بحران غرب پزشك زده و صنایع دارو سازی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با پزشکي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Thunderclap, Dr.Akhavan, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
پست: 577
تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 502 بار
سپاس‌های دریافتی: 231 بار

بحران غرب پزشك زده و صنایع دارو سازی

پست توسط hedayat.m »

دامنه بيماري‌هاي پزشك‌زاد در سراسر دنياي غرب گسترش يافته و به رغم اين كه حرفه پزشكي، خود پذيراي چنين پديده‌اي است، اما بسياري از پزشكان هنوز هم از قبول اين موضوع كه چنين پديده‌اي به خطري جدي تبديل شده است، امتناع مي‌ورزند. در سال 1988 در كتاب خود با عنوان «رسوايي پزشكي»، از قول گارث بيورز از پزشكان بيمارستان «رادلي رود» و استاد دانشگاه پزشكي «بيرمنگهام» نوشتم كه برآوردها بيانگر آن است كه 10 تا 15 درصد بيماران در بيمارستان‌ها، به مشكلات و عوارض ناشي از مصرف داروها مبتلايند. دو سال بعد يعني در سال 1990، دكتر پاتريك پيتروني از اساتيد دانشكده پزشكي «سنت مري» مدعي شد كه همواره يك ششم بيماران بستري در بيمارستان‌ها، در نتيجه‌ي آثار جانبي درمان‌هاي پزشكان، به اين وضعيت مبتلا شده‌اند. پس از اين ادعا، احدي اين آمار را مورد ترديد قرار نداد و حتي يكي از مفسران پزشكي با غرور اعلام كرد كه اگر از هر شش نفر، يكي به آثار جانبي درمان پزشكان گرفتار مي‌شود، پس پنج نفر ديگر درمان مي‌شوند.
امروزه بيماري‌هاي پزشك‌زاد به معضلي جدي و گسترده تبديل شده و حتي من بر اين باورم كه آمار «يك نفر از شش نفر» برآوردي كمتر از حد واقع مي‌باشد، چرا كه به واسطه آن كه به طور متوسط، تنها دو درصد پزشكان، آثار جانبي داروهاي تجويزي خود را گزارش مي‌نمايند، برخي بررسي‌ها حتي بيانگر آن است كه 40 درصد بيماران از آثار جانبي داروهاي مصرفي خود رنج مي‌برند. با اين وجود، توسل به همين آمارهاي رسمي هم مي‌تواند تصويري جدي از شمار بيماران مبتلا به بيماري‌هاي پزشك‌زاد را در انگلستان ترسيم كند.

اين آمار حقيقتاً حيرت‌آور و تكان‌دهنده است و مبين اين مطلب است كه پزشكان، امروزه اصلي‌ترين عامل بروز بيماري در انگلستان به شمار مي‌روند. حال از نقطه نظر ديگري به اين موضوع مي‌پردازيم:
آمار منتشره توسط وزارت بهداشت انگلستان، حكايت از آن دارد كه در سال 1991، بيمارستان‌هاي اين كشور پذيراي 000/524/1 بيمار بوده‌اند. با در نظر گرفتن ميزان بروز بيماري‌هاي پزشك‌زاد، درمي‌يابيم كه بايستي در اين مدت 000/254/1 نفر به اين نوع بيماري‌ها مبتلا شده باشند.
بالغ بر يك ميليون نفر، همه ساله در انگلستان توسط پزشكان به بيماري مبتلا مي‌شوند. بي‌شك بيماري‌هاي پزشك‌زاد، امروزه به عامل اصلي بروز بيماري در جامعه مدرن تبديل شده‌اند. حتي اگر با سخاوتمندي و خوش‌بيني، آمارهاي پيشين يعني «يك نفر در هشت نفر» را بپذيريم، باز هم شمار مبتلايان به اين پديده واقعاً زياد است.
امروزه بيشتر كشورهاي پيشرفته، حدود هشت درصد توليد ناخالص ملي خود را به مسائل مربوط به سلامت مردم خود اختصاص مي‌دهند، كه البته اين رقم در ايالات متحده، بين 12 تا 14 درصد متغير است، اما با اين وجود، آميزه‌اي از جهل، ناتواني، تعب، دغل‌بازي، كاهلي، قيم مآبي به همراه پزشكاني كه به هر حال مورد اعتماد مردم قرار گرفته‌اند، دست به دست هم داده‌اند تا بيش از آن كه مردم را نجات دهند، از پاي درآورند؛ بيش از آن كه درد و رنج بشر را بكاهند، به بيماري‌ها و دردهاي مزمن بيشتري دامن زنند.

هنگامي كه پزشكان به همراه صاحبان صنعت دارو مدعي مي‌شوند كه پيشرفت‌هاي عرصه پزشكي، عامل افزايش طول عمر بشر در يك صد سال گذشته شده، دچار اشتباهي فاحش شده‌اند. به عنوان نمونه، ادعاي رايج آن است كه پزشكي علمي مدرن به واسطه پيشرفت‌هايش طول عمر را در بيشتر كشورهاي در حال توسعه، از 55 سال به حدود 70 سال افزايش داده است. اگر واقعاً افزايش طول عمر آدمي، محصول عملكرد پزشكان باشد، منطقي است كه در كشورهايي كه پزشك بيشتري وجود داشته باشد، اين رقم طبيعتاً بيشتر از ديگر كشورها باشد، اما قضيه از اين قرار نيست.
در آمريكا به ازاي هر 500 نفر، يك پزشك وجود دارد و متوسط طول عمر در بين مردان سياه پوست اين كشور حدود 65 سال است. در جامائيكا به ازاي هر 7000 نفر، يك پزشك و طول عمر مردم اين كشور، 69 سال است. در كره شمالي به ازاي هر 4000 نفر، يك پزشك وجود دارد و متوسط طول عمر مردم اين كشور، حدود 63 سال است و اين در حالي است كه در كره جنوبي به ازاي هر 1500 نفر، يك پزشك وجود دارد و طول عمر مفيد اين كشور، 64 سال است.
در حالي كه سرانه سلامت در آمريكا بيش از هر كشور ديگري در جهان است، طول عمر مردم اين كشور، يكي از پايين‌ترين طول عمرها در دنياي غرب است. آمريكاييان همه ساله به ازاي هر فرد، حدود 2000 دلار در مسائل بهداشتي و پزشكي خود هزينه مي‌كنند و با اين وجود، آمار مرگ و مير كودكان تا سن پنج سالگي، 12 در هزار كودك است. اين هزينه در ژاپن بسيار كمتر از آمريكاست و رقم مرگ و مير كودكان تا سن پنج سالگي، هشت نفر در هر صد هزار نفر كودك است. در حالي كه آمريكاييان بيشترين هزينه يعني 12 تا 14 درصد توليد ناخالص ملي خود را مصروف تكنولوژي‌هاي پيشرفته پزشكي مي‌نمايند، اما روي هم رفته، بيمارترين مردم هستند و كمترين طول عمر را در بين كشورهاي توسعه يافته دارند. از سوي ديگر، آمارها بيانگر آن است كه مرگ و مير كودكان در آسيا كمتر از اروپاي غربي بوده و اميد به زندگي در آسياي شرقي، بيش از غرب پزشك‌زده است.
تنها هنگامي كه كشورهاي شديداً عقب‌مانده با كشورهاي توسعه يافته مقايسه مي‌شوند، تفاوت در ميزان مرگ و مير كودكان و طول عمر مشهود مي‌گردد كه البته تفاوت در بنيان‌ها و ساختارهاي چنين كشورهايي، خود مبين اين تفاوت است. شايد چنين ديدگاهي در اين زمينه، شگفت‌انگيز و مناقشه‌آميز به نظر آيد، اما حقيقت آن است كه اين ديدگاه، در بين شمار رو به گسترشي از كارشناسان مستقل، در سراسر دنيا مشترك است. توسل به چنين آمار و ارقامي، نمي‌تواند اين تصور را كه پزشكان، حرفه‌اي مؤثر و سلامت‌آفرين را دنبال مي‌كنند، تأييد مي‌نمايد، اما نكته تكان دهنده‌تر زماني آشكار مي‌گردد كه به اين مسأله توجه نماييم كه هر جا كه تاكنون پزشكان دست به اعتصاب زده و مردم را به حال خود واگذاشته‌اند، چه اتفاقي افتاده است؟
شايد تصور غالب بر اين باشد كه مردم در فراغ پزشكان، مثل برگ خزان به زمين ريخته و جان خود را از دست داده‌اند، اما به هيچ وجه اين گونه نبوده است. هنگامي كه پزشكان در اسرائيل براي يك ماه دست به اعتصاب زدند و مراجعه بيماران به بيمارستان‌ها با كاهش 85 درصدي همراه شد، تنها برخي پزشكان پذيراي موارد خيلي وخيم بودند، ميزان مرگ و مير در اين كشور 50 درصد كاهش يافت؛ و اين ميزان، بيشترين كاهش در فاصله بيست ساله دو اعتصاب در اين كشور محسوب مي‌شود. مشابه چنين اتفاقي را در شهر بوگوتا در كلمبيا شاهد بوده‌ايم. پزشكان اين شهر براي مدت 52 روز دست به اعتصاب زدند و آمار مرگ و مير در اين شهر، 35 درصد كاهش يافت. در لوس‌آنجلس، اعتصاب پزشكان با كاهش 60 درصدي اعمال جراحي در 17 بيمارستان اصلي اين شهر همراه شد و پس از پايان اعتصاب و بازگشت پزشكان به مطب‌هايشان، ميزان مرگ و مير به وضعيت قبلي خود بازگشت.
هر كجا كه به آمار رجوع شود و به مدارك و شواهد متوسل شويم، به نتيجه‌اي مشابه مي‌رسيم. امروز با توسل به آمار، به هيچ وجه نمي‌توان مدعي شد كه مردم بريتانيا از زمان جنگ جهاني دوم سلامت‌تر هستند.
آمار منتشره توسط مركز آمار ايالات متحده نشان مي‌دهد كه 33 درصد مردمي كه در سال 1907 متولد شدند، اميد رسيدن به سن 75 سال را داشتند و اين در حالي است كه 33 درصد مردمي كه در سال 1977 به دنيا آمدند، اميد رسيدن به سن 80 سال را دارند. اما دليل چنين افزايشي، نه محصول عملكرد پزشكان و شركت‌هاي دارويي كه نتيجه‌ي شرايط بهتر زندگي، آب آشاميدني سالم‌تر و رعايت بهداشت است. از سوي ديگر، آمارها نشانگر افزايش مرگ و مير ناشي از بيماري‌هايي همچون ديابت و آرتروز در جوامع پيشرفته است. شواهد حكايت از آن دارد كه بيماري‌هاي ديابت به ازاي هر 10 سال دو برابر مي‌شود و بروز بيماري‌هاي قلبي در بين جوانان افزايش فزاينده‌اي داشته است. امروزه ميزان مرگ و مير ناشي از بيماري‌ها و عوارض قلبي نسبت به آغاز قرن بيستم، پنجاه برابر افزايش يافته است و حتي افزايش ناگهاني عرضه دارو و نيز اعمال جراحي بيماران قلبي نيز اثر مثبتي در راستاي كاهش مرگ و مير نداشته است. بر عكس، شواهد قابل توجهي مبين آن است كه گسترش استفاده از آنژيوگرافي، دارودرماني و توسل به اعمال جراحي، با مرگ بيش از پيش بيماران قلبي همراه شده است؛ تا آنجا كه مي‌توان مدعي شد مردم در دنياي غرب، با مراجعه به پزشكان و استفاده از داروهاي تجويزي آنها، به استقبال مرگ مي‌روند. در حالي كه هشتاد درصد مردم جهان در كشورهاي توسعه نيافته زندگي مي‌كنند، اما هشتاد درصد داروي مصرفي جهان، در كشورهاي توسعه يافته مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به رغم هزينه‌هاي سرسام‌آوري كه امروزه صرف معاينه‌ها و آزمايش‌هاي مختلف مي‌شود، مرگ و مير زنان مبتلا به سرطان، روز به روز افزايش مي‌يابد و هر زمان هم كه اعلام مي‌شود، بيماري عفوني‌اي كنترل شده، بيماري جديدي ظهور مي‌كند. باكتري‌ها در برابر آنتي‌بيوتيك‌ها سخت مقاوم شده‌اند و افزايش شمار افراد عليل، ناتوان و از كار افتاده در كشورهاي توسعه يافته به حدي است كه تا سال 2020، شمار اين گونه افراد، از افراد سالم فراتر خواهد رفت.
در انگلستان يعني كشوري كه براي همگان دسترسي رايگان به پزشك و بيمارستان‌ها مهيا است، در چهل سال اخير، طول عمر مردم نسبت به هر كشور توسعه يافته ديگري كمتر شده است. در آمريكا، 6 درصد بيماران به نوعي در مقابل داروها مقاومت پيدا كرده‌اند و محيط بيمارستان‌هاي اين كشور به محيطي عفونت‌زا تبديل شده، به طوري كه به طور متوسط در هر سال، هشتاد هزار نفر از بيماران خود را از پاي درمي‌آورد و از اين روست كه هم اكنون، عفونت‌هاي بيمارستاني يكي از 10 عامل اصلي مرگ در آمريكا محسوب مي‌شود.
هنگامي كه پزشكان و شركت‌هاي دارويي به ارائه آماري مي‌پردازند كه نشانگر افزايش اندكي در طول عمر مردم در يك قرن اخير است، همواره شاهد ناديده انگاشتن سهم اساسي‌اي هستيم كه بهبود شرايط زندگي، آب آشاميدني سالم، تجهيزات مناسب دفع زباله، افزايش سطح آموزش و تغذيه بيشتر در اين افزايش اندك طول عمر ايفا مي‌كنند. بي‌شك همه‌ي اين عوامل، سهمي اساسي در كاهش ميزان مرگ و مير و شيوع برخي بيماري‌ها نسبت به خدمات پزشكي داشته‌اند.
امروزه سازمان‌هاي امدادي‌اي كه در نقاط عقب‌مانده و توسعه نيافته جهان مشغول فعاليت هستند، كاملاً به اين مسأله واقفند كه فراهم آوردن ابزار و وسايل زندگي، تأمين آب آشاميدني و كشاورزي و ايجاد سرپناه و مسكن مناسب در كاهش ميزان مرگ و مير، نقشي مهم‌تر از ساخت بيمارستان و كلينيك‌هاي درماني و نيز حضور پزشكان و پرستاران دارد، اما نكته تأسف‌آميز آن كه دولت‌هاي ميزبان از پذيرش چنين واقعيتي اكراه داشته و بيشتر خواستار تأسيس بيمارستان‌هاي پيشرفته مجهز به اسكنر، تيم‌هاي پيوند قلب و بخش مراقبت‌هاي ويژه هستند تا ساخت سرپناه و ايجاد سيستم‌هاي آبياري و گسترش سطح زير كشت محصولات كشاورزي.
وسواس به استفاده از تكنولوژي‌هاي پيشرفته، به مشكلاتي در همه بخش‌هاي بهداشتي و سلامت دامن زده است. به عنوان مثال، تا زماني كه شاهد نابودي آبگيرهاي راكد بوديم، بيماري مالاريا هم كنترل شده بود، اما وقتي دريافتيم كه با استفاده از «د.د.ت»، مي‌توان پشه عامل اين بيماري را از پا درآورد، نابودي اين آبگيرها را رها كرده و به استفاده از اين گونه مواد شيميايي و نيز سموم خاص روي آورديم، اما هم اينك شاهديم كه اين پشه‌ها و نيز انگل‌هاي عامل بيماري مالاريا، در برابر د.د.ت و سموم مختلف مقاوم شده‌اند؛ كه نتيجه‌ي آن، مرگ سالانه يك و نيم ميليون نفر بر اثر ابتلاي به اين بيماري است.
و اما در مورد داروها، تنها در صورتي كه دارو به نحوي معقولانه و مناسب تجويز شود و استفاده از آنها بتواند مانع ابتلا و يا نابودي يك بيماري خطرناك و مرگ‌آور شود، آنگاه پذيرش مخاطرات استفاده از آنها قابل قبول است، اما شواهد، جملگي حكايت از آن دارد كه پزشكان از مخاطراتي كه با داروها پيوند خورده است، غافلند و از اين رو، به نحوي نامناسب‌ و غيرمنطقي، به تجويز بيش از حد دارو اقدام مي‌نمايند؛ تا آنجا كه مي‌توان مدعي شد، بسياري از مرگ‌ها، محصول استفاده از داروهايي است كه اصلاً نيازي به تجويز و استفاده از آنها وجود ندارد.
احتمالاً يكي از بهترين نمونه‌هاي اين گرايش جديد كه به تجويز بيش از حد دارو انجاميده است، آنتي‌بيوتيك‌ها هستند. هم اكنون، آنتي بيوتيك يك ششم كليه تجويزها را شامل مي‌شود و پزشكان حداقل امكان انتخاب يك صد فرآورده و تركيب آنتي‌بيوتيك را در اختيار دارند.
بي‌شك آنتي‌بيوتيك‌ها داروهايي ارزشمندند؛ اما مشكل اصلي درباره اين داروها آن است كه به رغم آگاهي پزشكان از ارزش اين داروها، توجهي به خطرات استفاده غيرضروري آنها نداشته و از همين رو شاهديم كه عمده‌ي تجويز اين داروها غيرضروري بوده است. به عنوان نمونه، تجويز آنتي‌بيوتيك‌ در بسياري از مبتلايان به عفونت‌هاي ويروسي اساساً بي‌تأثير است و بسياري از اين گونه بيماران، بدون استفاده از هر گونه دارويي، به خودي خود بهبود مي‌يابند؛ اما شاهديم كه براي اين گونه بيماران نيز آنتي بيوتيك تجويز مي‌شود.
كارشناسان مستقل متعددي كه استفاده از آنتي‌بيوتيك‌ها را مورد مطالعه و بررسي قرار داده‌اند، مدعي‌اند كه 50 تا 90 درصد تجويز آنتي بيوتيك‌ها غيرضروري است. در حقيقت، پزشكان با تجويز غيرضروري دارو، به نحوي در مواجهه با بيماري مي‌خواهند كاري انجام داده باشند و تا حد زيادي، تجويز دارو عملاً تنها راهكاري است كه آنها در مقابل بيماران بدان متوسل مي‌شوند. از سويي ديگر، تجويز دارو وسيله‌اي دفاعي عليه هر گونه اتهام و يا كوتاهي و مسامحه از سوي پزشك است، چرا كه اگر قرار است بيماري بميرد، تجويز دارو از عدم تجويز آن موجه‌تر است.
اما اصلي‌ترين دليل تجويز بيش از حد و غيرمنطقي دارو، بي‌شك اين واقعيت است كه پزشكان متأثر از شركت‌هاي دارويي هستند. سازندگان آنتي‌بيوتيك‌ها خواهان آنند تا داروهاي توليدي‌شان در حجم وسيعي تجويز شود و اصلاً كاري به آن ندارند كه آيا چنين تجويزهايي ضروري است يا خير.
آنتي‌بيوتيك‌ها نه داروهايي بي‌خطر، كه استفاده غيرضروري و افراطي آنها، با واكنش‌هاي حساسيت‌زا، تأثيرات جانبي و عواقب جدي گوناگوني همراه است و يكي از جدي‌ترين اين گونه مخاطرات، مصونيت باكتري‌ها در برابر داروهاي گوناگون است. بي‌شك امروزه بسياري از داروهاي مفيد، به واسطه استفاده بيش از حد آنتي‌بيوتيك‌ها، به داروهايي بي‌ارزش تبديل شده‌اند و ديگر هيچ گونه كارآيي‌اي ندارند.
امروزه ديگر اين حقيقت كه حداقل چهار درصد مصرف‌كنندگان داروها، با عوارض و مشكلات جانبي و حتي پيامدهاي بالقوه مرگبار روبه‌رو مي‌شوند، تقريباً كاملاً پذيرفته شده است؛ و در اين باره مي‌گويم «حداقل»، چرا كه بنا به دلايل متعددي، اكثريت پزشكان از پذيرش اين حقيقت سرباز مي‌زنند. به عنوان مثال، در بريتانيا، تنها ده درصد پزشكان، آثار جانبي داروهاي تجويزي خود را به مسوولين مربوطه گزارش مي‌دهند؛ مسووليتي كه تنها از 10 درصد و يا حداكثر 15 درصد اطلاعات مرتبط با واكنش و آثار جانبي داروها در بيماران اين كشور مطلع هستند. به عبارت ديگر، آنها از 85 تا 90 درصد آثار و پيامدهاي جانبي داروها بي‌خبرند. اما نكته گيج كننده‌تر آن كه برخي از پزشكان، از ارائه گزارش واكنش‌هاي شديد دارويي در بيماران خود امتناع مي‌ورزند و با اميد انتشار آن با هدف كسب شهرت در نشريه‌اي علمي و عرضه چنين كشفي به مجلات و روزنامه‌ها، اين اطلاعات را براي مدتي مخفي نگه مي‌دارند!
از آن جا كه اطلاعات مربوط به مخاطرت و پيامدهاي داروها مخفي نگه داشته مي‌شود، بيماران بر اين باورند كه داروها بي‌خطر و ايمن هستند و از اين رو به استفاده از آنها روي مي‌آورند؛ غافل از اينكه در بسياري از موارد، استفاده از يك دارو به منزله حضور آنها در يك آزمايش است.
اما دامنه مخاطراتي كه بيماران را تهديد مي‌كند، صرفاً به تجويز داروها و يا واكسن‌ها ختم نمي‌شود؛ شواهد بسياري بيانگر آن است كه بيمار با مراجعه به بيمارستان با مخاطراتي جديد روبه‌رو مي‌شود؛ حداقل يك نفر از 20 نفر بيمار بستري شده در بيمارستان‌ها، به نوعي عفونت مبتلا مي‌شوند كه بخشي از اين عفونت‌ها محصول دستان آلوده پزشكان و پرستاران است. نتايج يكي از مطالعات منتشر شده در بريتانيا، نشان مي‌دهد كه پرستاران تنها به ازاي سه بار نظافت اطراف سوند يك بيمار، يك بار دستان خود را مي‌شويند. مطالعه در يكي از بيمارستان‌هاي مهم در انگليس نشان مي‌دهد كه ميزان شست و شوي دستان، به مراتب كمتر از ميزان سفارش شده به اين عمل است.
اما جداي از فاجعه مرتبط با داروها، شواهد زيادي وجود دارد كه پزشكان سهل‌انگار را مسوول مرگ شمار زيادي از بيماران مي‌داند. در آمريكا، بر اساس مطالعه يكي از گروه‌هاي تحقيقاتي، مشخص شد كه همه ساله به واسطه سهل‌انگاري و اهمال كاري پزشكان، يك صد هزار بيمار يا از بين مي‌روند و يا با عوارض جدي روبه‌رو مي‌شوند كه البته طبيعتاً اين آمار بايد فراتر از اين ميزان باشد، چرا كه بسياري از مرگ‌ها و آسيب‌ها نه محصول بداقبالي بيمار و يا مسائل پيش‌بيني نشده ـ آنگونه كه غالباً ادعا مي‌شود ـ بلكه نتيجه بي‌كفايتي و يا ناتواني پزشكان در معالجه بيماران است.
پزشكان دانشگاه هاروارد، با مطالعه 30 هزار بيمار پذيرش شده به بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان‌هاي نيويورك، دريافتند كه چهار درصد آنها در طول درمان ناخواسته، با آسيب‌هايي روبه‌رو مي‌شوند و 14 درصد اين ميزان، جان خود را از دست مي‌دهند. اين بررسي نشان مي‌دهد كه همه ساله حدود 200 هزار نفر از بيماران، در نتيجه خطاهاي پزشكي، جان خود را از دست مي‌دهند كه اين رقم، چندين برابر شمار قربانيان تصادف‌هاي جاده‌اي است.
امروزه رسوب‌زدايي سرخرگ گردن، به عملي رايج در آمريكا تبديل شده و از قِبَل آن، پزشكان اين كشور سالانه 5/1 ميليارد دلار درآمد كسب مي‌كنند، اما بررسي‌اي كه اخيراً نتايج آن منتشر شده، نشان مي‌دهد كه 64 درصد اين اعمال بي‌دليل، ناموجه و يا حداقل با ترديد روبه‌روست؛ چرا كه در اين موارد، خطر به حدي نيست كه مخاطرات چنين عمل‌هايي را توجيه كند. به علاوه، اين رقم در مورد نصب باتري‌هاي قلب به بيماران قلبي، 56 درصد است.
مطالعه انجام شده درباره عمل «باي پس» كه اخيراً رواج يافته و البته براي جراحان هم بسيار سودآور است، نشان مي‌دهد كه بسياري از بيماراني كه در اروپا اين عمل را انجام داده‌اند، از لحاظ طول عمر تفاوتي با همتايانشان كه تن به اين عمل نداده‌اند، ندارند. در سال 1990، جراحان آمريكايي 350 هزار از اين عمل را انجام داده‌اند كه هزينه آن براي بيماران 14 ميليارد دلار بوده است. همچنين بررسي ديگري بيانگر آن است كه حدود 50 درصد عمل‌هاي ديسك قسمت تحتاني كمر و نيز 70 درصد رحم‌برداري‌ها غيرضروري بوده است. امرزوه آمار مرگ و مير ناشي از اعمال جراحي غيرضروري و ناموجه در آمريكا، چيزي حدود هشتاد هزار نفر در سال برآورد مي‌شود.
دو پزشك ايرلندي، اخيراً در گزارشي در نشريه پزشكي «بريتيش مديكال» اعلام كردند كه 20 درصد بيماران انگليسي‌اي كه به افزايش اندك فشار خون مبتلايند، با تجويز غيرضروري داروهاي ضدفشار از سوي پزشكان روبه‌رو شده‌اند. دو آسيب‌شناس ديگر، با انجام 400 كالبدشكافي، دريافته‌اند كه بيش از پنجاه درصد اين بيماران، به واسطه تشخيص نادرست پزشكان جان خود را از دست داده‌اند. يكي از دانشكده‌هاي پزشكي بريتانيا در گزارشي اعلام نمود كه حداقل يك پنجم معاينات راديولوژي صورت پذيرفته در بيمارستان‌ها و آزمايشگاه‌هاي اين كشور، از لحاظ باليني بي‌فايده بوده است. همچنين مؤسسه امور اقتصادي بريتانيا در گزارشي مدعي شد كه پزشكان بي‌تجربه اين كشور در بخش سوانح بيمارستان‌ها، حداقل هزار بيمار را به كام مرگ مي‌فرستند.
اما از منظري ديگر، شاهديم كه امروزه از وسايل تشخيصي پيچيده، سيستم‌هاي كنترل كننده، انواع داروها و فرآورده‌هاي دارويي، اعمال جراحي ميكروسكوپي، ليزر و هزاران معجزه ديگر برخورداريم و با اين وجود، روي هم رفته، افرادي عصبي، دچار خود بيمارانگاري، اضافه وزن، روان رنجور، ضعف اعصاب، يبوست و مريض احوال هستيم. به عبارت ديگر، ما گواه و البته محصول عصر خود هستيم.
در حالي كه پزشكان بر آنند تا به ديگران بقبولانند كه با توسل به علم بر بيماري‌ها غلبه كرده‌اند، اما برآوردي محتاطانه حكايت از آن دارد كه چيزي در حدود 18 هزار بيماري شناخته شده، هنوز درمان مؤثر و قطعي ندارد و حتي براي بيماري‌هايي كه درمان‌هايي هم وجود دارد، كارآيي اين درمان‌ها بعضاً مورد ترديد قرار دارد. اما از ديدگاه من، اصلي‌ترين دليل قتل عام مردم به دست اين حرفه، پيوند پزشكان و صاحبان اين حرفه با صنعت داروسازي است. اين افسانه كه افزايش طول عمر و داشتن زندگي سالم، مديون صنعت دارو و پزشكان است، به انتظارات و توقعات‌مان بيش از پيش دامن زده است. ديگر توقع نداريم كه اصلاً مريض شويم و وقتي هم كه مريض مي‌شويم، انتظار راه حلي جادويي داريم. اصلاً نمي‌خواهيم در قبال بيماري دچار زحمت شويم، چرا كه آموخته‌ايم كه اگر بيمار شويم، بايد به پزشكان اعتماد كنيم تا درمان شويم. صنعت دارو هم بر آن بوده تا به نحوي وانمود سازد كه ما افراد سالم‌تر از گذشته‌ايم، اما اين خود صنعت داروسازي است كه نسبت به گذشته خيلي سرحال‌تر و در وضعيت واقعاً مناسب‌تري به سر مي‌برد. در حالي كه در سال 1970، بازار دارو ارزشي حدود 12 ميليارد دلار داشت، در اواخر دهه 1980، اين رقم به 140 ميليارد دلار رسيد و در سال 1990، از 170 ميليارد دلار فراتر رفت و امروزه هم كنترلي كامل بر پزشكي مدرن دارد.
در حال حاضر، حدود 40 درصد اطلاعات دريافتي پزشكان درباره داروهاي تجويزي‌شان، مستقيماً از نمايندگان شركت‌هاي دارويي و بروشورهاي اين شركت‌ها دريافت مي‌شود و بيش از 50 درصد اطلاعات‌شان محصول نشريات پزشكي و جلسات و سمينارهايي است كه توسط شركت‌هاي دارويي تأمين مالي مي‌شود.
اين باور كه امروز از گذشته سالم‌تريم، افسانه‌اي بيش نيست. نه عمر بيشتري نسبت به پدران‌مان داريم و نه افراد سالم‌تري هستيم، بلكه از گذشتگان خود داروي بيشتر مصرف مي‌كنيم و با اين وجود، باز هم بيمارترين نسل تاريخ شناخته مي‌شويم. هم اينك در جوامع صنعتي و توسعه يافته، بيش از نيمي از مردم، همه روزه نوعي دارو مصرف مي‌كنند. يكي از بررسي‌هاي اخير بر روي 9000 انگليسي، بيانگر آن است كه يك سوم آنها از بيماري و يا نوعي ناتواني مزمن رنج مي‌برند. مطالعات ديگر، حكايت از آن دارد كه در عرض دو هفته، 95 درصد مردم، حداقل براي چند روز بيمار و ناخوش هستند. نسل ما بيش از همه نسل‌ها براي سلامت خود هزينه مي‌كند، اما هيچ كس نمي‌تواند ادعا كند كه درد و رنج در جامعه ما نسبت به قبل كمتر شده است.

[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “پزشکي”