بخوانید از سیاه خان،هیولای بینوای ایرانی...!!!

در اين بخش مي‌توانيد در مورد زيست شناسي و بيولوژي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

بخوانید از سیاه خان،هیولای بینوای ایرانی...!!!

پست توسط samanrossonero »

تصویر



قاى سياه خان كه گاه سياه خان بوشهرى ناميده مى شود، از انسان هاى عجيب در دنيا است كه تا به حال در جهان همانند و مشابهى با شرايط جسمى او پيدا نشده است.
در استان فارس - ۵۰ كيلومترى جنوب شيراز به نام زرقان در روستايى به نام لپوئى خانواده اى كشاورز زندگى مى كرد. فرزند سوم آنها ۱۲۹۱ شمسى (۱۹۱۲ ميلادى) با زايمان طبيعى به دنيا آمد. دو فرزند قبلى خانواده مشكلى نداشتند و رشد طفل سوم نيز تا ۶ سالگى به نظر خانواده طبيعى بود. اما اين بچه از ۶ سالگى به بعد به طور ناگهانى و سريع دچار رشد بدنى شد به طورى كه در ۹ سالگى ۲۰ ساله به نظر مى رسيد. در اين زمان خانواده كودك عجيب به دليل فقر شديد خانوادگى و غير عادى بودن وضع طفل و مشكل بودن نگهدارى و تغذيه او به ناچار از روستاى لپوئى به شيراز تغيير مكان دادند. آنها در شيراز چند سال در محلى در نزديكى دروازه اصفهان به طرف فلكه وليعصر كنونى در محله اى به نام درشكه خانه كه روزها و شبها محل توقف درشكه ها بود، زندگى مى كردند. روزها در كنار خيابان و پياده رو، كنار جوى آب و زير سايه درختان و ساختمان ها او را روى تكه پارچه اى مى نشاندند و مردم و رهگذران به صورت سيرك يا نمايش به ديدن هيكل و قيافه وحشتناك او مى آمدند و گاه بعضى تماشاچيان به او كمك هاى مادى مختصرى به صورت صدقه مى كردند. بعضى از بچه ها به او سنگ مى زدند و فرياد او بلند مى شد ولى امكان و توان برخاستن و دفاع يا تلافى نداشت. گاه بچه هاى كوچك و زن ها از مشاهده چهره و هيكل عجيب و ترسناك او از وحشت جيغ زده و گريه مى كردند. شهرت اين غول عجيب الخلقه و كريه به تدريج به شهرستان هاى ديگر فارس رسيد و از نقاط دوردست به ديدن اين به قول بعضى در آن زمان «انسان جن زده» مى آمدند. خانواده وى براى درمان او از داروهاى گياهى مختلف، بخورها، ادعيه، جادو، اوراد رفع جن و شربت هاى طلسم شكن استفاده مى كردند. به تدريج عده اى افراد زرنگ و فرصت طلب با موافقت خانواده وى به صورت اكيپ دور او را گرفته و ابتدا از هر تماشاچى پول مى گرفتند و بعد اجازه نزديك شدن و مشاهده اين فرد غول مانند را مى دادند و بدينوسيله ممر معاشى براى خانواده و ديگران بود. در سال ۱۳۰۱ شمسى آقاى دكتر قربان، بنيانگذار و اولين رئيس دانشكده پزشكى شيراز سياه خان را مى بيند و از آن پس مرتب به ديدن او مى رود و علاوه بر كمكهاى مالى مكرر برايش دارو و غذا مى برد. گاه با درشكه و با زحمت او را به دانشگاه پزشكى مى آوردند و دكتر قربان به علت مشكلات پياده و سوار كردن سياه خان، خود در داخل درشكه او را معاينه و درمان هاى لازم را تجويز مى كرد. به دستور دكتر قربان به علت مشكل بودن زندگى در كوچه و منزل وى را در بيمارستان سعدى شيراز متعلق به دانشكده پزشكى بسترى مى كنند. سياه خان تا پايان زندگى اش در بيمارستان به سر مى برد. اين هيولاى خوفناك با قدى به طول ۲۵۹ سانتى متر و هيكلى با وزن ۲۵۰ كيلوگرم به زندگى پررنج خود ادامه داد. دكتر قربان به علت نادر بودن اين فرد در جهان و شرايط بسيار عجيب او خيلى به او علاقه مند شده بود و در آن زمان به پزشكان و دانشجويان مى گفت «سياه خان در عالم پزشكى گوهر شب چراغى است» وزن جمجمه او كه ۷‎/۵ كيلوگرم بود، تحمل اين سر بزرگ و ترسناك را روى گردن سياه خان مشكل مى كرد. به علت وزن فوق سنگين بدن و طول زياد قد و ناهنجارى شديد مهره ها و گردن و كمر قادر به سرپا ايستادن نبود و براى اين كار احتياج به كمك حداقل ۴-۳ نفر قوى هيكل داشت. همه مهره ها به همديگر جوش خورده و يك ستون يك پارچه شده بودند لذا ستون مهره ها قادر به حركت و چرخش به اطراف و يا خم شدن به هيچ سويى نبود. رشد عضلانى و اندام نرم به نسبت اسكلت استخوانى عجيب الخلقه ضعيف تر بود، لذا كلاً به نسبت لاغر به نظر مى رسيد و اگر وزن اندام نرم او به تناسب قد او بود، مسلماً وزن كلى بدنش به مراتب زيادتر از ۲۵۰ كيلوگرم مى بود. چهره او با برجستگى هاى عجيب استخوانى و فيگور خارق العاده خود حتى براى افراد بزرگسال نيز ترسناك و دلهره آور بود. پيشانى او با رشد شديد و ضخيم استخوانى به طرف جلو به صورت ديواره متراكم افقى پيش آمده و سپس رشد خود را با همان ضخامت به طرف پايين و جلو ادامه داده و يك ديواره سخت ستبر استخوانى جلو چشمهاى او را از جلو و اطراف تا روى لب بالا پوشانده بود. طورى كه از طرف جلو قادر به ديدن فضا و منظره جلو خود نبود و فقط قادر به ديدن جلو انگشتان پاى خود روى زمين بود. ميدان ديد او به علت وجود اين ديواره كلفت استخوانى در جلو و پايين و دو طرف پيشانى در دو طرف چپ و راست نيز از بين رفته و قادر به ديدن محيط اطراف و پهلوهاى چپ و راست نبود. فك پايين به صورت تيغه كلفت استخوانى به طرف پايين و جلو پيشرفت كرده و چندين سانتى متر رو به جلو آمده است. استخوان پشت سر او نيز به طرف عقب و اطراف رشد و پيشروى كرده و با جوش خوردن به مهره هاى بالاى گردن ديواره سخت سايه بان مانند استخوانى به روى گردن و كمى در اطراف روى شانه ها به وجود آورده بود. كتف ها و شانه ها مشابه دو تا باله پهن استخوانى ضخيم ماهى از چپ و راست و كمى هم به جلو پيشرفتگى پيدا كرده بود. كف پاها كاملاً صاف و به علت كف بسيار پهن و دراز پاها موقع راه رفتن تلپ تلپ كف پا به زمين كوفته مى شد. حالات و اخلاق و روحيات او شبيه بچه ها بود. فردى عقب مانده و كم هوش بود. گاه حالات شديد اميال جنسى بدون كنترل و خجالت داشت. اشتهاى او به غذا در حد ۴-۳ نفر انسان سالم پراشتها بود. قواره هيكل او خيلى عجيب و وحشتناك بود. به علت عمل استخوان سازى شديد در ستون مهره ها كليه مهره ها از بالا تا پايين به صورت يك چوب خشك و يك تكه استخوان سخت در آمده بود و به هيچ وجه امكان حركت ستون مهره ها به اطراف و چرخش يا خميده شدن مهره به جهت هاى مختلف وجود نداشت اين ستون يك پارچه مهره ها از بالا به طور كامل به گردن و جمجمه به طور فيكس جوش خورده بود و موجب شده بود گردن و سر و چهره هيچگونه حركت و تكان و خميدگى و چرخش را به هيچ طرفى نداشته باشد و در واقع تمام بدن به جز دستها و پاها به صورت يك قطعه استخوانى يك پارچه جوش خورده درآيد درست شبيه رباط آهنى. ديواره جمجمه از تمام اطراف رو به داخل محفظه جمجمه و نيز رو به فضاى بيرون شديداً رشد كرده و ضخيم شده بود و به علت اين رشد جمجمه به طرف محفظه داخلى خود و كم شدن پيشرونده فضاى داخلى جمجمه نتيجتاً مغز و محتويات داخل جمجمه از همه طرف تحت فشار شديد و دائمى ديواره فولادين قرار گرفته و موجب بروز مشكلاتى مثل عقب ماندگى، بيمارى هاى روانى و عصبى، تحريكات شديد طغيان دار جنسى، بى حوصلگى، عصبانيت، گريه و اشتهاى سيرى ناپذير به غذا شده بود. سياه خان سالها از بيمارى مقاربتى و جلدى و ريوى رنج مى برد. در موارد عصبانيت مثل بچه هاى كوچك گريه مى كرد، فرياد مى كشيد، ناسزا مى گفت و گاه صداى گريه او نازك و بچه گانه مى شد. حجم جمجمه وى ۱۴۷۰ سانتى متر مكعب بود. طول دست او ۱۱۷ سانتى متر و طول پاى او ۱۲۵ سانتى متر بود. به علت حجيم و سنگين بودن جمجمه و گردن و سنگين بودن هيكل او و فشار دائم اين وزن زياد روى ستون فقرات ستون مهره ها در ناحيه سينه و پشت به طرف عقب و كمى به سمت راست قوز برداشته بود. اگر اين قوز وجود نداشت، قد كامل او بيش از ۲۵۹ سانتى متر فعلى مى بود.
اين غول عجيب الخلقه و هيولاى روى زمين به علت ذات الريه و سپسيس فوت مى كند. دكتر قربان نه تنها به اين غول كه در دنيا مشابه نداشت در دوره حياتش علاقه شديدى داشت بلكه بعد از مرگ او نيز او را دوست داشت و تأكيد مى كرد اسكلت كامل استخوانى او را به صورت سالم و يكپارچه براى مشاهده، مطالعه و پژوهش پزشكان و دانشجويان درمحلى در اختيار آنان قرار دهد ولى جو فرهنگ مردم در آن زمان به ويژه جامعه روستايى و اعتقادات و باورهاى آنان مانعى بزرگ براى دخالت و تغييرات و يا تصاحب جسد سياه خان مى شد. لذا دكتر قربان با ترفند مدبرانه و تحت عنوان تقبل مراسم دفن او و تعهد كليه هزينه وتشريفات حمل و نقل و غسل و كفن او از طرف دانشكده پزشكى و حتى براى آرامش فاميل او تا حدى بزرگداشت و احترام مرحوم ، جسد او را براى چندسال در محلى مخفى و ناشناخته كه حتى خيلى از پرسنل در دانشكده و اطرافيان دكتر قربان و هيچيك از خانواده مرحوم سياه خان اطلاع نداشتند، نگهدارى كرده و بعد از عودت فاميل او به روستاى خود و پس از اينكه آبها از آسياب ريخته شد و تا حدودى خاطره او به فراموشى سپرده شد، و ديگر پيگيرى و ادعايى وجود نداشت، بعداز چندسال جسد او را بيرون آورده و به بخش آناتومى دانشكده پزشكى (در محلى محفوظ و محرمانه) برد و طى عمليات پزشكى و بهداشتى و ضدعفونى كليه نسوج نرم بيرون و اندرون بدن را حذف و پاك و خارج كرده و اسكلت استخوانى يك پارچه وسالم و كامل او را پس از پروسس هاى علمى آماده كرده و در يك اتاقك شيشه اى محفوظ و محكم و بدون دسترس لمس به آن در معرض مشاهده همگانى در سالن ورودى دانشكده پزشكى شيراز در بالاى پله هاى ورودى قرار داد. هم اكنون هيولاى غول آساى وحشتناك دراين محل در جلو چشم همه بازديدكنندگان و پژوهشگران با احترام سرپا ايستاده است و همه افراد مى توانند با او ملاقات كنند و از عجايب خلقت خدا بازديد كنند. او ديگر درد و رنجى ندارد و راحت و محكم با چهره كريه و ترسناك خود با قامت راست ايستاده است.


روح سياه خان شادباد و درود بر همت والاى استاد عظيم الشأن دكتر ذبيح الله قربان
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 207
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 168 بار
سپاس‌های دریافتی: 225 بار

پست توسط AMIR-Z »

با سلام خدمت شما دوست عزیز که مطالبتان همیشه خواندنی و زیباست ، یه سوال دارم از سیاه خان و اون اینکه بنده موزه تاریخ طبیعی شیراز که حدود 10 سال پیش رفتم یه اسکلت در موزه گذاشته بودند که متعلق به سیاه خان بود می خواستم ببینم این همون اسکلته که منتقلش کردن به علوم پزشکی یا شبیه سازی شده اون هستش ؟ متشکرم
[HIGHLIGHT=#E36C09] تنها آنان که می دانند کجا را نگاه کنند می بینند .   
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

پست توسط samanrossonero »

با عرض سلام خدمت دوست عزیزم امیرجان..
ممنون از ابراز لطفتون و اینکه مطالب بنده رو می خونی..
من هم اطلاع دقیقی ندارم اما اینگونه اسکلت ها و باقی مانده ها بسیار ارزشمند هست و به احتمال فراوان این اسکلت ابتدا در علوم پزشکی نگهداری می شده ولی پس از مدتی با پی بردن به اهمیت بسیار زیاد آن به موزه منتقل شده...
احتمال اینکه اسکلت واقعی در دانشکده نگهداری شود بسیار کم است و به احتمال زیاد از شبیه سازی استفاده می شود...
:razz: :razz: :razz: :razz: :razz:
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 207
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶, ۹:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 168 بار
سپاس‌های دریافتی: 225 بار

پست توسط AMIR-Z »

دوست عزیزم مطالب شما همیشه ارزش خواندن و فکر کردن رو داره :smile: مخصوصا" پستهایی که مربوط به علم ژنتیک میشه :razz:
[HIGHLIGHT=#E36C09] تنها آنان که می دانند کجا را نگاه کنند می بینند .   
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

پست توسط Mil@d »

samanrossonero,

از وقتي بخش زيست شناسي باز شده منم دارم ميخونم و خيلي چيزا ياد گرفتم ولي اگه هميشه سپاس نمي زنم رو حساب اينکه نمي خونمشون نذاريا.

به اين کار ادامه بده.جاي خودشو تو دل همه باز کرده.

ميگم سامان شايد تخيلي فکر کنم ولي تو اصلاخش کن.

تو يه فيلم امريکايي که اسمش يادم نيست اول فيلم به سلول هاي زنده يک انسان مقداري ژن حيواني تزريق مي کنند و اون بعد از تولد به يک شخصي با ويژگيهاي درنده و حيواني تبديل مي شه.

آيا در واقعيت هم اين مسئله ممکنه.؟
  بی  
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1334
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 80 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار

پست توسط samanrossonero »

سلام میلاد جون...
می دونم می خونی چون وقتی تو و همشهریات مطالبم رو می خونی متنام بوی دریا می گیره که مثل دلتون بی کرانه هست.
نه،تو اصلآ تخیلی فکر نمی کنی...
همه جانوای کره زمین به هم قرابت ژنتیکی دارند ولی مثلآ قرابت ژنتیکی یک گیاه با انسان بسیار بسیار کم هست...
با توجه به این موضوع میشه همچین کاری کرد...
یک مثال:
باکتری ها به جز DNA اصلی یک DNA حلقوی به نام پلازمید دارند که در برخی باکتری ها این توانایی هست که مثلآ با برش DNAی انسان پلازمید خودشون رو وارد DNAی انسان کنند و در برخی موارد سلولهل رو سرطانی کنند.
این یک تلفیق ژنتیکی مخرب هست اما در برخی موارد میشه یکسری ژنها رو وارد سلول کرد که نقش مفید دداشته باشه...
تو پست برخی از ناهنجاریهای ژنتیکی این یکم واضح تر بیان شده.
مثلآ با تلفیق ژنهای خرگوش و شامپانزه و خوک موجودی مثل این بوجود میاد...
[External Link Removed for Guests]

حالا اساتید ما که بهمون می گن میشه حتی با دستکاریهای ژنتیکی انسانهای احمق یا زرنگ یا عصبی یا آروم بوجود آورد..
علم ژنتیک علم وسیع و پیچیده ای هست و میشه خیلی کارا کرد تو این علم.
ببین مثلآ اگر بشه ژنهای ایجاد فلس تو کروکودیل رو به سلولهای انسان وارد کرد انسانم فلس دار میشه.


47,XYY سندروم سوپرمن SUPERMAN syndrome یا سندروم یاکوبز JACOBS syndrome:
یاکوب تحقیقات خود را روی مردان واجد این ناهنجاری انجام داد و متوجه شد اکثر افراد دارای این ناهنجاری در زندان و تیمارستان به سر می برن.وی بیان کرد مردهای واجد این ناهنجاری افرادی قوی هیکل و قانون شکن و خشن و عصیان گر هستند.
توضیح: کروموزوم y بیان کننده صفات جنس مذکر و به عبارتی صحیح تر صفات مردانه هستند و افراد واجد دو عدد از این کروموزوم صفات مردانه از جمله جنگجویی و غیرت و شهوت و تحریک پذیری مضاعفی دارند.

اینم یک مثال دیگه...
کروموزوم x ببین چجوری تغییرات پیکری و رفتاری ایجاد کرده...
راستی چندتا از پستهای من رو بردن بخش پزشکی...
:razz: :razz: :razz: :razz:
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد



خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))



تصویر تصویر تصویر
ارسال پست

بازگشت به “زيست شناسي”