نفوذ و توسعه اسلام در چين
سهم ايرانيان در نفوذ اسلام در چين نيز سهم عظيمی بوده است . در كتاب " اسلام ، صراط مستقيم " ، مقاله فرهنگ اسلامی در چين " از آغاز نفوذ اسلام در چين و توسعه آن و دوره ضعف آن بحث میكند . نقش ايرانيان در تبليغ و ترويج اسلام در چين از محتوای اين مقاله كاملا مشهود میگردد .
راجع به آغاز ورود اسلام در چين تاريخچهای از منابع چينی نقل میكند كه منحصر به منابع چينی است و در منابع اسلامی از آن ياد نشده است . میگويد :
تاريخ كهن دودمان " تانگ " اشاره میكند كه به سال دوم سلطنت " يونگ وی " در حدود سال 31 هجری فرستادهای از عربستان به دربار خاقان آمد و هدايايی با خود آورد اين فرستاده گفت كه دولت ايشان سی و يك سال قبل تاسيس يافته است . . . خاقان پس از كسب اطلاعاتی چند از دين مقدس اسلام ، آن را با تعاليم كنفوسيون موافق میبيند و اسلام را تأييد و تصديق میكند ولی مقرراتی مانند پنج مرتبه نماز يوميه و يك ماه روزه به طبع وی گران میآيد و بدان نمیگرود ولی به سعد و همراهان وی اجازه تبليغ دين اسلام را در چين میدهد و موافقت خود را با تأسيس اولين مسجد در شهر چانگان اعلام میدارد و بدين وسيله علاقه خود را بدين مقدس اسلام ابراز مینمايد . بنای اين مسجد واقعه مهمی در تاريخ اسلام به شمار میرود كه هنوز هم پس از قرنها تعمير و
تجديد بنا ، به صورت آبرومندی در " سيان جديد " باقی میماند " .
اگر اين جريان واقعيت داشته باشد آغاز نفوذ اسلام در چين به وسيله خود اعراب مسلمان بوده است .
از اين جريان كه بگذريم ، اسلام به وسيله سوداگران مسلمان كه بسياری از آنها ايرانی بودهاند ، در چين نفوذ يافت . در كتاب نامبرده مینويسد : در عصر خلافت بنیاميه و بنیعباس مسافرت سوداگران و مبلغين مسلمان به چين افزايش يافت و عربهايی كه در خلافت بنیاميه به چين وارد شده بودند به " تازيان سفيدپوش " معروف بودند . در دوره خلافت عباسيان كه روابط دوستانه بين امپراطورهای اسلام و چين توسعه بيشتری يافت ، دستههای فراوانی از تازيان بدان ديار رفته و اين عربها را " تازيان سياه پوش "
میگفتند .
. . . در يك قرن و نيم ، يعنی در فاصله سال 31 تا 184 هجری ، عده قابل توجهی از بازرگانان عرب و ايرانی از راه دريا به چين وارد میشوند و در بندر " كوانگ چو " اقامت میگزينند و از آن تاريخ به بعد . رفته رفته در راسته ساحل به پيشروی خود ادامه میدهند و به شهرهای مهم آنجا نفوذ میكنند و بالاخره به اقصی نقاط شمالی چين و تا شهر " هانگ چو " نيز میرسند . . . در اين عصر تعداد سوداگران عرب و ايرانی در نواحی جنوبی رو به افزايش میگذاشت و رفته رفته با زنان چينی وصلت اختيار كرده و در
آنجا ساكن میشدند . اين مسلمين دارای جوامع مخصوصی بودند و از ساير مردم چين جداگانه زندگی میكردند تا بتوانند در مراسم
عروسی و اعمال روزانه خود احكام مقدس اسلام را رعايت كنند . حتی آنها محاكم شرعی مخصوصی داشتند كه در مسائل مربوط به ازدواج و طلاق و ارث و غيره مطابق فقه اسلامی رفتار میكردند . اين استقلال جامعه مسلمين در آن عصر دليل ديگری بر نفوذ و قدرت اسلامی در چين آن روزی میباشد.
ايضا مینويسد :
تجار ايرانی و عرب ، ابريشم و كالاهای صنعتی و ظروف چينی و ساير امتعه تجارتی از چين به شرق ميانه و اروپا میبردند . و در بازگشت از نباتات طبی و ادويه و مرواريد و ساير فرآوردههای آن نواحی به چين میآوردند . اين تجار در حقيقت واسطهای بودند كه بوسيله تجارت پرسود خود ساير مسلمين را برای تجارت و تبليغ دين به طرف چين جلب میكردند و وقتی دستههای تازهای
از مسلمين به چين وارد میشدند باعث افزايش جوامع مسلمان در شمال غربی و جنوب شرقی كشور میشدند .
و نيز میگويد :
در قسمتهای شمال ، اغلب انحصار حمل و نقل به وسيله كاروانهای الاغ و اسب و شتر در اختيار آنان بود و در امتداد رودخانه " يانگ تسه " و " هوايهو " و برنجزارهای اطراف نهرهای منشعب از رودخانه نيز داد و ستد غله و حمل و نقل به وسيله مسلمانان انجام میگرفت و همين امروز استعمال اصطلاحات و ارقام فارسی در داد و ستد غلات دليل بارزی بر تفوق گذشته مسلمين در اين نواحی است .
خدمات متقابل اسلام و ایران
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
سربازی و فداكاری
سربازی ايرانيان در راه اسلام ، اعم از آنچه به نتيجه مثبتی رسيده است ، يا علیرغم تلاشها و مجاهدات خالصانه اين قوم ، نتيجه درخشانی از آن به بار نيامده است يكی از صفحات درخشان روابط اسلام و ايران است . فعاليتهای فداكارانه ايرانيان مسلمان مقيم يمن را قبلا خوانديد . نهضت ايرانيان عليه حكومت اموی كه منتهی به روی كار آمدن عباسيان گشت نيز از اين نوع خدمات است . اين قيام نظامی چنانكه در پيش بدان اشارت رفت صرفا برای اقامه شعائر اسلامی و بازگرداندن عرب به شاهراه اسلام بود ، گواينكه در عين موفقيت نظامی ، در اثر اينكه دودمانی كه روی كار آمدند بهتر از امويان نبودند ، نتيجه درخشانی از آن به دست نيامد .
در خود ايران در قرن دوم و سوم برخی نهضتها صورت گرفت كه جنبه ضداسلامی داشت و سركوب شد . دقت در تاريخ نشان میدهد كه اين ايرانيان مسلمان بودند كه آن قيامها را سركوب كردند نه مردم عرب .
اگر سرداران و سربازان مسلمان ايرانی نبودند محال بود كه قوم عرب بتواند قيامی كه در آذربايجان در قرن سوم به وسيله بابك خرم دين رهبری میشد باتلفاتی در حدود دويست و پنجاه هزار نفر سركوب كند . همچنين است ساير قيامهايی كه به وسيله المقنع يا سنباد يا استادسيس رهبری میشد .
سلطان محمود غزنوی به جنگهای خود در هند رنگ اسلامی داده بود . سربازان ايرانی فتوحات هند را با شور يك جهاد اسلامی انجام میدادند . و همچنين در جنگهای صليبی سلاطين ايران به نام اسلام و تحت تأثير احساسات اسلامی جلو هجوم صليبیهای غربی را گرفتند .
سربازان ايرانی ، اسلام را به آسيای صغير بردند نه عرب يا قوم ديگر . در اينجا نيز از مقاله آقای دكتر سيد جعفر شهيدی در كتاب " هزاره شيخ طوسی " استفاده میكنيم . معظمله مینويسد :
در عرف مسلمانان ، بلاد روم ، عبارت از ممالك روم شرقی است ، چنانكه دريای مديترانه را " بحرالروم " مینامند . بر همين اساس سرزمين آسيای صغير را روم گفتهاند . . . هنگامی كه مسلمانان سراسر شام را گشودند ، حمله به آسيای صغير امری ضروری مینمود . معاويه در خلافت عمر میخواست بدانجا بتازد ولی بامخالفت خليفه مواجه شد . اما در خلافت عثمان اين آرزو برای وی تحقق يافت و توانست تا عموريه پيش برود از آن تاريخ به بعد در طول سالها خلافت اموی و عباسی ، اين سرزمين مورد تاخت و تاز مسلمانان و روميان بود و دژها و شهرهای آن منطقه دست به دست میگشت .
لكن به شهادت تاريخ هيچگاه برای خلفای اموی و عباسی ممكن نشد كه نفوذ اسلام را در سراسر اين منطقه مستقر سازند ، . . . تنها در حكومت سلاجقه است كه میبينيم اوضاع اين منطقه دگرگون میشود ، سراسر آسيای صغير تحت تصرف اين خاندان در آمد و رسالت تبليغ اسلامی و نشر معارف دين در اين منطقه بازبان و ادبيات فارسی به نظم و نثر آغاز شد ، و بدانجا رسيد كه در آسمان عرفان اسلامی آفتاب درخشانی چون مولانا جلالالدين طلوع كرد و نخست روشنی بخش آن منطقه شد و سپس در تمام قلمرو فارسی زبان اسلام نور افشانی كرد . اين عبارت را از " مسامرهالاخبار " تأليف آقسرائی كه از جمله كتابهای مفيد در تاريخ آسيای صغير است نقل میكنيم ، زيرا نماينده طرز تفكر زمامداران مسلمان و مردم ايران نسبت به سرزمينهای گشوده است .
اگر در اشغال عراق يا سرزمينهای غربی قصد خلفای اسلام تحصيل جزيه و ازدياد درآمد و عمران بيتالمال بوده است ، فاتحان شرقی جز ترويج دين و گسترش اسلام نظری نداشتند .
در همان كتاب راجع به فعاليتهای نظامی مسلمين در هند مینويسد :
در سال 43 هجری برای اولين بار عبداللهبن سوار عبدی كه از جانب عبدالله بن عامربن كريز مامور مرز " سند " بود به سرزمينهای آن ناحيه حمله برد . در سال 44 مهلب بن ابیصفره بدانجا حمله برد و در سال 89 هجری محمدبن قاسم در جنگی پادشاه سند را بكشت و با كشته شدن او سرزمين هند به تصرف مسلمانان درآمد . اما انتشار اسلام در معظم شبه قاره هند نيز به وسيله ايرانيان بود .
رفتار محمود غزنوی در جانب مشرق بیشباهت به عبدالرحمن اول حكمران اسپانيا فاتح اسلامی در مغرب نيست . ولی ناگفته نماند كه بين فتوحات اسلامی در شرق و غرب تفاوتی بزرگ به چشم میخورد مسلمانان عرب در جانب غربی توانستند دامنه فتوحات خود را تا قلب اروپا پيش ببرند ، اما در طول تاريخ بسياری از آن مناطق از حوزه متصرفات اسلامی خارج شد ، و مردم آن سرزمين مسلمانی را رها كردند ، ولی تمدن اسلامی كه به وسيله عنصر ايرانی در نواحی شرقی پايهگذاری شد ، آنچنان ثابت و استوار ماند كه پس از گذشت قرنها هنوز آن مردم به قبله مسلمانان نماز میخوانند و كتاب كريم را تلاوت میكنند . و شگفت اينكه در همان سال كه قسمتی از خاك مسلمانان در ناحيه شمالی شبه جزيره عربستان مورد تجاوز واقع و اشغال گرديد ، در جانب شرق ايران دولتی با 90 ميليون تن به نام پاكستان بوجود آمد و الحاق خود را به ممالك اسلامی اعلان نمود .
هر چند در اين فتوحات نام قلج ارسلان ، سبكتكين ، محمود غزنوی و امثال آنها برده میشود كه ترك نژادند ، اما همانطور كه آقای دكتر شهيدی تذكر دادهاند آن ترك نژادان در آن وقت نماينده و مظهر قدرت مردم سرزمين ايران بودهاند و به نام پادشاهانی مسلمان بر اين ملت ، حكمرانی داشتهاند و اين ملت ايران بود كه جهاد میكرد نه مردم ديگر .
علم و فرهنگ
سرعت پيشرفت و توسعه ، كليت و شمول و همه جانبگی ، شركت طبقات مختلف اجتماع ، اشتراك مساعی ملل گوناگون ، چيزهايی است كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامی سخت برانگيخته است . جرجی زيدان میگويد :
عربها ( مسلمانان ) در مدت يك قرنواندی مطالب و علومی به زبان خود ( عربی ) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند ، آری مسلمانان در ايجاد تمدن شگفتآور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفتهاند . مسلمين علومی را كه در فهم و درك قرآن و سنت بدانها نياز داشتند از قبيل علم قرائت ، تفسير ، كلام ، فقه ، حديث ، نحو ، صرف ، معانی ، بيان ، بديع ، سيره نبوی و غير اينها ابداع و اختراع كردند و اگر اقتباس كردند اقتباسشان ناچيز بوده است . و علومی را كه محصول تمدن آنروز و نتيجه مساعی و زحمات ملل ديگر بود از طبيعی و رياضی و نجوم و طب و فلسفه و غيره برای خود ترجمه و نقل كردند و بر آنها افزودند .
و هم او میگويد :
مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفی و رياضی و هيئت و طب و ادبيات ملل متمدن را به زبان عربی ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهای مشهور آن روز و بيشتر از يونانی و هندی و فارسی كتابهايی ترجمه كردند و در واقع بهترين معلومات هر ملتی را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند ، و از ايرانيان تاريخ و موسيقی و ستارهشناسی و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس كردند ، و از هنديان طب ( هندی ) حساب و نجوم و موسيقی و داستان و گياهشناسی آموختند ، از كلدانيان و نبطيها كشاورزی و باغبانی و سحر و ستارهشناسی و طلسم فرا گرفتند و شيمی و تشريح از مصريان به آنان رسيد . و در واقع عربها ( مسلمين ) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايی بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب ، تمدن اسلام را پديد آوردند.
نخستين حوزه علمی
علوم و فرهنگ اسلامی ، و بطور كلی تمدن اسلامی ، تدريجا رشد كرد و باليد و بارور شد .
جوشش و جنبش علمی مسلمين از مدينه آغاز شد . اولين كتابی كه انديشه مسلمين را به خود جلب كرد و مسلمين در پی درس و تحصيل آن بودند قرآن و پس از قرآن احاديث بود . برای اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادی و شاگردی و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد میشنود آشنا شد . مسلمين با حرص و ولع فراوانی آيات قرآن را كه تدريجا نازل میگشت فرا میگرفتند و به حافظه میسپردند و آنچه را كه نمیدانستند از افرادی كه رسول خدا آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحی معروف بودند میپرسيدند . بعلاوه بنا به توصيههای مكرر رسول خدا سخنان آنحضرت را كه به سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا میگرفتند در مسجد پيغمبر رسما حلقههای درس تشكيل میشد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامی و تعليم و تعلم پرداخته میشد .
بعد از مدينه ، عراق محيط جنب و جوش علمی گشت . در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند . اما پس از بنای بغداد ، آن شهر مركز علمی شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهای ديگر به جهان اسلام منتقل گشت بعدها ری و خراسان و ماوراءالنهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت يك مهد علمی درآمدند . جرجی زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام
مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد میكند ، میگويد :
دانش پروری و علم دوستی بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونی يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند ، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانی و رومی و هندی و ترك و يهود و مصری و مسيحی و ديلمی و سريانی ، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراءالنهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به تأليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هر جا اسلام حكومت میكرد علم و ادب به سرعت پيشرفت مینمود در اين تأليفات گرانبها خلاصهای از تحقيقات بنینوع انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده میشد و مباحث مهمی از علوم طبيعی ، الهی ، نقلی ، رياضی ، ادبی و عقلی در كتب جمع شده بود و در نتيجه تحقيقات علمای اسلام ، علوم مزبور دارای شعب متعدد گشت.
اوائل كار كه علوم بيگانه ترجمه و نقل میشد ، اكثريت دانشمندان را علمای مسيحی ، بالاخص مسيحيان سريانی تشكيل میدادند ، ولی تدريجا مسلمين جای آنها را گرفتند . جرجی زيدان میگويد :
خلفای عباسی در دوره نهضت ، تخم علم و ادب را در بغداد افشاندند و ميوه و محصول آن به تدريج در خراسان و ری و آذربايجان و ماوراءالنهر و مصر و شام و اندلس و غيره به دست آمد و در عين حال بغداد كه مركز خلافت و ثروت اسلامی بود تا مدتی مثل سابق مركز دانشمندان ماند و گذشته از پزشكان مسيحی كه در خدمت خلفا به ترجمه و طبابت مشغول بودند ، عدهای از دانشمندان مسلمان نيز از بغداد برخاستند ، ولی به طور كلی دانشمندان عاليقدر مقيم بغداد بيشتر مسيحيان بودند كه از عراق و ساير نقاط برای استخدام در دستگاه خلفا به بغداد میآمدند . دانشمندان مسلمان غالبا در خارج از بغداد ظهور كردند . به خصوص موقعی كه مملكتهای كوچك اسلامی پديد آمد و فرمانروايان آن ممالك به تقليد خلفا در ترويج علم و ادب كوشش نمودند و دانشمندان را به مراكز فرماندهی خود : قاهره ، غزنين ، دمشق ، نيشابور ، استخر و غيره دعوت كردند نتيجه اين شد كه رازی ازری ، ابن سينا از بخارا ( تركستان ) بيرونی از بيرون ( سند ) ابن جليل گياه شناس ، ابن باجه فيلسوف ، ابن زهره پزشك و خاندان وی و ابن رشد فيلسوف و ابن روميه گياه شناس از اندلس برخاستند .
نقش ایرانیان
هر چند اكثر آثار علمی كه از خارج دنيای اسلام نقل و ترجمه شد از غير ايران بود ، ولی اكثريت آثار اسلامی ، چه در رشته علوم دينی و چه در رشتههای ديگر به وسيله دانشمندان مسلمان ايرانی به وجود آمد . افتخار و امتياز ايرانيان در دوره اسلام در همين است ، ادوارد براون میگويد :
اگر از علومی كه عموما به اسم عرب معروف است اعم از تفسير و حديث و الهيات و فلسفه و طب و لغت و تراجم احوال و حتی صرف و نحو زبان عربی آنچه را كه ايرانيان در اين مباحث نوشتهاند مجزی كنيد بهترين قسمت آن علوم از ميان میرود .
نمیخواهيم مبالغه كنيم و حقوق مسلمانان غير ايرانی را ناديده بگيريم .
تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی از هيچ قوم خاص نيست ، از اسلام و مسلمين به طور عموم است . هيچ ملتی اعم از عرب و ايرانی و غيره حق ندارد آن را به نام خود قلمداد كند . ولی همچنانكه قبلا گفتيم هر ملتی حق دارد سهم خود را مشخص كند و توضيح دهد . و علوم قرآن پرداختند و به استدلال و اجتهاد و استنباط تمسك جستند . . .
ادوارد براون نيز مدعی است كه در قرن اول هجری با اينكه شور علمی مسلمانان فوقالعاده زياد بود ، كتابی تدوين نشد ، كليه معلومات سينه به سينه و نسل به نسل شفاها منتقل میگشت و قرآن تقريبا تنها اثری بود كه به نثر عربی باقی بود . میگويد :
كسب علم ( در قرن اول هجری ) فقط به وسيله مسافرت ميسر میشد و سفرهايی كه در طلب علم میكردند و در وهله اول نخست به مقتضای اوضاع و احوال هر سفر جهات موجبهای داشت لكن به تدريج سفر رسم شد و سرانجام تقريبا به يك نوع جنون مبدل گرديد و احاديثی از قبيل حديث ذيل مؤيد سفرهای علمی شد : پيغمبر فرمود هر كه راهی را در طلب علم طی كند خدا او را به راهی كه به بهشت منتهی میگردد میبرد . . . مكحول اصلا بندهای بود در مصر كه چون آزاد گشت حاضر نشد از آن مملكت خارج شود مگر
وقتی كه جميع علوم متداول در مصر را كسب نمود و پس از آنكه به اين كار توفيق يافت به حجاز و عراق و شام رفت تا حديث معتبری درباره تقسيم غنائم به دست آورد . . .
ولی اين نظر بیاساس است . از مطالعه دقيقتر در آثار صدر اسلام معلوم میگردد كه كتابت و يادداشت از زمان پيغمبر اكرم معمول شد و ادامه يافت ، مدارك فراوان برای اثبات اين مدعا وجود دارد . در پاورقی ترجمه فارسی جلد اول تاريخ ادبيات براون . قسمتی از كتاب " مصنفات الشيعة الامامية فیالعلوم الاسلاميه " تأليف علامه فقيد شيخ الاسلام زنجانی بر رد نظريه امثال براون نقل كرده و خلاف آن را اثبات كرده است . همچنين علامه جليل ، مرحوم آيةالله سيد حسن صدر علی الله مقامه در كتاب بسيار نفيس " تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام " كذب و بطلان اين نظريه را اثبات كردهاند .
علل و عوامل سرعت
يكی از علل سرعت پيشرفت مسلمين در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمیورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس آنها حكمفرما بوده است .
از اينرو مسلمين اهميت نمیدادند كه علوم را از دست چه كسی میگيرند و به وسيله چه اشخاصی ترجمه و نقل میشود و به دست آنها میرسد . بلكه براساس آنچه از پيشوای عظيمالشأن خود آموخته بودند ، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلی حكمتهای جهان میدانستند ، حكمت را نزد ديگران امری " عاريت " تصور میكردند، معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا زيست كنند . معتقد بودند كه حكمت در محيط بیايمانی غريب و بيگانه است ، وطن حكمت قلب اهل ايمان است .اين بود كه مسلمين تمام همت و سعيشان اين بود كه بر علوم و معارف جهان دست يابند .
جرجی زيدان درباره علل و عوامل سرعت پيشرفت تمدن اسلامی میگويد : يكی از عوامل مؤثر در سرعت پيشرفت تمدن اسلام و ترقی و تعالی علوم و ادبيات در نهضت عباسيان اين بود كه خلفا در راه ترجمه و نقل علوم از بذل هر چيز گران و ارزان دريغ نداشتند ، و بدون توجه به مليت و مذهب و نژاد ، دانشمندان و مترجمين را احترام میگزاردند و همه نوع با آنان مساعدت میكردند و از آنرو دانشمندان مسيحی ، يهودی ، زردشتی ، صابی ، سامری دربارگاه خلفا گرد میآمدند و خلفا طوری با آنان به مهربانی رفتار میكردند كه بايد طرز رفتار آنان برای فرمانروايان هر ملت و مذهبی سرمشق آزاديخواهی و عدالت گستری باشد .
جرجی زيدان چنين نتيجه میگيرد كه مردم در تعصب و عدم تعصب از بزرگان (خلفا ، سلاطين) خويش پيروی میكنند و اگر بزرگان و فرمانروايان آزادمنش باشند ، سايرين نيز از آنان تبعيت دارند و عكسش هم عكس است. ولی اين نتيجهگيری صحيح نيست . امثال سيد شريف رضی دنباله رو خلفا نبودند ، سعه صدر و بلند نظری را از خلفا نياموخته بودند ، از شارع مقدس اسلام آموخته بودند كه علم را به هر حال محترم میشمارد ، و لهذا وقتی كه به سيد اعتراض شد ، پاسخ داد كه من در حقيقت علم را مرثيه گفتم نه شخص را .
آقای دكتر زرين كوب نيز در كتاب " كارنامه اسلام " روح تسامح و بیتعصبی مسلمين را عامل مهمی در سرعت پيشرفت مسلمين میشمارند. جرجی زيدان با اينكه تعصب مسيحی دارد و در بعضی مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهی میخواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابی جز قرآن مخالف بودند ، مع ذلك اعتراف میكند كه تشويق اسلام به علم عامل مؤثری بوده است . میگويد : همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشای علوم اسلامی فارغ شدند . كم كم به فكر علوم و صنايع افتادند و برای خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند و چون از كشيشان مسيحی مطالبی از فلسفه شنيده بودند ، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقهمند گشتند به خصوص كه احاديث وارده از ( حضرت) رسول اكرم صلی الله عليه وآله وسلم آنان را به تحصيل علم و به خصوص فلسفه تشويق مینمود كه از آن جمله فرموده است : " علم بياموزيد اگر چه در چين باشد " . " حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا میگيرد و اهميت نمیدهد كه كی آن را گفته است " . " آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است " . " از گهواره تا گور دانش بياموزيد " .
آقای دكتر زرين كوب مینويسد :
توصيه و تشويق مؤكدی كه اسلام در توجه به علم و علما میكرد از اسباب عمده بود در آشنايی مسلمين با فرهنگ و دانش انسانی ، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود ، مكرر به برتری اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود ، و يكجا شهادت " صاحبان علم " را تالی شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين خود به قول امام غزالی در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت … از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل ، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار میكرد . چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمیتوانست بپردازد ، در صورتی كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد میآموخت آزادی میيافت . همچنين به تشويق وی بود كه زيدبن ثابت زبان عبری يا سريانی يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب سبب میشد كه صحابه به جستجوی علم رو آورند ، چنانكه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايی پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولی نيز به زبان سريانی و قوت پيدا كرده بود
سربازی ايرانيان در راه اسلام ، اعم از آنچه به نتيجه مثبتی رسيده است ، يا علیرغم تلاشها و مجاهدات خالصانه اين قوم ، نتيجه درخشانی از آن به بار نيامده است يكی از صفحات درخشان روابط اسلام و ايران است . فعاليتهای فداكارانه ايرانيان مسلمان مقيم يمن را قبلا خوانديد . نهضت ايرانيان عليه حكومت اموی كه منتهی به روی كار آمدن عباسيان گشت نيز از اين نوع خدمات است . اين قيام نظامی چنانكه در پيش بدان اشارت رفت صرفا برای اقامه شعائر اسلامی و بازگرداندن عرب به شاهراه اسلام بود ، گواينكه در عين موفقيت نظامی ، در اثر اينكه دودمانی كه روی كار آمدند بهتر از امويان نبودند ، نتيجه درخشانی از آن به دست نيامد .
در خود ايران در قرن دوم و سوم برخی نهضتها صورت گرفت كه جنبه ضداسلامی داشت و سركوب شد . دقت در تاريخ نشان میدهد كه اين ايرانيان مسلمان بودند كه آن قيامها را سركوب كردند نه مردم عرب .
اگر سرداران و سربازان مسلمان ايرانی نبودند محال بود كه قوم عرب بتواند قيامی كه در آذربايجان در قرن سوم به وسيله بابك خرم دين رهبری میشد باتلفاتی در حدود دويست و پنجاه هزار نفر سركوب كند . همچنين است ساير قيامهايی كه به وسيله المقنع يا سنباد يا استادسيس رهبری میشد .
سلطان محمود غزنوی به جنگهای خود در هند رنگ اسلامی داده بود . سربازان ايرانی فتوحات هند را با شور يك جهاد اسلامی انجام میدادند . و همچنين در جنگهای صليبی سلاطين ايران به نام اسلام و تحت تأثير احساسات اسلامی جلو هجوم صليبیهای غربی را گرفتند .
سربازان ايرانی ، اسلام را به آسيای صغير بردند نه عرب يا قوم ديگر . در اينجا نيز از مقاله آقای دكتر سيد جعفر شهيدی در كتاب " هزاره شيخ طوسی " استفاده میكنيم . معظمله مینويسد :
در عرف مسلمانان ، بلاد روم ، عبارت از ممالك روم شرقی است ، چنانكه دريای مديترانه را " بحرالروم " مینامند . بر همين اساس سرزمين آسيای صغير را روم گفتهاند . . . هنگامی كه مسلمانان سراسر شام را گشودند ، حمله به آسيای صغير امری ضروری مینمود . معاويه در خلافت عمر میخواست بدانجا بتازد ولی بامخالفت خليفه مواجه شد . اما در خلافت عثمان اين آرزو برای وی تحقق يافت و توانست تا عموريه پيش برود از آن تاريخ به بعد در طول سالها خلافت اموی و عباسی ، اين سرزمين مورد تاخت و تاز مسلمانان و روميان بود و دژها و شهرهای آن منطقه دست به دست میگشت .
لكن به شهادت تاريخ هيچگاه برای خلفای اموی و عباسی ممكن نشد كه نفوذ اسلام را در سراسر اين منطقه مستقر سازند ، . . . تنها در حكومت سلاجقه است كه میبينيم اوضاع اين منطقه دگرگون میشود ، سراسر آسيای صغير تحت تصرف اين خاندان در آمد و رسالت تبليغ اسلامی و نشر معارف دين در اين منطقه بازبان و ادبيات فارسی به نظم و نثر آغاز شد ، و بدانجا رسيد كه در آسمان عرفان اسلامی آفتاب درخشانی چون مولانا جلالالدين طلوع كرد و نخست روشنی بخش آن منطقه شد و سپس در تمام قلمرو فارسی زبان اسلام نور افشانی كرد . اين عبارت را از " مسامرهالاخبار " تأليف آقسرائی كه از جمله كتابهای مفيد در تاريخ آسيای صغير است نقل میكنيم ، زيرا نماينده طرز تفكر زمامداران مسلمان و مردم ايران نسبت به سرزمينهای گشوده است .
اگر در اشغال عراق يا سرزمينهای غربی قصد خلفای اسلام تحصيل جزيه و ازدياد درآمد و عمران بيتالمال بوده است ، فاتحان شرقی جز ترويج دين و گسترش اسلام نظری نداشتند .
در همان كتاب راجع به فعاليتهای نظامی مسلمين در هند مینويسد :
در سال 43 هجری برای اولين بار عبداللهبن سوار عبدی كه از جانب عبدالله بن عامربن كريز مامور مرز " سند " بود به سرزمينهای آن ناحيه حمله برد . در سال 44 مهلب بن ابیصفره بدانجا حمله برد و در سال 89 هجری محمدبن قاسم در جنگی پادشاه سند را بكشت و با كشته شدن او سرزمين هند به تصرف مسلمانان درآمد . اما انتشار اسلام در معظم شبه قاره هند نيز به وسيله ايرانيان بود .
رفتار محمود غزنوی در جانب مشرق بیشباهت به عبدالرحمن اول حكمران اسپانيا فاتح اسلامی در مغرب نيست . ولی ناگفته نماند كه بين فتوحات اسلامی در شرق و غرب تفاوتی بزرگ به چشم میخورد مسلمانان عرب در جانب غربی توانستند دامنه فتوحات خود را تا قلب اروپا پيش ببرند ، اما در طول تاريخ بسياری از آن مناطق از حوزه متصرفات اسلامی خارج شد ، و مردم آن سرزمين مسلمانی را رها كردند ، ولی تمدن اسلامی كه به وسيله عنصر ايرانی در نواحی شرقی پايهگذاری شد ، آنچنان ثابت و استوار ماند كه پس از گذشت قرنها هنوز آن مردم به قبله مسلمانان نماز میخوانند و كتاب كريم را تلاوت میكنند . و شگفت اينكه در همان سال كه قسمتی از خاك مسلمانان در ناحيه شمالی شبه جزيره عربستان مورد تجاوز واقع و اشغال گرديد ، در جانب شرق ايران دولتی با 90 ميليون تن به نام پاكستان بوجود آمد و الحاق خود را به ممالك اسلامی اعلان نمود .
هر چند در اين فتوحات نام قلج ارسلان ، سبكتكين ، محمود غزنوی و امثال آنها برده میشود كه ترك نژادند ، اما همانطور كه آقای دكتر شهيدی تذكر دادهاند آن ترك نژادان در آن وقت نماينده و مظهر قدرت مردم سرزمين ايران بودهاند و به نام پادشاهانی مسلمان بر اين ملت ، حكمرانی داشتهاند و اين ملت ايران بود كه جهاد میكرد نه مردم ديگر .
علم و فرهنگ
سرعت پيشرفت و توسعه ، كليت و شمول و همه جانبگی ، شركت طبقات مختلف اجتماع ، اشتراك مساعی ملل گوناگون ، چيزهايی است كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامی سخت برانگيخته است . جرجی زيدان میگويد :
عربها ( مسلمانان ) در مدت يك قرنواندی مطالب و علومی به زبان خود ( عربی ) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند ، آری مسلمانان در ايجاد تمدن شگفتآور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفتهاند . مسلمين علومی را كه در فهم و درك قرآن و سنت بدانها نياز داشتند از قبيل علم قرائت ، تفسير ، كلام ، فقه ، حديث ، نحو ، صرف ، معانی ، بيان ، بديع ، سيره نبوی و غير اينها ابداع و اختراع كردند و اگر اقتباس كردند اقتباسشان ناچيز بوده است . و علومی را كه محصول تمدن آنروز و نتيجه مساعی و زحمات ملل ديگر بود از طبيعی و رياضی و نجوم و طب و فلسفه و غيره برای خود ترجمه و نقل كردند و بر آنها افزودند .
و هم او میگويد :
مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفی و رياضی و هيئت و طب و ادبيات ملل متمدن را به زبان عربی ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهای مشهور آن روز و بيشتر از يونانی و هندی و فارسی كتابهايی ترجمه كردند و در واقع بهترين معلومات هر ملتی را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند ، و از ايرانيان تاريخ و موسيقی و ستارهشناسی و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس كردند ، و از هنديان طب ( هندی ) حساب و نجوم و موسيقی و داستان و گياهشناسی آموختند ، از كلدانيان و نبطيها كشاورزی و باغبانی و سحر و ستارهشناسی و طلسم فرا گرفتند و شيمی و تشريح از مصريان به آنان رسيد . و در واقع عربها ( مسلمين ) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايی بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب ، تمدن اسلام را پديد آوردند.
نخستين حوزه علمی
علوم و فرهنگ اسلامی ، و بطور كلی تمدن اسلامی ، تدريجا رشد كرد و باليد و بارور شد .
جوشش و جنبش علمی مسلمين از مدينه آغاز شد . اولين كتابی كه انديشه مسلمين را به خود جلب كرد و مسلمين در پی درس و تحصيل آن بودند قرآن و پس از قرآن احاديث بود . برای اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادی و شاگردی و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد میشنود آشنا شد . مسلمين با حرص و ولع فراوانی آيات قرآن را كه تدريجا نازل میگشت فرا میگرفتند و به حافظه میسپردند و آنچه را كه نمیدانستند از افرادی كه رسول خدا آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحی معروف بودند میپرسيدند . بعلاوه بنا به توصيههای مكرر رسول خدا سخنان آنحضرت را كه به سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا میگرفتند در مسجد پيغمبر رسما حلقههای درس تشكيل میشد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامی و تعليم و تعلم پرداخته میشد .
بعد از مدينه ، عراق محيط جنب و جوش علمی گشت . در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند . اما پس از بنای بغداد ، آن شهر مركز علمی شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهای ديگر به جهان اسلام منتقل گشت بعدها ری و خراسان و ماوراءالنهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت يك مهد علمی درآمدند . جرجی زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام
مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد میكند ، میگويد :
دانش پروری و علم دوستی بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونی يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند ، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانی و رومی و هندی و ترك و يهود و مصری و مسيحی و ديلمی و سريانی ، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراءالنهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به تأليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هر جا اسلام حكومت میكرد علم و ادب به سرعت پيشرفت مینمود در اين تأليفات گرانبها خلاصهای از تحقيقات بنینوع انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده میشد و مباحث مهمی از علوم طبيعی ، الهی ، نقلی ، رياضی ، ادبی و عقلی در كتب جمع شده بود و در نتيجه تحقيقات علمای اسلام ، علوم مزبور دارای شعب متعدد گشت.
اوائل كار كه علوم بيگانه ترجمه و نقل میشد ، اكثريت دانشمندان را علمای مسيحی ، بالاخص مسيحيان سريانی تشكيل میدادند ، ولی تدريجا مسلمين جای آنها را گرفتند . جرجی زيدان میگويد :
خلفای عباسی در دوره نهضت ، تخم علم و ادب را در بغداد افشاندند و ميوه و محصول آن به تدريج در خراسان و ری و آذربايجان و ماوراءالنهر و مصر و شام و اندلس و غيره به دست آمد و در عين حال بغداد كه مركز خلافت و ثروت اسلامی بود تا مدتی مثل سابق مركز دانشمندان ماند و گذشته از پزشكان مسيحی كه در خدمت خلفا به ترجمه و طبابت مشغول بودند ، عدهای از دانشمندان مسلمان نيز از بغداد برخاستند ، ولی به طور كلی دانشمندان عاليقدر مقيم بغداد بيشتر مسيحيان بودند كه از عراق و ساير نقاط برای استخدام در دستگاه خلفا به بغداد میآمدند . دانشمندان مسلمان غالبا در خارج از بغداد ظهور كردند . به خصوص موقعی كه مملكتهای كوچك اسلامی پديد آمد و فرمانروايان آن ممالك به تقليد خلفا در ترويج علم و ادب كوشش نمودند و دانشمندان را به مراكز فرماندهی خود : قاهره ، غزنين ، دمشق ، نيشابور ، استخر و غيره دعوت كردند نتيجه اين شد كه رازی ازری ، ابن سينا از بخارا ( تركستان ) بيرونی از بيرون ( سند ) ابن جليل گياه شناس ، ابن باجه فيلسوف ، ابن زهره پزشك و خاندان وی و ابن رشد فيلسوف و ابن روميه گياه شناس از اندلس برخاستند .
نقش ایرانیان
هر چند اكثر آثار علمی كه از خارج دنيای اسلام نقل و ترجمه شد از غير ايران بود ، ولی اكثريت آثار اسلامی ، چه در رشته علوم دينی و چه در رشتههای ديگر به وسيله دانشمندان مسلمان ايرانی به وجود آمد . افتخار و امتياز ايرانيان در دوره اسلام در همين است ، ادوارد براون میگويد :
اگر از علومی كه عموما به اسم عرب معروف است اعم از تفسير و حديث و الهيات و فلسفه و طب و لغت و تراجم احوال و حتی صرف و نحو زبان عربی آنچه را كه ايرانيان در اين مباحث نوشتهاند مجزی كنيد بهترين قسمت آن علوم از ميان میرود .
نمیخواهيم مبالغه كنيم و حقوق مسلمانان غير ايرانی را ناديده بگيريم .
تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی از هيچ قوم خاص نيست ، از اسلام و مسلمين به طور عموم است . هيچ ملتی اعم از عرب و ايرانی و غيره حق ندارد آن را به نام خود قلمداد كند . ولی همچنانكه قبلا گفتيم هر ملتی حق دارد سهم خود را مشخص كند و توضيح دهد . و علوم قرآن پرداختند و به استدلال و اجتهاد و استنباط تمسك جستند . . .
ادوارد براون نيز مدعی است كه در قرن اول هجری با اينكه شور علمی مسلمانان فوقالعاده زياد بود ، كتابی تدوين نشد ، كليه معلومات سينه به سينه و نسل به نسل شفاها منتقل میگشت و قرآن تقريبا تنها اثری بود كه به نثر عربی باقی بود . میگويد :
كسب علم ( در قرن اول هجری ) فقط به وسيله مسافرت ميسر میشد و سفرهايی كه در طلب علم میكردند و در وهله اول نخست به مقتضای اوضاع و احوال هر سفر جهات موجبهای داشت لكن به تدريج سفر رسم شد و سرانجام تقريبا به يك نوع جنون مبدل گرديد و احاديثی از قبيل حديث ذيل مؤيد سفرهای علمی شد : پيغمبر فرمود هر كه راهی را در طلب علم طی كند خدا او را به راهی كه به بهشت منتهی میگردد میبرد . . . مكحول اصلا بندهای بود در مصر كه چون آزاد گشت حاضر نشد از آن مملكت خارج شود مگر
وقتی كه جميع علوم متداول در مصر را كسب نمود و پس از آنكه به اين كار توفيق يافت به حجاز و عراق و شام رفت تا حديث معتبری درباره تقسيم غنائم به دست آورد . . .
ولی اين نظر بیاساس است . از مطالعه دقيقتر در آثار صدر اسلام معلوم میگردد كه كتابت و يادداشت از زمان پيغمبر اكرم معمول شد و ادامه يافت ، مدارك فراوان برای اثبات اين مدعا وجود دارد . در پاورقی ترجمه فارسی جلد اول تاريخ ادبيات براون . قسمتی از كتاب " مصنفات الشيعة الامامية فیالعلوم الاسلاميه " تأليف علامه فقيد شيخ الاسلام زنجانی بر رد نظريه امثال براون نقل كرده و خلاف آن را اثبات كرده است . همچنين علامه جليل ، مرحوم آيةالله سيد حسن صدر علی الله مقامه در كتاب بسيار نفيس " تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام " كذب و بطلان اين نظريه را اثبات كردهاند .
علل و عوامل سرعت
يكی از علل سرعت پيشرفت مسلمين در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمیورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس آنها حكمفرما بوده است .
از اينرو مسلمين اهميت نمیدادند كه علوم را از دست چه كسی میگيرند و به وسيله چه اشخاصی ترجمه و نقل میشود و به دست آنها میرسد . بلكه براساس آنچه از پيشوای عظيمالشأن خود آموخته بودند ، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلی حكمتهای جهان میدانستند ، حكمت را نزد ديگران امری " عاريت " تصور میكردند، معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا زيست كنند . معتقد بودند كه حكمت در محيط بیايمانی غريب و بيگانه است ، وطن حكمت قلب اهل ايمان است .اين بود كه مسلمين تمام همت و سعيشان اين بود كه بر علوم و معارف جهان دست يابند .
جرجی زيدان درباره علل و عوامل سرعت پيشرفت تمدن اسلامی میگويد : يكی از عوامل مؤثر در سرعت پيشرفت تمدن اسلام و ترقی و تعالی علوم و ادبيات در نهضت عباسيان اين بود كه خلفا در راه ترجمه و نقل علوم از بذل هر چيز گران و ارزان دريغ نداشتند ، و بدون توجه به مليت و مذهب و نژاد ، دانشمندان و مترجمين را احترام میگزاردند و همه نوع با آنان مساعدت میكردند و از آنرو دانشمندان مسيحی ، يهودی ، زردشتی ، صابی ، سامری دربارگاه خلفا گرد میآمدند و خلفا طوری با آنان به مهربانی رفتار میكردند كه بايد طرز رفتار آنان برای فرمانروايان هر ملت و مذهبی سرمشق آزاديخواهی و عدالت گستری باشد .
جرجی زيدان چنين نتيجه میگيرد كه مردم در تعصب و عدم تعصب از بزرگان (خلفا ، سلاطين) خويش پيروی میكنند و اگر بزرگان و فرمانروايان آزادمنش باشند ، سايرين نيز از آنان تبعيت دارند و عكسش هم عكس است. ولی اين نتيجهگيری صحيح نيست . امثال سيد شريف رضی دنباله رو خلفا نبودند ، سعه صدر و بلند نظری را از خلفا نياموخته بودند ، از شارع مقدس اسلام آموخته بودند كه علم را به هر حال محترم میشمارد ، و لهذا وقتی كه به سيد اعتراض شد ، پاسخ داد كه من در حقيقت علم را مرثيه گفتم نه شخص را .
آقای دكتر زرين كوب نيز در كتاب " كارنامه اسلام " روح تسامح و بیتعصبی مسلمين را عامل مهمی در سرعت پيشرفت مسلمين میشمارند. جرجی زيدان با اينكه تعصب مسيحی دارد و در بعضی مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهی میخواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابی جز قرآن مخالف بودند ، مع ذلك اعتراف میكند كه تشويق اسلام به علم عامل مؤثری بوده است . میگويد : همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشای علوم اسلامی فارغ شدند . كم كم به فكر علوم و صنايع افتادند و برای خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند و چون از كشيشان مسيحی مطالبی از فلسفه شنيده بودند ، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقهمند گشتند به خصوص كه احاديث وارده از ( حضرت) رسول اكرم صلی الله عليه وآله وسلم آنان را به تحصيل علم و به خصوص فلسفه تشويق مینمود كه از آن جمله فرموده است : " علم بياموزيد اگر چه در چين باشد " . " حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا میگيرد و اهميت نمیدهد كه كی آن را گفته است " . " آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است " . " از گهواره تا گور دانش بياموزيد " .
آقای دكتر زرين كوب مینويسد :
توصيه و تشويق مؤكدی كه اسلام در توجه به علم و علما میكرد از اسباب عمده بود در آشنايی مسلمين با فرهنگ و دانش انسانی ، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود ، مكرر به برتری اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود ، و يكجا شهادت " صاحبان علم " را تالی شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين خود به قول امام غزالی در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت … از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل ، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار میكرد . چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمیتوانست بپردازد ، در صورتی كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد میآموخت آزادی میيافت . همچنين به تشويق وی بود كه زيدبن ثابت زبان عبری يا سريانی يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب سبب میشد كه صحابه به جستجوی علم رو آورند ، چنانكه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايی پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولی نيز به زبان سريانی و قوت پيدا كرده بود

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
قرائت و تفسير
در ميان علوم اسلامی ، اولين علمی كه تكون يافت . علم قرائت و پس از آن علم تفسير بود . علم قرائت مربوط به لفظ قرآن است كه چگونه خوانده شود ، و علم تفسير مربوط به مفاهيم و معانی كلامالله مجيد است . رسول اكرم بعضی از صحابه را مستقيما تعليم میدادند و آنان را كه قرآن را آموخته بودند مأمور تعليم برخی ديگر میكردند . تابعين كه عصر رسول اكرم را درك نكرده بودند قرآن را از صحابه آموختند . آنچه مسلم است اين است كه مسلمين نهايت كوشش را به كار میبردند تا قرآن كريم را آن چنان قرائت كنند كه شخص رسول اكرم قرائت میكردهاند در ابتداء قاريان شفاها و سينه به سينه فن قرائت را از اساتيد و معلمان خويش فرا میگرفتند و به شاگردان تعليم میدادند ، سپس در اين علم كتابهايی تاليف شد .
بعضی مدعی شدند اول كسی كه در علم قرائت كتاب تأليف كرد ابوعبيد قاسم بن سلام ، متوفادر 224 هجری بود . ولی اين نظر مردود شناخته شده استحمزهبن حبيب كه شيعه و از قراء سبعه است و در حدود يك قرن قبل از قاسم بن سلام میزيسته است ، پيش از او به تاليف كتاب در فن قرائت پرداخت .
همچنانكه علامه بزرگوار آيةالله مرحوم سيد حسن صدر تحقيق كردهاند و از كلام ابنالنديم در الفهرست و كلام نجاشی در فهرست او شاهد آوردهاند . ابان بن تغلب كه از اصحاب و شيعيان امام علی بن الحسين زينالعابدين عليهالسلام است پيش از همه اينان به تدوين علم قرائت پرداخت . مرحوم صدر اثبات میكنند كه
اول كسی كه قرآن را جمعآوری كرد و نوشت اميرالمؤمنين علی عليهالسلام بود .
اول كسی كه قرآن را نقطهگذاری كرد ( تا آنوقت نقطه گذاری در خط معمول نبود ) ابوالاسود دئلی از اصحاب اميرالمؤمنين بود .
اول كسی كه در علم قرائت كتاب تصنيف كرد ابان بن تغلب بود و هم او اول كسی است كه در معانی قرآن و توضيح لغات مشكله قرآن كتاب نوشت.
اولين كسی كه در فضائل قرآن كتاب نوشت ، ابی بن كعب صحابی معروف است كه شيعی است .
اول كسی كه در مجازات قرآن تاليف كرد ، فراء نحوی معروف است كه شيعی و ايرانی است.
اول كسی كه در احكام قرآن كتاب نوشت محمدبن سائب كلبی است .
اول كسی كه در تفسير تصنيف كرد سعيدبن جبير بود " به هر حال در ميان تابعين و شاگردان تابعين ده نفرند كه به عنوان متخصص فن قرائت شناخته شدهاند . هفت نفر از آن ده نفر معروفتر و مشهورتر و معتبرترند .چهار نفر از اين هفت نفر ايرانيند و سه نفر غير ايرانی . از چهار نفر ايرانی دو تن شيعهاند و از سه نفر غير ايرانی نيز دو تن شيعهاند .
اهتمام ايرانيان به تفسير و فقه و حديث كه مستقيما با متن اسلام مربوط بوده است از هر مورد ديگر بيشتر بوده است . برای ما فعلا ممكن نيست همه مفسران ايرانی را از صدر اسلام تا عصر حاضر معرفی كنيم . برای اينكه نمونهای از خدمات ايرانيان در تفسير ارائه داده شود كافی است كه نظری به تفاسير برجسته و مفسران مشهور و معروف ميان مسلمين بيندازيم . اكثر اين مفسران ايرانی بودهاند .
1- تفسير علی بن ابراهيم قمی
2- تفسير عياشی
3- تفسير نعمانی
4- تفسير تبيان
5- مجمعالبيان
6- روض الجنان
7- تفسير صافی
8- تفسير ملاصدرا
9- منهجالصادقين
10- تفسير شبر
11- تفسير برهان
12- نورالثقلين
حديث و روايت
يكی از ميدانهای خدمت ايرانيان به اسلام در صحنه علم و فرهنگ ، فن حديث است فن حديث يعنی فن استماع و قرائت و ضبط و جمع و نقل سخنان رسول اكرم يا ائمه اطهار .
محرك اصلی مسلمين به فراگيری و جمع و نقل اخبار و احاديث اولا نياز مسلمين به احاديث در امور دينی بود . ثانيا شخص رسول اكرم بنا بر روايت مسلم و قطعی شيعه و سنی مكرر مردم را تشويق میكرد كه آنچه از او میشنوند ضبط كنند و برای آيندگان نقل نمايند لهذا از صدر اسلام مسلمين علاقه شديدی به ضبط و نقل احاديث نبوی نشان میدادند .علاقهمندان به احاديث نبوی برای استماع حديث از صحابه و يا تابعين از شهری به شهری و از منطقهای به منطقهای میرفتند.
علاقه و شور مسلمانان به نقل و ضبط و استماع احاديث نبوی از زمان خود آن حضرت آغاز گشت ، و به حكم اينكه هر وقت تقاضای يك كالا زياد شود كالاهای تقلبی هم به بازار میآيد گروهی از ضعيف الايمانان در زمان خود آن حضرت احاديثی از آن حضرت نقل و روايت كردند كه اساسی نداشت و خود آن وجود مبارك در صدد تكذيب برآمد . در يك خطابه عمومی پيدايش كذابين و وضاعين را اعلام فرمود آنگاه برای اينكه معياری اصيل معرفی كند قرآن كريم را معيار صحت و سقم احاديث منقوله و منسوبه به خودش قرار داد .
با اينكه اهتمام به استماع و ضبط و نقل احاديث هم در ميان عامه وجود داشت و هم در ميان پيروان اهل البيت ، يك تفاوت اساسی در قرن اول هجری ميان عامه و ميان پيروان اهلالبيت بود ، و آن اينكه عامه در مدت يك قرن به پيروی از دستور خليفه دوم و نظر برخی صحابه ديگر ، نوشتن و كتابت حديث را مكروه میشمردند به عذر اينكه حديث با قرآن مشتبه نشود و يا اهتمام به حديث جای اهتمام به قرآن را نگيرد . ولی پيروان اهلالبيت از همان صدر اول ، همچنانكه نسبت به استماع و ضبط و نقل احاديث اهتمام میورزيدند نسبت به كتابت آنها نيز اهتمام داشتند .
عامه در اول قرن دوم متوجه اشتباه خود شدند و اين سد كه وسيله خليفه دوم به وجود آمده بود ، در قرن دوم به دست عمربن عبدالعزيز خليفه اموی زاهد شكسته شد . اين بود كه و ابوسعيد خدری و جمعی ديگر مكروه میشمردند ، اما علی بن ابی طالب عليهالسلام و انس بن مالك و برخی ديگر برخلاف نظر میدادند ، لهذا پيروان علی از صدر اسلام به نوشتن احاديث پرداختند برخلاف پيروان عمر . تا آنكه در قرن دوم اجتماع شد بر ضد نظر عمر .
اولين و دومين كتاب حديثی شيعه يكی كتابی است به خط علی عليهالسلام كه در نزد ائمه اطهار عليهالسلام بوده و ائمه گاهی آنرا به ديگران ارائه میدادهاند و يا از آن نقل میكردهاند كه در كتاب علی چنين آمده است ، ديگر كتابی است به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام .
از اين دو كتاب كه بگذريم ، اولين كتاب حديثی ، كتاب ابو رافع غلام آزاد شده رسول خدا است كه در سنن و احكام و قضايا نوشته است . علمای شيعه مانند نجاشی درالفهرست او را اول مصنف شيعه دانستهاند .
بعد از ابورافع ، سلمان فارسی كتاب حديث كرده است . اثر سلمان فارسی درباره شرح و توضيح حديث جاثليق رومی بوده است كه بعد از وفات رسول اكرم به مدينه برای تحقيق آمد .
پس از سلمان نام عده ديگر از قبيل ابوذر غفاری و اصبغ بن نباته و ديگران برده میشود . سليم بن قيس از صحابه اميرالمؤمنين تاليفی دارد كه اخيرا به طبع رسيده است. در طبقه بعد كتابی كه از شيعه باقی مانده و طبقه به طبقه روايت شده است " صحيفه سجاديه " است ، وفات امام سجاد در اواخر قرن اول است و اين اثر جاويد كه به نام زبور آل محمد معروف شده است از نيمه دوم قرن اول به صورت مكتوب دست به دست نقل و روايت شده است .
نيمه اول قرن دوم يعنی زمان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام كه تا حدودی برای شيعه آزادی بوده است دوره اوج نقل و روايت و ضبط و كتاب حديث است نام چهار هزار نفر برده میشود كه از محضر امام صادق استفاده كردهاند اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام چهارصد كتاب حديثی تأليف كردهاند كه به " اصول اربعماه " معروف است ، مؤلفان اين كتابها از مليتهای مختلفند.
در دوره بعد ، يعنی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ، تأليف جوامع حديث رائج شد . كتب حديثی كه امروز در ميان شيعه و سنی موجود است همان جوامع است و در اين دوره است كه ايرانيان نبوغ خود و هم اخلاص و صميميت خود را نسبت به اسلام در اين زمينه نشان دادهاند . در اينجا معروفترين و معتبرترين كتب حديث شيعه و سنی را نام میبريم تا معلوم گردد اكثريت قريب به اتفاق نويسندگان جوامع حديث شيعه و سنی ايرانی بودهاند . بحث خود را از جوامع حديث شيعه آغاز میكنيم .
1- كافی - تأليف ثقةالاسلام ، شيخ المحدثين ، ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينی رازی .
2- من لايحضره الفقيه تأليف رئيس المحدثين ابوجعفر محمدبن علی بن بابويه قمی معروف به صدوق .
3- تهذيب الاحكام ، تأليف شيخ الطائفه ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی
4- استبصار . اين كتاب نيز تأليف شيخالطائفه ابوجعفر طوسی است. اين كتاب مشتمل بر پنجهزار و پانصد و يازده حديث است .
چهار كتاب نامبرده در شيعه به نام " كتب اربعه " معروف است و معتبرترين كتب حديث شيعه به شمار میرود مولفين اين كتب كه هر سه نام محمد دارند و كنيه هرسه شان ابوجعفر است به محمدين ثلثه متقدم معروفند . پس از اين چهار كتاب سه جامع حديثی ديگر در شيعه هست كه معروفترين جوامع است :
1- بحارالانوار تاليف شيخالاسلام ، علامة المحدثين محمدباقربن محمدتقی مجلسی . اين كتاب جامعترين كتب حديث است .
2- وافی ، تأليف حكيم و عارف و محدث مشهور محمدبن المرتضی معروف به ملامحسن فيض كاشانی . اين كتاب جامع كتب اربعه با حذف مكررات است .
3- وسائل الشيعه . تأليف محدث متبحر محمدبن الحسن الشامی معروف به شيخ حر عاملی.
از اين هفت جامع كه بگذريم به چند جامع ديگر برميخوريم كه با ارزش و واجد اهميتند ، از قبيل عوالم عبدالله بن نورالله بحرينی ، و جامع الاحكام سيد عبدالله شبر و مستدرك الوسائل مرحوم حاج ميرزا حسين نوری . همچنانكه معلوم گشت از شش نفر محدث بزرگ شيعه پنجنفر ايرانی و يك نفر جبل عاملی ( شامی ) است و از سه نفر محدث ديگر نيز يكی ايرانی است .
احاديث اهل تسنن :
در ميان اهل تسنن اول كسی كه تدوين حديث كرد عبدالملك بن جريح است كه در قرن دوم میزيسته است . عبدالملك بن جريح عرب نيست و ظاهرا ايرانی نيز نيست . اين مرد در سال 144 درگذشته است اولين جامع حديثی اهل تسنن موطا مالك بن انس است كه الان موجود است . مالك ، عرب و عرب نژاد است و يكی از امامهای چهارگانه اهل تسنن است . در ميان كتب حديث اهل تسنن شش كتاب است كه به صحاح سته معروف است ما برای اينكه معياری از شركت ايرانيان مسلمانان در تدوين كتب حديث اهل تسنن به دست داده باشيم همان كتابها را با مؤلفين آنها معرفی میكنيم
1- صحيح بخاری ، تأليف محمدبن اسماعيل بخاری. اين كتاب معتبرترين كتاب حديث در ميان اهل تسنن به شمار میرود . بخاری اصلا اهل بخارا است .
2- صحيح مسلم . مؤلف اين كتاب مسلم بن حجاج نيشابوری است ، پس از صحيح بخاری معتبرترين كتاب حديث در نزد اهل تسنن ، صحيح مسلم است .
3- سنن ابوداود. مؤلف اين كتاب سليمان بن اشعث معروف به ابوداود سجستانی است ، اهل سيستان است .
4- جامع ترمذی ، نويسنده كتاب محمد بن عيسی ترمذی است. ترمذ از بلاد ماوراءالنهر است .
5- سنن نسأی مؤلف اين كتاب ابوعبدالرحمن احمدبن علی بن شعيب نسأی است.
6- سنن ابن ماجه ، نويسنده اين كتاب محمدبن يزيدبن ماجه قزوينی است.
چنانكه ديديم ، همچنانكه مؤلفان " كتب اربعه " شيعه كه معتبرترين كتب حديث شيعه است ايرانی بودهاند ، مؤلفان " صحاح سته " اهل تسنن نيز كه معتبرترين كتب اهل تسنن است ايرانی هستند ، اعم از ايرانی ايرانی نژاد يا ايرانی عرب نژاد . علاوه بر مؤلفان " صحاح سته " در ميان معاريف و مشاهير محدثين اهل تسنن كه به عنوان " حافظ " و يا ساير عناوين حديثی معروفند و كتب حديثی مهم و ذی قيمتی از نظر احاديث اهل سنت تأليف كردهاند ، علمای ايرانی فراوانند ما برای احتراز از تطويل از ذكر نام آنها خودداری میكنيم
در ميان علوم اسلامی ، اولين علمی كه تكون يافت . علم قرائت و پس از آن علم تفسير بود . علم قرائت مربوط به لفظ قرآن است كه چگونه خوانده شود ، و علم تفسير مربوط به مفاهيم و معانی كلامالله مجيد است . رسول اكرم بعضی از صحابه را مستقيما تعليم میدادند و آنان را كه قرآن را آموخته بودند مأمور تعليم برخی ديگر میكردند . تابعين كه عصر رسول اكرم را درك نكرده بودند قرآن را از صحابه آموختند . آنچه مسلم است اين است كه مسلمين نهايت كوشش را به كار میبردند تا قرآن كريم را آن چنان قرائت كنند كه شخص رسول اكرم قرائت میكردهاند در ابتداء قاريان شفاها و سينه به سينه فن قرائت را از اساتيد و معلمان خويش فرا میگرفتند و به شاگردان تعليم میدادند ، سپس در اين علم كتابهايی تاليف شد .
بعضی مدعی شدند اول كسی كه در علم قرائت كتاب تأليف كرد ابوعبيد قاسم بن سلام ، متوفادر 224 هجری بود . ولی اين نظر مردود شناخته شده استحمزهبن حبيب كه شيعه و از قراء سبعه است و در حدود يك قرن قبل از قاسم بن سلام میزيسته است ، پيش از او به تاليف كتاب در فن قرائت پرداخت .
همچنانكه علامه بزرگوار آيةالله مرحوم سيد حسن صدر تحقيق كردهاند و از كلام ابنالنديم در الفهرست و كلام نجاشی در فهرست او شاهد آوردهاند . ابان بن تغلب كه از اصحاب و شيعيان امام علی بن الحسين زينالعابدين عليهالسلام است پيش از همه اينان به تدوين علم قرائت پرداخت . مرحوم صدر اثبات میكنند كه
اول كسی كه قرآن را جمعآوری كرد و نوشت اميرالمؤمنين علی عليهالسلام بود .
اول كسی كه قرآن را نقطهگذاری كرد ( تا آنوقت نقطه گذاری در خط معمول نبود ) ابوالاسود دئلی از اصحاب اميرالمؤمنين بود .
اول كسی كه در علم قرائت كتاب تصنيف كرد ابان بن تغلب بود و هم او اول كسی است كه در معانی قرآن و توضيح لغات مشكله قرآن كتاب نوشت.
اولين كسی كه در فضائل قرآن كتاب نوشت ، ابی بن كعب صحابی معروف است كه شيعی است .
اول كسی كه در مجازات قرآن تاليف كرد ، فراء نحوی معروف است كه شيعی و ايرانی است.
اول كسی كه در احكام قرآن كتاب نوشت محمدبن سائب كلبی است .
اول كسی كه در تفسير تصنيف كرد سعيدبن جبير بود " به هر حال در ميان تابعين و شاگردان تابعين ده نفرند كه به عنوان متخصص فن قرائت شناخته شدهاند . هفت نفر از آن ده نفر معروفتر و مشهورتر و معتبرترند .چهار نفر از اين هفت نفر ايرانيند و سه نفر غير ايرانی . از چهار نفر ايرانی دو تن شيعهاند و از سه نفر غير ايرانی نيز دو تن شيعهاند .
اهتمام ايرانيان به تفسير و فقه و حديث كه مستقيما با متن اسلام مربوط بوده است از هر مورد ديگر بيشتر بوده است . برای ما فعلا ممكن نيست همه مفسران ايرانی را از صدر اسلام تا عصر حاضر معرفی كنيم . برای اينكه نمونهای از خدمات ايرانيان در تفسير ارائه داده شود كافی است كه نظری به تفاسير برجسته و مفسران مشهور و معروف ميان مسلمين بيندازيم . اكثر اين مفسران ايرانی بودهاند .
1- تفسير علی بن ابراهيم قمی
2- تفسير عياشی
3- تفسير نعمانی
4- تفسير تبيان
5- مجمعالبيان
6- روض الجنان
7- تفسير صافی
8- تفسير ملاصدرا
9- منهجالصادقين
10- تفسير شبر
11- تفسير برهان
12- نورالثقلين
حديث و روايت
يكی از ميدانهای خدمت ايرانيان به اسلام در صحنه علم و فرهنگ ، فن حديث است فن حديث يعنی فن استماع و قرائت و ضبط و جمع و نقل سخنان رسول اكرم يا ائمه اطهار .
محرك اصلی مسلمين به فراگيری و جمع و نقل اخبار و احاديث اولا نياز مسلمين به احاديث در امور دينی بود . ثانيا شخص رسول اكرم بنا بر روايت مسلم و قطعی شيعه و سنی مكرر مردم را تشويق میكرد كه آنچه از او میشنوند ضبط كنند و برای آيندگان نقل نمايند لهذا از صدر اسلام مسلمين علاقه شديدی به ضبط و نقل احاديث نبوی نشان میدادند .علاقهمندان به احاديث نبوی برای استماع حديث از صحابه و يا تابعين از شهری به شهری و از منطقهای به منطقهای میرفتند.
علاقه و شور مسلمانان به نقل و ضبط و استماع احاديث نبوی از زمان خود آن حضرت آغاز گشت ، و به حكم اينكه هر وقت تقاضای يك كالا زياد شود كالاهای تقلبی هم به بازار میآيد گروهی از ضعيف الايمانان در زمان خود آن حضرت احاديثی از آن حضرت نقل و روايت كردند كه اساسی نداشت و خود آن وجود مبارك در صدد تكذيب برآمد . در يك خطابه عمومی پيدايش كذابين و وضاعين را اعلام فرمود آنگاه برای اينكه معياری اصيل معرفی كند قرآن كريم را معيار صحت و سقم احاديث منقوله و منسوبه به خودش قرار داد .
با اينكه اهتمام به استماع و ضبط و نقل احاديث هم در ميان عامه وجود داشت و هم در ميان پيروان اهل البيت ، يك تفاوت اساسی در قرن اول هجری ميان عامه و ميان پيروان اهلالبيت بود ، و آن اينكه عامه در مدت يك قرن به پيروی از دستور خليفه دوم و نظر برخی صحابه ديگر ، نوشتن و كتابت حديث را مكروه میشمردند به عذر اينكه حديث با قرآن مشتبه نشود و يا اهتمام به حديث جای اهتمام به قرآن را نگيرد . ولی پيروان اهلالبيت از همان صدر اول ، همچنانكه نسبت به استماع و ضبط و نقل احاديث اهتمام میورزيدند نسبت به كتابت آنها نيز اهتمام داشتند .
عامه در اول قرن دوم متوجه اشتباه خود شدند و اين سد كه وسيله خليفه دوم به وجود آمده بود ، در قرن دوم به دست عمربن عبدالعزيز خليفه اموی زاهد شكسته شد . اين بود كه و ابوسعيد خدری و جمعی ديگر مكروه میشمردند ، اما علی بن ابی طالب عليهالسلام و انس بن مالك و برخی ديگر برخلاف نظر میدادند ، لهذا پيروان علی از صدر اسلام به نوشتن احاديث پرداختند برخلاف پيروان عمر . تا آنكه در قرن دوم اجتماع شد بر ضد نظر عمر .
اولين و دومين كتاب حديثی شيعه يكی كتابی است به خط علی عليهالسلام كه در نزد ائمه اطهار عليهالسلام بوده و ائمه گاهی آنرا به ديگران ارائه میدادهاند و يا از آن نقل میكردهاند كه در كتاب علی چنين آمده است ، ديگر كتابی است به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام .
از اين دو كتاب كه بگذريم ، اولين كتاب حديثی ، كتاب ابو رافع غلام آزاد شده رسول خدا است كه در سنن و احكام و قضايا نوشته است . علمای شيعه مانند نجاشی درالفهرست او را اول مصنف شيعه دانستهاند .
بعد از ابورافع ، سلمان فارسی كتاب حديث كرده است . اثر سلمان فارسی درباره شرح و توضيح حديث جاثليق رومی بوده است كه بعد از وفات رسول اكرم به مدينه برای تحقيق آمد .
پس از سلمان نام عده ديگر از قبيل ابوذر غفاری و اصبغ بن نباته و ديگران برده میشود . سليم بن قيس از صحابه اميرالمؤمنين تاليفی دارد كه اخيرا به طبع رسيده است. در طبقه بعد كتابی كه از شيعه باقی مانده و طبقه به طبقه روايت شده است " صحيفه سجاديه " است ، وفات امام سجاد در اواخر قرن اول است و اين اثر جاويد كه به نام زبور آل محمد معروف شده است از نيمه دوم قرن اول به صورت مكتوب دست به دست نقل و روايت شده است .
نيمه اول قرن دوم يعنی زمان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام كه تا حدودی برای شيعه آزادی بوده است دوره اوج نقل و روايت و ضبط و كتاب حديث است نام چهار هزار نفر برده میشود كه از محضر امام صادق استفاده كردهاند اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام چهارصد كتاب حديثی تأليف كردهاند كه به " اصول اربعماه " معروف است ، مؤلفان اين كتابها از مليتهای مختلفند.
در دوره بعد ، يعنی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ، تأليف جوامع حديث رائج شد . كتب حديثی كه امروز در ميان شيعه و سنی موجود است همان جوامع است و در اين دوره است كه ايرانيان نبوغ خود و هم اخلاص و صميميت خود را نسبت به اسلام در اين زمينه نشان دادهاند . در اينجا معروفترين و معتبرترين كتب حديث شيعه و سنی را نام میبريم تا معلوم گردد اكثريت قريب به اتفاق نويسندگان جوامع حديث شيعه و سنی ايرانی بودهاند . بحث خود را از جوامع حديث شيعه آغاز میكنيم .
1- كافی - تأليف ثقةالاسلام ، شيخ المحدثين ، ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينی رازی .
2- من لايحضره الفقيه تأليف رئيس المحدثين ابوجعفر محمدبن علی بن بابويه قمی معروف به صدوق .
3- تهذيب الاحكام ، تأليف شيخ الطائفه ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی
4- استبصار . اين كتاب نيز تأليف شيخالطائفه ابوجعفر طوسی است. اين كتاب مشتمل بر پنجهزار و پانصد و يازده حديث است .
چهار كتاب نامبرده در شيعه به نام " كتب اربعه " معروف است و معتبرترين كتب حديث شيعه به شمار میرود مولفين اين كتب كه هر سه نام محمد دارند و كنيه هرسه شان ابوجعفر است به محمدين ثلثه متقدم معروفند . پس از اين چهار كتاب سه جامع حديثی ديگر در شيعه هست كه معروفترين جوامع است :
1- بحارالانوار تاليف شيخالاسلام ، علامة المحدثين محمدباقربن محمدتقی مجلسی . اين كتاب جامعترين كتب حديث است .
2- وافی ، تأليف حكيم و عارف و محدث مشهور محمدبن المرتضی معروف به ملامحسن فيض كاشانی . اين كتاب جامع كتب اربعه با حذف مكررات است .
3- وسائل الشيعه . تأليف محدث متبحر محمدبن الحسن الشامی معروف به شيخ حر عاملی.
از اين هفت جامع كه بگذريم به چند جامع ديگر برميخوريم كه با ارزش و واجد اهميتند ، از قبيل عوالم عبدالله بن نورالله بحرينی ، و جامع الاحكام سيد عبدالله شبر و مستدرك الوسائل مرحوم حاج ميرزا حسين نوری . همچنانكه معلوم گشت از شش نفر محدث بزرگ شيعه پنجنفر ايرانی و يك نفر جبل عاملی ( شامی ) است و از سه نفر محدث ديگر نيز يكی ايرانی است .
احاديث اهل تسنن :
در ميان اهل تسنن اول كسی كه تدوين حديث كرد عبدالملك بن جريح است كه در قرن دوم میزيسته است . عبدالملك بن جريح عرب نيست و ظاهرا ايرانی نيز نيست . اين مرد در سال 144 درگذشته است اولين جامع حديثی اهل تسنن موطا مالك بن انس است كه الان موجود است . مالك ، عرب و عرب نژاد است و يكی از امامهای چهارگانه اهل تسنن است . در ميان كتب حديث اهل تسنن شش كتاب است كه به صحاح سته معروف است ما برای اينكه معياری از شركت ايرانيان مسلمانان در تدوين كتب حديث اهل تسنن به دست داده باشيم همان كتابها را با مؤلفين آنها معرفی میكنيم
1- صحيح بخاری ، تأليف محمدبن اسماعيل بخاری. اين كتاب معتبرترين كتاب حديث در ميان اهل تسنن به شمار میرود . بخاری اصلا اهل بخارا است .
2- صحيح مسلم . مؤلف اين كتاب مسلم بن حجاج نيشابوری است ، پس از صحيح بخاری معتبرترين كتاب حديث در نزد اهل تسنن ، صحيح مسلم است .
3- سنن ابوداود. مؤلف اين كتاب سليمان بن اشعث معروف به ابوداود سجستانی است ، اهل سيستان است .
4- جامع ترمذی ، نويسنده كتاب محمد بن عيسی ترمذی است. ترمذ از بلاد ماوراءالنهر است .
5- سنن نسأی مؤلف اين كتاب ابوعبدالرحمن احمدبن علی بن شعيب نسأی است.
6- سنن ابن ماجه ، نويسنده اين كتاب محمدبن يزيدبن ماجه قزوينی است.
چنانكه ديديم ، همچنانكه مؤلفان " كتب اربعه " شيعه كه معتبرترين كتب حديث شيعه است ايرانی بودهاند ، مؤلفان " صحاح سته " اهل تسنن نيز كه معتبرترين كتب اهل تسنن است ايرانی هستند ، اعم از ايرانی ايرانی نژاد يا ايرانی عرب نژاد . علاوه بر مؤلفان " صحاح سته " در ميان معاريف و مشاهير محدثين اهل تسنن كه به عنوان " حافظ " و يا ساير عناوين حديثی معروفند و كتب حديثی مهم و ذی قيمتی از نظر احاديث اهل سنت تأليف كردهاند ، علمای ايرانی فراوانند ما برای احتراز از تطويل از ذكر نام آنها خودداری میكنيم

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
فقه و فقاهت
فن فقه عبارت است از فن استخراج و استنباط احكام از مدارك : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل . علم فقه يك علم نظری است ، برخلاف حديث كه صرفا نقلی و حفظی است. مسلمين از قرن اول به " اجتهاد " پرداختند. اجتهاد به مفهوم صحيح، از لوازم دينی مانند اسلام است كه از طرفی دين همگانی است ، به قوم و نژاد و منطقهای اختصاص ندارد ، و از طرف ديگر همه زمانی است و دين خاتم است و در همه شرايط متغير روزگار كه لازمه تمدن بشری است حاكم است. فقه از صدر اول هم در ميان شيعه وجود داشته و هم در ميان اهل سنت . اهل تسنن مدعی هستند اول فرد مسلمانی كه اجتهاد كرد ، معاذبن جبل از اصحاب رسول خدا است كه به امر آن حضرت سفری برای تبليغ اسلام به يمن رفت و داستانش معروف است . علامه فقيد ، سيد حسن صدر ، در كتاب تأسيس الشيعه مینويسد" اولين كتاب فقهی شيعه در عصر اميرالمؤمنين علی عليهالسلام وسيله عبيدالله بن ابی رافع ، كه كاتب و خزانهدار آن حضرت بود تأليف شد " .
بطور كلی در فقهاء شيعه چه در عصر ائمه عليهمالسلام و چه در اعصار بعد تا حدود قرن هفتم اكثريت را فقهاء غير ايرانی تشكيل میدادهاند. علت اين مطلب واضح است ، شيعه در آن دورهها در ايران در اقليت بوده است . شيعيان لبنان ، حلب ، عراق ظاهرا از شيعيان ايران هم بيشتر بودهاند و هم شرائط مساعدتری داشتهاند . از قرن هفتم به بعد ، مخصوصا در سه چهار قرن اخير اكثريت فقهاء شيعه را ايرانيان تشكيل داده و ميدهند . در عين حال در همين دورههای اخير برخی فقهای شيعه از ميان عرب برخاستهاند كه فوقالعاده مقام شامخی دارند. علم فقه ، يعنی فقه مدون كه در آن كتاب تدوين و تأليف شده است و آن كتب هم اكنون نيز موجود است ، سابقه هزار و صد ساله دارد. تاريخ فقهاء شيعه را از زمان غيبت صغرا ( 260 - 320 ) آغاز میكنيم بدو دليل :
يكی اينكه : عصر قبل از غيبت صغری عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور ، هر چند فقهاء و به معنی صحيح كلمه مجتهدين و ارباب فتوا كه ائمه اطهار آنها را به فتوا دادن تشويق میكردهاند بودهاند ، ولی خواه ناخواه فقهاء ، به علت حضور ائمه اطهار عليهم السلام تحتالشعاع بودهاند ، يعنی مرجعيت آنها در زمينه دستنارسی به ائمه بوده است و مردم حتی الامكان سعی میكردند به منبع اصلی دست يابند و خود آن فقهاء نيز مشكلات خود را تا حد مقدور و ممكن با توجه به بعد مسافتها و ساير مشكلات با ائمه اطهار در ميان میگذاشتند . ديگر اينكه علی الظاهر فقه مدون ما منتهی میشود به زمان غيبت صغرا ، يعنی تأليف و اثری فقهی قبل از آن دوره از فقهاء شيعه فعلا در دست نداريم يا اين بنده اطلاع ندارد . ولی به هر حال در شيعه نيز فقهاء بزرگی در عصر ائمه اطهار وجود داشته است كه با مقايسه به فقهاء معاصر آنها از ساير مذاهب ارزش آنها معلوم و مشخص میشود .مفتيان اولی كه در زمان غيبت صغرا بودهاند آغاز میكنم:
1 - علی بن بابويه قمی متوفا در سال 329 ، مدفون در قم . پدر شيخ محمدبن علی بن بابويه معروف به شيخ صدوق است كه در نزديكی شهر ری مدفون است . پسر محدث است و پدر ، فقيه و صاحب فتوا . معمولا اين پدر و پسر به عنوان " صدوقين " ياد میشوند .
2 - عياشی سمرقندی صاحب تفسير معروف است. عياشی ، ابتداء سنی بود و بعد شيعه شد .
3 - ابن ابی عقيل عمانی ، گفتهاند : يمنی است ، عمان از سواحل دريای يمن است
4 - ابن جنيد اسكافی ، از اساتيد شيخ مفيد است گويند كه در سال 381 درگذشته است .
5 - شيخ مفيد ، نامش محمدبن محمدبن نعمان است . هم متكلم است و هم فقيه . شيخ مفيد از چهرههای بسيار درخشان شيعه در جهان اسلام است . ابويعلی جعفری كه داماد مفيد بوده است گفته است كه مفيد شبها مختصری میخوابيد ، باقی را به نماز يا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد میگذرانيد . شيخ مفيد شاگرد شاگرد ابن ابیعقيل است .
6 - سيد مرتضی معروف به علم الهدی ، متولد 355 و متوفا 436 علامه حلی او را معلم شيعه اماميه خوانده است . مردی جامع بوده است ، هم اديب بوده و هم متكلم و هم فقيه . او و برادرش سيد رضی جامع نهجالبلاغه نزد شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل كردهاند .
7 - شيخ ابوجعفر طوسی ، معروف به شيخ الطائفه ، از ستارگان بسيار درخشان جهان اسلام است . در فقه و اصول و حديث و تفسير و كلام و رجال تاليفات فراوان دارد اهل خراسان است ، در سال 385 متولد شد و پس از استادش سيد مرتضی رياست علمی و فتوائی شيعه به او منتقل شد . مدت پنج سال پيش شيخ مفيد درس خوانده است ساليان دراز از خدمت شاگرد مبرز شيخ مفيد يعنی سيد مرتضی بهرهمند شده است . استادش سيد مرتضی در سال 436 درگذشت و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات بود .
8 - قاضی عبدالعزيز حلبی معروف به ابن البراج ، شاگرد سيد مرتضی و شيخ طوسی است .
9 - شيخ ابوالصلاح حلبی ، او نيز اهل شامات است ، شاگرد سيد مرتضی و شيخ طوسی بوده است .
10- حمزه بن عبدالعزيز ديلمی معروف به " سلارديلمی " در حدود سال 448 تا 463 درگذشته است ، شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضی است ، اهل ايران است و در خسروشاه تبريز درگذشته است .
11 - سيد ابوالمكارم بن زهره . در حديث به يك واسطه از ابوعلی پسر شيخ الطائفه روايت میكند و در فقه با چند واسطه شاگرد شيخ طوسی است اهل حلب است .
12 - ابن حمزه طوسی ، معروف به عمادالدين طوسی ، اهل خراسان است .
13 - ابن ادريس حلی . از فحول علمای شيعه است . خودش عرب است و شيخ طوسی جد مادری او ( البته مع الواسطه ) به شمار میرود ، به حريت فكر معروف است ، صولت و هيبت جدش شيخ طوسی را شكست ، نسبت به علماء و فقهاء تا سر حد اهانت انتقاد میكرد .
14 - شيخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن يحيی بن سعيد حلی ، معروف به محقق . محقق حلی با يك واسطه شاگرد ابن زهره و ابن ادريس حلی سابقالذكر است .
15 - حسن بن يوسف بن علی بن مطهر حلی ، معروف به علامه حلی ، يكی از اعجوبههای روزگار است در فقه و اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غيره كتاب نوشته است ، در حدود صد كتاب از آثار خطی يا چاپی او شناخته شده كه بعضی از آنها به تنهائی ( مانند تذكرهالفقهاء ) كافی است كه نبوغ او را نشان دهد . در فقه شاگرد دائی خود محقق حلی و در فلسفه و منطق شاگرد خواجه نصيرالدين طوسی بوده است ، فقه تسنن را نزد علمای اهل تسنن تحصيل كرده است . علامه در سال 648 متولد شده و در سال 726 در گذشته است .
16 - فخرالمحققين ، پسر علامه حلی ، در 682 متولد شده و در سال 771 درگذشته است .
17 - محمدبن مكی ، معروف به شهيد اول شاگرد فخرالمحققين و از اعاظم فقهای شيعه است ، در رديف محقق حلی و علامه حلی است ، اهل جبل عامل است كه از قديمترين مراكز تشيع است .شهيد اول در سال 734 متولد شده و در 786 به فتوای يك فقيه مالكی مذهب و تأييد يك فقيه شافعی مذهب شهيد شده است . او شاگرد شاگردان علامه حلی و از آن جمله فخرالمحققين بوده است . كتابهای معروف شهيد اول در فقه عبارت است از اللمعه كه در مدت كوتاهی در همان زندانی كه منجر به شهادتش شد تأليف كرده است و عجيب اينست كه اين كتاب شريف را در دو قرن بعد فقيهی بزرگ شرح كرد كه او سرنوشتی مانند مؤلف پيدا كرد ، يعنی شهيد شد و شهيد ثانی لقب گرفت .
18 - فاضل مقداد . اهل سيور است كه از قراء حله است ، از شاگردان مبرز شهيد اول است . فاضل مقداد در سال 826 وفات كرده است .
19 - جمال السالكين ابوالعباس احمدبن فهد حلی اسدی در سال 757 متولد شده و در سال 841 وفات يافته است ، در طبقه شاگردان شهيد اول و فخرالمحققين است .
20 - شيخ علی بن هلال جزائری . زاهد و متقی و جامع المعقول و المنقول بوده است ، استاد روايتش ابن فهد حلی است .
21 - شيخ علی بن عبدالعالی كركی ، معروف به محقق كركی يا محقق ثانی ، از فقهاء جبل عامل است و از اكابر فقهاء شيعه است ، در شام و عراق تحصيلات خود را تكميل كرده و سپس به ايران ( در زمان شاه تهماسب اول ) آمده و منصب شيخ الاسلامی برای اولينبار در ايران به او تفويض شد . منصب شيخالاسلامی بعد از محقق كركی به شاگردش شيخ علی منشار ، پدرزن شيخ بهائی رسيد ، و بعد از او اين منصب به شيخ بهائی واگذار شد . فرمانی كه شاه تهماسب به نام او نوشته و به او اختيارات تام داده و در حقيقت او را صاحب اختيار واقعی و خود را نماينده او دانسته است معروف است . آمدن محقق ثانی به ايران و تشكيل حوزه در قزوين و سپس در اصفهان و پرورش شاگردانی مبرز در فقه سبب شد كه برای اولين بار ، پس از دوره صدوقين ايران مركز فقه شيعه بشود . محقق كركی ميان سالهای 937 و 941 درگذشته است .
22 - شيخ زينالدين معروف به شهيد ثانی ، از اعاظم فقهاء شيعه است ، مردی جامع بوده و در علوم مختلف دست داشته است ، اهل جبل عامل است ، جد ششم او صالح نامی است كه شاگرد علامه حلی بوده است ، ظاهرا اصلا اهل طوس بوده است از اينرو شهيد ثانی گاهی " الطوسی الشامی " امضاء میكرده است . شهيد ثانی درسال 911 متولد شده و در 966 شهيد شده است . تنها اساتيد سنی او را دوازده تن نوشتهاند و به همين جهت مردی جامع بوده است ، علاوه بر فقه و اصول از فلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهی داشته است . فوقالعاده زاهد و متقی بوده است شاگردانش در احوالش نوشتهاند كه در ايام تدريس ، شبها به هيزم كشی برای اعاشه خاندانش میرفت و صبح به تدريس مینشست ، مدتی در بعلبك به پنج مذهب ( جعفری ، حنفی ، شافعی ، مالكی ، حنبلی ) تدريس میكرده است .
23 - احمد بن محمد اردبيلی ، معروف به مقدس اردبيلی ، ضربالمثل زهد و تقوا .معاصر صفويه است گويند شاه عباس اصرار داشت كه به اصفهان بيايد. مقدس اردبيلی در سال 993 در نجف در گذشته است .
24 - شيخ بهاءالدين محمد عاملی ، معروف به شيخ بهائی ، او نيز اهل جبل عامل است ، در كودكی همراه پدرش شيخ حسين ابن عبدالصمد كه از شاگردان شهيد ثانی بود به ايران آمد . شيخ بهائی از اينرو كه به كشورهای مختلف مسافرت كرده و محضر اساتيد مختلف در رشتههای مختلف را درك كرده و به علاوه دارای استعداد و ذوقی سرشار بوده است ، مردی جامع بوده. هم اديب بوده و هم شاعر و هم فيلسوف و هم رياضیدان و مهندس و هم فقيه و هم مفسر . از طب نيز بیبهره نبوده است .شاگردان زيادی تربيت كرده است ، ملاصدرای شيرازی و ملامحمد تقی مجلسی اول پدر مجلسی دوم صاحب كتاب بحارالانوار محقق سبزواری ، فاضل جواد صاحب آيات الاحكام از شاگردان اويند .شيخ بهائی در سال 953 بدنيا آمده و در سال 1030 يا 1031 درگذشته است .
25 - ملامحمد باقر سبزواری ، معروف به محقق سبزواری . اهل سبزوار بوده و در مكتب اصفهان كه هم مكتبی فقهی بود و هم فلسفی پرورش يافته .محقق سبزواری نزد شيخ بهائی و مجلسی اول تحصيل كرده است .
26 - آقا حسين خوانساری ، معروف به محقق خوانساری ، او نيز در مكتب اصفهان پرورش يافته و جامعالمعقول و المنقول است ، محقق خوانساری در سال 1098 درگذشته است . او با محقق سبزواری معاصر است و همچنين با ملامحسن فيض كاشانی و ملامحمد باقر مجلسی.
27 - جمالالمحققين معروف به آقا جمال خوانساری فرزند آقا حسين خوانساری سابق الذكر است . مانند پدر جامع المعقول و المنقول است .
28 - شيخ بهاءالدين اصفهانی معروف به " فاضل هندی " . . فاضل هندی در سال 1137 در گيرودار فتنه افغان درگذشت.
29 - محمدباقربن محمد اكمل بهبهانی ، معروف به " وحيد بهبهانی " اين مرد شاگرد سيد صدرالدين رضوی قمی شارح وافيه و او شاگرد آقا جمال خوانساری سابقالذكر است . وحيد بهبهانی در دوره بعد از صفويه قرار دارد . حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه از مركزيت افتاد . برخی از علماء و فقها از آن جمله سيد صدرالدين رضوی قمی استاد وحيد بهبهانی در اثر فتنه افغان به عتبات
مهاجرت كردند . وحيد بهبهانی كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت كرد . علاوه بر اين او مبارزه پیگيری كرد در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباريگری كه در آنوقت سخت رواج يافته بود ، شكست دادن اخباريان و تربيت گروهی مجتهد مبرز سبب شد كه او را استاد الكل خواندند .
30 - سيد مهدی بحرالعلوم شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانی است و از فقهای بزرگ است. بحرالعلوم به علت مقامات معنوی و سير و سلوكی كه طی كرده فوقالعاده مورد احترام علماء شيعه است وتالی معصوم به شمار میرود . بحرالعلوم در سال 1154 يا 1155 متولد شده و در سال 1212 درگذشته است .
31 - شيخ جعفر كاشفالغطاء شاگرد وحيد بهبهانی و شاگرد او سيد مهدی بحرالعلوم بوده است . او عرب است و فقيه فوقالعاده ماهری است . كاشفالغطاء معاصر فتحعلی شاه است ، در سال 1228 درگذشته است .
32 - شيخ محمد حسن صاحب كتاب جواهرالكلام كه شرح شرايع محقق است و میتوان آنرا دائرهالمعارف فقه شيعه خواند . اين كتاب در حدود پنجاه جلد400 صفحهای يعنی در حدود بيست هزار صفحه دارد . كتاب جواهر عظيمترين كتاب فقهی مسلمين است و با توجه به اينكه هر سطر اين كتاب مطلب علمی است و مطالعه يك صفحه آن وقت و دقت زياد میخواهد میتوان حدس زد كه تاليف اين كتاب بيست هزار صفحه چه قدر نيرو برده است . سی سال تمام يك سره كار كرد تا چنين اثر عظيمی به وجود آورد . در سال 1266 كه اوايل جلوس ناصرالدين شاه در ايران بود درگذشت .
33 - شيخ مرتضی انصاری . نسبش به جابربن عبدالله انصاری از صحابه بزرگوار رسول خدا میرسد . در دزفول متولد شده .
شيخ انصاری را خاتمالفقهاء والمجتهدين لقب دادهاند. بعد از محقق حلی و علامه حلی و شهيد اول شيخ انصاری تنها كسی است كه كتابهايش از طرف علما بعد از خودش مرتب حاشيه خورده است و شرح شده است . زهد و تقوای او نيز ضربالمثل است و داستانها از آن گفته میشود . شيخ انصاری در سال 1281 در نجف درگذشته و همانجا دفن شده است .
34 - حاج ميرزا محمد حسن شيرازی ، معروف به ميرزای شيرازی بزرگ ابتدا در حوزه درس صاحب جواهر شركت كرد و بعد از او به درس شيخ انصاری رفت و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد و هم او بود كه با تحريم تنباكو ، قرارداد معروف استعماری رژی را لغو كرد . شاگردان زيادی در حوزه درس او تربيت شدند. از او اثری كتبی باقی نمانده است ولی احيانا برخی آرائش مورد توجه است . در سال 1312 درگذشت .
35 - آخوند ملامحمد كاظم خراسانی در سال 1255 در مشهد در يك خانواده غير معروف متولد شد. در حدود هزار و دويست شاگرد از محضرشاستفاده میكردهاند و در حدود دويست نفر آنها خود مجتهد بودهاند . آخوند خراسانی همان كسی است كه فتوا به ضرورت مشروطيت داد و مشروطيت ايران رهين او است . او در سال 1329 هجری قمری درگذشت .
36 - حاج ميرزا حسين نائينی . از اكابر فقهاء و اصوليون قرن چهاردهم هجری است نزد ميرزای شيرازی سابقالذكر و سيد محمد فشاركی اصفهانی سابقالذكر تحصيل كرده است و خود مدرسی عاليمقام شد . شهرت بيشتر او در علم اصول است . به معارضه علمی با مرحوم آخوند خراسانی برخاست و از خود نظريات جديدی در علم اصول آورد . بسياری از فقهاء زمان ما از شاگردان اويند . او كتابی نفيس به فارسی دارد به نام تنزيه الامه يا حكومت در اسلام كه در دفاع ازمشروطيت و مبانی اسلامی آن نوشته است . او در سال 1355 هجری قمری در نجف وفات يافت .
خلاصه و بررسی :
از مجموع آنچه گفتيم چند نكته معلوم میگردد :
الف - از قرن سوم تاكنون فقه يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است ، رابطه استاد و شاگردی در همه اين مدت هرگز قطع نشده است . استمرار فرهنگی به معنی واقعی ، كه يك روح و يك حيات ، بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالی را در قرونی اين چنين درازمدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد جز در تمدن و فرهنگ اسلامی نتوان يافت . در تمدن و فرهنگهای ديگر ما به سوابق طولانیتری احيانا برمیخو ريم ولی با وقفهها و بريدگيها و انقطاعها .
ب - برخلاف تصور بعضیها ، معارف شيعه و از آن جمله فقه شيعه ، تنها به وسيله فقهاء ايرانی تدوين و تنظيم نشده است . ايرانی و غيرايرانی در آن سهيم بودهاند تا قبل از قرن دهم هجری و ظهور صفويه ، غلبه با عناصر غير ايرانی است و تنها از اواسط دوره صفويه است كه غلبه با ايرانيان میگردد .
ج - مركز فقه و فقاهت نيز قبل از صفويه ايران نبوده است . در ابتدا بغداد مركز فقه بود ، سپس نجف وسيله شيخ طوسی مركز شد ، طولی نكشيد كه جبل عامل ( از نواحی جنوبی لبنان فعلی ) ، و پس از آن و قسمتی مقارن با آن حله ،كه شهر كوچكی است در عراق ، مركز فقه و فقاهت بود . حلب ( از نواحی سوريه ) نيز مدتی مركز فقهاء بزرگ بوده است . در دوران صفويه بود كه مركزيت به اصفهان انتقال يافت و در همان زمان حوزه نجف وسيله مقدس اردبيلی و ديگر اكابر احيا شد كه تا امروز ادامه دارد . از شهرهای ايران ، تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامی ، در همان زمان كه بغداد مركز فقاهت اسلامی بود ، وسيله فقهائی نظير علی بن بابويه و محمدبن قولويه به صورت يكی از مراكز فقهی درآمد همچنان كه در دوره قاجار وسيله ميرزا ابوالقاسم قمی صاحب قوانين نيز احيا شد و بار ديگر در سال 1340 هجری قمری يعنی در حدود 56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائری يزدی بار ديگر احيا شد و اكنون يكی از دو مركز بزرگ فقهی شيعه است .
در طول تاريخ مخصوصا بعد از صفويه در شهرهای ديگر ايران از قبيل مشهد ، همدان ، شيراز ، يزد ، كاشان ، تبريز ، زنجان ، قزوين ، و تون ( فردوس فعلی ) حوزههای علميه عظيم و معتبری بوده است ولی هيچيك از شهرهای ايران به استثنای قم و اصفهان ، و در مدت كوتاهی كاشان ، مركز فقهاء طراز اول نبوده و عالیترين و يا در رديف عاليترين حوزههای فقهی به شمار نمیرفته است . بهترين دليل بر نشاط علمی و فقهی اين شهرها وجود مدارس بسيار عالی و تاريخی است كه در همه شهرستانهای نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروشهای علمی دورانهای گذشته است .
د - فقهاء جبل عامل نقش مهمی در خط مشی ايران صفويه داشتهاند . چنانكه میدانيم ، صفويه درويش بودند ، راهی كه ابتدا آنها براساس سنت خاص درويشی خود طی میكردند اگر با روش فقهی عميق فقهاء جبل عامل تعديل نمیشد ، و اگر وسيله آن فقهاء حوزه فقهی عميقی در ايران پايهگذاری نمیشد ، به چيزی منتهی میشد نظير آنچه در علويهای تركيه و يا شام هست ، اين جهت تأثير زيادی داشت در اينكه اولا روش عمومی دولت و ملت ايرانی از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا عرفان و تصوف شيعی نيز راه معتدلتری طی كند . از اينرو فقهاء جبل عامل از قبيل محقق كركی و شيخ بهائی و ديگران با تأسيس حوزه فقهی اصفهان حق بزرگی به گردن مردم اين مرز و بوم دارند .
ه - همانطور كه شكيب ارسلان گفته است تشيع در جبل عامل زمانا مقدم است بر تشيع در ايران ، و اين يكی از دلائل قطعی بر رد نظريه كسانی است كه تشيع را ساخته ايرانيان میدانند . بعضی معتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابوذر غفاری صحابی مجاهد بزرگ صورت گرفت . ابوذر در مدت اقامت در منطقه شام قديم كه شامل همه يا قسمتی از لبنان فعلی نيز بود همدوش مبارزه با ثروت اندوزيهای معاويه و ساير امويان ، مرام پاك تشيع را نيز تبليغ میكرد .
فن فقه عبارت است از فن استخراج و استنباط احكام از مدارك : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل . علم فقه يك علم نظری است ، برخلاف حديث كه صرفا نقلی و حفظی است. مسلمين از قرن اول به " اجتهاد " پرداختند. اجتهاد به مفهوم صحيح، از لوازم دينی مانند اسلام است كه از طرفی دين همگانی است ، به قوم و نژاد و منطقهای اختصاص ندارد ، و از طرف ديگر همه زمانی است و دين خاتم است و در همه شرايط متغير روزگار كه لازمه تمدن بشری است حاكم است. فقه از صدر اول هم در ميان شيعه وجود داشته و هم در ميان اهل سنت . اهل تسنن مدعی هستند اول فرد مسلمانی كه اجتهاد كرد ، معاذبن جبل از اصحاب رسول خدا است كه به امر آن حضرت سفری برای تبليغ اسلام به يمن رفت و داستانش معروف است . علامه فقيد ، سيد حسن صدر ، در كتاب تأسيس الشيعه مینويسد" اولين كتاب فقهی شيعه در عصر اميرالمؤمنين علی عليهالسلام وسيله عبيدالله بن ابی رافع ، كه كاتب و خزانهدار آن حضرت بود تأليف شد " .
بطور كلی در فقهاء شيعه چه در عصر ائمه عليهمالسلام و چه در اعصار بعد تا حدود قرن هفتم اكثريت را فقهاء غير ايرانی تشكيل میدادهاند. علت اين مطلب واضح است ، شيعه در آن دورهها در ايران در اقليت بوده است . شيعيان لبنان ، حلب ، عراق ظاهرا از شيعيان ايران هم بيشتر بودهاند و هم شرائط مساعدتری داشتهاند . از قرن هفتم به بعد ، مخصوصا در سه چهار قرن اخير اكثريت فقهاء شيعه را ايرانيان تشكيل داده و ميدهند . در عين حال در همين دورههای اخير برخی فقهای شيعه از ميان عرب برخاستهاند كه فوقالعاده مقام شامخی دارند. علم فقه ، يعنی فقه مدون كه در آن كتاب تدوين و تأليف شده است و آن كتب هم اكنون نيز موجود است ، سابقه هزار و صد ساله دارد. تاريخ فقهاء شيعه را از زمان غيبت صغرا ( 260 - 320 ) آغاز میكنيم بدو دليل :
يكی اينكه : عصر قبل از غيبت صغری عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور ، هر چند فقهاء و به معنی صحيح كلمه مجتهدين و ارباب فتوا كه ائمه اطهار آنها را به فتوا دادن تشويق میكردهاند بودهاند ، ولی خواه ناخواه فقهاء ، به علت حضور ائمه اطهار عليهم السلام تحتالشعاع بودهاند ، يعنی مرجعيت آنها در زمينه دستنارسی به ائمه بوده است و مردم حتی الامكان سعی میكردند به منبع اصلی دست يابند و خود آن فقهاء نيز مشكلات خود را تا حد مقدور و ممكن با توجه به بعد مسافتها و ساير مشكلات با ائمه اطهار در ميان میگذاشتند . ديگر اينكه علی الظاهر فقه مدون ما منتهی میشود به زمان غيبت صغرا ، يعنی تأليف و اثری فقهی قبل از آن دوره از فقهاء شيعه فعلا در دست نداريم يا اين بنده اطلاع ندارد . ولی به هر حال در شيعه نيز فقهاء بزرگی در عصر ائمه اطهار وجود داشته است كه با مقايسه به فقهاء معاصر آنها از ساير مذاهب ارزش آنها معلوم و مشخص میشود .مفتيان اولی كه در زمان غيبت صغرا بودهاند آغاز میكنم:
1 - علی بن بابويه قمی متوفا در سال 329 ، مدفون در قم . پدر شيخ محمدبن علی بن بابويه معروف به شيخ صدوق است كه در نزديكی شهر ری مدفون است . پسر محدث است و پدر ، فقيه و صاحب فتوا . معمولا اين پدر و پسر به عنوان " صدوقين " ياد میشوند .
2 - عياشی سمرقندی صاحب تفسير معروف است. عياشی ، ابتداء سنی بود و بعد شيعه شد .
3 - ابن ابی عقيل عمانی ، گفتهاند : يمنی است ، عمان از سواحل دريای يمن است
4 - ابن جنيد اسكافی ، از اساتيد شيخ مفيد است گويند كه در سال 381 درگذشته است .
5 - شيخ مفيد ، نامش محمدبن محمدبن نعمان است . هم متكلم است و هم فقيه . شيخ مفيد از چهرههای بسيار درخشان شيعه در جهان اسلام است . ابويعلی جعفری كه داماد مفيد بوده است گفته است كه مفيد شبها مختصری میخوابيد ، باقی را به نماز يا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد میگذرانيد . شيخ مفيد شاگرد شاگرد ابن ابیعقيل است .
6 - سيد مرتضی معروف به علم الهدی ، متولد 355 و متوفا 436 علامه حلی او را معلم شيعه اماميه خوانده است . مردی جامع بوده است ، هم اديب بوده و هم متكلم و هم فقيه . او و برادرش سيد رضی جامع نهجالبلاغه نزد شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل كردهاند .
7 - شيخ ابوجعفر طوسی ، معروف به شيخ الطائفه ، از ستارگان بسيار درخشان جهان اسلام است . در فقه و اصول و حديث و تفسير و كلام و رجال تاليفات فراوان دارد اهل خراسان است ، در سال 385 متولد شد و پس از استادش سيد مرتضی رياست علمی و فتوائی شيعه به او منتقل شد . مدت پنج سال پيش شيخ مفيد درس خوانده است ساليان دراز از خدمت شاگرد مبرز شيخ مفيد يعنی سيد مرتضی بهرهمند شده است . استادش سيد مرتضی در سال 436 درگذشت و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات بود .
8 - قاضی عبدالعزيز حلبی معروف به ابن البراج ، شاگرد سيد مرتضی و شيخ طوسی است .
9 - شيخ ابوالصلاح حلبی ، او نيز اهل شامات است ، شاگرد سيد مرتضی و شيخ طوسی بوده است .
10- حمزه بن عبدالعزيز ديلمی معروف به " سلارديلمی " در حدود سال 448 تا 463 درگذشته است ، شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضی است ، اهل ايران است و در خسروشاه تبريز درگذشته است .
11 - سيد ابوالمكارم بن زهره . در حديث به يك واسطه از ابوعلی پسر شيخ الطائفه روايت میكند و در فقه با چند واسطه شاگرد شيخ طوسی است اهل حلب است .
12 - ابن حمزه طوسی ، معروف به عمادالدين طوسی ، اهل خراسان است .
13 - ابن ادريس حلی . از فحول علمای شيعه است . خودش عرب است و شيخ طوسی جد مادری او ( البته مع الواسطه ) به شمار میرود ، به حريت فكر معروف است ، صولت و هيبت جدش شيخ طوسی را شكست ، نسبت به علماء و فقهاء تا سر حد اهانت انتقاد میكرد .
14 - شيخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن يحيی بن سعيد حلی ، معروف به محقق . محقق حلی با يك واسطه شاگرد ابن زهره و ابن ادريس حلی سابقالذكر است .
15 - حسن بن يوسف بن علی بن مطهر حلی ، معروف به علامه حلی ، يكی از اعجوبههای روزگار است در فقه و اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غيره كتاب نوشته است ، در حدود صد كتاب از آثار خطی يا چاپی او شناخته شده كه بعضی از آنها به تنهائی ( مانند تذكرهالفقهاء ) كافی است كه نبوغ او را نشان دهد . در فقه شاگرد دائی خود محقق حلی و در فلسفه و منطق شاگرد خواجه نصيرالدين طوسی بوده است ، فقه تسنن را نزد علمای اهل تسنن تحصيل كرده است . علامه در سال 648 متولد شده و در سال 726 در گذشته است .
16 - فخرالمحققين ، پسر علامه حلی ، در 682 متولد شده و در سال 771 درگذشته است .
17 - محمدبن مكی ، معروف به شهيد اول شاگرد فخرالمحققين و از اعاظم فقهای شيعه است ، در رديف محقق حلی و علامه حلی است ، اهل جبل عامل است كه از قديمترين مراكز تشيع است .شهيد اول در سال 734 متولد شده و در 786 به فتوای يك فقيه مالكی مذهب و تأييد يك فقيه شافعی مذهب شهيد شده است . او شاگرد شاگردان علامه حلی و از آن جمله فخرالمحققين بوده است . كتابهای معروف شهيد اول در فقه عبارت است از اللمعه كه در مدت كوتاهی در همان زندانی كه منجر به شهادتش شد تأليف كرده است و عجيب اينست كه اين كتاب شريف را در دو قرن بعد فقيهی بزرگ شرح كرد كه او سرنوشتی مانند مؤلف پيدا كرد ، يعنی شهيد شد و شهيد ثانی لقب گرفت .
18 - فاضل مقداد . اهل سيور است كه از قراء حله است ، از شاگردان مبرز شهيد اول است . فاضل مقداد در سال 826 وفات كرده است .
19 - جمال السالكين ابوالعباس احمدبن فهد حلی اسدی در سال 757 متولد شده و در سال 841 وفات يافته است ، در طبقه شاگردان شهيد اول و فخرالمحققين است .
20 - شيخ علی بن هلال جزائری . زاهد و متقی و جامع المعقول و المنقول بوده است ، استاد روايتش ابن فهد حلی است .
21 - شيخ علی بن عبدالعالی كركی ، معروف به محقق كركی يا محقق ثانی ، از فقهاء جبل عامل است و از اكابر فقهاء شيعه است ، در شام و عراق تحصيلات خود را تكميل كرده و سپس به ايران ( در زمان شاه تهماسب اول ) آمده و منصب شيخ الاسلامی برای اولينبار در ايران به او تفويض شد . منصب شيخالاسلامی بعد از محقق كركی به شاگردش شيخ علی منشار ، پدرزن شيخ بهائی رسيد ، و بعد از او اين منصب به شيخ بهائی واگذار شد . فرمانی كه شاه تهماسب به نام او نوشته و به او اختيارات تام داده و در حقيقت او را صاحب اختيار واقعی و خود را نماينده او دانسته است معروف است . آمدن محقق ثانی به ايران و تشكيل حوزه در قزوين و سپس در اصفهان و پرورش شاگردانی مبرز در فقه سبب شد كه برای اولين بار ، پس از دوره صدوقين ايران مركز فقه شيعه بشود . محقق كركی ميان سالهای 937 و 941 درگذشته است .
22 - شيخ زينالدين معروف به شهيد ثانی ، از اعاظم فقهاء شيعه است ، مردی جامع بوده و در علوم مختلف دست داشته است ، اهل جبل عامل است ، جد ششم او صالح نامی است كه شاگرد علامه حلی بوده است ، ظاهرا اصلا اهل طوس بوده است از اينرو شهيد ثانی گاهی " الطوسی الشامی " امضاء میكرده است . شهيد ثانی درسال 911 متولد شده و در 966 شهيد شده است . تنها اساتيد سنی او را دوازده تن نوشتهاند و به همين جهت مردی جامع بوده است ، علاوه بر فقه و اصول از فلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهی داشته است . فوقالعاده زاهد و متقی بوده است شاگردانش در احوالش نوشتهاند كه در ايام تدريس ، شبها به هيزم كشی برای اعاشه خاندانش میرفت و صبح به تدريس مینشست ، مدتی در بعلبك به پنج مذهب ( جعفری ، حنفی ، شافعی ، مالكی ، حنبلی ) تدريس میكرده است .
23 - احمد بن محمد اردبيلی ، معروف به مقدس اردبيلی ، ضربالمثل زهد و تقوا .معاصر صفويه است گويند شاه عباس اصرار داشت كه به اصفهان بيايد. مقدس اردبيلی در سال 993 در نجف در گذشته است .
24 - شيخ بهاءالدين محمد عاملی ، معروف به شيخ بهائی ، او نيز اهل جبل عامل است ، در كودكی همراه پدرش شيخ حسين ابن عبدالصمد كه از شاگردان شهيد ثانی بود به ايران آمد . شيخ بهائی از اينرو كه به كشورهای مختلف مسافرت كرده و محضر اساتيد مختلف در رشتههای مختلف را درك كرده و به علاوه دارای استعداد و ذوقی سرشار بوده است ، مردی جامع بوده. هم اديب بوده و هم شاعر و هم فيلسوف و هم رياضیدان و مهندس و هم فقيه و هم مفسر . از طب نيز بیبهره نبوده است .شاگردان زيادی تربيت كرده است ، ملاصدرای شيرازی و ملامحمد تقی مجلسی اول پدر مجلسی دوم صاحب كتاب بحارالانوار محقق سبزواری ، فاضل جواد صاحب آيات الاحكام از شاگردان اويند .شيخ بهائی در سال 953 بدنيا آمده و در سال 1030 يا 1031 درگذشته است .
25 - ملامحمد باقر سبزواری ، معروف به محقق سبزواری . اهل سبزوار بوده و در مكتب اصفهان كه هم مكتبی فقهی بود و هم فلسفی پرورش يافته .محقق سبزواری نزد شيخ بهائی و مجلسی اول تحصيل كرده است .
26 - آقا حسين خوانساری ، معروف به محقق خوانساری ، او نيز در مكتب اصفهان پرورش يافته و جامعالمعقول و المنقول است ، محقق خوانساری در سال 1098 درگذشته است . او با محقق سبزواری معاصر است و همچنين با ملامحسن فيض كاشانی و ملامحمد باقر مجلسی.
27 - جمالالمحققين معروف به آقا جمال خوانساری فرزند آقا حسين خوانساری سابق الذكر است . مانند پدر جامع المعقول و المنقول است .
28 - شيخ بهاءالدين اصفهانی معروف به " فاضل هندی " . . فاضل هندی در سال 1137 در گيرودار فتنه افغان درگذشت.
29 - محمدباقربن محمد اكمل بهبهانی ، معروف به " وحيد بهبهانی " اين مرد شاگرد سيد صدرالدين رضوی قمی شارح وافيه و او شاگرد آقا جمال خوانساری سابقالذكر است . وحيد بهبهانی در دوره بعد از صفويه قرار دارد . حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه از مركزيت افتاد . برخی از علماء و فقها از آن جمله سيد صدرالدين رضوی قمی استاد وحيد بهبهانی در اثر فتنه افغان به عتبات
مهاجرت كردند . وحيد بهبهانی كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت كرد . علاوه بر اين او مبارزه پیگيری كرد در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباريگری كه در آنوقت سخت رواج يافته بود ، شكست دادن اخباريان و تربيت گروهی مجتهد مبرز سبب شد كه او را استاد الكل خواندند .
30 - سيد مهدی بحرالعلوم شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانی است و از فقهای بزرگ است. بحرالعلوم به علت مقامات معنوی و سير و سلوكی كه طی كرده فوقالعاده مورد احترام علماء شيعه است وتالی معصوم به شمار میرود . بحرالعلوم در سال 1154 يا 1155 متولد شده و در سال 1212 درگذشته است .
31 - شيخ جعفر كاشفالغطاء شاگرد وحيد بهبهانی و شاگرد او سيد مهدی بحرالعلوم بوده است . او عرب است و فقيه فوقالعاده ماهری است . كاشفالغطاء معاصر فتحعلی شاه است ، در سال 1228 درگذشته است .
32 - شيخ محمد حسن صاحب كتاب جواهرالكلام كه شرح شرايع محقق است و میتوان آنرا دائرهالمعارف فقه شيعه خواند . اين كتاب در حدود پنجاه جلد400 صفحهای يعنی در حدود بيست هزار صفحه دارد . كتاب جواهر عظيمترين كتاب فقهی مسلمين است و با توجه به اينكه هر سطر اين كتاب مطلب علمی است و مطالعه يك صفحه آن وقت و دقت زياد میخواهد میتوان حدس زد كه تاليف اين كتاب بيست هزار صفحه چه قدر نيرو برده است . سی سال تمام يك سره كار كرد تا چنين اثر عظيمی به وجود آورد . در سال 1266 كه اوايل جلوس ناصرالدين شاه در ايران بود درگذشت .
33 - شيخ مرتضی انصاری . نسبش به جابربن عبدالله انصاری از صحابه بزرگوار رسول خدا میرسد . در دزفول متولد شده .
شيخ انصاری را خاتمالفقهاء والمجتهدين لقب دادهاند. بعد از محقق حلی و علامه حلی و شهيد اول شيخ انصاری تنها كسی است كه كتابهايش از طرف علما بعد از خودش مرتب حاشيه خورده است و شرح شده است . زهد و تقوای او نيز ضربالمثل است و داستانها از آن گفته میشود . شيخ انصاری در سال 1281 در نجف درگذشته و همانجا دفن شده است .
34 - حاج ميرزا محمد حسن شيرازی ، معروف به ميرزای شيرازی بزرگ ابتدا در حوزه درس صاحب جواهر شركت كرد و بعد از او به درس شيخ انصاری رفت و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد و هم او بود كه با تحريم تنباكو ، قرارداد معروف استعماری رژی را لغو كرد . شاگردان زيادی در حوزه درس او تربيت شدند. از او اثری كتبی باقی نمانده است ولی احيانا برخی آرائش مورد توجه است . در سال 1312 درگذشت .
35 - آخوند ملامحمد كاظم خراسانی در سال 1255 در مشهد در يك خانواده غير معروف متولد شد. در حدود هزار و دويست شاگرد از محضرشاستفاده میكردهاند و در حدود دويست نفر آنها خود مجتهد بودهاند . آخوند خراسانی همان كسی است كه فتوا به ضرورت مشروطيت داد و مشروطيت ايران رهين او است . او در سال 1329 هجری قمری درگذشت .
36 - حاج ميرزا حسين نائينی . از اكابر فقهاء و اصوليون قرن چهاردهم هجری است نزد ميرزای شيرازی سابقالذكر و سيد محمد فشاركی اصفهانی سابقالذكر تحصيل كرده است و خود مدرسی عاليمقام شد . شهرت بيشتر او در علم اصول است . به معارضه علمی با مرحوم آخوند خراسانی برخاست و از خود نظريات جديدی در علم اصول آورد . بسياری از فقهاء زمان ما از شاگردان اويند . او كتابی نفيس به فارسی دارد به نام تنزيه الامه يا حكومت در اسلام كه در دفاع ازمشروطيت و مبانی اسلامی آن نوشته است . او در سال 1355 هجری قمری در نجف وفات يافت .
خلاصه و بررسی :
از مجموع آنچه گفتيم چند نكته معلوم میگردد :
الف - از قرن سوم تاكنون فقه يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است ، رابطه استاد و شاگردی در همه اين مدت هرگز قطع نشده است . استمرار فرهنگی به معنی واقعی ، كه يك روح و يك حيات ، بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالی را در قرونی اين چنين درازمدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد جز در تمدن و فرهنگ اسلامی نتوان يافت . در تمدن و فرهنگهای ديگر ما به سوابق طولانیتری احيانا برمیخو ريم ولی با وقفهها و بريدگيها و انقطاعها .
ب - برخلاف تصور بعضیها ، معارف شيعه و از آن جمله فقه شيعه ، تنها به وسيله فقهاء ايرانی تدوين و تنظيم نشده است . ايرانی و غيرايرانی در آن سهيم بودهاند تا قبل از قرن دهم هجری و ظهور صفويه ، غلبه با عناصر غير ايرانی است و تنها از اواسط دوره صفويه است كه غلبه با ايرانيان میگردد .
ج - مركز فقه و فقاهت نيز قبل از صفويه ايران نبوده است . در ابتدا بغداد مركز فقه بود ، سپس نجف وسيله شيخ طوسی مركز شد ، طولی نكشيد كه جبل عامل ( از نواحی جنوبی لبنان فعلی ) ، و پس از آن و قسمتی مقارن با آن حله ،كه شهر كوچكی است در عراق ، مركز فقه و فقاهت بود . حلب ( از نواحی سوريه ) نيز مدتی مركز فقهاء بزرگ بوده است . در دوران صفويه بود كه مركزيت به اصفهان انتقال يافت و در همان زمان حوزه نجف وسيله مقدس اردبيلی و ديگر اكابر احيا شد كه تا امروز ادامه دارد . از شهرهای ايران ، تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامی ، در همان زمان كه بغداد مركز فقاهت اسلامی بود ، وسيله فقهائی نظير علی بن بابويه و محمدبن قولويه به صورت يكی از مراكز فقهی درآمد همچنان كه در دوره قاجار وسيله ميرزا ابوالقاسم قمی صاحب قوانين نيز احيا شد و بار ديگر در سال 1340 هجری قمری يعنی در حدود 56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائری يزدی بار ديگر احيا شد و اكنون يكی از دو مركز بزرگ فقهی شيعه است .
در طول تاريخ مخصوصا بعد از صفويه در شهرهای ديگر ايران از قبيل مشهد ، همدان ، شيراز ، يزد ، كاشان ، تبريز ، زنجان ، قزوين ، و تون ( فردوس فعلی ) حوزههای علميه عظيم و معتبری بوده است ولی هيچيك از شهرهای ايران به استثنای قم و اصفهان ، و در مدت كوتاهی كاشان ، مركز فقهاء طراز اول نبوده و عالیترين و يا در رديف عاليترين حوزههای فقهی به شمار نمیرفته است . بهترين دليل بر نشاط علمی و فقهی اين شهرها وجود مدارس بسيار عالی و تاريخی است كه در همه شهرستانهای نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروشهای علمی دورانهای گذشته است .
د - فقهاء جبل عامل نقش مهمی در خط مشی ايران صفويه داشتهاند . چنانكه میدانيم ، صفويه درويش بودند ، راهی كه ابتدا آنها براساس سنت خاص درويشی خود طی میكردند اگر با روش فقهی عميق فقهاء جبل عامل تعديل نمیشد ، و اگر وسيله آن فقهاء حوزه فقهی عميقی در ايران پايهگذاری نمیشد ، به چيزی منتهی میشد نظير آنچه در علويهای تركيه و يا شام هست ، اين جهت تأثير زيادی داشت در اينكه اولا روش عمومی دولت و ملت ايرانی از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا عرفان و تصوف شيعی نيز راه معتدلتری طی كند . از اينرو فقهاء جبل عامل از قبيل محقق كركی و شيخ بهائی و ديگران با تأسيس حوزه فقهی اصفهان حق بزرگی به گردن مردم اين مرز و بوم دارند .
ه - همانطور كه شكيب ارسلان گفته است تشيع در جبل عامل زمانا مقدم است بر تشيع در ايران ، و اين يكی از دلائل قطعی بر رد نظريه كسانی است كه تشيع را ساخته ايرانيان میدانند . بعضی معتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابوذر غفاری صحابی مجاهد بزرگ صورت گرفت . ابوذر در مدت اقامت در منطقه شام قديم كه شامل همه يا قسمتی از لبنان فعلی نيز بود همدوش مبارزه با ثروت اندوزيهای معاويه و ساير امويان ، مرام پاك تشيع را نيز تبليغ میكرد .

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
فقهای اهل تسنن
در دوره خلفای اموی فقهاء عرب نژاد غير شيعه تقويت میشدند و در زمان خلفای عباسی فقهاء غير عرب و غير شيعه ، مخصوصا ايرانيان غير شيعه .
در ميان فقهاء اهل تسنن ، چهار نفر به عنوان صاحب مذهب و صاحب مكتب خوانده میشوند و توده تسنن تابع يكی از اين چهار پيشوا میباشد يعنی ابوحنيفه ، شافعی ، مالك بن انس ، احمدبن حنبل . ولی انحصار مذهب و مكتب به اين چهار نفر در قرن هفتم هجری رخ داد قبلا در حدود ده مكتب و مذهب در ميان اهل تسنن موجود بود .
ما بحث خود را درباره فقهاء اهل تسنن به سه بخش تقسيم میكنيم : دوره پيش از پيشوايان مذاهب ، دوره پيشوايان ، دوره بعد از پيشوايان .
دوره ، قبل از پيشوايان دوره ، تابعين است ، دوره كسانی است كه رسول اكرم را درك نكردهاند ، اما صحابه آن حضرت را درك كردهاند . در اين دوره هفت نفر در مدينه بودند كه به فقهاء سبعه معروفند و آنها عبارتند از :
1 - ابوبكربن عبدالرحمن بن حارث بن هشام مخزومی . اين مرد از قريش است و نسبت به يكی از برادران ابوجهل میبرد . در سال 94 درگذشته است .
2 - سعيدبن مسيب مخزومی ، اين مرد نيز از قريش است ، به زهد و عبادت معروف است ، گويند پنجاه سال شب زندهداری كرد و با وضوی نماز عشا نماز صبح را خواند . علامه سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه و بعضی ديگر از علمای بزرگ شيعه او را شيعه میدانند . سعيدبن مسيب در حدود سال 91 درگذشته است .
3 - قاسم بن محمدبن ابیبكر نواده ابوبكر و جد مادری امام صادق عليهالسلام است . صاحب تأسيسالشيعه به تشيع او تصريح میكند مادر قاسم چنانكه معروف است يكی از دختران يزدجرد ساسانی است . بنابراين نقل ، قاسم از طرف پدر قرشی و از طرف مادر ايرانی است . وی در فاصله سالهای صد و صدو ده درگذشته است .
4 - خارجة بن زيدبن ثابت انصاری . متوفا در حدود سال . 99 اين مرد پسر زيدبن ثابت انصاری معروف است .
5 - سليمان بن يسار . اين مرد از موالی و احتمالا ايرانی است ، در حدود سال 94 در گذشته است .
6 - عبيدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود ، متوفا در حدود سال 98. اين مرد برادرزاده عبدالله بن مسعود صحابی معروف است .
7 - عروه بن زبير ، متوفا در حدود سال . 94 اين شخص پسر زبير بن عوام صحابی معروف است .
چنانكه معلوم شد ، از اين هفت نفر ، يكنفر ( سليمان بن يسار ) احتمالا ايرانی است ، يكنفر ديگر ( قاسم بن محمد ) بنا بريك نقل كه چندان معتبر نيست از طرف مادر ايرانی است . باقی همه عرب خالص مكی يا مدنی ميباشند . در اين دوره افراد برجسته ديگری هستند كه بعضی از آنها ايرانی ميباشند .
اما طبقه پيشوايان :
1 - ابوحنيفه نعمان بن ثابت بن زوطی يا نعمان بن ثابت بن نعمان بن المرزبان متوفا در سال . 150 ابوحنيفه يك نفر ايرانی است كه امام اعظم اهل سنت به شمار میرود . در جامعه تسنن ، بعد از پيغمبر اكرم و خلفای راشدين و حسنين ( ع ) هيچكس باندازه ابوحنيفه محترم نيست . پيروانش در ايران بسياراندكند اما در غير ايران بيش از صد مليون پيرو دارد .
2 - محمدبن ادريس شافعی متوفا در سال . 204 شافعی ، عرب قرشی است شافعی از نظر كثرت پيروان مانند ابوحنيفه است و شايد بيش از او پيرو داشته باشد .
3 - مالك بن انس متوفا در سال . 179 مالك ، عرب قحطانی است بلاد مغرب غالبا پيرو مالك بن انس ميباشند .
4 - احمدبن حنبل شيبانی ، متوفا در سال . 241 احمد از لحاظ نژاد عرب است ولی ظاهرا خاندانش در ايران ( مرو ) ميزيستهاند .
احمدبن حنبل را ميتوان جزء ايرانيان عرب نژاد محسوب داشت عليهذا از چهار امام اهل تسنن يكی ايرانی ، ديگری عرب عدنانی ، ديگری عرب قحطانی ، چهارمی ايرانی عرب نژاد است .
همچنانكه قبلا اشاره شد ، در طبقه پيشوايان عده ديگر نيز بودهاند كه اكنون عملا مذهبشان منسوخ است .گروهی ديگر از فقهای بزرگ اهل تسنن ميباشند كه بعضی صاحب مكتب و مذهب بودها ند و بعضی نه ، برخی ايرانيند و برخی نه ما برای اينكه معياری از سهم ايرانيان در فقه اهل تسنن بدست داده باشيم عدهای را نام ميبريم :
1 - محمدبن حسن شيبانی ، شاگرد ابوحنيفه ، از ملازمين هارونالرشيد و متوفا در سال . 189 اين مرد اصلا دمشقی است ، درواسط عراق متولد شد و در سفری كه با هارون بايران میآمد در ری درگذشت و همانجا دفن شد .
2 - ابويوسف ، شاگرد ديگر ابوحنيفه و قاضی القضاه مهدی و هادی و هارون و متوفا در سال . 192 اين مرد ظاهرا نسب به انصار مدينه ميبرد .
3 - زفربن الهذيل ، متوفا در سال . 158 زفرعرب عدنانی است و از پيروان ابوحنيفه به شمار ميرود .
4 - ليث بن سعد اصفهانی ، فقيه مصر ، متوفا در سال 175 ، ليث از صاحبان مكاتب بشمار ميرود ، گواينكه گفته ميشود كه پيرو ابوحنيفه بوده است .
5 - عبدالله بن مبارك مروزی ، اهل مرو است ، شاگرد ابوحنيفه و مالك و ثوری بوده و در سال 181 در گذشته است .
6 - اوزاعی ، ابوعمر و عبدالرحمن بن عمرو ، متوفا 157 ، شاگرد زهری و عطاءبن ابی رباح بوده ، ساكن شام بود و پيشوای مطلق شاميان شمرده ميشد ، اوزاعی از فقهاء صاحب مكتب است ، معلوم نيست عرب اصيل يمنی است و يا از اسرای يمن است .
اينها معاريف فقهای اهل تسنن ميباشند ، غير معاريف از حد احصا خارج است . در ميان معاريف در طبقات مختلف افراد ايرانی و غير ايرانی فراوانند . در قرون بعد ، از ائمه و معاريف فقهاء اهل تسنن كه بگذريم ، از ابن سريج شافعی و ابوسعيد اصطخری و ابواسحاق مروزی در قرن چهارم . و ابو حامد اسفرائنی و ابواسحا ق اسفرائنی و ابواسحاق شيرازی و امام الحرمين جوينی و
امام محمد غزالی و ابوالمظفر خوافی و كياالهراسی در قرن پنجم ، و ابواسحاق عراقی موصلی در قرن ششم و ابواسحاق موصلی در قرن هفتم و امام شاطبی اندلسی در قرن هشتم بايد نام برد . در سه چهار قرن اخير به مناسبت گرايش مردم ايران از تسنن به تشيع همه فقهاء ايران شيعه بودهاند .
در دوره خلفای اموی فقهاء عرب نژاد غير شيعه تقويت میشدند و در زمان خلفای عباسی فقهاء غير عرب و غير شيعه ، مخصوصا ايرانيان غير شيعه .
در ميان فقهاء اهل تسنن ، چهار نفر به عنوان صاحب مذهب و صاحب مكتب خوانده میشوند و توده تسنن تابع يكی از اين چهار پيشوا میباشد يعنی ابوحنيفه ، شافعی ، مالك بن انس ، احمدبن حنبل . ولی انحصار مذهب و مكتب به اين چهار نفر در قرن هفتم هجری رخ داد قبلا در حدود ده مكتب و مذهب در ميان اهل تسنن موجود بود .
ما بحث خود را درباره فقهاء اهل تسنن به سه بخش تقسيم میكنيم : دوره پيش از پيشوايان مذاهب ، دوره پيشوايان ، دوره بعد از پيشوايان .
دوره ، قبل از پيشوايان دوره ، تابعين است ، دوره كسانی است كه رسول اكرم را درك نكردهاند ، اما صحابه آن حضرت را درك كردهاند . در اين دوره هفت نفر در مدينه بودند كه به فقهاء سبعه معروفند و آنها عبارتند از :
1 - ابوبكربن عبدالرحمن بن حارث بن هشام مخزومی . اين مرد از قريش است و نسبت به يكی از برادران ابوجهل میبرد . در سال 94 درگذشته است .
2 - سعيدبن مسيب مخزومی ، اين مرد نيز از قريش است ، به زهد و عبادت معروف است ، گويند پنجاه سال شب زندهداری كرد و با وضوی نماز عشا نماز صبح را خواند . علامه سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه و بعضی ديگر از علمای بزرگ شيعه او را شيعه میدانند . سعيدبن مسيب در حدود سال 91 درگذشته است .
3 - قاسم بن محمدبن ابیبكر نواده ابوبكر و جد مادری امام صادق عليهالسلام است . صاحب تأسيسالشيعه به تشيع او تصريح میكند مادر قاسم چنانكه معروف است يكی از دختران يزدجرد ساسانی است . بنابراين نقل ، قاسم از طرف پدر قرشی و از طرف مادر ايرانی است . وی در فاصله سالهای صد و صدو ده درگذشته است .
4 - خارجة بن زيدبن ثابت انصاری . متوفا در حدود سال . 99 اين مرد پسر زيدبن ثابت انصاری معروف است .
5 - سليمان بن يسار . اين مرد از موالی و احتمالا ايرانی است ، در حدود سال 94 در گذشته است .
6 - عبيدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود ، متوفا در حدود سال 98. اين مرد برادرزاده عبدالله بن مسعود صحابی معروف است .
7 - عروه بن زبير ، متوفا در حدود سال . 94 اين شخص پسر زبير بن عوام صحابی معروف است .
چنانكه معلوم شد ، از اين هفت نفر ، يكنفر ( سليمان بن يسار ) احتمالا ايرانی است ، يكنفر ديگر ( قاسم بن محمد ) بنا بريك نقل كه چندان معتبر نيست از طرف مادر ايرانی است . باقی همه عرب خالص مكی يا مدنی ميباشند . در اين دوره افراد برجسته ديگری هستند كه بعضی از آنها ايرانی ميباشند .
اما طبقه پيشوايان :
1 - ابوحنيفه نعمان بن ثابت بن زوطی يا نعمان بن ثابت بن نعمان بن المرزبان متوفا در سال . 150 ابوحنيفه يك نفر ايرانی است كه امام اعظم اهل سنت به شمار میرود . در جامعه تسنن ، بعد از پيغمبر اكرم و خلفای راشدين و حسنين ( ع ) هيچكس باندازه ابوحنيفه محترم نيست . پيروانش در ايران بسياراندكند اما در غير ايران بيش از صد مليون پيرو دارد .
2 - محمدبن ادريس شافعی متوفا در سال . 204 شافعی ، عرب قرشی است شافعی از نظر كثرت پيروان مانند ابوحنيفه است و شايد بيش از او پيرو داشته باشد .
3 - مالك بن انس متوفا در سال . 179 مالك ، عرب قحطانی است بلاد مغرب غالبا پيرو مالك بن انس ميباشند .
4 - احمدبن حنبل شيبانی ، متوفا در سال . 241 احمد از لحاظ نژاد عرب است ولی ظاهرا خاندانش در ايران ( مرو ) ميزيستهاند .
احمدبن حنبل را ميتوان جزء ايرانيان عرب نژاد محسوب داشت عليهذا از چهار امام اهل تسنن يكی ايرانی ، ديگری عرب عدنانی ، ديگری عرب قحطانی ، چهارمی ايرانی عرب نژاد است .
همچنانكه قبلا اشاره شد ، در طبقه پيشوايان عده ديگر نيز بودهاند كه اكنون عملا مذهبشان منسوخ است .گروهی ديگر از فقهای بزرگ اهل تسنن ميباشند كه بعضی صاحب مكتب و مذهب بودها ند و بعضی نه ، برخی ايرانيند و برخی نه ما برای اينكه معياری از سهم ايرانيان در فقه اهل تسنن بدست داده باشيم عدهای را نام ميبريم :
1 - محمدبن حسن شيبانی ، شاگرد ابوحنيفه ، از ملازمين هارونالرشيد و متوفا در سال . 189 اين مرد اصلا دمشقی است ، درواسط عراق متولد شد و در سفری كه با هارون بايران میآمد در ری درگذشت و همانجا دفن شد .
2 - ابويوسف ، شاگرد ديگر ابوحنيفه و قاضی القضاه مهدی و هادی و هارون و متوفا در سال . 192 اين مرد ظاهرا نسب به انصار مدينه ميبرد .
3 - زفربن الهذيل ، متوفا در سال . 158 زفرعرب عدنانی است و از پيروان ابوحنيفه به شمار ميرود .
4 - ليث بن سعد اصفهانی ، فقيه مصر ، متوفا در سال 175 ، ليث از صاحبان مكاتب بشمار ميرود ، گواينكه گفته ميشود كه پيرو ابوحنيفه بوده است .
5 - عبدالله بن مبارك مروزی ، اهل مرو است ، شاگرد ابوحنيفه و مالك و ثوری بوده و در سال 181 در گذشته است .
6 - اوزاعی ، ابوعمر و عبدالرحمن بن عمرو ، متوفا 157 ، شاگرد زهری و عطاءبن ابی رباح بوده ، ساكن شام بود و پيشوای مطلق شاميان شمرده ميشد ، اوزاعی از فقهاء صاحب مكتب است ، معلوم نيست عرب اصيل يمنی است و يا از اسرای يمن است .
اينها معاريف فقهای اهل تسنن ميباشند ، غير معاريف از حد احصا خارج است . در ميان معاريف در طبقات مختلف افراد ايرانی و غير ايرانی فراوانند . در قرون بعد ، از ائمه و معاريف فقهاء اهل تسنن كه بگذريم ، از ابن سريج شافعی و ابوسعيد اصطخری و ابواسحاق مروزی در قرن چهارم . و ابو حامد اسفرائنی و ابواسحا ق اسفرائنی و ابواسحاق شيرازی و امام الحرمين جوينی و
امام محمد غزالی و ابوالمظفر خوافی و كياالهراسی در قرن پنجم ، و ابواسحاق عراقی موصلی در قرن ششم و ابواسحاق موصلی در قرن هفتم و امام شاطبی اندلسی در قرن هشتم بايد نام برد . در سه چهار قرن اخير به مناسبت گرايش مردم ايران از تسنن به تشيع همه فقهاء ايران شيعه بودهاند .

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
ادبيات
مقصود ، نحو و صرف و لغت و بلاغت و شعر و تاريخ است ، خدمات ايرانيان به زبان عربی بيش از خود اعراب به اين زبان بوده و خيلی بيش از خدمت اين مردم به زبان فارسی بوده است . ايرانيان مانند همه مسلمانان پاكنهاد ديگر زبان عربی را زبان قوم عرب نمیدانستند ، آنرا زبان قرآن و زبان بينالمللی اسلامی میدانستند . علوم ادبی عربی از دستور زبان عربی يعنی نحو آغاز ميشود . علامه جليل مرحوم سيد حسن صدر در كتاب نفيس تأسيس الشيعة دلائل و شواهد غير قابل انكار اين مطلب را ذكر كرده است ، علی عليهالسلام به ابوالاسود دئلی كه مردی شيعی و فوقالعاده با استعداد بوده است اصول نحو را آموخت و دستورداد كه بر اين اساس تأمل كند و بر آن بيفزايد.
در طبقه بعد از اين طبقه افرادی ديگر از قبيل ابواسحاق حضرمی و عيسی ثقفی و ابوعمرو بن العلاء كه مردی شيعی و از قراء سبعه است و بسيار جليلالقدر است قرار گرفتهاند .
خليل بن احمد عروضی كه از مجتهدان و صاحب نظران درجه اول نحو است و مردی شيعی است و از نوابغ به شمار ميرود و در طبقه بعد اين طبقه قرار گرفته است سيبويه معروف صاحب " الكتاب " شاگرد خليل بوده است و اخفش معروف نزد سيبويه و خليل تحصيل كرده است .
از اين ببعد نحويين به دو نحله كوفيين و بصريين تقسيم ميشوند . كسائی معروف ، و شاگردش فراء و ابوالعباس ثعلب شاگرد فراء ، و ابن الانباری شاگرد ابوالعباس ثعلب از نحله كوفی بودهاند و اما سيبويه و اخفش و مازنی و مبرد و زجاج و ابوعلی فارسی و ابن جنی و عبدالقادر جرجانی كه به ترتيب استاد و شاگرد بودهاند از نحله بصری به شمار ميروند .
از اينها كه برشمرديم عدهای ايرانيند :
1 - يونس بن حبيب ، متوفا در سال . 183 ابنالنديم میگويد اعجمی الاصل است .
2 - ابوعبيده معمربن المثنی متوفا در . 210 بگفته ابن النديم ابوعبيده نيز ايرانی است .
3 - سعدان بن مبارك ، تاريخ وفاتش بدست نيامد . بنا به نوشته ريحانةالادب اصلا اهل طخارستان است و نابينا بوده است .
4 - ابوبشر ، عمروبن عثمان بن قنبر ، معروف به سيبويه متوفا در حدود سال . 180 سيبويه اهل فارس است .. كتاب معروف سيبويه در نحو بنام " الكتاب " معروف است و از بهترين كتب جهان در فن خود يعنی از قبيل مجسطی بطلميوس در هيئت و منطق ارسطو در منطق صوری تلقی شده است ، بارها در پاريس و برلين و كلكته و مصر چاپ شده است ، سيد بحرالعلوم و ديگران گفتهاند همه علما در نحو عيال سيبويه ميباشند ، در اين كتاب به سيصد و چند آيه از قرآن مجيد استشهاد شده است.
5 - سعيدبن مسعده معروف به اخفش يا اخفش اوسط . اين مرد از اكابر درجه اول نحويين است ، اين مرد بنا بگفته ابنالنديم ، خوارزمی است . در عين حال او را مجاشعی نيز خواندهاند مسلم نيست اصلا عرب مجاشعی باشد و بنابراين از ايرانيان عربنژاد است و يا انتسابش بيك قبيله عرب ، پيمانی و الحاقی است آنچنانكه در آن عهد مرسوم بوده است .
6 - علی بن حمزه كسائی كه قبلا در عداد قراء ذكرش گذشت . كسائی قطعا ايرانی است ، نام جداعلايش فيروز است . در حدود سال دويست كه با هارونالرشيد به خراسان ميرفت در ری درگذشت .
7 - فراء ، اين مرد نيز ايرانی است و قبلا در عداد قراء و مفسرين او را معرفی كرديم .
8 - محمدبن قاسم انباری معروف به ابن الانباری ، اهل انبار است كه مخزن غلات ساسانيان بوده است . شاگرد ابوالعباس ثعلب بوده و در حدود سال 327 درگذشته است .
9 - ابواسحاق ، ابراهيم بن محمدبن سری بن سهل ، معروف به زجاج .
10 - ابوعلی فارسی ، اهل فسای فارس و معاصر ديالمه است ، در سال 288 متولد شد و در 377 درگذشت.
11 - عبدالقاهر جرجانی ، اديب نحوی لغوی معانی بيانی معروف ، بيشتر شهرت عبدالقاهر در فن بلاغت يعنی معانی و بيان است ، وی در سال 471 يا 474 در گذشته است .
علاوه بر اين افراد كه نام برديم گروه ديگری از اكابر نحويين ، ايرانی ميباشند و بطور اشاره و مختصر نامشان را ميبريم ، از قبيل: خلف احمر در قرن دوم . و ابوحاتم سجستانی و ابن سكيت اهوازی شيعی و ابن قتيبه دينوری صاحب كتابهای نفيس : ادب الكاتب ، المعارف ، عيون الاخبار و غيرها ، و ابوحنيفه دينوری كه علاوه بر جنبه ادبی مردی حكيم و رياضیدان و مورخ بوده است و ابوبكر بن الخياط سمرقندی در قرن سوم . و حسن بن عبدالله بن مرزبان سيرافی شيرازی كه از يك خانواده مجوسی بود و پدرش عبدالله مسلمان شد . و يوسف بن حسن بن عبدالله به مرزبان سيرافی و ابوبكر خوارزمی طبرستانیالاصل و ابن خالويه همدانی در قرن چهارم . و ابومسلم اصفهانی در قرن پنجم . و نجمالائمه استرابادی معروف به رضی در قرن هفتم . و همچنين گروهی از علمای فصاحت و بلاغت اسلامی ، ايرانيند از قبيل عبدالقاهر جرجانی سابقالذكر ، و محمدبن عمران مرزبانی خراسانی شيعی متوفا 371 كه گفته ميشود واضع اولی علم بيان او بوده نه عبدالقاهر جرجانی ، و زمخشری سابقالذكر ، و صاحب بن عباد طالقانی متوفا در 385 ، و سكاكی خوارزمی متوفا در قرن هفتم ، و قطب الدين شيرازی شارح مفتاح سكاكی متوفا در 710 ، و تفتازانی نسأی يا سرخسی متوفا در 791 و ميرسيد شريف جرجانی متوفا در 816 .
در ميان لغويين نيز عده زيادی ايرانيند از قبيل جوهری نيشابوری صاحب صحاحاللغة ، متوفا در حدود نيمه دوم قرن چهارم ، و راغب اصفهانی متوفا در 565 ، و مجدالدين فيروزآبادی صاحب قاموس اللغة متوفا در 816 و ميدانی نيشابوری صاحب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال متوفا در 518 ، و غير اينها .
همچنانكه گروهی از مورخين اسلامی نيز ايرانيند از قبيل ابوحنيفه دينوری سابق الذكر و ابن قتيبه دينوری سابق الذكر و طبری سابق الذكر و بلاذری متوفا در 279 ، ابوالفرج اصفهانی اموی الاصل متوفا در 356 و حمزه اصفهانی متوفا در . 350 مورخين اسلامی خيلی زيادند ، شايد در كمتر رشتهای مانند رشته تاريخ تأليف شده باشد .
جرجی زيدان ميگويد :
مسلمانان بيش از هر ملت ديگر ( باستثنای ملل عصر جديد ) در تاريخ پيشرفت كرده و كتاب نوشتند ، به قسمی كه در كشفالظنون نام 1300 كتاب تاريخی ذكر شده است . و اين عدد جز كتابهائی است كه در شرح آن تواريخ نوشته شده و يا كتابهائی كه در تلخيص آن تواريخ تأليف شده و يا كتبی كه در تاريخ تدوين شده بود و از دست رفته كه نام هيچيك از آنها در كشفالظنون نيست . . . .
به عقيده جرجی زيدان ، به پيروی از سيوطی ، اولين مورخان دوره اسلام دو نفر بودهاند همزمان يكديگر :
يكی محمدابن اسحاق مطلبی كه از موالی عين التمر است و شيعی است و ديگر عروه بن الزبير كه نسبت به زبيربن العوام صحابی معروف ميبرد . ولی علامه سيد حسن صدر ثابت كردهاند كه اولين تاريخ را در دوره اسلام عبيدالله بن ابیرافع كاتب اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشته است كه نسبت به قبط ميبرد و مصری است . كتابی كه او تأليف كرده است درباره نام افرادی از صحابه است كه علی عليهالسلام را در دوره خلافت همراهی كردهاند .
اگر محمدبن اسحاق مطلبی ( كه نويسنده سيره نبوی است و سيره ابن هشام همان سيره ابن اسحاق است به روايت ابن هشام ) ايرانی باشد ، آنچنانكه از كلمه " مولی " برمیآيد ، بايد بگوئيم بعد از ابن ابی رافع قبطی مصری ، دو نفری كه پيشقدم در تاريخ بودهاند يكی ايرانی و ديگر عرب قرشی بوده است . با اين تفاوت كه عين كتاب محمد ابن اسحاق در دست است ولی كتاب آن دو نفر ديگر ظاهرا در دست نيست .
موالی ظاهرا غير عرب بودهاند ، من اكنون بطور قطع نميدانم كه اين كلمه تنها بر ايرانيان اطلاق ميشد و يا بساير ملل غير عرب و يا عرب كه نوعیپيمان با يكی از قبائل عرب داشتهاند نيز اطلاق ميشده است . بهر حال ابن النديم عدهای را با قيد " مولی " نام ميبرد و بعضی را تصريح میكند كه از بلاد ايران بودهاند . البته نبايد مبالغه يا غفلت كرد و پنداشت كه ادبيات عرب از لغت و نحو و صرف و بلاغت و تاريخ و غيره يكسره بدست ايرانيان تدوين يافته است .
در ميان كتب ادبی عربی چهار كتاب است كه از اركان ادبيات عرب بشمار ميرود : ادب الكاتب ابن قتيبه دينوری ، الكامل مبرد ، البيان والتبيين جاحظ نوادر ابوعلی قالی . از مؤلفان چهارگانه اين چهار كتاب تنها ابن قتيبه ايرانی است . مبرد ، عرب ازدی است . و جاحظ عرب كنانی است . و ابوعلی قالی ، ديار بكری است .
احمد امين درضحی الاسلام از كتاب المزهر نقل میكند كه در قرن دوم هجری سه نفر پديد آمدند كه پيشوای ديگران در شعر و لغت عرب و علوم عرب به شمار ميروند . پيش از آنها و نه بعد از آنها مانندی برای ايشان نيامده است ، همه هر چه دارند از اين سه نفر دارند :
1 - ابوزيد انصاری خزرجی متوفا . 215
2 - اصمعی اديب لغوی معروف متوفا در حدود . 215
3 - ابوعبيده معمربن المثنی متوفا در حدود . 210
از اين سه نفر تنها ابوعبيده ، ايرانی الاصل است . اماابوزيد ، عرب مدنی خزرجی است واصمعی ، عرب باهلی است ،
كلام
علم كلام ، نيز يك علم صد درصد اسلامی است . كلام مربوط است به تحقيق در اصول عقائد اسلامی و دفاع از آنها ، اعم از آنكه امر مورد اعتقاد ازو يك فرد ايرانی بشمار ميرود . نوادهاش علی بن اسماعيل بن ميثم معاصر ضراربن عمرو ابوالهذيل علاف و عمروبن عبيد از متكلمان معروف قرن دوم هجری است و با آنها مباحثاتی در مسائل اعتقادی داشته است .
2 - هشام بن سالم جوزجانی . اين مرد از مشاهير و معاريف اصحاب امام صادق عليهالسلام است . در ميان اصحاب امام صادق عليهالسلام گروهی هستند كه امام صادق آنها را بعنوان " متكلم " خوانده است و در كتاب الحجة كافی مسطور است از قبيل حمران بن اعين ، مؤمن الطاق ، قيس بن الماصر و هشام بن الحكم و غير هم . قيس بن ماصر همانكسی است كه گويند كلام را از علی ابن الحسين عليهالسلام آموخت .
3 - فضل بن ابوسهل بن نوبخت . از آل نوبخت است ، آل نوبخت همانطور كه ابنالنديم گفته است به تشيع معروفند .بسياری از متكلمين شيعه از خاندان نوبخت از قبيل : فضل بن ابی سهل بنمتكلمين شيعه اعم از ايرانی و غير ايرانی بسيارند . متكلمين شيعه ايرانی نيز فراوانند . ما به عنوان نمونه افراد بالا را از قرن دوم تا قرن چهارم ياد كرديم در قرون متأخر اركان علم كلام اسلامی را متكلمين شيعه تشكيل ميدادهاند .
پس از ظهور خواجه نصيرالدين طوسی حكيم و متكلم و رياضیدان و سياستمدار معروف جهان اسلام و نگارش يافتن كتاب تجريد ، كلام شيعه اهميت بيشتری يافت بطوری كه از آن پس كتاب تجريد بيش از هر كتاب ديگر محور بحثهای كلامی در شيعه و سنی قرار گرفت .
اما متكلمين عامه : بسياری از متكلمان اهل تسنن و شايد بيشترشان ايرانيند ، قديميترين متكلم آنها حسن بصری و سپس شاگردش و اصل بن عطاء غزال است كه هر دو از موالی ميباشند . و واصل كه شاگرد او است و از او انشعاب كرد و مستقل شد و راه جداگانهای گرفت و از آنجا مكتب معتزله پايهگذاری شد ،
3 - ابوالهذيل علاف ، اين مرد نيز از موالی است . او را پايهگذار كلام عقلی ميشمارند ، فوقالعاده زبردست بوده و با كتب فلسفی آشنائی داشته است . نويسندهای مجوسی بنام ميلاس داشت . اين نويسنده روزی عدهای از مجوسيان را با ابوالهذيل در يك مجلس جمع كرد و درباره توحيد و ثنويت بحث كردند . ابوالهذيل آنها را محكوم كرد و ميلاس مسلمان شد . شبلی نعمان و ديگران نوشتهاند كه چندين هزار نفر ايرانی مجوسی بدست ابوالهذيل مسلمان شدند . از مناظره با ابوالهذيل همه اجتناب ميكردند ، زيرا فوقالعاده قوی بود ، مناظره معروفی دارد با صالح بن عبدالقدوس ، شكاك و زنديق ( باصطلاح آن عصر ) معروف ، كه ابن النديم آنرا نقل كرده است . ابوالهذيل از تنها كسی كه بيم داشت و از مناظره با او متوحش بود هشام بن الحكم ، متكلم معروف شيعی عرب ، از اصحاب امام صادق عليهالسلام بود .
4 - ابراهيم بن سيار معروف به نظام متوفا در . 221 اين مرد مطابق آنچه ابن خلكان در جلد سوم كتاب خود ذيل احوال محمدبن عبدالكريم شهرستانی گفته است بلخی بوده است . نظريات نظام در كلام و احيانا در فلسفه معروف است نظام شاگرد هشام بن الحكم بوده است .
5 - عمرو بن عبيد بن باب . عمرو بن عبيد تمايل خارجيگری دارد و به مناعت معروف است .
اينها كه برشمرديم طبقه اول و دوم متكلمين ايرانی اهل تسنن میباشند در طبقات و قرون بعد متكلمين سنی مذهب زيادی از ايران برخاستهاند و ما بطور اختصار نام عدهای را به ترتيب قرون ميبريم . از قبيل : ابن المنجم نديم الموفق والمكتفی بالله كه خود از نوادههای يزدجرد ساسانی بوده است ، و ابوالقاسم كعبی بلخی ، و ابوعلی جبائی خوزستانی ، و پسرش ابوهاشم جبائی در قرن سوم . ابومنصور ماتريدی سمرقندی و ابن فورك اصفهانی نيشابوری و ابواسحاق اسفرائنی در قرن چهارم .
ابواسحاق شيرازی و امام الحرمين جوينی و امام محمد غزالی در قرن پنجم . فخرالدين رازی و ابوالفضل بن العراقی و محمد شهرستانی در قرن ششم و غير اينها .
فلسفه و حكمت
فلسفه بمفهوم متعارف ، اولين بار از ترجمه كتب ديگران يعنی يونانيان و احيانا هنديان آغاز گشت ، و اين كار در قرن دوم هجری شروع شد راجع باينكه ترجمه و نقل علوم بيگانه اعم از طب و رياضی و فلسفه و غيره از كی آغاز شد ؟ سخنان زيادی هست . برخی مدعی هستند كه اولينبار اين كار بوسيله خالدبن يزيدبن معاويه در قرن اول شروع شد .
گويند خالد اول كسی بود كه عدهای از علماء اسكندريه را كه زبان يونانی ميدانستند استخدام كرد و آنها برخی از كتب طبيعی مربوط به فن كيميا را از يونانی و قبطی به عربی برگرداندند .
ترجمه كتب فلسفه قطعا در زمان بنیعباس شروع شده است ، مانند ترجمه بسياری از علوم و فنون ديگر و بسياری از آداب و اخلاق . از ايران هيچ كتاب فلسفی ترجمه نشده است ، كتبی كه از ايران ترجمه شده است ادبی ، تاريخی ، نجومی و احيانا طبيعی بوده است .
ابنالنديم در الفهرست در جاهای متعدد كتابهای مختلف ايرانی را كه به عربی برگردانده شده است نام ميبرد ، هيچكدام از آنها فلسفی نبوده است .
ابن النديم میگويد : ايرانيان در قديم چيزی از منطق و طب به زبان فارسی ترجمه كرده بودند و عبدالله بن مقفع و غير او همانها را به عربی برگردانيدند.
و ظاهرا همچنانكه هيچ كتاب فلسفی از ايران ترجمه نشده است هيچكدام ازمترجمين منطق و فلسفه از سريانی و يونانی نيز ايرانی نبودهاند . ولی نظر باينكه ترجمه كتب يكی از مظاهر خدمات ايرانيان به تمدن اسلامی است ما نام مترجمينی كه از فارسی به عربی ترجمه كردهاند مطابق آنچه ابنالنديم در الفهرست نقل كرده است ذكر ميكنيم هر چند باز همه مترجمين از فارسی به عربی نيز ايرانی نبودهاند .
كسانی كه ابنالنديم آنها را ذكر كرده است افراد ذيلاند :
عبدالله بن مقفع مترجم منطق ارسطو و خداينامه كه ريشه و منبع اصلی شاهنامه است و مترجم كليله و دمنه كه از كتب هند است و در زمان انوشيروان به پهلوی برگردانده شده بود و ابن مقفع آنرا به عربی بسيار فصيح برگرداند. ابوسهل فضل بن نوبخت متصدی بيتالحكمة در زمان هارون و مأمون . حسن بن موسی نوبختی . احمد بن يحيی بلاذری مورخ معروف و صاحب كتاب فتوح البلدان ، موسی بن خالد ، يوسفبن خالد ( اين دو نفر مستخدم داود بن عبدالله بن حميدبن قحطبه بودهاند ) علی بن زياد تميمی ، حسن بن سهل ، احمدبن يحيی جابر ، جبلة بن سالم كاتب هشام ابن عبدالملك . اسحق بن يزيد ناقل اختيار نامه ، محمد بن جهم برمكی ، هشام بن القاسم ، موسی بن عيسی الكردی ، زادوية بن شاهويه اصفهانی ، محمدبن بهرام بن مطيار اصفهانی ، بهرام بن مردانشاه ، عمروبن الفرخان سلم متصدی بيتالحكمة صالح بن عبدالرحمان نويسنده حجاج و ناقل دفاتر دولتی از عربی به فارسی عبدالله بن علی ناقل برخی كتب هندی ( كه قبلا به فارسی ترجمه شده بود ) ، از فارسی به عربی. اكنون درباره فلاسفه ايرانی اسلامی بحث كنيم .
سهم ايرانيان در فلسفه اسلامی از هر رشته ديگر بيشتر است .
در اينجا لازم میدانيم كاری را كه تاكنون نديدهايم كسی انجام داده باشد انجام دهيم و آن اينكه " طبقات فلاسفه اسلامی " را آغاز تاكنون مشخص سازيم ، يعنی همان كاری كه تقريبا درباره فقهاء شيعه انجام داديم .
مقصود ما در اين طبقه بندی از فلاسفه اسلامی ، فلاسفه دوره اسلامی است كه در جو اسلامی و محيط اسلامی فعاليت داشتهاند ، و البته افرادی مخصوصا در دورههای اوليه احيانا يافت میشوند كه مسلمان نيستند ، يهودی و يا مسيحی میباشند و يا لااقل به عقيده بعضی ملحد میباشند . ما پس از ذكر همه طبقات از آغاز تا زمان خودمان به برخی نتيجهگيريها میپردازيم .
مقصود ، نحو و صرف و لغت و بلاغت و شعر و تاريخ است ، خدمات ايرانيان به زبان عربی بيش از خود اعراب به اين زبان بوده و خيلی بيش از خدمت اين مردم به زبان فارسی بوده است . ايرانيان مانند همه مسلمانان پاكنهاد ديگر زبان عربی را زبان قوم عرب نمیدانستند ، آنرا زبان قرآن و زبان بينالمللی اسلامی میدانستند . علوم ادبی عربی از دستور زبان عربی يعنی نحو آغاز ميشود . علامه جليل مرحوم سيد حسن صدر در كتاب نفيس تأسيس الشيعة دلائل و شواهد غير قابل انكار اين مطلب را ذكر كرده است ، علی عليهالسلام به ابوالاسود دئلی كه مردی شيعی و فوقالعاده با استعداد بوده است اصول نحو را آموخت و دستورداد كه بر اين اساس تأمل كند و بر آن بيفزايد.
در طبقه بعد از اين طبقه افرادی ديگر از قبيل ابواسحاق حضرمی و عيسی ثقفی و ابوعمرو بن العلاء كه مردی شيعی و از قراء سبعه است و بسيار جليلالقدر است قرار گرفتهاند .
خليل بن احمد عروضی كه از مجتهدان و صاحب نظران درجه اول نحو است و مردی شيعی است و از نوابغ به شمار ميرود و در طبقه بعد اين طبقه قرار گرفته است سيبويه معروف صاحب " الكتاب " شاگرد خليل بوده است و اخفش معروف نزد سيبويه و خليل تحصيل كرده است .
از اين ببعد نحويين به دو نحله كوفيين و بصريين تقسيم ميشوند . كسائی معروف ، و شاگردش فراء و ابوالعباس ثعلب شاگرد فراء ، و ابن الانباری شاگرد ابوالعباس ثعلب از نحله كوفی بودهاند و اما سيبويه و اخفش و مازنی و مبرد و زجاج و ابوعلی فارسی و ابن جنی و عبدالقادر جرجانی كه به ترتيب استاد و شاگرد بودهاند از نحله بصری به شمار ميروند .
از اينها كه برشمرديم عدهای ايرانيند :
1 - يونس بن حبيب ، متوفا در سال . 183 ابنالنديم میگويد اعجمی الاصل است .
2 - ابوعبيده معمربن المثنی متوفا در . 210 بگفته ابن النديم ابوعبيده نيز ايرانی است .
3 - سعدان بن مبارك ، تاريخ وفاتش بدست نيامد . بنا به نوشته ريحانةالادب اصلا اهل طخارستان است و نابينا بوده است .
4 - ابوبشر ، عمروبن عثمان بن قنبر ، معروف به سيبويه متوفا در حدود سال . 180 سيبويه اهل فارس است .. كتاب معروف سيبويه در نحو بنام " الكتاب " معروف است و از بهترين كتب جهان در فن خود يعنی از قبيل مجسطی بطلميوس در هيئت و منطق ارسطو در منطق صوری تلقی شده است ، بارها در پاريس و برلين و كلكته و مصر چاپ شده است ، سيد بحرالعلوم و ديگران گفتهاند همه علما در نحو عيال سيبويه ميباشند ، در اين كتاب به سيصد و چند آيه از قرآن مجيد استشهاد شده است.
5 - سعيدبن مسعده معروف به اخفش يا اخفش اوسط . اين مرد از اكابر درجه اول نحويين است ، اين مرد بنا بگفته ابنالنديم ، خوارزمی است . در عين حال او را مجاشعی نيز خواندهاند مسلم نيست اصلا عرب مجاشعی باشد و بنابراين از ايرانيان عربنژاد است و يا انتسابش بيك قبيله عرب ، پيمانی و الحاقی است آنچنانكه در آن عهد مرسوم بوده است .
6 - علی بن حمزه كسائی كه قبلا در عداد قراء ذكرش گذشت . كسائی قطعا ايرانی است ، نام جداعلايش فيروز است . در حدود سال دويست كه با هارونالرشيد به خراسان ميرفت در ری درگذشت .
7 - فراء ، اين مرد نيز ايرانی است و قبلا در عداد قراء و مفسرين او را معرفی كرديم .
8 - محمدبن قاسم انباری معروف به ابن الانباری ، اهل انبار است كه مخزن غلات ساسانيان بوده است . شاگرد ابوالعباس ثعلب بوده و در حدود سال 327 درگذشته است .
9 - ابواسحاق ، ابراهيم بن محمدبن سری بن سهل ، معروف به زجاج .
10 - ابوعلی فارسی ، اهل فسای فارس و معاصر ديالمه است ، در سال 288 متولد شد و در 377 درگذشت.
11 - عبدالقاهر جرجانی ، اديب نحوی لغوی معانی بيانی معروف ، بيشتر شهرت عبدالقاهر در فن بلاغت يعنی معانی و بيان است ، وی در سال 471 يا 474 در گذشته است .
علاوه بر اين افراد كه نام برديم گروه ديگری از اكابر نحويين ، ايرانی ميباشند و بطور اشاره و مختصر نامشان را ميبريم ، از قبيل: خلف احمر در قرن دوم . و ابوحاتم سجستانی و ابن سكيت اهوازی شيعی و ابن قتيبه دينوری صاحب كتابهای نفيس : ادب الكاتب ، المعارف ، عيون الاخبار و غيرها ، و ابوحنيفه دينوری كه علاوه بر جنبه ادبی مردی حكيم و رياضیدان و مورخ بوده است و ابوبكر بن الخياط سمرقندی در قرن سوم . و حسن بن عبدالله بن مرزبان سيرافی شيرازی كه از يك خانواده مجوسی بود و پدرش عبدالله مسلمان شد . و يوسف بن حسن بن عبدالله به مرزبان سيرافی و ابوبكر خوارزمی طبرستانیالاصل و ابن خالويه همدانی در قرن چهارم . و ابومسلم اصفهانی در قرن پنجم . و نجمالائمه استرابادی معروف به رضی در قرن هفتم . و همچنين گروهی از علمای فصاحت و بلاغت اسلامی ، ايرانيند از قبيل عبدالقاهر جرجانی سابقالذكر ، و محمدبن عمران مرزبانی خراسانی شيعی متوفا 371 كه گفته ميشود واضع اولی علم بيان او بوده نه عبدالقاهر جرجانی ، و زمخشری سابقالذكر ، و صاحب بن عباد طالقانی متوفا در 385 ، و سكاكی خوارزمی متوفا در قرن هفتم ، و قطب الدين شيرازی شارح مفتاح سكاكی متوفا در 710 ، و تفتازانی نسأی يا سرخسی متوفا در 791 و ميرسيد شريف جرجانی متوفا در 816 .
در ميان لغويين نيز عده زيادی ايرانيند از قبيل جوهری نيشابوری صاحب صحاحاللغة ، متوفا در حدود نيمه دوم قرن چهارم ، و راغب اصفهانی متوفا در 565 ، و مجدالدين فيروزآبادی صاحب قاموس اللغة متوفا در 816 و ميدانی نيشابوری صاحب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال متوفا در 518 ، و غير اينها .
همچنانكه گروهی از مورخين اسلامی نيز ايرانيند از قبيل ابوحنيفه دينوری سابق الذكر و ابن قتيبه دينوری سابق الذكر و طبری سابق الذكر و بلاذری متوفا در 279 ، ابوالفرج اصفهانی اموی الاصل متوفا در 356 و حمزه اصفهانی متوفا در . 350 مورخين اسلامی خيلی زيادند ، شايد در كمتر رشتهای مانند رشته تاريخ تأليف شده باشد .
جرجی زيدان ميگويد :
مسلمانان بيش از هر ملت ديگر ( باستثنای ملل عصر جديد ) در تاريخ پيشرفت كرده و كتاب نوشتند ، به قسمی كه در كشفالظنون نام 1300 كتاب تاريخی ذكر شده است . و اين عدد جز كتابهائی است كه در شرح آن تواريخ نوشته شده و يا كتابهائی كه در تلخيص آن تواريخ تأليف شده و يا كتبی كه در تاريخ تدوين شده بود و از دست رفته كه نام هيچيك از آنها در كشفالظنون نيست . . . .
به عقيده جرجی زيدان ، به پيروی از سيوطی ، اولين مورخان دوره اسلام دو نفر بودهاند همزمان يكديگر :
يكی محمدابن اسحاق مطلبی كه از موالی عين التمر است و شيعی است و ديگر عروه بن الزبير كه نسبت به زبيربن العوام صحابی معروف ميبرد . ولی علامه سيد حسن صدر ثابت كردهاند كه اولين تاريخ را در دوره اسلام عبيدالله بن ابیرافع كاتب اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشته است كه نسبت به قبط ميبرد و مصری است . كتابی كه او تأليف كرده است درباره نام افرادی از صحابه است كه علی عليهالسلام را در دوره خلافت همراهی كردهاند .
اگر محمدبن اسحاق مطلبی ( كه نويسنده سيره نبوی است و سيره ابن هشام همان سيره ابن اسحاق است به روايت ابن هشام ) ايرانی باشد ، آنچنانكه از كلمه " مولی " برمیآيد ، بايد بگوئيم بعد از ابن ابی رافع قبطی مصری ، دو نفری كه پيشقدم در تاريخ بودهاند يكی ايرانی و ديگر عرب قرشی بوده است . با اين تفاوت كه عين كتاب محمد ابن اسحاق در دست است ولی كتاب آن دو نفر ديگر ظاهرا در دست نيست .
موالی ظاهرا غير عرب بودهاند ، من اكنون بطور قطع نميدانم كه اين كلمه تنها بر ايرانيان اطلاق ميشد و يا بساير ملل غير عرب و يا عرب كه نوعیپيمان با يكی از قبائل عرب داشتهاند نيز اطلاق ميشده است . بهر حال ابن النديم عدهای را با قيد " مولی " نام ميبرد و بعضی را تصريح میكند كه از بلاد ايران بودهاند . البته نبايد مبالغه يا غفلت كرد و پنداشت كه ادبيات عرب از لغت و نحو و صرف و بلاغت و تاريخ و غيره يكسره بدست ايرانيان تدوين يافته است .
در ميان كتب ادبی عربی چهار كتاب است كه از اركان ادبيات عرب بشمار ميرود : ادب الكاتب ابن قتيبه دينوری ، الكامل مبرد ، البيان والتبيين جاحظ نوادر ابوعلی قالی . از مؤلفان چهارگانه اين چهار كتاب تنها ابن قتيبه ايرانی است . مبرد ، عرب ازدی است . و جاحظ عرب كنانی است . و ابوعلی قالی ، ديار بكری است .
احمد امين درضحی الاسلام از كتاب المزهر نقل میكند كه در قرن دوم هجری سه نفر پديد آمدند كه پيشوای ديگران در شعر و لغت عرب و علوم عرب به شمار ميروند . پيش از آنها و نه بعد از آنها مانندی برای ايشان نيامده است ، همه هر چه دارند از اين سه نفر دارند :
1 - ابوزيد انصاری خزرجی متوفا . 215
2 - اصمعی اديب لغوی معروف متوفا در حدود . 215
3 - ابوعبيده معمربن المثنی متوفا در حدود . 210
از اين سه نفر تنها ابوعبيده ، ايرانی الاصل است . اماابوزيد ، عرب مدنی خزرجی است واصمعی ، عرب باهلی است ،
كلام
علم كلام ، نيز يك علم صد درصد اسلامی است . كلام مربوط است به تحقيق در اصول عقائد اسلامی و دفاع از آنها ، اعم از آنكه امر مورد اعتقاد ازو يك فرد ايرانی بشمار ميرود . نوادهاش علی بن اسماعيل بن ميثم معاصر ضراربن عمرو ابوالهذيل علاف و عمروبن عبيد از متكلمان معروف قرن دوم هجری است و با آنها مباحثاتی در مسائل اعتقادی داشته است .
2 - هشام بن سالم جوزجانی . اين مرد از مشاهير و معاريف اصحاب امام صادق عليهالسلام است . در ميان اصحاب امام صادق عليهالسلام گروهی هستند كه امام صادق آنها را بعنوان " متكلم " خوانده است و در كتاب الحجة كافی مسطور است از قبيل حمران بن اعين ، مؤمن الطاق ، قيس بن الماصر و هشام بن الحكم و غير هم . قيس بن ماصر همانكسی است كه گويند كلام را از علی ابن الحسين عليهالسلام آموخت .
3 - فضل بن ابوسهل بن نوبخت . از آل نوبخت است ، آل نوبخت همانطور كه ابنالنديم گفته است به تشيع معروفند .بسياری از متكلمين شيعه از خاندان نوبخت از قبيل : فضل بن ابی سهل بنمتكلمين شيعه اعم از ايرانی و غير ايرانی بسيارند . متكلمين شيعه ايرانی نيز فراوانند . ما به عنوان نمونه افراد بالا را از قرن دوم تا قرن چهارم ياد كرديم در قرون متأخر اركان علم كلام اسلامی را متكلمين شيعه تشكيل ميدادهاند .
پس از ظهور خواجه نصيرالدين طوسی حكيم و متكلم و رياضیدان و سياستمدار معروف جهان اسلام و نگارش يافتن كتاب تجريد ، كلام شيعه اهميت بيشتری يافت بطوری كه از آن پس كتاب تجريد بيش از هر كتاب ديگر محور بحثهای كلامی در شيعه و سنی قرار گرفت .
اما متكلمين عامه : بسياری از متكلمان اهل تسنن و شايد بيشترشان ايرانيند ، قديميترين متكلم آنها حسن بصری و سپس شاگردش و اصل بن عطاء غزال است كه هر دو از موالی ميباشند . و واصل كه شاگرد او است و از او انشعاب كرد و مستقل شد و راه جداگانهای گرفت و از آنجا مكتب معتزله پايهگذاری شد ،
3 - ابوالهذيل علاف ، اين مرد نيز از موالی است . او را پايهگذار كلام عقلی ميشمارند ، فوقالعاده زبردست بوده و با كتب فلسفی آشنائی داشته است . نويسندهای مجوسی بنام ميلاس داشت . اين نويسنده روزی عدهای از مجوسيان را با ابوالهذيل در يك مجلس جمع كرد و درباره توحيد و ثنويت بحث كردند . ابوالهذيل آنها را محكوم كرد و ميلاس مسلمان شد . شبلی نعمان و ديگران نوشتهاند كه چندين هزار نفر ايرانی مجوسی بدست ابوالهذيل مسلمان شدند . از مناظره با ابوالهذيل همه اجتناب ميكردند ، زيرا فوقالعاده قوی بود ، مناظره معروفی دارد با صالح بن عبدالقدوس ، شكاك و زنديق ( باصطلاح آن عصر ) معروف ، كه ابن النديم آنرا نقل كرده است . ابوالهذيل از تنها كسی كه بيم داشت و از مناظره با او متوحش بود هشام بن الحكم ، متكلم معروف شيعی عرب ، از اصحاب امام صادق عليهالسلام بود .
4 - ابراهيم بن سيار معروف به نظام متوفا در . 221 اين مرد مطابق آنچه ابن خلكان در جلد سوم كتاب خود ذيل احوال محمدبن عبدالكريم شهرستانی گفته است بلخی بوده است . نظريات نظام در كلام و احيانا در فلسفه معروف است نظام شاگرد هشام بن الحكم بوده است .
5 - عمرو بن عبيد بن باب . عمرو بن عبيد تمايل خارجيگری دارد و به مناعت معروف است .
اينها كه برشمرديم طبقه اول و دوم متكلمين ايرانی اهل تسنن میباشند در طبقات و قرون بعد متكلمين سنی مذهب زيادی از ايران برخاستهاند و ما بطور اختصار نام عدهای را به ترتيب قرون ميبريم . از قبيل : ابن المنجم نديم الموفق والمكتفی بالله كه خود از نوادههای يزدجرد ساسانی بوده است ، و ابوالقاسم كعبی بلخی ، و ابوعلی جبائی خوزستانی ، و پسرش ابوهاشم جبائی در قرن سوم . ابومنصور ماتريدی سمرقندی و ابن فورك اصفهانی نيشابوری و ابواسحاق اسفرائنی در قرن چهارم .
ابواسحاق شيرازی و امام الحرمين جوينی و امام محمد غزالی در قرن پنجم . فخرالدين رازی و ابوالفضل بن العراقی و محمد شهرستانی در قرن ششم و غير اينها .
فلسفه و حكمت
فلسفه بمفهوم متعارف ، اولين بار از ترجمه كتب ديگران يعنی يونانيان و احيانا هنديان آغاز گشت ، و اين كار در قرن دوم هجری شروع شد راجع باينكه ترجمه و نقل علوم بيگانه اعم از طب و رياضی و فلسفه و غيره از كی آغاز شد ؟ سخنان زيادی هست . برخی مدعی هستند كه اولينبار اين كار بوسيله خالدبن يزيدبن معاويه در قرن اول شروع شد .
گويند خالد اول كسی بود كه عدهای از علماء اسكندريه را كه زبان يونانی ميدانستند استخدام كرد و آنها برخی از كتب طبيعی مربوط به فن كيميا را از يونانی و قبطی به عربی برگرداندند .
ترجمه كتب فلسفه قطعا در زمان بنیعباس شروع شده است ، مانند ترجمه بسياری از علوم و فنون ديگر و بسياری از آداب و اخلاق . از ايران هيچ كتاب فلسفی ترجمه نشده است ، كتبی كه از ايران ترجمه شده است ادبی ، تاريخی ، نجومی و احيانا طبيعی بوده است .
ابنالنديم در الفهرست در جاهای متعدد كتابهای مختلف ايرانی را كه به عربی برگردانده شده است نام ميبرد ، هيچكدام از آنها فلسفی نبوده است .
ابن النديم میگويد : ايرانيان در قديم چيزی از منطق و طب به زبان فارسی ترجمه كرده بودند و عبدالله بن مقفع و غير او همانها را به عربی برگردانيدند.
و ظاهرا همچنانكه هيچ كتاب فلسفی از ايران ترجمه نشده است هيچكدام ازمترجمين منطق و فلسفه از سريانی و يونانی نيز ايرانی نبودهاند . ولی نظر باينكه ترجمه كتب يكی از مظاهر خدمات ايرانيان به تمدن اسلامی است ما نام مترجمينی كه از فارسی به عربی ترجمه كردهاند مطابق آنچه ابنالنديم در الفهرست نقل كرده است ذكر ميكنيم هر چند باز همه مترجمين از فارسی به عربی نيز ايرانی نبودهاند .
كسانی كه ابنالنديم آنها را ذكر كرده است افراد ذيلاند :
عبدالله بن مقفع مترجم منطق ارسطو و خداينامه كه ريشه و منبع اصلی شاهنامه است و مترجم كليله و دمنه كه از كتب هند است و در زمان انوشيروان به پهلوی برگردانده شده بود و ابن مقفع آنرا به عربی بسيار فصيح برگرداند. ابوسهل فضل بن نوبخت متصدی بيتالحكمة در زمان هارون و مأمون . حسن بن موسی نوبختی . احمد بن يحيی بلاذری مورخ معروف و صاحب كتاب فتوح البلدان ، موسی بن خالد ، يوسفبن خالد ( اين دو نفر مستخدم داود بن عبدالله بن حميدبن قحطبه بودهاند ) علی بن زياد تميمی ، حسن بن سهل ، احمدبن يحيی جابر ، جبلة بن سالم كاتب هشام ابن عبدالملك . اسحق بن يزيد ناقل اختيار نامه ، محمد بن جهم برمكی ، هشام بن القاسم ، موسی بن عيسی الكردی ، زادوية بن شاهويه اصفهانی ، محمدبن بهرام بن مطيار اصفهانی ، بهرام بن مردانشاه ، عمروبن الفرخان سلم متصدی بيتالحكمة صالح بن عبدالرحمان نويسنده حجاج و ناقل دفاتر دولتی از عربی به فارسی عبدالله بن علی ناقل برخی كتب هندی ( كه قبلا به فارسی ترجمه شده بود ) ، از فارسی به عربی. اكنون درباره فلاسفه ايرانی اسلامی بحث كنيم .
سهم ايرانيان در فلسفه اسلامی از هر رشته ديگر بيشتر است .
در اينجا لازم میدانيم كاری را كه تاكنون نديدهايم كسی انجام داده باشد انجام دهيم و آن اينكه " طبقات فلاسفه اسلامی " را آغاز تاكنون مشخص سازيم ، يعنی همان كاری كه تقريبا درباره فقهاء شيعه انجام داديم .
مقصود ما در اين طبقه بندی از فلاسفه اسلامی ، فلاسفه دوره اسلامی است كه در جو اسلامی و محيط اسلامی فعاليت داشتهاند ، و البته افرادی مخصوصا در دورههای اوليه احيانا يافت میشوند كه مسلمان نيستند ، يهودی و يا مسيحی میباشند و يا لااقل به عقيده بعضی ملحد میباشند . ما پس از ذكر همه طبقات از آغاز تا زمان خودمان به برخی نتيجهگيريها میپردازيم .

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام؛ طبقه بندی فلاسفه اسلامی
طبقه اول
فلسفه اسلامی با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندی معروف به " فيلسوف العرب " آغاز میشود . الكندی عرب خالص است ، معاصر است با مأمون و معتصم .از ابومعشر بلخی شاگرد كندی نقل شده كه كندی يكی از چهار مترجم درجه اول دوره اسلامی است . دوره كندی دوره ترجمه است ولی خود كندی فيلسوفی صاحبنظر و بلند قدر است . در حدود دويست و هفتاد كتاب و رساله به كندی نسبت داده شده است . ابن النديم فهرست كتابهای او را در رشتههای مختلف : منطق ، فلسفه ، نجوم ، حساب ، هندسه ، طب ، اصول عقائد دينی فهرست كرده است . كندی قطعا يكی از نوابغ جهان و از ستارگان قدر اول دوره اسلامی است . برخی از اروپائيان او را يكی از دوازده چهره عقلی تاريخ بشر كه تأثير فراوان داشتهاند شمردهاند .
طبقه دوم
1 - ابوالعباس ، احمدبن الطيب سرخسی ، بزرگترين شاگرد كندی بوده است . از جمله كتاب المسالك و الممالك در جغرافيا و شايد اولين جغرافی نويس جهان اسلام او باشد ، هانری كربن مینويسد : " او الفبای صداداری اختراع كرد كه وسيله حمزه اصفهانی تكميل شد "
2 - ابوزيد ، احمدبن سهل بلخی .
3 - ابومعشر ، جعفربن محمد بلخی .
4 - ابويحيی ، ابراهيم مروزی.
5 - يوحنابن حيلان ، استاد منطق فارابی بوده است
6 - ابوالعباس محمد بن محمد ايرانشهری نيشابوری
از آنچه تاكنون گفته شد معلوم شد تا حدود اوائل قرن چهارم دو نحله فلسفی وجود داشته است . نحلهای كه از كندی آغاز شده است كه شامل تعليم منطق و فلسفه و طب و نجوم و موسيقی و غيره بوده است و نحله حرانيها كه ظاهرا در ابتدا از منطق تجاوز نمیكرده است .
طبقه سوم
1 - ابوبكر محمدبن زكريای رازی كه به " جالينوس العرب " اشتهار يافته است . بيشتر شهرت و هم تخصص وی در طب است . در اين فن از طراز اول تاريخ شمرده میشود ، برخی او را در طب عملی و تجربی بر بوعلی ترجيح دادهاند .
2 - ابوالحسين شهيد بن الحسين البلخی . هم حكيم بود و هم شاعر
3 - ابواحمد حسين بن ابوالحسين اسحاق بن ابراهيم بن زيدبن كاتب معروف به " ابن كرنيب " از فضلای متكلمين اسلامی و از حكمای طبيعی ( در مقابل حكماء رياضی ) بوده است .
4 - ابوبشر ، متی ابن يونس( يونان ) نصرانی منطقی بغدادی .
5 - ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی (معلم ثانی)
طبقه چهارم
1 - يحيی بن عدی منطقی نصرانی است
2 - غير از يحيی بن عدی ،
طبقه پنجم
1 - ابوسليمان ، محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی ، معروف به ابوسليمان منطقی .
2 - ابوالحسن عامری نيشابوری ،
طبقه ششم
اين طبقه را طبقه نوابغ بايد نام نهاد ، هيچ طبقه از طبقات فلاسفه مانند اين طبقه افراد برجسته نداشته است .
1 - ابوعلی احمدبن محمد بن يعقوب مسكويه رازی . اصلا اهل ری بوده و مدتی به اتفاق ابوريحان بيرونی و ابن سينا و ابوالخير و ابوسهل مسيحی و ابونصر عراقی در دربار خوارزمشاه میزيسته است .
2 - ابوريحان ، محمدبن احمد بيرونی خوارزمی ،
3 - ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا.
4 - ابوالفرج بن الطيب ، اين مرد عراقی ( وعلی الظاهر بغدادی ) است .
5 - ابوالفرج بن هندو ،
6 - ابوعلی ، حسن بن الحسن ( يا الحسين ) بن الهيثم بصری .
همزمان با اين طبقه . رياضيون درجه اول ظهور كردهاند از قبيل ابوالوفاء بوزجانی نيشابوری . عبدالرحمن ضوفی رازی ، ابوسهل كوهستانی طبرستانی و غير .
طبقه هفتم
1 - ابوعبدالله فقيه معصومی
2 - ابوالحسن بهمنياربن مرزبان آذربايجانی
3 - ابوعبيد ، عبدالواحد جوزجانی
4 - ابومنصور ، حسين بن طاهر بن زيله اصفهانی
5 - علی بن رضوان مصری ،
6 - ابوالحسن مختاربن حسن بن عبدان بن سعدان بن بطلان بغدادی نصرانی معروف بابن بطلان
7 - ابوالحسن انباری
طبقه هشتم
اين طبقه شاگردان بوعلی است ، اعم از آنكه واقعا شاگرد شاگردان بوعلی بودهاند و يا با آنها همزمان بودهاند .
1 - ابوالعباس ، فضل بن محمد لوكری مروی
2 - ابوالحسن ، سعيد بن هبةالله بن حسين
3 - حجةالحق ، ابوالفتح ، عمربن ابراهيم خيامی نيشابوری ، معروف به خيام
4 - ابوحامد ، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی
طبقه نهم
1 - شرف الدين محمد ايلاقی
2 - ابوالبركات ، هبةالله بن علی ( يا يعلی )
3 - محمدبن ابیطاهر طبسی مروزی .
4 - افضل الدين غيلانی عمربن غيلان
5 - ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به ( ابن باجه)
6 - ابوالحكم مغربی اندلسی
طبقه دهم
1 - صدرالدين ابوعلی محمدبن علی بن الحارثان السرخسی
2 - ابوبكر محمدبن عبدالملك بن طفيل اندلسی
3 - قاضی ابو الوليد محمدبن احمدبن محمدبن رشد اندلسی
4 - مجدالدين جيلی
6 - ابوالفتوح ، نجمالدين احمدبن محمدالسری ، معروف به ابن الصلاح
7 - محمدبن عبدالسلام انصاری ماردی) ماردينی)
طبقه يازدهم
1 - فخرالدين ، محمدبن عمروبن الحسين الرازی معروف به امام فخر رازی
2 - شيخ شهاب الدين ، يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف به شيخ اشراق
3 - افضل الدين مرقی كاشانی ، معروف به بابا افضل
طبقه دوازدهم
1 - فريدالدين داماد نيشابوری
2 - شمسالدين ، عبدالحميدبن عيسی خسروشاهی ، معروف به شمسالدين خسروشاهی
3 - قطبالدين ابراهيم بن علی بن محمد سلمی معروف به قطبالدين مصری
4 - كمالالدين يونس ( يا كمالالدين بن يونس ) موصلی معروف به " ابن منعه "
طبقه سيزدهم
1 - خواجه نصيرالدين محمدبن الحسن الطوسی . او را استاد البشر لقب دادهاند
2 - اثيرالدين ، مفضل بن عمر ابهری
3 - نجمالدين علی بن عمر كاتبی قزوينی ، معروف به دبيران
طبقه چهاردهم
اين طبقه را شاگردان خواجه نصيرالدين طوسی تشكيل میدهند .
1 - حسن بن يوسف بن مطهر حلی . معروف به علامه حلی
2 - كمالالدين ميثم بن ميثم بحرانی ، معروف به ابن ميثم بحرانی
3 - قطبالدين محمود بن مسعود بن مصلح شيرازی ، معروف به قطب الدين شيرازی
4 - حسن بن محمد بن شرفشاه علوی حسينی استرآبادی معروف به اين شرفشاه
طبقه پانزدهم
1 - قطب الدين ، محمد بن محمدبن ابی جعفر رازی ، معروف به قطبالدين رازی
2 - شمسالدين محمد بن مباركشاه مروی معروف به ميرك بخارائی
3 - قاضی عضدالدين عبدالرحمن ايجی شيرازی
طبقه شانزدهم
1 - سيد علی بن محمد بن علی جرجانی معروف به شريف جرجانی و ميرسيد شريف ، به حق او را محقق شريف خواندهاند
طبقه هفدهم
اين طبقه بيشتر شاگردان محقق شريفند كه بعد از او ناشر افكار او بودهاند .
1 - محيیالدين گوشكناری
2 - خواجه حسن شاه معروف به بقال
3 - سعدالدين اسعد دوانی
4 - قوامالدين كربالی
در اين دوره كه قتل و غارت مغول آثار خود را در همه شؤون ظاهر ساخته بود و قتلعامهای امير تيمور گوركانی هم مزيد بر علت شده بود .
طبقه هجدهم
1 - سيدالحكما محمدبن ابراهيم حسينی دشتكی شيرازی معروف به صدرالدين دشتكی وسيد سند
2 - علامه ، جلالالدين محمدبن اسعدالدين دوانی صديقی ، معروف به علامه دوانی و محقق دوانی
3 - علی بن محمد سمرقندی قوشجی ، معروف به ملاعلی قوشجی
طبقه نوزدهم
اين طبقه را شاگردان سيد صدرالدين دشتكی و علامه دوانی تشكيل میدهند .
1 - غياثالدين منصور دشتكی فرزند برومند سيد صدرالدين دشتكی
3 - قاضی كمال الدين ميبدی يزدی
4 - جمالالدين محمود شيرازی
5 - ملاحسين الهی اردبيلی فرزند خواجه شرفالدين عبدالحق اردبيلی
فلسفه اسلامی با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندی معروف به " فيلسوف العرب " آغاز میشود . الكندی عرب خالص است ، معاصر است با مأمون و معتصم .از ابومعشر بلخی شاگرد كندی نقل شده كه كندی يكی از چهار مترجم درجه اول دوره اسلامی است . دوره كندی دوره ترجمه است ولی خود كندی فيلسوفی صاحبنظر و بلند قدر است . در حدود دويست و هفتاد كتاب و رساله به كندی نسبت داده شده است . ابن النديم فهرست كتابهای او را در رشتههای مختلف : منطق ، فلسفه ، نجوم ، حساب ، هندسه ، طب ، اصول عقائد دينی فهرست كرده است . كندی قطعا يكی از نوابغ جهان و از ستارگان قدر اول دوره اسلامی است . برخی از اروپائيان او را يكی از دوازده چهره عقلی تاريخ بشر كه تأثير فراوان داشتهاند شمردهاند .
طبقه دوم
1 - ابوالعباس ، احمدبن الطيب سرخسی ، بزرگترين شاگرد كندی بوده است . از جمله كتاب المسالك و الممالك در جغرافيا و شايد اولين جغرافی نويس جهان اسلام او باشد ، هانری كربن مینويسد : " او الفبای صداداری اختراع كرد كه وسيله حمزه اصفهانی تكميل شد "
2 - ابوزيد ، احمدبن سهل بلخی .
3 - ابومعشر ، جعفربن محمد بلخی .
4 - ابويحيی ، ابراهيم مروزی.
5 - يوحنابن حيلان ، استاد منطق فارابی بوده است
6 - ابوالعباس محمد بن محمد ايرانشهری نيشابوری
از آنچه تاكنون گفته شد معلوم شد تا حدود اوائل قرن چهارم دو نحله فلسفی وجود داشته است . نحلهای كه از كندی آغاز شده است كه شامل تعليم منطق و فلسفه و طب و نجوم و موسيقی و غيره بوده است و نحله حرانيها كه ظاهرا در ابتدا از منطق تجاوز نمیكرده است .
طبقه سوم
1 - ابوبكر محمدبن زكريای رازی كه به " جالينوس العرب " اشتهار يافته است . بيشتر شهرت و هم تخصص وی در طب است . در اين فن از طراز اول تاريخ شمرده میشود ، برخی او را در طب عملی و تجربی بر بوعلی ترجيح دادهاند .
2 - ابوالحسين شهيد بن الحسين البلخی . هم حكيم بود و هم شاعر
3 - ابواحمد حسين بن ابوالحسين اسحاق بن ابراهيم بن زيدبن كاتب معروف به " ابن كرنيب " از فضلای متكلمين اسلامی و از حكمای طبيعی ( در مقابل حكماء رياضی ) بوده است .
4 - ابوبشر ، متی ابن يونس( يونان ) نصرانی منطقی بغدادی .
5 - ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی (معلم ثانی)
طبقه چهارم
1 - يحيی بن عدی منطقی نصرانی است
2 - غير از يحيی بن عدی ،
طبقه پنجم
1 - ابوسليمان ، محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی ، معروف به ابوسليمان منطقی .
2 - ابوالحسن عامری نيشابوری ،
طبقه ششم
اين طبقه را طبقه نوابغ بايد نام نهاد ، هيچ طبقه از طبقات فلاسفه مانند اين طبقه افراد برجسته نداشته است .
1 - ابوعلی احمدبن محمد بن يعقوب مسكويه رازی . اصلا اهل ری بوده و مدتی به اتفاق ابوريحان بيرونی و ابن سينا و ابوالخير و ابوسهل مسيحی و ابونصر عراقی در دربار خوارزمشاه میزيسته است .
2 - ابوريحان ، محمدبن احمد بيرونی خوارزمی ،
3 - ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا.
4 - ابوالفرج بن الطيب ، اين مرد عراقی ( وعلی الظاهر بغدادی ) است .
5 - ابوالفرج بن هندو ،
6 - ابوعلی ، حسن بن الحسن ( يا الحسين ) بن الهيثم بصری .
همزمان با اين طبقه . رياضيون درجه اول ظهور كردهاند از قبيل ابوالوفاء بوزجانی نيشابوری . عبدالرحمن ضوفی رازی ، ابوسهل كوهستانی طبرستانی و غير .
طبقه هفتم
1 - ابوعبدالله فقيه معصومی
2 - ابوالحسن بهمنياربن مرزبان آذربايجانی
3 - ابوعبيد ، عبدالواحد جوزجانی
4 - ابومنصور ، حسين بن طاهر بن زيله اصفهانی
5 - علی بن رضوان مصری ،
6 - ابوالحسن مختاربن حسن بن عبدان بن سعدان بن بطلان بغدادی نصرانی معروف بابن بطلان
7 - ابوالحسن انباری
طبقه هشتم
اين طبقه شاگردان بوعلی است ، اعم از آنكه واقعا شاگرد شاگردان بوعلی بودهاند و يا با آنها همزمان بودهاند .
1 - ابوالعباس ، فضل بن محمد لوكری مروی
2 - ابوالحسن ، سعيد بن هبةالله بن حسين
3 - حجةالحق ، ابوالفتح ، عمربن ابراهيم خيامی نيشابوری ، معروف به خيام
4 - ابوحامد ، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی
طبقه نهم
1 - شرف الدين محمد ايلاقی
2 - ابوالبركات ، هبةالله بن علی ( يا يعلی )
3 - محمدبن ابیطاهر طبسی مروزی .
4 - افضل الدين غيلانی عمربن غيلان
5 - ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به ( ابن باجه)
6 - ابوالحكم مغربی اندلسی
طبقه دهم
1 - صدرالدين ابوعلی محمدبن علی بن الحارثان السرخسی
2 - ابوبكر محمدبن عبدالملك بن طفيل اندلسی
3 - قاضی ابو الوليد محمدبن احمدبن محمدبن رشد اندلسی
4 - مجدالدين جيلی
6 - ابوالفتوح ، نجمالدين احمدبن محمدالسری ، معروف به ابن الصلاح
7 - محمدبن عبدالسلام انصاری ماردی) ماردينی)
طبقه يازدهم
1 - فخرالدين ، محمدبن عمروبن الحسين الرازی معروف به امام فخر رازی
2 - شيخ شهاب الدين ، يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف به شيخ اشراق
3 - افضل الدين مرقی كاشانی ، معروف به بابا افضل
طبقه دوازدهم
1 - فريدالدين داماد نيشابوری
2 - شمسالدين ، عبدالحميدبن عيسی خسروشاهی ، معروف به شمسالدين خسروشاهی
3 - قطبالدين ابراهيم بن علی بن محمد سلمی معروف به قطبالدين مصری
4 - كمالالدين يونس ( يا كمالالدين بن يونس ) موصلی معروف به " ابن منعه "
طبقه سيزدهم
1 - خواجه نصيرالدين محمدبن الحسن الطوسی . او را استاد البشر لقب دادهاند
2 - اثيرالدين ، مفضل بن عمر ابهری
3 - نجمالدين علی بن عمر كاتبی قزوينی ، معروف به دبيران
طبقه چهاردهم
اين طبقه را شاگردان خواجه نصيرالدين طوسی تشكيل میدهند .
1 - حسن بن يوسف بن مطهر حلی . معروف به علامه حلی
2 - كمالالدين ميثم بن ميثم بحرانی ، معروف به ابن ميثم بحرانی
3 - قطبالدين محمود بن مسعود بن مصلح شيرازی ، معروف به قطب الدين شيرازی
4 - حسن بن محمد بن شرفشاه علوی حسينی استرآبادی معروف به اين شرفشاه
طبقه پانزدهم
1 - قطب الدين ، محمد بن محمدبن ابی جعفر رازی ، معروف به قطبالدين رازی
2 - شمسالدين محمد بن مباركشاه مروی معروف به ميرك بخارائی
3 - قاضی عضدالدين عبدالرحمن ايجی شيرازی
طبقه شانزدهم
1 - سيد علی بن محمد بن علی جرجانی معروف به شريف جرجانی و ميرسيد شريف ، به حق او را محقق شريف خواندهاند
طبقه هفدهم
اين طبقه بيشتر شاگردان محقق شريفند كه بعد از او ناشر افكار او بودهاند .
1 - محيیالدين گوشكناری
2 - خواجه حسن شاه معروف به بقال
3 - سعدالدين اسعد دوانی
4 - قوامالدين كربالی
در اين دوره كه قتل و غارت مغول آثار خود را در همه شؤون ظاهر ساخته بود و قتلعامهای امير تيمور گوركانی هم مزيد بر علت شده بود .
طبقه هجدهم
1 - سيدالحكما محمدبن ابراهيم حسينی دشتكی شيرازی معروف به صدرالدين دشتكی وسيد سند
2 - علامه ، جلالالدين محمدبن اسعدالدين دوانی صديقی ، معروف به علامه دوانی و محقق دوانی
3 - علی بن محمد سمرقندی قوشجی ، معروف به ملاعلی قوشجی
طبقه نوزدهم
اين طبقه را شاگردان سيد صدرالدين دشتكی و علامه دوانی تشكيل میدهند .
1 - غياثالدين منصور دشتكی فرزند برومند سيد صدرالدين دشتكی
3 - قاضی كمال الدين ميبدی يزدی
4 - جمالالدين محمود شيرازی
5 - ملاحسين الهی اردبيلی فرزند خواجه شرفالدين عبدالحق اردبيلی
و يارانم
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام؛ طبقه بندی فلاسفه اسلامی
طبقه بيستم
1 - ملا عبدالله يزدی
2 - ملاحبيبالله باغنوی شيرازی معروف به ملاميرزاجان و فاضل باغنوی
3 - شمسالدين محمد خفری شيرازی
4 - خواجه افضلالدين تركه
5 - حكيم داودبن عمر انطاكی مصری
طبقه بيست و يكم
1 - مير محمدباقر داماد
2 - شيخ بهاءالدين محمدبن حسين بن عبدالصمد عاملی
3 - ميرابوالقاسم فندرسكی
طبقه بيست و دوم
اين طبقه شاگردان شيخ بهائی و ميرداماد و مير فندرسكی میباشند .
1 - رفيعالدين محمدبن حيدر حسينی طباطبائی نائينی مشهور به ميرزا رفيعا
2 - محمدبن ابراهيم قوامی شيرازی معروف به صدرا و صدرالمتألهين
3 - شمسالدين گيلانی معروف به ملاشمسا
4 - سلطان العلماء آملی مازندرانی معروف به خليفةالسلطان
5 - سيد احمد عاملی
6 - قطبالدين اشكوری
7 - سيد امير فضل الله استرابادی
طبقه بيست و سوم
1 - ملا محسن فيض كاشانی
2 - ملاعبدالرزاق لاهيجی
3 - ملا رجبعلی تبريزی اصفهانی
4 - ملامحمد باقر معروف به محقق سبزواری
5 - آقا حسين خوانساری معروف به محقق خوانساری
در اين طبقه گروه ديگر يا كمنام يا گمنام هستند از قبيل شيخ حسين تنكابنی و محمدبن علی رضا آقاجانی
طبقه بيست و چهارم
1 - محمد سعيد بن محمد مفيد قمی ، معروف به قاضی سعيد و ملقب به حكيم كوچك
2 - ملا محمد تنكابنی سراب
3 - جمالالدين خونساری معروف به آقا جمال خونساری
4 - قوامالدين محمد رازی معروف به قوامالدين حكيم
5 - محمد رفيع پيرزاده
6 - علی قلیخان فرزند قرچقای خان خلجی قمی
طبقه بيست و پنجم
1 - ملامحمد صادق اردستانی
2 - شيخ عنايتالله گيلانی
3 - ميرسيد حسن طالقانی
طبقه بيست و ششم
1 - ملااسماعيل خواجوئی
2 - ميرزا محمد تقی الماسی
3 - ملاحمزه گيلانی
4 - ملاعبدالله حكيم
طبقه بيست و هفتم
1 - آقا محمد بيدآبادی گيلانی اصفهانی
2 - ملامهدی نراقی كاشانی
3 - ميرزا ابوالقاسم حسينی خاتون آبادی معروف به مدرس
4 - ملا محراب گيلانی
طبقه بيست و هشتم
1 - ملاعلی نوری مازندرانی اصفهانی
2 - حاج ملااحمد نراقی
3 - ميرزا مهدی بن ميرزا هدايت الله شهيد مشهدی
طبقه بيست و نهم
1 - ميرزا حسن نوری فرزند ملاعلی نوری
2 - ملااسماعيل بن ملامحمد سميع
3 - ملاعبدالله زنوزی
4 - ملامحمد جعفر لنگرودی لاهيجی
5 - ملا آقای قزوينی
طبقه سیام
1 - حاج ملاهادی سبزواری
2 - آقا علی زنوزی ، معروف به آقا علی حكيم و آقا علی مدرس
3 - آقا محمد رضا حكيم قمشهای
4 - ميرزا ابوالحسن جلوه
طبقه سی و يكم
1 - ميرزا هاشم اشكوری رشتی
2 - ميرزا حسن كرمانشاهی
3 - ميرزا شهابالدين نيريزی شيرازی
4 - ميرزا عباس شيرازی دارابی ، معروف به حكيم عباس
5 - جهانگيرخان قشقائی
6 - آخوند ملامحمد كاشی
7 - آقا ميرزا محمدباقر اصطهباناتی
8 - ميرزا علی اكبر حكمی يزدی قمی
9 - حاج شيخ عبدالنبی نوری
10 - حاج ميرزا حسين علوی سبزواری
11 - شيخ غلامحسين شيخ الاسلام خراسانی
12 - ميرزا محمد سروقدی مشهدی
13 - ملا محمد هيدجی زنجانی
طبقه سی و دوم
1 - حاج شيخ عباسعلی فاضل خراسانی
2 - ميرزا عسكری شهيدی مشهدی ، معروف به آقا بزرگ حكيم
3 - آقا سيد حسين بادكوبهای
4 - آقای آقاميرزا محمد علی شاه آبادی تهرانی اصفهانی الاصل .
6 - آقاشيخ محمد خراسانی گنابادی اصفهانی ، معروف به آقا شيخ محمد حكيم و آقا شيخ محمد خراسانی
7 - حاج شيخ محمد حسين غروی اصفهانی
9 - آقای آقا ميرزا مهدی آشتيانی
10 - آقای آقا ميرزا احمد آشتيانی
11 - آقا ميرزا طاهر تنكابنی
12 - آقا سيد ابوالحسن رفيعی قزوينی
13 - آقا شيخ محمد حسين فاضل تونی
14 - سيد محمد كاظم عصار
طبقه سی و سوم
اين طبقه ، طبقه اساتيد خود ما هستند ، ما به ملاحظاتی از ترجمه اين طبقه در حال حاضر خودداری میكنيم و به وقت ديگر و فرصت مناسبتری موكول میكنيم .
در پايان يادآوری نكاتی را لازم میدانيم :
1 - اين طبقهبندی مانند هر طبقهبندی ديگر تقريبی است .
2 - از نيمه اول قرن سوم كه تاريخ فلاسفه دوره اسلامی آغاز میشود ، تا پايان قرن چهارم دوره ترجمه است . در اين دوره بسياری از فيلسوفان ، مترجم بودهاند و بسياری از مترجمان ، خود فيلسوف بودهاند . دوره ترجمه از دوره تأليف و تحقيق مجزا نيست ، بلكه همزمان با ترجمههای اوليه ، صاحب نظری كمنظير به نام يعقوب بن اسحاق كندی پيدا شد ، فيلسوفانی تربيت كرد و اين رشته ادامه يافت .
3 - مترجمين ، غالبا يهودی يا مسيحی يا صابئی بودهاند ، كمتر مترجم مسلمان در ميان آنها میيابيم همچنانكه مترجم زردشتی پيدا نمیشود . از ميان مترجمان تنها عبدالله بن مقفع است كه احتمالا میتوان گفت زردشتی بوده است ، ولی او هم زردشتی نبوده ، مانوی بوده و به علاوه بعد مسلمان شد . ولی فيلسوفان و صاحب نظران اين دوره كه از خود انديشهای داشتهاند همه مسلمانند.
4 - در دوره بعد از دوره ترجمه ، تا قرن ششم و هفتم ، ( و تا اندازهای در دوره ترجمه ) اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه ، ضمن اينكه فيلسوفند ، در فن پزشكی مهارت دارند . در بسياری از آنها پزشكی بر فلسفه غلبه دارد . اين دوره كه دوره ( فيلسوف پزشكی ) است ، مسلمان و يهودی و مسيحی شركت دارند . از صابئيان در اين دوره ، برخلاف دوره ترجمه ، خبری نيست . در اين دوره ما به پزشكان بلند قدر مسيحی يا يهودی زياد برمیخوريم كه ضمنا فيلسوف هم هستند ولی به فيلسوف بلند قدری از يهوديان يا مسيحيان برنمیخوريم . دليل اينست كه روح اسلامی با تعقلات فلسفی از ساير روحهای حاكم بر مذاهب ديگر سازگارتر است . از همه جالبتر اينكه در طول تاريخ تقريبا 12 قرنی فلسفه و پزشكی دوره اسلامی ، نه به يك فيلسوف زردشتی بر میخوريم و نه به يك پزشك زردشتی ، ( و ظاهرا از اين قبيل است جمع رياضيدانان ) بديهی است كه همچنانكه يهوديان و مسيحيان میتوانستهاند در اين نهضت علمی و فرهنگی و فلسفی شركت كنند و سهيم باشند زردشتيان هم میتوانستند شركت كنند ، ولی شركت نكردهاند . در دوران قبل از اسلام ايرانيانی كه مشعلدار علم و فرهنگ بودهاند ، مسيحی و يا يهودی و يا صابئی بودهاند و همانها هستند كه دانشگاه جنديشاپور را اداره میكردهاند . حقيقت اينست كه روح زردشتیگری به صورتی بوده ( ياد آورده بودند ) كه به هيچوجه با علم و فلسفه سازگار نبوده و اگر احيانا افرادی زنجير را پاره میكردهاند و به علوم میگراييدهاند ، زردشتیگری را بدرود میگفتهاند .
5 - فلاسفه غير شيعی به استثنای فيلسوفان اندلس كه از محيط و انديشه تشيع دور بودهاند ، اكثريت قريب به اتفاق تمايل شيعی دارند . اين نيز میتواند دليل بر مطلبی باشد و آن اينكه عقل شيعی از اول عقل فلسفی بوده است .
6 - ايرانيان در قسمت فلسفه و حكمت از مجموعه فرهنگ اسلامی كه ايرانی و غير ايرانی در آن شركت داشتهاند نسبت به غير ايرانيان اكثريت قاطع دارند خصوصا در قرون متأخرتر ، يعنی از دوره مغول به بعد ، و بالاخص از قرن دهم به بعد كه ايران يكسره شيعه میشود ، فلسفه اسلامی مختص ايران است . ايرانيان فلسفه اسلامی را آغاز نكردند. ولی پس از آشنائی با فلسفه بيشاز هر قوم ديگر به آن چسبيدند . بعقيده ما اين جهت دو ريشه دارد يكی اينكه عقليت ايرانی علیرغم ممانعتهای زردشتی قبل از اسلام ، عقليت فلسفی است . ديگر نفوذ تشيع در ايران است .
7 - مركز تعليم و تعلم فلسفه ، قبل از ابن سينا ، بغداد بود . ابنسينا مركزيت را به ايران منتقل كرد ، ابن سينا اساسا به بغداد نرفت ، بلكه او در فلسفه استاد نداشته است . اندكی منطق پيش استاد خوانده است .
8 - با آمدن مغول ، از يك طرف ، و حملات امثال غزالی از طرف ديگر ، بساط فلسفه از غير ايران كم و بيش برچيده شد ، در ايران شعله كمی باقی بود ، ولی تدريجا همين شعله ضعيف رو به قوت نهاد . اين كار بيشتر در حوزه فارس صورت گرفت ، با طلوع دولت صفويه و نهضت جديد علمی و فلسفی در اصفهان ، بار ديگر وسيله ميرداماد و صدرالمتألهين فلسفه رونق جديدی
يافت .
9 - از زمان صفويه به اين طرف كه فلسفه اسلامی در انحصار شيعيان ايرانی قرار میگيرد همه نواحی ايران به نسبت متساوی سهيم نيستند . بعضی منطقهها ، با اينكه در علوم نقلی سهم قابل توجهی دارند ، در علوم عقلی يا سهمی ندارند و يا سهم قابل توجهی ندارند .
10 - طبقات فلاسفه ، به ترتيبی كه ما بدست آوردهايم ، يك سلسله منظم و مرتب و بدون وقفه است و نشانه يك فرهنگ مستمر است . همچنانكه نظير آنرا در فقه و حديث و عرفان و ادبيات و حتی رياضيات میتوانيم ارائه دهيم .
11 - نه تنها بوعلی در فلسفه استاد نداشته است و با مطالعه كتب ديگران فيلسوف شده است ، فارابی و الكندی كه دو سرسلسله ديگر هستند ، نيز ، استاد فلسفه نداشتهاند .
تاريخ از هيچ فيلسوفی به عنوان استاد الكندی ياد نمیكند ، بلكه اساسا در آنوقت فيلسوفی در محيط الكندی وجود نداشته است لهذا ، فيلسوفی الكندی از شخص خودش آغاز میشود. عليهذا مسلمين ، از نظر كتب فلسفی مديون و رهين غير مسلمانانند ، نه از نظر معلم فلسفه .
1 - ملا عبدالله يزدی
2 - ملاحبيبالله باغنوی شيرازی معروف به ملاميرزاجان و فاضل باغنوی
3 - شمسالدين محمد خفری شيرازی
4 - خواجه افضلالدين تركه
5 - حكيم داودبن عمر انطاكی مصری
طبقه بيست و يكم
1 - مير محمدباقر داماد
2 - شيخ بهاءالدين محمدبن حسين بن عبدالصمد عاملی
3 - ميرابوالقاسم فندرسكی
طبقه بيست و دوم
اين طبقه شاگردان شيخ بهائی و ميرداماد و مير فندرسكی میباشند .
1 - رفيعالدين محمدبن حيدر حسينی طباطبائی نائينی مشهور به ميرزا رفيعا
2 - محمدبن ابراهيم قوامی شيرازی معروف به صدرا و صدرالمتألهين
3 - شمسالدين گيلانی معروف به ملاشمسا
4 - سلطان العلماء آملی مازندرانی معروف به خليفةالسلطان
5 - سيد احمد عاملی
6 - قطبالدين اشكوری
7 - سيد امير فضل الله استرابادی
طبقه بيست و سوم
1 - ملا محسن فيض كاشانی
2 - ملاعبدالرزاق لاهيجی
3 - ملا رجبعلی تبريزی اصفهانی
4 - ملامحمد باقر معروف به محقق سبزواری
5 - آقا حسين خوانساری معروف به محقق خوانساری
در اين طبقه گروه ديگر يا كمنام يا گمنام هستند از قبيل شيخ حسين تنكابنی و محمدبن علی رضا آقاجانی
طبقه بيست و چهارم
1 - محمد سعيد بن محمد مفيد قمی ، معروف به قاضی سعيد و ملقب به حكيم كوچك
2 - ملا محمد تنكابنی سراب
3 - جمالالدين خونساری معروف به آقا جمال خونساری
4 - قوامالدين محمد رازی معروف به قوامالدين حكيم
5 - محمد رفيع پيرزاده
6 - علی قلیخان فرزند قرچقای خان خلجی قمی
طبقه بيست و پنجم
1 - ملامحمد صادق اردستانی
2 - شيخ عنايتالله گيلانی
3 - ميرسيد حسن طالقانی
طبقه بيست و ششم
1 - ملااسماعيل خواجوئی
2 - ميرزا محمد تقی الماسی
3 - ملاحمزه گيلانی
4 - ملاعبدالله حكيم
طبقه بيست و هفتم
1 - آقا محمد بيدآبادی گيلانی اصفهانی
2 - ملامهدی نراقی كاشانی
3 - ميرزا ابوالقاسم حسينی خاتون آبادی معروف به مدرس
4 - ملا محراب گيلانی
طبقه بيست و هشتم
1 - ملاعلی نوری مازندرانی اصفهانی
2 - حاج ملااحمد نراقی
3 - ميرزا مهدی بن ميرزا هدايت الله شهيد مشهدی
طبقه بيست و نهم
1 - ميرزا حسن نوری فرزند ملاعلی نوری
2 - ملااسماعيل بن ملامحمد سميع
3 - ملاعبدالله زنوزی
4 - ملامحمد جعفر لنگرودی لاهيجی
5 - ملا آقای قزوينی
طبقه سیام
1 - حاج ملاهادی سبزواری
2 - آقا علی زنوزی ، معروف به آقا علی حكيم و آقا علی مدرس
3 - آقا محمد رضا حكيم قمشهای
4 - ميرزا ابوالحسن جلوه
طبقه سی و يكم
1 - ميرزا هاشم اشكوری رشتی
2 - ميرزا حسن كرمانشاهی
3 - ميرزا شهابالدين نيريزی شيرازی
4 - ميرزا عباس شيرازی دارابی ، معروف به حكيم عباس
5 - جهانگيرخان قشقائی
6 - آخوند ملامحمد كاشی
7 - آقا ميرزا محمدباقر اصطهباناتی
8 - ميرزا علی اكبر حكمی يزدی قمی
9 - حاج شيخ عبدالنبی نوری
10 - حاج ميرزا حسين علوی سبزواری
11 - شيخ غلامحسين شيخ الاسلام خراسانی
12 - ميرزا محمد سروقدی مشهدی
13 - ملا محمد هيدجی زنجانی
طبقه سی و دوم
1 - حاج شيخ عباسعلی فاضل خراسانی
2 - ميرزا عسكری شهيدی مشهدی ، معروف به آقا بزرگ حكيم
3 - آقا سيد حسين بادكوبهای
4 - آقای آقاميرزا محمد علی شاه آبادی تهرانی اصفهانی الاصل .
6 - آقاشيخ محمد خراسانی گنابادی اصفهانی ، معروف به آقا شيخ محمد حكيم و آقا شيخ محمد خراسانی
7 - حاج شيخ محمد حسين غروی اصفهانی
9 - آقای آقا ميرزا مهدی آشتيانی
10 - آقای آقا ميرزا احمد آشتيانی
11 - آقا ميرزا طاهر تنكابنی
12 - آقا سيد ابوالحسن رفيعی قزوينی
13 - آقا شيخ محمد حسين فاضل تونی
14 - سيد محمد كاظم عصار
طبقه سی و سوم
اين طبقه ، طبقه اساتيد خود ما هستند ، ما به ملاحظاتی از ترجمه اين طبقه در حال حاضر خودداری میكنيم و به وقت ديگر و فرصت مناسبتری موكول میكنيم .
در پايان يادآوری نكاتی را لازم میدانيم :
1 - اين طبقهبندی مانند هر طبقهبندی ديگر تقريبی است .
2 - از نيمه اول قرن سوم كه تاريخ فلاسفه دوره اسلامی آغاز میشود ، تا پايان قرن چهارم دوره ترجمه است . در اين دوره بسياری از فيلسوفان ، مترجم بودهاند و بسياری از مترجمان ، خود فيلسوف بودهاند . دوره ترجمه از دوره تأليف و تحقيق مجزا نيست ، بلكه همزمان با ترجمههای اوليه ، صاحب نظری كمنظير به نام يعقوب بن اسحاق كندی پيدا شد ، فيلسوفانی تربيت كرد و اين رشته ادامه يافت .
3 - مترجمين ، غالبا يهودی يا مسيحی يا صابئی بودهاند ، كمتر مترجم مسلمان در ميان آنها میيابيم همچنانكه مترجم زردشتی پيدا نمیشود . از ميان مترجمان تنها عبدالله بن مقفع است كه احتمالا میتوان گفت زردشتی بوده است ، ولی او هم زردشتی نبوده ، مانوی بوده و به علاوه بعد مسلمان شد . ولی فيلسوفان و صاحب نظران اين دوره كه از خود انديشهای داشتهاند همه مسلمانند.
4 - در دوره بعد از دوره ترجمه ، تا قرن ششم و هفتم ، ( و تا اندازهای در دوره ترجمه ) اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه ، ضمن اينكه فيلسوفند ، در فن پزشكی مهارت دارند . در بسياری از آنها پزشكی بر فلسفه غلبه دارد . اين دوره كه دوره ( فيلسوف پزشكی ) است ، مسلمان و يهودی و مسيحی شركت دارند . از صابئيان در اين دوره ، برخلاف دوره ترجمه ، خبری نيست . در اين دوره ما به پزشكان بلند قدر مسيحی يا يهودی زياد برمیخوريم كه ضمنا فيلسوف هم هستند ولی به فيلسوف بلند قدری از يهوديان يا مسيحيان برنمیخوريم . دليل اينست كه روح اسلامی با تعقلات فلسفی از ساير روحهای حاكم بر مذاهب ديگر سازگارتر است . از همه جالبتر اينكه در طول تاريخ تقريبا 12 قرنی فلسفه و پزشكی دوره اسلامی ، نه به يك فيلسوف زردشتی بر میخوريم و نه به يك پزشك زردشتی ، ( و ظاهرا از اين قبيل است جمع رياضيدانان ) بديهی است كه همچنانكه يهوديان و مسيحيان میتوانستهاند در اين نهضت علمی و فرهنگی و فلسفی شركت كنند و سهيم باشند زردشتيان هم میتوانستند شركت كنند ، ولی شركت نكردهاند . در دوران قبل از اسلام ايرانيانی كه مشعلدار علم و فرهنگ بودهاند ، مسيحی و يا يهودی و يا صابئی بودهاند و همانها هستند كه دانشگاه جنديشاپور را اداره میكردهاند . حقيقت اينست كه روح زردشتیگری به صورتی بوده ( ياد آورده بودند ) كه به هيچوجه با علم و فلسفه سازگار نبوده و اگر احيانا افرادی زنجير را پاره میكردهاند و به علوم میگراييدهاند ، زردشتیگری را بدرود میگفتهاند .
5 - فلاسفه غير شيعی به استثنای فيلسوفان اندلس كه از محيط و انديشه تشيع دور بودهاند ، اكثريت قريب به اتفاق تمايل شيعی دارند . اين نيز میتواند دليل بر مطلبی باشد و آن اينكه عقل شيعی از اول عقل فلسفی بوده است .
6 - ايرانيان در قسمت فلسفه و حكمت از مجموعه فرهنگ اسلامی كه ايرانی و غير ايرانی در آن شركت داشتهاند نسبت به غير ايرانيان اكثريت قاطع دارند خصوصا در قرون متأخرتر ، يعنی از دوره مغول به بعد ، و بالاخص از قرن دهم به بعد كه ايران يكسره شيعه میشود ، فلسفه اسلامی مختص ايران است . ايرانيان فلسفه اسلامی را آغاز نكردند. ولی پس از آشنائی با فلسفه بيشاز هر قوم ديگر به آن چسبيدند . بعقيده ما اين جهت دو ريشه دارد يكی اينكه عقليت ايرانی علیرغم ممانعتهای زردشتی قبل از اسلام ، عقليت فلسفی است . ديگر نفوذ تشيع در ايران است .
7 - مركز تعليم و تعلم فلسفه ، قبل از ابن سينا ، بغداد بود . ابنسينا مركزيت را به ايران منتقل كرد ، ابن سينا اساسا به بغداد نرفت ، بلكه او در فلسفه استاد نداشته است . اندكی منطق پيش استاد خوانده است .
8 - با آمدن مغول ، از يك طرف ، و حملات امثال غزالی از طرف ديگر ، بساط فلسفه از غير ايران كم و بيش برچيده شد ، در ايران شعله كمی باقی بود ، ولی تدريجا همين شعله ضعيف رو به قوت نهاد . اين كار بيشتر در حوزه فارس صورت گرفت ، با طلوع دولت صفويه و نهضت جديد علمی و فلسفی در اصفهان ، بار ديگر وسيله ميرداماد و صدرالمتألهين فلسفه رونق جديدی
يافت .
9 - از زمان صفويه به اين طرف كه فلسفه اسلامی در انحصار شيعيان ايرانی قرار میگيرد همه نواحی ايران به نسبت متساوی سهيم نيستند . بعضی منطقهها ، با اينكه در علوم نقلی سهم قابل توجهی دارند ، در علوم عقلی يا سهمی ندارند و يا سهم قابل توجهی ندارند .
10 - طبقات فلاسفه ، به ترتيبی كه ما بدست آوردهايم ، يك سلسله منظم و مرتب و بدون وقفه است و نشانه يك فرهنگ مستمر است . همچنانكه نظير آنرا در فقه و حديث و عرفان و ادبيات و حتی رياضيات میتوانيم ارائه دهيم .
11 - نه تنها بوعلی در فلسفه استاد نداشته است و با مطالعه كتب ديگران فيلسوف شده است ، فارابی و الكندی كه دو سرسلسله ديگر هستند ، نيز ، استاد فلسفه نداشتهاند .
تاريخ از هيچ فيلسوفی به عنوان استاد الكندی ياد نمیكند ، بلكه اساسا در آنوقت فيلسوفی در محيط الكندی وجود نداشته است لهذا ، فيلسوفی الكندی از شخص خودش آغاز میشود. عليهذا مسلمين ، از نظر كتب فلسفی مديون و رهين غير مسلمانانند ، نه از نظر معلم فلسفه .
و يارانم
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
عرفان و تصوف
يكی از علومی كه در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد يافت و تكامل پيدا كرد علم عرفان است .
عرفا با ساير طبقات فرهنگی اسلامی از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقهاء ، متكلمين ، فلاسفه ، ادبا ، شعرا . . . يك تفاوت مهم دارند و آن اينكه علاوه بر اينكه يك طبقه فرهنگی هستند ، يك فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود. اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی ياد شوند با عنوان عرفا و هر گاه با عنوان اجتماعیشان ياد شوند غالبا با عنوان متصوفه ياد میشوند . عرفا و متصوفه هر چند يك انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمیشوند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند در عين حال يك گروه وابسته و به هم پيوسته اجتماعی هستند . يك سلسله افكار و انديشهها و حتی آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشيدنها و احيانا آرايش سر و صورت و سكونت در خانقاهها و غيره به آنها به عنوان يك فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوص داده و میدهد . و البته همواره خصوصا در ميان شيعه عرفائی بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهری با ديگران ندارند و در عين حال عميقااهل سير و سلوك عرفانی میباشند . و در حقيقت عرفای حقيقی اين طبقهاند ، نه گروههائی كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعتها ايجاد كردهاند .
توحيد عارف ، يعنی موجود حقيقی منحصر به خدا است ، جز خدا هر چه هست ( نمود) است نه ( بود ) . توحيد عارف ، يعنی طی طريق كردن و رسيدن به مرحله جز خدا هيچ نديدن اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تأييد نمیكنند و احيانا آنرا كفر و الحاد میخوانند . ولی عرفا معتقدند كه توحيد حقيقی همين است و ساير مراتب توحيد خالی از شرك نيست . از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است .
به هر حال اين بخش از عرفان ، بخش عملی عرفان است ، از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره ( چه بايد ) ها بحث میكند با اين تفاوت كه :
اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث میكند و حال آنكه همه سيستمهای اخلاقی ضرورتی نمیبينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند ، فقط سيستمهای اخلاقی مذهبی اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار میدهند .
ثانيا سير و سلوك عرفانی ، پويا و متحرك است ، برخلاف اخلاق كه ساكن است . يعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی كه بترتيب سالك بايد طی كند تا به سرمنزل نهائی برسد . از نظر عارف واقعا و بدون هيچ شائبه مجاز ، برای انسان صراط وجود دارد و آن صراط را بايد به پيمايد.
لهذا از نظر عارف ، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدی است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد. همچنانكه در بخش اول ، با اخلاق تفاوتهائی داشت ، در اين بخش با فلسفه تفاوتهائی دارد .
عرفان و اسلام
عرفان هم در بخش عملی و هم در بخش نظری ، با دين مقدس اسلام ، تماس و اصطكاك پيدا میكند ، زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ديگر ، و بيشتر از هر دين و مذهب ديگر ، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان كرده و هم به تفسير و توضيح هستی پرداخته است .
البته عرفای اسلامی هرگز مدعی نيستند كه سخنی ماوراء اسلام دارند . برعكس ، آنها مدعی هستند كه حقايق اسلامی را بهتر از ديگران كشف كردهاند و مسلمان واقعی آنها میباشند. عرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری همواره به كتاب و سنت و سيره نبوی و ائمه و اكابر صحابه استناد میكنند . ولی ديگران درباره آنها نظريههای ديگری دارند و ما به ترتيب آن نظريهها را ذكر میكنيم .
الف - نظريه گروهی از محدثان و فقهاء اسلامی، عرفا عملا پایبند به اسلام نيستند و استناد آنها به كتاب و سنت صرفا عوامفريبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساسا ربطی به اسلام ندارد .
ب - نظريه گروهی از متجددان عصر حاضر اين گروه كه با اسلام ميانه خوبی ندارند ، و از هر چيزی كه بوی ( اباحيت) بدهد و بتوان آنرا به عنوان نهضت و قيامی درگذشته عليه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد كرد به شدت استقبال میكنند. ، مانند گروه اول معتقدند عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحيه ملل غير عرب بر ضد اسلام و عرب در زير سرپوشی از معنويت .
ج - نظريه گروه بیطرفها ، در عرفان و تصوف ، خصوصا در عرفان عملی ، و بالاخص آنجا كه جنبه فرقهای پيدا میكند بدعتها و انحرافات زيادی میتوان يافت كه با كتاب الله و با سنت معتبر وفق نمیدهد . ولی عرفا مانند ساير طبقات فرهنگی اسلامی و مانند غالب فرق اسلامی نسبت به اسلام نهايت خلوص نيت را داشتهاند. ممكن است اشتباهاتی داشته باشند همچنانكه ساير طبقات فرهنگی ، مثلا متكلمين ، فلاسفه ، مفسرين ، فقهاء اشتباهاتی داشتهاند ولی هرگز سوءنيتی نسبت به اسلام در كار نبوده است .
ما نظر سوم را ترجيح میدهيم و معتقديم عرفا سوء نيت نداشتهاند ، در عين حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عميق اسلامی بیطرفانه درباره مسائل عرفانی و انطباق آنها با اسلام بحث و تحقيق نمايند .
مسألهای كه اينجا لازم است مطرح شود اينست كه آيا عرفان اسلامی از قبيل فقه و اصول و تفسير و حديث است يعنی از علومی است كه مسلمين مايهها و مادههای اصلی را از اسلام گرفتهاند ، و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامی وسيله مسلمين رشد و تكامل يافته است ،و يا شق سومی در كار است ؟
عرفا ، خود شق اول را اختيار میكنند. بعضی از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشههای لطيف و دقيق عرفانی همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است. گاهی برای آن ريشه مسيحی قائل میشوند و میگويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبان مسيحی است ، و گاهی آنرا عكسالعمل ايرانيها عليه اسلام و عرب میخوانند ، و گاهی آنرا دربست محصول فلسفه نو افلاطونی كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهای اسكندريه و آراء و عقائد و يهود و مسيحيان بوده است معرفی میكنند و گاهی آنرا ناشی از افكار بودائی میدانند همچنانكه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه بخوانند و برای آن ريشه غيراسلامی قائل گردند .
نظريه سوم اينست كه عرفان مايههای اول خود را ، چه در مورد عرفان عملی و چه در مورد عرفان نظری از خود اسلام گرفته است ، و برای اين مايهها قواعد و ضوابط و اصول بيان كرده است و تحت تأثير جريانات خارج نيز ، خصوصا انديشههای كلامی و فلسفی و بالاخص انديشههای فلسفی اشراقی قرار گرفته است .
طرفداران نظريه اول و كم و بيش طرفداران نظريه دوم مدعی هستند كه اسلام دينی ساده و بیتكليف و عمومی فهم و خالی از هرگونه رمز و مطالب غامض و غيرمفهوم و يا صعبالفهم است . از نظر اين گروه آنچه عرفا به نام توحيد گفتهاند مطلبی است وراء توحيد اسلامی . سير و سلوك عرفانی نيز وراء زهد اسلامی است . زيرا در سير و سلوك يك سلسله معانی و مفاهيم طرح ميشود از قبيل عشق و محبت خدا ، فنا در خدا ، تجلی خدا بر قلب عارف كه در زهد اسلامی مطرح نيست . طريقت عرفانی نيز امری است وراء شريعت اسلامی ، زيرا در آداب طريقت مسائلی طرح میشود كه فقه از آنها بیخبر است . از نظر اين گروه ، نيكان صحابه رسول اكرم كه عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب میكنند و آنها را پيشرو خود میدانند زاهدانی بيش نبودهاند ، روح آنها از سير و سلوك عرفانی و از توحيد عرفانی بیخبر بوده است. آنها مردمی بودهاند معرضاز متاع دنيا و متوجه به عالم آخرت ، اصل حاكم به روح آنها خوف بوده و رجا خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهای بهشتی ، همين و بس .
حقيقت اينست كه نظريه اين گروه به هيچ وجه قابل تأييد نيست. نه توحيد اسلامی به آن سادگی و بیمحتوائی است كه اينها فرض كردهاند و نه معنويت انسان در اسلام منحصر به زهد خشك است و نه نيكان صحابه رسول اكرم آنچنان بودهاند كه توصيف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح و اعضاء .
قرآن كريم درباب توحيد ، هرگز خدا و خلقت را به سازنده خانه و خانه قياس نمیكند . قرآن خدا را خالق و آفريننده جهان معرفی میكند و در همان حال میگويد ذات مقدس او در همه جا و با همه چيز هست " اينما تولوا فثم وجه الله " به هر طرف رو كنيد چهره خدا آنجاست . " و نحن اقرب اليكم منكم " از شما به شما نزديكتريم " هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن " اول همه اشياء او است و آخر همه او است از او آغاز يافتهاند و به او پايان میيابند ظاهر و هويدا او است و در همان حال باطن و ناپيدا هم او است و آياتی ديگر از اين قبيل .
در مورد سير و سلوك و طی مراحل قرب حق تا آخرين منازل كافی است كه برخی آيات مربوط به " لقاءالله " و آيات مربوط به " رضوان الله " و آيات مربوط به وحی و الهام و مكالمه ملائكه با غير پيغمبران مثلا حضرت مريم و مخصوصا آيات معراج رسول اكرم را مورد نظر قرار دهيم . در قرآن سخن از نفس اماره ،نفس لوامه ، نفس مطمئنه آمده است . سخن از علم افاضی و لدنی و
هدايتهای محصول مجاهده آمده است " و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا " . در قرآن از تزكيه نفس به عنوان يگانه موجب فلاح و رستگاری ياد شده است " قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها"در قرآن مكرر سخن از حب الهی مافوق همه محبتها و علقههای انسانی ياد شده است . قرآن از تسبيح و تحميد تمام ذرات جهان سخن گفته است و به تعبيری از آن ياد كرده كه مفهومش اينست كه اگر شما انسانها ( تفقه ) خود را كامل كنيد آن تسبيحها و تحميدها را درك میكنيد . به علاوه قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الهی را طرح كرده است . اينها و غير اينها كافی بوده كه الهام بخش معنويتی عظيم و گسترده در مورد خدا و جهان و انسان ، و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود . سخن در اين نيست كه عرفای مسلمين از اين سرمايهها چگونه بهرهبرداری كردهاند. سخن درباره اظهارنظرهای مغرضانه گروهی غربی و غرب زده است كه میخواهند اسلام را از نظر معنويت ، بیمحتوا معرفی نمايند .
به علاوه روايات و خطب و ادعيه و احتياجات اسلامی و تراجم احوال اكابر تربيت شدگان اسلام نشان میدهد كه آنچه در صدر اسلام بوده است صرفا زهد خشك و عبادت به اميد اجر و پاداش نبوده است. تراجم احوال شخصيتهای صدر اول اسلام از يك سلسله هيجانات و واردات روحی و روشن بينیهای قلبی و سوزها و گدازها و عشقهای معنوی حكايت میكند.
دعاهای رسول اكرم فراوان مورد استشهاد و استناد عرفا قرار گرفته است .اميرالمؤمنين علی عليهالسلام كه اكثريت قريب به اتفاق اهل عرفان و تصوف سلسلههای خود را به ايشان میرسانند ، كلماتش الهامبخش معنويت و معرفت است .
دعاهای اسلامی ، مخصوصا دعاهای شيعی گنجينهای از معارف است : از قبيل دعای كميل ، دعای ابوحمزه ، مناجات شعبانيه ، دعاهای صحيفه سجاديه. عاليترين انديشههای معنوی در اين دعاها است . نظير اين جريان را ما در موضوع حركت اجتماعی منتقدانه و معترضانه ابوذر غفاری نسبت به جباران زمان خودش میبينيم ، ابوذر نسبت به تبعيضها و حيف و ميلها و ظلم و جورها و بيدادگريهای زمان سخت معترض بود تا آنجا كه تبعيدها كشيد و رنجهای جانكاه متحمل شد و آخر الامر در تبعيدگاه و در تنهائی و غربت از دنيا رفت .
عين آن جريان را در موضوع عرفان میبينيم . مستشرقين در جستجوی منبعی غير از اسلام هستند كه الهام بخش معنويتهای عرفانی باشد و اين دريای عظيم را ناديده میگيرند.
خوشبختانه اخيرا افرادی مانند نيكولسون انگليسی و ماسينيون فرانسوی كه مطالعات وسيعی در عرفان اسلامی دارند و مورد قبول همه هستند، صريحا اعترافدارند كه منبع اصلی عرفان اسلامی قرآن و سنت است.
نام صوفی در قرن دوم هجری پيدا شده است . میگويند اولين كسی كه به اين نام خوانده شده است ابوهاشم صوفی كوفی است كه در قرن دوم میزيسته است و هم او است كه برای اولين بار در رمله فلسطين صومعه( خانقاه ) برای عبادت گروهی از عباد و زهاد مسلمين ساخت. ظاهرا شبههای نيست كه وجه تسميه صوفيه به اين نام پشمينه پوشی آنها بوده است( صوف پشم ) صوفيه به دليل زهد و اعراض از دنيا از پوشيدن لباسهای نرم اجتناب میكردند و مخصوصا لباسهای درشت پشمين میپوشيدند .
در قرن اول هجری هر چند گروهی خاص به نام عارف يا صوفی يا نام ديگر وجود نداشته است ، ولی اين دليل نميشود كه خيار صحابه صرفا مردمی زاهد و عابد بودهاند و همه در يك درجه از ايمان ساده میزيستهاند و فاقد حيات معنوی بودهاند . ( آن چنانكه معمولا غربيان و غرب زدگان ادعا میكنند). ولی گروهی از يك حيات معنوی نيرومند برخوردار بودهاند ، آنها نيز همه در يك درجه نبودهاند ، سلمان ظرفيتی از ايمان دارد كه برای ابوذر قابل تحمل نيست . در احاديث زياد اين مضمون رسيده است " لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله " اگر ابوذر آنچه را كه در قلب سلمان است میدانست او را ( كافر میدانست ) و میكشت. اكنون به ذكر طبقات عرفا و متصوفه از قرن دوم تا قرن دهم میپردازيم .
قرن دوم
الف - حسن بصری
ب - مالكبن دينار
ج - ابراهيم ادهم
د - رابعه عدويه
ه - ابوهاشم صوفی كوفی
ذ - معروف كرخی
ح - فضيل بن عياض
قرن سوم
الف - با يزيد بسطامی ( طيفوربن عيسی )
ب - بشر حافی
ج - سری سقطی
د - حارث محاسبی
و - ذوالنون مصری
ز - سهل بن عبدالله تستری
ح - حسين بن منصور حلاج
قرن چهارم
الف - ابوبكر شبلی
ب - ابوعلی رودباری
ج - ابونصر سراج طوسی
د - ابوالفضل سرخسی
ه - ابوعبدالله رودباری
و - ابوطالب مكی
قرن پنجم
الف - شيخ ابوالحسن خرقانی
ب - ابوسعيد ابوالخير نيشابوری
ج - ابوعلی دقاق نيشابوری
ه - ابوالحسن علی بن عثمان هجويری غزنوی
و - خواجه عبدالله انصاری
ز - امام ابوحامد محمد غزالی طوسی
قرن ششم
الف - عين القضاه همدانی
ب - سنائی غزنوی
د - احمد جامی
ه - عبدالقادر گيلانی
و - شيخ روزبهان بقلی شيرازی ( شيخ شطاح )
قرن هفتم
اين قرن عرفای بسيار بلند قدری پرورانده است.
الف - شيخ نجمالدين كبرای خوارزمی
ب - شيخ فريدالدين عطار نيشابوری
ج - شيخ شهاب الدين سهروردی زنجانی
د - ابنالفارض مصری
ه - محیالدين عربی حاتمی طائی اندلسی ( شيخ اكبر )
و - صدرالدين محمد قونوی
ز - مولانا جلالالدين محمد بلخی رومی معروف به مولوی
ح - فخرالدين عراقی همدانی
قرن هشتم
الف - علاءالدوله سمنانی
ب - عبدالرزاق كاشانی
ج - خواجه حافظ شيرازی
د - شيخ محمود شبستری
ه - سيد حيدر آملی
و - عبدالكريم جيلی
قرن نهم
الف - شاه نعمتالله ولی
ب - صائن الدين علی تركه اصفهانی
ج - محمدبن حمزه فناری رومی
د - شمسالدين محمد لاهيجی نوربخشی
ه - نورالدين عبدالرحمن جامی
تا اين تاريخ شخصيتهای علمی وفرهنگی عرفانی همه جزء سلاسل رسمی تصوفند ، و اقطاب صوفيه شخصيتهای بزرگ فرهنگی عرفان محسوب میشوند و آثار بزرگ عرفانی از آنها است . از اين به بعد شكل و وضع ديگری پيدا میشود.
اولا ديگر اقطاب متصوفه همه يا غالبا آن برجستگی علمی و فرهنگی كه پيشينيان داشتهاند ندارند ، شايد بشود گفت كه تصوف رسمی از اين به بعد بيشتر غرق آداب و ظواهر و احيانا بدعتهائی كه ايجاد كرده است میشود . ثانيا عدهای كه داخل در هيچيك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظری محيی الدينی متخصص میشوند ، كه در ميان متصوفه رسمی نظير آنها پيدا نمیشود ، مثلا صدرالمتألهين شيرازی و شاگردش فيض كاشانی آگاهيشان از عرفان نظری محيیالدينی بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است با اينكه جزء هيچيك از سلاسل تصوف نبودهاند، اين جريان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلا مرحوم آقا محمدرضا حكيم قمشهای و مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتی از علما و حكماء صد ساله اخير متخصص در عرفان نظريند بدون آنكه خود عملا جزء سلاسل متصوفه باشند .
ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شيعه به افراد و گروههائی بر میخوريم كه اهل سير و سلوك و عرفان عملی بودهاند و مقامات عرفانی را به بهترين وجه طی كردهاند . بدون آنكه در يكی از سلاسل رسمی عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنائی به آنها نداشته و آنها را كلايا بعضا تخطئه میكردهاند . از خصوصيات اين گروه ، كه ضمنا اهل فقاهت هم بودهاند ، وفاق و انطباق كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است ، اين جريان نيز تاريخچهای دارد كه فعلا مجال آن نيست .
ضمنا از اين تاريخچه روشن شد كه اين شاخه فرهنگی ( عرفان ) مانند ساير شاخهها تمام جهان اسلام را دربر گرفته است ، از اندلس و مصر و سوريه و روم گرفته تا خوارزم . البته در اين شاخه نيز سهم ايرانيان از نظر كميت قطعا بيشتر است ، عرفای بزرگ و طراز اول هم در ميان ايرانيان ظهور كردهاند و هم در غير ايرانيان .
يكی از علومی كه در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد يافت و تكامل پيدا كرد علم عرفان است .
عرفا با ساير طبقات فرهنگی اسلامی از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقهاء ، متكلمين ، فلاسفه ، ادبا ، شعرا . . . يك تفاوت مهم دارند و آن اينكه علاوه بر اينكه يك طبقه فرهنگی هستند ، يك فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود. اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی ياد شوند با عنوان عرفا و هر گاه با عنوان اجتماعیشان ياد شوند غالبا با عنوان متصوفه ياد میشوند . عرفا و متصوفه هر چند يك انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمیشوند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند در عين حال يك گروه وابسته و به هم پيوسته اجتماعی هستند . يك سلسله افكار و انديشهها و حتی آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشيدنها و احيانا آرايش سر و صورت و سكونت در خانقاهها و غيره به آنها به عنوان يك فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوص داده و میدهد . و البته همواره خصوصا در ميان شيعه عرفائی بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهری با ديگران ندارند و در عين حال عميقااهل سير و سلوك عرفانی میباشند . و در حقيقت عرفای حقيقی اين طبقهاند ، نه گروههائی كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعتها ايجاد كردهاند .
توحيد عارف ، يعنی موجود حقيقی منحصر به خدا است ، جز خدا هر چه هست ( نمود) است نه ( بود ) . توحيد عارف ، يعنی طی طريق كردن و رسيدن به مرحله جز خدا هيچ نديدن اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تأييد نمیكنند و احيانا آنرا كفر و الحاد میخوانند . ولی عرفا معتقدند كه توحيد حقيقی همين است و ساير مراتب توحيد خالی از شرك نيست . از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است .
به هر حال اين بخش از عرفان ، بخش عملی عرفان است ، از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره ( چه بايد ) ها بحث میكند با اين تفاوت كه :
اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث میكند و حال آنكه همه سيستمهای اخلاقی ضرورتی نمیبينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند ، فقط سيستمهای اخلاقی مذهبی اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار میدهند .
ثانيا سير و سلوك عرفانی ، پويا و متحرك است ، برخلاف اخلاق كه ساكن است . يعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی كه بترتيب سالك بايد طی كند تا به سرمنزل نهائی برسد . از نظر عارف واقعا و بدون هيچ شائبه مجاز ، برای انسان صراط وجود دارد و آن صراط را بايد به پيمايد.
لهذا از نظر عارف ، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدی است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد. همچنانكه در بخش اول ، با اخلاق تفاوتهائی داشت ، در اين بخش با فلسفه تفاوتهائی دارد .
عرفان و اسلام
عرفان هم در بخش عملی و هم در بخش نظری ، با دين مقدس اسلام ، تماس و اصطكاك پيدا میكند ، زيرا اسلام مانند هر دين و مذهب ديگر ، و بيشتر از هر دين و مذهب ديگر ، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بيان كرده و هم به تفسير و توضيح هستی پرداخته است .
البته عرفای اسلامی هرگز مدعی نيستند كه سخنی ماوراء اسلام دارند . برعكس ، آنها مدعی هستند كه حقايق اسلامی را بهتر از ديگران كشف كردهاند و مسلمان واقعی آنها میباشند. عرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری همواره به كتاب و سنت و سيره نبوی و ائمه و اكابر صحابه استناد میكنند . ولی ديگران درباره آنها نظريههای ديگری دارند و ما به ترتيب آن نظريهها را ذكر میكنيم .
الف - نظريه گروهی از محدثان و فقهاء اسلامی، عرفا عملا پایبند به اسلام نيستند و استناد آنها به كتاب و سنت صرفا عوامفريبی و برای جلب قلوب مسلمانان است و عرفان اساسا ربطی به اسلام ندارد .
ب - نظريه گروهی از متجددان عصر حاضر اين گروه كه با اسلام ميانه خوبی ندارند ، و از هر چيزی كه بوی ( اباحيت) بدهد و بتوان آنرا به عنوان نهضت و قيامی درگذشته عليه اسلام و مقررات اسلامی قلمداد كرد به شدت استقبال میكنند. ، مانند گروه اول معتقدند عرفان و تصوف نهضتی بوده از ناحيه ملل غير عرب بر ضد اسلام و عرب در زير سرپوشی از معنويت .
ج - نظريه گروه بیطرفها ، در عرفان و تصوف ، خصوصا در عرفان عملی ، و بالاخص آنجا كه جنبه فرقهای پيدا میكند بدعتها و انحرافات زيادی میتوان يافت كه با كتاب الله و با سنت معتبر وفق نمیدهد . ولی عرفا مانند ساير طبقات فرهنگی اسلامی و مانند غالب فرق اسلامی نسبت به اسلام نهايت خلوص نيت را داشتهاند. ممكن است اشتباهاتی داشته باشند همچنانكه ساير طبقات فرهنگی ، مثلا متكلمين ، فلاسفه ، مفسرين ، فقهاء اشتباهاتی داشتهاند ولی هرگز سوءنيتی نسبت به اسلام در كار نبوده است .
ما نظر سوم را ترجيح میدهيم و معتقديم عرفا سوء نيت نداشتهاند ، در عين حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عميق اسلامی بیطرفانه درباره مسائل عرفانی و انطباق آنها با اسلام بحث و تحقيق نمايند .
مسألهای كه اينجا لازم است مطرح شود اينست كه آيا عرفان اسلامی از قبيل فقه و اصول و تفسير و حديث است يعنی از علومی است كه مسلمين مايهها و مادههای اصلی را از اسلام گرفتهاند ، و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدن و فرهنگ اسلامی وسيله مسلمين رشد و تكامل يافته است ،و يا شق سومی در كار است ؟
عرفا ، خود شق اول را اختيار میكنند. بعضی از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشههای لطيف و دقيق عرفانی همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است. گاهی برای آن ريشه مسيحی قائل میشوند و میگويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبان مسيحی است ، و گاهی آنرا عكسالعمل ايرانيها عليه اسلام و عرب میخوانند ، و گاهی آنرا دربست محصول فلسفه نو افلاطونی كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهای اسكندريه و آراء و عقائد و يهود و مسيحيان بوده است معرفی میكنند و گاهی آنرا ناشی از افكار بودائی میدانند همچنانكه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوف را يكسره با اسلام بيگانه بخوانند و برای آن ريشه غيراسلامی قائل گردند .
نظريه سوم اينست كه عرفان مايههای اول خود را ، چه در مورد عرفان عملی و چه در مورد عرفان نظری از خود اسلام گرفته است ، و برای اين مايهها قواعد و ضوابط و اصول بيان كرده است و تحت تأثير جريانات خارج نيز ، خصوصا انديشههای كلامی و فلسفی و بالاخص انديشههای فلسفی اشراقی قرار گرفته است .
طرفداران نظريه اول و كم و بيش طرفداران نظريه دوم مدعی هستند كه اسلام دينی ساده و بیتكليف و عمومی فهم و خالی از هرگونه رمز و مطالب غامض و غيرمفهوم و يا صعبالفهم است . از نظر اين گروه آنچه عرفا به نام توحيد گفتهاند مطلبی است وراء توحيد اسلامی . سير و سلوك عرفانی نيز وراء زهد اسلامی است . زيرا در سير و سلوك يك سلسله معانی و مفاهيم طرح ميشود از قبيل عشق و محبت خدا ، فنا در خدا ، تجلی خدا بر قلب عارف كه در زهد اسلامی مطرح نيست . طريقت عرفانی نيز امری است وراء شريعت اسلامی ، زيرا در آداب طريقت مسائلی طرح میشود كه فقه از آنها بیخبر است . از نظر اين گروه ، نيكان صحابه رسول اكرم كه عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب میكنند و آنها را پيشرو خود میدانند زاهدانی بيش نبودهاند ، روح آنها از سير و سلوك عرفانی و از توحيد عرفانی بیخبر بوده است. آنها مردمی بودهاند معرضاز متاع دنيا و متوجه به عالم آخرت ، اصل حاكم به روح آنها خوف بوده و رجا خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهای بهشتی ، همين و بس .
حقيقت اينست كه نظريه اين گروه به هيچ وجه قابل تأييد نيست. نه توحيد اسلامی به آن سادگی و بیمحتوائی است كه اينها فرض كردهاند و نه معنويت انسان در اسلام منحصر به زهد خشك است و نه نيكان صحابه رسول اكرم آنچنان بودهاند كه توصيف شد و نه آداب اسلامی محدود است به اعمال جوارح و اعضاء .
قرآن كريم درباب توحيد ، هرگز خدا و خلقت را به سازنده خانه و خانه قياس نمیكند . قرآن خدا را خالق و آفريننده جهان معرفی میكند و در همان حال میگويد ذات مقدس او در همه جا و با همه چيز هست " اينما تولوا فثم وجه الله " به هر طرف رو كنيد چهره خدا آنجاست . " و نحن اقرب اليكم منكم " از شما به شما نزديكتريم " هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن " اول همه اشياء او است و آخر همه او است از او آغاز يافتهاند و به او پايان میيابند ظاهر و هويدا او است و در همان حال باطن و ناپيدا هم او است و آياتی ديگر از اين قبيل .
در مورد سير و سلوك و طی مراحل قرب حق تا آخرين منازل كافی است كه برخی آيات مربوط به " لقاءالله " و آيات مربوط به " رضوان الله " و آيات مربوط به وحی و الهام و مكالمه ملائكه با غير پيغمبران مثلا حضرت مريم و مخصوصا آيات معراج رسول اكرم را مورد نظر قرار دهيم . در قرآن سخن از نفس اماره ،نفس لوامه ، نفس مطمئنه آمده است . سخن از علم افاضی و لدنی و
هدايتهای محصول مجاهده آمده است " و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا " . در قرآن از تزكيه نفس به عنوان يگانه موجب فلاح و رستگاری ياد شده است " قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها"در قرآن مكرر سخن از حب الهی مافوق همه محبتها و علقههای انسانی ياد شده است . قرآن از تسبيح و تحميد تمام ذرات جهان سخن گفته است و به تعبيری از آن ياد كرده كه مفهومش اينست كه اگر شما انسانها ( تفقه ) خود را كامل كنيد آن تسبيحها و تحميدها را درك میكنيد . به علاوه قرآن در مورد سرشت انسان مسأله نفخه الهی را طرح كرده است . اينها و غير اينها كافی بوده كه الهام بخش معنويتی عظيم و گسترده در مورد خدا و جهان و انسان ، و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود . سخن در اين نيست كه عرفای مسلمين از اين سرمايهها چگونه بهرهبرداری كردهاند. سخن درباره اظهارنظرهای مغرضانه گروهی غربی و غرب زده است كه میخواهند اسلام را از نظر معنويت ، بیمحتوا معرفی نمايند .
به علاوه روايات و خطب و ادعيه و احتياجات اسلامی و تراجم احوال اكابر تربيت شدگان اسلام نشان میدهد كه آنچه در صدر اسلام بوده است صرفا زهد خشك و عبادت به اميد اجر و پاداش نبوده است. تراجم احوال شخصيتهای صدر اول اسلام از يك سلسله هيجانات و واردات روحی و روشن بينیهای قلبی و سوزها و گدازها و عشقهای معنوی حكايت میكند.
دعاهای رسول اكرم فراوان مورد استشهاد و استناد عرفا قرار گرفته است .اميرالمؤمنين علی عليهالسلام كه اكثريت قريب به اتفاق اهل عرفان و تصوف سلسلههای خود را به ايشان میرسانند ، كلماتش الهامبخش معنويت و معرفت است .
دعاهای اسلامی ، مخصوصا دعاهای شيعی گنجينهای از معارف است : از قبيل دعای كميل ، دعای ابوحمزه ، مناجات شعبانيه ، دعاهای صحيفه سجاديه. عاليترين انديشههای معنوی در اين دعاها است . نظير اين جريان را ما در موضوع حركت اجتماعی منتقدانه و معترضانه ابوذر غفاری نسبت به جباران زمان خودش میبينيم ، ابوذر نسبت به تبعيضها و حيف و ميلها و ظلم و جورها و بيدادگريهای زمان سخت معترض بود تا آنجا كه تبعيدها كشيد و رنجهای جانكاه متحمل شد و آخر الامر در تبعيدگاه و در تنهائی و غربت از دنيا رفت .
عين آن جريان را در موضوع عرفان میبينيم . مستشرقين در جستجوی منبعی غير از اسلام هستند كه الهام بخش معنويتهای عرفانی باشد و اين دريای عظيم را ناديده میگيرند.
خوشبختانه اخيرا افرادی مانند نيكولسون انگليسی و ماسينيون فرانسوی كه مطالعات وسيعی در عرفان اسلامی دارند و مورد قبول همه هستند، صريحا اعترافدارند كه منبع اصلی عرفان اسلامی قرآن و سنت است.
نام صوفی در قرن دوم هجری پيدا شده است . میگويند اولين كسی كه به اين نام خوانده شده است ابوهاشم صوفی كوفی است كه در قرن دوم میزيسته است و هم او است كه برای اولين بار در رمله فلسطين صومعه( خانقاه ) برای عبادت گروهی از عباد و زهاد مسلمين ساخت. ظاهرا شبههای نيست كه وجه تسميه صوفيه به اين نام پشمينه پوشی آنها بوده است( صوف پشم ) صوفيه به دليل زهد و اعراض از دنيا از پوشيدن لباسهای نرم اجتناب میكردند و مخصوصا لباسهای درشت پشمين میپوشيدند .
در قرن اول هجری هر چند گروهی خاص به نام عارف يا صوفی يا نام ديگر وجود نداشته است ، ولی اين دليل نميشود كه خيار صحابه صرفا مردمی زاهد و عابد بودهاند و همه در يك درجه از ايمان ساده میزيستهاند و فاقد حيات معنوی بودهاند . ( آن چنانكه معمولا غربيان و غرب زدگان ادعا میكنند). ولی گروهی از يك حيات معنوی نيرومند برخوردار بودهاند ، آنها نيز همه در يك درجه نبودهاند ، سلمان ظرفيتی از ايمان دارد كه برای ابوذر قابل تحمل نيست . در احاديث زياد اين مضمون رسيده است " لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله " اگر ابوذر آنچه را كه در قلب سلمان است میدانست او را ( كافر میدانست ) و میكشت. اكنون به ذكر طبقات عرفا و متصوفه از قرن دوم تا قرن دهم میپردازيم .
قرن دوم
الف - حسن بصری
ب - مالكبن دينار
ج - ابراهيم ادهم
د - رابعه عدويه
ه - ابوهاشم صوفی كوفی
ذ - معروف كرخی
ح - فضيل بن عياض
قرن سوم
الف - با يزيد بسطامی ( طيفوربن عيسی )
ب - بشر حافی
ج - سری سقطی
د - حارث محاسبی
و - ذوالنون مصری
ز - سهل بن عبدالله تستری
ح - حسين بن منصور حلاج
قرن چهارم
الف - ابوبكر شبلی
ب - ابوعلی رودباری
ج - ابونصر سراج طوسی
د - ابوالفضل سرخسی
ه - ابوعبدالله رودباری
و - ابوطالب مكی
قرن پنجم
الف - شيخ ابوالحسن خرقانی
ب - ابوسعيد ابوالخير نيشابوری
ج - ابوعلی دقاق نيشابوری
ه - ابوالحسن علی بن عثمان هجويری غزنوی
و - خواجه عبدالله انصاری
ز - امام ابوحامد محمد غزالی طوسی
قرن ششم
الف - عين القضاه همدانی
ب - سنائی غزنوی
د - احمد جامی
ه - عبدالقادر گيلانی
و - شيخ روزبهان بقلی شيرازی ( شيخ شطاح )
قرن هفتم
اين قرن عرفای بسيار بلند قدری پرورانده است.
الف - شيخ نجمالدين كبرای خوارزمی
ب - شيخ فريدالدين عطار نيشابوری
ج - شيخ شهاب الدين سهروردی زنجانی
د - ابنالفارض مصری
ه - محیالدين عربی حاتمی طائی اندلسی ( شيخ اكبر )
و - صدرالدين محمد قونوی
ز - مولانا جلالالدين محمد بلخی رومی معروف به مولوی
ح - فخرالدين عراقی همدانی
قرن هشتم
الف - علاءالدوله سمنانی
ب - عبدالرزاق كاشانی
ج - خواجه حافظ شيرازی
د - شيخ محمود شبستری
ه - سيد حيدر آملی
و - عبدالكريم جيلی
قرن نهم
الف - شاه نعمتالله ولی
ب - صائن الدين علی تركه اصفهانی
ج - محمدبن حمزه فناری رومی
د - شمسالدين محمد لاهيجی نوربخشی
ه - نورالدين عبدالرحمن جامی
تا اين تاريخ شخصيتهای علمی وفرهنگی عرفانی همه جزء سلاسل رسمی تصوفند ، و اقطاب صوفيه شخصيتهای بزرگ فرهنگی عرفان محسوب میشوند و آثار بزرگ عرفانی از آنها است . از اين به بعد شكل و وضع ديگری پيدا میشود.
اولا ديگر اقطاب متصوفه همه يا غالبا آن برجستگی علمی و فرهنگی كه پيشينيان داشتهاند ندارند ، شايد بشود گفت كه تصوف رسمی از اين به بعد بيشتر غرق آداب و ظواهر و احيانا بدعتهائی كه ايجاد كرده است میشود . ثانيا عدهای كه داخل در هيچيك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظری محيی الدينی متخصص میشوند ، كه در ميان متصوفه رسمی نظير آنها پيدا نمیشود ، مثلا صدرالمتألهين شيرازی و شاگردش فيض كاشانی آگاهيشان از عرفان نظری محيیالدينی بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است با اينكه جزء هيچيك از سلاسل تصوف نبودهاند، اين جريان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلا مرحوم آقا محمدرضا حكيم قمشهای و مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتی از علما و حكماء صد ساله اخير متخصص در عرفان نظريند بدون آنكه خود عملا جزء سلاسل متصوفه باشند .
ثالثا از قرن دهم به بعد ما در جهان شيعه به افراد و گروههائی بر میخوريم كه اهل سير و سلوك و عرفان عملی بودهاند و مقامات عرفانی را به بهترين وجه طی كردهاند . بدون آنكه در يكی از سلاسل رسمی عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنائی به آنها نداشته و آنها را كلايا بعضا تخطئه میكردهاند . از خصوصيات اين گروه ، كه ضمنا اهل فقاهت هم بودهاند ، وفاق و انطباق كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است ، اين جريان نيز تاريخچهای دارد كه فعلا مجال آن نيست .
ضمنا از اين تاريخچه روشن شد كه اين شاخه فرهنگی ( عرفان ) مانند ساير شاخهها تمام جهان اسلام را دربر گرفته است ، از اندلس و مصر و سوريه و روم گرفته تا خوارزم . البته در اين شاخه نيز سهم ايرانيان از نظر كميت قطعا بيشتر است ، عرفای بزرگ و طراز اول هم در ميان ايرانيان ظهور كردهاند و هم در غير ايرانيان .
و يارانم
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك

-
- پست: 577
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 502 بار
- سپاسهای دریافتی: 231 بار
خدمات ایران به اسلام
ذوق و صنعت
خدمات ذوقی و احساسی بيش از خدمات فرهنگی ميتواند نشان دهنده احساسات پاك و خالصانه ايرانيان بوده باشد ، زيرا بيش از آنها سرو كارش با عشق و ايمان است ، بطور كلی شاهكارها مولود عشقها و ايمانها است . زر و زور هرگز قادر نيست شاهكار خلق كند . تنها عشق و ايمان است كه شاهكار میآفريند .
شاهكارهای صنعتی ايران در دوره اسلامی اعم از معماريها ، نقاشيها ، خوشنويسيها ، تذهيب كاريها ، خاتمكاريها ، كاشيكاريها و معرقسازيها و غيره بيشتر در زمينههای دينی اسلامی بوده است . اين بنده به هيچوجه در صلاحيت خود نميداند كه وارد اين مقوله بشود. آنچه بر همه واضح است اينست كه شاهكارهای فوق همه در مساجد و مشاهد و مدارس و قرآنها و كتب ادعيه تجلی كرده است ، معمارها هنر خود را در مساجد و مشاهد و مدارس اسلامی بروز دادهاند . همچنين كاشيكارها ، خاتم كارها ،كتيبه نويسها . گنجينههای قرآن كه در موزههای مختلف كشورهای اسلامی و احيانا كشورهای غير اسلامی هست ، ارج هنر ايرانی را در زمينههای اسلامی و در حقيقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ايرانی میرساند .
در برخی كشورهای غير اسلامی كه مسلمانان در اقليتند مانند هند و چين آثار اسلامی زيادی هست كه با دست ايرانيان بوجود آمده و سند اخلاص ايرانيان نسبت به اسلام است .
يكی از مظاهر خدمات ذوقی و احساسی ايرانيان باسلام خدماتی است كه از راه زبان فارسی باسلام كردهاند . ادبا و عرفا و سخنوران ايرانی حقايق اسلامی را با جامه زيبای فارسی به نحو احسن آرايش دادهاند . حقايق اسلامی را با تمثيلاتی لطيف مجسم كرده ، و معانی لطيف قرآنی را در قلب حكاياتی شيرين بيرون آوردهاند . مثنوی مولانا بهترين شاهد اين مدعا است .
اين زبان در طول عمر تقريبا هزار و دويست ساله خود در دوره اسلام بيش از هر چيز ديگر در خدمت اسلام بوده است .
شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن از مضامين قرآن و حديث به شدت متأثر بوده است ، اغلب مضامين عالی عرفانی و موعظهای فارسی ريشهای قرآنی يا حديثی دارد و تحت تأثير قرآن و سنت راه تعالی را طی كرده است.
دو قرن سكوت ؟!
خواننده عزيز ! از آنچه در بخش سوم اين كتاب خواند هر چند باختصار برگذار شده است يك مطلب كاملا دستگيرش ميشود و آن اينكه عكسالعمل ايرانيان در برابر اسلام فوقالعاده نجيبانه و سپاسگزارانه بوده و از يك نوع توافق طبيعی ميان روح اسلامی و كالبد ايرانی حكايت میكند . اسلام برای ايران و ايرانی در حكم غذای مطبوعی بوده كه به حلق گرسنهای فرو رود . يا آب گوارايی كه به كام تشنهای ر يخته شود . طبيعت ايرانی مخصوصا با شرايط زمانی و مكانی و اجتماعی ايران قبل از اسلام اين خوراك مطبوع را به خود جذب كرده و از آن نيرو و حيات گرفته است و نيرو و حيات خود را
صرف خدمت به آن كرده است . چنانكه میدانيم از سال 41 هجری تا 132 يعنی نزديك يك قرن امويان بر جهان اسلام حكومت راندند . امويان ، اصلی را كه اسلام ميرانده بود ، يعنی امتيازات قومی و نژادی ، كم و بيش زنده كردند ، ميان عرب و غير عرب بالخصوص ايرانی تبعيض قائل میشدند ، سياستشان سياست نژادی بود .
امويان حساسيت خاصی عليه ايرانيان داشتند كه با ساير نژادهای غير عرب مثلا قبطيها ، نداشتند . علت اصلی اين حساسيت تمايل نسبی ايرانيان نسبت به علويين خصوصا شخص علی عليهالسلام بود ، نقطه حساس سياست اموی جنبه ضد علوی آن است و نظر به اينكه سياست علوی بر اجراء جنبههای ضد نژادی و ضد طبقاتی اسلام بود و طبعا اجراء اين اصل بر عرب خصوصا قريش كه خود را نژاد برتر میدانست دشوار بود ، امويان از نخوت عربی و قرشی به سود حكومت خويش بر ضد علويان استفاده میكردند .
لهذا امويان با هر عنصر طرفدار علويين اعم از عرب يا ايرانی يا افريقايی ياهندی مبارزه میكردند ، مظالمی كه آل علی و پيروان عربشان از امويان ديدند از مظالمی كه بر ايرانيان در آن دوره وارد شد بسی بيشتر و جانگدازتر بوده است .
از سال 132 كه عباسيان روی كار آمدند دفتر سياست ورق خورد . سياست عباسيان تا زمان معتصم كه عنصر ترك روی كار آمد بر مبنای حمايت از ايرانيان و تقويت ايرانيان عليه اعراب بود . صد ساله اول عباسی برای ايرانيان عصر طلايی بوده است . برخی وزرای ايرانی مانند برامكه كه از اولاد بوداييان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالرياستين سرخسی ، بعد از خليفه بزرگترين قدرت بشمار میرفتند .
ايرانيان در قرن اول حكومت عباسی هر چند در رفاه بودند ، ولی از نظر سياسی جزء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حكومت مستقلی نداشتند . اما پس از صد سال يعنی از زمان حكومت طاهريان بر خراسان و بالخصوص از زمان صفاريان حكومت مستقل تشكيل دادند . و البته اين حكومتهای مستقل در عين حال تا پايان خلافت عباسی تحت نفوذ معنوی خلفای عباسی بودند ، مردم ايران برای مقام خلافت به اعتبار نام جانشينی پيغمبر اكرم نوعی قداست قائل بودند و حكومت هيچ حاكمی را در ايران مادامی كه منشوری از خليفه نمیآورد شرعی و قانونی نمیدانستند ، تا آنكه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسی برچيده شد و اين جريان خاتمه يافت . پس از برچيده شدن خلافت عباسی ، خلفای عثمانی در غير ايران تا حدی نفوذ معنوی داشتند ، ولی در ايران به علت تشيع اين مردم و غير شرعی دانستن خلافت ، به هيچ وجه نفوذی نداشتند .
برخی از مستشرقين و در رأس همه آنها سرجان ملكم انگليسی دو قرن اول ايران اسلامی را - يعنی از حدود نيمه قرن اول هجری كه ايران فتح شد تا حدود نيمه قرن سوم هجری كه كم و بيش حكومت مستقل در ايران تشكيل گرديد - به اعتبار اينكه در اين دو قرن ايران جزء قلمرو كلی خلافت بوده و از خود حكومت مستقلی نداشته است ، دوره سكوت و سكون و احيانا دوره بردگی ايرانيان ناميدهاند و نوعی جار و جنجال راه انداخته تا آنجا كه برخی ايرانيان را تحت تأثير فكر خود قرار دادهاند .
اگر از ديد امثال سرجان ملكم بنگريم ، يعنی توده ايرانی را نديده بگيريم و به تحولات فرهنگی و غير فرهنگی ثمربخش بینظير كه در همين دو قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ايران مفيد افتاد توجه نكنيم و تنها طبقه حاكمه را در نظر بگيريم ، حق داريم دورهای را كه ايران جزء قلمرو خلافت بوده دوره سكوت و سكون بشماريم .
آری اگر تنها طبقه حجاج بن يوسف و ابومسلم خراسانی را در نظر بگيريم كه آن يكی صد و بيست هزار نفر را به باد فنا داد و اين يكی ششصد هزار نفر را قتل عام كرد و مانند يك عرب متعصب نژادپرست نوحه سرايی كنيم كه چرا اين ششصد هزار نفر را نيز حجاج كه يك عنصر عربی است به باد فنا نداد ؟ و يا مانند يك متعصب ايرانی سوگواری كنيم كه چرا ابومسلم در جای حجاج ننشست تا آن صد و بيست هزار نفر هم با دست توانای او قتلعام شوند حق داريم كه دو قرن اول را دوره سكون و سكوت از نظر ايران بناميم ، چون با مقايسه با دورههای ديگر تنها چيزی كه مايه تأسف است اين است كه فیالمثل به جای ابومسلمها نام حجاجها برده میشود .
اما اگر توده ملت ايران را ، يعنی موزه گرزادهها و كوزه گرزادهها را ، همانهايی كه سيبويهها و ابوعبيدهها و ابوحنيفهها و آل نوبختها و بنیشاكرها و صدها افراد ديگر و خاندان ديگر از ميان آنها برخاستند در نظر بگيريم كه استعدادهاشان شكفت و توانستند در ميدان يك مسابقه آزاد فرهنگی شركت كنند و گوی افتخار را بربايند و برای اولين بار در تاريخ ايران به صورت پيشوای ادبی ، علمی ، مذهبی ، ملل ديگر درآيند و آثاری جاويدان از خود باقی بگذارند و نام خويش و آب خاك خويش را قرين عزت و افتخار و جاويدانی سازند ، اين دو قرن ، دو قرن خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است .
در اين دو قرن بود كه ايرانيان با يك ايدئولوژی جهانی و انسانی فوق نژادی آشنا شدند ، حقايقش را به عنوان حقايقی آسمانی و مافوق زمان و مكان پذيرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بينالمللی اسلامی كه به هيچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است از آن خود دانسته و بر زبان قومی و نژادی خويش مقدم شمردند .
عجبا ! میگويند ( در طی اين دو قرن زبان ايرانی خاموشی گزيده بود و ايرانی سخن خويش جز بر زبان شمشير نمیگفت )
من حقيقتا معنی اين سخن را نمیفهمم ! آيا زبان علمی زبان نيست ؟ !
آيا زبان ادبی زبان نيست ؟
آيا شاهكار ادبی سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطی بطلميوس و منطق ارسطو در فن خودشان ، به شمار میرود جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟ !
آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است محصول اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبی آفريدن مربوط به زبان نيست ؟
خواهند گفت : اينها هر چه هست به زبان عربی است جواب اين است: مگر كسی ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربی شاهكار خلق كنند ؟
اصلا مگر ممكن است كسی با زور شاهكار خلق كند ؟! آيا اين عيب است بر ايرانيان كه پس از آشنايی با زبانی كه اعجاز الهی را در آن يافتند و آن را متعلق به هيچ قومی نمیدانستند و آن را زبان يك كتاب میدانستند به آن گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و معانی آن با زبان قديم ايرانی زبان شيرين و لطيف امروز فارسی را ساختند ؟
میگويند : " زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومی بود كه از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت ، با اين همه اين قوم كه ( به صد زبان سخن میگفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند چه شنيدند كه خاموش شدند ؟
آقای دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كردهاند ، خود بدان پاسخ دادهاند .
میگويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفتانگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟
حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش پذيرفته بودند شور و شوق بیحدی كه در اين دين مسلمانی تازه میيافتند چنان آنها را محو و بيخود میساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف نمیآوردند.
كوچكترين سندی در دست نيست كه خلفا حتی خلفای اموی مردم ايران را به ترك زبان اصلی خود ( البته زبانهای اصلی خود ، زيرا در همه ايران يك زبان رائج نبوده ، در هر منطقهای زبان مخصوص بوده است ) مجبور كرده باشند . آنچه در اين زمينه گفته شده است مستند به هيچ سند تاريخی نيست ، وهم و خيال و غرض و مرض است . زيبايی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و تعليمات جهانوطنی آن ، دست به دست هم داد كه همه مسلمانان اين تحفه آسمانی را با اينهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خويش را به طاق فراموشی بسپارند منحصر به ايرانيان نبود كه زبان قديم خويش را پس از آشنايی با نغمه آسمانی قرآن فراموش كردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنين شدند ، و چنانكه مكرر گفتهايم اگر كوشش عباسيان كه سياست ضد عرب داشتند نبود ، زبان فارسی امروز كه با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پديد نمیآمد .
خلفای عباسی بهترين مشوق اين زبان بودند ، آنها مايل نبودند كه زبان عربی درميان توده ايرانی رايج گردد .
بنیالعباس شعوبيان را كه ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب كتاب تأليف میكردند تأييد و تقويت مینمودند . علان شعوبی كتابی در بديهای عرب و صفات نكوهيده آنان نوشت در حالی كه كارمند رسمی هارون و مأمون بود و در بيت الحكمة برای آنها كتاب استنساخ میكرد و مزد میگرفت همچنين سهل بن هارون شعوبی كه شديدا ضد عرب بود و عليه عرب كتاب نوشت مدير بيتالحكمه هارونی و مأمونی بود ، همچنانكه قبلا در فصل مربوط به زبان فارسی گفتيم ، مأمون اول حاكمی است كه شاعری پارسی گوی را فوقالعاده تشويق كرده است .
آری آن بود علت خاموشی گزيدن ايرانيان از پارسی گويی ، و اين بود علت رواج ثانوی اين زبان . و البته همچنانكه باز هم گفتهايم رواج ثانوی زبان فارسی ، به هيچ وجه جای تأسف نيست ، بلكه جای شكر است : هر زبانی از خود لطف و زيبايی خاص دارد . زبان فارسی از بركت لطف و زيبايی خود و هم از همت و ايمان ايرانيان پارسی گوی خدمات بسيار ارزندهای به اسلام كرده است .
ادوارد براون منصفانه خود را از غرض رانيهای امثال سرجان ملكم بركنار میدارد ، وی میگويد :
" دو كتاب تاريخ ايران است كه انگليسها بيشتر با آن آشنا و دينی خود را به مقام قداست رساندند در حدی كه مورد احترام فوقالعاده
مذهبی ملل ديگر قرار گرفتند و هنوز هم در كتب اسلامی ، مخصوصا در كتب غير ايرانی و غير شيعی نام آنان در هالهای از قدس قرار گرفته است . در اقصی بلاد اسلامی مردم نام آنها را با احترام فراوان میبرند . اين دوره از نظر علمی و فرهنگی در رديف اول است و اما از جنبه كسب قداست و احترام مذهبی برای ايرانيان قطعا بیرقيب و بینظير است .
اگر بخواهيم محصول اين دو قرن را روشن كنيم بايد نظری به جامعه ايرانی از حدود دهه سوم قرن اول هجری كه ايران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود دهه دوم قرن سوم هجری كه طاهريان در خراسان نيمه استقلالی يافتند و بلكه تا حدود دهه ششم قرن سوم كه صفاريان استقلال يافتند بيفكنيم و نتيجهگيری كنيم .
البته از اين نكته نبايد غافل بود كه تازه در عهد صفاريان و سامانيان و غير هم نيز بسياری از دانشمندان ايرانی كه استعداد خويش را به ظهور رسانيدهاند در ايران و حوزه حكومت ايرانی نبودهاند غالبا در عراق و احيانا در حجاز يا جای ديگر میزيستهاند .
بگذريم از سلمان فارسی كه افتخار صحبت رسول خدا را كسب كرده و به شرف "منا اهل البيت " نائل آمده است و از نظر مسلمانان شيعه افضل صحابه رسول خدا و اميرالمؤمنين است و از نظر غير شيعه در رديف كبار صحابه است و نام ناميش در ديوار مسجدالنبی میدرخشد .
از اين مرد بزرگ و بزرگوار میگذريم ، ساير ايرانيان نامدار را در نظر میگيريم . و چون طرف سخن ما كسانی هستند كه با مقياس احساسات ملی و ايرانی با ما سخن میگويند ، ما عجالتا با احساسات شيعی و حتی با احساسات اسلامی خودمان كاری نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب را محل بحث قرار میدهيم . میخواهيم اجمالا ببينيم اين دو قرن چه امكاناتی و چه افتخاراتی برای ملت ايران خوارزمی ، همچنين نوبختيان ، ابومعشر بلخی، ابوالطيب سرخسی و غير اينها.
از سرداران اسلامی ايرانی ، گذشته از سردارانی كه در ايران جنگيدهاند مانند طاهر ذواليمينين ، بايد موسی بن نصير فاتح اسپانيا را نام برد .
آری اين است دو قرنی كه آنرا دوره ركود و سكون و سكوت ايران ناميدهاند .
پایان کتاب
خسته نباشید
در مجموع 676 صفحه بود
امیدوارم مفید باشه و استفاده کنید
خدمات ذوقی و احساسی بيش از خدمات فرهنگی ميتواند نشان دهنده احساسات پاك و خالصانه ايرانيان بوده باشد ، زيرا بيش از آنها سرو كارش با عشق و ايمان است ، بطور كلی شاهكارها مولود عشقها و ايمانها است . زر و زور هرگز قادر نيست شاهكار خلق كند . تنها عشق و ايمان است كه شاهكار میآفريند .
شاهكارهای صنعتی ايران در دوره اسلامی اعم از معماريها ، نقاشيها ، خوشنويسيها ، تذهيب كاريها ، خاتمكاريها ، كاشيكاريها و معرقسازيها و غيره بيشتر در زمينههای دينی اسلامی بوده است . اين بنده به هيچوجه در صلاحيت خود نميداند كه وارد اين مقوله بشود. آنچه بر همه واضح است اينست كه شاهكارهای فوق همه در مساجد و مشاهد و مدارس و قرآنها و كتب ادعيه تجلی كرده است ، معمارها هنر خود را در مساجد و مشاهد و مدارس اسلامی بروز دادهاند . همچنين كاشيكارها ، خاتم كارها ،كتيبه نويسها . گنجينههای قرآن كه در موزههای مختلف كشورهای اسلامی و احيانا كشورهای غير اسلامی هست ، ارج هنر ايرانی را در زمينههای اسلامی و در حقيقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ايرانی میرساند .
در برخی كشورهای غير اسلامی كه مسلمانان در اقليتند مانند هند و چين آثار اسلامی زيادی هست كه با دست ايرانيان بوجود آمده و سند اخلاص ايرانيان نسبت به اسلام است .
يكی از مظاهر خدمات ذوقی و احساسی ايرانيان باسلام خدماتی است كه از راه زبان فارسی باسلام كردهاند . ادبا و عرفا و سخنوران ايرانی حقايق اسلامی را با جامه زيبای فارسی به نحو احسن آرايش دادهاند . حقايق اسلامی را با تمثيلاتی لطيف مجسم كرده ، و معانی لطيف قرآنی را در قلب حكاياتی شيرين بيرون آوردهاند . مثنوی مولانا بهترين شاهد اين مدعا است .
اين زبان در طول عمر تقريبا هزار و دويست ساله خود در دوره اسلام بيش از هر چيز ديگر در خدمت اسلام بوده است .
شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن از مضامين قرآن و حديث به شدت متأثر بوده است ، اغلب مضامين عالی عرفانی و موعظهای فارسی ريشهای قرآنی يا حديثی دارد و تحت تأثير قرآن و سنت راه تعالی را طی كرده است.
دو قرن سكوت ؟!
خواننده عزيز ! از آنچه در بخش سوم اين كتاب خواند هر چند باختصار برگذار شده است يك مطلب كاملا دستگيرش ميشود و آن اينكه عكسالعمل ايرانيان در برابر اسلام فوقالعاده نجيبانه و سپاسگزارانه بوده و از يك نوع توافق طبيعی ميان روح اسلامی و كالبد ايرانی حكايت میكند . اسلام برای ايران و ايرانی در حكم غذای مطبوعی بوده كه به حلق گرسنهای فرو رود . يا آب گوارايی كه به كام تشنهای ر يخته شود . طبيعت ايرانی مخصوصا با شرايط زمانی و مكانی و اجتماعی ايران قبل از اسلام اين خوراك مطبوع را به خود جذب كرده و از آن نيرو و حيات گرفته است و نيرو و حيات خود را
صرف خدمت به آن كرده است . چنانكه میدانيم از سال 41 هجری تا 132 يعنی نزديك يك قرن امويان بر جهان اسلام حكومت راندند . امويان ، اصلی را كه اسلام ميرانده بود ، يعنی امتيازات قومی و نژادی ، كم و بيش زنده كردند ، ميان عرب و غير عرب بالخصوص ايرانی تبعيض قائل میشدند ، سياستشان سياست نژادی بود .
امويان حساسيت خاصی عليه ايرانيان داشتند كه با ساير نژادهای غير عرب مثلا قبطيها ، نداشتند . علت اصلی اين حساسيت تمايل نسبی ايرانيان نسبت به علويين خصوصا شخص علی عليهالسلام بود ، نقطه حساس سياست اموی جنبه ضد علوی آن است و نظر به اينكه سياست علوی بر اجراء جنبههای ضد نژادی و ضد طبقاتی اسلام بود و طبعا اجراء اين اصل بر عرب خصوصا قريش كه خود را نژاد برتر میدانست دشوار بود ، امويان از نخوت عربی و قرشی به سود حكومت خويش بر ضد علويان استفاده میكردند .
لهذا امويان با هر عنصر طرفدار علويين اعم از عرب يا ايرانی يا افريقايی ياهندی مبارزه میكردند ، مظالمی كه آل علی و پيروان عربشان از امويان ديدند از مظالمی كه بر ايرانيان در آن دوره وارد شد بسی بيشتر و جانگدازتر بوده است .
از سال 132 كه عباسيان روی كار آمدند دفتر سياست ورق خورد . سياست عباسيان تا زمان معتصم كه عنصر ترك روی كار آمد بر مبنای حمايت از ايرانيان و تقويت ايرانيان عليه اعراب بود . صد ساله اول عباسی برای ايرانيان عصر طلايی بوده است . برخی وزرای ايرانی مانند برامكه كه از اولاد بوداييان بلخ بودند و فضل بن سهل ذوالرياستين سرخسی ، بعد از خليفه بزرگترين قدرت بشمار میرفتند .
ايرانيان در قرن اول حكومت عباسی هر چند در رفاه بودند ، ولی از نظر سياسی جزء قلمرو خلافت اسلامی بودند و حكومت مستقلی نداشتند . اما پس از صد سال يعنی از زمان حكومت طاهريان بر خراسان و بالخصوص از زمان صفاريان حكومت مستقل تشكيل دادند . و البته اين حكومتهای مستقل در عين حال تا پايان خلافت عباسی تحت نفوذ معنوی خلفای عباسی بودند ، مردم ايران برای مقام خلافت به اعتبار نام جانشينی پيغمبر اكرم نوعی قداست قائل بودند و حكومت هيچ حاكمی را در ايران مادامی كه منشوری از خليفه نمیآورد شرعی و قانونی نمیدانستند ، تا آنكه در قرن هفتم دستگاه خلافت عباسی برچيده شد و اين جريان خاتمه يافت . پس از برچيده شدن خلافت عباسی ، خلفای عثمانی در غير ايران تا حدی نفوذ معنوی داشتند ، ولی در ايران به علت تشيع اين مردم و غير شرعی دانستن خلافت ، به هيچ وجه نفوذی نداشتند .
برخی از مستشرقين و در رأس همه آنها سرجان ملكم انگليسی دو قرن اول ايران اسلامی را - يعنی از حدود نيمه قرن اول هجری كه ايران فتح شد تا حدود نيمه قرن سوم هجری كه كم و بيش حكومت مستقل در ايران تشكيل گرديد - به اعتبار اينكه در اين دو قرن ايران جزء قلمرو كلی خلافت بوده و از خود حكومت مستقلی نداشته است ، دوره سكوت و سكون و احيانا دوره بردگی ايرانيان ناميدهاند و نوعی جار و جنجال راه انداخته تا آنجا كه برخی ايرانيان را تحت تأثير فكر خود قرار دادهاند .
اگر از ديد امثال سرجان ملكم بنگريم ، يعنی توده ايرانی را نديده بگيريم و به تحولات فرهنگی و غير فرهنگی ثمربخش بینظير كه در همين دو قرن رخ داد و سخت به حال توده ملت ايران مفيد افتاد توجه نكنيم و تنها طبقه حاكمه را در نظر بگيريم ، حق داريم دورهای را كه ايران جزء قلمرو خلافت بوده دوره سكوت و سكون بشماريم .
آری اگر تنها طبقه حجاج بن يوسف و ابومسلم خراسانی را در نظر بگيريم كه آن يكی صد و بيست هزار نفر را به باد فنا داد و اين يكی ششصد هزار نفر را قتل عام كرد و مانند يك عرب متعصب نژادپرست نوحه سرايی كنيم كه چرا اين ششصد هزار نفر را نيز حجاج كه يك عنصر عربی است به باد فنا نداد ؟ و يا مانند يك متعصب ايرانی سوگواری كنيم كه چرا ابومسلم در جای حجاج ننشست تا آن صد و بيست هزار نفر هم با دست توانای او قتلعام شوند حق داريم كه دو قرن اول را دوره سكون و سكوت از نظر ايران بناميم ، چون با مقايسه با دورههای ديگر تنها چيزی كه مايه تأسف است اين است كه فیالمثل به جای ابومسلمها نام حجاجها برده میشود .
اما اگر توده ملت ايران را ، يعنی موزه گرزادهها و كوزه گرزادهها را ، همانهايی كه سيبويهها و ابوعبيدهها و ابوحنيفهها و آل نوبختها و بنیشاكرها و صدها افراد ديگر و خاندان ديگر از ميان آنها برخاستند در نظر بگيريم كه استعدادهاشان شكفت و توانستند در ميدان يك مسابقه آزاد فرهنگی شركت كنند و گوی افتخار را بربايند و برای اولين بار در تاريخ ايران به صورت پيشوای ادبی ، علمی ، مذهبی ، ملل ديگر درآيند و آثاری جاويدان از خود باقی بگذارند و نام خويش و آب خاك خويش را قرين عزت و افتخار و جاويدانی سازند ، اين دو قرن ، دو قرن خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن است .
در اين دو قرن بود كه ايرانيان با يك ايدئولوژی جهانی و انسانی فوق نژادی آشنا شدند ، حقايقش را به عنوان حقايقی آسمانی و مافوق زمان و مكان پذيرفتند و زبانش را به عنوان زبانی بينالمللی اسلامی كه به هيچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان يك مسلك است از آن خود دانسته و بر زبان قومی و نژادی خويش مقدم شمردند .
عجبا ! میگويند ( در طی اين دو قرن زبان ايرانی خاموشی گزيده بود و ايرانی سخن خويش جز بر زبان شمشير نمیگفت )
من حقيقتا معنی اين سخن را نمیفهمم ! آيا زبان علمی زبان نيست ؟ !
آيا زبان ادبی زبان نيست ؟
آيا شاهكار ادبی سيبويه كه در فن خود همطراز المجسطی بطلميوس و منطق ارسطو در فن خودشان ، به شمار میرود جز در اين دو قرن آفريده شده است ؟ !
آيا ادب الكاتب ابن قتيبه كه آن نيز در فن خود يك شاهكار است محصول اين دو قرن نيست ؟ ! آيا شاهكار ادبی آفريدن مربوط به زبان نيست ؟
خواهند گفت : اينها هر چه هست به زبان عربی است جواب اين است: مگر كسی ايرانيان را مجبور كرده بود كه به زبان عربی شاهكار خلق كنند ؟
اصلا مگر ممكن است كسی با زور شاهكار خلق كند ؟! آيا اين عيب است بر ايرانيان كه پس از آشنايی با زبانی كه اعجاز الهی را در آن يافتند و آن را متعلق به هيچ قومی نمیدانستند و آن را زبان يك كتاب میدانستند به آن گرويدند و آن را تقويت كردند و پس از دو سه قرن از آميختن لغات و معانی آن با زبان قديم ايرانی زبان شيرين و لطيف امروز فارسی را ساختند ؟
میگويند : " زبان اين قوم ( ايرانيان قبل از اسلام ) زبان قومی بود كه از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به قدر كفايت بهره داشت ، با اين همه اين قوم كه ( به صد زبان سخن میگفتند ) وقتی با اعراب مسلمان روبرو گشتند چه شنيدند كه خاموش شدند ؟
آقای دكتر زرين كوب كه سؤال بالا را طرح كردهاند ، خود بدان پاسخ دادهاند .
میگويند : " زبان تازی پيش از آن زبان مردم نيمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت . معهذا وقتی بانك اذان در فضای ملك ايران پيچيد ، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گراييد . آنچه در اين حادثه زبان ايرانيان را بند آورد سادگی و عظمت ( پيام تازه ) بود و اين پيام تازه ( قرآن ) بود كه سخنوران عرب را از اعجاز بيان و عمق معنی خويش به سكوت افكنده بود . پس چه عجيب كه اين پيام شگفتانگيز تازه ، در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را به حيرت اندازد ؟
حقيقت اين است كه از ايرانيان آنها كه دين را به طيب خاطر خويش پذيرفته بودند شور و شوق بیحدی كه در اين دين مسلمانی تازه میيافتند چنان آنها را محو و بيخود میساخت كه به شاعری و سخنگويی وقت خويش به تلف نمیآوردند.
كوچكترين سندی در دست نيست كه خلفا حتی خلفای اموی مردم ايران را به ترك زبان اصلی خود ( البته زبانهای اصلی خود ، زيرا در همه ايران يك زبان رائج نبوده ، در هر منطقهای زبان مخصوص بوده است ) مجبور كرده باشند . آنچه در اين زمينه گفته شده است مستند به هيچ سند تاريخی نيست ، وهم و خيال و غرض و مرض است . زيبايی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و تعليمات جهانوطنی آن ، دست به دست هم داد كه همه مسلمانان اين تحفه آسمانی را با اينهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خويش را به طاق فراموشی بسپارند منحصر به ايرانيان نبود كه زبان قديم خويش را پس از آشنايی با نغمه آسمانی قرآن فراموش كردند ، همه ملل گرونده به اسلام چنين شدند ، و چنانكه مكرر گفتهايم اگر كوشش عباسيان كه سياست ضد عرب داشتند نبود ، زبان فارسی امروز كه با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پديد نمیآمد .
خلفای عباسی بهترين مشوق اين زبان بودند ، آنها مايل نبودند كه زبان عربی درميان توده ايرانی رايج گردد .
بنیالعباس شعوبيان را كه ضد عرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب كتاب تأليف میكردند تأييد و تقويت مینمودند . علان شعوبی كتابی در بديهای عرب و صفات نكوهيده آنان نوشت در حالی كه كارمند رسمی هارون و مأمون بود و در بيت الحكمة برای آنها كتاب استنساخ میكرد و مزد میگرفت همچنين سهل بن هارون شعوبی كه شديدا ضد عرب بود و عليه عرب كتاب نوشت مدير بيتالحكمه هارونی و مأمونی بود ، همچنانكه قبلا در فصل مربوط به زبان فارسی گفتيم ، مأمون اول حاكمی است كه شاعری پارسی گوی را فوقالعاده تشويق كرده است .
آری آن بود علت خاموشی گزيدن ايرانيان از پارسی گويی ، و اين بود علت رواج ثانوی اين زبان . و البته همچنانكه باز هم گفتهايم رواج ثانوی زبان فارسی ، به هيچ وجه جای تأسف نيست ، بلكه جای شكر است : هر زبانی از خود لطف و زيبايی خاص دارد . زبان فارسی از بركت لطف و زيبايی خود و هم از همت و ايمان ايرانيان پارسی گوی خدمات بسيار ارزندهای به اسلام كرده است .
ادوارد براون منصفانه خود را از غرض رانيهای امثال سرجان ملكم بركنار میدارد ، وی میگويد :
" دو كتاب تاريخ ايران است كه انگليسها بيشتر با آن آشنا و دينی خود را به مقام قداست رساندند در حدی كه مورد احترام فوقالعاده
مذهبی ملل ديگر قرار گرفتند و هنوز هم در كتب اسلامی ، مخصوصا در كتب غير ايرانی و غير شيعی نام آنان در هالهای از قدس قرار گرفته است . در اقصی بلاد اسلامی مردم نام آنها را با احترام فراوان میبرند . اين دوره از نظر علمی و فرهنگی در رديف اول است و اما از جنبه كسب قداست و احترام مذهبی برای ايرانيان قطعا بیرقيب و بینظير است .
اگر بخواهيم محصول اين دو قرن را روشن كنيم بايد نظری به جامعه ايرانی از حدود دهه سوم قرن اول هجری كه ايران به دست مسلمانان فتح شد تا حدود دهه دوم قرن سوم هجری كه طاهريان در خراسان نيمه استقلالی يافتند و بلكه تا حدود دهه ششم قرن سوم كه صفاريان استقلال يافتند بيفكنيم و نتيجهگيری كنيم .
البته از اين نكته نبايد غافل بود كه تازه در عهد صفاريان و سامانيان و غير هم نيز بسياری از دانشمندان ايرانی كه استعداد خويش را به ظهور رسانيدهاند در ايران و حوزه حكومت ايرانی نبودهاند غالبا در عراق و احيانا در حجاز يا جای ديگر میزيستهاند .
بگذريم از سلمان فارسی كه افتخار صحبت رسول خدا را كسب كرده و به شرف "منا اهل البيت " نائل آمده است و از نظر مسلمانان شيعه افضل صحابه رسول خدا و اميرالمؤمنين است و از نظر غير شيعه در رديف كبار صحابه است و نام ناميش در ديوار مسجدالنبی میدرخشد .
از اين مرد بزرگ و بزرگوار میگذريم ، ساير ايرانيان نامدار را در نظر میگيريم . و چون طرف سخن ما كسانی هستند كه با مقياس احساسات ملی و ايرانی با ما سخن میگويند ، ما عجالتا با احساسات شيعی و حتی با احساسات اسلامی خودمان كاری نداريم ، تنها از جنبه افتخارات ملی مطلب را محل بحث قرار میدهيم . میخواهيم اجمالا ببينيم اين دو قرن چه امكاناتی و چه افتخاراتی برای ملت ايران خوارزمی ، همچنين نوبختيان ، ابومعشر بلخی، ابوالطيب سرخسی و غير اينها.
از سرداران اسلامی ايرانی ، گذشته از سردارانی كه در ايران جنگيدهاند مانند طاهر ذواليمينين ، بايد موسی بن نصير فاتح اسپانيا را نام برد .
آری اين است دو قرنی كه آنرا دوره ركود و سكون و سكوت ايران ناميدهاند .
پایان کتاب
خسته نباشید
در مجموع 676 صفحه بود
امیدوارم مفید باشه و استفاده کنید
و يارانم
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك
در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز
حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت
كوچك