السلام علیک یا بنت ولی الله یا رقیه (س) سوم محرم به نام بی بی دو عالم خانم حضرت رقیه نام گذاری شده است . حضرت رقیه فرزند امام حسین السلام است . بر اساس نوشته هاي بعضي کتابهاي تاريخي، نام مادرحضرت رقیه(عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيشتر همسر امام حسن مجتبي(عليهالسلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليهالسلام)به عقد امام حسين (عليهالسلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیهچیزی معلوم . مطلب بعد که همیشه من رو خیلی ناراحت میکنه اینه که خانم حضرت رقیه درزمان قیام عاشورا مادر هم نداشته و وابستگی خیلی زیادی به پدر داشته درخیلی جا ها شنیدم که زمانی که در مدینه بودند این کودک همیشه سر برویبازوی پدر میگذاشت و میخوابید . ناراحتتون کنم اما همه ما جریان سیلی خوردن حضرت رقیه این دختر سهساله امام حسین رو شنیدیم و جریان پاره شدن گوش رو که زمانی که لشگر دشمنبه خیمه ها حمله کرد برای چپاول رحم به هیچ چیز و هیچ کس نکردند و زمانیکه میخواستند گوشواره های حضرت رو غارت کنند گوش ایشان رو پاره کردند وگوشواره رو بردند و دیگر از این پس این بچه با هیچ کس سخن نمیگفت فقط هراز چند گاهی از عمه زینب سراغ پدر را میگرفت تا اینکه شبی در کنار خرابههای شام وقتی یزید دید صدای ناله این بچه همه جا رو پر کرده دستور داد کهسر امام حسین رو به خرابه ببرند و آنها هم سر را تشتی گذاشته و به خرابهبردند و به نزد خانم رقیه بردند و زمانی که پارچه روی تشت رو کنار زد باراس پدر مواجه شد و شروع کرد با او به حرف زدن و با دستهای کوچکش خاک وخونهای روی صورت رو پاک میکرد و صدا میزد (من الذی ایتمنی ). دیدن کمی آرام شد سر رو بردند و این کودک سه ساله در کنار خرابه شاممظلومانه بدون اینکه کسی بفهمددر سکوت کامل غریبانه صورت روی خاک گذاشت واز داغ پدر دق کرد و چشم از جهان فرو بست . به خاطر مظلومیت این بی بی سه ساله او را باب الحوائج قرار داد وبه گفته بزرگترین علمای ما هر زمانی که گرفتار میشدند دست به دامان اینخانم میشدند و حوائجشان را طلب میکردند و خیلی زود هم حاجت روا میشدند . در زمان خواندن این متن من رو هم از دعای خیرتان محروم نکنید . آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابهآوردند، و در حالي كه پرده بر روي آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند،پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْكَبَّتْ عَليهِ تقَبَّلُهُ و تَبْكي و تَضربُ علي رَأسُها و وَجْهِها حَتّي امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم» «خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود مي زد تا اينكه دهانش پر از خون شد».(5) و در «منتخب» آمده است كه او پدرش را مخاطب قرار داده مي فرمود:«يا أبَتاهُ، مَنْ ذَاالَّذي خَضبكَ بِدِمائكَ» «پدر جان، كي صورت منوّرت را غرق خون ساخته؟». «يا أبتاهُ، منْ ذَا الَّذي قَطع و ريدَيْكَ!» «پدر جان، چه كسي رگهاي گردنت را بريده است؟». «يا أبتاه، منْ ذا الَّذي أيْتمني علي صغر سِنّي» «پدر جان، كدام ظالم مرا در كودكي يتيم كرده است؟». «يا أبتاهُ، منْ لِلْيَتيمة حتّي تَكْبُر» «پدرجان، كي متكفّل يتيمه ات مي شود تا بزرگ شود؟». «يا أبتاهُ، منْ للنّساءِ الحاسرات» «پدر جان، چه كسي به فرياد اين زنان سر برهنه مي رسد؟» «يا أبتاهُ، منْ للْأَرامِلِ المسْبيّاتِ» «پدر جان، چه كسي دادرسي از اين زنان بيوه و اسير مي كند؟». «يا أبتاهُ، منْ للْعيونِ الْباكياتِ» «پدر جان، چه كسي نظر مرحمتي به سوي اين چشمهاي گريان (ما كند كه شب و روز در فراق تو گريه) مي كند؟». «يا أبتاهُ، مَنْ لِلضّايعاتِ الْغريبات» «پدرجان، كي متوجّه اين زنان بي صاحب، غريب خواهد شد؟» «يا أبَتاهُ، مَنْ لَلشُّعورِ الْمَنْشورات» «پدرجان، كي از براي اين موهاي پريشان خواهد بود؟». «يا أبتاهُ، منْ بَعْدكَ واخَيْبَتاهُ» «پدر جان، بعد از تو داد از نا اميدي!». «يا أبتاهُ، منْ بَعدكَ وا غُرْبَتاهُ» «پدر جان، بعد از تو داد از غريبي و بي كسي!». «يا أبتاهُ، لَيْتني كُنت لَك الْفِداء» «پدر جان، كاش من فداي تو مي شدم». «يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياءَ» «پدر جان، كاش من پيش از اين روز كور شده بودم، و تو را به اين حال نمي ديدم». «يا أبتاهُ، لَيْتني وُسدتُ الثَّري و لا أري شَيبكَ مُخضَّباً بِالدّماء» «پدر جان، كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمي ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد». آن معصومه نوحه مي كرد و اشك مي ريخت تا آن كه نَفَس او به شماره افتاد وگريه راه گلويش را گرفت، مثل مرغ سركنده، گاهي سر را به طرف راست مي نهادو مي بوسيد و بر سر مي زد، و زماني به چپ مي گذارد و مي بوسيد... پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طويلي از سخن افتاد گريست «فَناديِالرَّأسُ بِنْتَهُ، إليَّ إليَّ، هَلُمّي فَأنا لَك بِالانْتظار. فغُشيَعليها غشْوةً لمْ تُفقْ بعدها، فحرَّ كوها فَإذا هيَ قدْ فارقتْ روحهاالدُّنيا...» «آن رأس شريف دختر راصدا كرد كه به سوي من بيا، من منتظرت هستم، او غش كرد و ديگر به هوشنيامد، چون او را حركت دادند متوجّه شدند كه روح شريفش از بدن مفارقت كردهو به خدمت پدر شتافته است».
سيماي ابالفضل(ع) همچهرة عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحيّاتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود وچشمگير و پرجاذبه. ظاهرش هم آيينة باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده اشاو را همچون ماه، درخشان نشان ميداد و در ميان بني هاشم، كه همه ستارگانِكمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بنيهاشم» ميگفتند. در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد وابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلتهاي او نيز، كه درخشانبود، جزئي از سيماي اباالفضل را تشكيل ميداد. از سويي نيروي تقوا، ديانتو تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به شمار ميآمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و بر افراشته، عضلاتيقوي و بازواني ستبر وتوانا و چهره اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيهبود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت. وقتي سوار بر اسب ميشد، به خاطر قامت كشيده اش پاهايش بهزمين ميرسيد و چون پاي در ركاب اسب مينهاد، زانوانش به گوشهاي اسبميرسيد.(22) شجاعت وسلحشوري را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواري و عزّت نفس وجاذبة سيما و رفتار، يادگاري از همة عظمتها و جاذبه هاي بني هاشم بود.بر پيشاني اش علامت سجود نمايان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساريدر برابر «اللّه» حكايت ميكرد. مبارزي بود خدا دوست و سلحشوري آشنا باراز و نيازهاي شبانه. قلبش محكم و استوار بود همچون پارة آهن. فكرش روشن و عقيدهاش استوار و ايمانش ريشه دار بود. توحيد و محبّت خدا در عمق جانش ريشهداشت. عبادت و خداپرستي او آن چنان بود كه به تعبير شيخ صدوق: نشان سجوددر پيشاني و سيماي او ديده ميشد.(23) ايمان و بصيرت و وفاي عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كهامامان شيعه پيوسته از آن ياد ميكردند و او را به عنوان يك انسان والا والگو مي ستودند. امام سجاد(ع) روزي به چهرة «عبيدالله» فرزند حضرتاباالفضل(ع) نگاه كرد و گريست. آنگاه با ياد كردي از صحنة نبرد اُحد وصحنة كربلا از عموي پيامبر (حمزة سيدالشهدا) و عموي خودش (عباس بن علي)چنين ياد كرد: « هيچ روزي براي پيامبر خدا سختتر از روز «اُحد» نگذشت.در آن روز، عمويش حضرت حمزه كه شير دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسيد.بر حسين بن علي(ع) هم روزي سختتر از عاشورا نگذشت كه در محاصرة سي هزارسپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان ميپنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدابه خداوند نزديك ميشوند و سرانجام، بي آنكه به نصايح و خيرخواهي هايسيدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.» آنگاه در يادآوري فداكاري و عظمت روحي عباس(ع) فرمود: «خداوند،عمويم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ايثار وفداكاري كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاري كرد كه دو دستش قلم شد.خداوند نيز به او همانند جعفربن ابيطالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دوبال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز ميكند.عباس نزد خداوند،مقام و منزلتي دارد بس بزرگ، كه همة شهيدان در قيامت به مقام والاي اوغبطه ميخورند و رشك ميبرند.»(24) آن ايثار و جانبازي عظيم اباالفضل، پيوسته الهام بخشفداكاريهاي بزرگ در راه عقيده و دين بوده است و جانبازان بسياري اگر دستيدر راه دوست فدا كرده اند، خود را رهپوي آن الگوي فداكاري ميدانند واسوة ايثارشان جعفر طيّار و عباس بن علي بوده است: چون اقتدا به جعفر طيّار كرده ايم پرواز ماست با پرِ جان در فضاي دوست در پيروي ز خطّ علمدار كربلاست دستي كه داده ايم به راه رضاي دوست(25) بصيرت و شناخت عميق و پايبندي استوار به حق و ولايت و راهخدا از ويژگي هاي آن حضرت بود. در ستايشي كه امام صادق(ع) از او كرده استبر اين اوصاف او انگشت نهاده و به عنوان ارزشهاي متبلور در وجود عبّاس،ياد كرده است: «كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصيرةِ صُلب الايمانِ، جاهد مع ابيعبدالله(ع) وابْلي’ بلاءاً حسناً ومضي شهيداً(26)؛ عموي ما عباس، داراي بصيرتي نافذ و ايماني استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمايش خوبي داد و به شهادت رسيد». و در يكي از زيارتنامه هاي آن حضرت نيز بر اين «بصيرت» واقتدا به شايستگان اشاره شده است «شهادت ميدهم كه تو با بصيرت در كار وراه خويش رفتي و شهيد شدي و به صالحان اقتدا كردي»(27). بصيرت و بينش نافذ و قوي كه امام در وصف او به كار بردهاست، سندي افتخار آفرين براي اوست. اين ويژگيهاي والاست كه سيماي عباس بنعلي را درخشان و جاودان ساخته است. وي تنها به عنوان يك قهرمانِ رشيد وعلمدارِ شجاع مطرح نبود، فضايل علمي و تقوايي او و سطح رفيع دانش او كه ازخردسالي از سرچشمة علوم الهي سيراب و اشباع شده بود، نيز درخور توجّه است.تعبير «زُقّ العِلْم زقّاً»(28) كه در برخي نقلها آمده است، اشاره به اين حقيقت دارد كه تغذيه علمي او از همان كودكي بوده است. مقام فقاهتي او بالا بود و نزد راويان، مورد وثوق به شمارميرفت و داراي پارسايي فوق العاده اي بود. تعبير برخي بزرگان دربارة اوچنين است: «عباس از فقيهان و دين شناسانِ اولاد ائمّه بود و عادل، ثقه، با تقوا و پاك بود.»(29) و به تعبير مرحوم قايني: «عباس از بزرگان و فاضلانِ فقهاي اهل بيت بود، بلكه او داناي استاد نديده بود.»(30) اين سردار رشيد و شهيد، علاوه بر آن كه خود به لحاظ قرب ومنزلتي كه نزد پروردگار دارد در قيامت از مقام شفاعت برخوردار است، وسيلةشفاعت حضرت زهرا نيز خواهد بود. در روايت است: در روز رستاخيز، آنگاه كه كار سخت و دشوار گردد، پيامبرخدا، حضرت علي را نزد فاطمه خواهد فرستاد تا درجايگاه شفاعت حاضر شود.اميرمؤمنان به فاطمه ميگويد: از اسباب شفاعت چه نزد خود داري و براي امروزكه روز بيتابي و نيازمندي است چه ذخيره كرده اي؟ فاطمة زهرا ميگويد: ياعلي، براي اين جايگاه، دستهاي بريدة فرزندم عباس بس است.(31) افتخار بزرگ عباس بن علي اين بود كه در همة عمر، در خدمتِامامت و ولايت و اهلبيت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسين(ع)نقش حمايتي ويژه اي داشت و بازو و پشتوانه و تكيه گاه برادرش سيدالشهدابود و نسبت به آن حضرت، همان جايگاه را داشت كه حضرت امير نسبت به پيامبرخدا داشت. در اين زمينه به مقايسة يكي از نويسندگان دربارة اين پدر و پسرتوجه كنيد: «حضرت عباس در بسياري از امور اجتماعي مانند پدر قدمردانگي برافراخت و ابراز فعاليت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسين بودمانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها هماناستقامت، پافشاري، شجاعت، قوّت بازو، ايمان و اراده، پشت نكردن به دشمن،فريب دادن و بيم نداشتن از عظمت حريف و انبوهي دشمن را كه پدرش درجنگهاياُحد، بدر، خندق، خيبر و غيره نشان داد، در كربلا ابراز داشت. عباس، همانطور كه علي(ع) هميان نان و خرما به دوش ميگرفت وبراي ايتام و مساكين ميبرد، او به اتفاق و امر برادر، بسياري از گرسنگانمكّه و مدينه را به همين ترتيب اطعام مينمود. عباس، مانند علي(ع) كه بابحوايج دربار پيغمبر بود و هركس روي به ساحت او ميكرد، اوّل علي راميخواند، باب حوايج در استان امام حسين بود و هركس براي رفع حوايج بهدربار حسين (ع) ميشتافت، عباس را ميخواند. عباس مانند پدر كه در بستر پيغمبر خوابيد و فداكاري كرد درراه پيغمبر، در روز عاشورا براي اطفال و آب آوردن فداكاري كرد. عباس مانندپدر كه در حضور پيغمبر شمشير ميزد، در حضور برادر شمشير زد تا از پاي درآمد. عباس، همانطور كه پدرش به تنهايي به دعوت دشمن رفت، به تنهايي برايمهلت به طرف خيل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت»
ابي عبدالله (ع)، 27 رجب از مدينه بيرون آمده است... در يكي از منازل (منزل اوّل يا دوّم) دو ماهپارهي خواهرش زينب (س) به كاروان پيوستند. عبدالله بن جعفر نامهاي براي امام فرستاد و با دو فرزندشعون و محمد خدمت امام فرستاد و ... (پس از مدّتي عبدالله بن جعفر خودشخدمت ابي عبدالله (ع) رسيد و ... فرزندانش را سفارش نمو د كه در خدمت امامباشند و در ركابش جانبازي كنند) بچهها خدمت مادر رسيدند و بر مادر سلام كردند و روي پا ايستادند و ... (حضرت زينب، از اعزام فرزندانش توسط عبدالله، بسيار خوشحال شد و ...)
كربلا شرح بلاي زينبِ كربلا خاك عزاي زينبِ اگر زينب آشناي كربلاست كربلا هم آشناي زينبِ مهر و خاك كربلا شفا ميده چون قاطي با گريههاي زينبِ كربلا با اين همه اُبهّتش سر نهاده زير پاي زينبِ اگه خاكش بوي عاشقي ميده جاي دفن بچّههاي زينبِ
اذن ميدان
روز عاشورا شده و ... آمدند از مادر اجازه گرفتند. مادر! اجازه بده ما جان خويش را فداي داييمان كنيم. گفت: باركالله به شما، كه چشمهايم را روشن كرديد. خودش (كفن به تن بچّهها كرد) و لباس و شمشير برايشان آماده كرد و ... با وقار و صلابت زينبي آمدند خدمت ابيعبدالله (ع) و سلام كردند: «السلام عليك يا ابا عبدالله» ابي عبدالله (ع) تا اين بچّهها را ديد، هر دور ا در آغوش گرفت و ... فرمود مادرتان كجاست؟ بگوييد مادرتان بيايد. ابي عبدالله با خواهر ملاقات كرد ديد زينب (س) دارد گريه ميكند. سرِ خواهر را به سينه گذاشت و فرمود: خواهر جان! داغ علياكبر (ع) برايم بس است و ... (حال از اينجاي ذكر مصيبت، به قرآن گوش كنيد) ... همه براي سليمان هديه آوردند، امّا ديدند، مور، ران ملخي را به دهان گرفته و ميآورد. همه اعتراض كردند و ... امّا او بيشتر از وسعش، عشقبازي كرده... . حال ميگويد: حسين جان! شنيدستم سليماني ز يك مور قبول تحفه كرد از مرتضيپور من آن مور ضعيف و ناتوانم ابي عبدالله (ع) آنقدر گريه كرد و ... . خواهر گفت: داداش! اين دو تن قرباني يك موي تو هستيم بادا فداي روي تو گر چه نَبْوَد اين دو غنچه لايقت من تهيدستم گذر از عاشقت به هر نحوي كه بود اجازه داد كه بچّهها (خواهر زادهها) به ميدان بروند. هر دو به سوي دشمن حمله برده، عجب رجزي خواندند و ... يك عده گفتند: اين دو تا، بچه كي هستند؟ يكي فرياد زد: اينها بچّههاي زينب (س) هستند. يكي گفت: اين خواهر چقدر فداي برادرش هست و ... . ديگر گفت: الآن داغشان را به دل مادرشان ميگذارم... . [FONT=Times New Roman]افق هاي تعزيت خطاى ما سنگينتر و سختتر است
شما برادران عزيز مداح كسانى هستيد كه از زبان و حنجرهىشما امواج نورانى و معطر مديحهى دختر پيغمبر و ائمهى هدى(عليهمالسلام) ساطع مىشود و در دل مخاطبانتان مىنشيند؛ اين خيلى ارزشاست. ....رتبت مداحى و منبر مداحى يكى از باشرافتترين رتبهها ومنبرهاست. در اين زمينه ما خيلى صحبت كردهايم، كه ديگر نمىخواهيم تكراركنيم. امروز هم بحمداللَّه اقبال مردم و جوانها به نواى مداحان، اقبالخوبى است. مىبينيد مردم، استقبال مىكنند، علاقه نشان مىدهند، اجتماعمىكنند، صحبت مىكنند، پول مىدهند؛ اين يك موقعيت است. موقعيت وقتى حساسشد، وظيفه حساس و خطير مىشود. [FONT=Times New Roman]اهداف قيام حسيني
موقعیت مناسب برای قیام امام حسین(ع)
اين كه مىگوييم موقعيت مناسب است، يعنى فضاى جامعهىاسلامى، جورى است كه ممكن است پيام امام حسين به گوش انسانها در همان زمانو در طول تاريخ برسد. اگر در زمان معاويه، امام حسين مىخواست قيام كند،پيام او دفن مىشد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است؛ سياستهاجورى بود كه مردم نمىتوانستند حقانيت سخن حق را بشنوند! لذا همينبزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولى چيزى نگفت، كارى،اقدامى و قيامى نكرد؛ چون موقعيت، آنجا مناسب نبود. قبلش هم امام حسن (عليهالسّلام) بود، ايشان هم قيام نكرد؛چون موقعيت مناسب نبود. نه اينكه امام حسين و امام حسن، اهل اين كارنبودند؛ امام حسن و امام حسين، فرقى ندارند، امام حسين و امام سجاد، فرقىندارند، امام حسين و امام علىالنقى و امام حسن عسگرى (عليهمالسّلام)فرقى ندارند. البته حالا كه اين بزرگوار، اين مجاهدت را كرده است، مقامشبالاتر از كسانى است كه نكردند؛ اما اينها از لحاظ مقام امامت، يكسانند.براى هريك از آن بزرگواران هم كه پيش مىآمد، همين كار را مىكردند و بههمين مقام مىرسيدند. خوب، امام حسين، هم در مقابل چنين انحرافى قرار گرفته است،پس بايد آن تكليف را انجام بدهد، هم موقعيت مناسب است؛ پس ديگر عذرى وجودندارد. لذا عبداللَّهبنجعفر و محمدبنحنفيه و عبداللَّهبنعباس - اينهاكه عامى نبودند، همه دينشناس، آدمهاى عارف، عالم و چيزفهم بودند - وقتىبه حضرت مىگفتند كه آقا، خطر دارد، نرويد؛ مىخواستند بگويند وقتى خطرىدر سرراه تكليف است، تكليف، برداشته است. آنها نمىفهميدند كه اين تكليف،تكليفى نيست كه با خطر برداشته بشود. اين تكليف، هميشه خطر دارد. آيا ممكن است انسان، عليهقدرتى آنچنان مقتدر - به حسب ظاهر - قيام كند و خطر نداشته باشد؟! مگرچنين چيزى مىشود؟! اين تكليف، هميشه خطر دارد. اگر ما خطايى انجام دهيم، خطاى ما مثل خطاى مردمِ عادىنيست؛ سنگينتر و سختتر است. اگر ما خداى نكرده كسى را به وادى ضلالت وگمراهى انداختيم، با عمل مشابهِ ديگرى تفاوت دارد. مداحها بدانند چهمىخوانند و چه مىگويند. صداى خوش، آهنگ قشنگ، موقعيت ممتاز، تريبون خوب،اقبال فراوان؛ امروز هم كه جوانها بحمداللَّه جامعه و كشور ما را با صفاىدلِ خودشان مصفا كردهاند - اين همه جوان در اين كشور وجود دارد - همهمتوجه شماست. شما چه مىخواهيد به مردم بدهيد؟ اينكه من هميشه روى آنچهمىخوانيد و آنچنان كه مىخوانيد - در جلسهى مداحها و با افراد گوناگون- تأكيد مىكنم، بهخاطر اين حساسيت است.
مراسم عزاداری شب پنجم محرم راية العباس عليه السلام تاريخ: 12/10/87 سخنران: حاج آقا مومنی مداح: حاج محمود کريمي صوتي [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]
1- حضرت اباعبدالله،سيدالشهدا) ع)در پاسخ به ابنزبير فرمود: به خدا سوگند؛ اگر يك وجب دورتر از مسجدالحرام كشته شوم نزد من محبوبتر است از اينكه وجبي به كعبه نزديكتر شوم، به خدا قسم؛ ميدانم اگر در سوراخي نهان شوم اين وحشيها مرا بيرون ميآورند تا به حاجت خود برسند، به خدا سوگند؛ اينها به من تعدّي خواهند كرد، همچنانكه يهود در روز شنبه (به نهي خدا بياعتنايي كردند).[1]
امام) ع) ميدانند دشمن خوي سبُعيت ودرنده خويي دارد و با اين حال مواضع خود و حركت خود را جهت مقابله با او تنظيم ميكنند. ابتدا ، در فرصت پيشآمده در مكه توانستند جهان اسلام را از موضعگيري خود و علت آن موضعگيري آگاه كنند، تا زمينة بازگشت به دينِ ناب، درآن فرصت ازبين نرود و پس از آن در جمعبندي خود، كوفه را انتخاب كردند كه به جهت موقعيت فرهنگي اش، بهترين شرايط براي اهدافي است كه امام) ع) دنبال ميكردند، حتي از محاصرة خود در كربلا بهترين بهره را بردند و ترور را به شهادت تبديل نمودند، تا زمينة برگشت به دين ناب محمدي(ص) فراهم شود و حاصل شهادت حضرت رويكرد جهان اسلام از فرهنگ اُموي به فرهنگ اهلالبيت گشت و در بستر فراهمشده امام سجا) ع)زمينه اظهار ادعيه آنچناني وبراي امام باقر و امام صادق«عليهماالسلام» گستردگي لازمِ جهت تبليغ وتبيين اسلام ناب پديدار شد، به طوري كه جهان اسلام، فرهنگ فهم اهلالبيت«علیهم السلام» را پيدا كرد و پيام اين حركت در آيندة تاريخ، گفتمان غالبِ محافل مذهبيِ جهان اسلام شد. همين امر موجب شد تا عباسيان، امامان بعدي را در حصر قرار دهند، زيرا رويكرد به اسلام عوض شده بود و زمينة برگشت به اهلالبيت«علیهم السلام» فراهم آمده بود، چيزي كه امروزه نيز در جهان شاهد آن هستيم و بقاياي اُمويان از آن نگرانند و تلاش براي دفع آن مينمايند.
2- امام ميدانند موقعيت عراق(كوفه) طوري است كه ميتوانند برنامة خود را در آنجا پياده كنند و لذا چون نامة مسلمبنعقيل از كوفه رسيد، و حضرت)ع) تصميم گرفتند به طرف كوفه حركت كنند، خطبهاي اينچنين ايراد فرمودند (در شب هشتم ذيحجّه)
3- «اَلْحَمْدُ لله، و ما شاءَ اللهِ، وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله وَ صَلّى اللهُ عَلى رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جيدِ الْفَتاةُ، وَ ما أوْلَهَني إلى أسْلافي اِشْتِياقَ يَعْقُوبَ إلى يُوسُف وَ خِيَر لي مَصْرَعٌ أنَا اُلاقِيهِ، كَأنّي بِأوْصالي يَتَقَطَّعُها عُسْلانُ الْفَلَوات بَيْنَ النَّواويسَ وَ كَرْبَلاء، فَيَمْلَأنَّ مِنّي أكْراشاً، جَوفاً و أجْرِبَةً سُغباً، لا مَحيصَ عَنْ يَوْمٍ، خُطَّ بِالْقَلَم، رِضَيالله رِضانا أهْلَ الْبَيْت، نَصْبِر عَلى بَلائِهِ وَ يُوَفّينا اُجُورَ الصّابِرينَ، لَنْ تشذّ عَنْ رَسولالله لَحْمَتُهُ، وَ هِيَ مَجْمُوعَةٌ له في حَظِيرَةِ الْقُدْسِ، تَقَرَّبِهِمْ عَيْنهُ وَ تُنْجِزْ لَهُمْ وَعْدُه، مَنْ كانَ فِينا باذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا فَإنّي راحِلُ مُصْبِحاً، إنْشاءَالله»[2]
اَلْحَمْدُ لله، و ما شاءَ اللهِ، وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله وَ صَلّى اللهُ عَلى رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ. مرگ بر فرزند آدم چون گردنبند به گردن دختران، نوشته شده است. شوق ديدار گذشتگانم - چون علاقة يعقوب به يوسف - حزن را از دلم ميزدايد. خداي تعالي محل شهادتي را بر من اختيار كرده است كه آن را ملاقات خواهم كرد. گويا ميبينم كه وحشيان بياباني بندبند مرا بين نواويس[3] و كربلا از هم گسستهاند. پس آنها شكمهاي خالي و گرسنة خويش را از من پُر خواهند كرد. آري فراري نيست از آنچه قلم(خداوندي) بر آن رفته است. رضاي خداوند، رضاي ما اهل بيت است. بر بلاي او شكيبايي ميورزيم و ما را پاداش صبركنندگان عنايت خواهد كرد. ديگر قرابت و خويشي از رسولالله باقي نمانده مگر اينكه در بهشت همه در كنار هم جمع شدهاند كه چشم او روشن گردد و وعدههايي كه به آنها داده برآورده گردد. آري! هركس حاضر است در راه ما خونش را نثار كند در حالي كه نفسش را به ملاقات با خداي تعالي وعده داده، و وطن خود را لقاء الهي قرار داده، فردا همراه ما كوچ كند كه من فردا صبح كوچ خواهم كرد، إنشاءالله تعالي.
حضرت سيدالشهداء)ع) متوجه هستند كه درآن اوضاع، براي بازگشت به دين محمدي(ص) بايد از خون خود بگذرند و لذا با اين كه مسلمبنعقيل خبر بيعت كوفيان را با حضرت داده، سخن از «مَنْ كانَ فِيْنا باذِلاً مَحْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ » به ميان ميآورد. يعني؛ هركس ميخواهد خون خود را در كنار ما و در راهي كه ما انتخاب كردهايم، بريزد، و خدا وطني است، فردا با ما بيايد.
4- شرايط طوري است كه هيچكس متذكر اسلام ناب نيست. معارف اسلامي به كلي مورد غفلت قرار گرفته، قرآن در حدّ ظاهر آن مطرح است و اسلام مخصوص پير مردان و پير زنان شده، و جامعة اسلامي هيچ بهرهاي از اسلام واقعي نميبرد و اسلام هم طوري در جامعه مطرح است كه هيچ جذابيتي ندارد، ارزشهاي جاهلي به جاي ارزشهاي اسلامي نشسته، تندخويي و خشونت بنياميه در جامعه نهادينه شده، به كوچكترين بهانه افراد را ميكشند. امام) ع) در ترسيم آن روزگار ميفرمايند: «.... إنَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أدْبَرَ مَعْرُوفُها وَ اسْتَمَرَّتْ حَذّاءَ وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهَا إلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الْإناءِ وَ خَسيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبيلِ: الناسُ عَبيدُ الدنيا و الدّينُ لَعِقٌ على ألسِنَتِهم يَحُوطونَه ما دَرَّت معايشُهم فإذا مُحِصُّوا بالبلاءِ قَلَّ الديّانونَ »[4] يعني؛ روزگار عوض شده و حق و حقيقت در آن گم شده، خيرِ آن رفته و از اسلام جز نَمي در يك ظرف باقي نمانده، آيا نميبينيد كه به حق عمل نميشود و از باطل نهي نميگردد؟ من در اين شرايط مرگ را جز سعادت، و زندگي در كنار حاكمان ظالم را خسارت ميدانم، شرايط طوري است كه مردم از نظر فرهنگي و تربيتي بسيار عقب افتادهاند و لذا بندة دنيا شده و دينداري را در حدّ زبانشان ادعا دارند و آمادة جانفشاني براي اسلام نيستند، چون آنها را از آن دور كردهاند. از آن طرف عدهاي قليل ولي هوشيار به دنبال برگشت به اسلام حقيقي هستند، اسلامي كه جوانان را نيز جذب خواهد كرد، و لذا وقتي امام حسين)ع) رسالت تاريخي نهضت خود را روشن نمود، آن عده كه فريب تبليغات ظاهري اسلام معاويهاي را نخورده بودند، و به دنبال انجام وظيفة تاريخي خود نسبت به اسلام بودند، گمشدة خود را در سخنان و نهضت حسين)ع) يافتند و با او، همراه گشتند.
اصحاب حسين)ع)شدن؛ پاداش هوشياري آنهايي است كه مافوق تبليغات احساساتبرانگيز و سطحي، به عمق اسلام نظر داشتند و ميدانستند بايد براي اثبات مسلماني خود كاري بكنند. همة اين حركات به جهت آن است كه اسلام شهيد ميدهد ولي شهيد نميشود.
5- موضوع حفظ شريعت اسلام كه حقيقت همة تاريخ است و افق روشن آيندة بشريت، در گرو ظهور كامل و همهجانبة آن است،و به قدري اين مسأله مهم است كه اگر انسان بداند براي حفظ اسلام كشته هم ميشود، بايد برود و انجام وظيفه كند، و كار حسين) ع) حفظ چنين شريعتي بود و از خدا تقاضا ميكرد در انجام آن وظيفه مددهاي كامل خود را از او دريغ مدارد و در اوج سختيها كه ديگر علياصغر هم شهيد شد، عرضه داشت: «هَوَّنَ بي، ما نَزَل بي اَنَّهُ بِعينِ الله»[5] يعني؛ براي من آسان است به جهت آنكه همة اين مصائب از چشم خدا پنهان نيست. سپس ادامه ميدهد: «رَبِّ اِنْ حَبِسَتْ عَنَّا النَّصْرُ مِنَ السَّماءِ فَاجْعَلْ ذلك لِما هُوَ خَيْرٌ لنا: وَ انْتَقِمْ لَنَا مِنْ هؤُلاءِ الظّالِمين»[6] يعني؛ پروردگارا! اگر ياريات از آسمان را نگه داشتي، پس آن را براي كسي كه از ما بهتر است قرار ده و انتقام ما را از اين ستمكاران بگير. بادقت دراين جمله امام حسين) ع) متوجه ميشويم امام) ع) نظر به آيندة اسلام دارند و سعي ميكنند درشرايط پيشآمده به بهترين نحو زمينه را براي آينده آماده نمايند تا آيندگان نيز به نور حسين) ع) متوجه وظيفة خود در زمان و مكان خاص خود باشند و نسبت به شرايطي كه براي حفظ اسلام پيش ميآيد بيتفاوت نگذرند.
6- مسلم حساسيت امروز كشور ما كمتر از زمان امام حسين) ع) نيست، و آنهايي كه از طريق انقلاب اسلامي بتوانند نقش خود را ايفاء كنند بهرهاي در راستاي بهرة اصحاب كربلا خواهند برد و يك قدم بشريت را به سوي نور نهايي نزديك خواهند نمود و خود را از پوسيدن در وضع موجود فرهنگ مدرنيته نجات خواهند داد.
إنشاءالله اصغر طاهرزاده
[1] - تاريخالامم و الملوك ج5 ص385 ، نقل از ياران شيداي حسين، مرتضيآقاتهراني ص51 [2] - بحارالأنوار ج 44 ص 366 [3] - محل دفن حرّبنيزيد رياحي [4] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص: 192 [5] - الملهوف علي قتلي الطفوف ص149 نقل از ياران شيداي حسينu ص317 [6] - مقتل خوارزمي ج2 ص32- تاريخالامم و الملوك ج5 ص448 نقل از همان
[External Link Removed for Guests]
و يارانم در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت كوچك
در زندگی شیعه شادی و طرب موج میزند، اما نباید آن را با لذتگرایی یکی گرفت، تفاوت زیادی است میان آن شادی که با پرهیزکاری همراه است و ویژگی معنوی دارد و آنچه امروز در فرهنگ غرب هست که در آن لذّتگرایی مقصد و معبود شده است.
در شیعه شور زندگی یا فرح، با یادآوری نوعی غمِ غربت نسبت به وطن معنوی، همراه است، که موجب حزن میگردد. این حالت از جمله حالاتی است که در اشعار عرفانی ما هویدا است و معلوم است که این حزن با ناراحتی عاطفی فرق بسیار دارد.
از آنجا که ما مرگ را در پیش داریم ناممکن است چون غافلان از غیب و قیامت از زندگی لذّت مستانه ببریم، و لذا فرهنگ شیعه در این «مرگآگاهی» راه خود را از قهقهههای مستانهی اهل غفلت جدا کرده است و با حزنی معنوی در فرحِ حضور است و متوجه است که ما در مقام موجوداتی معنوی با این عالم بیگانهایم و یک نحوه باطنگرایی را دائماً مدّ نظر داریم.
آنهایی که غم غربت را میشناسند در دل حزن مقدس، فرح و حلاوتی مییابند که قابل مقایسه با شادیهای اهل دنیا نمیباشد.
دیدگاه شیعه با پیروی از ائمه«علیهمالسلام» این نکته را دائماً مدّ نظر دارد که این جهان ناقصتر از آن است که بتوان با نور حقیقت به طور کامل ارتباط پیدا کرد.
اگر این غم مقدس نبود عناصر شادیبخش افراطی بر زندگی تشیع غالب میشد و به مردمی تبدیل میشدند که بیشتر لذتگرا و خوش گذرانند.
حزن شیعه نیز به جهت احساس غم غربت یا حزن معنوی او است که خود را و بقیه را در این غم شریک میبیند و اگر این حزن معنوی نبود، خیلی زود فرح، شکل شادیِ بیمحتوا به خود میگرفت و گرفتار لذّتجویی حسی میشد.
جایگاه عزاداری برای امام حسین«علیهالسلام»
1- عزادران امام حسین«علیهالسلام» با حضور در مراسم عزای آن حضرت، در واقع خویشتن را مصیبتزده و داغدارِ حادثهی عاشورا مییابند، گریه سر میدهند و بیتاب میشوند.
2- در اشک برای حسین«علیهالسلام» آرامشی ویژه و لذتی خاص هست متفاوت با غمها و اشکهای زندگی روزمرّه، غم معنویت، غم سوختن برای مظلوم، غمی است منشأ حرکت، و پویایی اجتماعی افراد را افزایش میدهد و به قلب و روح انسان نشاط همدلی با مظلوم را پدید میآورد و لذا از تکرار این غم و اشک ملول نمیشود.
3- مهر و محبت به امام معصوم در ژرفای احساسات و عواطف شیعیان آن حضرت جای دارد و با تلاش شیعیان این پیوندِ عمیق عاطفی هرسال تکرار میشود، آنهم تلاش برای پیوندی عمیقتر. و لذا رسول خدا«صلواةاللهعلیهوآله» فرمودند: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا» [2]برای شهادت حسین«علیهالسلام» در قلوب مؤمنین حرارتی است که هرگز خاموش و سرد نمیشود.
4- با توجهِ عاطفی به حضرت امام حسین«علیهالسلام» سایر ابعاد شخصیت امام و اسلام مدّ نظر قرار میگیرد تا علاوه بر نظر به آزادگی و ظلمستیزی و ایثار و حقیقتجویی که غذای جان انسان است، به مقام امامت نیز نظر شود و آن دری میشود برای فهم معارف اسلامی از طریق روایات آن بزرگان، و فربهشدن در فضائلی چون صبر و حلم که زمینهی نزدیکی به امامان معصوم میگردد و مرز تولّی و تبرّی که عامل نجات جامعهی اسلامی است شکل میگیرد و معنویت به عنوان یک ارزش جا باز میکند.
5- گریه بر امام حسین«علیهالسلام» از نوع گریههای نیمهشب اولیاء الهی است که حسین«علیهالسلام» توانست آن را برای عموم مردم عملی کند و خودِ آن حضرت بهخوبی متوجه بودند که صحنهی کربلا عامل چنین گریههایی باید باشد تا زمینهی اُنس قلب با حقایق فراهم شود و حجابها بین عبد و معبود رفع گردد. چرا که هرکس ناظر آن اندازه زیبایی وفاداری بین حسین«علیهالسلام» و ابوالفضل عباس یا بین امام حسین«علیهالسلام» و حرّ شود، از عمق فطرت گریه سر میدهد تا از اتصال به این زیباییها محروم نباشد و موجب پایداری بر عهد خود با حقیقت میشود و پیوندی جاودانه را که بین جان انسان است با دل اولیاء الهی به صحنه میآورد.
بنا به فرمایش امام خمینی«رضواناللهعلیه»؛ «هر مکتبی تا پایش سینهزن نباشد، تا پایش گریهکن نباشد، حفظ نمیشود. گریهکردن بر عزای امام حسین«علیهالسلام»، زنده نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همین معنی است که یک جمعیتِ کمی در مقابل یک امپراتوری بزرگ ایستاد... آنها از همین گریهها میترسند. برای اینکه این گریهای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است».
با لباس سیاه به تنکردن و سینه و گریه جمعی نهایت تعلق خاطر را نشان میدهد که تا چه اندازه به آرمانهای شخص مظلوم وفادار است و نیز کودکان این جامعه را متوجه چنین تعلق خاطری میکند و با نمادهای کربلا و عاشورا آشنا مینماید.
رسول خداf فرمودند: «كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْن»[3] هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسين«علیهالسلام» گريه كند.
روایت فوق خبر از عمق تأثیر اشک بر امام حسین«علیهالسلام» در عمیقترین ابعاد انسان میدهد که در قیامت ظاهر میشود.
آنکس که عاطفهی خود را درست مدیریت کند و بخواهد بهترین مصداق را جهت تغذیهی عواطف بیابد، میپذیرد اشک برای اباعبدالله«علیهالسلام» موجب صیقل قلوب و گشادگی روح میشود و عامل رشد ایمان و حفظ آن از یک طرف ،و دوری از دنیا و صفات رذیله از طرف دیگر میشود.
اشک برای حسین«علیهالسلام» نمونهی به فعلیترسیدن ایمان است، زیرا ایمانی که به پاککردن قلب و زلالساختن دل و دگرگونی آن منتهی نشود، ایمانِ فعلیتیافته نیست و نمیتوان به وسیلهی آن ، انس با خدا را از یک طرف، و ایثار و فداکاری و جهاد از طرف دیگر بهدست آورد.
اشک برای حسین«علیهالسلام» موجب احیاء قلوب و آزادی عقل از اسارت هوسها و غفلت ها است و در همین راستا حضرت رضا«علیهالسلام» به «دعبل خزایی» میفرمودند: قصیدهی خود را در رابطه با شهادت حضرت سیدالشهداء«علیهالسلام» بخواند و حضرت با تمام وجود اشک میریختند و دو بیت نیز به آن اضافه نمودند.
اصغر طاهرزاده
[1] - أمالي الصدوق ص 137 المجلس الثامن و العشرون [2] - مستدركالوسائل، ج 10، ص 318 [3]- بحار الأنوار، ج44، ص 293 [External Link Removed for Guests]
و يارانم در مشقت هاي فوق الطاقه چندين ساله هيچ مقصودي نداشته و نداريم جز حفظ ايران از تعرضات خارجي و فشار خائنين داخلي ، تامين آزادي رنجبران ستمديده مملكت و استقلال حكومت كوچك
چرا ما در سجده زیارت عاشورا ،خدا با به خاطر این مصیبت ، حمد و شکر می کنیم ؟
ؤمن به جهت معرفت و شناخت صحیحی که نسبت به خدا و آفرینندة خود دارد و هرچه از سوی خدا به او برسد، شکرگزار است، زیرا چنین انسانی، همواره وظیفة الهی خود را انجام میدهد و در برابر حوادث (چه نیک باشد یا به ظاهر ناپسند) تسلیم است و آنها را در مسیر کمال و سیر الى الله به حساب میآورد . امام حسین(ع) در عصر تاسوعا، در جمع اصحاب خود، حمد و ستایش الهی در حال خوبی و ناراحتی به جا میآورد: «احمده على السرّاء والضرّاء؛(1) خدا را در حالی که در وضع مناسب و خوب یا در وضع ناراحتی هستم، حمد و ستایش میکنم». یاران حضرت، حمد و ستایش الهی را به جا میآوردند، به جهت آن که توفیق یاری حضرت و شهادت همراه او را پیدا کردند: «الحمد للّه الذی أکرمنا بنصرک وشرّفنا بالقتل معک».(2) بنابر این در نظر مؤمن، مصیبت، نعمتی است که از سوی خدا به انسان رسیده است. افزون بر این حادثه کربلا از جهتی برای شیعیان نعمت و لطف بزرگ الهی است که در مسیر زندگی و مبارزه با دشمنان اسلام و دفاع از حق، بهترین الگو و مصداق عملی را دارد که میتواند محرّک و مشوّق آنان در پیمودن راه امام حسین(ع) باشد که میتوان گفت: هیچ مذهب و مکتبی دارای چنین الگوی عملی نمیباشد.
چرا مراسم عزاداری امام حسین(ع) پیش از شهادت ایشان صورت میگیرد؟
عشق و محبّت به حضرت باعث شده که دوستداران امام ، پیش از عاشورا خود را آماده کنند و لباس سیاه بپوشند، نیز مساجد، تکایا و حسینیه ها را سیاهپوش کنند . عزادارى براى اباعبدالله(ع) عزادارى معمولى نیست؛ بلکه تبدیل به فرهنگ فراگیر شده است. وقتى تبدیل به فرهنگ شد، دیگر زمان و مکان نمى شناسد، از این رو تا نسیم محرّم به مشام جان میوزد، پوشیدن لباس عزا و سیاهپوش کردن کوچه و خیابان ها و مساجد و تکیه ها شروع می شود. البته بعد از عاشورا و حتی تا ماه صفر و در غیر محرم نیز عزادارى در فرصت هاى مناسب برگزار می شود، شیعیان به دستور اولیاى دین مخصوصاً به دستور امامان بعد از امام حسین(ع) براى زنده نگه داشتن اهداف امام و فرهنگ عاشورا تلاش و کوشش میکنند. امام باقر(ع) در زمینة برپایى عزا در خانهها برای امام حسین میفرماید: «باید بر حسین(ع) عزادارى و گریه کنید و به اهل خانة خود دستور دهید که بر او بگریند . با اظهار گریه و ناله بر حسین(ع) مراسم عزادارى بر پا کنید و یکدیگر را با گریه و تعزیت در سوگ حسین (ع) ملاقات کنید».(1) یکی از یاران امام صادق(ع) نقل می کند که در محضر امام بودیم، از حسین یاد کردیم و بر قاتلانش لعن نمودیم، امام گریست، ما نیز گریه کردیم، سپس حضرت گفت: «حسین(ع) فرمود: من کشتة اشکم! هیچ مؤمنی به یاد من نمیافتد مگر اینکه اشک می ریزد.(2) رمز جاودانگى نهضت حسینى، زنده نگه داشتن و بزرگداشت آن بوده است. امام خمینی فرمود: «الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها با این روضه ها و با این مصیبت ها و با این سینه زنى ها (دین اسلام) را حفظ کرده اند».(3) عزاداری، احیاى خط شهادت و رساندن صداى مظلومیت آل على به گوش جهانیان است. این موضوع زمان و مکان ندارد و هر زمان که زمینه آماده است ، می توان مجالس عزا را بر پا کرد. عزاداران حسینى پروانگان شیفتة نورند که شمع محفل خویش را یافته، آمادة جان باختن و فدا شدن اند. نقش عزادارى در حفظ فرهنگ عاشورا مهم است و آثار و برکات خوبى براى بشر داشته و خواهد داشت. افزون بر این، کاروان امام حسین روز دوم محرّم سال 61هجرى وارد کربلا شد، پس از آن سپاه کوفیان به تدریج وارد شدند و عزا و مصیبت خاندان اهل بیت(ع) از همان زمان آغاز شد. روز نهم (تاسوعا) کاروان امام را محاصره کامل کرده،روز دهم (عاشورا) آن بزرگوار و یارانش را به شهادت رساندند. بنابراین چون اصل گرفتارى حضرت از دهۀ اوّل محرم آغاز شده است، پیروان حضرت از اوّل محرم عزادارى مىکنند. عزاداری از ابتدای محرم سابقه تاریخی دارد. آغاز عزاداری در دهه اوّل محرم آن هم به صورت فراگیر همانند عزاداری امروزه را میتوان از عصر معزالدوله دیلمى ازسلسله آل بویه دانست .(4) معزالدّوله اولین کسى است که فرمان داد مردم شیعهء بغداد در دههء اوّل محرم براى حضرت امام حسین (ع) سیاه بپوشند و بازار را سیاهپوش کنند و در روز عاشورا دکّان ها را ببندند و از طباخى جلوگیرى کنند وتعطیل عمومى نمایند. این مراسم در تمام کشورهاى اسلامى از جمله ایران تا اوایل سلطنت سلجوقیان معمول بود،که تا به امروز ادامه دارد.(5) -------------------------------------------------------------------------------------------------------- پینوشتها: 1. جواد محدثى ، فرهنگ عاشورا، ص 312، به نقل از کامل الزیارات ، ص 175. 2. «... أنا قتیل العبرة، لا یذکرنی مؤمن إلاّ بکى» بحار الانوار، ج 44، ص 279. 3. همان، ص 313.. 4. مرتضى مطهرى ، مجموعه آثار، ج 17، ص 94 5. جواد محدّثى ، فرهنگ عاشورا، ص 313.
[FONT=Times New Roman]زندگینامه امام حسین (ع) امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیه السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان [FONT=Times New Roman](مصباح المتهجد/758) از سال سوم[FONT=Times New Roman] ( کافی 4638 ) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت [FONT=Times New Roman](ارشاد / 198) به جهان گشود . کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقب های شان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است [FONT=Times New Roman]( کشف الغمه 216/2 ) حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. [FONT=Times New Roman]( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .[FONT=Times New Roman]( کافی 461/1 و 462) آن حضرت مقارن با حکم رانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدت های امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد.[FONT=Times New Roman](مروج الذهب36/3 و 37) ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد . وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند.
آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد[FONT=Times New Roman](تراثنا ش164/10) چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق می گسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند . و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره . مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا می گساری می کردند .
و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . [FONT=Times New Roman]( مروج الذهب 77/3 و 78)
امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد .[FONT=Times New Roman] ( ارشاد / 201)
آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردن کشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره
امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید.[FONT=Times New Roman](ارشاد / 202)
چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و به خاطر تو در نماز جمعه و جماعت دیگران حاضر نمی شویم . امام حسین علیه السلام در پاسخ به درخواست های مردم کوفه مسلم بن عقیل را در نیمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 کسب و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند . وی این مطلب را به امام حسین علیه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . اخبار کوفه به یزید رسید . وی در اولین عکس العمل نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و بجای او عبید الله بن زیاد را نصب کرد [FONT=Times New Roman]( مروج الذهب 66/3 ) به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند. [FONT=Times New Roman]( تاریخ طبری 258/4 ) و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه السلام را در شهر مکه غافل گیر کرده ازمیان بردارد چون امام علیه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارک اش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم ذی حجه از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت . ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به یزید می نویسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافل گیر او را بکشند . سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی وترسان و نگران از مکه بیرون شد با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت میگزید و خون ریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردی از آنجا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند. عبید الله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او هانی بن عروه را در کوفه به طرز دل خراشی به شهادت رساند[FONT=Times New Roman]. [FONT=Times New Roman] ( تاریخ طبری 300/4 )
و از آنجا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی برای زیر نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد . حربن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حربن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد.
در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حربن یزید تسلیم کرد . متن نامه این بود : آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب.
حربن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد . فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبید الله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد . شایان گفتن است که حربن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و توبه کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع شهادت نائل آمد . عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد.[FONT=Times New Roman] ( تاریخ طبری 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد . عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید
امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را بدید برادرش عباس بن علی علیهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدایت ای برادر - تا آنان را دیدار کنی و بگویی : شما را چیست و چه در سر دارید ؟! و غیره
حضرت عباس علیه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذیرفتند که حمله را تا فردا به تعویق اندازند . سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسید.
عمربن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد .[FONT=Times New Roman] ( امالی الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند [FONT=Times New Roman]( کامل ابن اثیر 560/2 ) در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از یاران آن حضرت شهادت می یافت جای خالیش پیدا بود ولی سربازی که از سپاه یزید بر خاک می افتاد سربازی دیگر جایش را می گرفت
جنگ همچنان به راه خود ادامه می داد تا بدان جا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی شهید شدند . در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید . اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش علی اکبر بود. [FONT=Times New Roman](تاریخ طبری341/4 ) و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان امام علی و امام حسن علیهما السلام و جعفر طیار و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند . و عباس بن علی علیهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت.
حساس ترین لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزیز زهرا و جگر گوشه مصطفی بی یار و یاور باقی ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و غیره........
حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید : به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پیش از او و پس از او کسی را هماننداش ندیدم . وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغاله گان فراری می شدند.
همو اضافه می کند : به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به سوی آن حضرت آمد . . . در این وقت عمر بن سعد نزدیک حسین رسید . زینب به او گفت : آیا ابو عبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی !؟
گوید : گویی اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریش اش روان بود . و روی از زینب بگردانید . . . [FONT=Times New Roman]( تاریخ طبری 245/4)
برای امام حسین علیه السلام شش [FONT=Times New Roman](ارشاد / 253 ) نه [FONT=Times New Roman](تاریخ اهل البیت/ 102 ) یا ده [FONT=Times New Roman]( کشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیر خوار ( علی اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسیدند و امام سجاد علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید.
Work hard in silence Let your success Be your noise
در فرهنگ عربى به آن دسته از نامهايى كه با پيشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، كنيه مىگويند. سنت گذاشتن نامى در قالب كنيه براى افراد در ميان قبايل عرب، گونهاى بزرگداشت و تجليل نسبت به فرد به شمار مىآيد. در اسلام نيز توجه زيادى به آن شده است غزالى مىنويسد: «رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روى احترام براى به دست آوردن دلهايشان به كنيه صدا مىزند و آنهايى كه كنيه نداشتند، كنيهاى برايشان انتخاب مىفرمود و سپس آنها را بدان مىخواند. مردم نيز از آن پس، فرد مذكور را به همان كنيه مىخواندند. حتى آنان كه فرزندى نداشتند تا كنيهاى داشته باشند كنيهاى مىنهاد. پيامبر اكرم(ص) رسم داشت حتى براى كودكان نيز كنيه انتخاب مىنمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا مىزد تا دل كودكان را نيز به دست آورد». در اينجا كنيههاى حضرت عباس(ع) بر شمرده مىشود:
1. ابوالفضل
در منابع بسيارى، كنيه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمردهاند كه در بين كنيههاى ايشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترين است اما ديگر كنيههاى او يا غير مشهور هستند و يا اين كه پس از واقعه كربلا حضرت را بدان خواندهاند. در مورد اين كينه بحث وجود دارد كه آيا اين كنيه واقعى بوده و ايشان پدر فرزندى به نام فضل بودهاند يا اينكه اين كنيه اعتبارى و در واقع لقبى بوده است كه به شكل كنيه به او نسبت دادهاند. گفتهها و احتمالاتى در اين زمينه وجود دارد كه بدان پرداخته مىشود: آن چه از بررسى اسامى افراد در تاريخ به دست مىآيد اين است كه انتخاب كنيه همواره بر اساس نام فرزند بزرگتر فرد نبوده و در موارد بسيارى اين قاعده وجود ندارد. نوشتهاند در خاندان بنىهاشم هر كه عباس نام داشته او را ابوالفضل كنيه مىنهادند؛ همان گونه كه عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربيعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نيز مكنّى به همين كنيه بودهاند كه گفتهاى مقبول و موجّه به نظر مىرسد. برخى ديگر گفتهاند اين كنيه برگرفته از برترى و فضلى بوده كه از كودكى در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت مىشناختهاند آن گونه كه در سوگ او نيز سرودهاند: اَبَاالفَضْلِ يَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا أَبِى الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَكُونَ لَهُ أَبا
«اى ابوالفضل! اى كسى كه هر برترى و پاكدامنى را بنا نهادى! آيا براى من برترى و فضلى وجود دارد كه تو پدر آن نباشى؟ (آيا كسى مىتواند فضلى داشته باشد كه در تو نباشد)». همچنين در بين اعراب و مسلمانان نيز چنين سنتى بسيار ديده مىشده كه كنيه افراد را بر اساس ويژگىهاى آنان مىگذاشتهاند. آوردهاند روزى رسول خدا(ص) شنيد كه فردى را ابوالحَكَم مىخوانند. پيامبر اكرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَكم [داور ]خداست و حُكم از آن اوست تو چرا ابوالحكم خوانده مىشوى؟» او پاسخ داد: «قبيلهام هر گاه بر سر مسألهاى اختلاف پيدا مىكنند نزد من مىآيند و من بين آنان داورى مىكنم و با صادر كردن حكم خويش اختلاف را برطرف مىنمايم» پيامبر اكرم(ص) به او فرمود: «چه كار خوبى مىكنى» و اين گونه گذاشتن چنين كنيههايى را بر افراد بدون اشكال دانست. گذشته از اين همه اين مطالب، در رديف فرزندان عباس(ع) نام پسرى را به اسم فضل آوردهاند اما چون كه فضل فرزندى نداشته، احتمال اين كه نام او از حافظه تاريخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. اين مسأله سبب شده كه برخى براى توجيه كنيه حضرت عباس(ع) بر مطالبى مانند آنچه گذشت تمسك جويند گر چه هيچ يك از آنها با هم منافاتى ندارد و قابل جمع مىباشد. يعنى وقتى در كودكى كسى را ابوالفضل بخوانند در او زمينههايى هم ايجاد مىشود كه نام يكى از فرزندان خويش را فضل بگذارد.
2. ابو القِربَة در لغت عرب قِربة به معناى «مشك آب» است. حضرت عباس(ع) را به جهت آب رسانىاش در كربلا به اين كنيه ناميدهاند. در بسيارى از منابع تاريخى و رجالى چنين كنيهاى را براى حضرت برشمردهاند. 3. ابو القاسم كنيهاى غير مشهور براى حضرت مىباشد اگر چه برخى نوشتهاند حضرت عباس(ع) فرزندى به نام قاسم داشته كه در كربلا به شهادت رسيده است.
4. ابن البَدَويّة اين كنيه نيز از جمله كنيههاى غير مشهور حضرت است و به معناى «فرزند زن باديهنشين» مىباشد. دليل آن نيز اين بوده كه قبيله مادرى حضرت، از جمله قبايل بيابان نشين عرب بودهاند.
5 . ابو الفَرجَة در لغت عرب فرجه، «گشايش در سختى و بر طرف شدن اندوه» معنا شده است. برخى چنين كنيهاى نيز براى حضرت برشمردهاند كه بيشتر به لقبى در قالب كنيه مىماند. دليل آن هم بر طرف كردن اندوه و گشايش در سختىها در نتيجه توسل به او مىباشد.
لقبهاى حضرت عباس(ع) به عناوينى كه بر اثر بروز و ظهور ويژگىهايى در انسانها، به آنان نسبت داده شود و بيانگر ويژگىشان باشد، لقب مىگويند. حضرت عباس(ع) القاب بسيارى دارد. براى ايشان بيش از بيست لقب مشهور برشمردهاند كه معروفترين آنها عبارتاند از:
1. قمر بنىهاشم حضرت عباس(ع) از جمال و زيبايى ويژهاى برخوردار بوده؛ به گونهاى كه سيماى دلرباى او جلب توجه مىكرد و چهرهاش مانند ماه تمام، تابناك مىنمود. چون از دودمان هاشم، جد پيامبر(ص) بوده، او را «ماه فرزندان هاشم» مىخواندند. اين لقب، لقبى مشهور براى حضرت به شمار مىرود و بسيارى از منابع آن را برشمردهاند.
2. باب الحوائج حضرت عباس(ع) در دوران زندگانى امام مجتبى(ع) پيوسته در كنار آن حضرت به مددكارى مردم و برآوردن نيازهايشان مىپرداخت. اين رويه در زمان امامت امام حسين(ع) و پيش از جريان عاشورا نيز ادامه داشت تا آن جا كه هر گاه نيازمندى براى كمك خواستن نزد اين دو امام همام مىآمد، حضرت عباس(ع) مأمور اجراى دستور امام خويش مىشد. حضرت عباس(ع) جايگاه بلندى نزد برادرش امام حسين(ع) داشت. نوشتهاند: «همان گونه كه پدرش امير المؤمنين(ع) جايگاه بلندى نزد پيامبر اكرم(ص) داشت و باب او بود و هر گاه مشكلى روى مىداد پيامبر اكرم(ص) ابتدا آن را با على(ع) در ميان مىگذاشت، عباس(ع) نيز چنين حالتى نسبت به امام حسين(ع) داشت. امام با پيشامد هر مشكلى آن را با برادرش در ميان گذاشته و از او مىخواست كه آن مشكل را برطرف نمايد». اين مسأله سبب شد تا ايشان را باب الحوائج؛ «برآورنده نيازها» بخوانند. البته به نظر مىرسد اين لقب بعدها در نتيجه توسلها و كرامتهاى آن حضرت به ايشان داده شده است.
3. باب الحسين(ع) شدت دلبستگى حضرت عباس(ع) به برادر بزرگتر خود، امام حسين(ع) تا آن جا بود كه همواره خود را خدمتگزار وى مىدانست و براى اجراى فرمانهاى ايشان هميشه پيشقدم بود. اين بدان دليل بود كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اَنَا مَدِينَةُ العِلمِ وَ عَلِىٌّ(ع) بَابُهَا فَمَن اَرَادَ مَدِينَةَ فَلْيَأْتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و على(ع) دروازه ورود به آن است. پس هر كس خواهان ورود به شهر دانش است، بايد نخست سراغ درِ آن را بگيرد». حضرت عباس(ع) نيز درب ورود به شهر حسينى(ع) بود. از علامه فقيد طباطبايى؛، نويسنده تفسير بزرگ الميزان در اين باره نقل شده است كه فرمود: «مرحوم سيد السّالكين و برهان العارفين، آقا سيد على قاضى فرمود در هنگام كشف بر من روشن و آشكار شد كه وجود مقدس ابا عبداللّه الحسين(ع) مظهر رحمت كليّه الهيه است و باب و پيشكار آن حضرت، سقاى كربلا، سرحلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الى اللّه، ابوالفضل العباس صلوات اللّه و سلامه عليه است».
4. سقّا سقّا از مشهورترين لقبهاى حضرت عباس(ع) است و پس از واقعه كربلا به اين لقب متصف گرديد يكى از بىرحمانهترين حربههاى جنگى دشمن در واقعه كربلا، بستن آب به روى لشگر امام حسين(ع) بود كه از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد اما حضرت عباس(ع) به همراه برخى ديگر از بنىهاشم، به فرات حمله مىبرد و آب مىآورد. او اين لقب را از پدران خويش به ارث برده بود؛ زيرا حضرت عبدالمطّلب، هاشم، عبد مناف و قُصَىّ نيز چنين لقبى داشتند. حضرت ابوطالب(ع) و عباس عموى پيامبر نيز به چنين ويژگى پسنديدهاى مشهور بودند. 5 . كَبْش الكتيبة اصطلاحى نظامى است كه در جنگها به كار مىرفته و به فردى شجاع اطلاق مىشده كه فردى كه تمام صفات شجاعت و نامآورى در او جمع بوده و در پيشانى لشگر به جنگ با دشمن مىپرداخته است. اين لقب پيش از حضرت عباس(ع) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردى قريشى از قبيله بنى عبدالدار كه از دشمنان سرسخت مسلمانان بود و طلحة بن ابى طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط امير المؤمنين(ع) كشته شد زيرا شخص ديگرى را جرأت رويارويى با او نبود و شجاعت و جنگاورى او باعث تضعيف روحيه مسلمانان شده بود. با كشته شدن او توسط امير المؤمنين(ع) روحيه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالى پيامبر اكرم(ص) شد زيرا كشته شدن او باعث شد اتحاد مشركين به شدت از هم گسيخته شود و بسيارى از آنان پا به فرار گذارند. دومين فردى كه پيش از حضرت عباس(ع) به اين لقب خوانده شد مالك اشتر نخعى بود. او را در دوران خلافت امير المؤمنين(ع) كبش العراق مىخواندند پس از وى اين لقب به حضرت عباس(ع) رسيد آن گونه كه از زبان امام حسين(ع) سرودهاند: عَبَّاسُ(ع) كَبْشُ كَتِيبَتى وَ كَنَانَتى وَ سرُّ قَوْمي بَلْ اَعَزُّ حُصُونى «عباس(ع) پهلوان لشگر و اهل بيت من بلكه شكست ناپذيرترين دژ من است».
6. حامى الظُعَينة در لغت عرب ظعينة از ريشه ظَعَنَ (= كوچ كرد) گرفته شده و به معناى زن هودجنشين مىباشد. اين لقب نيز از جمله القابى است كه پس از واقعه عاشورا به حضرت داده شده و به معناى پشتيبان زنان هودجنشين است. چرا كه دلگرمى زنان اهل حرم به بازوى تواناى عباس(ع) بود. چه بسا پشتيبانى و حمايت از زنان بىدفاع، خود بخش بزرگى از دفاع است و وجود او در بين لشگر قوت قلبى براى همه به شمار مىآمد. اين لقب در عرب پيش از حضرت عباس(ع) تنها به يك نفر داده شده و او ربيعة بن مكدم كنانى از قبيله بنى فراس مىباشد و چه در زمان زندگى و چه پس از مرگش او را اين گونه مىخواندهاند. آن سان كه دربارهاش سرودهاند: حامى الظعينة اين منه ربيعة أم أين من عليا ابيه كلام القاب ياد شده از مشهورترين لقبهاى حضرت عباس(ع) است. البته ايشان لقبهاى ديگرى نيز دارند كه بدين شرح است:
7. شهيد؛ 8 . عبد صالح؛ 9. مستجار (پشت و پناه)؛ 10. فادى (فداكار)؛ 11. ضَيغَم (شير)؛ 12. مُؤثر (ايثارگر)؛ 13. ظَهر الولاية (پشتيبان ولايت)؛ 14. طيار؛ 15. اكبر 16. مواسى (ايثار كننده)؛ 17. واقى (پاسدار)؛ 18. ساعى (تلاشگر)؛ 19. صدّيق (راستگفتار و درستكردار)؛ 20. بَطَل (گُرد)؛ 21. اطلس (چابك و شجاع، در لغت به معناى رنگارنگ يا دو رنگ بوده و كنايه از فرد زيرك و چابك است)؛ 22. حامل اللّواء (پرچمدار). 23. صابر؛ 24. مجاهد؛ 25. حامى؛ 26. ناصر؛ در كلام معصومينعليهم السلام لقبهاى ديگرى نيز براى حضرت عباس آمده است كه از جايگاه والا و مقام ارجمند حضرت عباس(ع) حكايت مىكند.
نويسنده:ابوالفضل هادى منش
منبع: فارس (سايت شارح)
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times] [FONT=Times New Roman,serif] [FONT=Times New Roman,serif] امام خمینی (ره ) : اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .
نوحه منسوب به سيدالشهدا (ع) در روز عاشورا نوحهاي منسوب به سيدالشهدا (ع) وجود دارد كه گويا حضرت در لحظات آخر عمر شريفشان اين شعر را سرودهاند. سالهاست مداحان و واعظان در جلسات هفتگي خود آن را همخواني ميكنند. اين شعر به «شيعتي» معروف است.
گفته ميشود كه دليل سلام دادن شيعيان پس از نوشيدن آب، همين شعري است كه حضرت در ظهر عاشورا گفتهاند. و اما شعر:
شيعتي مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذكروني (شيعيان من! هنگامي كه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد.) اَوْ سَمِعْتُم بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبُوني (و يا هنگامي كه از غريبي يا شهيدي خبري شنيديد، بر من ندبه كنيد.)
فـَاَنا السِّبْطُ الَّذي مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ قَتِلُوني (من، نواده [پيامبر] هستم كه مرا بي گناه كشتند.) وَ بِجَرد الخَيْلِ بَعْد القَتْلِ عَمْداً سَحِقُوني (و پس از آن از روي عمد، مرا پايمال سم اسبان كردند.) لَيْتَكُم في يَوْمِ عاشورا جميعاَ تَنْظُروني (اي كاش، همگي در روز عاشورا بوديد و ميديديد.) كَيْفَ اِسْتَسْقي لِطِفْلي فَاَبوا اَن يّرْحَمُوني (كه چگونه براي كودك خردسالم، آب خواستم و آنان رحم نكردند.)
ويژهنامه محرم و صفر خبرگزاري فارس
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times] [FONT=Times New Roman,serif] [FONT=Times New Roman,serif] امام خمینی (ره ) : اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .