[External Link Removed for Guests]
فرارسيدن روز 29 فروردين، روز ارتش شجاع و متعهد جمهوري اسلامي را به ملت و به قواي مسلح و به ارتش مجاهد تبريك ميگويم.
روز ارتش ، روز حماسه ملت است، روز افتخار كشور است، روز سرافرازي ارتش و ساير قواي مسلح است.
تبريك به ارتش و ملت شعار نيست، شعور و حقيقت است، حقيقتي كه در جبهههاي كارزار جلوهگر است، حقيقتي كه صداميان و جنود ابليس آن را لمس نموده و مينمايند»
«بخشي از پيام امام خميني(ره) بمناسبت روز ارتش در سال 60»
روز بيست و نهم فروردين از سوي امام خميني (ره) «روز ارتش» ناميده و اعلام شده است، در اين اشاره به عنوان سر فصل گفتار بخشي از پيام امام خميني را كه در سال 60 در سالروز اين مناسبت ايراد فرمودند ميآوريم:
«فرارسيدن روز 29 فروردين، روز ارتش شجاع و متعهد جمهوري اسلامي را به ملت و به قواي مسلح و به ارتش مجاهد تبريك ميگويم.
روز ارتش ، روز حماسه ملت است، روز افتخار كشور است، روز سرافرازي ارتش و ساير قواي مسلح است.
تبريك به ارتش و ملت شعار نيست، شعور و حقيقت است، حقيقتي كه در جبهههاي كارزار جلوهگر است، حقيقتي كه صداميان و جنود ابليس آن را لمس نموده و مينمايند»
گفتار را كه مقالي است در خصوص «ارتش» به مناسبت «روز ارتش» با قطعهاي از دعاي امام سجاد عليه السلام آغاز ميكنيم:
«اللهم و ايما غاز غزاهم من اهل ملتك او مجاهد جاهدهم من اتباع سنتك ليكون دينك الاعلي و حزبك الاقوي و حظك الاوفي فلقه اليسر و يعني له الامر و توله بالنحج و تخير له الاصحاب و … (1)
«ترجمه» خداوندا! آن سرباز فداكار را كه در راه تو و دين تو به روي دشمنان تو شمشير برميكشد و در جهاد خويش رضاي تو و اعلاي كلمه توحيد و استقرار حزب تو ميجويد همواره پيروز و خرسند فرماي، سختي جنگ را بر وي آسان كن و لذت چيرگي را به كامش شيرين گردان و پشتش را هميشه قوي، گرم و استوار بدار، چنان كن كه از خزانة غيب نعمتهاي بيمنتهاي تو بر وي فرو ريزد تا با فراغ خاطر در جبهه جهاد بر ضد دشمنان تو بجنگند.
خداوندا! به يك چنين سرباز نشاط دل و حرارت شوق عطا كن و از وحشت و هراس ايمنش ساز.
پروردگار من! به روز مبارزه خاطرش را از ياد زن و فرزند بپرداز تا غم فراق دلش را نشكند و عزمش را ضعيف نسازد و به جاي آن حسن نيت و ثبات عقيده در ضميرش بنشان و دور از ترس و هراس در پناه صحت و عافيت و جرأت و شهامت پرچم پيروزي را بر بالاي سرش برافراز.
پروردگار من! به سربازان ما درس تقوي و پرهيز بياموز و رأيشان را متين و كارشان استوار فرماي، عبادتشان را از فساد و ريا و خودپسندي به دور دار و بگذار كه جز به خاطر تو ننشينند و برنخيزند و جز به رضا تو فكر نكنند و سخن نگويند و در آن هنگام كه غريو مصاف، ميدان نبرد را بلرزاند سپاه دشمن را در چشمشان كوچك و ناچيز بنماي تا به يك حمله، روزگار بر آنان تباه سازند و اگر قلم تقدير تو فرمان شهادتشان را به امضاء رسانيده چنان كن كه ابتداء مزه فتح را بچشند و دشمنان تو را به ذلت اسارت و شكست دراندازند و بلاد مسلمانان را از شر اجانب ايمن بدارند و لشكر كفر را از مرز اسلام برانند»
آن چه را كه امام سجاد (ع) به زبان دعا آوردهاند در حقيقت همان بايستگيها و شايستگيهايي است كه نيروهاي مسلح نظام اسلامي و سربازان ارتش اسلام بايد از آن برخوردار باشند.
ارتش اگر بخواهد تا به كسب چنين خصائل، بايستگيها و شايستگيها بپردازد ميبايد كه تا در پيوند با اين عناصر و عوامل باشد.
الف: عنصر عقيده و مكتب
از آن جا كه ارتش – بر خلاف واقعيتهايي كه بر ارتش در جهان امروز ميگذرد - مسئوليت مرزباني از ارزشهاي اسلامي را به عهده دارد و در پيكار و نبردش زمينه سازي براي نشر فرهنگ اسلام و حاكميت ارزشهاي ديني را وظيفه خود ميداند و از سوي ديگر عامل اجراي حدود و قوانين الهي است بايد تا به سلاح مكتب مسلح شده و از بينش ديني برخوردار باشد.
اساساً هويت ارتش در اسلاميت اوست و به ويژه در جامعهاي اين چنين كه احساس مذهب در مردم عميقاً وجود دارد و جز سرشت آنان است.
ب: عنصر انگيزه و فرماندهي
ارتش به عنوان بخشي از امت و ارگان دفاعي حكومت اسلام تحت قيادت و فرماندهي امام است و به منظور تحقق اراده «الله» و اجراي فرامين او بايد كه همگام با مردم منطبق بر خط راستين اسلام – امام – جهت يافته و حركت كند و بر اين اساس نيروهاي مسلح در نظام اسلامي بايد تا از بينش سياسي هم برخوردار بوده و به چنين سلاحي مسلح شوند.
بايد توجه داشت به اين كه آن چه كه به ارتش قداست و اصالت ميبخشد، انگيزه خدايي و فرماندهي امام در آن و بر آن است چرا كه:
ـ انگيزه است كه نقش اساسي را در رشد كيفي نيروهاي مسلح، فزوني قدرت تحرك ارتش، تعيين استراتژي و چگونگي برخورد با جنگ و جامعه و نيروهاي خودي و بيگانه را بازي كرده و خط مشي مجاهدان و سلحشوران را ترسيم ميكند و آهنگي كه بايد بر نيروهاي مسلح حاكم باشد مشخص ميكند.
ـ و فرماندهي است كه انگيزهها را شكوفا كرده، عشق و نفرت ميآفريند، حركت ميدهد، استراتژي را نمودار ساخته، جهت ميبخشد.
و اين است كه امام در ارزيابي ارتش طاغوتي و اسلامي بر روي عنصر «انگيزه» تكيه كرده و بر پايه همين اصل است كه امام به كرات فرموده كه ارتش ايران «لشكر پيامبر اسلام» و «سربازان امام زمان» و «جند الله» هستند و همواره بر اين تكيه داشته و ميكوشيده است كه عنصر «انگيزه» و «فرماندهي» را به تودههاي ارتشي و نيروهاي مسلح تزريق و تفهيم كند، آن جا كه ميگويد:
«تذكر من به ارتشيان و سپاه پاسداران و ژاندارمري و … اين است كه شما هم اكنون در خدمت اسلام و از «جنود الله» و محافظين كشور اسلامي ميباشيد» (2).
و بنابراين:
ارتش در بينش الهي و نظام اسلامي لشگر خدا است و ارتشيان سپاهيان خدا هستند، زمام امر ارتش و فرماندهي آن با خدا است و چنين است كه در اسلام «امام» فرمانده كل قوا است، وقتي ارتش خدايي شد و «امام» فرماندهي آن را بر عهده داشت ديگر ترسي از آن جهت نيست كه در صورت انحراف حكومت و رويارويي مردم با آن، ارتش در دفاع از حكومت روياروي مردم قرار گيرد.
ـ ارتش سنگر مردم است، حصن و حصار مردم است، دژ آنان است، آن گاه كه مردم مورد يورش قرار گرفته و مال و جانشان در معرض قتل و غارت و چپاول است، ارتش موظف است كه چون دژي محكم، پناهگاه مردم قرار گرفته و همانند سدي در دفاع از مردم، حقوق، جان و مالشان و تماميت ارضي كشور روياروي دشمن قرار گيرد و فرصت حمله، قتل و غارت را به آنان ندهد.
ـ ارتش زينت بخش والا و مايه زيبندگي اوست، سپاهيان اسلام بايد تا معرف سيماي امام و بيان خصائل اخلاقي و مواضع سياسي – عقيدتي او باشند، اگر سپاهيان اسلام متخلق به خلق و خوي امام نبوده و عملاً چنين نمودي نداشته باشند و در برخوردها با دشمن و در جنگ و … روش و منشي را كه در خور ارتش طاغوت و لشكر شيطان است از خود نشان دهند، ضربهاش بر سرباز و ارتش نيست، كه بر فرماندهي است، اين است كه سربازان اسلام، اين سلحشوران سپاه خدا، بايد تا آئينه تمام نماي امام بوده و بيش از آن كه با تكيه بر سلاح، استحكامات و مواضع نظامي دشمن را به تصرف آورند، با تكيه بر خلق و خوي امام، دلهاي آنان را تسخير نموده و فتح كنند و بايد تا با تخلق به اخلاق امام، امام گونه شوند و عملاً موضعبان امر امامت بوده و زينت وي گردند.
ـ ارتش وسيله عزت مندي و قدرمندي دين و مكتب است، سپاهيان اسلام پيش از آن كه فتح استحكامات و تسخير مواضع دشمن را منظور داشته و پيش از آن كه سركوبي دشمن مد نظرشان باشد، نشر تعاليم مكتبي و حاكميت ارزشهاي اسلامي را منظور داشته و ميدارند، بر اين اساس بايد كه سربازان اسلام خود تجسم ارزشهاي مكتبي و نمونه والاي تعاليم اسلامي باشند.
ـ ارتش قدرتي است در استخدام امت و حكومت تا به پشتوانه آن، راههاي كشور حفظ و كنترل گردد.
راهها، وسله ارتباط شهرها، استانها … و كانال جريان روابط اقتصادي، سياسي كشور است، ويراني راهها، اين وسيلههاي ارتباط و كانال عبور و مرور و نابساماني در آن عاملي است در بيقراري و نابساماني امر اقتصاد و سياست و مآلا زمينه ساز مرگ حيات اقتصادي و سياسي كشور است، اين چنين است كه حفظ و كنترل راهها ميتواند نقش عظيمي در حيات مردم و زندگي سالم آنان داشته باشد و ارتش داراي اين مسئوليت بزرگ هم هست.
و اينها همه ترجمه همان سخن امام علي (ع) است كه در توصيف ارتش و ارتشيان فرمود كه:
«فالجنود باذن الله حصون الرعيه وزين الولاه و عزالدين و سبل الامن و ليس تقوم الرعيه الابهم» (3)
ارتشيان – به اذن خدا – سنگرها و دژهاي مردمند، زينت بخش واليان، عزت بخش مكتب، آرام بخش راهها و موجب ثبات كشورند، قوام و برپايي مردم به پشتوانه ارتش است.
وقتي ارتشي از عقيده توحيدي و فرماندهي امام برخوردار است و در پيوند با انگيزه خدايي است و رسالتش را در دفاع از ارزشهاي انساني و مرزهاي اسلامي و ميهني ميداند و در استخدام انديشه الهي و بينش ديني بيرون آمده و ميآيد، ديگر چون حربهاي خشك، بيجان و بياراده در دست عناصر بوالهوس شهوت پرست كشورگشا اجير و در اسارت نيست، آزاد است و آگاه، ميداند كه چه ميكند و براي كه و چرا ميكند، به خلاف واقعيتي كه بر ارتش در نظامات غير اسلامي، طاغوتي و ضد بشري گذشته و ميگذرد و آن اين كه در حكومتهايي اين چنين ارتش قدرتي وابسته به يك جناح سياسي و وسيلهاي براي تثبيت هيئت حاكمه و سنگري در دفاع از شخص حاكم بوده و هست، و چنين است كه وقتي شورشي عليه حكومت بر پا ميشود و نهضتي اوج گرفته و انقلابي رخ ميدهد، ارتش آخرين سنگري است كه در دفاع از جناح حاكم روياروي مردم ايستادگي ميكند.
در چنين نظامي ايدئولوژي و نظام عقيدتي ارتش «زور» است و نظام ارزشي حاكم بر آن هم منبعث از چنين عقيدتي است و زمام كنترل آن هم در دست فردي است كه در رأس هيئت حاكمه قرار گرفته است و چنين است كه نظام فرماندهي در چنان ارتشي نظام بزرگ ارتشتاران و سپهسالاري است و ارتش مزدوري است كه وظيفهاش نگهباني از بزرگ ارتشتاران است و متعلقات و متعلقان او.
مشخص است كه چنين ارتشي نميتواند يك نهاد متحرك، آزاد و آگاه، مسلح به بينش ديني و شعور سياسي و پايگاه اجتماعي باشد و تنها حربهاي است در دست بوالهوسهاي شهوت پرست كشورگشا و بنابراين چنين ارتشي به مفهوم واقعي كلمه مزدور است و اجير و اسير، اخلاقيات در ميان افراد و اعضاء چنين نهادي زير صفر است، عاطفه، وجدان، روح سوز و هم دردي و تعاون، شرافت و مردانگي در قاموس وجودشان معني و مفهومي ندارد چرا كه از انسانيت بريده و تهي شدهاند.
اين واقعيتي است كه در حكومتهاي طاغوتي، ضد اسلامي و انساني بر ارتشها گذشته و ميگذرد.
اما اينك كه انقلاب اسلامي همگام با همه تحولاتي كه در زواياي زندگي فردي و جمعي ما ايجاد نموده، ارتش را هم متحول كرده و نيروهاي مسلح نظام جمهوري اسلامي آن چنان شدهاند كه امام سجاد (ع) در دعا بيان فرمودند و امام (ع) هم ارتش را بدان توصيف نمود و ما عينيت آن را اينك در سنگرهاي خون و شرف و در ميادين رزم و پيكار ميبينيم و مييابيم.
ارتش سنگر مردم
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
ارتش سنگر مردم
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 1189
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۵۸ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16928 بار
- سپاسهای دریافتی: 4259 بار
ارتش در سايه سار ايمان، ايثار و مقاومت
در ميان انبوه بزرگانى كه مديريت اجرايى جنگ را در روزگار دفاع مقدس برعهده داشته اند، چهره هايى وجود دارد كه در عين حال كه جزو تغييردهنده هاى اساسى جنگ به شمار مى آيند، بايد گفت واقعيات و نگفته هاى جنگ را از زبان آنها كمتر شنيده ايم. يكى از اين مديران، سرتيپ دوم بازنشسته سعيد پورداراب است. امير پورداراب كه به گفته خود، تيپ تحت فرماندهى او، افتخار تصرف سايت ها - و يا همان رادار كه صدام تقديم كليد بصره را به تسخير آن از سوى نيروهاى ايرانى منوط كرده بود - را در كارنامه اش دارد، در نخستين سمت رسمى خود، در دوران جنگ، معاون عملياتى تيپ يكم لشكر ۲۱ حمزه بوده است.
چيزى نمى گذرد كه در اثر كاردانى و لياقتش، فرماندهى تيپ سوم لشكر ۲۱ به او واگذار و چندى بعد، به عنوان معاون عمليات و جانشين لشكر ۲۱ منصوب مى شود. امير پورداراب، در هركدام از اين مقاطع، افتخاراتى را در كارنامه زندگى نظامى خود ثبت كرده است. وى، دو نشان فتح از رهبر معظم انقلاب دريافت كرده و هم اكنون كه روزگار بازنشستگى را سپرى مى كند، در مركز پژوهش هاى نيروى زمينى به تدوين ناگفته هاى دوران دفاع مقدس مشغول است. با اين امير بزرگوار نشستى صميمانه داشتيم و او دوستانه همه پرسش هاى ما را كه عمدتاً حول محور جنگ بود، پاسخ گفت. شما را به مطالعه اين مصاحبه دعوت مى كنيم.
* امير! اجازه دهيد بدون مقدمه به موضوع جنگ بپردازيم؛ لطفاً به عنوان حسن مطلع، براى ما و مخاطبان، از آن روزگار بگوييد!
جنگ و دوران دفاع مقدس براى من خاطره اى خوش و فراموش ناشدنى است به جهت آنكه بخش مهمى از زندگى نظامى من، در اين روزگار سپرى شده است. نقش محورى كه تيپ متبوع من در عمليات هاى مشهور و پيروز «بيت المقدس» و «فتح المبين» ايفا كرد، هرگز از خاطرم نخواهد رفت. همين مناسبت سبب شد تا دو نشان فتح از مقام معظم رهبرى دريافت كنم. . .
* اگر بخواهيم مقايسه اى تطبيقى ميان وضع ارتش ايران و ارتش عراق انجام دهيم، اين ارزيابى از نظر شما چگونه خواهد بود؟
ارتش جمهورى اسلامى ايران با سوگند وفادارى به نظام مقدس جمهورى اسلامى و با انگيزه بالاى اعتقادى و ميهن دوستى، با وجود همه صدمات و لطماتى كه در مقطع پيروزى انقلاب ديده بود - الحق والانصاف - از همان ابتدا مردانه در برابر دشمنان اين مرزوبوم ايستادگى كرد.
اگر به صورت روزشمار، حوادث آن روزگار را بازخوانى كنيم، خواهيم ديد كه ارتش به عنوان قوى ترين ارگان مسلح كشور، به مديريت بى نظير غائله هاى ايجاد شده - از جمله جنگ - پرداخت. اين كه از ارتش به عنوان قوى ترين نيروى مسلح ياد مى كنم، به اين دليل است كه در آن روزگار، سازمان مسلح و قدرتمندى كه بتواند به سركوب اين غائله ها برخيزد، وجود نداشت.
در آن دوران، بحران هاى گوناگونى به تضعيف توان رزمى ارتش دامن زد؛ بحران هايى مانند كم شدن خدمت سربازى، تضعيف پايه هاى سلسله مراتب در ارتش، حصر اقتصادى، لغو قراردادهاى تسليحاتى با كشورهاى مختلف و. . . . با اين وجود، ارتش با حداقل امكانات در برابر دشمن ايستاد و با جانفشانى از آرمان هاى انقلاب پاسدارى كرد. هدفم از بيان اين مقدمه، اين بود كه اساساً ايجاد اين غائله ها و از همه مهم تر، برپا كردن جنگ تحميلى، اِعمال سناريوى از پيش طراحى شده توسط دشمن بود. نمى خواهم در اين باره سخن به درازا بكشد، اما بايد گفت كه پس از پيروزى انقلاب و نفى حكومت سلطه و اعلام دكترين نظام كه براساس «نه شرقى، نه غربى» شكل گرفته بود و نيز خروج ايران از پيمان سنتو و. . . عملاً در قدرت دفاعى آمريكا در منطقه خلأيى ايجاد شد كه آمريكا را به فكر انتخاب يك آلترناتيو به جاى ايران انداخت؛ عراق همان آلترناتيو بود.
بايد بگويم در روزهاى نخستين جنگ و حضور من در منطقه، مشاهده مى كردم كه از فكه تا موسيان، بيات، چنگوله و چزابه - بجز تعداد محدودى از نيروهاى بومى - هيچ نيرويى كه در برابر تهديد ها بايستد، وجود نداشت و اين ارتش بود كه به رغم همه مشكلاتى كه دامنگيرش بود، در برابر دشمن به آرايش نيرو پرداخت.
واقعيت اين است كه هيچ مقايسه اى ميان وضع ارتش ايران و عراق صحيح نيست؛ زيرا عراق ارتشى به منطقه گسيل داشته بود كه به جرأت هيچ نقصى از نظر تجهيزات و نيروى انسانى نداشت و ايران علاوه بر پشت سر گذاشتن انقلاب، غائله هايى مانند شمال و غرب و جنوب را نيز سركوب كرده كه اين موضوع بخشى از توان رزمى ارتش را هزينه خود كرده بود.
مسئولان اطلاعاتى، براساس مستندات، حمله عراق را قريب الوقوع مى دانستند، ولى متأسفانه بنى صدر - كه فرماندهى كل قوا را به عهده داشت - آن را تنها يك «درگيرى پراكنده مرزى» كه از پيش هم وجود داشته، عنوان مى كرد و اين يك «غفلت آشكار» بود، از همين رو پيش بينى قدرتمندانه اى براى حضور در مرز نشد.
مثلاً درباره لشكر ۹۲ زرهى كه در جريان كودتاى نوژه، اساس فرماندهى خود را برهم ريخته مى ديد و استعدادى بسيار اندك از نظر نيرو در اختيار داشت، اين انتظار نبايد به وجود بيايد كه در منطقه اى به وسعت ۵۰۰ كيلومتر، شامل چنگوله، دهلران، موسيان، حمرين، فكه، چزابه، بستان، طلائيه، كوشك، شلمچه و. . . بتواند در برابر سيل هجوم دشمن بايستد و ضمناً آفند هم بكند!
آنهايى كه بر برخى از عمليات ها مانند عمليات غرب كرخه، انگشت مى گذارند، حتماً در جريان نيستند كه ما در آن منطقه، تنها تيپ دو زرهى را با استعداد كمتر از يك گردان در اختيار داشتيم كه اين تيپ نيز تانك هايش را براى پوشش دادن منطقه، ميان پاسگاه هاى ژاندارمرى تقسيم كرده بود و اين عده كه بايد به آنها يك گروه رزمى از گروه ۳۷ رزمى شيراز را هم اضافه كنم، در برابر لشكر ۱۰ زرهى و لشكر يك مكانيزه عراق و دو تيپ مستقل به عنوان نيروى پشتيبانى كننده، با حداقل ۱۰ گردان توپخانه ايستاده بودند!
همين نيرو كه مى توانيم نام «نيروى پوششى» را به آن اطلاق كنيم، شجاعانه در برابر دشمن ايستاد و تلفات بسيارى بر ارتش عراق وارد كرد و موفق شد جلوِ پيشروى عراق را كه قصد داشت تنگه «ملاوى» را به منظور سقوط خوزستان تصرف كند، بگيرد و او را در جايگاه خود تثبيت نمايد. اگر تنگه ملاوى به اشغال عراق در مى آمد، خوزستان سقوط مى كرد و عراق به هدف خود كه همانا جدا كردن خوزستان از بدنه كشورمان بود، نائل مى آمد. ايستادگى ارتش در مرز و حضور قدرتمندانه اش در اين مناطق، اين قبيل توطئه ها را نقش برآب كرد.
[External Link Removed for Guests]
* اين موضوع كه يك نيروى اندك در برابر يك نيروى مهاجم قوى تا اين اندازه موفق عمل كند، از نظر هنر جنگ چگونه ارزيابى مى شود؟
ما واقعاً بايد روى اين موضوع كار كارشناسى دقيق و گسترده انجام دهيم. بايد اين ايستادگى مورد ارزيابى قرار گيرد. به طور مثال در محور شلمچه به سمت خرمشهر - صرف نظر از درگيرى هاى پراكنده اى كه در منطقه داشتيم - ببينيم در برابر لشكر ۳۰ عراق كه بيش از ۲۵۰ تانك و صد دستگاه نفربر در اختيار داشت و ضمناً تيپ ۳۲ نيروى مخصوص و لشكر ۱۴ عراق هم همراهى اش مى كردند، ما چه نيرويى در اختيار داشتيم؟ جمعاً دو گردان! البته اين نكته را هم متذكر شوم كه در آن روزگاربحرانى، هنوز نيروهاى مردمى در مرز حضور نداشتند؛ شكل گيرى نيروهاى مردمى در جريان دفاع از خُودِ خرمشهر روى داد.
* چون از نيروهاى مردمى سخن به ميان آمد، اجازه دهيد اين سؤال را مطرح كنم كه در آن روزگار، اساساً سازماندهى اين نيرو ها را كدام سازمان به عهده داشت؟ مثلاً نيروهاى شهربانى و ژاندارمرى كه به جنگ گسيل شده بودند، به صورت مستقل عمل مى كردند يا اين كه ارتش به سازماندهى آنها مى پرداخت؟
بايد بگويم بسيج هنوز شكل نگرفته بود؛ كميته هايى در داخل شهرها بودند كه در كنار شهربانى، امنيت شهر را برقرار مى كردند، اما بايد دانست بعد كه تجاوز علنى شد و بخشى از اين نيرو ها به منطقه آمدند و بسيار انگشت شمار هم بودند، هرگز نبايد در شمار يك نيروى مدافع منسجم قلمدادشان كرد. در آن مقطع فقط ارتش بود كه به عنوان يك نيروى متخصص كه «هنر جنگ» را مى شناسد، وارد عمل شد. دفاع از مرز هم اساساً به عهده ارتش بود و ارتش به عنوان يك بازوى قدرتمند در برابر تهاجم عراق ايستادگى كرد؛ شما را متوجه پرواز يكصدوچهل فروندى نيروى هوايى در روز دوم جنگ مى كنم كه به بمباران پالايشگاه هاى عراق گسيل شدند.
من، روز هفتم جنگ به پايگاه وحدتى در دزفول رفتم. فرمانده پايگاه از حضور ۳۰۰ دستگاه تانك دشمن در محور درگيرى خبر داد؛ آن فرمانده مى گفت فعلاً نبرد نيروهاى ما با تانك ها در جريان است! قطعاً عملكرد صحيح نيروى هوايى و هوانيروز باعث شد تا عراق متوجه اين موضوع شود كه در بد باتلاقى گرفتار آمده است.
شهيد بزرگوار سپهبد صياد شيرازى در كتاب خاطرات خود مى نويسد: «به حق تيپ دو دزفول و لشكر ۹۲ در روزهاى اول جنگ، شجاعانه جنگيد و سنگ تمام گذاشت و در برابر سيل بنيان كن ارتش عراق، مردانه ايستاد و نگذاشت عراق به اهداف خود دست يابد. » ياد مرحوم سرهنگ لهراسب شهبازى را گرامى مى دارم؛ تيپ دو دزفول كه تحت فرماندهى او بود، در نبرد سوسنگرد و عقيم گذاشتن حصر اين منطقه توسط عراق، شجاعانه جنگيد و دلاورى ها كرد. در اين نبرد، ما كسانى را كه با موشك اندازهاى تاو آشنايى داشتند، از واحدهاى گوناگون انتخاب كرديم و به حمايت اين تيپ فرستاديم و انصافاً آنها دمار از روزگار تانك هاى عراقى درآوردند. از سوى ديگر و مهم تر از همه، لطف خدا شامل حال ما و دامنگير آنها شد كه موضوع بارندگى و آب گرفتگى پيش آمد و بيش از ۵۰ دستگاه تانك عراقى به دنبال باتلاقى كه در اثر بارندگى ايجاد شده بود، در منطقه ماند كه يا منهدم شد و يا به غنيمت گرفته شد. گروه شهيد چمران هم نقش تأثيرگذارى در منطقه داشت، اما ببينيم گروه شهيد چمران را چه كسانى تشكيل مى دادند؛ سرگرد مقدم كه از كاركنان ارتش بود و به عنوان فرمانده اين گروه انجام وظيفه مى كرد. مى بينيم كه اين گروه هم به وسيله ارتش تجهيز شد، به وسيله ارتش آموزش داده شد و به وسيله ارتش سازماندهى شد.
در منطقه شوش هم، عراق در زمينى هموار قرار داشت و ما در ميان درخت هاى گز، حضورى نابرابر داشتيم. دو گردان با استعداد ۵۰ درصد در برابر لشكر يك مكانيزه عراق قرار گرفته بود. چيزى در حدود يكصد تن از برادران سپاه - كه تازه شكل گرفته بود - در جناح چپ ما - بين عبدل خان در غرب و شوش - در كنار رودخانه مستقر بودند و با ما همكارى مى كردند. ما به اندازه اى در تنگنا بوديم كه حتى آمبولانس براى تخليه و جابه جايى مجروحان و شهدا در اختيار نداشتيم. بااين وضع و شرايط، ارتش مناطق را حفظ كرد تا اين كه نيرو ها كم كم انسجام بيشترى گرفتند و به كمك آمدند و تقدم به دفاع از مرزها داده شد. ارتش، گردان هاى سرى ،۷۰۰ كادر و شهدا را تشكيل داد و به تدريج خط ما تقويت شد و عراق در موقعيت خود تثبيت شد. در واقع نبرد ما، سه مرحله اساسى داشت؛ اول، مرحله تثبيت كه از مرحله آغاز درگيرى ها تا پايان سال ۵۹ را شامل مى شود. ارتش توانست در اين مقطع ارتش عراق را در وضع خود تثبيت كند. در اين مرحله اجازه پيشروى از ارتش عراق گرفته شد. مرحله بعد، آغاز عمليات هاى كوچك و محدود به منظور آسيب پذير كردن ارتش عراق و به ستوه آوردن و تضعيف روحيه دشمن بود. واحد ها در اين مقطع تجمع پيدا كرده و حالتى يكنواخت به خود گرفتند. مرحله بعدى كه از پايان سال ۶۰ آغاز مى شود، شروع عمليات هاى بزرگ مانند بيت المقدس و فتح المبين، ثامن الائمه و. . . است كه پيروزى هاى مداوم ارتش را در اين مقطع در كنار برادران سپاه، به دنبال دارد. اين نكته گفتنى است كه اين پيروزى ها در شرايطى بود كه از طرف هيچ كشورى پشتيبانى نشده ايم؛ حمايت هاى تسليحاتى از ايران صورت نگرفته؛ تجهيزات ويژه و جديد در اختيار ما قرار نگرفته و نفت ما خريدارى نمى شد و از نظر تدارك مشكل داشتيم و. . . .
* امير! مى خواهيم كمى جلوتر بياييم. براى ما از مرحله سوم جنگ كه به تعبير شما از پايان سال ۶۰ به بعد را شامل مى شود، صحبت كنيد. شما مى دانيد كه سال ۶۱ سال پيروزى هاى بزرگ ارتش بود كه توفيق يافت دشمن را نه تنها در بخش هايى از مرز بيرون كند، بلكه به تعقيب او در خاك خود بپردازد؛ در اين باره براى ما و مخاطبان كمى بيشتر صحبت بفرماييد.
بيشتر حضور من در دوران جنگ، در منطقه جنوب بوده است. من در غالب عمليات ها حضور داشتم، اما خاطره دو عمليات را كه تيپ متبوع من در آن، نيروى عمل كننده و محور بود، هرگز فراموش نخواهم كرد؛ اين دو عمليات، فتح المبين و بيت المقدس است. اصولاً عمليات تنها به زمان حمله منحصر نمى شود. عمليات فتح المبين هم همين گونه بود. بايد بدانيم چه اقدام هايى صورت گرفت تا اين حمله با اين توفيق به مرحله اجرا درآمد. آن اقدام ها - به عقيده من - مهمتر از خود عمليات هستند. يكى از آنها توسعه سرپل هاى غرب كرخه به سوى لشكر ۲۱ حمزه است. وقتى لشكر ۱۰ زرهى و لشكر يك مكانيزه عراق در غرب كرخه مستقر شد، خود را به كرخه نچسباند؛ در بعضى از جاها فاصله هايى وجود داشت. لشكر ۲۱ از اين فاصله ها استفاده كرد و با عبور از كرخه، با وسايل مختلف و ابتدايى، پل نظامى احداث كرد كه قابليت عبور تانك را در خود داشت. . .
توضيح اين كه سرپل به مكانى گفته مى شود در ساحل دور رودخانه - جايى كه به دشمن نزديك است - و نيروى خودى پس از عبور از رودخانه و استقرار در آن محل، در برابر دشمن صف آرايى كرده و موقعيت آن منطقه را توسعه و تثبيت مى كند تا آن منطقه بتواند يك «جاى پا» براى نيروهايى عمل كننده كه بعداً قرار است به آنجا بيايند و به دشمن ضربه بزنند، ايجاد كند.
اين سرپل را در اختيار گرفتيم و تيپ يكم لشكر را در آنجا مستقر كرديم. اين سر پل تا ارتفاعات «سپتون» توسعه پيدا كرد. سپس در ميانه منطقه - يعنى شمال شوش - در غرب منطقه چيچالى يك، دو، سه و دره خنگ با فاصله اندك نفوذ كرديم و در نزديكى منطقه «كوت كاپُن» به صورت يك نيم دايره، تيپ سوم لشكر ۲۱ را استقرار داديم و البته ريسك آن را هم پذيرفتيم. در واقع با قبول اين خطرپذيرى، به انجام اين مهم اقدام كرديم. براى مثال عراق بارها تلاش كرد تا ما را به رودخانه بريزد، ولى موفق نشد. همين نقطه جاى پايى شد براى اين كه ما از آن نقطه، لشكر يك مكانيزه عراق را در ابوصليبى خات محاصره كرديم. در مراحل دوم و سوم عمليات فتح المبين توانستيم شانزده هزار تن از نيروهاى عراق را به اسارت گرفته و مقادير قابل توجهى از غنايم جنگى را ثبت و ضبط كنيم. از اين نقطه بود كه كم كم واحدهاى منسجم بسيج و سپاه شكل گرفت؛ چرا كه اين غنايم به دست آمده - كه بى شمار هم بود - به توصيه شهيد صياد شيرازى در اختيار اين برادران قرار گرفت تا واحد جديدخود را بتوانند سازماندهى كنند.
[External Link Removed for Guests]
در منطقه غرب شوش، جاى پايى باز كرديم و تيپ دوم لشكر ۲۱ به آنجا گسيل شد. بنابراين پيش از شروع عمليات فتح المبين، سه جاى پاى محكم و قوى در غرب كرخه داشتيم. يكى در غرب پل نادرى، يكى در غرب روستاهاى سه گانه چيچالى و يكى در غرب شوش. همه اين ها جاى پاى محكمى شد براى حضور قدرتمندانه رزمندگان ما در عمليات فتح المبين و ما از اين نقاط واحدهاى سنگين خود را عليه دشمن وارد عمل كرديم.
اينجا بايد از حضور نيروهاى مردمى و سپاه پاسداران هم ياد كنم. در واقع سپاه پاسداران پس از عمليات طريق القدس تشكل سازمانى پيدا كرد و تيپ هاى سپاه با نيروهاى ارتش - از اين مقطع به بعد - ادغام و اقدام به انجام عمليات مشترك مى كردند؛ البته بايد بگويم چون سپاه سازمانى جديدالتأسيس بود، تيپ هاى آنها هنوز توپخانه، خمپاره انداز سنگين و. . . در اختيار نداشتند، ولى مهم اين بود كه آنها شكل سازمانى به خود گرفته بودند. من مدت دو سال در اين منطقه حضور داشتم و به خوبى با پستى و بلندى هاى اين منطقه آشنا بودم و از وضع دشمن نيز اطلاع كامل داشتم و خلاصه اشراف خوبى نسبت به منطقه داشتم؛ راه هايى را كه مى شد از آنجا نفوذ كرد، مى شناختم. پس بدون ترديد، يكى از عوامل پيروزى در اين عمليات بزرگ، ايجاد سرپل و يا همان جاى پا بود. عامل ديگر، شناسايى دقيق دشمن و خنثى كردن اقدام هاى دشمن پيش از عمليات است.
در اين عمليات، به تدريج گذرگاه هايى - بدون آنكه دشمن متوجه شود - ايجاد كرديم كه مبنايى براى نفوذ در عمق نيروهاى دشمن به شمار مى رفت. بنابراين وقتى نخستين منورهاى دشمن به منظور آگاهى از چند و چون منطقه پرتاب شد، در واقع نيروهاى مااز اين روشنايى منور عراقى ها به سود خود استفاده كرده و تانك هاى آنها رامورد اصابت قرار دادند؛ زيرا نيروهاى ما پيش تر در عمق نيروهاى دشمن نفوذ كرده و جايگزين شده بودند. تعداد نيروهاى عراقى كه در اين عمليات به اسارت نيروهاى ما درآمدند، به اندازه اى زياد بود كه من به عنوان فرمانده تيپ و هدايت كننده بخشى از عمليات، بيم داشتم كه مبادا عراق يك بمباران هوايى انجام دهد و اين اسرا وارد عمل شده و وضع حالت عكس پيدا كند! به همين جهت سريعاً درخواست تخليه آنها را كردم كه به مدد خدا اين موضوع محقق شد.
در طراحى اين عمليات، ارتش نقش اساسى و محورى داشت؛ زيرا اين استادان دانشكده هاى ستاد فرماندهى ارتش، به همراه برخى از برادران سپاه بودند كه طراحان اصلى غالب عمليات ها - و از جمله اين عمليات پيروز - به شمار مى آيند.
*امير! استدعا داريم درباره ديگر عمليات ها هم صحبت بفرماييد.
دومين عملياتى كه من به عنوان فرمانده تيپ سوم لشكر ۲۱ افتخار حضور در آن را داشتم، عمليات بيت المقدس بود. ما در اين عمليات ۲۶ شبانه روز با عراق به نبردى سنگين پرداختيم. مراحل مختلف اين عمليات بسيار حساب شده بود؛ زيرا طرف مقابل هم بسيار حساب شده عمل مى كرد. حتى عبور از رودخانه پيش بينى شده و مورد ارزيابى قرار گرفته بود. همه توانايى هاى ما و دشمن ارزيابى شده و مشخص شده بود كه مثلاً چه كسى و يا چه نيرويى بايد از چه منطقه اى عبور كند. اصل غافلگيرى مد نظر قرار داده شده و بسيار مورد تأكيد بود؛ زيرا مى خواستيم با استفاده از اين اصل، جاده اهواز - خرمشهر را در مرحله يكم عمليات تصرف و استعداد دشمن را منهدم كنيم. عمدتاً نيروهاى دشمن در غرب كارون، واحدهايى بودند كه عنوان «تيپ العمود» بر آنها اطلاق مى شد. اين نيروها در ۳ منطقه به صورت گروه هاى رزمى و گردانى مستقر شده بودند. ما از فاصله هاى ميان اين گروه ها استفاده كرديم و توانستيم در آنها نفوذ كنيم.
همچنين بايد بگويم جلسات متعددى راجع به راهكارهاى اين پيروزى برگزار كرديم. نهايتاً به اين نتيجه مى رسيديم كه مثلاً همزمان با محاصره منطقه «خرائب»، جاده نيز بايد درگير شده باشد. موقعيت در اين موضوع، محاسبه دقيق زمانى را مى طلبيد. مثلاً بايستى مشخص مى شد نيروهايى كه قرار است با جاده درگير شوند، در چه مقطع زمانى و نيروهاى محاصره كننده منطقه خرائب در چه مقطع زمانى حركت خود را آغاز كنند و. . .
* گروهى هنگام توصيف موقعيت جنگ، ارتش عراق را ارتشى زبون و ترسو لقب مى دهند؛ اين درحالى است كه در مقطع جنگ و حتى تا واپسين روزهاى جنگ ارتش عراق از نظر تجهيزات و نيروى انسانى سرآمد منطقه بود. . . .
اصلاً اين گونه نيست! ما در منطقه شلمچه پس از ۲۶ روز نبرد، خرمشهر را محاصره كرده بوديم، اما عراق حاضر به تسليم نبود. افتخار تصرف شلمچه در كارنامه تيپ متبوع من و تيپ ۷ ولى عصر و تيپ ۲ لشكر ۲۱ ثبت است. ارتش عراق، درحالى كه از جنوب اروند، در ۳ نقطه، به طول هزار متر پل زده و تانك هاى خود را عبور مى داد، واحدهاى زرهى اش از سمت تنومه - بصره سرگرم درگيرى با واحد متبوع من بود. اين كه ارتش عراق را زبون و بزدل جلوه مى دهند، درست نيست؛ ارتش عراق در برخى از مناطق تا آخرين گلوله جنگيده است.
در پاى پل رودخانه «رفاعى» در عمليات فتح المبين، لوله تانكى را مشاهده كرديم كه از فرط تيراندازى تركيده بود! در عمليات بيت المقدس، عراق بارها پاتك كرد كه در اثر مجاهدت ارتش توفيقى نيافت. همه اين تصاوير به ما مى گويد كه عراق به هيچ عنوان دست بردار نبود.
روز هجدهم، نوزدهم و بيستم در غرب جاده خرمشهر - اهواز، اتفاق هاى عجيبى افتاد؛ اين روز را بايد روز «مقاومت و ايثار» ناميد؛ زيرا رزمندگان ما درحال مبارزه با تانك هاى عراقى بودند! زمانى كه عراق هيچ راهى جز عقب نشينى براى خود نديد، عقب نشست. در شلمچه، خرمشهر ۲ روز توسط نيروهاى ما محاصره شده بود، ولى عراق دست بردار نبود و وقتى در پايان روز سوم خرداد سال ۶۱ فرمانده تانك عراق را به اسارت گرفتيم، تقريباً نبرد تانك كمتر شد و پاتك هاى عراق سبك و خرمشهر آزاد شد. ما در سايه ايمان، ايثار، مقاومت و شجاعت، در همه رده ها - اعم از ارتش، سپاه، بسيج - توانستيم توطئه هاى استكبار جهانى را خنثى كنيم و به پيروزى دست يابيم. عامل ديگر پيروزى - در كنار اين موارد - استفاده از همه توانايى هاست. نيروى هوايى ما در نبرد بيت المقدس، ۶ فروند هواپيماى عراق را ساقط كرده است. در اين عمليات چيزى به استعداد ۲ لشكر عراقى به اسارت گرفته شد.
ذهن شما را متوجه اين نكته مى كنم كه ما براى آزادى و ورود آسان به خرمشهر، ۲۶ روز با دشمن جنگيديم؛ در شلمچه، در پل نو، در نخلستان ها و اگر جلو پاتك هاى لشكر ۳ ، ۶ و ۹ زرهى عراق را نمى گرفتيم، سرنوشت عمليات چيز ديگرى بود. ما ۲۶ روز جنگيديم تا به شلمچه رسيديم . در حقيقت گلوى دشمن را گرفتيم تا او قيد خرمشهر را بزند.
* امير! از نظر شما پيام هفته دفاع مقدس چيست؟
پيام هفته دفاع مقدس اين است كه مردم بايد آ گاهانه اتحاد، همبستگى و يكدلى خود را در اقصى نقاط كشور حفظ كنند. نيروهاى مسلح هم بايستى خود از نظر آموزش صحيح و تجهيزات، همواره به روز باشند. همچنين بايد از بيان مطالب تفرقه افكنانه خوددارى شود تا دشمن براى هميشه مأيوس شود.
تهيه و تنظيم: محمدرضا بيرنگ ـ روابط عمومى ارتش ج.ا.ا
[External Link Removed for Guests]
در ميان انبوه بزرگانى كه مديريت اجرايى جنگ را در روزگار دفاع مقدس برعهده داشته اند، چهره هايى وجود دارد كه در عين حال كه جزو تغييردهنده هاى اساسى جنگ به شمار مى آيند، بايد گفت واقعيات و نگفته هاى جنگ را از زبان آنها كمتر شنيده ايم. يكى از اين مديران، سرتيپ دوم بازنشسته سعيد پورداراب است. امير پورداراب كه به گفته خود، تيپ تحت فرماندهى او، افتخار تصرف سايت ها - و يا همان رادار كه صدام تقديم كليد بصره را به تسخير آن از سوى نيروهاى ايرانى منوط كرده بود - را در كارنامه اش دارد، در نخستين سمت رسمى خود، در دوران جنگ، معاون عملياتى تيپ يكم لشكر ۲۱ حمزه بوده است.
چيزى نمى گذرد كه در اثر كاردانى و لياقتش، فرماندهى تيپ سوم لشكر ۲۱ به او واگذار و چندى بعد، به عنوان معاون عمليات و جانشين لشكر ۲۱ منصوب مى شود. امير پورداراب، در هركدام از اين مقاطع، افتخاراتى را در كارنامه زندگى نظامى خود ثبت كرده است. وى، دو نشان فتح از رهبر معظم انقلاب دريافت كرده و هم اكنون كه روزگار بازنشستگى را سپرى مى كند، در مركز پژوهش هاى نيروى زمينى به تدوين ناگفته هاى دوران دفاع مقدس مشغول است. با اين امير بزرگوار نشستى صميمانه داشتيم و او دوستانه همه پرسش هاى ما را كه عمدتاً حول محور جنگ بود، پاسخ گفت. شما را به مطالعه اين مصاحبه دعوت مى كنيم.
* امير! اجازه دهيد بدون مقدمه به موضوع جنگ بپردازيم؛ لطفاً به عنوان حسن مطلع، براى ما و مخاطبان، از آن روزگار بگوييد!
جنگ و دوران دفاع مقدس براى من خاطره اى خوش و فراموش ناشدنى است به جهت آنكه بخش مهمى از زندگى نظامى من، در اين روزگار سپرى شده است. نقش محورى كه تيپ متبوع من در عمليات هاى مشهور و پيروز «بيت المقدس» و «فتح المبين» ايفا كرد، هرگز از خاطرم نخواهد رفت. همين مناسبت سبب شد تا دو نشان فتح از مقام معظم رهبرى دريافت كنم. . .
* اگر بخواهيم مقايسه اى تطبيقى ميان وضع ارتش ايران و ارتش عراق انجام دهيم، اين ارزيابى از نظر شما چگونه خواهد بود؟
ارتش جمهورى اسلامى ايران با سوگند وفادارى به نظام مقدس جمهورى اسلامى و با انگيزه بالاى اعتقادى و ميهن دوستى، با وجود همه صدمات و لطماتى كه در مقطع پيروزى انقلاب ديده بود - الحق والانصاف - از همان ابتدا مردانه در برابر دشمنان اين مرزوبوم ايستادگى كرد.
اگر به صورت روزشمار، حوادث آن روزگار را بازخوانى كنيم، خواهيم ديد كه ارتش به عنوان قوى ترين ارگان مسلح كشور، به مديريت بى نظير غائله هاى ايجاد شده - از جمله جنگ - پرداخت. اين كه از ارتش به عنوان قوى ترين نيروى مسلح ياد مى كنم، به اين دليل است كه در آن روزگار، سازمان مسلح و قدرتمندى كه بتواند به سركوب اين غائله ها برخيزد، وجود نداشت.
در آن دوران، بحران هاى گوناگونى به تضعيف توان رزمى ارتش دامن زد؛ بحران هايى مانند كم شدن خدمت سربازى، تضعيف پايه هاى سلسله مراتب در ارتش، حصر اقتصادى، لغو قراردادهاى تسليحاتى با كشورهاى مختلف و. . . . با اين وجود، ارتش با حداقل امكانات در برابر دشمن ايستاد و با جانفشانى از آرمان هاى انقلاب پاسدارى كرد. هدفم از بيان اين مقدمه، اين بود كه اساساً ايجاد اين غائله ها و از همه مهم تر، برپا كردن جنگ تحميلى، اِعمال سناريوى از پيش طراحى شده توسط دشمن بود. نمى خواهم در اين باره سخن به درازا بكشد، اما بايد گفت كه پس از پيروزى انقلاب و نفى حكومت سلطه و اعلام دكترين نظام كه براساس «نه شرقى، نه غربى» شكل گرفته بود و نيز خروج ايران از پيمان سنتو و. . . عملاً در قدرت دفاعى آمريكا در منطقه خلأيى ايجاد شد كه آمريكا را به فكر انتخاب يك آلترناتيو به جاى ايران انداخت؛ عراق همان آلترناتيو بود.
بايد بگويم در روزهاى نخستين جنگ و حضور من در منطقه، مشاهده مى كردم كه از فكه تا موسيان، بيات، چنگوله و چزابه - بجز تعداد محدودى از نيروهاى بومى - هيچ نيرويى كه در برابر تهديد ها بايستد، وجود نداشت و اين ارتش بود كه به رغم همه مشكلاتى كه دامنگيرش بود، در برابر دشمن به آرايش نيرو پرداخت.
واقعيت اين است كه هيچ مقايسه اى ميان وضع ارتش ايران و عراق صحيح نيست؛ زيرا عراق ارتشى به منطقه گسيل داشته بود كه به جرأت هيچ نقصى از نظر تجهيزات و نيروى انسانى نداشت و ايران علاوه بر پشت سر گذاشتن انقلاب، غائله هايى مانند شمال و غرب و جنوب را نيز سركوب كرده كه اين موضوع بخشى از توان رزمى ارتش را هزينه خود كرده بود.
مسئولان اطلاعاتى، براساس مستندات، حمله عراق را قريب الوقوع مى دانستند، ولى متأسفانه بنى صدر - كه فرماندهى كل قوا را به عهده داشت - آن را تنها يك «درگيرى پراكنده مرزى» كه از پيش هم وجود داشته، عنوان مى كرد و اين يك «غفلت آشكار» بود، از همين رو پيش بينى قدرتمندانه اى براى حضور در مرز نشد.
مثلاً درباره لشكر ۹۲ زرهى كه در جريان كودتاى نوژه، اساس فرماندهى خود را برهم ريخته مى ديد و استعدادى بسيار اندك از نظر نيرو در اختيار داشت، اين انتظار نبايد به وجود بيايد كه در منطقه اى به وسعت ۵۰۰ كيلومتر، شامل چنگوله، دهلران، موسيان، حمرين، فكه، چزابه، بستان، طلائيه، كوشك، شلمچه و. . . بتواند در برابر سيل هجوم دشمن بايستد و ضمناً آفند هم بكند!
آنهايى كه بر برخى از عمليات ها مانند عمليات غرب كرخه، انگشت مى گذارند، حتماً در جريان نيستند كه ما در آن منطقه، تنها تيپ دو زرهى را با استعداد كمتر از يك گردان در اختيار داشتيم كه اين تيپ نيز تانك هايش را براى پوشش دادن منطقه، ميان پاسگاه هاى ژاندارمرى تقسيم كرده بود و اين عده كه بايد به آنها يك گروه رزمى از گروه ۳۷ رزمى شيراز را هم اضافه كنم، در برابر لشكر ۱۰ زرهى و لشكر يك مكانيزه عراق و دو تيپ مستقل به عنوان نيروى پشتيبانى كننده، با حداقل ۱۰ گردان توپخانه ايستاده بودند!
همين نيرو كه مى توانيم نام «نيروى پوششى» را به آن اطلاق كنيم، شجاعانه در برابر دشمن ايستاد و تلفات بسيارى بر ارتش عراق وارد كرد و موفق شد جلوِ پيشروى عراق را كه قصد داشت تنگه «ملاوى» را به منظور سقوط خوزستان تصرف كند، بگيرد و او را در جايگاه خود تثبيت نمايد. اگر تنگه ملاوى به اشغال عراق در مى آمد، خوزستان سقوط مى كرد و عراق به هدف خود كه همانا جدا كردن خوزستان از بدنه كشورمان بود، نائل مى آمد. ايستادگى ارتش در مرز و حضور قدرتمندانه اش در اين مناطق، اين قبيل توطئه ها را نقش برآب كرد.
[External Link Removed for Guests]
* اين موضوع كه يك نيروى اندك در برابر يك نيروى مهاجم قوى تا اين اندازه موفق عمل كند، از نظر هنر جنگ چگونه ارزيابى مى شود؟
ما واقعاً بايد روى اين موضوع كار كارشناسى دقيق و گسترده انجام دهيم. بايد اين ايستادگى مورد ارزيابى قرار گيرد. به طور مثال در محور شلمچه به سمت خرمشهر - صرف نظر از درگيرى هاى پراكنده اى كه در منطقه داشتيم - ببينيم در برابر لشكر ۳۰ عراق كه بيش از ۲۵۰ تانك و صد دستگاه نفربر در اختيار داشت و ضمناً تيپ ۳۲ نيروى مخصوص و لشكر ۱۴ عراق هم همراهى اش مى كردند، ما چه نيرويى در اختيار داشتيم؟ جمعاً دو گردان! البته اين نكته را هم متذكر شوم كه در آن روزگاربحرانى، هنوز نيروهاى مردمى در مرز حضور نداشتند؛ شكل گيرى نيروهاى مردمى در جريان دفاع از خُودِ خرمشهر روى داد.
* چون از نيروهاى مردمى سخن به ميان آمد، اجازه دهيد اين سؤال را مطرح كنم كه در آن روزگار، اساساً سازماندهى اين نيرو ها را كدام سازمان به عهده داشت؟ مثلاً نيروهاى شهربانى و ژاندارمرى كه به جنگ گسيل شده بودند، به صورت مستقل عمل مى كردند يا اين كه ارتش به سازماندهى آنها مى پرداخت؟
بايد بگويم بسيج هنوز شكل نگرفته بود؛ كميته هايى در داخل شهرها بودند كه در كنار شهربانى، امنيت شهر را برقرار مى كردند، اما بايد دانست بعد كه تجاوز علنى شد و بخشى از اين نيرو ها به منطقه آمدند و بسيار انگشت شمار هم بودند، هرگز نبايد در شمار يك نيروى مدافع منسجم قلمدادشان كرد. در آن مقطع فقط ارتش بود كه به عنوان يك نيروى متخصص كه «هنر جنگ» را مى شناسد، وارد عمل شد. دفاع از مرز هم اساساً به عهده ارتش بود و ارتش به عنوان يك بازوى قدرتمند در برابر تهاجم عراق ايستادگى كرد؛ شما را متوجه پرواز يكصدوچهل فروندى نيروى هوايى در روز دوم جنگ مى كنم كه به بمباران پالايشگاه هاى عراق گسيل شدند.
من، روز هفتم جنگ به پايگاه وحدتى در دزفول رفتم. فرمانده پايگاه از حضور ۳۰۰ دستگاه تانك دشمن در محور درگيرى خبر داد؛ آن فرمانده مى گفت فعلاً نبرد نيروهاى ما با تانك ها در جريان است! قطعاً عملكرد صحيح نيروى هوايى و هوانيروز باعث شد تا عراق متوجه اين موضوع شود كه در بد باتلاقى گرفتار آمده است.
شهيد بزرگوار سپهبد صياد شيرازى در كتاب خاطرات خود مى نويسد: «به حق تيپ دو دزفول و لشكر ۹۲ در روزهاى اول جنگ، شجاعانه جنگيد و سنگ تمام گذاشت و در برابر سيل بنيان كن ارتش عراق، مردانه ايستاد و نگذاشت عراق به اهداف خود دست يابد. » ياد مرحوم سرهنگ لهراسب شهبازى را گرامى مى دارم؛ تيپ دو دزفول كه تحت فرماندهى او بود، در نبرد سوسنگرد و عقيم گذاشتن حصر اين منطقه توسط عراق، شجاعانه جنگيد و دلاورى ها كرد. در اين نبرد، ما كسانى را كه با موشك اندازهاى تاو آشنايى داشتند، از واحدهاى گوناگون انتخاب كرديم و به حمايت اين تيپ فرستاديم و انصافاً آنها دمار از روزگار تانك هاى عراقى درآوردند. از سوى ديگر و مهم تر از همه، لطف خدا شامل حال ما و دامنگير آنها شد كه موضوع بارندگى و آب گرفتگى پيش آمد و بيش از ۵۰ دستگاه تانك عراقى به دنبال باتلاقى كه در اثر بارندگى ايجاد شده بود، در منطقه ماند كه يا منهدم شد و يا به غنيمت گرفته شد. گروه شهيد چمران هم نقش تأثيرگذارى در منطقه داشت، اما ببينيم گروه شهيد چمران را چه كسانى تشكيل مى دادند؛ سرگرد مقدم كه از كاركنان ارتش بود و به عنوان فرمانده اين گروه انجام وظيفه مى كرد. مى بينيم كه اين گروه هم به وسيله ارتش تجهيز شد، به وسيله ارتش آموزش داده شد و به وسيله ارتش سازماندهى شد.
در منطقه شوش هم، عراق در زمينى هموار قرار داشت و ما در ميان درخت هاى گز، حضورى نابرابر داشتيم. دو گردان با استعداد ۵۰ درصد در برابر لشكر يك مكانيزه عراق قرار گرفته بود. چيزى در حدود يكصد تن از برادران سپاه - كه تازه شكل گرفته بود - در جناح چپ ما - بين عبدل خان در غرب و شوش - در كنار رودخانه مستقر بودند و با ما همكارى مى كردند. ما به اندازه اى در تنگنا بوديم كه حتى آمبولانس براى تخليه و جابه جايى مجروحان و شهدا در اختيار نداشتيم. بااين وضع و شرايط، ارتش مناطق را حفظ كرد تا اين كه نيرو ها كم كم انسجام بيشترى گرفتند و به كمك آمدند و تقدم به دفاع از مرزها داده شد. ارتش، گردان هاى سرى ،۷۰۰ كادر و شهدا را تشكيل داد و به تدريج خط ما تقويت شد و عراق در موقعيت خود تثبيت شد. در واقع نبرد ما، سه مرحله اساسى داشت؛ اول، مرحله تثبيت كه از مرحله آغاز درگيرى ها تا پايان سال ۵۹ را شامل مى شود. ارتش توانست در اين مقطع ارتش عراق را در وضع خود تثبيت كند. در اين مرحله اجازه پيشروى از ارتش عراق گرفته شد. مرحله بعد، آغاز عمليات هاى كوچك و محدود به منظور آسيب پذير كردن ارتش عراق و به ستوه آوردن و تضعيف روحيه دشمن بود. واحد ها در اين مقطع تجمع پيدا كرده و حالتى يكنواخت به خود گرفتند. مرحله بعدى كه از پايان سال ۶۰ آغاز مى شود، شروع عمليات هاى بزرگ مانند بيت المقدس و فتح المبين، ثامن الائمه و. . . است كه پيروزى هاى مداوم ارتش را در اين مقطع در كنار برادران سپاه، به دنبال دارد. اين نكته گفتنى است كه اين پيروزى ها در شرايطى بود كه از طرف هيچ كشورى پشتيبانى نشده ايم؛ حمايت هاى تسليحاتى از ايران صورت نگرفته؛ تجهيزات ويژه و جديد در اختيار ما قرار نگرفته و نفت ما خريدارى نمى شد و از نظر تدارك مشكل داشتيم و. . . .
* امير! مى خواهيم كمى جلوتر بياييم. براى ما از مرحله سوم جنگ كه به تعبير شما از پايان سال ۶۰ به بعد را شامل مى شود، صحبت كنيد. شما مى دانيد كه سال ۶۱ سال پيروزى هاى بزرگ ارتش بود كه توفيق يافت دشمن را نه تنها در بخش هايى از مرز بيرون كند، بلكه به تعقيب او در خاك خود بپردازد؛ در اين باره براى ما و مخاطبان كمى بيشتر صحبت بفرماييد.
بيشتر حضور من در دوران جنگ، در منطقه جنوب بوده است. من در غالب عمليات ها حضور داشتم، اما خاطره دو عمليات را كه تيپ متبوع من در آن، نيروى عمل كننده و محور بود، هرگز فراموش نخواهم كرد؛ اين دو عمليات، فتح المبين و بيت المقدس است. اصولاً عمليات تنها به زمان حمله منحصر نمى شود. عمليات فتح المبين هم همين گونه بود. بايد بدانيم چه اقدام هايى صورت گرفت تا اين حمله با اين توفيق به مرحله اجرا درآمد. آن اقدام ها - به عقيده من - مهمتر از خود عمليات هستند. يكى از آنها توسعه سرپل هاى غرب كرخه به سوى لشكر ۲۱ حمزه است. وقتى لشكر ۱۰ زرهى و لشكر يك مكانيزه عراق در غرب كرخه مستقر شد، خود را به كرخه نچسباند؛ در بعضى از جاها فاصله هايى وجود داشت. لشكر ۲۱ از اين فاصله ها استفاده كرد و با عبور از كرخه، با وسايل مختلف و ابتدايى، پل نظامى احداث كرد كه قابليت عبور تانك را در خود داشت. . .
توضيح اين كه سرپل به مكانى گفته مى شود در ساحل دور رودخانه - جايى كه به دشمن نزديك است - و نيروى خودى پس از عبور از رودخانه و استقرار در آن محل، در برابر دشمن صف آرايى كرده و موقعيت آن منطقه را توسعه و تثبيت مى كند تا آن منطقه بتواند يك «جاى پا» براى نيروهايى عمل كننده كه بعداً قرار است به آنجا بيايند و به دشمن ضربه بزنند، ايجاد كند.
اين سرپل را در اختيار گرفتيم و تيپ يكم لشكر را در آنجا مستقر كرديم. اين سر پل تا ارتفاعات «سپتون» توسعه پيدا كرد. سپس در ميانه منطقه - يعنى شمال شوش - در غرب منطقه چيچالى يك، دو، سه و دره خنگ با فاصله اندك نفوذ كرديم و در نزديكى منطقه «كوت كاپُن» به صورت يك نيم دايره، تيپ سوم لشكر ۲۱ را استقرار داديم و البته ريسك آن را هم پذيرفتيم. در واقع با قبول اين خطرپذيرى، به انجام اين مهم اقدام كرديم. براى مثال عراق بارها تلاش كرد تا ما را به رودخانه بريزد، ولى موفق نشد. همين نقطه جاى پايى شد براى اين كه ما از آن نقطه، لشكر يك مكانيزه عراق را در ابوصليبى خات محاصره كرديم. در مراحل دوم و سوم عمليات فتح المبين توانستيم شانزده هزار تن از نيروهاى عراق را به اسارت گرفته و مقادير قابل توجهى از غنايم جنگى را ثبت و ضبط كنيم. از اين نقطه بود كه كم كم واحدهاى منسجم بسيج و سپاه شكل گرفت؛ چرا كه اين غنايم به دست آمده - كه بى شمار هم بود - به توصيه شهيد صياد شيرازى در اختيار اين برادران قرار گرفت تا واحد جديدخود را بتوانند سازماندهى كنند.
[External Link Removed for Guests]
در منطقه غرب شوش، جاى پايى باز كرديم و تيپ دوم لشكر ۲۱ به آنجا گسيل شد. بنابراين پيش از شروع عمليات فتح المبين، سه جاى پاى محكم و قوى در غرب كرخه داشتيم. يكى در غرب پل نادرى، يكى در غرب روستاهاى سه گانه چيچالى و يكى در غرب شوش. همه اين ها جاى پاى محكمى شد براى حضور قدرتمندانه رزمندگان ما در عمليات فتح المبين و ما از اين نقاط واحدهاى سنگين خود را عليه دشمن وارد عمل كرديم.
اينجا بايد از حضور نيروهاى مردمى و سپاه پاسداران هم ياد كنم. در واقع سپاه پاسداران پس از عمليات طريق القدس تشكل سازمانى پيدا كرد و تيپ هاى سپاه با نيروهاى ارتش - از اين مقطع به بعد - ادغام و اقدام به انجام عمليات مشترك مى كردند؛ البته بايد بگويم چون سپاه سازمانى جديدالتأسيس بود، تيپ هاى آنها هنوز توپخانه، خمپاره انداز سنگين و. . . در اختيار نداشتند، ولى مهم اين بود كه آنها شكل سازمانى به خود گرفته بودند. من مدت دو سال در اين منطقه حضور داشتم و به خوبى با پستى و بلندى هاى اين منطقه آشنا بودم و از وضع دشمن نيز اطلاع كامل داشتم و خلاصه اشراف خوبى نسبت به منطقه داشتم؛ راه هايى را كه مى شد از آنجا نفوذ كرد، مى شناختم. پس بدون ترديد، يكى از عوامل پيروزى در اين عمليات بزرگ، ايجاد سرپل و يا همان جاى پا بود. عامل ديگر، شناسايى دقيق دشمن و خنثى كردن اقدام هاى دشمن پيش از عمليات است.
در اين عمليات، به تدريج گذرگاه هايى - بدون آنكه دشمن متوجه شود - ايجاد كرديم كه مبنايى براى نفوذ در عمق نيروهاى دشمن به شمار مى رفت. بنابراين وقتى نخستين منورهاى دشمن به منظور آگاهى از چند و چون منطقه پرتاب شد، در واقع نيروهاى مااز اين روشنايى منور عراقى ها به سود خود استفاده كرده و تانك هاى آنها رامورد اصابت قرار دادند؛ زيرا نيروهاى ما پيش تر در عمق نيروهاى دشمن نفوذ كرده و جايگزين شده بودند. تعداد نيروهاى عراقى كه در اين عمليات به اسارت نيروهاى ما درآمدند، به اندازه اى زياد بود كه من به عنوان فرمانده تيپ و هدايت كننده بخشى از عمليات، بيم داشتم كه مبادا عراق يك بمباران هوايى انجام دهد و اين اسرا وارد عمل شده و وضع حالت عكس پيدا كند! به همين جهت سريعاً درخواست تخليه آنها را كردم كه به مدد خدا اين موضوع محقق شد.
در طراحى اين عمليات، ارتش نقش اساسى و محورى داشت؛ زيرا اين استادان دانشكده هاى ستاد فرماندهى ارتش، به همراه برخى از برادران سپاه بودند كه طراحان اصلى غالب عمليات ها - و از جمله اين عمليات پيروز - به شمار مى آيند.
*امير! استدعا داريم درباره ديگر عمليات ها هم صحبت بفرماييد.
دومين عملياتى كه من به عنوان فرمانده تيپ سوم لشكر ۲۱ افتخار حضور در آن را داشتم، عمليات بيت المقدس بود. ما در اين عمليات ۲۶ شبانه روز با عراق به نبردى سنگين پرداختيم. مراحل مختلف اين عمليات بسيار حساب شده بود؛ زيرا طرف مقابل هم بسيار حساب شده عمل مى كرد. حتى عبور از رودخانه پيش بينى شده و مورد ارزيابى قرار گرفته بود. همه توانايى هاى ما و دشمن ارزيابى شده و مشخص شده بود كه مثلاً چه كسى و يا چه نيرويى بايد از چه منطقه اى عبور كند. اصل غافلگيرى مد نظر قرار داده شده و بسيار مورد تأكيد بود؛ زيرا مى خواستيم با استفاده از اين اصل، جاده اهواز - خرمشهر را در مرحله يكم عمليات تصرف و استعداد دشمن را منهدم كنيم. عمدتاً نيروهاى دشمن در غرب كارون، واحدهايى بودند كه عنوان «تيپ العمود» بر آنها اطلاق مى شد. اين نيروها در ۳ منطقه به صورت گروه هاى رزمى و گردانى مستقر شده بودند. ما از فاصله هاى ميان اين گروه ها استفاده كرديم و توانستيم در آنها نفوذ كنيم.
همچنين بايد بگويم جلسات متعددى راجع به راهكارهاى اين پيروزى برگزار كرديم. نهايتاً به اين نتيجه مى رسيديم كه مثلاً همزمان با محاصره منطقه «خرائب»، جاده نيز بايد درگير شده باشد. موقعيت در اين موضوع، محاسبه دقيق زمانى را مى طلبيد. مثلاً بايستى مشخص مى شد نيروهايى كه قرار است با جاده درگير شوند، در چه مقطع زمانى و نيروهاى محاصره كننده منطقه خرائب در چه مقطع زمانى حركت خود را آغاز كنند و. . .
* گروهى هنگام توصيف موقعيت جنگ، ارتش عراق را ارتشى زبون و ترسو لقب مى دهند؛ اين درحالى است كه در مقطع جنگ و حتى تا واپسين روزهاى جنگ ارتش عراق از نظر تجهيزات و نيروى انسانى سرآمد منطقه بود. . . .
اصلاً اين گونه نيست! ما در منطقه شلمچه پس از ۲۶ روز نبرد، خرمشهر را محاصره كرده بوديم، اما عراق حاضر به تسليم نبود. افتخار تصرف شلمچه در كارنامه تيپ متبوع من و تيپ ۷ ولى عصر و تيپ ۲ لشكر ۲۱ ثبت است. ارتش عراق، درحالى كه از جنوب اروند، در ۳ نقطه، به طول هزار متر پل زده و تانك هاى خود را عبور مى داد، واحدهاى زرهى اش از سمت تنومه - بصره سرگرم درگيرى با واحد متبوع من بود. اين كه ارتش عراق را زبون و بزدل جلوه مى دهند، درست نيست؛ ارتش عراق در برخى از مناطق تا آخرين گلوله جنگيده است.
در پاى پل رودخانه «رفاعى» در عمليات فتح المبين، لوله تانكى را مشاهده كرديم كه از فرط تيراندازى تركيده بود! در عمليات بيت المقدس، عراق بارها پاتك كرد كه در اثر مجاهدت ارتش توفيقى نيافت. همه اين تصاوير به ما مى گويد كه عراق به هيچ عنوان دست بردار نبود.
روز هجدهم، نوزدهم و بيستم در غرب جاده خرمشهر - اهواز، اتفاق هاى عجيبى افتاد؛ اين روز را بايد روز «مقاومت و ايثار» ناميد؛ زيرا رزمندگان ما درحال مبارزه با تانك هاى عراقى بودند! زمانى كه عراق هيچ راهى جز عقب نشينى براى خود نديد، عقب نشست. در شلمچه، خرمشهر ۲ روز توسط نيروهاى ما محاصره شده بود، ولى عراق دست بردار نبود و وقتى در پايان روز سوم خرداد سال ۶۱ فرمانده تانك عراق را به اسارت گرفتيم، تقريباً نبرد تانك كمتر شد و پاتك هاى عراق سبك و خرمشهر آزاد شد. ما در سايه ايمان، ايثار، مقاومت و شجاعت، در همه رده ها - اعم از ارتش، سپاه، بسيج - توانستيم توطئه هاى استكبار جهانى را خنثى كنيم و به پيروزى دست يابيم. عامل ديگر پيروزى - در كنار اين موارد - استفاده از همه توانايى هاست. نيروى هوايى ما در نبرد بيت المقدس، ۶ فروند هواپيماى عراق را ساقط كرده است. در اين عمليات چيزى به استعداد ۲ لشكر عراقى به اسارت گرفته شد.
ذهن شما را متوجه اين نكته مى كنم كه ما براى آزادى و ورود آسان به خرمشهر، ۲۶ روز با دشمن جنگيديم؛ در شلمچه، در پل نو، در نخلستان ها و اگر جلو پاتك هاى لشكر ۳ ، ۶ و ۹ زرهى عراق را نمى گرفتيم، سرنوشت عمليات چيز ديگرى بود. ما ۲۶ روز جنگيديم تا به شلمچه رسيديم . در حقيقت گلوى دشمن را گرفتيم تا او قيد خرمشهر را بزند.
* امير! از نظر شما پيام هفته دفاع مقدس چيست؟
پيام هفته دفاع مقدس اين است كه مردم بايد آ گاهانه اتحاد، همبستگى و يكدلى خود را در اقصى نقاط كشور حفظ كنند. نيروهاى مسلح هم بايستى خود از نظر آموزش صحيح و تجهيزات، همواره به روز باشند. همچنين بايد از بيان مطالب تفرقه افكنانه خوددارى شود تا دشمن براى هميشه مأيوس شود.
تهيه و تنظيم: محمدرضا بيرنگ ـ روابط عمومى ارتش ج.ا.ا
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
نقش نيروى زمينى ارتش در جنگ تحميلى
استكبار جهانى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران به شيوه هاى گوناگون كوشش مى كرد بر پيكر نوپاى انقلاب ضربه بزند، چرا كه اين انقلاب موجب شده بود منافع بسيارى از ابرقدرت ها در ايران بطور جدى آسيب ببيند و آنها در پى دستيابى مجدد به منافع از دست رفته ترفندهاى مختلفى را آغاز كردند.
يكى از اين ترفندها ايجاد اختلاف هاى قومى و ملى و مسلح كردن گروه هاى چپ عليه نظام بود كه با هوشيارى به موقع رهبر كبير انقلاب و زعامت قاطع ايشان، اين نقشه استكبار نقش بر آب شد.
استعمارگران وقتى از نقشه فوق نااميد شدند، رژيم بعثى عراق را كه در دشمنى با انقلاب اسلامى ايران از همان ابتدا شهره آفاق بود براى تجاوز آشكار به سرزمين جمهورى اسلامى ايران تحريك كردند.
سردمداران عراق كه مترصد فرصتى بودند تا با ديدن چراغ سبز استكبار حمله خود را آغاز كنند، در تاريخ ۳۱ شهريورماه ۱۳۵۹ با استفاده از ۱۲ لشگر و بهره گيرى از امكانات تسليحاتى پيشرفته غرب و شرق، هجوم سراسرى خود را از تمامى مرزها به ميهن اسلامى آغاز كردند.
هرچند عامل مهمى كه سردمداران سفاك عراق را در تجاوز به خاك ايران تشويق و ترغيب كرد، تجزيه و تحليل ناشيانه اى بود كه دستگاه هاى جاسوسى و اطلاعاتى غرب از شرايط داخلى ايران ارائه داده بودند. اين تحليل ها با توجه به بى ثباتى در ارتش به دليل نابسامانى هاى موجود داخلى، تزلزل فرماندهى، بى انضباطى، كاهش مدت سربازى از دو سال به يك سال، تعويض پى در پى فرماندهان و خيانت هاى بنى صدر موجب شده بود كه آنان بر ناتوانى ارتش در مقابله با تجاوز كشورهاى خارجى، حساب مستقلى بگشايند اما دلاورمردى هاى نيروهاى زمينى ارتش ج.ا.ا به همراه ساير نيروهاى مسلح در دفاع از كيان اسلام و ميهن ثابت كرد كه اين اطلاعات اجانب از اوضاع كشور كاملاً غلط است.
قبل از حمله سراسرى رژيم عراق در شهريور ،۱۳۵۹ حملات پراكنده اى در بعضى از مناطق غرب و شمالغرب توسط هواپيما و توپخانه ارتش بعث به مناطق و روستاهاى مرزى ايران صورت گرفت و همچنين عوامل مسلح و مزدور از داخل خاك عراق به كردستان ايران وارد شده و حوادثى در آنجا به وجود آوردند.
پس از تجاوز حكومت عراق به خاك اسلامى ايران، غيورمردان نيروى زمينى ارتش جمهورى اسلامى ايران مشتاقانه مسئوليت خطير حراست و پاسدارى از كيان مقدس ج.ا.ا را به دوش گرفته و مردانه براى اداى اين وظيفه سنگين قيام كردند. اين دلاورمردان هنوز از دفع اشرار در كردستان و آذربايجان غربى بطور كامل فارغ نشده بودند كه همزمان قسمتى از آنها براى بازگشت امنيت در آن مناطق به وظايف خود ادامه دادند و قسمت عظيمى از آنها براى مقابله با مزدوران بعثى به مرزهاى غرب و جنوب اعزام شدند.
غيورمردان نزاجا به همراه ساير برادران نيروهاى مسلح موفق به دفع تجاوز و سركوب متجاوزان شدند و در اين راه شهداى گرانقدرى را به اسلام تقديم كردند و در پيروزى هاى درخشان هشت سال دفاع مقدس آنچه در توان داشتند براى دفع متجاوز و كسب پيروزى و افتخار انجام دادند و توانستند توانايى و استعداد وصف ناپذير خود را نشان دهند كه نيروهاى كارآمد، پرافتخار و پرقدرتى مى باشند كه آمادگى انجام هر مأموريتى را دارند.
حوادث و رويدادهاى ۸ سال نبرد ثابت كرد كه درگير بودن در جنگ و برخوردارى از باورها و ارزش هاى اسلامى از ارتش ما نيرويى مقاوم و مؤثر ساخته است.
حضور و آمادگى دفاعى چهره قهرمان نيروى زمينى ارتش در مرزهاى غرب و جنوب كشور در آن شرايط نامناسب جغرافيايى و سرما و گرماى طاقت فرساى مناطق با وجود كمبودها و محاصره ها در اكثر صحنه هاى رزم و پيكار همگام و همدوش با ساير نيروها عامل مهمى براى خارج ساختن از سرزمين هاى اشغال شده ميهن عزيز از چنگال متجاوزان و در هم شكستن پشت سپاهيان كفر بود.
نيروى زمينى ارتش ج.ا.ا در طول هشت سال دفاع مقدس ۴۵ عمليات گسترده و مؤثر عليه نيروهاى متجاوز انجام داده است كه اين عمليات ها منجر به آزادسازى بخش عمده اى از خاك اشغال شده جمهورى اسلامى ايران شد و ضربات جبران ناپذيرى بر ماشين جنگى عراق وارد ساخت. عمليات هايى همچون عمليات ثامن الائمه(ع)، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس و...
اكنون كه بيش از ۱۸ سال از پايان جنگ مى گذرد، نزاجا ضمن حفظ و ارتقاى آمادگى و توان رزمى خود در خودكفايى تلاش كرده و در صحنه سازندگى كشور حضور فعال و مؤثرى داشته است و هم اكنون يكى از مقتدرترين نيروها در سطح كشور و منطقه است.
سرهنگ ستاد محمدمسعود بهمنى
روزنامه ایران
استكبار جهانى پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران به شيوه هاى گوناگون كوشش مى كرد بر پيكر نوپاى انقلاب ضربه بزند، چرا كه اين انقلاب موجب شده بود منافع بسيارى از ابرقدرت ها در ايران بطور جدى آسيب ببيند و آنها در پى دستيابى مجدد به منافع از دست رفته ترفندهاى مختلفى را آغاز كردند.
يكى از اين ترفندها ايجاد اختلاف هاى قومى و ملى و مسلح كردن گروه هاى چپ عليه نظام بود كه با هوشيارى به موقع رهبر كبير انقلاب و زعامت قاطع ايشان، اين نقشه استكبار نقش بر آب شد.
استعمارگران وقتى از نقشه فوق نااميد شدند، رژيم بعثى عراق را كه در دشمنى با انقلاب اسلامى ايران از همان ابتدا شهره آفاق بود براى تجاوز آشكار به سرزمين جمهورى اسلامى ايران تحريك كردند.
سردمداران عراق كه مترصد فرصتى بودند تا با ديدن چراغ سبز استكبار حمله خود را آغاز كنند، در تاريخ ۳۱ شهريورماه ۱۳۵۹ با استفاده از ۱۲ لشگر و بهره گيرى از امكانات تسليحاتى پيشرفته غرب و شرق، هجوم سراسرى خود را از تمامى مرزها به ميهن اسلامى آغاز كردند.
هرچند عامل مهمى كه سردمداران سفاك عراق را در تجاوز به خاك ايران تشويق و ترغيب كرد، تجزيه و تحليل ناشيانه اى بود كه دستگاه هاى جاسوسى و اطلاعاتى غرب از شرايط داخلى ايران ارائه داده بودند. اين تحليل ها با توجه به بى ثباتى در ارتش به دليل نابسامانى هاى موجود داخلى، تزلزل فرماندهى، بى انضباطى، كاهش مدت سربازى از دو سال به يك سال، تعويض پى در پى فرماندهان و خيانت هاى بنى صدر موجب شده بود كه آنان بر ناتوانى ارتش در مقابله با تجاوز كشورهاى خارجى، حساب مستقلى بگشايند اما دلاورمردى هاى نيروهاى زمينى ارتش ج.ا.ا به همراه ساير نيروهاى مسلح در دفاع از كيان اسلام و ميهن ثابت كرد كه اين اطلاعات اجانب از اوضاع كشور كاملاً غلط است.
قبل از حمله سراسرى رژيم عراق در شهريور ،۱۳۵۹ حملات پراكنده اى در بعضى از مناطق غرب و شمالغرب توسط هواپيما و توپخانه ارتش بعث به مناطق و روستاهاى مرزى ايران صورت گرفت و همچنين عوامل مسلح و مزدور از داخل خاك عراق به كردستان ايران وارد شده و حوادثى در آنجا به وجود آوردند.
پس از تجاوز حكومت عراق به خاك اسلامى ايران، غيورمردان نيروى زمينى ارتش جمهورى اسلامى ايران مشتاقانه مسئوليت خطير حراست و پاسدارى از كيان مقدس ج.ا.ا را به دوش گرفته و مردانه براى اداى اين وظيفه سنگين قيام كردند. اين دلاورمردان هنوز از دفع اشرار در كردستان و آذربايجان غربى بطور كامل فارغ نشده بودند كه همزمان قسمتى از آنها براى بازگشت امنيت در آن مناطق به وظايف خود ادامه دادند و قسمت عظيمى از آنها براى مقابله با مزدوران بعثى به مرزهاى غرب و جنوب اعزام شدند.
غيورمردان نزاجا به همراه ساير برادران نيروهاى مسلح موفق به دفع تجاوز و سركوب متجاوزان شدند و در اين راه شهداى گرانقدرى را به اسلام تقديم كردند و در پيروزى هاى درخشان هشت سال دفاع مقدس آنچه در توان داشتند براى دفع متجاوز و كسب پيروزى و افتخار انجام دادند و توانستند توانايى و استعداد وصف ناپذير خود را نشان دهند كه نيروهاى كارآمد، پرافتخار و پرقدرتى مى باشند كه آمادگى انجام هر مأموريتى را دارند.
حوادث و رويدادهاى ۸ سال نبرد ثابت كرد كه درگير بودن در جنگ و برخوردارى از باورها و ارزش هاى اسلامى از ارتش ما نيرويى مقاوم و مؤثر ساخته است.
حضور و آمادگى دفاعى چهره قهرمان نيروى زمينى ارتش در مرزهاى غرب و جنوب كشور در آن شرايط نامناسب جغرافيايى و سرما و گرماى طاقت فرساى مناطق با وجود كمبودها و محاصره ها در اكثر صحنه هاى رزم و پيكار همگام و همدوش با ساير نيروها عامل مهمى براى خارج ساختن از سرزمين هاى اشغال شده ميهن عزيز از چنگال متجاوزان و در هم شكستن پشت سپاهيان كفر بود.
نيروى زمينى ارتش ج.ا.ا در طول هشت سال دفاع مقدس ۴۵ عمليات گسترده و مؤثر عليه نيروهاى متجاوز انجام داده است كه اين عمليات ها منجر به آزادسازى بخش عمده اى از خاك اشغال شده جمهورى اسلامى ايران شد و ضربات جبران ناپذيرى بر ماشين جنگى عراق وارد ساخت. عمليات هايى همچون عمليات ثامن الائمه(ع)، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس و...
اكنون كه بيش از ۱۸ سال از پايان جنگ مى گذرد، نزاجا ضمن حفظ و ارتقاى آمادگى و توان رزمى خود در خودكفايى تلاش كرده و در صحنه سازندگى كشور حضور فعال و مؤثرى داشته است و هم اكنون يكى از مقتدرترين نيروها در سطح كشور و منطقه است.
سرهنگ ستاد محمدمسعود بهمنى
روزنامه ایران
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
نقش برجسته ارتش در دفاع مقدس
با پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران دشمنان اسلام که شاهد طلوع و حیات دوباره آفتاب درخشان اسلام در دهههای پایانی قرن حاضر بودند، درصددبرآمدند تا ابتدا با کنترل و هدایت جریانات سیاسی و نفوذ بر آنها این انقلاب الهی را به انحراف بکشانند.
جبهه ضد اسلامی و ضد انقلابی، کودتا و ایجاد آشوب و ناامنی در استانها را نیز تجربه کرد اما امت مسلمان و بیدار و آگاه ایران به یاری خداوند منان و به رهبری حضرت امام(ره) آتش فتنهها را خاموش نمود.
از نظر متحدان جبهه ضد اسلامی، تحمیل یک جنگ اقدامی بود که میتوانست انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی را به شکست بکشاند و این شجره طیبه را از ریشه برکند. شرایط ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام منحط ستمشاهی ووضعیت ارتش جمهوری اسلامی که در حال تحول و تبدیل شدن به یک ارتش اسلامی بود و از سویی با دسیسهها واقدامات عناصر نامطلوب تضعیف شده بود، این خیال واهی را واقعی جلوه میداد.
سرانجام رژیم عراق پس از مقدمهچینیها وایجاد تشنج در روابط دو کشور و تلاش در مشوش نمودن اذهان سازمانها و نهادهای بین المللی، درتاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۵۹ به طور یک جانبه عهدنامه ۱۹۷۵ را لغو و متعاقبا در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله گسترده و همه جانبه را به مرزهای ایران آغاز نمود. ارتش متجاوز عراق که به قصد تصرف چند روزه به ایران آمده بود به مدت ۳۴ روز در پشت دروازههای خرمشهر ماند.
مقاومت نیروهای مردمی و ایثارگری رزمندگان اسلام سبب شد تا نیروهای متجاوز عراق با وجود موقعیتهای اولیه نه تنها نتوانستند به اهداف اولیه خود دست یابند بلکه حرکت و پیشروی آنها متوقف و سد گردیدو این فرصتی مغتنم برای نیروهای مدافع بود تا درمرحله بعد او را به عقب برانند و مناطق اشغالی را باز پس گیرند.
یک روز بعد از عزل بنیصدر، عملیات فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا در منطقه دارخوین و شرق کارون با شرکت یگانهایی از ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اجرا شد که در نتیجه آن، نیروهای متجاوز عراق از جنوب آبادی سلیمانیه و محمدیه در شرق کارون به عقب رانده شدند.
در عملیات پیروزمندانه ثامنالائمه(ع) که در ۵ مهر ماه ۱۳۶۰ با شرکت یگانهایی از ارتش و سپاه و در لبیک به پیام حضرت امام(ره) مبنی بر شکست حصر آبادان انجام گرفت. نیروهای عراقی به غرب رودخانه کارون عقب رانده شدند و محاصره آبادان شکسته شد. پس از عملیات ثامنالائمه(ع) تدبیر عملیات فرماندهان و مسئولان ارتش و سپاه بر این اساس قرار گرفت تا با انجام عملیاتهای برق آسا نیروهای دشمن را در یک منطقه منهدم نمایند و با اتکا به موانع طبیعی و صرفهجویی در قوا نیروهای آزاد شده را در جای دیگر به کار گیرندو روند عملیات را به گونهای تنظیم و اجرا کنند که سرنوشت جنگ هر چه زودترتعیین شود. با تشریک مساعی فرماندهان ارتش وسپاه طرحهای دوازدهگانه کربلا تهیه و به تصویب شورای عالی دفاع رسید، پیوستگی طرحهای قید شده و آیندهنگری موجود در آنها سبب شد تا نیروهای رزمنده اسلام در کمتر از ۸ ماه پس از عملیات ثامنالائمه(ع) موفق شدند با عملیاتهای <طریقالقدس>، <فتحالمبین>، <بیتالمقدس>، <کربلای ۱ و ۲ و ۳> نیروهای عراقی را از بیشتر مناطق اشغالی بیرون برانند.
شکستهای پیاپی عراق درمنطقه آبادان و خرمشهر آمال باطل و توسعهطلبانه عراق را جهت کنترل خلیجفارس و منابع عظیماقتصادی آن بر باد داد، به طوری که با مهار شدن پیشروی ارتش عراق و اتخاذ وضعیت پدافندی حکومت بعثی ریاکارانه مساله صلح وحل اختلاف از طریق مذاکرات سیاسی را عنوان کرد.
بدین ترتیب با وجود توفیق نسبی که ارتش عراق با اشغال خرمشهر ومحاصره آبادان در روزهای نخست تجاوز به دست آورده بود، با تلاش جان بر کفان ارتش و سپاه، وضعیت تهاجم نیروهای عراقی به کلی متوقف شد. ماشین جنگی متجاوز پشت مواضع پدافندی نیروهای مسلح ایران زمینگیر شد و در سه مرحله شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید از لوث وجود دشمنان پاکسازی شد و بیش از پنج هزار کیلومتر ازخاک میهن اسلامی از تسلط اجانب آزاد گردید. نیروهای سه گانه ارتش جمهوری اسلامی ایران درطول دفاع ۸ سال دفاع مقدس آن چه در توان داشتند برای دفع تجاوز و کسب پیروزی و افتخار انجام دادند و شاهد ثابت این امر واقعیتی است که حضرت آیتا... العظمی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا در دیدار فرماندهان و پرسنل ارتش بر آن تاکید فرمودند: اگر ارتشی در میدان باشد که جنگ را در میدانهای واقعی نبرد تجربه نکند این ارتش یک ارتش واقعی نیست. لااقل یک ارتش سرافراز نیست اما آن ارتشی که جنگ رابا پوست و استخوان خود آن هم نه یک روز و دو روز بلکه بیش از ۸سال لمس میکند. این یک ارتش آبرومند و سرافراز است.
ارتش جمهوری اسلامی ایران در اجرای ماموریت و وظایف الهی خود شهدای بسیاری را تقدیم اسلام کرد. شهیدان گرانمایهای که در اجرای فرمان حق و و در طلب قسط قیام کردند و به مصاف با اصحاب شیطان برخاستند و با تیغ ستمسوز خود لاشه ظلمانی کفر را از هم شکافتند و پای بر حلقوم کفار فشردند.
گواه صادق بر این مدعا تقدیم بیش از ۴۸۰۰۰ شهید و ۲۰۰ هزار جانباز ارتش جمهوری اسلامی است.
ساجد
با پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران دشمنان اسلام که شاهد طلوع و حیات دوباره آفتاب درخشان اسلام در دهههای پایانی قرن حاضر بودند، درصددبرآمدند تا ابتدا با کنترل و هدایت جریانات سیاسی و نفوذ بر آنها این انقلاب الهی را به انحراف بکشانند.
جبهه ضد اسلامی و ضد انقلابی، کودتا و ایجاد آشوب و ناامنی در استانها را نیز تجربه کرد اما امت مسلمان و بیدار و آگاه ایران به یاری خداوند منان و به رهبری حضرت امام(ره) آتش فتنهها را خاموش نمود.
از نظر متحدان جبهه ضد اسلامی، تحمیل یک جنگ اقدامی بود که میتوانست انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی را به شکست بکشاند و این شجره طیبه را از ریشه برکند. شرایط ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی نظام منحط ستمشاهی ووضعیت ارتش جمهوری اسلامی که در حال تحول و تبدیل شدن به یک ارتش اسلامی بود و از سویی با دسیسهها واقدامات عناصر نامطلوب تضعیف شده بود، این خیال واهی را واقعی جلوه میداد.
سرانجام رژیم عراق پس از مقدمهچینیها وایجاد تشنج در روابط دو کشور و تلاش در مشوش نمودن اذهان سازمانها و نهادهای بین المللی، درتاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۵۹ به طور یک جانبه عهدنامه ۱۹۷۵ را لغو و متعاقبا در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ حمله گسترده و همه جانبه را به مرزهای ایران آغاز نمود. ارتش متجاوز عراق که به قصد تصرف چند روزه به ایران آمده بود به مدت ۳۴ روز در پشت دروازههای خرمشهر ماند.
مقاومت نیروهای مردمی و ایثارگری رزمندگان اسلام سبب شد تا نیروهای متجاوز عراق با وجود موقعیتهای اولیه نه تنها نتوانستند به اهداف اولیه خود دست یابند بلکه حرکت و پیشروی آنها متوقف و سد گردیدو این فرصتی مغتنم برای نیروهای مدافع بود تا درمرحله بعد او را به عقب برانند و مناطق اشغالی را باز پس گیرند.
یک روز بعد از عزل بنیصدر، عملیات فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا در منطقه دارخوین و شرق کارون با شرکت یگانهایی از ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اجرا شد که در نتیجه آن، نیروهای متجاوز عراق از جنوب آبادی سلیمانیه و محمدیه در شرق کارون به عقب رانده شدند.
در عملیات پیروزمندانه ثامنالائمه(ع) که در ۵ مهر ماه ۱۳۶۰ با شرکت یگانهایی از ارتش و سپاه و در لبیک به پیام حضرت امام(ره) مبنی بر شکست حصر آبادان انجام گرفت. نیروهای عراقی به غرب رودخانه کارون عقب رانده شدند و محاصره آبادان شکسته شد. پس از عملیات ثامنالائمه(ع) تدبیر عملیات فرماندهان و مسئولان ارتش و سپاه بر این اساس قرار گرفت تا با انجام عملیاتهای برق آسا نیروهای دشمن را در یک منطقه منهدم نمایند و با اتکا به موانع طبیعی و صرفهجویی در قوا نیروهای آزاد شده را در جای دیگر به کار گیرندو روند عملیات را به گونهای تنظیم و اجرا کنند که سرنوشت جنگ هر چه زودترتعیین شود. با تشریک مساعی فرماندهان ارتش وسپاه طرحهای دوازدهگانه کربلا تهیه و به تصویب شورای عالی دفاع رسید، پیوستگی طرحهای قید شده و آیندهنگری موجود در آنها سبب شد تا نیروهای رزمنده اسلام در کمتر از ۸ ماه پس از عملیات ثامنالائمه(ع) موفق شدند با عملیاتهای <طریقالقدس>، <فتحالمبین>، <بیتالمقدس>، <کربلای ۱ و ۲ و ۳> نیروهای عراقی را از بیشتر مناطق اشغالی بیرون برانند.
شکستهای پیاپی عراق درمنطقه آبادان و خرمشهر آمال باطل و توسعهطلبانه عراق را جهت کنترل خلیجفارس و منابع عظیماقتصادی آن بر باد داد، به طوری که با مهار شدن پیشروی ارتش عراق و اتخاذ وضعیت پدافندی حکومت بعثی ریاکارانه مساله صلح وحل اختلاف از طریق مذاکرات سیاسی را عنوان کرد.
بدین ترتیب با وجود توفیق نسبی که ارتش عراق با اشغال خرمشهر ومحاصره آبادان در روزهای نخست تجاوز به دست آورده بود، با تلاش جان بر کفان ارتش و سپاه، وضعیت تهاجم نیروهای عراقی به کلی متوقف شد. ماشین جنگی متجاوز پشت مواضع پدافندی نیروهای مسلح ایران زمینگیر شد و در سه مرحله شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید از لوث وجود دشمنان پاکسازی شد و بیش از پنج هزار کیلومتر ازخاک میهن اسلامی از تسلط اجانب آزاد گردید. نیروهای سه گانه ارتش جمهوری اسلامی ایران درطول دفاع ۸ سال دفاع مقدس آن چه در توان داشتند برای دفع تجاوز و کسب پیروزی و افتخار انجام دادند و شاهد ثابت این امر واقعیتی است که حضرت آیتا... العظمی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا در دیدار فرماندهان و پرسنل ارتش بر آن تاکید فرمودند: اگر ارتشی در میدان باشد که جنگ را در میدانهای واقعی نبرد تجربه نکند این ارتش یک ارتش واقعی نیست. لااقل یک ارتش سرافراز نیست اما آن ارتشی که جنگ رابا پوست و استخوان خود آن هم نه یک روز و دو روز بلکه بیش از ۸سال لمس میکند. این یک ارتش آبرومند و سرافراز است.
ارتش جمهوری اسلامی ایران در اجرای ماموریت و وظایف الهی خود شهدای بسیاری را تقدیم اسلام کرد. شهیدان گرانمایهای که در اجرای فرمان حق و و در طلب قسط قیام کردند و به مصاف با اصحاب شیطان برخاستند و با تیغ ستمسوز خود لاشه ظلمانی کفر را از هم شکافتند و پای بر حلقوم کفار فشردند.
گواه صادق بر این مدعا تقدیم بیش از ۴۸۰۰۰ شهید و ۲۰۰ هزار جانباز ارتش جمهوری اسلامی است.
ساجد
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]