خاطراتي از دريادار حبيب‌الله سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 1189
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۵۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 16928 بار
سپاس‌های دریافتی: 4259 بار

خاطراتي از دريادار حبيب‌الله سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش

پست توسط Fariborz »

  آذرماه روز نيروي دريايي گرامی باد  


 تصویر 


فردا هفتم آذرماه روز نيروي دريايي است. سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) به همين مناسبت مروري دارد به دو خاطره از زبان دريادار حبيب‌الله سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران.


دريادار سياري مي‌گويد:روزهاي آغاز جنگ بود. دشمن بعثي يورش بي‌امان خود را به خرمشهر آغاز كرده بود. شهر در شرف سقوط بود. ما به عنوان تكاوران نيروي دريايي كه در منطقه حضور داشتيم تمام همت و تلاش خود را مصروف به دفاع از شهر و نجات آن كرده بوديم. سنگرهاي خود را در ميدان فرمانداري شهر مستقر كرده بوديم و خط مقدم نبرد ما با دشمن خيابان 45 متري بود. موقعيت محل و منطقه بسيار حساس بود، چون با فتح خيابان 45 متري و تسخير ميدان فرمانداري، شهر كاملا در دست دشمن قرار مي‌گرفت.


شهيد بزرگوار اسماعيل شعباني به ‌عنوان تنها تيربارچي يگان ما بود. علاقه زيادي به تيربار داشت و هميشه به ما مي‌گفت: تاوقتي من زنده هستم تيربارم كار مي‌كند و شما صداي آن را مي‌شنويد. اگر روزي صداي آن قطع شد، بدانيد كه من و تيربارم با هم شهيد شده‌ايم. من و تيربارم هرگز از هم جدا نخواهيم شد. بچه‌ها از اين صحبت شعباني تعجب مي‌كردند و گاهي از خود مي‌پرسيدند كه مگر مي‌شود تفنگ هم شهيد شود و يا با صاحب خود با هم به شهادت برسند. چند روي گذشت؛ يك شب كه فشار دشمن زياد بود، ديديم كه شهيد شعباني تيربار خود را به همراه مقدار زيادي مهمات بردوش گرفته و به طرف جايگاه استقرار جهت تيراندازي به دشمن مي‌رود. او رفت، بعد از مدتي كوتاه صداي تيربار شعباني را مجدد به گوش شنيديم.


ساعت در حدود 3 نيمه‌شب بود كه متوجه شدم صداي تيربار شهيد شعباني قطع شده است. نگران شدم، برخاستم و به طرف محل استقرار او به راه افتادم. وقتي به محل استقرار او رسيدم با صحنه بسيار عجيبي روبه‌رو شدم . شهيد بزرگوار شعباني بر اثر اصابت آتشبار دشمن به شهادت رسيده بود. چگونگي شهادت او به اين نحو بود كه براثر اصابت تركش و گلوله بر تيربار شعباني، تيربار قطعه‌قطعه شده بود و به بدنش فرورفته بود، گويي جزئي از بدن او شده بود. اين‌جا بود كه به ياد صحبت او افتادم كه مدام مي‌گفت: من و تيربارم از هم جدا نمي‌شويم و اگر روزي صداي آن را نشنيديد، بدانيد كه ما هردو با هم به شهادت رسيده‌ايم.


آنها كه جاويد‌الاثر شدند

دريك عمليات اسكورت كاروان، كشتي تحت اسكورت، موشك خورده بود و تعدادي از خدمه آن شهيد و بقيه خود را به دريا انداخته بودند. من به همراه خلبان معتمدي‌كيا، جهت بازرسي منطقه و نجات بازماندگان حادثه به بالاي سر كشتي آسيب ديده رفتيم. ظاهرا هيچ‌كسي در كشتي حضور نداشت، تنها شهيد بزرگوار ناواستوار براتي پشت تيربار دوشكا در بالاي پل فرماندهي ايستاده بود.


نردبان نجات را به طرف او انداختيم و از طريق بي‌سيم با او ارتباط برقرار كرده و خواستيم كه بالا بيايد. او درجواب ما گفت: كه نمي‌آيد. وقتي علت را جويا شديم، گفت: اول تيربار مرا بالا ببريد، بعدا من هم مي‌آيم. والا هرگز نخواهم آمد. در اين ميان بود كه وضعيت منطقه حالت قرمز شد و ما مجبور شديم از آنجا دور شويم.


وقتي وضعيت دوباره عادي شد به سراغ شهيد براتي رفتيم و از او خواستيم كه بالا بيايد. او باز هم حرف قبلي خود را تكرار كرد و گفت: تا تيربار مرا نبريد من هم نخواهم آمد. چه معني دارد من تيربارمو جا بذارم و با شما بيام بوشهر؛ به من نمي‌گن خودش اومده، تيربارشو جا گذاشته من كه مي‌دونم كه زود شهيد مي‌شم، پس بذار با تفنگم با هم باشيم. اين اسلحه ناموس منه، من نمي‌تونم اونو تنها بذارم.


دراين گيرو‌دار و گفت‌وشنود بوديم كه دوباره وضعيت منطقه قرمز شد و ما مجبور شديم مجددا منطقه را ترك كنيم. اما وقتي براي بار‌سوم به سراغ براتي رفتيم او دوباره سرجاي خود ايستاده بود و حرف قبلي خود را تكرار مي‌كرد. ما هم در نهايت مجبور شديم با وجود وضعيت فوق‌العاده منطقه، اول تيربار او را به بالا بياوريم و سپس خودش را به داخل بالگرد هدايت كرديم.


آن روز گذشت؛ اما گويي او بانگ رحيل و عروج خود را از عالم بالا شنيده بود و براي شهادت لحظه‌شماري مي‌كرد؛ چون درست 15 روز بعد در يك عمليات ديگر اسكورت كاروان وقتي ناواستوار براتي بر روي يك يدك‌كش حضور داشت با اصابت موشك دشمن بر يدك‌كش، خود و دوستانش به شهادت رسيدند و هيچ اثري از آنها به‌دست نيامد. درست است پيكر مطهرشان پيدا نشد اما اسمشان برجريده هشت سال دفاع مقدس اين مرز و ‌بوم براي هميشه تاريخ جاويد و ماندگار شد.


[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

پست توسط Mil@d »

با سپاس از فريبرز عزيز

چند هفته پيش دريادار سياري را به طور کاملا اتفاقي در نمايشگاه دريايي ديدم.
معمولا افراد کوچه بازار و عامي نظاميان را انسانهايي خشک و بي روح در نظز دارند.
ولي دريادار سياري به حدي خاکي و خوشرو و متواضع است که اگر درجه هاي نصب شده بر روي شانه هايش نبود اصلا اينکه متوجه شوي فرمانده نيروي دريايي ايران است غير ممکن بود.
ايشان از جانبازان جنگ تحميلي هستند که بخشهاي از بدنشان مملو از ترکشهاي آن دوران است.
به شخصه خيلي به ايشان علاقه مندم.
در جريان آزاد سازي خرمضهر که درجه ناوسرواني داشتند از ناحيه پا به شدت مجروح مي شوند و دور آن را مي بنند ولي بدون اينکه در آن لحظه کسي متوجه شود ان را به پاي امير سرتيپ کهتري که او نيز در خرمشهر به شدت زخمي شده بود بست.
از اينکه چنين دلاوري فرمانده نيروي دريايي ايران است بايد افتخار کرد.
هر کدام از دوستان که فقط يک بار ايشان را ببيند مجذوبش خواهد شد.
  بی  
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”