خاطره اي خواندني و جالب از حاشيه حمله آمريکا به عراق در سال 1382

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

خاطره اي خواندني و جالب از حاشيه حمله آمريکا به عراق در سال 1382

پست توسط Mil@d »

به نام خداوند بخشنده مهربان

بروبچ سی سی همگی سلام.
امشب داشتم می خوابیدم که یکدفعه یاد اخرین روزهای سال 81 افتادم و بد ندیدم شم را هم در جریان بگذارم.

دوستان من الان 16 ساله آبادان زندگی می کنم و در این سالها اتفاقات عجیب و غریب و باورنکردنی و گاهی وحشتناک زیاد دیدم که اگر قصد تعریف در این سایت را داشته باشم سایر به یک مرکز طنز تبدیل خواهد شد که زیبنده نیست.
ولی یادی از روزهای خاطره انگیز حمله امریکا به عراق خالی از لطف نیست.
یادمه اون روزا کلاس سوم دبیرستان بودم در مدرسه معروف و قدیمی ابن سینا آبادان که بسیاری از مسئولین آبادانی مملکت ما نیز از آنجا دیپلم گرفته اند.
ترم دوم شروع شده بود و هر روز تو اخبار از حمله می گفتند.اون موقع تو بسیج هم یک سری فعالیتهای محدود داشتم.پایگاه که می رفتم همه از اماده باش بسیج سپاه ارتش می گفتند و..
من اون موقع زیاد این چیزا حالیم نبود فقط از بس مجله صنایع هوایی می خریدم و الان حدود 80 تا از قدیمی هاشو آرشیو دارم عشق دیدن جنگنده های آمریکایی-آواکس وتفتگداران دریایی امریکا منو کشته بود.
روزشماری میکردم حمله شروع بشه از بس الجزیره نگاه کردم عرب شده بودم.از همون موقع ها عربی یاد گرفتم و الان خیلی به دردم خورده.
شورای امنیت پشت سر هم تشکیل جلسه می داد و فرانسه و روسیه مخالف حمله بودن.
تا اینکه اواخر اسفند 81 رسید.از مدرسه برمیگشتم که مجری الجزیره که دختر خانم خوشکلی هم بودند گفت آمریکا-انگلیس و اسپانیا جلسه ای سری تشکیل دادند و تا ساعاتی دیگر خبر مهمی پخش خواهد شد.
از خوشحالی پریدم هوا.رفتم با بچه های کوچه فوتبال بازی و گل کوچیک یک سر هم با اهل و عیال رفتیم سینما.
عشقم برنامه حصادالیوم ساعت 11:30 بود تا گرفتم گفت جورج بوش تا لحظاتی دیگه سخنرانی داره.
هر چی انگلیسی دست و پاشکسته بلد بودم جمع و جور کردم و نشستم پای سخنرانیش.اول پرت و پلا های همیشگی شو گفت که انگار مالک کره زمینه و همه باید گوش به فرمانش باشن.
تا اینکه گفت صدام 48 ساعت وقت داره تسلیم شه و گرنه حمله می کنیم.
صدام قضیه رو شوخی گرفت و اهمیت نداد.
آماده باش ارتش در مرز آبادان با عراق به بالاترین سطح رسید و جنگنده های نیروی هوایی ایران بر فراز آبادان ظاهر شدند.که جوری که من یادمه اف 5 و اف 14 بودند و در ارتفاع پایین پرواز می کردند.

همه آبادانیا ترسیده بودند و فکر می کردند مثل سال 59 آبادان دوباره خراب می شه و...
بازار شایعات داغ بود.ماسک ضد شیمیایی تو شهر به قیمت گزاف خرید و فروش می شد.همه می گفتن صدام شیمیایی میزنه.
همه آبادانیا چسب به صورت ضربدری روی شیشه خونه هاشون زدن.

تا اینکه در ساعت 6 صبح 29 اسفند 1381 با صدای وحشتناک بمباران و موشکباران همه از خواب پریدیم.
همه ریختن تو خیابون.من کلم خراب بود و رفتم رو پشت بام.مامانم گریه و...میلاد بیا الان خونمون بمبارون میشه و...من که بچه شری بودم حالیم نبود.با دو سه تا از بچه های تخص و مارمولک آبادان رفتیم لب شط ناگهان یک افسر ارتش بمون اخطار داد که از منطقه دور شید اینجا ممنوعه است.مخفیانه به محلی در نزدیکی مرز رفتیم.ناگهان صدای پرواز یک جنگنده فوق سریع آمریکایی را شنیدیم سرمان را بلند که کردیم دیدیم صدای انفجار شدیدی از پالایگاه آبادان شنیده شد.موتور را روشن کردن و با سرعت رفتم پالایشگاه.دیدم بله ملت جمع شده اند و صدای آمبولانس و اتش نشانی گوش کر کن بود.در این حادثه یک راکت به اشتباه به پالایشگاه اصابت کرد که 3 نفر از حراست انجا زخمی گردیدند.
صبح شد.رفتم لب شط هیچ خبری نبود صدا نمی امد.برگشتم خونه تلویزیون روشن کردم اخبار گفت فعلا به علت تغییر تاکتیک بمباران متوقف شده و از چند ساعت دیگه اغاز میشه.
شب شد یادمه جمعه بود.و جمعه بازار بر پا.شهرستانی و تهرانی ریخته بود تو آبادان.رفتم انتهای خیابان دبستان کنار اروند رود.ناگهان سکوت شکسته شد.نوری قرمز رنگ از سمت عراق فضا را روشن کرد.وصدایی مهیب به هوا برخاست.
زن و مرد جیغ و فریاد و فرار و دویدن به این سو و ان سو .

من حالیم نبود و داشتم کیف می کردم.ومیخندیدم به ترسو بودن ملت و اینکه چقدر سوسولن.دیدم شهرستانیا ماشیناشونو روشن کردن و دمو و دقیقه آدرس خروجی ابادان رو می پرسن هرکی دستم رسید بش گفتم و ته دلم می خندیدم که شهدای نترس زمان جنگ کجا و اینها کجا.
روی سر انها گلوله و خمپاره مثل باران می بارید وآنها زیر خمپاره باران زیارت عاشورا می خواندند و اینها...
ولش کن.

هیچی دیدم اوضاع شهر داره بی ریخت میشه.مامان بابا هم گیردادن یالا میلاد بلند شو بریم تهران.منم حوصله تهران رو نداشتم گفتم بابا تهران عید خلوته همشون میرن شمال حوصلمون سر میره.گفتن میریم اصفهان.دیدم گیر دادن بی خیال شدم.و نشستم یک گوشه دپرس

فرداش بابامو غال گذاشتم با بچه ها رفتیم اروند کنار و روبروی فاو.اگربه گوگل ارث دقت کنید می بینید این منطقه روبروی شهر فاو عراق است.هر کاری کردیم رامون ندادن.یواشکی از راه نخلها خودمون رو رسوندیم به مرز ولی باز هم دیدنمون و اخطار کردن.

برگشتم خونه دیدم به خشکی شانس شبکه خبر دوربین گذاشته این ور مرز و داره از سربازای آمریکایی تو فاو فیلم می گیره.محکم کوبیدم رو زمین.

دو سه روزی گذشت وآمریکا جنوب عراق را اشغال کرد و سر و صدا خوابید و جنگ به نزدیکی های بغداد رسید مسافرت اصفهان هم خوشبختانه کنسل شد.
مردم فراری هم یواش یواش برگشتند.

تنها حادثه مهم قتل یک پسر 15 ساله بر اثر شلیک خمپاره اشتباه در جاده خسروآباد بود که از پدر و مادرش در جشنواره فیلم فجر بیست و دوم تجلیل شد.

20 فروردین 82 سربازان امریکایی بدون مقاومت مهمی وارد بغداد شدند و مجسمه صدام فرو ریخت.مردم عراق نیز به جشن و شادی پس از 35 سال دیکتاتوری حزب بعث پرداختند.و جنگ تمام شد.

وهنوز هم تمام نشده و تا عراق عراق شود.....

یا علی.
  بی  
Major I
Major I
پست: 812
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۷ دی ۱۳۸۵, ۲:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4044 بار
سپاس‌های دریافتی: 1081 بار

پست توسط Mohammad.Jafar »

خاطره زيبايي بود
ممنونم جناب درياسالار ميلاد
Captain II
Captain II
پست: 353
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۶, ۱۲:۵۶ ب.ظ
محل اقامت: اهواز
سپاس‌های ارسالی: 148 بار
سپاس‌های دریافتی: 354 بار

پست توسط بهنام41 »

دريا سالار ميلاد
جالب بود.
يه موشك هم توي خرمشهر پشت بنياد شهيد افتاد و خوشبختانه تلفاتي نداشت.يكي هم توي جاده موسوم به امام رضا
در نزديكي شلمچه افتاد كه اونم تلفاتي نداشت.تنها فردي كه شهيد شد همون پسر بچه توي جاده خسرو اباد بود كه شما بيان كرديد.
اما چند تا مارمولك ديگه كه خط سير احتمالي حركت موشكها را پيدا كرده بودند(مارمولك بهنام و بقيه)با يه دوربين مدلM8000فيلمبرداري به پل نو رفتيم و از حركت موشك از روي نخلستان تصوير برداري كرديم.
يه گروه فيلمبرداري از صدا و سيما با راهنماهاي گروه مارمولكاي خرمشهر هم اونجا بودند كه فيلمهاي اونا را از تلويزيون پخش كردند.
منتظريم تا باقي مارمولكا خودشون رو لو بدن!!!!
Fast Poster
Fast Poster
پست: 247
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۵:۱۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 78 بار

پست توسط soheil_riazi »

ای ول. دم برو بچ خوزستان گرم. همه کار درستن. بازم ازین خاطره ها بنویس. ما که کلی حال کردیم . راستی مدتیه پایگاه چهارم به شدت پر کار شده و پروازهاش خیلی زیاد شدن. کسی میدونه چه خبره؟
زنده باد ايران. درود بر همه ي دانشمندان ايراني
دوستان علافه مند به ریاضیات در تکمیل سایت زیر کمک کنند
[External Link Removed for Guests]
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 1130
تاریخ عضویت: جمعه ۳۰ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۵ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1197 بار
سپاس‌های دریافتی: 2065 بار
تماس:

پست توسط N@VID »

خوب بود ميلاد جان. مثل هميشه
خاطره ي زيبايي بود. حال و هواي اون دوران رو دوباره در يادم زنده کردي
چيزي که براي من عجيب بود نوع جنگيدن عراقي ها بود. يادمه اون زمان امريکا 1 هفته پشت ام القصر و فاو موند ولي نميدونم چي شد که يه هو در عرض چند روز به بغداد رسيد. هنوز اخرين دست و پا زدن هاي صدام و رژيمش رو يادمه. يادمه يکي از ژنرال هاش در شرايطي که امريکايي ها در نزديکي بغداد بودند اومد مصاحبه کرد و گفت ما از قصد امريکايي ها رو به اينجا کشونديم و به زودي عمليات هاي انتحاري خودمون را اغاز ميکنيم. ولي خوشبختانه يا متاسفانه موفق نشدند
يادمه اون موقع تلويزيون در بعضي از بخش هاي خبري تصاوير زنده اي از بغداد نشون ميداد که هر لحظه يه بمب يه گوشه شهر ميافتاد و اتش زبانه ميکشيد. پدافند عراق واقعا عملا نتونست کاري بکنه. تنها هر چند وقت يک بار توپ هاي ضد هوايي به طور بي هدف و کور شليک ميکردند
اون سالها اصلا سالهاي خوبي نبود. يادته حجم تهديدات چقدر بالا بود؟ شب و روز تهديد به حمله ميشديم. مردم تو کوچه و خيابون همش ميگفتن امريکا افغانستان و عراق رو گرفت تا ايران رو محاصره کنه و ...
ولي خوشبختانه امريکا هيچ وقت نتونست به ايران حمله کنه.

راستي شنيدم در جريان جنگ اول خليج فارس هم چند موشک کروز توماهاک هم در ايران سقوط کرده که البته منفجر نشده. حتي بعضي ها ميگن AIM-54C هم به صورت عمل نکرده سقوط کرده.
شما اطلاعي نداري؟
Major I
Major I
پست: 152
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۹:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 180 بار
سپاس‌های دریافتی: 201 بار

Re: خاطره اي خواندني و جالب از حاشيه حمله آمريکا به عراق در سال 1382

پست توسط Hosein1395 »

Darya salar MILAD نوشته شده:
من حالیم نبود و داشتم کیف می کردم.ومیخندیدم به ترسو بودن ملت و اینکه چقدر سوسولن.دیدم شهرستانیا ماشیناشونو روشن کردن و دمو و دقیقه آدرس خروجی ابادان رو می پرسن هرکی دستم رسید بش گفتم و ته دلم می خندیدم که شهدای نترس زمان جنگ کجا و اینها کجا.
روی سر انها گلوله و خمپاره مثل باران می بارید وآنها زیر خمپاره باران زیارت عاشورا می خواندند و اینها...
ولش کن.



Darya salar MILADجان، شهامت وشجاعت وایثارشما مثال زدنی است. :smile: :smile:
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

پست توسط Mil@d »

navid missle,

نويد جان در سال 1991 که عمليات طوفان صحرا آغاز شد ايران به دليل حجم عظيم خسارات وارده عملا پدافندي نداشت و هواپيماهاي امريکايي آبادان را جزيي از خاک خود محسوب مي کردند و به راحتي رد مي شدند.

اين مساله هيچ گاه در رسانه هاي رسمي بنا به ملاحظات سياسي انعکاس نيافت ولي در جنگ دوم با تقويت شديد پدافند ايران اين مساله به حداقل رسيد.

در حال حاضر نيز که 6 سال از آن روزها مي گذرد خوشبختانه دژ پدافندي خوبي در سراسر مرزهاي ايران شاهد هستيم و من به شخصه ديگر هواپيماي آمريکايي نديدم که به حريم ايران تعرض کند.

خيلي محترمانه از روي خاک عراق مي روند و مي آيند و کاري با اين ور آب ندارند.

AKBAR65,
نوشته ايد:
Darya salar MILADجان، شهامت وشجاعت وایثارشما مثال زدنی است!!!!!!!!!!!

1.اگر قصد تمسخر داريد که کاري به کارتان ندارم.به هر حال چيز واضحي است که بخش عظيمي از ايرانيان با گذشت حدود 20 سال از جنگ ديگر در فاز آن مسائل نيستند و دل و جراتي که در آن زمان داشتند را ندارند.
فرار هاي مردم از آبادان و دلهره و اظطراب چهره هاي مردم هيچگاه از خاطرم نمي رود.

اگر نوشتم که من عين خيالم نبود چون به شخصه از انفجار-بمب-موشک-خمپاره-تير اندازي لذت شديدي مي برم.

مگر انسان از چيزي که لذت مي برد فراري مي شود.؟
  بی  
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 1130
تاریخ عضویت: جمعه ۳۰ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۵ ب.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1197 بار
سپاس‌های دریافتی: 2065 بار
تماس:

پست توسط N@VID »

Darya salar MILAD, عزيز بنده شنيدم در جريان حمله دوم امريکا به خليج فارس طي يه قرارداد مقامات ايران به جنگنده هاي امريکا اجازه دادند براي عبور جنگنده هايشان از افغنستان به عراق از حريم هوايي ايران استفاده کنند و در مقابل امتيازاتي گرفتند. شما چيزي نشنيديد؟
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

پست توسط Mil@d »

navid missle,

با پوزش از مديران

نويد سياست پدر مادر نداره.همه چيز توش ممکنه.

شب ميبيني دو کشور همديگرو با بمب و موشک لت و پار مي کنند فردا صبح بلند ميشي مي بيني دارن درباره توسعه

همکاريها در دراز مدت و استفاده از تجربيات مشترک صحبت مي کنند.!!!!!!!!!!!!!! :-O
  بی  
Major I
Major I
پست: 152
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۹:۱۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 180 بار
سپاس‌های دریافتی: 201 بار

پست توسط Hosein1395 »

Darya salar MILAD نوشته شده:
1.اگر قصد تمسخر داريد که کاري به کارتان ندارم.به هر حال چيز واضحي است که بخش عظيمي از ايرانيان با گذشت حدود 20 سال از جنگ ديگر در فاز آن مسائل نيستند و دل و جراتي که در آن زمان داشتند را ندارند.
فرار هاي مردم از آبادان و دلهره و اظطراب چهره هاي مردم هيچگاه از خاطرم نمي رود.

اگر نوشتم که من عين خيالم نبود چون به شخصه از انفجار-بمب-موشک-خمپاره-تير اندازي لذت شديدي مي برم.

مگر انسان از چيزي که لذت مي برد فراري مي شود.؟


من هرگز چنین قصدی نداشتم. :sad:
خوب توی شرایط سخت هست که می شه انسان شجاع وبا شهامت وایثار گر رو ازسایرین جدا کرد وشما هم دقیقا درهمین شرایط بودید.ونشان دادید که با شهامت هستید.
که البته بنده فکر می کنم به خاطر متانت بیش ازاندازه شخصیت شماست که شما درمورد بنده دچارذهنیت منفی شده اید.
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 41
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷, ۱:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 16 بار

پست توسط awaks »

يکي ديگه چلو گوشت ميده،ميتينگشو شما ميزنين :grin: :grin: بابا بازم دم ضابط گرم :grin: :D :grin:
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3309
تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3096 بار
سپاس‌های دریافتی: 11996 بار

پست توسط Mil@d »

AKBAR65,

شرمنده بد متوجه شدم.جمله تتون ايهام داشت به من حق بدهيد.

ولي کلا من که کسي نيستم ولي در آن روزهاي تلخ و شيرين و پرحادثه و حرف و حديث خيلي ها را که ادعاي دل و جراتشان گوش فلک را کر مي کرد شناختم.

با صداي شليک اولين موشک الفرار!!!!!!!!!!!!!! ::ns
  بی  
ارسال پست

بازگشت به “اخبار نظامي”