به یاد روزهای سیاه حلبچه
[External Link Removed for Guests]
بيست و پنجم اسفند ماه (16مارس) مصادف است با بيستمين سالگرد قتل عام مردم مظلوم حلبچه توسط جنایتکاران بعثي.
حلبچه ای که بسان کودکی پاک و بی گناه انتظار بهار را می کشید تا همچون سالیان قبل به همراه مردمان زحمتکش و مهربانش آمدن او را جشن بگیرند و خواب و خیال دست نیافتنی کودکان محرومش را با رنگ سبز و نغمه پرندگانش جبران کند.
مادری در حال پخت نان گرم و تازه برای مردش و دلگرم به آنچه که داشت در فکر عروسی دخترکش "گلنار" بود. روزهایی را به یاد می آورد که او را به آغوش می فشرد و از گرمایش قدرت و عشق می گرفت.
اینک موقع رفتن او به خانه بخت بوداز طرفی احساس خوشبختی و از طرفی احساس دلتنگی میکرد به خاطر روزگارانی که زود رفت. در واقع دلتنگ کودکیهای گلنار بود. خلاصه تا چند وقت دیگر فصل بهار بود و عروسی گلنار. دختران و پسران دم بخت هم به لحظه جشن و پایکوبی و رقص کردی فکر میکردند و به انتظار دیدن یار.
دختران در تدارک آماده کردن لباسهای زیبایشان بودند و مست رویاهای شیرینشان. مردان بهترین و مرغوب ترین شرابهایشان را از پستو بیرون آورده تا آن را در زیباترین روز و به بهترین مناسبت با دیگران بنوشند.
اما به ناگاه در یکی از این روزهای زیبا غرش هواپیماها رشته رویاهای آنها را گسست .
با بلند شدن دودی سفید بر شهر کنجکاوی آنها زیاد شد. بوی سبزه شدیدی مشام آنها را نوازش میداد. مادر که مشغول تنور و نان بود احساس نگرانی شدیدی میکرد. گلنار را دید که از اتاق بیرون آمد تا به مادر آرامش و اطمینان دهد که چیزی نیست. مادر ابتدا از بوی سبزه لذت برد چرا که همیشه برایش نوید بخش بهار بوده.
اما این بار جور دیگری بود حالش داشت به هم می خورد و سوزش شدیدی در گلویش حس می کرد. ترسید نه برای خودش بلکه از برای دخترش که او نیز داشت اندک اندک خم می شد.
قلبش به درد آمد حالا فهمید که این بو بوی زندگی و بهار نیست بلکه بوی مرگ است.
گلنار را در آغوش کشید و به مرد و پسرانش فکر می کرد که کجایند و به عروسی دخترش که ناتمام ماند .
اشکی به گوشه چشمش آمد اما اشکش هم سوزناک بود. صورت دختر عزیزش را می دید که هر لحظه تار و تار تر می شد.
سرش آنقدر خم شد از ناتوانی که انگاری سر به زانوی غم فرو برده بود.
در آخرین دقایق و ثانیه ها به این فکر می کرد که اگر مردش و پسرانش هم مرده باشند چه کسی لباس سیاه عزا برای دخترکش گلنار به تن خواهد کرد.
________________________________________
به یاد حلبچه شهری که در آتش کین مردمانی بی احساس و ددمنش سوخت و بهار جان پنج هزار انسان بی گناه به خزانی فراموش نشدنی تبدیل شد.
نويسنده: عليرضا نوري آشتياني
به یاد روزهای سیاه حلبچه
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 406
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
- محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
- سپاسهای ارسالی: 844 بار
- سپاسهای دریافتی: 779 بار
- تماس:
فجايع شيميايي!
[External Link Removed for Guests]
22 بهمن 1357، انقلاب اسلامى ايران، پس از 15 سال مبارزه گسترده، به رهبرى امام خميني(ره)، به پيروزى رسيد و “جمهورى اسلامي” به وجود آمد.
در اين ميان، دولت بعث عراق که از هنگامه حيات حکومت پهلوى دوم، داراى ادعايى نسبت به بخشهايى از خاک ايران بود، به اضافه گروهکهاى تجزيهطلب، هرج و مرج طبيعى پس از وقوع هر انقلابى را غنيمت شمردند و نخست تجزيهطلبان در سال 58 و سپس بعثيون در سال 59 در برابر جمهورى اسلامى ايران قد برافراشتند.
غرب و بويژه آمريکا، از جنگجويان حمايت گسترده کردند زيرا گمان داشتند انديشه انقلاب اسلامي، منافع نامشروع آنان را در ايران و بخصوص، منطقه استراتژيک خاورميانه به خطر مىاندازد.
در شهريور 59، پس از آنکه صدام حسين قرار داد صلح الجزاير ميان تهران و بغداد را در برابر دوربينهاى تلويزيونى پاره کرد، ارتش مجهز عراق وارد خاک ايران شد با اين وعده که ظرف سه روز تهران به تصرف درآمده، جمهورى اسلامى به عنوان الگوى نهضتهاى آزاديبخش منطقه، سرنگون شده و خوزستان به عنوان استان “عربستان” به خاک عراق ضميمه خواهد شد.
اما باوجود هرج و مرج، از هم پاشيدگى ارتش، پا نگرفتن سپاه پاسداران و خيانتهاى پيدا و نهان عناصر سياسى و نظامى داخلى و سستىها و بىتدبيرى دولت موقت، نخستين مقاومتهاى مردمى و نظامي، ارتش عراق را در نخستين روزهاى جنگ نسبت به فراهم شدن اهداف تجاوز به ايران نا اميد کرد.
رژيم بعث عراق که با گذشت زمان بيشترى از رويارويى با رزمندگان اسلام، شاهد برترى سربازان ايرانى و ثبات يافتگى پايههاى انقلاب اسلامى بود، تلاش کرد با بهرهگيرى از جنگافزارهاى شيميايى و کشتار جمعى روند جنگ را به نفع خود تغيير دهد. در آذر سال 61 ارتش عراق براى نخستين بار سلاحهاى شيميايى کشنده را به کار گرفت. گفته شده در آن مقطع، مقدار کمى ماده سولفور موستارد تاولزا در تکهاى شبانه عليه سربازان ايرانى استفاده شد.
به کارگيرى سلاحهاى شيميايى تا نزديک پايان سال 63 ادامه داشت تا اينکه - به گفته آگاهان - به دو دليل بغداد در مقطعى استفاده از سلاحهاى کشتار جمعى را پايان داد:
[External Link Removed for Guests]
يک - اعتراض اروپا
دو - آشکار شدن استفاده از سلاحهاى غيرمتعارف
در سال 64، شهر فاو، يکى از بنادر استراتژيک عراق در عمليات والفجر هشت به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. رژيم بعث که ضربه بزرگى را دريافت کرده بود، عمليات استفاده از سلاحهاى شيميايى را آغاز کرد و ظرف دو روزهزار بمب شيميايى و در مجموع روزهاى نخست پس از عمليات والفجر هشت، نزديک به هفت هزار توپ و خمپاره داراى مواد کشنده شيميايى ضد رزمندگان ايرانى به کار برد.
نبود واکنش مناسب کشورها و مجامع حقوق بشرنسبت به جنايتهاى شيميايى که بر خلاف معاهده منع توليد و تکثير سلاحهاى کشتار جمعى بود، رژيم بعث را در ادامه جنايتهاى خود، جسورتر کرد تا آنجا که در هفت تير 1366 شهر مرزى سردشت ايران آماج بمبهاى شيميايى قرار گرفت و نام سردشت به عنوان نخستين شهر “قربانى سلاح شيميايي” در جهان به ثبت رسيد. در نهايت، در اسفند سال 66، فاجعهاى تکان دهنده از سردشت رخ داد: بمباران حلبچه! حلبچه يکى از شهرهاى منطقه کردستان عراق که در فاصله 15-10 کيلومترى مرز ايران و 225 کيلومترى شمال شرقى بغداد واقع است.
بعثيون از يک سو شاهد برترى نظامى ايران و از ديگر سو موج مبارزه اکراد عليه حکومت بغداد بودند. از اين رو با هدف ضربه به سربازان ايرانى که بر حلبچه تسلط داشتند و انتقام از اکراد، با بمباران شيميايي، دستکم پنج هزار تن از اکراد و ساکنين حلبچه را به شهادت رسانده و هفت هزار نفر را مجروح کردند اين جنايت بزرگ که همچون ساير جنايتهاى شيميايى با مواد اهدايى غرب صورت گرفت نشان دهنده مظلوميت اکراد مسلمان و رزمندگان اسلام از يک سو و ددمنشى رژيم صدام و حاميان غربى آن از ديگر سو بود. از طرفى واکنش نامناسب سازمان ملل و مجامع حقوق بشر در برابر ادامه جنايتهاى شيميايى رژيم بعث، بازهم اثبات کرد که جهان براى شکست ايران در جنگ تحميلي، همدستان است.
سرانجام جنگ هشت ساله يا بهتر بگوييم دوران هشت سال دفاع مقدس، با پايدارى مردم ايرانى با پيروزى جمهورى اسلامى ايران پايان يافت. زيرا متجاوزان بعثى و حاميان آن از دستيابى به اهداف تجاوز خود يعنى نابودى انقلاب اسلامي، جداسازى بخشى از خاک ايران ناکام ماندند.
اين پيروزى در حالى صورت گرفت که دشمنانى از هيچ اقدام غيرانساني، نامشروع و ناجوانمردانه خوددارى نکردند.
[External Link Removed for Guests]
صدام حسين التکريتي، به دار مجازات آويخته شد درحالى که پرونده جنايتهاى وى و حاميانش مانند جنايتهاى شيميايىاش ناگشوده ماند.
نویسنده : عليرضا نوري
[External Link Removed for Guests]
22 بهمن 1357، انقلاب اسلامى ايران، پس از 15 سال مبارزه گسترده، به رهبرى امام خميني(ره)، به پيروزى رسيد و “جمهورى اسلامي” به وجود آمد.
در اين ميان، دولت بعث عراق که از هنگامه حيات حکومت پهلوى دوم، داراى ادعايى نسبت به بخشهايى از خاک ايران بود، به اضافه گروهکهاى تجزيهطلب، هرج و مرج طبيعى پس از وقوع هر انقلابى را غنيمت شمردند و نخست تجزيهطلبان در سال 58 و سپس بعثيون در سال 59 در برابر جمهورى اسلامى ايران قد برافراشتند.
غرب و بويژه آمريکا، از جنگجويان حمايت گسترده کردند زيرا گمان داشتند انديشه انقلاب اسلامي، منافع نامشروع آنان را در ايران و بخصوص، منطقه استراتژيک خاورميانه به خطر مىاندازد.
در شهريور 59، پس از آنکه صدام حسين قرار داد صلح الجزاير ميان تهران و بغداد را در برابر دوربينهاى تلويزيونى پاره کرد، ارتش مجهز عراق وارد خاک ايران شد با اين وعده که ظرف سه روز تهران به تصرف درآمده، جمهورى اسلامى به عنوان الگوى نهضتهاى آزاديبخش منطقه، سرنگون شده و خوزستان به عنوان استان “عربستان” به خاک عراق ضميمه خواهد شد.
اما باوجود هرج و مرج، از هم پاشيدگى ارتش، پا نگرفتن سپاه پاسداران و خيانتهاى پيدا و نهان عناصر سياسى و نظامى داخلى و سستىها و بىتدبيرى دولت موقت، نخستين مقاومتهاى مردمى و نظامي، ارتش عراق را در نخستين روزهاى جنگ نسبت به فراهم شدن اهداف تجاوز به ايران نا اميد کرد.
رژيم بعث عراق که با گذشت زمان بيشترى از رويارويى با رزمندگان اسلام، شاهد برترى سربازان ايرانى و ثبات يافتگى پايههاى انقلاب اسلامى بود، تلاش کرد با بهرهگيرى از جنگافزارهاى شيميايى و کشتار جمعى روند جنگ را به نفع خود تغيير دهد. در آذر سال 61 ارتش عراق براى نخستين بار سلاحهاى شيميايى کشنده را به کار گرفت. گفته شده در آن مقطع، مقدار کمى ماده سولفور موستارد تاولزا در تکهاى شبانه عليه سربازان ايرانى استفاده شد.
به کارگيرى سلاحهاى شيميايى تا نزديک پايان سال 63 ادامه داشت تا اينکه - به گفته آگاهان - به دو دليل بغداد در مقطعى استفاده از سلاحهاى کشتار جمعى را پايان داد:
[External Link Removed for Guests]
يک - اعتراض اروپا
دو - آشکار شدن استفاده از سلاحهاى غيرمتعارف
در سال 64، شهر فاو، يکى از بنادر استراتژيک عراق در عمليات والفجر هشت به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. رژيم بعث که ضربه بزرگى را دريافت کرده بود، عمليات استفاده از سلاحهاى شيميايى را آغاز کرد و ظرف دو روزهزار بمب شيميايى و در مجموع روزهاى نخست پس از عمليات والفجر هشت، نزديک به هفت هزار توپ و خمپاره داراى مواد کشنده شيميايى ضد رزمندگان ايرانى به کار برد.
نبود واکنش مناسب کشورها و مجامع حقوق بشرنسبت به جنايتهاى شيميايى که بر خلاف معاهده منع توليد و تکثير سلاحهاى کشتار جمعى بود، رژيم بعث را در ادامه جنايتهاى خود، جسورتر کرد تا آنجا که در هفت تير 1366 شهر مرزى سردشت ايران آماج بمبهاى شيميايى قرار گرفت و نام سردشت به عنوان نخستين شهر “قربانى سلاح شيميايي” در جهان به ثبت رسيد. در نهايت، در اسفند سال 66، فاجعهاى تکان دهنده از سردشت رخ داد: بمباران حلبچه! حلبچه يکى از شهرهاى منطقه کردستان عراق که در فاصله 15-10 کيلومترى مرز ايران و 225 کيلومترى شمال شرقى بغداد واقع است.
بعثيون از يک سو شاهد برترى نظامى ايران و از ديگر سو موج مبارزه اکراد عليه حکومت بغداد بودند. از اين رو با هدف ضربه به سربازان ايرانى که بر حلبچه تسلط داشتند و انتقام از اکراد، با بمباران شيميايي، دستکم پنج هزار تن از اکراد و ساکنين حلبچه را به شهادت رسانده و هفت هزار نفر را مجروح کردند اين جنايت بزرگ که همچون ساير جنايتهاى شيميايى با مواد اهدايى غرب صورت گرفت نشان دهنده مظلوميت اکراد مسلمان و رزمندگان اسلام از يک سو و ددمنشى رژيم صدام و حاميان غربى آن از ديگر سو بود. از طرفى واکنش نامناسب سازمان ملل و مجامع حقوق بشر در برابر ادامه جنايتهاى شيميايى رژيم بعث، بازهم اثبات کرد که جهان براى شکست ايران در جنگ تحميلي، همدستان است.
سرانجام جنگ هشت ساله يا بهتر بگوييم دوران هشت سال دفاع مقدس، با پايدارى مردم ايرانى با پيروزى جمهورى اسلامى ايران پايان يافت. زيرا متجاوزان بعثى و حاميان آن از دستيابى به اهداف تجاوز خود يعنى نابودى انقلاب اسلامي، جداسازى بخشى از خاک ايران ناکام ماندند.
اين پيروزى در حالى صورت گرفت که دشمنانى از هيچ اقدام غيرانساني، نامشروع و ناجوانمردانه خوددارى نکردند.
[External Link Removed for Guests]
صدام حسين التکريتي، به دار مجازات آويخته شد درحالى که پرونده جنايتهاى وى و حاميانش مانند جنايتهاى شيميايىاش ناگشوده ماند.
نویسنده : عليرضا نوري
پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !!