4-5 ماه پیش داشتم Call Of duty 4 رو بازی می کردم,مرحله یک بازی داخل کشتی,ماموریت را که انجام دادم متوجه این شده.
ببینید:
[External Link Removed for Guests]
الخليج العربي
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 45
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۵, ۸:۲۱ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
خوب دوست عزيز اين که چيز زيادي نيست
وقتي مقامات بلند پايه ما توي اجلاسي شرکت مي کنند و کلي افتخار مي کنند توي اين اجلاس شرکت کرده اند و اون رو يک پيروزي مي دونند و درست پشت ميزي قرار مي گيرند که پشت اون اين کلمه مجهول حک شده به نظر شما يعني چه ؟
اين به اين معني نيست که ما خودمان اين کلمه رو قبول داريم!!!!!!!!!!!!
وقتي مقامات بلند پايه ما توي اجلاسي شرکت مي کنند و کلي افتخار مي کنند توي اين اجلاس شرکت کرده اند و اون رو يک پيروزي مي دونند و درست پشت ميزي قرار مي گيرند که پشت اون اين کلمه مجهول حک شده به نظر شما يعني چه ؟
اين به اين معني نيست که ما خودمان اين کلمه رو قبول داريم!!!!!!!!!!!!


- پست: 15899
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72687 بار
- سپاسهای دریافتی: 31681 بار
- تماس:
DARYOSH,
در اين مورد کاملا بحث شده و رد شده هست، لطفا بحثي که در اون اطلاعي نداريد، رو کورکورانه بيان نکنيد، اگر مايل به پيدا کردن اين اطلاعات هستيد، ميتونيد در همين انجمن جستجو کنيد، کاملا روشن هست
در اين مورد کاملا بحث شده و رد شده هست، لطفا بحثي که در اون اطلاعي نداريد، رو کورکورانه بيان نکنيد، اگر مايل به پيدا کردن اين اطلاعات هستيد، ميتونيد در همين انجمن جستجو کنيد، کاملا روشن هست
Yasser نوشته شده:يک نکته در خصوص اون عبارت ميگم براي تکميل عرايضم در پست قبلي. همونطور که در اون عبارت ديده ميشه (دول الخليج العربيه) کلمه العربيه به صورت مونث اومده و درانتها. اين کلمه حتماً صفتي براي يکي از کلمات قبل از خودش بايد باشه. اين قانون گرامر عربي رو هم حتماً به خاطر دارين: طبعيت صفت از موصوف. با توجه به اینکه کلمه الخلیج مذکر مجازی هست و با توجه به اینکه دول جمع مکسر کلمه دولة هست و طبعاً دولة هم مونث هست، پس اون صفت به کلمه دولت برمیگرده و ترجمه اون این میشه: سازمان همکاری دولتهای عربی خلیج.
عکس هم چندان چیز جالب توجهی نداره. در واقع رئیس جمهور زیر اون نوشته ننشسته و عکس با زاویه زیادی گرفته شده.
تصور من این هست که سر و صدای زیادی روی این قضیه با هدف دورکردن اذهان از دستاوردهای هرچند کوچک این سفر هست. خواه موافق باشیم یا مخالف نباید نتیجه گیری هامون رو از مسائل سیاسی مبتنی بر گفتار مخالفین و معاندینی که حداکثر استدالهای اونها مسائل سطحی و غیر قابل اعتنایی چون مسائل زیر هست.
اون هم در حالی که روزنامه ها و سایر رسانه های بزرگترین مخالفین ما یعنی اسرائیل و دیگرانی از این دست در این سفرها نکات مثبت و افزایش اقتدار و نفوذ ایران رو در کشورهای عربی با این اقدامات میبینن.
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد

- پست: 234
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۲۱ ب.ظ
- محل اقامت: ايران
- سپاسهای ارسالی: 13 بار
- سپاسهای دریافتی: 40 بار
- تماس:
اسم اين خليج (خليج فارس ) است و مي ماند
اينها خودشون رو لوس کردند ما براي ادعامون سند و مدرک تاريخي داريم که توي همون اجلاس فکر کنم يکي از رئيس جمهور ها يا ... گفته بود که ايرانيها براي گفته خودشون دليل ومدرک و سند دارند ولي ما نوچ
حالا برن هر جا که ميتونند اين کلمه رو بنويسند يا اينکه روي ديوار شهرشون هک کنند
آخرش اين عربها رو بايد خفه کنم
اينها خودشون رو لوس کردند ما براي ادعامون سند و مدرک تاريخي داريم که توي همون اجلاس فکر کنم يکي از رئيس جمهور ها يا ... گفته بود که ايرانيها براي گفته خودشون دليل ومدرک و سند دارند ولي ما نوچ
حالا برن هر جا که ميتونند اين کلمه رو بنويسند يا اينکه روي ديوار شهرشون هک کنند
آخرش اين عربها رو بايد خفه کنم

وبلاگ فني و تخصصي کامپيوتر
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 188
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶, ۸:۰۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 14 بار
DAMAVAND بپا خودت خودتو خفه نکني!
اسم خليج فارس در سازمان ملل بعنوان اسم رسمي اين خليج ثبت شده( حداقل اينو ده بار گفتم)!
و ساير اسامي اسم محلي تلقي ميشوند مانند خليج عربي يا هر چيز ديگر.
شما هم بهتره عقده هاي خودتو جاي ديگري خالي کني!
شما که اينقد ادعاي وطن پرستي داري ميدونستي همين نام درياي خزر يک نام ايراني نيست و نامهاي درياي مازندران- آبسکون و کاسپين نام هاي ايراني اين دريا ميباشند ( هر چند که نام کاسپين CASPIAN نام ثبت شده اين درياچه است)!
و ما هم به راحتي از اسم درياي خزر استفاده ميکنيم و عين خيالمان هم نيستکه کوروش در گور بلرزد
يک اسم ارزش چنين غوغا بازي هاي را ندارد.
اسم خليج فارس در سازمان ملل بعنوان اسم رسمي اين خليج ثبت شده( حداقل اينو ده بار گفتم)!
و ساير اسامي اسم محلي تلقي ميشوند مانند خليج عربي يا هر چيز ديگر.
شما هم بهتره عقده هاي خودتو جاي ديگري خالي کني!
شما که اينقد ادعاي وطن پرستي داري ميدونستي همين نام درياي خزر يک نام ايراني نيست و نامهاي درياي مازندران- آبسکون و کاسپين نام هاي ايراني اين دريا ميباشند ( هر چند که نام کاسپين CASPIAN نام ثبت شده اين درياچه است)!
و ما هم به راحتي از اسم درياي خزر استفاده ميکنيم و عين خيالمان هم نيستکه کوروش در گور بلرزد
يک اسم ارزش چنين غوغا بازي هاي را ندارد.
اي شهر بخواب که اين ديوانه مرده است!

- پست: 1106
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵, ۱۱:۱۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 176 بار
- سپاسهای دریافتی: 468 بار
- تماس:
هیچ میدونید وسط دعوای ایران با غرب این عربا چه نفعی میبرند
ایران شده یه کارت برای اعرابی که اصلا سیاست حالیشون نیست . هر از گاهی روسش میکنند تا کلی تسلیحات از امریکا یا اروپا بخرند . تا همین دوسال پیش اصلا امریکا اجازه نمیداد عربستان راکتور تحقیقاتی داشته باشه ولی الان داره کمک میکنه که عربستان اون رو تکمیل کنه و در صورت نیاز یه نیروگاه هم براش بسازه . از این ور هم کارت امریکا رو به ایران نشون میدن و خلیج فارسو جزایر سه گانه رو هم میخوان . ایران هم که انگار نه انگار چیزی شده باشه . تنا سخنگوی ما به این مساله اکتفا میکنه
فکر نمیکنم پیش کشیدن یک موضوع قدیمی در شان مقامات امارات باشه . جزایر جزو لاینفک خاک ایرانند .
حد اقل 10 بار این رو شنیدم ولی یه بار نشد بشنوم سفیر امارات احضار بشه
االه و اعلم که چه اید
صلاح کار خویش خسروان دانند
ایران شده یه کارت برای اعرابی که اصلا سیاست حالیشون نیست . هر از گاهی روسش میکنند تا کلی تسلیحات از امریکا یا اروپا بخرند . تا همین دوسال پیش اصلا امریکا اجازه نمیداد عربستان راکتور تحقیقاتی داشته باشه ولی الان داره کمک میکنه که عربستان اون رو تکمیل کنه و در صورت نیاز یه نیروگاه هم براش بسازه . از این ور هم کارت امریکا رو به ایران نشون میدن و خلیج فارسو جزایر سه گانه رو هم میخوان . ایران هم که انگار نه انگار چیزی شده باشه . تنا سخنگوی ما به این مساله اکتفا میکنه
فکر نمیکنم پیش کشیدن یک موضوع قدیمی در شان مقامات امارات باشه . جزایر جزو لاینفک خاک ایرانند .
حد اقل 10 بار این رو شنیدم ولی یه بار نشد بشنوم سفیر امارات احضار بشه
االه و اعلم که چه اید
صلاح کار خویش خسروان دانند


- پست: 188
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶, ۸:۰۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 14 بار
Ma3ouD نوشته شده:کاسپين يعني چي؟
خزر یعنی چی؟کجایی هست؟
کاسپین ظاهرا از اسم اقوام کاسی گرفته شده که در جنوب دریای خزر زندگی میکردندو اسم کاشان و قزوین هم تغیر شکل یافته کاسی است.
اقوام خزر احتمالا اقوامی آریایی بودند که در غرب این دریاچه حوالی گرجستان و ارمنستان امروزی در چند هزار سال پیش می زیستند.

- پست: 234
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۲۱ ب.ظ
- محل اقامت: ايران
- سپاسهای ارسالی: 13 بار
- سپاسهای دریافتی: 40 بار
- تماس:
maryam-paizi نوشته شده:DAMAVAND بپا خودت خودتو خفه نکني!![]()
شما که اينقد ادعاي وطن پرستي داري ميدونستي همين نام درياي خزر يک نام ايراني نيست و نامهاي درياي مازندران- آبسکون و کاسپين نام هاي ايراني اين دريا ميباشند ( هر چند که نام کاسپين CASPIAN نام ثبت شده اين درياچه است)!
و ما هم به راحتي از اسم درياي خزر استفاده ميکنيم و عين خيالمان هم نيستکه کوروش در گور بلرزد![]()
يک اسم ارزش چنين غوغا بازي هاي را ندارد.
چقر معلومات عمومی شما هم بالاست ، خسته نباشید ؛ مواظب باش خودت رو نکشی، به خاطر یه مشت عرب، ما تو هر جا بر علیه اعراب نوشتیم به شما برخورد؟ اینقدر طرف اعراب رو نگیر مشکوک میزنی ها
فکر کنم درباره دریای خزر اینها را بلد هستم :
آيا ميدانيد : شهر قزوين را جغرافيا نويسان بزرگ شادشاپور ميدانند . اين شهر توسط شاهنشاه شاپور
اول بنا گشت و به همين مناسبت نام شاد شاهپور را بروي آن گذاشت . كه درياي كاسپين يا خزر را نيز
درياي قزوين ميخوانند . زيرا قزوين از شهرهاي بزرگ و مهم آنروزگار به حساب مي آمده است .
این هم بخون ضرر نداره :
دریای مازندران ( کاسپین , آبسکون )
سومین مرکز انرژی جهان
به کار بردن نام بیگانه "دریای خزر" به جای دریای مازندران یا دریای کاسپین , آبسکون و کوتاهی در برابر کشورهای ایرانی الاصل قفقاز که در زمان قاجار به اشغال روسها در آمد و حال امروز به اصطلاح استقلال یافته اند و در نتیجه برای ایران بزرگ ادعای مالکیت بر دریای مازندران را دارند , خیانتی بزرگ بر ضد تمدن و فرهنگ ایران زمین است . باکو , اران , شروان , دربند , داغستان , سمرقند , بخارا , بلخ , خوارزم و . . . همگی شهرهای ایرانی الاصل و کهن تمدن ما می باشند و امروز به رسمیت شناختن استقلال این شهرها یعنی گذشتن از هویت و تمدن هزاران ساله ایران زمین و در نتیجه واگذاری آبها و خاکهای این کشورها به دول وابسته به استعمار آنان .
تاریخچه
درياي مازندران ; اين دريا از جنوب به ايران محدود است و از شمال وشرق و غرب در سرزمين روسيه قرار دارد و بنامهاي: درياي جرجان‚ درياي طبرستان‚ بحر مازندران‚ بحر جرجان ‚ بحر آبسگون ‚ بحر قانيابين و خزر جغرافيانويسان مشهور بوده است. طولش تقريبا 1260 کيلومتر و عرض از 280 تا 450 کيلومتر ميباشد و مساحت تقريبي آن در حدود 396440 کيلومتر مربع است و بين 36 درجه و سي دقيقه تا 47 درجه و بيست دقيقه عرض شمالي و چهل و چهار درجه و بيست دقيقه تا 52 درجه و سي و پنج دقيقه طول شرقي قرار دارد به اين دريا رودهاي بسيار ميريزد که معروفترين آنها ولگاست در شمال و سفيدرود وهراز است در جنوب و ارس و کر در مغرب و اترک در مشرق بنادرمعروف آن استاراخان در شمال و باکو در مغرب و بندر انزلي درجنوب و انزلي در جنوب شرقي است. منطقه آرال و بحر مازندران از نظرتبخير آب و رسوب نمک يکي از مهمترين نقاط کنوني زمين است زيراکه رسوب نمک آن از عهد سوم تا کنون بدون انقطاع امتداد يافته وهنوز هم ادامه دارد. بايد دانست که بحر خزر و ارال و درياي اسودبقاياي درياي وسيعي از عهد سوم اند از دوره اژپنتين که طبقات آندر بعضي نقاط چينخوردگي و تغيير شکل يافته و از هم جدا شده است. دریای مازندران بزرگ ترین دریاچه جهان است که چاه های نفتی بسیاری در آن وجود دارد . فرونشستن سطح آب در تمام اين قسمتها يک ميزان نبوده و اندروسف ثابت کرده است که سطح بحر خزر در دوره پليسن پايينتر از امروز بوده است .
نام تاریخی و ایرانی آبسکون :
آبسکون نام شهرکي بر ساحل طبرستان که ميان او و گرگان سه روزه راه يعني 24 فرسنگ است‚ و آن را ابسکون نيز گويند‚ آن فرضه و بندري است براي توقف کشتيها ( ياقوت حموی جغرافی دان مشهور ).
گفته اند همين جزيره بود که سلطان محمد خوارزمشاه بدانجا گريخت و هم در آنجادرگذشت‚ و امروز آن جزيره را آب گرفته است. و درياي خزر وارقانيا را به مناسبت اين جزيره يا آن بندر درياي آبسکون نامند. و نيز گويند رودي بدين نام بوده است که آن را آبگون نيز ميگفتهاند و درهمين موضع بدريا فرومي ريخته‚ اکنون راه آن رود بگردانيده اند. وآسکون نيز صورتي از آبسکون است . نام آبسکون در متون تاریخی ایران بارها آمده است و به راستی به کار بردن نام مجهول و غیر ایرانی برای این دریای چه معنی می تواند داشته باشد :
چو بحر آبسکون است چشمها تا شد شريف قالب شهزاده را در آب سکون
رضي نيشابوري
گرفته روی دریا جمله کشتی بر تو ز بهر مدح خواهانت ز شروان تا به آبسکون
رودکی سمرقندی
تو داری از کنار گنگ تا دریای آبسکون تو داری از در گرگانج تا قز دارو تا مکران
فرخی سیستانی
خوشا مازندران ویژه به پاییز و بهار اندر به خاصه طرف آبسکون بدان دریا کنار اندر
ملک الشعرای بهار
نام تاریخی و ایرانی کاسپین
کاسپين نام طايفهاي بوده که در سواحل جنوبي بحر مازندران سکني داشته اند ( التدوين )
طايفه کاسپين که از شعب مارد يا مازد استاز شعب ديگر جريتر و پر دلتر بوده اند و غالبا از کوهستان مازد تجاوز کرده بطرف جلگه هاي سمت جنوب کوه مازد بتاخت ميرفته اند وشهر قزوين را محققين مسکن طايفه کاسپين ميدانند. ( التدوين( . قزوین برگفته شده از همین اقوام کاسپین ها می باشد . کاسپین = کژپین = قزوین .
پروفسور هرتسفلد گويد: اگر اسمي بايد به سکنه ايران قبلاز آريائيها داده شود کلمه کاسپين شايسته است. ريشه اين کلمه را ما ميتوانيم در بسياري از نقاط ايران بيابيم و روشنتر از همه در بحرکاسپين است .
بنا بر راي هانري فيلد ريشه کاسي همان کاسپي است. اصل کاس بوده در حالت جمع کاسيپ ميشده بنابر نقل يونانيان ( کرد و پيوستگي نژادي او ص 432 )
نام بیگانه خزر :
خزر محلي است در ترکستان که دشت قپچاق نيز گويند. ازناظم الاطباء , از فرهنگ جهانگيري , از غياث اللغات .
ولف ميگويد خزر نام ولايتي است در توران . صاحب برهان قاطع ميگويد: نام ولايتي است از ترکستان که مردم آنجا بسيار سفيد ميباشند و قندز ازآن ولايت آورند و آن جانوري است آبي شبيه بسنگ پشت ظاهرا اين ولايت مورد بحث صاحب برهان بايد آن ولايتي باشد که در شمال گيلان قراردارد زيرا در فرهنگ جهانگيري آمده: نام دربند است از بلاد ترک پشت بابا لابواب است . این اقوام در گذشته بخشی از همان تورانیان بودند که ایران را مورد یورش و تجاوز قرار می داده اند . فردوسی بزرگ می فرماید :
سپاهي بيامد ز راه خزر کز ايشان سيه شد همه بوم و بر
ياقوت حموی در تعريف خزر می نویسد : خزر نام بلاد ترک است و در پشت بابالا بواب معروف به دربند و نزديک به سد ذوالقرنين ( کوروش بزرگ ) قرار دارد. احمدبن فضلان در رساله خود مشاهدات خود را در اين بلاد چنين نوشته است: خزر اقليمي است از قصبهاي بنام اتل و اتل نام نهري است که ازروس و بلغار به خزر جريان دارد و نيز اتل نام شهري است و خزر نام مملکتي. بعد ابن فضلان در تکميل بحث خود مفصلا از تقسيمات اتل وخواص مردم آن سرزمين و حکومت آن ناحيه سخن ميگويد. ترکان اقوامی غیر ایرانی هستند که مرکز اصلی سکونت آنان در مغولستان و اطراف چین است . این تیره در طی تاریخ بارهای ایران را مورد یورش و تجاوز قرار داده اند و حتی زبان غیر ایرانی خود را طی قرن 7-8 در مناطق کهن و باستانی آذرآبادگان ایران نیز گسترش دادند . از آنجایی که زبان کنونی هر منطقه برای افراد آن منطقه قابل احترام است دیگر شهرهای ایران نیز با دیده احترام به تیره های کهن و آریایی آذری مینگرند و حتی به زبان آنان نیز احترام میگذارند ولی این امر نباید موجب سواستفاده مسئولان در خدشه دار کردن هویت ملی و تاریخی ایران زمین شود . نامهای ملی و بخشهای مختلف کشور که شامل تمامیت ارضی آن کشور است بایستی عاری از هرگونه نام ساختگی و بیگانه باشد .
.............................................................................................
حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران - کاسپیان
دکتر هوشنگ طالع - عبدالله مرادعلی بیگی
میدانیم که تمام جهانیان دریای شمالی ایران را به نام یکی از کهنترین اقوام ایرانی، یعنی «کاسپیها» که در زمان باستان ساکن کرانههای این دریا بودند، «دریای کاسپین» مینامند.[1] این را نیز میدانیم که در طول سدههای بسیار تا به امروز نام «مازندران» بر این دریا، بیش از هر نام دیگری به گوش فرزندان این سرزمین خوش آهنگ بوده است. اما این را نمیدانیم چرا چند سالی است که تعدادی از نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی کشور به هنگام نام بردن از این دریا، به جای نامهای ایرانی مطرح آن در ایران و جهان، از نام جعلی و مطرود «خزر» استفاده میکنند. حال آنکه در هیچ اثر تاریخی و جغرافیایی که از دوران باستان به دست ما رسیده هرگز از این دریا با نام خزر یاد نشده است.
از نوشتههای «هکائتوس میلتی»(Hekataios Milesios) جغرافی نگار یونانی که قبل از هرودوت میزیست (کمابیش 480-546 پ.م) پیداست که این دریا به نام «دریای هیرکانی» (دریای گرگان) خوانده میشد.[2] گویا اول کس از میان مورخان باستان هرودوت بود که در اثر تاریخی خود آن را «دریای کاسپین) ثبت کرد.[3]
از آن زمان تا به امروز در همهی جهان، این دریا با همین نام کهن ایرانی شناخته میشود و همهی جهانیان آن را دریای کاسپین مینامند. در نقشههای جغرافیایی جهان نیز همین نام است که کاربرد علمی و عملی دارد.اما پس از ظهور اسلام، مورخان و جغرافینگاران مسلمان که به شرح احوال تاریخی اقوام ساحلنشین دریای شمالی ایران پرداختند، در بیان موضع و موقعیت جغرافیایی سرزمین قلمرو هر قوم، ناچار اسامی بومی هر بخش از آبهای کرانهای دریا را که از نام محل و قوم مردم ساحلنشین همان بخش برگرفته بودند، در آثار خود آوردند. همان گونه که امروزه ما به همان شیوه، اسامی محلی و بومی مصطلح میان ساحلنشینان در یک محدوده ساحلی را برای آبهای کرانهی آن بخش بهکار میبریم. برای مثال میگویم : دریای انزلی، دریای چمخاله، دریای رامسر و ... از اینرو در عصر اسلامی و در میان مسلمانان نامهای چندی مانند : مازندران، تبرستان، آبسکون، گرگان (هیرکانیای باستان)، گیلان، دیلم، قزوین (کاسپین) و نیز خزر و غیر آن از برای این دریا پیدا شد. چنان که گفته شد این نامها در آثار این نویسندگان تنها معرف حوزهی محدودی از آبهای کرانهای بود و گاه قلمرو حضور و یا اقتدار قومی را در طول ساحل مورد نظر میرسانید.
«خزر» هم یکی از همان چند نام و عنوانی بود که نویسندگان مسلمان به دلیل سکونت قومی بدین نام در استپهای مجاور کرانههای شمال غربی دریای شمالی ایران، بر آبهای کرانهی آن بخش از دریا داده بودند. خزرها هیچگاه حضوری گسترده بر گسترهی آبهای دریای شمالی ایران نداشتند. زیرا چیرگی خوی صحراگردی بر آنان، سبب پرهیزشان از دریا میشد. از این رو قلمرو این نام حتا در اوج اقتدار و قدرتمداری خزرها، هرگز محدودهای فراتر از آبهای کرانهی میان دو سوی دهانهی رود ولگا (رود اتل) تا سواحل شمال «دربند» (بابالابواب)، در آن سوی مرزهای ایران زمین را در برنمیگرفت.
گذشته از آن، طول دوران حضور خزرها در بستر تاریخ نیز چندان دراز نبود. آنان در سدهی چهارم میلادی در منطقهی سفلای رود ولگا پیدا شدند و در سدهی دهم میلادی، به انهدام گراییدند.[4] پیش از پیدا شدن خزرها در کنارهی رود ولگا، این سرزمین محل زیست «سکاهای آریایی» بود.
در برابر، از باستان زمان، بیشتر سواحل و آبهای دریای شمالی ایران، در قلمرو تاریخی، قومی، فرهنگی، تمدنی و سرزمینی ایران قرار داشته است.
خزرها قومی وحشی، متجاوز و خونریز بودند. اقوام سرزمینهای همسایه از هجوم پیدرپی آنان که برای غارتگری انجام میشد و با شقاوت و بیرحمی بسیار همراه بود، پیوسته در وحشت مرگ بسر میبردند. سرزمینهای آبادان و پرنعمت ایران در قفقاز از آفت هجوم آنان بارها دستخوش ناامنی و ویرانی گسترده شده بود. در جنگهای ایران و روم در عصر خسروپرویز، خزرها از متحدان اصلی رومیان در حمله به ایران بودند.[5] روسها یک بار در دوران خلافت عباسیان به کمک و مساعدت خزرها پای به دریای مازندران گشودند و سواحل مازندران، گیلان و اران را به باد غارت و کشتار دادند.[6]
ایرانیان در عصر خسرو انوشیروان برای جلوگیری از یورشهای خانمانسوز این قوم خونریز، بر تنها گذرگاه طبیعی عبور این هجومگران به سرزمین قفقاز، در حدفاصل کوه و دریا سدی محکم بستند و آن را «دربند» ساختند.[7] برخی به غلط ساختن این سد را به اسکندر گجستک نسبت میدهند و «سد سکندر»ش میخوانند. این سد که مرز ایران با انیران در آن منطقه بود. در عصر اسلامی نیز به دفعات مورد مرمت قرار گرفت و تا چند قرن، کار دفاع از سرزمینهای ایرانی نشین قفقاز را برای مدافعان در برابر هجوم اقوام صحراگرد شمالی، آسان میکرد.
موقعیت طبیعی
دریای مازندران (کاسپیان)، میان طولهای 38 درجه و 46 دقیقه و 34 درجه 54 درجه شرقی و عرض 34 درجه و 36 دقیقه و 33 درجه و 47 دقیقه شمالی و در شمال مرکزی ایران واقع است. این دریا از سوی باختر به جمهوریهای آذربایجان (اران) و فدراسیون روسیه، از شمال به فدراسیون روسیه و جمهوری قزاقستان، از خاور به جمهوری قزاقستان و ترکمنستان و از جنوب به ایران محدود است.درازای این دریا (از جنوب به شمال) حدود 1200 کیلومتر و پهنای آن در پهنترین نقطه (در شمال) 554 کیلومتر و باریکترین ناحیهی آن (میان شبهجزیره آبشوران و دماغهی کواولی) ، 202 کیلومتر است. بدینسان، میانگین پهنای دریای مازندران، حدود 300 کیلومتر برآورد میشود.
ژرفای این دریا در شمال بسیار کم است. به طوری که ژرفای چهار پنجم این بخش از دریای مازندران، کمتر از 10 متر است. این دریا در بخش میانی، 170 تا 790 متر عمق دارد. بخشهای ژرف این دریا در قسمت جنوبی قرار دارد و عمق آن میان 334 تا 980 متر است. گودی متوسط این دریا 180 متر و سطح آن با توجه به افزایش و کاهش، کمابیش 26 متر پایینتر از سطح دریاهای آزاد است.
در اینجا، باید یادآور شود که حوزهی جنوبی دریای مازندران با پهنهای کمابیش 156 هزار کیلومترمربع، گرچه حدود 36 در 100 از مجموع وسعت این دریا را دربر میگیرد، اما گًنج (حجم) آب این بخش، خیلی بیشتر از مجموع دو بخش شمالی و میانی است.
پیرامون دریای مازندران (بدون در نظر گرفتن جزیرهها) کمابیش 6400 کیلومتر تعیین و اعلام شده است. از این میزان، 992 کیلومتر یعنی از خلیج حسن قلی (در خاور) تا آستارا (در باختر) در قلمرو ایران قرار دارد.دریای مازندران با پهنهی کمابیش 424 هزار کیلومتر مربع [8] بزرگترین دریای بستهی جهان است.[9] پهنهی دریای مازندران در اثر افزایش یا کاهش آب این دریا، تغییر میکند. پهنهی دریای مازندران در مقایسهی با دریاچههای دور و بر آن، بیش از 6.5 برابر دریاچهی خوارزم و کمابیش 90 برابر دریاچهی ارومیه است.
دمای این دریا به طور قابل ملاحظهای متغیر بوده و بستگی کامل به آب و هوای نواحی اطراف آن دارد. در دی ماه میانگین دمای سطح آب دریای مازندران در شمال این دریا حدود 11 تا 12 درجه زیر صفر است، در حالی که میانگین دمای آب در همان زمان در بخش جنوبی، کمابیش 6 درجه بالای صفر میباشد.
بندرهای مهم دریای مازندران
1ـ آستاراخان-آستاراگان، هشترخان
این بندر در دلتای رود ولگا (اتل)، قرار دارد. بندر آستاراخان، مهمترین بندر بازرگانی فدراسیون روسیه در دریای مازندران است.
2ـ بادکوبه - باکو
بندر بادکوبه، مرکز جمهوری آذربایجان (اران)، است. این بندر در کرانهی جنوبی شبه جزیرهی آبشوران واقع است. بادکوبه از عمدهترین بندرهای دریای مازندران و یکی از مناطق مهم نفتی است.
3ـ دربند
این بندر عمدهترین بندر جمهوری داغستان به شمار میرود. دربند در کرانهی غربی دریای مازندران، میان بادکوبه و ماهاج قلعه (مرکز داغستان)، قرار گرفته است.
4ـ آلکساندروسک
این بندر، مهمترین بندر بازرگانی جمهوری قزاقستان است.
5ـکراسنوودسک
این بندر که در جمهوری ترکمنستان قرار دارد از بندرهای مهم کرانههای خاوری دریای مازندران است.
6ـ کوریو
بندری است در شمال دریای مازندران که در مصب رود اوران و در قلمرو فدراسیون روسیه واقع است.
7ـ بندرهای واقع در قلمرو ایران
مهمترین بندرهای واقع در قلمرو ایران در کرانههای دریای مازندران عبارتند از : «انزلی»، «نوشهر»، «فریدون کنار»، «ترکمن» و «گز».
باید خاطرنشان کرد که بندر انزلی از مهمترین بندرهای دریای مازندران است.
حوضهی آبریز دریای مازندران - کاسپیان
حوضهی آبریز دریای مازندران بسیار پهناور است. به طوری که کمابیش 256000 کیلومتر مربع آن در خاک ایران قرار دارد. کمابیش 150 رود و رگههای آبدهنده، به دریای مازندران میریزند که مهمترین آنها عبارتند از :
الف ـ از قلمرو ایران
اترک، گرگان رود قره سو، نکا یا تجن، تالار، بابل، هراز، چالوس، چشمه گیله (شهسوار)، پل رود، شلمان رود، لنگرود (چمخاله)، سفیدرود، پسیخان، ماسوله، آستارا و ارس.
رود ارس از «دوه لو» تا «قره نی»، مرز دولتی ایران است.
ب ـ از قلمرو جمهوری آذربایجان یا اران
رودخانه «کُور» یا «کوروش». این رودخانه پس از تلاقی با رود ارس در نزدیکی شهر صابرآباد، به دریای مازندران میریزد. رودخانهی کوروش، بزرگترین رودخانهی قفقاز است.
رودخانه «سمور»، در مرز اران و داغستان.
پ ـ از قلمرو داغستان
رودخانه سمور (مرز داغستان با اران)، ترکه و قبه
ت ـ از قلمرو فدراسیون روسیه
رود ولگا، این رودخانه به تنهایی 80 در 100 همهی جریانهای سطحی دریای مازندران را تامین مینماید.[10]
ث ـ از قلمرو جمهوری قزاقستان
رودخانههای اورال و امبا
پوشش گیاهی
تنها کرانههای جنوبی دریای مازندران دارای پوشش گیاهی انبوه است. در کرانههای باختری این دریا از جنوب به شمال از پوشش گیاهی کاسته میشود، به طوری که شمال منطقهی تالش فاقد پوشش گیاهی قابل توجه است. کرانههای شرقی دریای مازندران را خشکستانها فراگرفتهاند. در شمال نیز کرانههای این دریا فاقد پوشش گیاهی است.
موقعیت تاریخی
در سال 1551 میلادی (930 خورشیدی)، ایوان واسیلیویچ (1584-1533 م - 963-913 خورشیدی) معروف به «ایوان مخوف»، حکمران مسکو، با پیروزی بر خان قازان، خاننشین مزبور را برانداخت و دو سال بعد، بندر آستاراگان -استاراخان، هشترخان و ... را گشود. در نتیجه، برای نخستین بار، پای روسیان به دریای مازندران باز شد.
اما پیش از ظهور «پتر» در صحنه سیاسی روسیه (1752-1682 میلادی - 1104-1061 خورشیدی) همیشه دریای مازندران، یک دریای ایرانی بود. بیشترین بخش کنارههای این دریا، در قلمرو دولت ایران قرار داشت. مهمتر اینکه در این بخش، ایران با مدعی یا مدعیانی روبرو نبود. ایران تا پیش از تاجگذاری پتر، هرگز از سوی دریای مازندران مورد تهدید جدی قرار نگرفته بود.در این میان گرچه نام اقوام نامتمدن روس گهگاه بر خامهی تاریخنگاران و زبان سرایندگان این مرز و بوم جاری شده [11] اما این تماس چنان نبود که آنان را به صورت یک همسایه به ما بشناساند.
پادشاهی پتر در روسیه، با دوران حکومت سلطان حسین صفوی (1101-1073 خورشیدی - 1723-1694 میلادی) در ایران، همزمان بود. پتر با تنظیم نوعی راهبرد «تجاوز و توسعه» در پی یورش به سرزمینهای همسایه و گسترش ارضی برآمد. استراتژی مزبور به منشور یا «وصیتنامه» پتر مشهور گشت.[12] پتر، پس از چند تاخت و تاز در قلمرو عثمانی، متوجه ایران شد. اما، ایران که بارها توانسته بود نیرومندترین امپراتوری جهان یعنی عثمانی را شکست دهد، برای پتر بسیار مهیب مینمود. پتر، به دنبال گسیل دو فرستاده به دربار اصفهان و به دست آوردن اطلاعات لازم پیرامون اوضاع نابسامان ایران و یک بررسی همهجانبه که بیش از هشت سال به درازا کشید، در ماه مه 1723 میلادی (اردیبهشت ماه 1102 خورشیدی) ، فرمان تهاجم به سوی سرزمینهای ایران را صادر کرد. روسها به سرعت دست اندرکار شدند و از راه ولگا خود را به دریای مازندران رسانیده و داغستان را متصرف شدند. سپس متوجه گیلان شده و شهر رشت را اشغال کردند. نیروهای محلی در گیلان به مقابله برخاستند، اما شکست خوردند. روسها که از این پیروزی جریتر شده بودند، بادکوبه را نیز تسخیر کردند.
بدینسان، برای اولین بار کشور ایران از سوی دریای مازندران مورد تهدید و هجوم قرار گرفت و در نتیجه، حاکمیت بلامعارض ایران در این دریا، به مخاطره افتاد.
گرچه جانشینان پتر با یک اخطار سادهی «نادر» نیروهای خود را از گیلان و قفقاز خارج کردند اما آنان همچنان به دنبال فرصت برای اجرای منشور پتر بودند. با قتل آقامحمدخان قاجار، در قلعه شیشه (شوشی) در دهم خرداد ماه 1176 خورشیدی (31 مه 1797 میلادی)، آخرین مانع در برابر تجاوز و گسترش ارضی روسها از میان رفت.
شش سال پس از قتل «آخرین مرد پیروز ایرانی»، دومین فرمان تهاجم به سوی سرزمینهای ایران صادر شد (دسامبر 1803 میلادی - دی ماه 1182 خورشیدی) بدینسان، نبردهایی در سرزمین قفقاز میان نیروهای متجاوز روس و ایرانیان درگرفت که سیزده سال به درازا کشید. به دنبال اولین بخش از این نبردها که به مدت ده سال بود، قرارداد گلستان بر ملت ایران تحمیل شد (20 مهر ماه 1192 خورشیدی - 12 اکتبر 1813 میلادی).[13]
برپایهی این قرارداد، ولایتهای گنجه، قرهباغ (کوراباغ) و خانات شکی، شیروان، قبه، دربند و باکو و همچنین بخشهایی از تالش و تمام سرزمین داغستان، گرجستان و محال شوره گل، آچوق باشی، گرزویه، منگریل، آبخاز (آب خاست) و ... از ایران منتزع شد و به حاکمیت ایران در دریای مازندران نیز خدشه وارد آمد. در فصل پنجم این قرارداد میخوانیم :
«... و در خصوص کشتیهای عسکریه جنگی روسیه به طریقی که در زمان دوستی و یا هر وقت کشتیهای جنگی روسیه با علم و بیرق در خزر بودهاند حال نیز محض دوستی اجازه داده میشود که به دستور سابق معمول گردد واحدی از دولتهای دیگر سوای دولت روس کشتیهای جنگی در دریای خزر نداشته باشد ...»
در قرارداد گلستان، هنوز سخن برپایهی «... محض دوستی» است. اما، لحن نوشتار در ننگنامه ترکمنچای [14] که 12 سال پس از قرارداد گلستان بر ایران تحمیل شد، عوض میشود. نبردهای دوم ایران و روس در چهارم تیر ماه 1205 خورشیدی (25 ژوئن 1826 میلادی) با حرکت ارتش ولیعهد ایران برای آزادسازی مناطق از دست رفته آغاز شد. سرانجام با شکست ایرانیان، در 21 بهمن ماه 1207 خورشیدی (21 فوریه 1828 میلادی - اول اسفند 1206 خورشیدی) ننگنامه ترکمانچای بر ملت ایران تحمیل شد. برپایهی این قرارداد تحمیلی، نه تنها ایالتهای نخجوان، ایروان و بخشهایی از تالش از ایران جدا گردید بلکه به حاکمیت ایران در دریای مازندران لطمهی بسیار وارد شد.
در فصل هشتم قرارداد مزبور، آمده است : «... اما در باب کشتیهای جنگی چون آنهایی که که بیرق نظامی روس دارند از قدیمالایام بالانفراد حق سیر در بحر خزر را داشتهاند حال هم بدینسبب امتیاز منحصر به همان کشتیها خواهد بود به طوری که غیر از دولت روس دولت دیگری حق نخواهد داشت که سفاین جنگی در دریای خزر داشته باشد ...»
بدینسان با تحمیل قرارداد ترکمانچای، دولت روسیه تزاری حاکمیت بلامنازع نظامی در دریای مازندران را به دست آورد و افزون بر آن، تمام کرانهی غربی این دریا نیز متصرف شد.
32 سال پس از تحمیل قرارداد ترکمانچای، روسها دوباره به حرکت در آمدند. این بار سرزمینهای شمال شرقی ایران را هدف گرفتند. روسها میان سالهای 81-1860 میلادی (60-1239 خورشیدی) بیشترین بخشهای خوارزم و فرارود (ماوراءالنهر) را اشغال کردند. سرانجام به موجب قرارداد گونهی «آخال»[15] که میان وزیر امور خارجه و وزیر مختار وقت روسیه در تهران به امضا رسید، دولت ایران از همهی حقوق خود بر سرزمینهای خوارزم و فرارود صرف نظر کرد. بدین سان، تمامی کرانهی خاوری دریای مازندران نیز تحت استیلای روسها درآمد.
فروپاشی امپراتوری تزارها
در شانزدهم مارس 1917 میلادی (25 اسفند ماه 1295 خورشیدی)، با کنارهگیری نیکلای دوم تزار روس و خودداری «گرانددوک میشل» برادر وی از قبول تاج و تخت، امپراتوری روسیه از هم پاشید. ایرانیان از فروپاشی حکومت جبار - ستمگر و متجاوز روسیه غرق در سرور و شادمانی شدند.با فروپاشی امپراتوری تزاری، قراردادهای تحمیلی از سوی حکومت مزبور، به خودی خود ملغیالاثر گردیدند. حکومت بلشویکی که جانشین رژیم تزاری شده بود، خوب میدانست که به دلیل رفع ید غاصب، میبایست مورد غضب به صاحب اصلی آن بازگشت داده شود.
از اینرو، بلشویکها در پی آن بودند که با اعمال فشار بر حکومت ناتوان ایران، ارثیهی خونین تزارها را به خود منتقل کنند. به دنبال اشغال شهر رشت از سوی بلشویکها، دولت ایران به جامعهی ملل شکایت برد. جامعه ملل در 16 ژوئن 1920 (26 خرداد ماه 1299 خورشیدی) به شکایت ایران رسیدگی کرد. در طرح این دعوا، از آنجا که شکایت «بیزوری از زورمندی» بود، تصمیم روشنی اتخاذ نشد.
در بیست و سوم آذر ماه 1300 خورشیدی (13 دسامبر 1921 میلادی)، مجلس شورای ملی، زیر فشار شدید روسها که بخشهایی از شمال ایران را تصرف کرده بودند اجازهی امضا و مبادلهی اسناد عهدنامه مودت میان ایران و جمهوری شوروی روسیه را صادر کرد.[16]
برپایهی این عهدنامه، آنچه را که حکومت تزاری برپایهی تحمیل قرارداد و ننگنامههای «گلستان و ترکمانچای» و «آخال» از ایران تجزیه کرده بود، به حکومت بلشویکی منتقل گردید. اما حقوق ایران در دریای مازندران تا حدود زیادی ترمیم شد و ایران حقوق برابر با اتحاد شوروی در دریای مازندران به دست آورد.
در این میان، نظری کوتاه به بخش نخست فصل اول عهدنامهی مودت به دولتین ایران و جمهوری شوروی روسیه، بازگو کنندهی بسیاری از حقایق تاریخی است : «... دولت شوروی روسیه مطابق بیانیهی خود راجع به مبانی سیاست روسیه نسبت به ملت ایران مندرج در مراسلات 14 یانوار (ژانویه) 1918 و 26 ایوان (ژوئن) 1919، یک مرتبه دیگر رسما اعلان مینماید که از سیاست جابرانهای که دولتهای مستعمراتی روسیه که به ارادهی کارگران و دهاتین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب مینمودند قطعا صرفنظر مینماید ...
نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به اینکه مملکت ایران مستقل و سعادتمند شده و بتواند آزادانه در دارایی خود تصرفات لازمه را بنماید، دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقالات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع مینمود، ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مینماید ...»
در فصل یازدهم همان عهدنامه که اشاره به مسایل دریای مازندران دارد میخوانیم :
«... نظر به اینکه مطابق اصول بیان شده در فصل اول این عهدنامه، عهدنامهی منعقده در 10 فوریه 1828 مابین ایران و روسیه در ترکمانچای نیز که فصل 8 آن حق داشتن بحریه را در بحر خزر از ایران سلب نموده بود. از درجهی اعتبار ساقط است. مع هذا طرفین متعاهدین رضایت میدهند که از زمان امضای این معاهده هر دو بالسویه حق کشتیرانی آزاد را در زیر بیرقهای خود در بحر خزر داشته باشند ...»
در پنجم فروردین ماه 1319 (25 مارس 1940)، قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی میان دولت ایران و اتحاد شوروی بسته شد.[17] در این قرارداد، به حق بهرهگیری یکسان و انحصاری دو دولت از دریای مازندران، چه از نظر کشتیرانی (ماده 13) و چه از نظر استفاده از منابع طبیعی (بند 4 ماده 12)، به گونهی روشن و غیر قابل تغییر اشاره شده است. بند 4 ماده 12 مقرر میدارد :
«... هر یک از طرفین متعاهدین ماهیگیری را در سواحل خود در حد 10 میل [18] دریایی به کشتیهای خود اختصاص داده و این حق را برای خود محفوظ میدارند که واردات ماهیهای صید شده از طرف کارکنان کشتیهایی را که زیر پرچم او سیر مینمایند از تخفیفات و مزایای خاصی بهرهمند سازند ...»
افزون بر آن در نامههای پیوست قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی، به درخواست دولت شوروی وپذیرش دولت ایران، از دریای مازندران از سوی هر دو دولت به عنوان «دریای ایران شوروی» نام برده شده است.
بدینسان، با امضای دو قرارداد 1921 و 1940، دولتهای ایران و شوروی به عنوان شریک متساویالحقوق در دریای مازندران شناخته شدند.
فروپاشی اتحاد شوروی
روز سیام آذر ماه 1370 خورشیدی (21 دسامبر 1991)، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فرو پاشید و در این فرآیند پرچم داس و چکش از فراز کرملین فرود آورده شد.
با فروپاشی نظام اتحاد شوروی، دگرگونی ژرفی در مناطق قفقاز و آسیای میانه پدیدار گردید. در اثر فروپاشی مزبور، سه جمهوری در منطقهی قفقاز و پنج جمهوری بر پهنهی آسیای میانه ایجاد شدند. این جمهوریها بر سرزمینهایی شکل گرفتند که موضوع قراردادهای گلستان، ترکمانچای و آخال بودند. در این میان، سه جمهوری از جمهوریهای یاد شده، یعنی جمهوریهای آذربایجان (اران)، قزاقستان و ترکمنستان، دارای مرز آبی در دریای مازندراناند. برابر این رخداد عظیم تاریخی که بیشک از مهمترین رویدادهای سدهی بیستم به شمار میرود و رابطهی گسست ناپذیر با تاریخ و منافع حیاتی ملت ایران دارد. حکومت جمهوری اسلامی میبایست پیآمدهای فروپاشی نظام شوروی را در پرتو قراردادهای یاد شده مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد و موضع دقیق خود را در راستای حفظ منافع ملت ایران، اعلام میکرد.
اما برخلاف اصول برخاسته از حفظ منافع ملی، وزارت امور خارجهی جمهوری اسلامی، برابر فرآیند فروپاشی نظام شوروی و تغییرات عمدهی جغرافیایی و سیاست جغرافیایی (ژئوپلتیک) منطقه، نه تنها واکنش دقیق و صریحی نشان نداد بلکه با اعلام نظرهای گوناگون از سوی مقامهای مختلف، بر سردرگمی سیاست خارجی کشور در این زمینه افزوده شد.
رژیم حقوقی دریای مازندران
در حال حاضر، رژیم حقویق دریای مازندران (کاسپیان) برپایهی قرارداد مودت (1921) و بازرگانی و بحرپیمایی (1940)، میان دولت ایران و اتحاد شوروی استوار است.
چنان که اشاره شد، برپایهی فصل یازدهم قرارداد 1921 و نیز بند 4 ماده 12 قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی 1940، ایران و اتحاد جماهیر شوروی از نظر کشتیرانی و بهرهبرداری از منابع آبزیان دریای مازندران دارای حق برابر و مساویاند. مهم آن که سفیر کبیر دولت اتحاد شوروی در تهران که قرارداد 1940 را از سوی دولت خود امضا کرده است، در روز امضای قرارداد (5 فروردین 1319 - 25 مارس 1940) در نامهای به وزیر امور خارجهی ایران، با روشنی کامل از دریای مازندران به عنوان دریای ایران و شوروی نام میبرد.
وی به وزیر امور خارجه ایران مینویسد [19] :
«... با نهایت توقیر مراتب زیر را به استحضار آن جناب میرساند : ... نظر به اینکه دریای خزر که طرفین متعاهدین آن را دریای ایران و شوروی میدانند ...»
در پاسخ، وزیر خارجهی ایران، به «ماتوی فیلیموتو» سفیرکبیر دولت اتحاد شوروی مینویسد [20] :
«... با کمال توقیر وصول نامه مورخ 25 مارس 1940 آن جناب را که به مضمون ذیل است تایید مینمایم ... دریای خزر که طرفین متعاهدین آن را دریای ایران و شوروی میدانند ...»
ماده 13 قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی میان ایران و شوروی، تصریح میکند :
«... طرفین متعاهدین بر طبق اصولی که در عهدنامهی مورخ 6 فوریه 1921 بین ایران و جمهوری متحده سوسیالیستی شوروی روسیه اعلام گردیده است، موافقت دارند که در تمام دریای خزر کشتیهایی جز کشتیهای متعلق به ایران یا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و یا متعلق به اتباع و بنگاههای بازرگانی و حمل و نقل کشوری یکی از طرفین متعاهدین که زیر پرچم ایران یا پرچم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سیر مینمایند، نمیتواند وجود داشته باشد ...»
بدینسان، مفاد قراردادهای 1921 و 1940 و نیز نامههای پیوست قرارداد 1940، روشن میسازند که :
1. دریای مازندران یک دریای بسته است.
2. این دریا در ید مالکیت و حاکمیت متساوی دو دولت ایران و شوروی قرار دارد.
3. از آنجا که تحدید حدودی در دریای مزبور میان ایران و شوروی به عمل نیامده است، مالکیت و حاکمیت دو دولت بر این دریا به گونه مشاع است.
برای تاکید بر این امر که دریای مازندران یک دریای بسته است، تبصره ماده دوم قانون راجعبه اکتشافات و بهرهبرداری از منابع طبیعی فلات قارهی ایران [21] مصوب بیست و هشتم خرداد ماه 1334، تصریح شده است : «... در مورد بحر خزر مبنای عمل طبق اصول حقوق بینالمللی مربوط به دریای بسته بوده و میباشد ...»[22]
جغرافیای نوین برخورد
برخلاف سدهی بیستم که جغرافیای برخورد برپایهی جهانبینی (ایدئولوژی) قرار داشت، در سدهی بیست و یکم جغرافیای برخورد برپایهی منابع قرار دارد. اهمیت منابع، گسترهی برخورد را تعیین میکند. در این میان، مهمترین عاملی که مرزهای جغرافیایی نوین برخورد را در جهان تعیین میکند، نفت و گاز است. قطع این مواد، دارای پیآمدهای مرگبار برای کاربران آن و به ویژه جهان صنعتی غرب است. از اینرو، تضمین جریان آزاد آن مسالهی مهم و امری حیاتی است.
با در نظر گرفتن این نکته که مصرف جهانی انرژی سالانه دو در 100 افزایش مییابد، رقابت برای دست یابی به ذخیرههای عظیم انرژی در سالهای آینده شدیدتر خواهد شد. شورای امنیت ملی آمریکا در گزارش سالانهی خود پیرامون سیاست امنیتی در سال 1999 میلادی (1378 خورشیدی) نوشت : «برای آمریکا اطمینان از دستیابی به نفت وارداتی همچنان حیاتی خواهد بود.»
بنابراین ما باید توجه خود را به ثبات در مناطق تولیدی کلیدی ادامه داده تا اطمینان یابیم که دسترسی و جریان آزاد این منابع تضمین گردیده است.»[23]
جغرافیای نوین برخورد [24] که با جغرافیای نفت، همخوانی کامل دارد، مناطق زیر را در بر میگیرد : خلیجفارس، دریای مازندران، آسیای میانه، دریای چین. با هر اندازه دانش کم، درمییابیم که ایران در دل جغرافیای نفت قرار دارد. حضور در این پهنه، نمایانگر اهمیت کشورها و سرزمینهاست و از سوی دیگر قرار گرفتن در مرکز تنشها و کشمکشهاست. بدینسان، ایران بار دیگر در موقعیت «دل جهان» قرار گرفته است. زیرا نقطهی ثقل جغرافیای نفت، از نظر استقرار سرزمینی، ایران است. ایران، در شمال خلیجفارس، جنوب دریای مازندران و غرب آسیای میانه قرار دارد. مناطق یاد شده و دریای چین (با اهمیت کمتر و شاید مدعیان بیشتر)، پهنهی اصلی جغرافیای نفت را تشکیل میدهد.
آیا عظمت زمان و موقع ایران را درک میکنیم و توان آن را داریم که به درستی ایران را در جایگاه «دل جهان» قرار دهیم ؟ با هزار افسوس باید گفت که قراین و نشانهها، خلاف این امر را نشان میدهند.
چکیدهی گفتار
نخست - رژیم حقوقی دریای مازندران (کاسپیان)، برپایهی قراردادهای 1921 و 1940 میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استوار است.
دوم - برپایهی قراردادهای مزبور، دو طرف دارای حاکمیت و مالکیت متساوی (50-50) بر این دریا هستند.
سوم - از آنجا که هیچگونه تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در دریای مازندران به عمل نیامده است، مالکیت و حاکمیت متساوی دو طرف، به صورت مشاع میباشد.
چهارم - برپایهی اصول شناخته شده ملی و بینالمللی، مالکیت و حاکمیت بر یک پهنه (اعم از آبی یا خاکی)، در حکم مالکیت و حاکمیت بر فضای بالا و ژرفای آن پهنه میباشد، مگر آن که استثنا یا محدودیتهایی اعلام شده باشد. در دو قرارداد مزبور، جز در مورد آبهای ساحلی دو طرف (بند 4 ماده 12 قرارداد 1940)، استثنا و یا محدودیت دیگری به چشم نمیخورد. از اینرو، مالکیت و حاکمیت ملت و دولت ایران بر نیمی از دریای مازندران، شامل فضای بالا و بستر و زیر بستر این دریا نیز میباشد.
پنجم - در سال 1370 (1991 میلادی)، اتحاد شوروی فروپاشید. در این فرآیند، 15 واحد سیاسی بر پهنهی اتحاد مزبور سربرآوردند که چهار واحد آن (فدراسیون روسیه و جمهوریهای قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان «اران») در کنار دریای مازندران قرار دارند.
ششم - همهی واحدهای ایجاد شده برپهنهی اتحاد شوروی، از جمله جمهوریهای فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان (اران)، برپایهی توافقهای «منیسک» و «آلما آتی»، اعلام کردند که به عنوان میراثخواران اتحاد شوروی، همهی معاهدات و تعهدات اتحاد مزبور را به رسمیت شناخته و محترم میدارند.
هفتم - بدینسان میراثخواران اتحاد شوروی، پیش از هر گفتوگو با ایران میبایست نخست بر سر تقسیم ماتـَرَک اتحاد شوروی که عبارت است از 50 در 100 دریای مازندران به چانه زنی، گفتوگو و تفاهم یا نزاع و ستیز میان خود برخیزند.
هشتم - توافق چهار واحد سیاسی فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان (اران) بر سر مرده ریگ اتحاد شوروی در دریای مازندران که نیمی از آن را دربرمیگیرد، راه را برای گفتوگو بر سر تعیین رژیم نوین حقوقی دریای مازندران، با دولت ایران میگشاید.
نهم - تجزیهی احتمالی هر یک از واحدهای سیاسی مزبور (اران، فدراسیون روسیه، قزاقستان و ترکمنستان) و سر بر آوردن واحدهای سیاسی نوین در کرانهی دریای مازندران، اثری بر حقالسهم ایران در این دریا ندارد. واحدهای حاصل از تجزیه، تنهابخشی از داراییها و بدهیهای واحد اصلی را به ارث میبرند.
بدینسان، حقوق تاریخی و قانونی ملت ایران برپایهی قراردادهای موجود میان ایران و اتحاد شوروی، روشن و مسجل و مسلم است.
هیچکس و هیچ مقام نمیتواند و اجازه ندارد که از سوی ملت ایران قراردادی را امضا کند که کوچکترین خدشه بر منافع و مصالح ملت ایران در دریای مازندران وارد کند.
از آنجا که تحدید حدود میان ایران و اتحاد شوروی در دریای مازندران به عمل نیامده است، پذیرش سهم کمتر از 50 در 100، در حکم تجزیهی ایران است.
پانوشتها :
^ [1] بنابر نوشتهی هرودوت «کاسپیها» در شهربنشین (= ساتراپی)های یازدهم و پانزدهم ایران عصر هخامنشی سکونت داشتند. محققان محل این دو شهربنشین را جنوب و جنوب غربی دریای کاسپین نوشتهاند. استرابون ضمن آنکه کاسپیها را ساحل نشینان دریای شمال ایران میداند و تصریح میکند که این دریا نام خود را از آن قوم برگرفته است، دیگر ساحلنشینان دریای کاسپیان را از شرق به غرب به بدین ترتیب نام میبرد : «هیرکانیان، آماردها، کادوسیان، آلبانها، کاسپیان، اوتیان و اسکیتهای سکایی.»
بسیاری از محققان کادوسیان (تالشها) و آلبانها (ارانیها) را بخشی از کاسپیها میدانند.
^ [2] دربارهی کاسپیان و دریای کاسپین - دکتر عنایتالله رضا - مجله مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال اول شماره اول صفحه 152.
^ [3] همان.
^ [4] ایران و ترکان در روزگار ساسانیان - دکتر عنایت الله رضا - شرکت انتشارات علمی فرهنگی، زیرنویس صفحه 170 به نقل از دایرهالمعارف بزرگ شوروی.
^ [5] همان کتاب، بخش دهم، هجوم مشترک ترکان، خزران و رومیان به ایران در روزگار خسرو دوم (پرویز) صفحه 164 تا 177.
^ [6] مروج الذهب - مسعودی - شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول صفحه 180.
^ [7] به گذرگاه دربند، دروازه کاسپی نیز میگویند.
^ [8] جغرافیای مفصل ایران - دکتر ربیع بدیعی - انتشارات اقبال، چاپ نخست بهار 1370.
^ [9] Der Neue Brockhaus Lexikon und Woerterbuch, Berlin, 3.Band (Kaspisches Meer)
^ [10] جغرافیای مفصل ایران.
^ [11] نظامی گنجهای شاعر بلند آوازهی ایران، اشاراتی به اقوام وحشی روس و قتل و غارت آنان دارد.
^ [12] برای آگاهی از منشور یا وصیتنامهی پتر، مراجعه فرمایید به : «چکیده تاریخ تجزیهی ایران ـ دکتر هوشنگ طالع ـ انتشارات سمرقند، چاپ نخست، تهران، زمستان 1380.
^ [13] برای آگاهی از متن کامل قرارداد گلستان مراجعه فرمایید به : «تزارها و تزارها - دکتر ه.خشایار - انتشارات آرمانخواه، تهران اسفند 1359.» و «اسنادی از روابط ایران با منطقهی قفقاز - انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ نخست تهران 1372.»
21 فوریه 1828 به تاریخ میلادی، برابر است با 10 فوریه 1828 به تاریخ یولیان روسی.
^ [14] برای آگاهی از متن کامل ننگنامه گلستان مراجعه فرمایید به : همان
^ [15] برای آگاهی از متن کامل قرارداد آخال مراجعه فرمایید به : «تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی - محمود محمود - انتشارات اقبال، چاپ دوم، تهران 41-1336.» و «اسنادی از روابط ایران با آسیای مرکزی - انتشارات وزارت امور خارجه - چاپ نخست، تهران 1372.»
^ [16] برای آگاهی از متن کامل قرارداد 1921، نگاه کنید به : «تزارها و تزارها»
^ [17] مجموعهی قوانین سال 1319 - چاپ روزنامهی رسمی - از ص 1 به بعد.
^ [18] سومین کنفرانس ملل متحد در زمینهی حقوق دریاها دربارهی پهنای آبهای ساحلی یا دریای سرزمینی به توافق دست یافت. برپایهی ماده 3 قرارداد 1982 حقوق دریاها، پهنای دریای سرزمینی حداکثر 12 میل دریایی (برابر 22.22 کیلومتر) تعیین گردید.
^ [19] مجموعه قوانین سال 1319.
^ [20] همان.
^ [21] ماده 1 قرارداد 29 آوریل 1958 (1337) ژنو، دربارهی فلات قاره میگوید : «بستر و زیر بستر مناطق زیر دریای مجاور در سواحل ... تا جایی که عمق آبهای فوقانی امکان بهرهبرداری از منابع طبیعی مناطق مزبور را بدهد و همچنین کف دریا و یا زیر کف دریای مجاور در سواحل، جزایر فلات قاره محسوب میشود.»
^ [22] مجموعه قوانین سال 1334 - ص 225.
^ [23] Michael T. Klare مجلهی سیاست خارجی Foreign Attairs - مه و ژوئن 2001.
^ [24] رویداد 11 سپتامبر، آغاز اجرای برنامهی «جغرافیای نفت» - دکتر هوشنگ طالع - مجله گزارش، شماره 127، مهر 1380.
وبلاگ فني و تخصصي کامپيوتر
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 234
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۲۱ ب.ظ
- محل اقامت: ايران
- سپاسهای ارسالی: 13 بار
- سپاسهای دریافتی: 40 بار
- تماس:
دوست عزيز maryam-paizi کم از اع.راب حمايت کن اينها 1400 سال پيش کشور ما رو با خاک يکي کردن بعد از اون ديگه کشور ما رنگ خوشي به خودش نديده
اين هم ادامه قبلي بود ولي جا نشد:
اعتراض عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به مسئولین دولتی :
مازندران نامي آشنا و ايراني / خزر نامي مجعول و غيرايراني
حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدرضا ميرتاج الديني : درياي شمال ايران در گستره تاريخ، همواره به يكي از نامهاي ايراني معروف بوده است و در آثار اغلب مورخان معروف ايراني از اين دريا به دو نام درياي تبرستان (طبرستان) يا درياي مازندران نام برده شده است. آمدن هر دو نام در دائره المعارفهاي معتبر ، مهر تأييدي بر ايراني بودن اين دريا در طول تاريخ بوده است.
درياي بزرگ و بستهاي كه بيش از چهارصد هزار كيلومتر مربع وسعت دارد و بزرگترين درياچه جهان شناخته ميشود، محيط زيست گرانبهاترين و نادرترين ماهيهاي دنيا است و سواحل مربوط به ايران يعني بخش جنوبي درياي مازندران و رودخانههايي كه به آن ميريزند، 78 گونه و زير گونه ماهي يافت ميشود. درياي مازندران يكي از بيهمتاترين بوم شناختهاي آبي جهان بوده كه محيطي مناسب براي زندگي و رشد مرغوبترين ماهيهاي خاوياري جهان است و 90 درصد ماهيان خاوياري مختص به اين دريا است(منبع: دانشنامه آزاد)
اين دريا به نامهاي مختلف در طول تاريخ و در نقشههاي جغرافيائي شناخته شده است كه از اسامي سواحل جنوبي آن گرفته شده و كلاً ايراني است، نامهايي چون گرگان، ساري، گيلان ، بر روي اين دريا بوده است و همگي به مناطقي از تبرستان باستاني (كه مازندران امروزي باقيمانده آن است) برميگردد. قزوين نام ديگري از اين دريااست كه از سوي كشورهاي عربي به شكل «بحرالقزوين» استفاده ميشود.
در دانشنامه آزاد چنين آمده است: «در اسنادي كه در مؤسسات معتبر روسيه است آمده كه «نوجين زيس» براي روسها اولين بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذكر كرده كه ايرانيان آن را قرنها درياي تبرستان ميخواندند؛ ولي چون واژه مازندران ميان بوميان تبرستان جايگزين گشته، آن را درياي مازندران ميخوانند (منبع: سفرنامه ملنگوف روسي)، همچنين در ميان دانشمندان اسلامي درياي مازندران بر روي نقشهها ثبت ميگشته (منبع: دائره المعارف فارسي استاد مصاحب)، گذشته از آن نام درياي تبرستان به دليل مجاورت دولت تبرستان به آن بوده است.»
البته در ميان مغرب زمين اين دريا از دير زمان به درياي كاسپين (Caspian ) شهرت داشته و هنوز هم در نقشههاي چاپ غرب، كاسپين بر روي آن دريا به چشم ميخورد كه مورخين و اهل لغت آنرا شكل فرنگي شده قزوين ميدانند كه زماني به خطه گسترده و بزرگ از نواحي غرب و شمالي ايران اطلاق ميشده كه گستره آن به حدود اين دريا ميرسيده است، و «كاسپين خود از نام قوم سفيدپوست كاسپي گرفته شده است كه در كرانههاي باختر تا جنوب باختري آن ساكن بودهاند و ميباشند و نامهاي كاشان و قزوين مؤيد آن است.» (منبع: پيشين)
اما خزر درهيچ كدام از نامهاي قديمي نيامده است واز دوره قاجار، اين نام مجعول غيرايراني مرسوم گشته و وارد بعضي اسناد رسمي از جمله قراردادهاي ننگين گلستان و تركمنچاي شده است. خزر نامي است برگرفته از قوم خزر كه در بخش شمالي دريا ساكن شدهاند و قومي غير ايراني و ستيزهجو و مهاجم بودند و هر از گاهي به شهرهاي ايران و ارمنستان و آذربايجان كه جزو قلمرو ايران بودند هجوم ميآوردند. اين قوم كه بعدها به يهوديت گرويدند، حتي بعد از ظهور اسلام عليه ايران و ايرانيان جنگهاي خونين به راه انداختهاند و در هزار سال پيش در سده دهم ميلادي به دست روسها نابود شدهاند و بازماندگان آنها منطقه را ترك كرده و امروزه بسياري از يهوديان آمريكا و اروپاي شرقي و فلسطين اشغالي از اخلاف همان خزران يهودي هستند.
يكي از نويسندگان در اين زمينه در مقاله خود آورده است: «نكته بسيار درخور توجه در كتاب خزران «كستلر» اين است كه تقريباً بيش از 90 درصد يهوديان امروز اروپا و آمريكا از تبار همان خزران بوده و ربطي به اسباط دوازدهگانه قوم بني اسرائيل ندارند و از شگفتيهاي روزگار آن كه به اذعان «كستلر» يهودي، همين گروه از يهوديان خزر تبارند كه از يك قرن پيش با زمينه سازيهاي تبليغاتي صهيونيستها، به ويژه پس از جنگ دوم جهاني، از اروپا به سوي فلسطين سرازير شده و با ادعاي رسيدن به ارض موعود، كشور اسرائيل را تأسيس كردند، در حالي كه اين يهوديان اشغالگر از نظر تاريخي و نژادي از اعقاب همان نوجهودان خزر تبار بودند و كمترين نسبتي با يهوديان سامي نژاد ساكن در فلسطين قديم نداشتند. ( غلامرضا كيامهر، مقاله درياي مازندران و منافع ملي ما ).
همين نويسنده در بخشي از مقالهاش آورده است «همين روايت تاريخي حاكي از آن است كه آخرين بازماندگان قوم خزر در جريان ايلغار تركان مغولي از صفحه روزگار محو و نابود شدند. بدين ترتيب قرنهاي متمادي است كه از اضمحلال قوم خزران ميگذرد و در كمتر منبع معتبر تاريخي، نامي از درياي خزر به چشم ميخورد و از همه مهمتر آن كه هيچ يك از ملتهاي امروزي ساكن در حوالي اين دريا نسبت و قرابتي با اقوام خزر ندارند» (منبع پيشين)
بنابر اين مطابق آنچه گفته شد، بر اساس اسناد و مدارك قابل دسترسي و آثار به جا مانده از مورخان و جغرافيدانان و نقشههاي جغرافيايي، درياي شمال ايران نبايد به نامي جز درياي مازندران شناخته شود و همان طوري كه درياي گرم جنوب ايران همواره در طول تاريخ به نام خليج فارس شناخته شده است و به رغم تلاش مستمر دشمنان اين مرز و بوم براي تحريف نام خليج فارس نتيجهاي نگرفتهاند و همچنان در اسناد بينالمللي از درياي جنوب ايران به عنوان خليج فارس نام برده ميشود و بحق، دولتمردان ايراني در طول تاريخ معاصر هرگز حاضر نشدهاند معاهده يا قراردادي را امضا كنند كه نام تحريف شده اين دريا به كار رفته باشد و بايد از همين مبنا و روش درست و منطقي و مبتني بر حقانيت تاريخي نسبت به نام درياي مازندران كه به غلط درياي خزر ناميده شده، پيروي كنيم.
اين رسالت مورخان و محققان و استادان تاريخ و جغرافياي ايران است كه روشن كنند منشاء پيدايش و انتخاب نام خزر براي درياي مازندران و يا به قول غربيها درياي كاسپين چه بوده و اين نام از چه تاريخي در شناسنامه اين دريا به ثبت رسيده و به رسميت شناخته شده است.
جاي بسي شگفتي است كه در دولت گذشته نام خزر به صورت رسمي به جاي مازندران انتخاب و طي بخشنامهاي ابلاغ شده است! اين تغيير پس از تصويب در جلسه كميته تخصصي نامگذاري و يكسان سازي نامهاي جغرافيائي ايران درتاريخ 18/9/81 طي بخشنامهاي به تاريخ 30/10/81 و به شماره 54864 توسط جناب آقاي محمدرضا عارف معاون اول رئيس جمهوري به كليه وزارتخانه ها ، سازمانها و مؤسسات دولتي، نهادهاي انقلاب اسلامي و استانداريهاي سراسر كشور ابلاغ ميشود. در مصوبه كميته مذكور چنين آمده است:
«جهت جلوگيري از هرگونه سوء تفاهم احتمالي و جلوگيري از تشتت آراء در زمينه نام پهنه آبي شمال كشور، از نام «خزر» در داخل كشور و «Caspian » در متون خارجي قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده گردد !!! »
براي اينجانب هنوز معلوم نگشته است كه چه منافعي در اين تغيير نام بوده است؟! و كدام مصلحت عامه كشور در آن نهفته است؟! آيا جهت جلوگيري از تشتت آراء نميشد نام ايراني «مازندران» انتخاب و بكارگيري نام خزر در داخل ممنوع گردد، منظور از سوء تفاهم احتمالي چيست؟ آيا تأكيد بر ايراني بودن نام دريا موجب سوء تفاهم از سوي همسايگان ميگردد، بديهي است رفع سوء تفاهمات را بايد در تعيين رژيم حقوقي درياي مازندران و تأكيد بر حقوق تاريخي ايران بر اين دريا، جستجو و پيگيري كرد. ملت و كشوري كه در حد اعجاب قابل تحسين نسبت به حفظ هويت و نامهاي جغرافيائي خود حساسيت دارد و اوج حساسيت آن را در پاسداري از نام خليج فارس به جهانيان نشان داده است چگونه ممكن است از اين حق تاريخي روشن، غفلت يا عدول نمايد؟!
بيشك تأكيد به نام ايراني درياي مازندران، ما را در حفظ حقوق تاريخي ايران بر پهنه اين دريا كمك خواهد كرد. اكنون كه رژيم حقوقي درياي مازندران مورد اختلاف است و عدهاي برآنند كه بر حاكميت و مالكيت مشاع ايران بر پنجاه درصد پهنه درياي مازندران ترديد ايجاد كنند، تنزل از نام ايراني آن و رسميت دادن به نام غير ايراني و مجعول «خزر» بر خلاف مصالح ملي است.
براين اساس اينجانب از وزراي امور خارجه، كشور و فرهنگ و ارشاد اسلامي اعضاي اصلي كميته تخصصي نامنگاري و يكسانسازي نامهاي جغرافيايي ايران نسبت به علت تغيير نام مازندران سؤال كرده ام و اينكه نسبت به تجديد نظر و بازگرداندن نام اصلي آن چه اقدامي كرده اند؟
با توجه به مسائل پيش گفته از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و از اساتيد و دانشجويان تاريخ و جغرافياي ايران و ارباب فكر و اهل نظر انتظار ميرود با ورود به اين عرصه و اظهار نظر و ارائه راهكار مناسب جهت رسيدن به نكته مطلوب، مسئولان را در تصميمگيري درست ياري نمايند.
سيدمحمدرضا ميرتاج الديني / عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي .
اين هم ادامه قبلي بود ولي جا نشد:
اعتراض عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به مسئولین دولتی :
مازندران نامي آشنا و ايراني / خزر نامي مجعول و غيرايراني
حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدرضا ميرتاج الديني : درياي شمال ايران در گستره تاريخ، همواره به يكي از نامهاي ايراني معروف بوده است و در آثار اغلب مورخان معروف ايراني از اين دريا به دو نام درياي تبرستان (طبرستان) يا درياي مازندران نام برده شده است. آمدن هر دو نام در دائره المعارفهاي معتبر ، مهر تأييدي بر ايراني بودن اين دريا در طول تاريخ بوده است.
درياي بزرگ و بستهاي كه بيش از چهارصد هزار كيلومتر مربع وسعت دارد و بزرگترين درياچه جهان شناخته ميشود، محيط زيست گرانبهاترين و نادرترين ماهيهاي دنيا است و سواحل مربوط به ايران يعني بخش جنوبي درياي مازندران و رودخانههايي كه به آن ميريزند، 78 گونه و زير گونه ماهي يافت ميشود. درياي مازندران يكي از بيهمتاترين بوم شناختهاي آبي جهان بوده كه محيطي مناسب براي زندگي و رشد مرغوبترين ماهيهاي خاوياري جهان است و 90 درصد ماهيان خاوياري مختص به اين دريا است(منبع: دانشنامه آزاد)
اين دريا به نامهاي مختلف در طول تاريخ و در نقشههاي جغرافيائي شناخته شده است كه از اسامي سواحل جنوبي آن گرفته شده و كلاً ايراني است، نامهايي چون گرگان، ساري، گيلان ، بر روي اين دريا بوده است و همگي به مناطقي از تبرستان باستاني (كه مازندران امروزي باقيمانده آن است) برميگردد. قزوين نام ديگري از اين دريااست كه از سوي كشورهاي عربي به شكل «بحرالقزوين» استفاده ميشود.
در دانشنامه آزاد چنين آمده است: «در اسنادي كه در مؤسسات معتبر روسيه است آمده كه «نوجين زيس» براي روسها اولين بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذكر كرده كه ايرانيان آن را قرنها درياي تبرستان ميخواندند؛ ولي چون واژه مازندران ميان بوميان تبرستان جايگزين گشته، آن را درياي مازندران ميخوانند (منبع: سفرنامه ملنگوف روسي)، همچنين در ميان دانشمندان اسلامي درياي مازندران بر روي نقشهها ثبت ميگشته (منبع: دائره المعارف فارسي استاد مصاحب)، گذشته از آن نام درياي تبرستان به دليل مجاورت دولت تبرستان به آن بوده است.»
البته در ميان مغرب زمين اين دريا از دير زمان به درياي كاسپين (Caspian ) شهرت داشته و هنوز هم در نقشههاي چاپ غرب، كاسپين بر روي آن دريا به چشم ميخورد كه مورخين و اهل لغت آنرا شكل فرنگي شده قزوين ميدانند كه زماني به خطه گسترده و بزرگ از نواحي غرب و شمالي ايران اطلاق ميشده كه گستره آن به حدود اين دريا ميرسيده است، و «كاسپين خود از نام قوم سفيدپوست كاسپي گرفته شده است كه در كرانههاي باختر تا جنوب باختري آن ساكن بودهاند و ميباشند و نامهاي كاشان و قزوين مؤيد آن است.» (منبع: پيشين)
اما خزر درهيچ كدام از نامهاي قديمي نيامده است واز دوره قاجار، اين نام مجعول غيرايراني مرسوم گشته و وارد بعضي اسناد رسمي از جمله قراردادهاي ننگين گلستان و تركمنچاي شده است. خزر نامي است برگرفته از قوم خزر كه در بخش شمالي دريا ساكن شدهاند و قومي غير ايراني و ستيزهجو و مهاجم بودند و هر از گاهي به شهرهاي ايران و ارمنستان و آذربايجان كه جزو قلمرو ايران بودند هجوم ميآوردند. اين قوم كه بعدها به يهوديت گرويدند، حتي بعد از ظهور اسلام عليه ايران و ايرانيان جنگهاي خونين به راه انداختهاند و در هزار سال پيش در سده دهم ميلادي به دست روسها نابود شدهاند و بازماندگان آنها منطقه را ترك كرده و امروزه بسياري از يهوديان آمريكا و اروپاي شرقي و فلسطين اشغالي از اخلاف همان خزران يهودي هستند.
يكي از نويسندگان در اين زمينه در مقاله خود آورده است: «نكته بسيار درخور توجه در كتاب خزران «كستلر» اين است كه تقريباً بيش از 90 درصد يهوديان امروز اروپا و آمريكا از تبار همان خزران بوده و ربطي به اسباط دوازدهگانه قوم بني اسرائيل ندارند و از شگفتيهاي روزگار آن كه به اذعان «كستلر» يهودي، همين گروه از يهوديان خزر تبارند كه از يك قرن پيش با زمينه سازيهاي تبليغاتي صهيونيستها، به ويژه پس از جنگ دوم جهاني، از اروپا به سوي فلسطين سرازير شده و با ادعاي رسيدن به ارض موعود، كشور اسرائيل را تأسيس كردند، در حالي كه اين يهوديان اشغالگر از نظر تاريخي و نژادي از اعقاب همان نوجهودان خزر تبار بودند و كمترين نسبتي با يهوديان سامي نژاد ساكن در فلسطين قديم نداشتند. ( غلامرضا كيامهر، مقاله درياي مازندران و منافع ملي ما ).
همين نويسنده در بخشي از مقالهاش آورده است «همين روايت تاريخي حاكي از آن است كه آخرين بازماندگان قوم خزر در جريان ايلغار تركان مغولي از صفحه روزگار محو و نابود شدند. بدين ترتيب قرنهاي متمادي است كه از اضمحلال قوم خزران ميگذرد و در كمتر منبع معتبر تاريخي، نامي از درياي خزر به چشم ميخورد و از همه مهمتر آن كه هيچ يك از ملتهاي امروزي ساكن در حوالي اين دريا نسبت و قرابتي با اقوام خزر ندارند» (منبع پيشين)
بنابر اين مطابق آنچه گفته شد، بر اساس اسناد و مدارك قابل دسترسي و آثار به جا مانده از مورخان و جغرافيدانان و نقشههاي جغرافيايي، درياي شمال ايران نبايد به نامي جز درياي مازندران شناخته شود و همان طوري كه درياي گرم جنوب ايران همواره در طول تاريخ به نام خليج فارس شناخته شده است و به رغم تلاش مستمر دشمنان اين مرز و بوم براي تحريف نام خليج فارس نتيجهاي نگرفتهاند و همچنان در اسناد بينالمللي از درياي جنوب ايران به عنوان خليج فارس نام برده ميشود و بحق، دولتمردان ايراني در طول تاريخ معاصر هرگز حاضر نشدهاند معاهده يا قراردادي را امضا كنند كه نام تحريف شده اين دريا به كار رفته باشد و بايد از همين مبنا و روش درست و منطقي و مبتني بر حقانيت تاريخي نسبت به نام درياي مازندران كه به غلط درياي خزر ناميده شده، پيروي كنيم.
اين رسالت مورخان و محققان و استادان تاريخ و جغرافياي ايران است كه روشن كنند منشاء پيدايش و انتخاب نام خزر براي درياي مازندران و يا به قول غربيها درياي كاسپين چه بوده و اين نام از چه تاريخي در شناسنامه اين دريا به ثبت رسيده و به رسميت شناخته شده است.
جاي بسي شگفتي است كه در دولت گذشته نام خزر به صورت رسمي به جاي مازندران انتخاب و طي بخشنامهاي ابلاغ شده است! اين تغيير پس از تصويب در جلسه كميته تخصصي نامگذاري و يكسان سازي نامهاي جغرافيائي ايران درتاريخ 18/9/81 طي بخشنامهاي به تاريخ 30/10/81 و به شماره 54864 توسط جناب آقاي محمدرضا عارف معاون اول رئيس جمهوري به كليه وزارتخانه ها ، سازمانها و مؤسسات دولتي، نهادهاي انقلاب اسلامي و استانداريهاي سراسر كشور ابلاغ ميشود. در مصوبه كميته مذكور چنين آمده است:
«جهت جلوگيري از هرگونه سوء تفاهم احتمالي و جلوگيري از تشتت آراء در زمينه نام پهنه آبي شمال كشور، از نام «خزر» در داخل كشور و «Caspian » در متون خارجي قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده گردد !!! »
براي اينجانب هنوز معلوم نگشته است كه چه منافعي در اين تغيير نام بوده است؟! و كدام مصلحت عامه كشور در آن نهفته است؟! آيا جهت جلوگيري از تشتت آراء نميشد نام ايراني «مازندران» انتخاب و بكارگيري نام خزر در داخل ممنوع گردد، منظور از سوء تفاهم احتمالي چيست؟ آيا تأكيد بر ايراني بودن نام دريا موجب سوء تفاهم از سوي همسايگان ميگردد، بديهي است رفع سوء تفاهمات را بايد در تعيين رژيم حقوقي درياي مازندران و تأكيد بر حقوق تاريخي ايران بر اين دريا، جستجو و پيگيري كرد. ملت و كشوري كه در حد اعجاب قابل تحسين نسبت به حفظ هويت و نامهاي جغرافيائي خود حساسيت دارد و اوج حساسيت آن را در پاسداري از نام خليج فارس به جهانيان نشان داده است چگونه ممكن است از اين حق تاريخي روشن، غفلت يا عدول نمايد؟!
بيشك تأكيد به نام ايراني درياي مازندران، ما را در حفظ حقوق تاريخي ايران بر پهنه اين دريا كمك خواهد كرد. اكنون كه رژيم حقوقي درياي مازندران مورد اختلاف است و عدهاي برآنند كه بر حاكميت و مالكيت مشاع ايران بر پنجاه درصد پهنه درياي مازندران ترديد ايجاد كنند، تنزل از نام ايراني آن و رسميت دادن به نام غير ايراني و مجعول «خزر» بر خلاف مصالح ملي است.
براين اساس اينجانب از وزراي امور خارجه، كشور و فرهنگ و ارشاد اسلامي اعضاي اصلي كميته تخصصي نامنگاري و يكسانسازي نامهاي جغرافيايي ايران نسبت به علت تغيير نام مازندران سؤال كرده ام و اينكه نسبت به تجديد نظر و بازگرداندن نام اصلي آن چه اقدامي كرده اند؟
با توجه به مسائل پيش گفته از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و از اساتيد و دانشجويان تاريخ و جغرافياي ايران و ارباب فكر و اهل نظر انتظار ميرود با ورود به اين عرصه و اظهار نظر و ارائه راهكار مناسب جهت رسيدن به نكته مطلوب، مسئولان را در تصميمگيري درست ياري نمايند.
سيدمحمدرضا ميرتاج الديني / عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي .
وبلاگ فني و تخصصي کامپيوتر
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 188
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶, ۸:۰۰ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 14 بار
واقعا از اظهار فضل جنابعالي فيض برديم!
من هيچ گاه از اعراب طرفداري نکردم ولي برعکس شمابه ساير اقوام احترام ميگذارم و ورد زبانم کوروش يا داريوش بلغور کردن نيست و در مورد تاريخ کشورم نيز بلد نيستم افسانه پردازي کنم!
خوب شد در پستت درياي مازندران را به اسم کوروش کبيرت سند نزدي
اعراب يا ساير اقوام هيچ گاه کشور مان را نابود نکرده اند بلکه خودمان کرديم!
هيچ وقت از خودت پرسيدي چرا لشگر عظيم امپراطوري ساسانيان با آن همه سابقه جنگي در جنگهاي قادسيه و نهاوند به راحتي مغلوب اعرابي شد که به مراتب از نظر نيرو کمتر بودند و آن هم ارتشي کاملا مبتدي و غير حرفه اي؟
ويل دورانت ميگه:(( تمدن ها و امپراطوري ها در اوج شکوفايي از درون فرو ميپاشند))! همه کشور ها از درون سست و نابود شده اند و حمله خارجي مانند اسکندر مقدوني و اعراب فقط تلنگري به بنيان پوسيده آنها بود و نه بيشتر؟
هويت ملي را اينطور تعريف کرده اند: هويت ديني مشترک بعلاوه زبان!
پس ملت ايران از زمان صفويه بوجود آمد نه زمان ان افسانه جعلي کوروش جان تون!
مگر همين ترکهاي عثماني با آن نيروي عظيمشان که تا قلب اروپا را فتح کردند !( لابد اسم يني چري و عثمان يلي را شنيد ه اي) به کشورز ما نيز حمله نکردند ! پس چرا موفق نبودند و ايران را تسخير نکردند؟؟؟ قدرت نظامي آنآن هزاران برابر اعراب بود!
بروي روي حرفهايم فکر کن!
من هيچ گاه از اعراب طرفداري نکردم ولي برعکس شمابه ساير اقوام احترام ميگذارم و ورد زبانم کوروش يا داريوش بلغور کردن نيست و در مورد تاريخ کشورم نيز بلد نيستم افسانه پردازي کنم!
خوب شد در پستت درياي مازندران را به اسم کوروش کبيرت سند نزدي
اعراب يا ساير اقوام هيچ گاه کشور مان را نابود نکرده اند بلکه خودمان کرديم!
هيچ وقت از خودت پرسيدي چرا لشگر عظيم امپراطوري ساسانيان با آن همه سابقه جنگي در جنگهاي قادسيه و نهاوند به راحتي مغلوب اعرابي شد که به مراتب از نظر نيرو کمتر بودند و آن هم ارتشي کاملا مبتدي و غير حرفه اي؟
ويل دورانت ميگه:(( تمدن ها و امپراطوري ها در اوج شکوفايي از درون فرو ميپاشند))! همه کشور ها از درون سست و نابود شده اند و حمله خارجي مانند اسکندر مقدوني و اعراب فقط تلنگري به بنيان پوسيده آنها بود و نه بيشتر؟
هويت ملي را اينطور تعريف کرده اند: هويت ديني مشترک بعلاوه زبان!
پس ملت ايران از زمان صفويه بوجود آمد نه زمان ان افسانه جعلي کوروش جان تون!
مگر همين ترکهاي عثماني با آن نيروي عظيمشان که تا قلب اروپا را فتح کردند !( لابد اسم يني چري و عثمان يلي را شنيد ه اي) به کشورز ما نيز حمله نکردند ! پس چرا موفق نبودند و ايران را تسخير نکردند؟؟؟ قدرت نظامي آنآن هزاران برابر اعراب بود!
بروي روي حرفهايم فکر کن!
اي شهر بخواب که اين ديوانه مرده است!

