اومده .........
..................
.........
....
دلم ميخواد چشمام رو هم بزارم و برم........................
واسه هميشه.
...........
نميخوام دوباره حسرت هام شروع شه.............
تموم بشم.................
ديگه بيدارم نشم...............
ديگه از خورشيد خوشم نمياد ...........
نورش اذيتم ميكنه.................
ميخوام همدمم تاريكي باشه.....
چون با هم از اول عياق بوديم............
.
من ، تاريكي، سكوت و هيچ چيز ديگه.........
.
.......گاهي چقدر زود دير ميشه.......
......ديرتر از اوني كه فكرش رو ميكردم........
.......ديگه گفتن " اي كاش " فايده نداره............
........زمان گفتن اي كاش ها سر اومده .........
..................
.........
....
دلم ميخواد چشمام رو هم بزارم و برم........................
واسه هميشه.
...........
نميخوام دوباره حسرت هام شروع شه.............
تموم بشم.................
ديگه بيدارم نشم...............
ديگه از خورشيد خوشم نمياد ...........
نورش اذيتم ميكنه.................
ميخوام همدمم تاريكي باشه.....
چون با هم از اول عياق بوديم............
.
من ، تاريكي، سكوت و هيچ چيز ديگه.........
.


- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
آمد کنار حوصله من تنگ نشست
مثل هميشه پنجره ها را ولي نبست
گفتم چقدر سهم حقيرست اين زمين
گفت آسمان، براي من و تو هميشه هست
خورشيد شد به آتش کشيد تن مرا
خنديد، بند بند وجودم زهم گسست
پيچيد بوي تلخ وداع هميشگي
افتادم از نهايت چشمش، دلم شکست
از درد حلقه ميزدم و دم نميزدم
دريا و آسمان و زمين، دست روي دست
حالا نشسته ام به تماشاي روزها
حالا اسير بازي اين روزگار پست
حالا منم که سنگ صبور زمين شدم
او يک پرنده شد در افقهاي دور دست
پيچيد بوي خاطره اي تلخ در تنم
آمد کنار حوصله ام تنگ تر نشست
مثل هميشه پنجره ها را ولي نبست
گفتم چقدر سهم حقيرست اين زمين
گفت آسمان، براي من و تو هميشه هست
خورشيد شد به آتش کشيد تن مرا
خنديد، بند بند وجودم زهم گسست
پيچيد بوي تلخ وداع هميشگي
افتادم از نهايت چشمش، دلم شکست
از درد حلقه ميزدم و دم نميزدم
دريا و آسمان و زمين، دست روي دست
حالا نشسته ام به تماشاي روزها
حالا اسير بازي اين روزگار پست
حالا منم که سنگ صبور زمين شدم
او يک پرنده شد در افقهاي دور دست
پيچيد بوي خاطره اي تلخ در تنم
آمد کنار حوصله ام تنگ تر نشست
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
sallam, Man avalyn barame inja meyam, rastesh bavaram nemishe inhame dele gamgyn to donya vojood dare,
Fekr mikardam fagat manam ke gamgynamo Tanha.
Donbale ye deklame hastam avalesh intory shoro mishe:
Chy begam vagty ganary ham..........
agar zamany in yadetetoon amad bagyasho benevysyd inja
Mersy
Fekr mikardam fagat manam ke gamgynamo Tanha.
Donbale ye deklame hastam avalesh intory shoro mishe:
Chy begam vagty ganary ham..........
agar zamany in yadetetoon amad bagyasho benevysyd inja
Mersy
باز هم همان دريغ و حسرت همشگي
ناگهان چقدر زود دير مي شود
..........................................
اندر دل بي وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نيست ز عالم کم باد
ديدي اي دل که مرا هيچ کسي ياد نکرد
جز غم که هزار آفرين بر غم باد
..........................................
غم تو را به نشاط جهان نخواهم داد . . .
..........................................
دل من نه مرد آن است که با غمش بر آيد
مگسي کجا تواند که برافکند عقابي
..........................................
ديدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد؟؟؟؟؟؟
..........................................
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
ناگهان چقدر زود دير مي شود
..........................................
اندر دل بي وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نيست ز عالم کم باد
ديدي اي دل که مرا هيچ کسي ياد نکرد
جز غم که هزار آفرين بر غم باد
..........................................
غم تو را به نشاط جهان نخواهم داد . . .
..........................................
دل من نه مرد آن است که با غمش بر آيد
مگسي کجا تواند که برافکند عقابي
..........................................
ديدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد؟؟؟؟؟؟
..........................................
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور

روزت را با انديشه مرگ آغاز کن

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
nahid_78, جان ضمن خوش آمد به شما...نوشتن در اين انجمن به فينگليش ، طبق قوانين مجاز نمي باشد...لطفا رعايت كنيد...
متشكرم.
---------------------------------------------------------------------
چی بگم وقتی که افتاب نمی تابه
وقتی بارون نمی باره
وقتی مرغ زخمی شب
روی دیوار خونمون می ناله
وقتی دیواری به دستی نمی لرزه
دل سلاخی از این
بغض پراز خون نمی ترسه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه
چی بگم وقتی قناری تو بهارم نمی خونه
توی اسمون ابری یه ستاره نمی مونه
وقتی حوش ها پر خونه دستها بسته است
شعر ازادی رو هیچ کس نمی خونه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه
با تو اسون می شد از دست سیاهی ها گریخت
رو به سوی ظلمت شب های بی فردا گریخت
بی تو ای ازادی ای والا کلام
گر نباشی درمیان باید که از دنیا گریخت
متشكرم.
---------------------------------------------------------------------
چی بگم وقتی که افتاب نمی تابه
وقتی بارون نمی باره
وقتی مرغ زخمی شب
روی دیوار خونمون می ناله
وقتی دیواری به دستی نمی لرزه
دل سلاخی از این
بغض پراز خون نمی ترسه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه
چی بگم وقتی قناری تو بهارم نمی خونه
توی اسمون ابری یه ستاره نمی مونه
وقتی حوش ها پر خونه دستها بسته است
شعر ازادی رو هیچ کس نمی خونه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه نمی ارزه
با تو اسون می شد از دست سیاهی ها گریخت
رو به سوی ظلمت شب های بی فردا گریخت
بی تو ای ازادی ای والا کلام
گر نباشی درمیان باید که از دنیا گریخت
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 330
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶, ۶:۲۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3 بار
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
Re: اگه غم داري بيا تو
در آن [COLOR=#000000]زمانی که همه آهنگ بدنوایی را صدا می زنند
من[COLOR=#000000] مرگ را برای به آغوش کشیدنش می خوانم
تا [COLOR=#000000]کویر خشک لب هایم به امید باران شور اشک هایم در انتظار نماند
در [COLOR=#000000]زندان سرد سینه ام مسافری غمگین را جای داده ام
می[COLOR=#000000]دانم وقتی از او جدا می شوم
پا[COLOR=#000000]هایم میلرزد
دس[COLOR=#000000]تانم سست می شود
تا [COLOR=#000000]برای آخرین بار طعم تلخ ناامیدی را احساس کنند
قد[COLOR=#000000]م هایم مرا برای آخرین بار همراهی کنید
من[COLOR=#000000] مرگ را برای به آغوش کشیدنش می خوانم
تا [COLOR=#000000]کویر خشک لب هایم به امید باران شور اشک هایم در انتظار نماند
در [COLOR=#000000]زندان سرد سینه ام مسافری غمگین را جای داده ام
می[COLOR=#000000]دانم وقتی از او جدا می شوم
پا[COLOR=#000000]هایم میلرزد
دس[COLOR=#000000]تانم سست می شود
تا [COLOR=#000000]برای آخرین بار طعم تلخ ناامیدی را احساس کنند
قد[COLOR=#000000]م هایم مرا برای آخرین بار همراهی کنید
- پست: 13
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۸۹, ۴:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7 بار
- سپاسهای دریافتی: 34 بار
Re: اگه غم داري بيا تو
واقعا مطالبی که همه گذاشتن جالب منم دوست داشتم این و بزار
باورت داشتم از روز نخست،
آمدی تا باشی،
و پر از شعر،
پر از همهمه بودی،
اما،
هیچ حرفی نزدی،
پر از گفتن دلدادگیت،
پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،
باز حرفی نزدی،
و فقط خندیدی،
خوب من،
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو را،
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
نیست محتاج صدا.
بودنت با دل من،
بی صدا هم زیباست
باورت داشتم از روز نخست،
آمدی تا باشی،
و پر از شعر،
پر از همهمه بودی،
اما،
هیچ حرفی نزدی،
پر از گفتن دلدادگیت،
پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،
باز حرفی نزدی،
و فقط خندیدی،
خوب من،
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو را،
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
نیست محتاج صدا.
بودنت با دل من،
بی صدا هم زیباست
man to ra be yad miavaram bi hich bahaneyi shayad dost dashtan hamin bashad
