سورنا بزرگ سردار ايراني

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۴ دی ۱۳۸۶, ۶:۴۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 834 بار

سورنا بزرگ سردار ايراني

پست توسط renger »

--------------------------------------------------------------------------------

سورنا (سردار بزرگ ايراني)
سورنا (سورن پهلو) يكي از سرداران بزرگ و نام‌دار تاريخ در زمان اشکانیان است كه سپاه ايران را در نخستين جنگ با روميان در بهار ۲۰۶۰ سال پیش فرماندهي كرد و روميها را كه تا آن زمان در همه جا پيروز بودند، براي اولين بار با شكستگي سخت و تاريخي روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکو‌چهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظريف که پیشانی‌بندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست.
وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به‌معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردی‌سور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.)
از دیگر نام‌آوران این خاندان وینده‌فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد.
ژول سزار (Julius)، پوميه (Pompee) و كراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند كه سرزمین‌هاي پهناوري را كه به تصرف دولت روم در آمده بود، به‌طور مشترک اداره مي كردند. آنها در سوم اكتبر سال 56 پيش از ميلاد در نشست لوكا (Luca) تصميم حمله به ایران را گرفتند.


كراسوس فرمانرواي بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوريه) بود و براي گسترش دولت روم در آسيا، سوداي چيرگي برايران، دستیابی به گنجینه‌های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر مي‌پروراند و سرانجام با حمله به ايران اين نقشه خويش را عملي ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم‌کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.

كراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهي مركب از42 هزار نفر از لژيونهاي ورزيده روم كه خود فرماندهي آنان رابرعهده داشت به سوي ايران روانه شد و ارد (اشك13) پادشاه اشكاني ،سورنا سردار نامي ايران را مامور جنگ با كراسوس و دفع یورش روميها كرد.
نبرد ميان دو كشور در بهار سال 53 پيش از ميلاد در جلگه هاي میان‌رودان (بين‌النهرين) و در نزديكي شهر حران یا كاره carrhae روي‌ داد.
در جنگ حران، سورنا با يك نقشه نظامي ماهرانه و به‌ياري سواران پارتي كه تيراندازان چيره‌دستي بودند، توانست يك سوم سپاه روم را نابود و اسير كند. كراسوس و پسرش فابيوس Fabius (پوبلیوس) دراين جنگ كشته شدند و تنها شمار اندكي از روميها موفق به فرار گرديدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ‌وگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان می‌دانند. ارتش او دربرگیرنده زره‌پوشان اسب‌سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه‌داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده‌نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود. پارتیان آریایی را نخستین سازندگان تیربار جنگی در گیتی می دانند.

افسران رومي درباره شكستشان از ايران به سناي روم چنین گزارش دادند:
سورنا فرمانده ارتش ايران در اين جنگ از تاكتيك و سلاحهاي تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ايراني با خود مشك كوچكي از آب حمل مي‌كرد و مانند ما دچار تشنگي نمي‌شد. به پيادگان با مشكهايي كه بر شترها بار بود آب و مهمات مي رساندند. سربازان ايراني به نوبت با روش ویِِژه‌ای از ميدان بیرون رفته وبه استراحت مي‌پرداختند. سواران ايران توانایی تير اندازي از پشت سر را دارند. ايرانيان كمانهایي تازه اختراع كرده‌اند كه با آنها توانستند پاي پيادگان ما را كه با سپرهاي بزرگ در برابر انها و براي محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست كرده بوديم به زمين بدوزند. ايرانيان داراي زوبين‌هاي دوكي شكل بودند كه با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی‌درپی پرتاب مي شد. شمشيرهاي آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از يك نوع سلاح استفاده مي كرد و مانند ما خود را سنگين نمي كرد. سربازان ايراني تسليم نمی‌شدند و تا آخرين نفس بايد می‌جنگیدند. اين بود كه ما شكست خورده، هفت لژيون را به طور كامل از دست داده و به چهار لژيون ديگر تلفات سنگين وارد آمد.
جنگ حران كه نخستين جنگ بين ايران و روم به شمار مي‌رود، داراي اهميت بسيار در تاريخ است زيرا روميها پس از پيروزي‌هاي پي‌درپي براي اولين بار در جنگ شكست بزرگي خوردند و اين شكست به قدرت آنان در دنياي آن‌روز سايه افكند و نام ايران را بار ديگر در جهان پرآوازه كرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه كه دولت بزرگ هخامنشي در مرزهاي خود در باختر براي نخستين بار با گسترش و کشورگشایی يونان برخورد کرد و پيشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانيد، دولت جهانگير روم نيز در پيشرفت مرزهاي خود درخاور، با سد قدرتمند ايراني روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسيا، پايان پذيرفت.
پس از پيروزي سورنا بر كراسوس و شكست روم از ايران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزديك به يك قرن، رود فرات مرز شناخته شده بين دو كشور گرديد و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استان‌هایی از ایران گردیدند. روميها براي جلوگيري از شكستهاي آينده و به پيروي از ايرانيان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بيشتري بنمايند.

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت. ۹

اما شوربختانه سورنا هیچ بهره‌ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.

البته تاریخ یک‌بار دیگر در زمان پادشاهی شاه‌صفی صفوی تکرار شد و امام‌قلی‌خان ارتشبد ایران در زمان شاه عباس کبیر، دریاسالار آبهای نیلگون خلیج فارس، فاتح جنگ‌های ایران و پرتغال، آزادکننده بحرین و قشم ناجوانمردانه همراه با فرزندانش به‌دست پادشاه خونریز شهید شد.
شاه‌صفی (52 – 1038 خورشیدی) پادشاهی متعصب و ستمگر بود. وی دست به کشتار 12000 تن در قزوین زد؛ شاهزادگان و خاندان سلطنتی را کشت یا کور نمود؛ دستور قتل فرماندهان ارتش را صادر کرد؛ بخش‌های گسترده‌ای از ایران از دست داد و تنها شاهی بود که سخن‌‌گفتن به زبان فارسی را با خشونت در دربار ایران ممنوع ساخت و ترکی را جایگزین آن ساخت. سرانجام او نیز مرگ در اثر زیاده‌روی در مصرف تریاک بود. ۱۲

در پایان یاد و خاطره همه سرداران سرافراز ایرانی در طول تاریخ شکوهمند ایران گرامی باد:
آریوبرزن، آرتیمیس، سورنا، بهرام چوبین، رستم فرخزاد، ابومسلم خراسانی، مازیار، بابک‌خرمدین، امامقلی‌خان، الله‌وردی‌خان، عباس‌میرزا، ستار‌خان، باقرخان، یپرم‌خان، رییسعلی دلواری، باکری، ‌همت،‌ شیرودی، بروجردی، جهان‌آرا، کشوری، قرنی، سرافراز و...
Senior Poster
Senior Poster
پست: 797
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

پست توسط TOPGUN »

دوست عزيز

با تشکر از مطلب شما

مارک انتونی عشق کلوپاترا با پول و سرمايه کلوپاترا به ايران لشکرکشی کرد

و شکست سنگينی خورد از سپاه 100،000 نفری او فقط 2000 نفر توانستند به روم

باز گردند . کلوپاترا ميخواست با پيروزی مارک انتونی برايه خود در روم يک وجهيی بدست

بياره. بعدها هاليوود فيلمی سخت که اليزابت تايلر و ريچارد برتن در ان بازی ميکردند

البته در ان فيلم داستان اين موزوع سانسور شده بود
New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط Schutzstafel »

دوست عزيز با سلام
بايد به اطلاع شما برسانم كه مارك آنتوني هيچگاه به ايران لشگركشي نكرد احتمالا شما ايشان را با كراسوس كه همعصرايشان بود و در جنگ با سورنا كشته شد اشتباه گرفته ايد.
با تشكر
Senior Poster
Senior Poster
پست: 797
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

پست توسط TOPGUN »

Schutzstafel نوشته شده:دوست عزيز با سلام
بايد به اطلاع شما برسانم كه مارك آنتوني هيچگاه به ايران لشگركشي نكرد احتمالا شما ايشان را با كراسوس كه همعصرايشان بود و در جنگ با سورنا كشته شد اشتباه گرفته ايد.
با تشكر



دوست عزيز

با تشکر از نظر شما

مثله نيکسن بايد بگم که خيلی تاريخ خواندم ولی هنوز شاگردم

نبردهای ايران با ، جمهوريه روم ، امپراتوری روم و امپراتوری روم شرقی بسيارند

نبرد مارک انتونی با کاوه اول در ازربايجان در گرفت

اين نبردها از سال 92 قبل از ميلاد تا سال 627 پس از ميلاد طول کشيد


[External Link Removed for Guests]


فرماندهان رومی

Commanders
Lucullus,
Pompey,
Crassus,
Mark Antony,
Trajan,
Valerian I,
Julian,
Belisarius,
Heraclius

فرماندهان ايرانی

Surena,
Shapur I,
Shapur II,
Kavadh I,
Khosrau I,
Khosrau II,
Shahin,
Shahrbaraz,
Rhahzadh
[hide]v • d • eRoman-Persian Wars
Carrhae – Ctesiphon (165) – Ctesiphon (198) – Nisibis – Resaena – Misiche – Barbalissos – Edessa – Singara – Amida – Ctesiphon (363) – Samarra – Iberian War – Lazic War – War of 572-591 – Antioch – Jerusalem – Alexandria – Chalcedon – Issus – Sarus – Constantinople – Nineveh
Senior Poster
Senior Poster
پست: 797
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

پست توسط TOPGUN »

البته در اينجا بعد از اولين فرمانده شروع ميکنه به اسم پادشاها

که اينهم از روی قرز است

ولی نبردهای بسياری بوده. من خواندم که مارک انتونی با سورنا جنگيد و شکست خورد

ولی اينجا نوشته کاوه اول

نبردها بيشتر برای سوريه عرق و ارمنستان بوده

ايران به شدت ميخواسته که مرز مديترانه را تثبيت کنه


همين کاری که الان در لبنان ميکنه ج ج ا


:smile:
Senior Poster
Senior Poster
پست: 797
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 56 بار

پست توسط TOPGUN »

در ۲۵۸ميلادى شاهپور زمان را براى مبارزه با ارتش روم مناسب ديد چرا كه شمال امپراتورى مذكور به شدت درگير نبرد با ژرمنها بود. در مركز نيز تغييرات مداوم، امپراتوران قدرت روم را ضعيف كرده بود. بنابراين شاهپور با گذر از فرات، انطاكيه را تصرف كرد و آماده نبرد با والرين شد. امپراتور روم با تجهيز سپاهى عظيم از جنوب اروپا عازم انطاكيه شده و ۲۵۹ شهر را از ايران باز پس گرفت و عقب نشينى زودهنگام ايرانيها او را به طمع تسخير بين النهرين انداخت اما سپاه ايران ارتش او را به مانند ارتش كراسوس محاصره كرده و سرنوشتى مشابه برايش ايجاد كردند. در اين نبردكه در نزديك شهر ادسا روى داد دهها هزار رومى كشته شدند و هرچه تلاش كردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرين پس از تسليم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا كه شاه ايران از او به عنوان خدمتكار استفاده كرد. (۲۶۰ميلادى)
نتيجه جنگ
اين جنگ آثار بسيار مهمى داشت. ابتدا آنكه امپراتور روم به طور خفت بارى به اسارت گرفته شد و اين سبب توجه جهان متمدن آن روز نسبت به قدرت ساسانيان شد.
دوم آنكه اين شكست سنگين سپاه روم سبب سقوط آسياى غربى به دست سپاه ايران شد. شاهپور در۲۶۰ميلادى آسياى صغير را نيز تسخير كرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسياى غربى و آسياى صغير بدون مزاحم جدى به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنكه روميها به دليل ضعف داخلى قادر به بيرون كردن او از مرزهاى شرقى خود نبودند. شكست والرين و اسارت او در جنوب امپراتورى همچنين سبب ضعف قدرت سياسى روم در ساير نقاط امپراتورى شد به طورى كه آلامانها از آلپ گذشته و به ايتاليا حمله كردند و گوتها نيز با عبور از دانوب يونان را تسخير كردند.
تنها اشتباه بزرگ شاهپور نبردى بى دليل با امير عرب ادنيات بود در اين نبرد فرسايشى سواران عرب ضربات جدى به ارتش ايران وارد كرده و سبب تضعيف موقعيت ايران در سوريه شدند اما به هر حال به نظر مى رسيد امپراتورى روم از دوران قدرت خود فاصله گرفته چرا كه به سادگى تن به تسخير صدها كيلومتر از مرز شرقى خود داد.
درباره جنگهاى ايران و روم
ممكن است اين سؤال براى خوانندگان پيش آيد كه چرا نبردهاى روم و ايران از اين درجه اهميت برخوردار بوده كه بخش بزرگى از ۱۰۰جنگ را به خود اختصاص داده است. بايد گفت كه جنگهاى ايران و روم ۷۰۰سال به طول انجاميد و در دنياى متمدن آن زمان از اهميت بسيار زيادى برخوردار بود چرا كه اگر روم مى توانست مشابه فتوحات قطعى در مركز و شمال غرب اروپا در بين النهرين و فلات ايران دست يابد «شرق» را نيز به مانند غرب در اختيار مى گرفت و براى ارتش روم گذر از سند و پنجاب نيز كار مشكلى نبود چرا كه هنديها از روحيه مبارزى برخوردار نبودند بنابراين ماوراءالنهر و شبه قاره هند هم مى توانست جزو امپراتورى بسيار عظيم روم شود. امپراتورى روم تقريباً در تاريخ دنيا نظير نداشت.
اين امپراتورى با برخوردارى از ۲۰۰هزار سرباز حرفه اى و همين مقدار نيروى محلى، وجود۹۶ شهرستان، سنا و ثروت فراوان قادر به تسخير هر نقطه حاصلخيز دنياى آن زمان بود چنان كه شمال آفريقا، مديترانه، آسياى صغير، بالكان، اروپاى غربى، اسپانيا و پرتغال و كليه جزاير و سواحل مهم آن زمان را در اختيار داشت.
در چنين شرايطى تنها ژرمنها در شمال و ايرانيها در شرق در برابر توسعه اين امپراتورى مقاومت مى كردند، كه مقاومت اول به دليل عدم وجود سازمان جدى نمى توانست گسترده باشد اما نبردهاى شرق جدى و تعيين كننده بود.
شاهپور اول برنامه و نيروى رزم به مقدار كافى نداشت در غير اين صورت مى توانست با نفوذ به داخل مصر و بالكان امپراتورى روم را به زحمت بيندازد اما به هر تقدير ايران نتوانست از اين فرصت استفاده كند و روم دوباره قوى شد.
به هر حال نبردهاى ايران و روم را مى توان مهمترين وقايع نظامى قرن دوم قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادى دانست و شايد بتوان تداوم همين نبردها را از دلايل فرسايش امپراتورى روم و ناتوانى آن در سركوب اقوام شمالى وهونها دانست. البته اين نبردها براى ايران نيز نتيجه بهترى نداشت چرا كه شاهنشاهى پارت و ساسانى را مبدل به دولتهاى نظامى كرده بود كه مرتب مجبور به جنگ با لژيونهاى رومى بودند.
جنگ هفدهم: نبرد اورلئان (شالون)
از قرن چهارم ميلادى به بعد امپراتورى عظيم روم با چند مشكل بزرگ نظامى روبرو شد.
ابتدا عدم قطعيت پيروزى در مرزهاى شرقى، به دليل قدرت امپراتورى ساسانى، دوم فشار بى امان قواى اقوام شمال اروپا، سوم وسعت بيش از اندازه امپراتورى و چهارم بروز جنگهاى داخلى اما از ۴۰۰ميلادى عامل جديدى به اين عوامل اضافه شد. قدرت گرفتن هونها.
هونها كه از سرزمينهاى بسيار دور در شرق (شمال چين) آمده بودند اكنون آرام آرام در حال نفوذ به داخل شرق اروپا بودند. در ۴۰۶ ميلادى آنها ديگر غيرقابل چشم پوشى نبوده و به دليل قدرت جنگاورى بخش بزرگى از غرب درياى خزر، شمال درياى سياه و بالكان امروزى را در تصرف گرفتند. اما آنها به دليل فقدان رهبرى مقتدر تا ۴۳۳ براى روم خطرناك نبودند. ورود آتيلا به صحنه تاريخ در سال۴۳۳ ناگهان صحنه نبرد را تغيير داد. هونها اكنون با برنامه اقوام پرقدرت جنگل نشين، ژرمنى، ويزگوت، فرانك و بورگوندى را يكى پس از ديگرى از صحنه مبارزات اروپاى قرن پنجم حذف كردند.
آتيلا ابتدا در ۴۳۶ بورگوند ها را در هم كوبيد و در ۴۴۳ سراسر آلمان را گرفت. آتيلا كه خود را بلاى آسمانى مى ناميد تا آن روز هيچ شكستى نخورده بود وتنها حاضر شده بود از نابود كردن پايتخت امپراتورى روم شرقى بيزانس خوددارى كند. البته مردم بيزانس ۶۰هزار تالان طلا به او غرامت دادند وحاضر شدند خراجگذار وى باقى بمانند.
در اين زمان امپراتورى هونها از قفقاز تا كوههاى آلپ وسعت داشت و طى ۳دهه آتيلا قدرتى را ايجاد كرد كه به تنهايى از امپراتورى دو تكه شده روم و امپراتورى ايران بزرگتر شده بود.
«روم ضعيف شده» مى دانست قادر به جلوگيرى از سقوط فرانسه (گل) به تنهايى نيست بنابراين از اقوام شمالى اروپا نظير فرانكها، ويزگوتها و بورگوندى ها كمك خواست. اين اقوام نيز اگرچه تا آن زمان دشمن روم بودند اما اكنون به خوبى مى دانستند كه سرنوشت غرب اروپا به اين نبرد بستگى دارد.
در ۴۵۱ميلادى آسيوس فرمانده رومى با سپاه بزرگى از نيروهاى اروپايى در دشت شان (شالوئيك) در شمال فرانسه در انتظار آتيلا ماند. آتيلا كه از تصرف اورلئان نااميد نشد به مصاف با اين نيروى بسيار عظيم رفت. نبرد بين دونيرو مدتى ادامه يافت و على رغم كشته هاى بسيار زياد از طرفين نتيجه قطعى حاصل نشد. اگرچه برنده واقعى متحدين اروپايى بودند چرا كه براى اولين بار توانستند نيروهاى آتيلا را متوقف كنند. آتيلا پس از دريافت اين ضربه ديگر نتوانست در غرب پيشروى كند اگرچه روم غربى نيز در سال بعد غرامتى سنگين به آتيلا داد تا او به روم حمله نكند و سردار خونخوار هون نيز موقتاً از توسعه امپراتورى عظيم خود دست كشيد و به تجديد قوا پرداخت.
مرگ آتيلا
آتيلا على رغم خوى وحشى و خونخوارش فوق العاده سياستمدار بود و در فرماندهى نظامى نيز در بين اقوام وحشى تنها با مردانى چون چنگيز و تيمور قابل قياس است. مرگ او در ۴۵۳ به دست يك دختر به اسارت گرفته شده دنيا را از شر او نجات داد در غير اين صورت بدون شك او دوسال بعد براى گرفتن غرب و جنوب غرب اروپا اقدام مى كرد. حال آنكه با مرگ وى پسران بى كفايتش (خوشبختانه) كل امپراتورى او را در يك دهه به باد دادند.
اهميت نبرد شالون
آتيلا ظرف ۲۰سال غرب روسيه امروزى و سرزمينهايى كه امروز لهستان، مجارستان، اتريش، آلمان، شرق فرانسه، صربستان، كرواسى، اكراين، دانمارك، جمهوريهاى بالتيك، رومانى و بلاروس خوانده مى شود را تصرف كرد و براى اطاعت كامل اروپا تنها به يك پيروزى بزرگ ديگر در غرب نياز داشت چرا كه در شرق بيزانس (روم شرقى) قدرت او را پذيرفته بود.
اگر در دشت شالون و اورلئان اتحاد بزرگ قبايل و دول اروپا شكل نگرفته بود بى شك آتيلا آبادى اى براى مردم اروپا باقى نمى گذاشت.
آتيلا اگرچه از جنگجوترين سواران جنگى برخوردار بود اما تركيب نيروهاى مدافع نيز اثر مناسبى داشت. پياده نظام رومى در كنار سواران شمالى قدرت نظامى آتيلا را خنثى كرد. ۸۰۰سال بعد نيز شرق گرفتار فردى به نام چنگيزخان شد اما متأسفانه قادر به رخنه او و قومش نشد و صدها سال شرق در تسخير اين اقوام خطرناك باقى ماند.
جنگ هيجدهم:سقوط روم غربى
سقوط امپراتورى روم غربى، بر هم خوردن ثبات نظامى اروپا
امپراتورى روم كه از قرن سوم پيش از ميلاد به عنوان قدرت اول دنياى قديم مطرح بود از قرن سوم ميلادى به تدريج پس از ۶۰۰ سال قدرت خود را از دست داد و در ۳۹۵ ميلادى دو قسمت شد؛ روم شرقى كه تا ۱۰۵۰ سال بعد دوام آورد و روم غربى كه ۸۰ سال پس از اين تاريخ ناگهان فروپاشيد. البته روم غربى قسمت قويتر امپراتورى بود كه سال ها بزرگترين نبردها را به خود ديده بود و حتى در نبرد با دشمنان شرقى امپراتورى فرستنده بزرگ ترين واحدها بود. درباره انحطاط روم غربى تاريخ نگاران كتاب هاى زيادى نوشته اند و در اين فصل تنها به ذكر دلايل نظامى فروپاشى اين امپراتورى بسنده مى شود.
در ۴۵۱ شكست سنگين آتيلا روم را از خطر بزرگ نجات نداد بلكه اقوام ژرمن، فرانكى را از خطر جارو شدن به دست جنگاورانى خشن تر از خودشان نجات داد. اكنون آنها آماده در هم كوبيدن امپراتورى فرتوت روم بودند.
دولاند لن درباره سال هاى آخر امپراتورى روم چنين مى نويسد:
«ماگزيم به تخت نشست ولى لياقت اداره مملكت آن روزگار آشفته را نداشت.... پس از وى آوتيوس از مردم گل امپراتور شد ولى چيزى نگذشت كه ريسيمر فرمانده رومى او را خلع و ماژورين را به جاى او به تخت گذاشت. وى مردى شايسته بود و خرابى هاى روم را برطرف كرد و پس از رفع حمله وندالها، ويزگوتها را در گل شكست داد اما ريسيمر او را به قتل رساند... امپراتورى همچنان رو به ضعف مى رفت و آخرين قسمت خاك خود را از دست مى داد.»
در اين زمان اقوام ويز گوت اسپانيا و جنوب غربى گل را در اختيار داشتند و بورگاندها نيز دره رن را متصرف بودند. شمال شرقى گل در اختيار فرانكى بود.
در سال ۴۶۵ ريسيمر، انتيموس را به امپراتورى پذيرفت. اين مرد كه از طرف امپراتورى روم شرقى پيشنهاد شده بود آخرين كسى بود كه مى توانست جلوى سقوط روم را بگيرد وى ابتدا با ناوگان خود به جنگ واندالها در جنوب مديترانه رفت اما در نبرد آفريقا از وندال ها شكست خورد و در ۴۷۲ مجدداً ريسيمر او را بركنار كرد و ادلى بريوس را برگزيد. امپراتورى شرقى ۳ نفر ديگر را براى فرمانروايى بر روم فرستاد اما به نظر مى رسيد كار روم تمام است. در ۴۷۶ سربازان رومى به رياست اودواكر قيام كردند و ناگهان امپراتورى عظيم روم ديد كه هيچ ياورى ندارد.
گتهاى غربى، باسكى، فرانكى، وندال ها، المانها و انگلوساكسونها و سوئدى ها ناگهان امپراتورى را قطعه قطعه كردند و ظرف ۱۵ سال جغرافياى اروپا شاهد حذف ۲ قدرت بزرگ و به وجود آمدن ده ها قدرت محلى شد. (۴۵۳ امپراتورى هون و ۴۷۶ امپراتورى روم)
اما از نقطه نظر نظامى چرا روم و لژيون هاى عظيمش از بين رفتند؟
۳ دليل عامل اصلى فروپاشى نظامى روم غربى بود.
۱- برترى عددى مهاجمان شمال بر لژيونرهاى رومى، ژرمن ها مرتب در حال افزايش بودند.
۲- قدرت رزمى نيروهاى فرانك، ژرمن افزايش يافته بود گتها با آخرين فنون سواره نظام آشنا شده بودند و سربازان ژرمن از شمشيرهايى با فولاد بسيار مقاوم بهره مند بودند.
۳- سپاه هاى رومى از مردان سرزمين هاى تسخير شده تشكيل شده بود و آنها انگيزه اى (در اين اواخر) براى كشتن هموطنان خود نداشتند.
۴- ورود هونها به صحنه نبردهاى اروپا سبب شد تا ژرمن ها، فرانك ها، واندال ها، ويزگتها و گتهاپى ببرند كه امپراتورى روم غربى تا چه اندازه اى آسيب پذير است.
نتيجه فروپاشى روم
امپراتورى روم غربى پس از مواجه با فروپاشى، ناگهان خود را با ده ها مليت جديد در اروپا و شمال آفريقا ديد. جغرافياى اروپا در اينجا شكل مى گيرد. در ۴۷۶ ميلادى ناگهان اسلاوها، فرانك ها، المان ها، گت هاى غربى، ايتاليايى ها، بورگاندى ها، و ندال ها، بربرها، ساكسون ها، سوئدى ها، لمباردها و... هر كدام براى خود كشور مستقلى را ايجاد مى كنند و هون ها نيز در شرق چند حكومت تشكيل مى دهند.
اكنون در دنيا فقط ۳ امپراتورى قدرتمند وجود دارد؛ چين، ايران و روم شرقى. امپراتورى ساسانى با خيال راحت وقايع امپراتورى روم شرقى را تحت نظر دارد. ساسانيان اكنون مى دانند كه روم شرقى قدرت گذشته خود را ندارد چرا كه از طرفى در زير فشار فزاينده قدرت هاى متعدد و پراكنده اما جنگاور «غربى» است و از طرفى ديگر از لژيون هاى جنگنده غربى در نبردهاى مشرق زمين خبرى نيست.
جنگ نوزدهم:
فتح سوريه توسط ايران
از قرن ها قبل به اين سو، شمال ميان رودان ( بين النهرين)، شامات (سوريه كنونى) و فلسطين در اختيار ارتش روم بود و در حقيقت در كشمكش دايم بين ارتش هاى ايرانى و رومى ايرانيان تدريجاً اين بخش ها را جزو امپراتورى روم (و بعدها روم شرقى) پذيرفته بودند. اما در ۶۰۳ ميلادى اوضاع متفاوت بود. روم شرقى از طرفى تحت فشار فزاينده آوارها، گتها، فرانك ها و لمباردها (اقوام به اصطلاح بربر) قرار داشت و از طرف ديگر در ايران پادشاه پرقدرتى به نام خسرو پرويز بر سر كار بود.
خسرو پرويز در ۵۹۱ ميلادى با كمك سپاه روم توانسته بود تاج خود را از سردارى ياغى پس بگيرد و اكنون پس از ۱۲ سال به خونخواهى قتل موريس امپراتور مقتول روم، آماده نبرد با فاكس امپراتور جديد روم شد.
در ۶۰۵ ميلادى سپاه هاى ايرانى كليه استحكامات رومى در شمال ميان رودان و سپس غرب ميان رودان را فتح كرده و شهرهاى مهم حران و ادسا را تسخير نمود و سپس هيراپوليس و حلب امروزى را فتح كرد.
از آن طرف نيروهاى ايرانى در ارمنستان شروع به پيشروى كرده و كاپادوكيه و فريزى را گرفتند. در ۶۱۱ ايران فتوحات غربى خود را تكميل كرده و به دروازه هاى قسطنطنيه پايتخت روم شرقى رسيد و در ۶۱۴ بيت المقدس (يا اورشليم) را فتح كرد.
ارتش هاى ايران ظرف ۹ سال كليه نيروهاى رومى را جارو كرده و به مديترانه ريختند و در ۶۱۶ براى اولين بار پس از ۹۰۰ سال با عبور از صحراى سينا اسكندريه را در مصر تصرف كردند. شاهين براز سردار ايرانى نيز در سال بعد «كالسدون» را در مقابل قسطنطنيه (كنستانتين) را فتح كرده و ايران را به اوج قدرت خود پس از دوران هخامنشيان رساندند.
نتايج اين جنگ ها
نتيجه نبردهاى ۱۵ ساله سبب شد كه طى سال هاى ۶۰۲ تا ۶۱۷ ناگهان امپراتورى ايران به قدرت اول جهان تبديل شود اين در حالى بود كه از ۸۰۰ سال قبل به اين سو قدرت غالب جهان روم بود و اكنون براى اولين بار رومى ها از نظر وسعت و جمعيت از ايران عقب افتاده و كاملاً منفعل شدند.
نبردهاى خسرو پرويز كه توسط دو سردار بزرگش شهر براز و شاهين براز رهبرى مى شد سبب منگنه شدن رومى ها شد چرا كه رسماً در همان زمان توسط آوارها تحت فشار بودند و وندال ها نيز شمال آفريقا را از چنگ روم در آورده بودند. اگر هرقل امپراتور لايق روم ظهور نيافته بود در ۶۲۰ ميلادى كار امپراتورى روم تمام بود.
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”