کیمیای حقیقی، تحصیل خود خدا
درباره کیمیاگری محبت خدا و کیمیای حقیقی، داستان جالبی از جانب شیخ نقل شده که فرمود:
« زمانی دنبال علم کیمیا بودم، مدتی ریاضت کشیدم تا به بن بست رسیدم و چیزی دستگیرم نشد، سپس در عالم معنا این آیه عنایت شد که: من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا: هر کس سربلندی می خواهد سربلندی یکسره از آن خداست. سوره فاطر آیه 10
عرض کردم: من علم کیمیا میخواستم.
عنایت شد که: علم کیمیا را برای عزت می خواهند و حقیقت عزت در این آیه است؛ خیالم راحت شد. »
چند روز بعد از این جریان دو نفر [اهل ریاضت] به در منزل مراجعه و جویای بنده شدند، پس از ملاقات گفتند: دو سال است در زمینه علم کیمیا تلاش کردهایم و به بن بست رسیدهایم، متوسل به حضرت رضا (ع) شدهایم ما را به شما حواله دادهاند!
شیخ تبسم کرد و داستان فوق را برای آنان تعریف کرد و افزود:
« من برای همیشه خلاص شدم، حقیقت کیمیا، تحصیل خود خداست. »
شیخ گاهی در این باره، این جمله از دعای عرفه را برای دوستان میخواند:
« ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک؛
کسی که تو را نیافت چه یافت و آن که تو را یافت چه نیافت؟ »
کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
بزرگترین هنر شیخ
مهمترین ویژگی جناب شیخ و بزرگترین هنر او، دست یافتن به « کیمیای محبت» خداست. شیخ در این کیمیاگری تخصص داشت و بیتردید، او یکی از بارزترین مصادیق:
﴿ یحبهم و یحبونه: او دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند. سوره مائده آیه 54 ﴾ و ﴿ والذین ءامنوا أشد حبا لله: آنها که اهل ایمان اند کمال محبت و دوستی را فقط به خداوند می ورزند. سوره بقره 165﴾ بود، و هرکس به او نزدیک میشد بهرهای از کیمیای محبت میبرد.
جناب شیخ میفرمود:
« محبت به خدا، آخرین منزل بندگی است، محبت فوق عشق است، عشق عارضی است و محبت ذاتی، عاشق ممکن است از معشوق خود منصرف شود ولی محبت این گونه نیست، عاشق اگر معشوقش ناقص شد و کمالات خود را از دست داد ممکن است عشق او زایل شود، ولی مادر به بچه ناقص خود هم محبت و علاقه دارد. »
و میگفت:
« میزان ارزش اعمال، میزان محبت عامل به خداوند متعال است. »
شیرین و فرهاد
گاه برای تقریب ذهن شاگردان، به داستان شیرین و فرهاد مثال میزد و می فرمود:
« فرهاد هر کلنگی که میزد به یاد شیرین و به عشق او بود. هرکاری انجام میدهی تا پایان کار باید همین حال را داشته باشی، همه فکر و ذکرت باید خدا باشد، نه خود! »
خدا مشتری ندارد!
گاه شیخ برای مشتری پیدا کردن برای خدا! میفرمود:
« امام حسین علیه السلام مشتری زیادی دارد، ممکن است امامهای دیگر هم همین طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا میسوزد که مشتریهایش کم است، کمتر کسی میآید بگوید: که من خدا را میخواهم و میخواهم با او آشنا شوم. »
گاه میفرمود:
« در حالی که تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست »!
در حدیث قدسی آمده است:
« یا ابن آدم! إنی احبک فانت ایضاً احببنی؛
ای انسان! من تو را دوست دارم تو نیز مرا دوست بدار. »
گاه میفرمود:
« یوسف خوش هیکل است، اما تو نگاه کن ببین آن که یوسف را آفرید چیست، همه زیبایی ها مال اوست. »
مهمترین ویژگی جناب شیخ و بزرگترین هنر او، دست یافتن به « کیمیای محبت» خداست. شیخ در این کیمیاگری تخصص داشت و بیتردید، او یکی از بارزترین مصادیق:
﴿ یحبهم و یحبونه: او دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند. سوره مائده آیه 54 ﴾ و ﴿ والذین ءامنوا أشد حبا لله: آنها که اهل ایمان اند کمال محبت و دوستی را فقط به خداوند می ورزند. سوره بقره 165﴾ بود، و هرکس به او نزدیک میشد بهرهای از کیمیای محبت میبرد.
جناب شیخ میفرمود:
« محبت به خدا، آخرین منزل بندگی است، محبت فوق عشق است، عشق عارضی است و محبت ذاتی، عاشق ممکن است از معشوق خود منصرف شود ولی محبت این گونه نیست، عاشق اگر معشوقش ناقص شد و کمالات خود را از دست داد ممکن است عشق او زایل شود، ولی مادر به بچه ناقص خود هم محبت و علاقه دارد. »
و میگفت:
« میزان ارزش اعمال، میزان محبت عامل به خداوند متعال است. »
شیرین و فرهاد
گاه برای تقریب ذهن شاگردان، به داستان شیرین و فرهاد مثال میزد و می فرمود:
« فرهاد هر کلنگی که میزد به یاد شیرین و به عشق او بود. هرکاری انجام میدهی تا پایان کار باید همین حال را داشته باشی، همه فکر و ذکرت باید خدا باشد، نه خود! »
خدا مشتری ندارد!
گاه شیخ برای مشتری پیدا کردن برای خدا! میفرمود:
« امام حسین علیه السلام مشتری زیادی دارد، ممکن است امامهای دیگر هم همین طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا میسوزد که مشتریهایش کم است، کمتر کسی میآید بگوید: که من خدا را میخواهم و میخواهم با او آشنا شوم. »
گاه میفرمود:
« در حالی که تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست »!
در حدیث قدسی آمده است:
« یا ابن آدم! إنی احبک فانت ایضاً احببنی؛
ای انسان! من تو را دوست دارم تو نیز مرا دوست بدار. »
گاه میفرمود:
« یوسف خوش هیکل است، اما تو نگاه کن ببین آن که یوسف را آفرید چیست، همه زیبایی ها مال اوست. »
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
درس عاشقی بده!
یکی از ارادتمندان شیخ نقل میکند: مرحوم شیخ احمد سعیدی، که مجتهدی مسلم و استاد مرحوح آقای برهان در درس خارج بود، روزی به من گفت: خیاطی در تهران سراغ دارای که برای من یک قبا بدوزد؟ من جناب شیخ را معرفی کردم و آدرس او را دادم.
پس از مدتی او را دیدم، تا نگاهش به من افتاد، گفت: با ما چه کردی؟! ما را کجا فرستادی؟!
گفتم: چطور، چه شده؟!
گفت: این آقایی که به من معرفی کردی رفتم خدمتش که برای قبا بدوزد، هنگامی که اندازه میگرفت از کارم پرسید، گفتم: طلبه هستم.
گفت:
« درس میخوانی یا درس میدهی؟ »
گفتم: درس میدهم.
گفت:
« چه درسی میدهی؟ »
گفتم: درس خارج.
شیخ سری تکان داد و گفت:
« خوب است، اما درس عاشقی بده! »
این جمله نمیدانم با من چه کرد! این جمله مرا دگرگون کرد!.
عشق ز پروانه بیاموز!
یکی از شاگردان شیخ از قول ایشان نقل میکند که فرمود:
« شبی من گرم او( خدا) و مشغول مناجات تضرع و راز و نیاز با معشوق بودم. دیدم پروانهای آمد دور چراغ - گردسوزهای سابق- هی گردش کرد تا یک طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد، اما جان نداد، با زحمت زیاد مجدداً خود را حرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد، در این جریان به من الهام کردند: فلانی! عشق بازی را از این حیوان یاد بگیر، دیگر ادعایی در وجودت نباشد، حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق همین بود که این حیوان انجام داد. من از این داستان عجیب درس گرفتم، حالم عوض شد ... »
مبادی محبت خدا
یکی از ارادتمندان شیخ نقل میکند: مرحوم شیخ احمد سعیدی، که مجتهدی مسلم و استاد مرحوح آقای برهان در درس خارج بود، روزی به من گفت: خیاطی در تهران سراغ دارای که برای من یک قبا بدوزد؟ من جناب شیخ را معرفی کردم و آدرس او را دادم.
پس از مدتی او را دیدم، تا نگاهش به من افتاد، گفت: با ما چه کردی؟! ما را کجا فرستادی؟!
گفتم: چطور، چه شده؟!
گفت: این آقایی که به من معرفی کردی رفتم خدمتش که برای قبا بدوزد، هنگامی که اندازه میگرفت از کارم پرسید، گفتم: طلبه هستم.
گفت:
« درس میخوانی یا درس میدهی؟ »
گفتم: درس میدهم.
گفت:
« چه درسی میدهی؟ »
گفتم: درس خارج.
شیخ سری تکان داد و گفت:
« خوب است، اما درس عاشقی بده! »
این جمله نمیدانم با من چه کرد! این جمله مرا دگرگون کرد!.
عشق ز پروانه بیاموز!
یکی از شاگردان شیخ از قول ایشان نقل میکند که فرمود:
« شبی من گرم او( خدا) و مشغول مناجات تضرع و راز و نیاز با معشوق بودم. دیدم پروانهای آمد دور چراغ - گردسوزهای سابق- هی گردش کرد تا یک طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد، اما جان نداد، با زحمت زیاد مجدداً خود را حرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد، در این جریان به من الهام کردند: فلانی! عشق بازی را از این حیوان یاد بگیر، دیگر ادعایی در وجودت نباشد، حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق همین بود که این حیوان انجام داد. من از این داستان عجیب درس گرفتم، حالم عوض شد ... »
مبادی محبت خدا
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
معرفت خدا
اصلی ترین مبدأ محبت خداوند متعال، معرفت اوست. امکان ندارد انسان خدا را بشناسد و عاشق او نشود:
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روابود که ملامت کنی زلیخا را
امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:
« من عرف الله أحبه؛
هرکس که خدا را بشناسد او را دوست میدارد. »
پرسش اساسی در این باره این است که کدام معرفت، موجب محبت خداست؟ معرفت برهانی، یا شناخت شهودی؟
جناب شیخ میفرمود:
« تمام مطلب این است که تا انسان معرفت شهودی نسبت به خدا پیدا نکند عاشق نمیشود، اگر عارف شد میبیند که همه خوبیها در خدا جمع است ﴿ ءآلله خیر أما یشرکون: آیا خدا بهتر است یا آنچه با او شریک میگردانند. سوره نمل آیه 59 ﴾ در این صورت محال است انسان به غیر خدا توجه کند. »
قرآن کریم از دو طایفه نام میبرد، که معرفت آنها نسبت به حضرت حق - جل و علا- معرفت شهودی است: یکی « ملائکه » و دیگری « اولواالعم »:
﴿ شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملکه و أولوا العلم:
خداوند گواه است که خدایی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش نیز. سوره آل عمران آیه 18)
معرفت شهودی
برای رسیدن به معرفت شهودی، راهی جز پاک سازی آینه دل از تیرگی کارهای ناپسند نیست. امام سجاد علیه السلام در دعایی که ابوحمزه ثمالی از آن حضرت نقل کرده میفرماید:
« وأن الراحل إلیک قریب المسافه و إنک لا تحتجب عن خلقک إلا أن تحجبهم الأعمال دونک؛
سالک به سوی تو راهش نزدیک است، و به راستی تو از آفریدهات در حجاب نیستی، مگر آن که در پیشگاه تو کارها (ی ناشایسته) حجاب شود. »
خداوند حجاب ندارد، حجاب از ناحیه کارهای ماست. اگر حجاب زنگارهای کارهای ناشایسته از آینه دل پاک شود، دل شاهد جمال زیبای حضرت حق عز و جل و عاشق او میگردد.
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
برای نشاندن غبار راه و پاک سازی دل از حجاب کارهای ناشایسته باید دل از محبت دنیا پاک شود، چه این که، محبت دنیا مبدأ همه زشتیهاست.
اصلی ترین مبدأ محبت خداوند متعال، معرفت اوست. امکان ندارد انسان خدا را بشناسد و عاشق او نشود:
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روابود که ملامت کنی زلیخا را
امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:
« من عرف الله أحبه؛
هرکس که خدا را بشناسد او را دوست میدارد. »
پرسش اساسی در این باره این است که کدام معرفت، موجب محبت خداست؟ معرفت برهانی، یا شناخت شهودی؟
جناب شیخ میفرمود:
« تمام مطلب این است که تا انسان معرفت شهودی نسبت به خدا پیدا نکند عاشق نمیشود، اگر عارف شد میبیند که همه خوبیها در خدا جمع است ﴿ ءآلله خیر أما یشرکون: آیا خدا بهتر است یا آنچه با او شریک میگردانند. سوره نمل آیه 59 ﴾ در این صورت محال است انسان به غیر خدا توجه کند. »
قرآن کریم از دو طایفه نام میبرد، که معرفت آنها نسبت به حضرت حق - جل و علا- معرفت شهودی است: یکی « ملائکه » و دیگری « اولواالعم »:
﴿ شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملکه و أولوا العلم:
خداوند گواه است که خدایی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش نیز. سوره آل عمران آیه 18)
معرفت شهودی
برای رسیدن به معرفت شهودی، راهی جز پاک سازی آینه دل از تیرگی کارهای ناپسند نیست. امام سجاد علیه السلام در دعایی که ابوحمزه ثمالی از آن حضرت نقل کرده میفرماید:
« وأن الراحل إلیک قریب المسافه و إنک لا تحتجب عن خلقک إلا أن تحجبهم الأعمال دونک؛
سالک به سوی تو راهش نزدیک است، و به راستی تو از آفریدهات در حجاب نیستی، مگر آن که در پیشگاه تو کارها (ی ناشایسته) حجاب شود. »
خداوند حجاب ندارد، حجاب از ناحیه کارهای ماست. اگر حجاب زنگارهای کارهای ناشایسته از آینه دل پاک شود، دل شاهد جمال زیبای حضرت حق عز و جل و عاشق او میگردد.
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
برای نشاندن غبار راه و پاک سازی دل از حجاب کارهای ناشایسته باید دل از محبت دنیا پاک شود، چه این که، محبت دنیا مبدأ همه زشتیهاست.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
آفت محبت خداوند
آفت محبت خداوند، محبت دنیاست، در مکتب شیخ اگر انسان دنیا را برای خدا بخواهد، مقدمه وصال اوست، و اگر برای غیر خدا بخواهد آفت محبت اوست. و در این رابطه فرقی میان دنیای حلال و حرام نیست، البته بدیهی است که دنیای حرام، انسان را بیشتر از خدا دور میکند. در حدیث است که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود:
« حب الدنیا و حب الله لا یجتمعان فی قلب أبداً؛
دوستی دنیا و دوستی خدا هرگز در یک دل گرد نمیآیند. »
جناب شیخ همیشه دنیا را با مثل «پیر زنه» نام میبرد و گاهی در مجلس خود، رو به شخصی میکرد و میفرمود:
« باز میبینم که تو گرفتار این پیرزنه شدهای »!
شیخ مکرر میفرمود:
« اینها که میآیند پیش من، سراغ پیرزنه را فقط میگیرند، هیچ کس نمیآید بگوید که من با خدا قهر کردهام مرا با خدا آشتی بده»!
دل خدانما
جناب شیخ میفرمود:
« دل هر چه را بخواهد همان را نشان میدهد، سعی کنید دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد، عکس همان در قلب او منعکس میشود، و اهل معرفت با نظر به قلب او میفهمند که چه صورتی در برزخ دارد، اگر انسان شیفته و فریفته جمال و صورت فردی گردد، یا علاقه زیاد به پول یا ملک و غیره پیدا کند،همان اشیاء، صورت برزخی او را تشکیل میدهند. »
باطن دنیا پرستان
جناب شیخ که با دیده بصیرت باطنی مردم را میدید، درباره تصویر باطنی اهل دنیا، آخرت و اهل خدا چنین میفرمود:
« کسی که دنیا را از راه حرام بخواهد، باطنش سگ است، و آن که آخرت را بخواهد خنثی است، و آن که خدا را بخواهد مرد است. »
آفت محبت خداوند، محبت دنیاست، در مکتب شیخ اگر انسان دنیا را برای خدا بخواهد، مقدمه وصال اوست، و اگر برای غیر خدا بخواهد آفت محبت اوست. و در این رابطه فرقی میان دنیای حلال و حرام نیست، البته بدیهی است که دنیای حرام، انسان را بیشتر از خدا دور میکند. در حدیث است که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود:
« حب الدنیا و حب الله لا یجتمعان فی قلب أبداً؛
دوستی دنیا و دوستی خدا هرگز در یک دل گرد نمیآیند. »
جناب شیخ همیشه دنیا را با مثل «پیر زنه» نام میبرد و گاهی در مجلس خود، رو به شخصی میکرد و میفرمود:
« باز میبینم که تو گرفتار این پیرزنه شدهای »!
شیخ مکرر میفرمود:
« اینها که میآیند پیش من، سراغ پیرزنه را فقط میگیرند، هیچ کس نمیآید بگوید که من با خدا قهر کردهام مرا با خدا آشتی بده»!
دل خدانما
جناب شیخ میفرمود:
« دل هر چه را بخواهد همان را نشان میدهد، سعی کنید دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد، عکس همان در قلب او منعکس میشود، و اهل معرفت با نظر به قلب او میفهمند که چه صورتی در برزخ دارد، اگر انسان شیفته و فریفته جمال و صورت فردی گردد، یا علاقه زیاد به پول یا ملک و غیره پیدا کند،همان اشیاء، صورت برزخی او را تشکیل میدهند. »
باطن دنیا پرستان
جناب شیخ که با دیده بصیرت باطنی مردم را میدید، درباره تصویر باطنی اهل دنیا، آخرت و اهل خدا چنین میفرمود:
« کسی که دنیا را از راه حرام بخواهد، باطنش سگ است، و آن که آخرت را بخواهد خنثی است، و آن که خدا را بخواهد مرد است. »
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
مردهایی که تبدیل به زن شدند!
دکتر حاج حسن توکلی نقل میکند: روزی من از مطب دندان سازی خود حرکت کردم که جایی بروم، سوار ماشین شدم، میدان فردوسی یا پیشتر از آن ماشین نگه داشت، جمعیتی آمد بالا، سپس دیدم راننده زن است، نگاه کردم دیدم همه زن هستند، همه یک شکل و یک لباس! دیدم بغل دستم هم زن است! خودم را جمع کردم و فکر کردم اشتباهی سوارشدهام، این اتوبوس کارمندان است. اتوبوس نگه داشت و خانمی پیاده شد آن زن که پیاده شد همه مرد شدند!.
با این که ابتدا بنا نداشتم پیش شیخ بروم ولی از ماشین که پیاده شدم رفتم پیش مرحوم شیخ، قبل از این که من حرفی بزنم شیخ فرمود:
« دیدی همه مردها زن شده بودند! چون مردها به آن زن توجه داشتند، همه زن شدند! »
بعد گفت:
« وقت مردن هر کس به هر چه توجه دارد، همان جلوی چشمش مجسم میشود، ولی محبت امیرالمؤمنین علیه السلام باعث نجات میشود. »
« چقدر خوب است که انسان محو جمال خدا شود... تا ببیند آن چه دیگران نمی بینند و بشنود آن چه را دیگران نمیشنوند. »
آن میز چیست؟
آقای دکتر ثباتی میگوید: مرد کفاشی بود به نام « سید جعفر» - که مرحوم شد- میگفت: در منزل میز بزرگی داشتم که جای مناسبی برای آن نداشتم که آن را آن جا بگذارم و در فکر بودم که آن را چکار کنم. شب شد رفتم جلسه، جناب شیخ که مرا دید، آهسته گفت:
« آن میز چیست که آن جا - اشاره به دل او - گذاشتهای؟! »
مرد کفاش ناگهان توجه نمود، خندهای میکند و مییگوید: جناب شیخ جایی برای آن نداشتم، لذا آن را اینجا جا دادهام!.
رسیدن به اسرار الهی
جناب شیخ شیخ معتقد بود که اصلیترین مقدمات دست یافتن به اسرار الهی، خدا خواهی است، و میفرمود:
« تا ذرهای محبت غیر خدا در دل باشد، محال است انسان به چیزی از اسرار الهی دست یابد. »!
غیر از خدا هیچ مخواه
شیخ این اعتقاد که: جز خداوند چیزی نخواهد، را از دو فرشته آموخته بود. یکی از ارادتمندان شیخ از او نقل میکند:
« شبی دو فرشته با دو جمله به من راه فنا آموختند و آن جملات این بود:
از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه »!
و در این باره میفرمود:
« هشیار باش، خلقت عالم ز بهر توست
غیر از خدا هر آن چه که خواهی شکست توست»
دکتر حاج حسن توکلی نقل میکند: روزی من از مطب دندان سازی خود حرکت کردم که جایی بروم، سوار ماشین شدم، میدان فردوسی یا پیشتر از آن ماشین نگه داشت، جمعیتی آمد بالا، سپس دیدم راننده زن است، نگاه کردم دیدم همه زن هستند، همه یک شکل و یک لباس! دیدم بغل دستم هم زن است! خودم را جمع کردم و فکر کردم اشتباهی سوارشدهام، این اتوبوس کارمندان است. اتوبوس نگه داشت و خانمی پیاده شد آن زن که پیاده شد همه مرد شدند!.
با این که ابتدا بنا نداشتم پیش شیخ بروم ولی از ماشین که پیاده شدم رفتم پیش مرحوم شیخ، قبل از این که من حرفی بزنم شیخ فرمود:
« دیدی همه مردها زن شده بودند! چون مردها به آن زن توجه داشتند، همه زن شدند! »
بعد گفت:
« وقت مردن هر کس به هر چه توجه دارد، همان جلوی چشمش مجسم میشود، ولی محبت امیرالمؤمنین علیه السلام باعث نجات میشود. »
« چقدر خوب است که انسان محو جمال خدا شود... تا ببیند آن چه دیگران نمی بینند و بشنود آن چه را دیگران نمیشنوند. »
آن میز چیست؟
آقای دکتر ثباتی میگوید: مرد کفاشی بود به نام « سید جعفر» - که مرحوم شد- میگفت: در منزل میز بزرگی داشتم که جای مناسبی برای آن نداشتم که آن را آن جا بگذارم و در فکر بودم که آن را چکار کنم. شب شد رفتم جلسه، جناب شیخ که مرا دید، آهسته گفت:
« آن میز چیست که آن جا - اشاره به دل او - گذاشتهای؟! »
مرد کفاش ناگهان توجه نمود، خندهای میکند و مییگوید: جناب شیخ جایی برای آن نداشتم، لذا آن را اینجا جا دادهام!.
رسیدن به اسرار الهی
جناب شیخ شیخ معتقد بود که اصلیترین مقدمات دست یافتن به اسرار الهی، خدا خواهی است، و میفرمود:
« تا ذرهای محبت غیر خدا در دل باشد، محال است انسان به چیزی از اسرار الهی دست یابد. »!
غیر از خدا هیچ مخواه
شیخ این اعتقاد که: جز خداوند چیزی نخواهد، را از دو فرشته آموخته بود. یکی از ارادتمندان شیخ از او نقل میکند:
« شبی دو فرشته با دو جمله به من راه فنا آموختند و آن جملات این بود:
از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه »!
و در این باره میفرمود:
« هشیار باش، خلقت عالم ز بهر توست
غیر از خدا هر آن چه که خواهی شکست توست»
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
مرتبه عقل و مرتبه روح
جناب شیخ میفرمود:
« اگر انسان در مرتبه عقل باشد، هیچ وقت از عبادت سرپیچی نکرده، عصیان حق را نمینماید، به موجب: « العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان » و در این مرتبه، نظر به غیر حق - که بهشت باشد - دارد. »
ولی موقعی که به مرتبه روح میرسد، به موجب « ونفخت فیه من روحی: سوره حجر آیه 29» فقط نظر به حق دارد.
همه چیز برای خدا، حتی خدا!
جناب شیخ میفرمود:
« ای انسان! چرا غیر خدا را میخواهی؟! مگر از غیر او چه دیدهای؟! اگر او نخواهد هیچ چیز مؤثر نیست، و برگشت تو به اوست!
چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند
شاهبازان طریقت به شکار مگسی!!
خدا را گذاشته، غیر خدا تحصیل میکنی؟! چرا این قدر دور خودت چرخ میخوری؟! خدا را بخواه و همه خواستنیها را مقدمه وصول او قرار بده، مشکل این جاست که ما همه چیز را برای خود میخواهیم حتی خدا را! »
بالاترین مراتب تقوی
شیخ درباره مراتب تقوی میگفت:
« تقوی مراتبی دارد، مرتبه نازله آن اتیان واجبات و ترک محرمات است که برای عدهای بسیار خوب و بجاست، ولی مراتب عالیه تقوی، پرهیز کردن از غیر خداست، بدین معنا که غیر از محبت حق در دل چیزی نداشته باشد. »
مکتب خداخواهی
جناب شیخ معتقد بود که:
تا انسان دل را از غیر خدا پرهیز ندهد به مقصد اعلای انسانیت نمیرسد، حتی اگر کسی مقصدش از مجاهده کمال خود باشد به مقصود نخواهد رسید.
از این رو، اگر شخصی نزد ایشان میآمد و رهنمود میخواست و میگفت: هر ریاضتی میکشم نتیجه نمیگیرم؛ میفرمود:
« شما برای نتیجه کار کردهاید، این مکتب، مکتب نتیجه نیست، مکتب محبت است، مکتب خداخواهی است. »
جناب شیخ میفرمود:
« اگر انسان در مرتبه عقل باشد، هیچ وقت از عبادت سرپیچی نکرده، عصیان حق را نمینماید، به موجب: « العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان » و در این مرتبه، نظر به غیر حق - که بهشت باشد - دارد. »
ولی موقعی که به مرتبه روح میرسد، به موجب « ونفخت فیه من روحی: سوره حجر آیه 29» فقط نظر به حق دارد.
همه چیز برای خدا، حتی خدا!
جناب شیخ میفرمود:
« ای انسان! چرا غیر خدا را میخواهی؟! مگر از غیر او چه دیدهای؟! اگر او نخواهد هیچ چیز مؤثر نیست، و برگشت تو به اوست!
چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند
شاهبازان طریقت به شکار مگسی!!
خدا را گذاشته، غیر خدا تحصیل میکنی؟! چرا این قدر دور خودت چرخ میخوری؟! خدا را بخواه و همه خواستنیها را مقدمه وصول او قرار بده، مشکل این جاست که ما همه چیز را برای خود میخواهیم حتی خدا را! »
بالاترین مراتب تقوی
شیخ درباره مراتب تقوی میگفت:
« تقوی مراتبی دارد، مرتبه نازله آن اتیان واجبات و ترک محرمات است که برای عدهای بسیار خوب و بجاست، ولی مراتب عالیه تقوی، پرهیز کردن از غیر خداست، بدین معنا که غیر از محبت حق در دل چیزی نداشته باشد. »
مکتب خداخواهی
جناب شیخ معتقد بود که:
تا انسان دل را از غیر خدا پرهیز ندهد به مقصد اعلای انسانیت نمیرسد، حتی اگر کسی مقصدش از مجاهده کمال خود باشد به مقصود نخواهد رسید.
از این رو، اگر شخصی نزد ایشان میآمد و رهنمود میخواست و میگفت: هر ریاضتی میکشم نتیجه نمیگیرم؛ میفرمود:
« شما برای نتیجه کار کردهاید، این مکتب، مکتب نتیجه نیست، مکتب محبت است، مکتب خداخواهی است. »
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
بازشدن چشم دل
مرحوم شیخ، باتجربه دریافته بود که راه باز شدن چشم و گوش دل و آشنایی با اسرار غیبی، اخلاص کامل و خداخواهی به مفهوم مطلق است، و میفرمود:
« اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید آن چه را دیگران نمیبینند شما میبینید و آن چه را دیگران نمیشوند شما میشنوید. »
« اگر انسان چشم دل خود را از غیر خدا پرهیز دهد، خداوند به او نورانیت میدهد و او را به مبانی الهیات آشنا میکند. »
« اگر کسی برای خدا کار کند، چشم دلش باز میشود. »
« رفقا! دعا کنید که خداوند از کری و کوری نجاتتان دهد، تا انسان غیر خدا را میخواهد هم کر است و هم کور »!!
به سخن دیگر، شیخ معتقد بود که: معرفت شهودی جز از طریق قلب سلیم ممکن نیست و قلبی از سلامتی کامل برخودار است که ذرهای محبت دنیا در آن نباشد و علاوه بر آن چیزی جز خدا نخواهد، و این همان رهنمود ارزشمند امام صادق علیه السلام در تبیین قلب سلیم است. آن حضرت در تفسیر آیه کریمه:
إلا من أتی الله بقلب سلیم: بجز کسیکه خداوند به او قلب سلیم عطا کرده. سوره شعراء آیه 89 میفرماید:
« هو القلب الذی سلم من حب الدنیا؛
قلب سالم، قلبی است که از دوستی دنیا سالم باشد. »
و در حدیث دیگری میفرماید:
« القلب السلیم الذی یلقی ربه، و لیس فیه أحد سواه، و کل قلب فیه شرک أو شک فهو ساقط؛
دل سالم دلی است که پروردگارش را دیدار کند و در حالی که جز او در آن نباشد و هر دلی که در آن شرک یا شک باشد ساقط [و بیمار] است. »
چهره باطنی دل
جناب شیخ میفرمود:
« اگر انسان دیده باطنی داشته باشد میبیند به محض این که غیر خدا را در دل راه دهد، باطن برزخی او به همان صورت در میآید، اگر غیر خدا را بخواهی قیمت تو همان است که خواستهای، و اگر خداخواه شدی قیمت نداری، « من کان لله کان الله له » اگر در تمام لحظات مستغرق در خدا باشی انوار الهی در تو تابش میکند و آن چه بخواهی به نور الهی میبینی. »
قلبی که همه چیز نزد او حاضر است!
جناب شیخ میفرمود:
« کوشش کن قلب تو برای خدا باشد، وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا آن جاست، وقتی خدا آن جا بود همه آن چه مربوط به خداست در آن جا حاضر و ظاهر خواهد شد، هر وقت اراده کنی همه نزد تو خواهند آمد، چون خدا آن جاست، ارواح همه انبیا و اولیا آن جا هستند، اراده کنی مکه و مدینه همه نزد تو هستند... پس کوشش کن قلب فقط برای خدا باشد، تا همه آن چه مخلوق خداست نزد تو حاضر باشند. »!!
انسانی که کار خدایی میکند!
جناب شیخ معتقد بود:
اگر محبت خدا بر دل غلبه کند، و حقیقتاً دل چیزی جز خدا نخواهد، انسان به مقام خلافت اللهی میرسد و کارهایی خدایی از او صادر میگردد. و در این باره میفرمود:
« اگر چیزی بر چیز دیگری غلبه کند، آن شییء از جنس آن میشود، مثل این که وقتی آهن را در آتش بگذارند، پس از مدتی که آتش بر آهن غلبه نمود، عمل آتش که سوزاندن باشد از آهن صادر میشود، همچنین است کار انسان با خالق و خدای خود! »
و نیز میفرمود:
« ما کار فوقالعادهای انجام نمیدهیم، بلکه همان فطرت را پیدا میکنیم که انسان خدایی باشد، همه چیز را روح به انسان میدهد. روح گاو کار گاو را میکند. روح خروس کار خروس را میکند. حالا بگویید ببینم: روح خدایی انسان چه کار باید بکند؟ باید کار خدایی بکند؛ ﴿ نفخت فیه من روحی ﴾ اشاره به همین مطلب است. »
آفت زدایی دل
بنابر این، جز با آفتزدایی دل از محبت غیر خدا، معرفت شهودی حاصل نمیشود، و تا معرفت حاصل نشود، انسان عاشق کمال مطلق نمیگردد. از اینرو، مسأله اصلی این است که: پاک سازی دل از محبت دنیا کار سادهای نیست. چگونه میتوان دل را از علاقه به این « پیرزن آرایش شده » پاکسازی کرد؟
از نظر جناب شیخ، آن چه میتواند دل را آفت زدایی کند، با آن چه میتواند او را به حقیقت توحید برساند یکی است، همان عواملی که در بخشهای پیشین بدان اشاره شد؛ یعنی:
حضور دایم، توسل به اهل بیت (ع)، گدایی شبها، احسان به خلق.
مرحوم شیخ، باتجربه دریافته بود که راه باز شدن چشم و گوش دل و آشنایی با اسرار غیبی، اخلاص کامل و خداخواهی به مفهوم مطلق است، و میفرمود:
« اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید آن چه را دیگران نمیبینند شما میبینید و آن چه را دیگران نمیشوند شما میشنوید. »
« اگر انسان چشم دل خود را از غیر خدا پرهیز دهد، خداوند به او نورانیت میدهد و او را به مبانی الهیات آشنا میکند. »
« اگر کسی برای خدا کار کند، چشم دلش باز میشود. »
« رفقا! دعا کنید که خداوند از کری و کوری نجاتتان دهد، تا انسان غیر خدا را میخواهد هم کر است و هم کور »!!
به سخن دیگر، شیخ معتقد بود که: معرفت شهودی جز از طریق قلب سلیم ممکن نیست و قلبی از سلامتی کامل برخودار است که ذرهای محبت دنیا در آن نباشد و علاوه بر آن چیزی جز خدا نخواهد، و این همان رهنمود ارزشمند امام صادق علیه السلام در تبیین قلب سلیم است. آن حضرت در تفسیر آیه کریمه:
إلا من أتی الله بقلب سلیم: بجز کسیکه خداوند به او قلب سلیم عطا کرده. سوره شعراء آیه 89 میفرماید:
« هو القلب الذی سلم من حب الدنیا؛
قلب سالم، قلبی است که از دوستی دنیا سالم باشد. »
و در حدیث دیگری میفرماید:
« القلب السلیم الذی یلقی ربه، و لیس فیه أحد سواه، و کل قلب فیه شرک أو شک فهو ساقط؛
دل سالم دلی است که پروردگارش را دیدار کند و در حالی که جز او در آن نباشد و هر دلی که در آن شرک یا شک باشد ساقط [و بیمار] است. »
چهره باطنی دل
جناب شیخ میفرمود:
« اگر انسان دیده باطنی داشته باشد میبیند به محض این که غیر خدا را در دل راه دهد، باطن برزخی او به همان صورت در میآید، اگر غیر خدا را بخواهی قیمت تو همان است که خواستهای، و اگر خداخواه شدی قیمت نداری، « من کان لله کان الله له » اگر در تمام لحظات مستغرق در خدا باشی انوار الهی در تو تابش میکند و آن چه بخواهی به نور الهی میبینی. »
قلبی که همه چیز نزد او حاضر است!
جناب شیخ میفرمود:
« کوشش کن قلب تو برای خدا باشد، وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا آن جاست، وقتی خدا آن جا بود همه آن چه مربوط به خداست در آن جا حاضر و ظاهر خواهد شد، هر وقت اراده کنی همه نزد تو خواهند آمد، چون خدا آن جاست، ارواح همه انبیا و اولیا آن جا هستند، اراده کنی مکه و مدینه همه نزد تو هستند... پس کوشش کن قلب فقط برای خدا باشد، تا همه آن چه مخلوق خداست نزد تو حاضر باشند. »!!
انسانی که کار خدایی میکند!
جناب شیخ معتقد بود:
اگر محبت خدا بر دل غلبه کند، و حقیقتاً دل چیزی جز خدا نخواهد، انسان به مقام خلافت اللهی میرسد و کارهایی خدایی از او صادر میگردد. و در این باره میفرمود:
« اگر چیزی بر چیز دیگری غلبه کند، آن شییء از جنس آن میشود، مثل این که وقتی آهن را در آتش بگذارند، پس از مدتی که آتش بر آهن غلبه نمود، عمل آتش که سوزاندن باشد از آهن صادر میشود، همچنین است کار انسان با خالق و خدای خود! »
و نیز میفرمود:
« ما کار فوقالعادهای انجام نمیدهیم، بلکه همان فطرت را پیدا میکنیم که انسان خدایی باشد، همه چیز را روح به انسان میدهد. روح گاو کار گاو را میکند. روح خروس کار خروس را میکند. حالا بگویید ببینم: روح خدایی انسان چه کار باید بکند؟ باید کار خدایی بکند؛ ﴿ نفخت فیه من روحی ﴾ اشاره به همین مطلب است. »
آفت زدایی دل
بنابر این، جز با آفتزدایی دل از محبت غیر خدا، معرفت شهودی حاصل نمیشود، و تا معرفت حاصل نشود، انسان عاشق کمال مطلق نمیگردد. از اینرو، مسأله اصلی این است که: پاک سازی دل از محبت دنیا کار سادهای نیست. چگونه میتوان دل را از علاقه به این « پیرزن آرایش شده » پاکسازی کرد؟
از نظر جناب شیخ، آن چه میتواند دل را آفت زدایی کند، با آن چه میتواند او را به حقیقت توحید برساند یکی است، همان عواملی که در بخشهای پیشین بدان اشاره شد؛ یعنی:
حضور دایم، توسل به اهل بیت (ع)، گدایی شبها، احسان به خلق.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
شیوه عاشقی خدا
جناب شیخ در میان همه عوامل یاد شده، برای « احسان به خلق » نقش ویژهای در ایجاد انس به خدا و محبت به او قایل بود. وی معتقد بود که راه محبت خدا، محبت به خلق خدا و خدمت به مردم، بخصوص انسانهای مستضعف و گرفتار است.
در حدیث است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« الخلق عیال الله فأحب الخلق إلی الله من نفع عیال الله و أدخل علی أهل بیت سروراً؛
مردم خانواده خدا هستند، محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که برای خانواده خدا سودمند باشد و خانوادهای را شاد کند. »
در حدیثی دیگر است که از آن حضرت پرسیدند: محبوبترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: سودمندترینشان برای مردم.
و در حدیثی دیگر آمده است که خداوند متعال، در شب معراج به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
« یا أحمد! محبتی محبه الفقراء، فادن الفقراء و قرب مجلسهم منک ... فإن الفقراء أحبائی؛
ای احمد! دوستی من، محبت فقراست، پس فقیران را به خود نزدیک کن و به مجلس آنان نزدیک شو زیرا فقرا دوستان من هستند. »
یکی از شاگردان شیخ میگوید: با معرفی جناب شیخ، مدتها به خدمت آیت الله کوهستانی به «نکا» میرفتم؛ تا این که یک روز صبح که برای رفتن به نکا به گاراژ ایران پیما، در ناصر خسرو میرفتم، جناب شیخ را دیدم، فرمودند:
« کجا میروی؟ »
عرض کردم به نکا، نزد آیت الله کوهستانی. فرمودند:
« شیوه ایشان زاهدی است بیا برویم تا من روش عاشقی خدا را یادت دهم »!!
بعد دست مرا گرفت و به خیابان امام خمینی- فعلی- که سنگ فرش بود برد، در جنوب خیابان، در کوچهای، در منزلی را زد، دخمهای مایان شد که تعدادی بچه و بزرگ، فقیر و بیچاره در آن جا بودند، جناب شیخ به آنها اشاره کرد و فرمود:
« رسیدگی به این بیچارهها انسان را عاشق خدا میکند!! درس تو این است، نزد آیت الله کوهستانی درس زاهدی بود و حالا این درس عاشقی است. »
و از آن به بعد، حدود ده سال با جناب شیخ سراغ افرادی بیرون شهر میرفتیم، شیخ نشان میداد و من آذوقه تهیه میکردم و به آنها میرساندم.
جناب شیخ در میان همه عوامل یاد شده، برای « احسان به خلق » نقش ویژهای در ایجاد انس به خدا و محبت به او قایل بود. وی معتقد بود که راه محبت خدا، محبت به خلق خدا و خدمت به مردم، بخصوص انسانهای مستضعف و گرفتار است.
در حدیث است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« الخلق عیال الله فأحب الخلق إلی الله من نفع عیال الله و أدخل علی أهل بیت سروراً؛
مردم خانواده خدا هستند، محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که برای خانواده خدا سودمند باشد و خانوادهای را شاد کند. »
در حدیثی دیگر است که از آن حضرت پرسیدند: محبوبترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: سودمندترینشان برای مردم.
و در حدیثی دیگر آمده است که خداوند متعال، در شب معراج به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
« یا أحمد! محبتی محبه الفقراء، فادن الفقراء و قرب مجلسهم منک ... فإن الفقراء أحبائی؛
ای احمد! دوستی من، محبت فقراست، پس فقیران را به خود نزدیک کن و به مجلس آنان نزدیک شو زیرا فقرا دوستان من هستند. »
یکی از شاگردان شیخ میگوید: با معرفی جناب شیخ، مدتها به خدمت آیت الله کوهستانی به «نکا» میرفتم؛ تا این که یک روز صبح که برای رفتن به نکا به گاراژ ایران پیما، در ناصر خسرو میرفتم، جناب شیخ را دیدم، فرمودند:
« کجا میروی؟ »
عرض کردم به نکا، نزد آیت الله کوهستانی. فرمودند:
« شیوه ایشان زاهدی است بیا برویم تا من روش عاشقی خدا را یادت دهم »!!
بعد دست مرا گرفت و به خیابان امام خمینی- فعلی- که سنگ فرش بود برد، در جنوب خیابان، در کوچهای، در منزلی را زد، دخمهای مایان شد که تعدادی بچه و بزرگ، فقیر و بیچاره در آن جا بودند، جناب شیخ به آنها اشاره کرد و فرمود:
« رسیدگی به این بیچارهها انسان را عاشق خدا میکند!! درس تو این است، نزد آیت الله کوهستانی درس زاهدی بود و حالا این درس عاشقی است. »
و از آن به بعد، حدود ده سال با جناب شیخ سراغ افرادی بیرون شهر میرفتیم، شیخ نشان میداد و من آذوقه تهیه میکردم و به آنها میرساندم.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
روش تربیتی شیخ
انسان سازی
جناب شیخ از تأثیر نفس و قدرت سازندگی بالایی در تربیت جانهای مستعد برخوردار بود. یکی از شاگردان شیخ میگوید: روزی من و شیخ همراه مرحوم آیت الله محمدعلی شاهآبادی در میدان « تجریش » میرفتیم، شیخ به آیت الله شاهآبادی خیلی علاقه داشت، شخصی به ما رسید و از مرحوم شاهآبادی پرسید: شما درست میگویید، یا این آقا؟ ( اشاره به شیخ )
آیت الله شاه آبادی فرمود: چه چیز را درست میگوید؟ چه میخواهی؟
آن شخص گفت: کدام یک از شما درست میگویید؟
آیت الله شاهآبادی فرمود:
« من درس میگویم و یاد میگیرند، ایشان انسان میسازد و تحویل میدهد! »
هر چند این سخن حاکی از نهایت تواضع و فروتنی این عالم ربانی و عارف کامل است، لیکن بیانگر تأثیر کلام و قدرت تربیت و سازندگی جناب شیخ نیز هست.
تأثیر کلام شیخ در تربیت نفوس
دکتر حمید فرزام، تأثیر کلام و جاذبه جناب شیخ را چنین توصیف میکند: استاد جلالالدین همایی، از استادان معروف دانشگاه تهران که در علوم و معارف، خاصه ادبیات فارسی و عرفان و تصوف اسلامی از مشاهیر زمان ما بود و سمت استادی بنده را داشتند، در شصت سالگی به حضور جناب شیخ رسیده بودند. زمانی که من در هفده سالگی به حضور استاد همایی رسیدم، استاد، در همان زمان کتاب « التفهیم لا وائل صناعة التنجیم » نوشته ابوریحان بیرونی و «مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه » نوشته عزالدین محمود کاشانی را تصحیح کرده بودند و کتابهایی مانند « غزالی نامه » در احوال و آثار امام محمد غزالی به شیوه ای بسیار عالمانه تألیف نموده بودند، مقدمه مفصل ایشان بر کتاب « مصباح الهدایه » خود یک دوره کامل عرفان نظری و عملی است.
باری: این مرد عارف در سن شصت سالگی استاد من بودند. طبق معمول، یک روز که به خدمت جناب شیخ رسیدم فرمودند:
« استادت آقا جلاالدین همایی پیش من آمدند. من چند جمله به ایشان گفتم، سخت منقلب شدند و با حسرت و ندامت محکم دستی بر پیشانی خود زدند و حدیث نفس کردند و گفتند: عجب!! شصت سال راه را عوضی رفتم!! »
آری جاذبه جناب شیخ و تأثیر کلام ایشان به حدی بود که استاد همایی را با آن مقامات عالیه علمی و عرفانی، از خود بی خود میکرد، خدایشان بیامرزاد.
آخرین کلاس عرفان
در بعضی از جلسات دعا و نیایش که گرم صحبت میشدند میفرمودند:
« رفقا! این حرفهایی که من به شما میزنم از آخرین کلاس عرفان است. »
و راستی همین طور بود.
یکی دیگر از شاگردان شیخ میگوید: درسهای شیخ مس را به طلا تبدیل میکرد.
بنابراین، اولین نکته در تبیین سازندگی شیخ، کشف راز اثرگذاری او بر مخاطب و بیان شیوه تعلیم و تربیت و روش سازندگی این مرد الهی است.
تربیت با رفتار
از نظر روایات اسلامی اصلیترین شرط مؤثر افتادن تعلیم و تربیت مربیان اخلاق، التزام عملی مربی به رهنمودهای خویش است. امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
« من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه أن یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تأدیبه بسیرته، قبل تأدیبه بلسانه؛
هر که خود را پیشوای مردم کند، باید پیش از آموزش دیگران، به آموزش خویش بپردازد و پیش از آن که (دیگران را) به گفتار، ادب کند باید به رفتار خود تربیت نماید. »
رمز اصلی تأثیر نفس شیخ و قدرت سازندگی او، در به کار بستن این توصیه امیرالمؤمنین (ع)، و دعوت به خدا از راه کردار، قبل از گفتار است.
شیخ اگر دیگران را به توحید دعوت میکرد، خود ﴿ أرباب متفرقون: خدایان متفرق. سوره یوسف آیه 39 ﴾ و در رأس آنها، بت نفس خود را شکسته بود. اگر دیگران را به اخلاص در تمام کارها فرا میخواند، همه حرکات و سکناتش برای خدا بود. اگر لحظهای غافل میشد، لطف حق به او مدد میرساند، به گونهای که میگفت:
« هر سوزنی که برای غیر خدا به پارچه فرو کنم به دستم فرو میرود! »
و اگر دیگران را به محبت خدا دعوت میکرد، خود همچون پروانه، در آتش عشق خدا میسوخت. و اگر دیگران را به احسان و ایثار و خدمت به مردم دعوت میکرد، خود پیشگام بود، و اگر از «دنیا» به «پیرزنه» تعبیر میکرد و دیگران را از محبت نسبت به آن برحذر میداشت، زندگی زاهدانه اش گواه بیرغبتی او به این «عجوزه» بود، و سرانجام اگر دیگران را به مبارزه با هوای نفس، برای خدا دعوت میکرد، خود در خط اول این جبهه قرار داشت و یوسف وار از آزمونی بس دشوار روسپید بیرون آمده بود.
اخلاص، سفارش ویژه شیخ
یکی از اصلی ترین مسایلی که شیخ در تعلیم و تربیت شاگردان همیشه بر آن تأکید داشت، مسئله اخلاص بود. اخلاص نه تنها در عقیده و عبادت، بلکه اخلاص در همه کارها.
یکی از سخنان ارزنده و بسیار آموزنده جناب شیخ این است که می فرمود:
« همه چیز خوب است، اما برای خدا »!
گاه به چرخ خیاطی خود اشاره میکرد و میفرمود:
« این چرخ خیاطی را ببینید، همه قطعات ریز ودرشتش مارک مخصوص کارخانه را دارد ... میخواهند بگویند کوچکترین پیچ این چرخ هم باید نشان کارخانه ما را داشته باشد. انسان مؤمن هم همه کارهای او باید نشان خدا را داشته باشد. »
در مکتب تربیتی شیخ، سالک قبل از انجام هر کاری باید تأمل کند، اگر آن کار نامشروع است، برای خدا آنرا ترک کند و اگر مشروع است و انجام آن خوشایند تمایلات نفسانی نیست، آن را برای خدا انجام دهد، و اگر مشروع است و خوشایند نفس، ابتدا از میل نفسانی خود استغفار کند، سپس آن کار را برای خدا انجام دهد.
روش جناب شیخ در سازندگی و تربیت شاگردان را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: روش تربیتی در جلسههای عمومی، روش تربیتی در برخوردهای خصوصی.
انسان سازی
جناب شیخ از تأثیر نفس و قدرت سازندگی بالایی در تربیت جانهای مستعد برخوردار بود. یکی از شاگردان شیخ میگوید: روزی من و شیخ همراه مرحوم آیت الله محمدعلی شاهآبادی در میدان « تجریش » میرفتیم، شیخ به آیت الله شاهآبادی خیلی علاقه داشت، شخصی به ما رسید و از مرحوم شاهآبادی پرسید: شما درست میگویید، یا این آقا؟ ( اشاره به شیخ )
آیت الله شاه آبادی فرمود: چه چیز را درست میگوید؟ چه میخواهی؟
آن شخص گفت: کدام یک از شما درست میگویید؟
آیت الله شاهآبادی فرمود:
« من درس میگویم و یاد میگیرند، ایشان انسان میسازد و تحویل میدهد! »
هر چند این سخن حاکی از نهایت تواضع و فروتنی این عالم ربانی و عارف کامل است، لیکن بیانگر تأثیر کلام و قدرت تربیت و سازندگی جناب شیخ نیز هست.
تأثیر کلام شیخ در تربیت نفوس
دکتر حمید فرزام، تأثیر کلام و جاذبه جناب شیخ را چنین توصیف میکند: استاد جلالالدین همایی، از استادان معروف دانشگاه تهران که در علوم و معارف، خاصه ادبیات فارسی و عرفان و تصوف اسلامی از مشاهیر زمان ما بود و سمت استادی بنده را داشتند، در شصت سالگی به حضور جناب شیخ رسیده بودند. زمانی که من در هفده سالگی به حضور استاد همایی رسیدم، استاد، در همان زمان کتاب « التفهیم لا وائل صناعة التنجیم » نوشته ابوریحان بیرونی و «مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه » نوشته عزالدین محمود کاشانی را تصحیح کرده بودند و کتابهایی مانند « غزالی نامه » در احوال و آثار امام محمد غزالی به شیوه ای بسیار عالمانه تألیف نموده بودند، مقدمه مفصل ایشان بر کتاب « مصباح الهدایه » خود یک دوره کامل عرفان نظری و عملی است.
باری: این مرد عارف در سن شصت سالگی استاد من بودند. طبق معمول، یک روز که به خدمت جناب شیخ رسیدم فرمودند:
« استادت آقا جلاالدین همایی پیش من آمدند. من چند جمله به ایشان گفتم، سخت منقلب شدند و با حسرت و ندامت محکم دستی بر پیشانی خود زدند و حدیث نفس کردند و گفتند: عجب!! شصت سال راه را عوضی رفتم!! »
آری جاذبه جناب شیخ و تأثیر کلام ایشان به حدی بود که استاد همایی را با آن مقامات عالیه علمی و عرفانی، از خود بی خود میکرد، خدایشان بیامرزاد.
آخرین کلاس عرفان
در بعضی از جلسات دعا و نیایش که گرم صحبت میشدند میفرمودند:
« رفقا! این حرفهایی که من به شما میزنم از آخرین کلاس عرفان است. »
و راستی همین طور بود.
یکی دیگر از شاگردان شیخ میگوید: درسهای شیخ مس را به طلا تبدیل میکرد.
بنابراین، اولین نکته در تبیین سازندگی شیخ، کشف راز اثرگذاری او بر مخاطب و بیان شیوه تعلیم و تربیت و روش سازندگی این مرد الهی است.
تربیت با رفتار
از نظر روایات اسلامی اصلیترین شرط مؤثر افتادن تعلیم و تربیت مربیان اخلاق، التزام عملی مربی به رهنمودهای خویش است. امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) در این باره میفرماید:
« من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه أن یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تأدیبه بسیرته، قبل تأدیبه بلسانه؛
هر که خود را پیشوای مردم کند، باید پیش از آموزش دیگران، به آموزش خویش بپردازد و پیش از آن که (دیگران را) به گفتار، ادب کند باید به رفتار خود تربیت نماید. »
رمز اصلی تأثیر نفس شیخ و قدرت سازندگی او، در به کار بستن این توصیه امیرالمؤمنین (ع)، و دعوت به خدا از راه کردار، قبل از گفتار است.
شیخ اگر دیگران را به توحید دعوت میکرد، خود ﴿ أرباب متفرقون: خدایان متفرق. سوره یوسف آیه 39 ﴾ و در رأس آنها، بت نفس خود را شکسته بود. اگر دیگران را به اخلاص در تمام کارها فرا میخواند، همه حرکات و سکناتش برای خدا بود. اگر لحظهای غافل میشد، لطف حق به او مدد میرساند، به گونهای که میگفت:
« هر سوزنی که برای غیر خدا به پارچه فرو کنم به دستم فرو میرود! »
و اگر دیگران را به محبت خدا دعوت میکرد، خود همچون پروانه، در آتش عشق خدا میسوخت. و اگر دیگران را به احسان و ایثار و خدمت به مردم دعوت میکرد، خود پیشگام بود، و اگر از «دنیا» به «پیرزنه» تعبیر میکرد و دیگران را از محبت نسبت به آن برحذر میداشت، زندگی زاهدانه اش گواه بیرغبتی او به این «عجوزه» بود، و سرانجام اگر دیگران را به مبارزه با هوای نفس، برای خدا دعوت میکرد، خود در خط اول این جبهه قرار داشت و یوسف وار از آزمونی بس دشوار روسپید بیرون آمده بود.
اخلاص، سفارش ویژه شیخ
یکی از اصلی ترین مسایلی که شیخ در تعلیم و تربیت شاگردان همیشه بر آن تأکید داشت، مسئله اخلاص بود. اخلاص نه تنها در عقیده و عبادت، بلکه اخلاص در همه کارها.
یکی از سخنان ارزنده و بسیار آموزنده جناب شیخ این است که می فرمود:
« همه چیز خوب است، اما برای خدا »!
گاه به چرخ خیاطی خود اشاره میکرد و میفرمود:
« این چرخ خیاطی را ببینید، همه قطعات ریز ودرشتش مارک مخصوص کارخانه را دارد ... میخواهند بگویند کوچکترین پیچ این چرخ هم باید نشان کارخانه ما را داشته باشد. انسان مؤمن هم همه کارهای او باید نشان خدا را داشته باشد. »
در مکتب تربیتی شیخ، سالک قبل از انجام هر کاری باید تأمل کند، اگر آن کار نامشروع است، برای خدا آنرا ترک کند و اگر مشروع است و انجام آن خوشایند تمایلات نفسانی نیست، آن را برای خدا انجام دهد، و اگر مشروع است و خوشایند نفس، ابتدا از میل نفسانی خود استغفار کند، سپس آن کار را برای خدا انجام دهد.
روش جناب شیخ در سازندگی و تربیت شاگردان را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: روش تربیتی در جلسههای عمومی، روش تربیتی در برخوردهای خصوصی.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
جلسات عمومی
جلسات عمومی شیخ معمولا هفتهای یک بار در منزل خودش برگزار میشد. در جلسات عمومی شیخ حدود 200 نفر شرکت می کردن. همچنین بیشتر روزهای عید ، میلاد و روزهای شهادت معصومان (ع) مجلسی در منزل خود برقرار میکرد، ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان نیز هر شب برنامه موعظه داشت. گاهی که این جلسه ها در منزل دوستان و به صورت دوره ای برگزار میشد، در حدود دو سال طول می کشید.
جلسههای هفتگی معمولا شبهای جمعه بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، به امامت جناب شیخ برگزار میشد. ایشان پس از نماز، در آغاز جلسه ابتدا چند بیت از اشعار مشتمل بر استغفار مرحوم فیض را با نوایی گرم میخواند:
زهر چه غیر یار استغفر الله
زبود مستعار استغفر الله
دمی کآن بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شماراستغفرالله
زبان کآن تر به ذکر دوست نبود
زسرش الحذار استغفر الله
سرآمد عمر و یک ساعت زغفلت
نگشتم هوشیار استغفر الله
جوانی رفت و پیری هم سرآمد
نکردم هیچ کــــار استغفر الله
یکی از شاگردان شیخ میگوید: این ابیات را ایشان به گونهای ادا میکرد که نمیتوانستیم جلوی گریه خود را بگیریم، و بعد یکی از مناجاتهای پانزده گانه منسوب به امام زینالعابدین (ع) را، با حالی که قابل توصیف نیست، میخواند.
دیگری میگوید: درجلسات دعای شیخ کسی را ندیدم که مانند خود او اشک بریزد، واقعاً گریه او جگر سوز بود.
پس از پایان دعا و تقسیم چای، شروع به سخن گفتن و موعظه میکرد. جناب شیخ بسیار خوش بیان بود و در سخنرانیها تلاش میکرد یافتههای خود را از قرآن و احادیث اسلامی و حقایقی که درباره آنها به یقین رسیده بود به دیگران منتقل کند.
تکیه کلامش در خطاب به حاضران « رفقا » بود و محورهای اصلی سخنان ایشان: توحید، اخلاص، محبت به خدا، حضور دایم، انس با خدا، خدمت به خلق، توسل به اهل بیت(ع)، انتظار فرج، و تحذیر از محبت دنیا، خودخواهی و هوای نفس بود.
آقای دکتر ثباتی درباره آغاز آشنایی خود با جناب شیخ و چگونگی جلسههای او میگوید: در سالهای آخر دبیرستان، توسط مرحوم دکترعبدالعلی گویا - دارای دکترای فیزیک اتمی از فرانسه- با جناب شیخ آشنا شدم و حدود ده سال کم و بیش در جلسات ایشان شرکت میکردم. جلسه ایشان مجلسی بود مختصر، با تعدادی افراد محدود و خصوصی، جنبه عمومی نداشت، هرگاه جلسه پر جمعیت میشد و اشخاص نامحرم به جلسه میآمدند جلسه را موقتاً تعطیل میکرد؛ یعنی: دنبال مرید نبود.
در جلسات ایشان، جز چند کلمه صحبت و نصیحت و موعظه و سپس خواندن یک دعا چیزی نبود، صحبتها هم تقریباً تکراری بود ولی جلسه از بعد روحانی برخوردار بود که انسان هر قدر از آن صحبتهای مشابه ومکرر میشنید خسته نمیشد. شبیه قرآن که انسان هر قدر تلاوت میکند، باز هم تازه و دلنشین است، صحبتهای ایشان هم صحبت تازه و مطبوع بود.
جلسه آن قدر روحانیت داشت که کسی در آن، صحبت از مسایل مادی و دنیوی نمیکرد و اگر احیاناً کسی صحبت از مادیات میکرد اطرافیان، از آن صحبتها احساس تنفر میکردند. صحبتهای جناب شیخ در باب « قرب به خدا » و « محبت به خدا » و « سیر به سوی خدا » بود. ایشان قرب به خدا را در دو کلمه خلاصه میکرد؛ میگفت:
« باید از حالا اوسا (استاد) را عوض کنی؛ یعنی: تاکنون هر کاری میکردی برای خودت میکردی، از این به بعد هر کاری میکنی برای خدا بکن و این نزدیکترین راه به خداست « پای بر سر خود نه، یار را در آغوش آر».
همه خودهای انسان، از خود پرستی است، تا خداپرست نشوی به جایی نمیرسی:
گر ز خویشتن رستی با حبیب پیوستی
ورنه تا ابد میسوز کار و بار تو خام است
کارها را بایستی برای او بکنی، آن هم با محبت او؛ یعنی: او را دوست داشته باشی و اعمالت را به دوستی او انجام دهی، داشتن محبت به خدا، و انجام عمل برای خدا سر همه ترقیات معنوی بشر است، و این در سایه مخالفت با نفس است، بنابراین تمام ترقیات بشر در مخالفت با نفس است، تا با نفس کشتی نگیری و زمینش نزنی، ترقی نمیکنی. »
درباره خودبینی میفرمود:
این جا تن ضعیف و دل خسته میخرند
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
و میفرمود:
« قیمت تو به اندازه خواست توست، اگر خدا را بخواهی قیمت تو بی نهایت است واگر دنیا رابخواهی قیمت تو همان است که خواستهای.»
هی نگو دلم این طور میخواهد، دلم آن طور میخواهد، ببین خدا چه میخواهد، وقتی مهمانی میدهی، هر کسی را که خدا بخواهد دعوت میکنی یا هر کسی که دلت بخواهد، تا وقتی پیرو خواهشهای دل باشی به جایی نمیرسی، دل خانه خداوند است، کسی دیگر را در آن راه نده، فقط بایستی خدا در دل تو باشد و حکومت کند و لاغیر. از حضرت علی(ع) سؤال کردند از کجا به این مقام رسیدید؟ فرمود:
« در دروازه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم. »
پس از بیانات ایشان پذیرایی مختصری انجام میشد و سپس مناجات. مناجات ایشان بسیار شنیدنی و حالات ایشان دیدنی بود. دعا را ساده و به طور رسمی نمیخواند، بلکه یک معاشقه با محبوب بود. در مناجات چنان مجذوب معشوق بود که گویی مادری فرزند گم شدهاش را میجوید، از ته دل گریه میکرد، ضجه میزد و با حضرت دوست گفتگو داشت.
گاهی احساس میشد که در بین دعا مکاشفاتی دارد، به طوری که علائم و آثارش در صحبتها و حالاتش نمایان میگشت. از این که رفقا مطابق انتظارش پیش نمیرفتند، سخت اندوهگین میشد، میل داشت که دوستان به زودی چشم بازکنند، ملائکه را ببینند، ائمه (ع) را ببینند. کسی که به زیارتی میرفت از او سؤال میکرد که:
« آیا آن وجود مبارک را دیدی؟ »
البته بعضیها هم موفق بودند و حالات معنوی خوبی پیدا کردند و مکاشفاتی هم داشتند، بقیه هم افتان و خیزان به دنبال ایشان میرفتند.
به هر حال مناجات ایشان شور و حالی داشت به طوری که دیگران را هم سر حال میآورد، معانی دعاها را خوب میدانست، در عبارات دعا تکیه میکرد، گاهی تکرار میکرد، گاهی توضیح میداد، دعای یستشیر و مناجات خمسه عشر را زیاد میخواند، و عقیده داشت که دعای یستشیر معاشقه با محبوب است.
در ایام محرم کمتر صحبت میکرد، در عوض از کتاب طاقدیس، مصیبت اهل بیت (ع) چند صفحه میخواند و گریه میکرد و سپس به مناجات میپرداخت.
تأکید بر اطاعت خدا و مخالفت هوی
جناب شیخ معتقد بود که حکمت آفرینش انسان، خلافت الهی و نمایندگی خداست و هر گاه او به این مقصد برسد میتواند کار خدایی کند و راه رسیدن به آن، اطاعت از خدا و مخالفت با هوای نفس است، و در اینباره میفرمود:
« در حدیث قدسی آمده:
یابن آدم! خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی؛
ای فرزند آدم! همه چیزها را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم. »
« عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی أو مثلی؛
بنده من از من اطاعت و فرمان برداری کن، تا تو را مانند خود یا مثل خود بگردانم. »
طبق این احادیث، رفقا شما خلیفه الله هستند، شما گلابی شاه میوهاید، قدر خود را بدانید و از هوای نفس پیروی نکنید و فرمان خدا ببرید و به جایی میرسید که میتوانید کار خدایی بکنید. خدا همه عالم را برای شما، و شما را برای خودش آفریده است ببینید که چه مقام و منزلتی به شما عطا فرموده است. »
نقل است که شیخ فرمود:
« از عدهای از علما و اهل معنا پرسیدم: خداوند انسان را برای چه آفرید؟ جواب قانع کنندهای نشنیدم. تا این که از آیت الله محمدعلی شاه آبادی سؤال کردم، ایشان فرمودند: خداوند انسان را برای نمایندگی خود خلق کردهاست: إنی جاعل فی الأرض خلیفه. »
شیخ اعتقاد داشت که تا انسان به مقام خلافت الهی نرسیده، آدم نیست و میفرمود:
« قاشق برای غذا خوردن است و فنجان برای چای نوشیدن و ... انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است. »
مکرر میفرمودند:
« خداوند به من کرامت کرده، شما هم کار خدایی انجام دهید به شما هم میدهد، آقای بنا! آقای خیاط! شما این خشتی که میگذارید و این سوزن که میزنید به عشق خدا بزن و حواست در خدا باشد، و این لباس را که متری صد تومان به تن داری، نگو: من متری صد تومان خریدهام، بگو: این را خدا داده. معرف خدا باش نه معرف خود! »
جلسات عمومی شیخ معمولا هفتهای یک بار در منزل خودش برگزار میشد. در جلسات عمومی شیخ حدود 200 نفر شرکت می کردن. همچنین بیشتر روزهای عید ، میلاد و روزهای شهادت معصومان (ع) مجلسی در منزل خود برقرار میکرد، ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان نیز هر شب برنامه موعظه داشت. گاهی که این جلسه ها در منزل دوستان و به صورت دوره ای برگزار میشد، در حدود دو سال طول می کشید.
جلسههای هفتگی معمولا شبهای جمعه بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، به امامت جناب شیخ برگزار میشد. ایشان پس از نماز، در آغاز جلسه ابتدا چند بیت از اشعار مشتمل بر استغفار مرحوم فیض را با نوایی گرم میخواند:
زهر چه غیر یار استغفر الله
زبود مستعار استغفر الله
دمی کآن بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شماراستغفرالله
زبان کآن تر به ذکر دوست نبود
زسرش الحذار استغفر الله
سرآمد عمر و یک ساعت زغفلت
نگشتم هوشیار استغفر الله
جوانی رفت و پیری هم سرآمد
نکردم هیچ کــــار استغفر الله
یکی از شاگردان شیخ میگوید: این ابیات را ایشان به گونهای ادا میکرد که نمیتوانستیم جلوی گریه خود را بگیریم، و بعد یکی از مناجاتهای پانزده گانه منسوب به امام زینالعابدین (ع) را، با حالی که قابل توصیف نیست، میخواند.
دیگری میگوید: درجلسات دعای شیخ کسی را ندیدم که مانند خود او اشک بریزد، واقعاً گریه او جگر سوز بود.
پس از پایان دعا و تقسیم چای، شروع به سخن گفتن و موعظه میکرد. جناب شیخ بسیار خوش بیان بود و در سخنرانیها تلاش میکرد یافتههای خود را از قرآن و احادیث اسلامی و حقایقی که درباره آنها به یقین رسیده بود به دیگران منتقل کند.
تکیه کلامش در خطاب به حاضران « رفقا » بود و محورهای اصلی سخنان ایشان: توحید، اخلاص، محبت به خدا، حضور دایم، انس با خدا، خدمت به خلق، توسل به اهل بیت(ع)، انتظار فرج، و تحذیر از محبت دنیا، خودخواهی و هوای نفس بود.
آقای دکتر ثباتی درباره آغاز آشنایی خود با جناب شیخ و چگونگی جلسههای او میگوید: در سالهای آخر دبیرستان، توسط مرحوم دکترعبدالعلی گویا - دارای دکترای فیزیک اتمی از فرانسه- با جناب شیخ آشنا شدم و حدود ده سال کم و بیش در جلسات ایشان شرکت میکردم. جلسه ایشان مجلسی بود مختصر، با تعدادی افراد محدود و خصوصی، جنبه عمومی نداشت، هرگاه جلسه پر جمعیت میشد و اشخاص نامحرم به جلسه میآمدند جلسه را موقتاً تعطیل میکرد؛ یعنی: دنبال مرید نبود.
در جلسات ایشان، جز چند کلمه صحبت و نصیحت و موعظه و سپس خواندن یک دعا چیزی نبود، صحبتها هم تقریباً تکراری بود ولی جلسه از بعد روحانی برخوردار بود که انسان هر قدر از آن صحبتهای مشابه ومکرر میشنید خسته نمیشد. شبیه قرآن که انسان هر قدر تلاوت میکند، باز هم تازه و دلنشین است، صحبتهای ایشان هم صحبت تازه و مطبوع بود.
جلسه آن قدر روحانیت داشت که کسی در آن، صحبت از مسایل مادی و دنیوی نمیکرد و اگر احیاناً کسی صحبت از مادیات میکرد اطرافیان، از آن صحبتها احساس تنفر میکردند. صحبتهای جناب شیخ در باب « قرب به خدا » و « محبت به خدا » و « سیر به سوی خدا » بود. ایشان قرب به خدا را در دو کلمه خلاصه میکرد؛ میگفت:
« باید از حالا اوسا (استاد) را عوض کنی؛ یعنی: تاکنون هر کاری میکردی برای خودت میکردی، از این به بعد هر کاری میکنی برای خدا بکن و این نزدیکترین راه به خداست « پای بر سر خود نه، یار را در آغوش آر».
همه خودهای انسان، از خود پرستی است، تا خداپرست نشوی به جایی نمیرسی:
گر ز خویشتن رستی با حبیب پیوستی
ورنه تا ابد میسوز کار و بار تو خام است
کارها را بایستی برای او بکنی، آن هم با محبت او؛ یعنی: او را دوست داشته باشی و اعمالت را به دوستی او انجام دهی، داشتن محبت به خدا، و انجام عمل برای خدا سر همه ترقیات معنوی بشر است، و این در سایه مخالفت با نفس است، بنابراین تمام ترقیات بشر در مخالفت با نفس است، تا با نفس کشتی نگیری و زمینش نزنی، ترقی نمیکنی. »
درباره خودبینی میفرمود:
این جا تن ضعیف و دل خسته میخرند
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
و میفرمود:
« قیمت تو به اندازه خواست توست، اگر خدا را بخواهی قیمت تو بی نهایت است واگر دنیا رابخواهی قیمت تو همان است که خواستهای.»
هی نگو دلم این طور میخواهد، دلم آن طور میخواهد، ببین خدا چه میخواهد، وقتی مهمانی میدهی، هر کسی را که خدا بخواهد دعوت میکنی یا هر کسی که دلت بخواهد، تا وقتی پیرو خواهشهای دل باشی به جایی نمیرسی، دل خانه خداوند است، کسی دیگر را در آن راه نده، فقط بایستی خدا در دل تو باشد و حکومت کند و لاغیر. از حضرت علی(ع) سؤال کردند از کجا به این مقام رسیدید؟ فرمود:
« در دروازه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم. »
پس از بیانات ایشان پذیرایی مختصری انجام میشد و سپس مناجات. مناجات ایشان بسیار شنیدنی و حالات ایشان دیدنی بود. دعا را ساده و به طور رسمی نمیخواند، بلکه یک معاشقه با محبوب بود. در مناجات چنان مجذوب معشوق بود که گویی مادری فرزند گم شدهاش را میجوید، از ته دل گریه میکرد، ضجه میزد و با حضرت دوست گفتگو داشت.
گاهی احساس میشد که در بین دعا مکاشفاتی دارد، به طوری که علائم و آثارش در صحبتها و حالاتش نمایان میگشت. از این که رفقا مطابق انتظارش پیش نمیرفتند، سخت اندوهگین میشد، میل داشت که دوستان به زودی چشم بازکنند، ملائکه را ببینند، ائمه (ع) را ببینند. کسی که به زیارتی میرفت از او سؤال میکرد که:
« آیا آن وجود مبارک را دیدی؟ »
البته بعضیها هم موفق بودند و حالات معنوی خوبی پیدا کردند و مکاشفاتی هم داشتند، بقیه هم افتان و خیزان به دنبال ایشان میرفتند.
به هر حال مناجات ایشان شور و حالی داشت به طوری که دیگران را هم سر حال میآورد، معانی دعاها را خوب میدانست، در عبارات دعا تکیه میکرد، گاهی تکرار میکرد، گاهی توضیح میداد، دعای یستشیر و مناجات خمسه عشر را زیاد میخواند، و عقیده داشت که دعای یستشیر معاشقه با محبوب است.
در ایام محرم کمتر صحبت میکرد، در عوض از کتاب طاقدیس، مصیبت اهل بیت (ع) چند صفحه میخواند و گریه میکرد و سپس به مناجات میپرداخت.
تأکید بر اطاعت خدا و مخالفت هوی
جناب شیخ معتقد بود که حکمت آفرینش انسان، خلافت الهی و نمایندگی خداست و هر گاه او به این مقصد برسد میتواند کار خدایی کند و راه رسیدن به آن، اطاعت از خدا و مخالفت با هوای نفس است، و در اینباره میفرمود:
« در حدیث قدسی آمده:
یابن آدم! خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی؛
ای فرزند آدم! همه چیزها را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم. »
« عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی أو مثلی؛
بنده من از من اطاعت و فرمان برداری کن، تا تو را مانند خود یا مثل خود بگردانم. »
طبق این احادیث، رفقا شما خلیفه الله هستند، شما گلابی شاه میوهاید، قدر خود را بدانید و از هوای نفس پیروی نکنید و فرمان خدا ببرید و به جایی میرسید که میتوانید کار خدایی بکنید. خدا همه عالم را برای شما، و شما را برای خودش آفریده است ببینید که چه مقام و منزلتی به شما عطا فرموده است. »
نقل است که شیخ فرمود:
« از عدهای از علما و اهل معنا پرسیدم: خداوند انسان را برای چه آفرید؟ جواب قانع کنندهای نشنیدم. تا این که از آیت الله محمدعلی شاه آبادی سؤال کردم، ایشان فرمودند: خداوند انسان را برای نمایندگی خود خلق کردهاست: إنی جاعل فی الأرض خلیفه. »
شیخ اعتقاد داشت که تا انسان به مقام خلافت الهی نرسیده، آدم نیست و میفرمود:
« قاشق برای غذا خوردن است و فنجان برای چای نوشیدن و ... انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است. »
مکرر میفرمودند:
« خداوند به من کرامت کرده، شما هم کار خدایی انجام دهید به شما هم میدهد، آقای بنا! آقای خیاط! شما این خشتی که میگذارید و این سوزن که میزنید به عشق خدا بزن و حواست در خدا باشد، و این لباس را که متری صد تومان به تن داری، نگو: من متری صد تومان خریدهام، بگو: این را خدا داده. معرف خدا باش نه معرف خود! »
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
تشخیص حالات درونی
شیخ با حواس باطن، حالات درونی حاضران در مجلس را تشخیص میداد، ولی هیچ گاه نقاط ضعف کسی را در جمع مطرح نمیکرد، مگر به گونهای که فقط فرد مورد نظر، متوجه مقصود شود و در صدد اصلاح خود برآید.
امتحان کردن شیخ!
یکی از خطبای وارسته و برجسته میفرمود: عصر یکی از روزهای سال 1335 شمسی، در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین در بازار تهران- جنب مسجد شیخ عبدالحسین- بودم. مرحوم شیخ عبدالکریم حامد- شاگرد برجسته مرحوم شیخ رجبعلی- نزد من آمد و درباره استاد خود، شیخ رجبعلی خیاط و مقام اخلاص و معنویت وی با من سخن گفت و سرانجام از من خواست که با هم به مجلس شب جمعه شیخ برویم. به اتفاق راه افتادیم و به مجلس شیخ وارد شدیم، شیخ رو به قبله نشسته و مشغول خواندن مناجات حضرت امیرالمؤمنین(ع):
« اللهم إنی أسألک الأمان یوم لاینفع مال و لابنون... »
بود و جمعی از شیفتگان، پشت سر او شیخ را در خواندن دعا همراهی میکردند من هم در آخر مجلس پشت سر جمعیت نشستم و با خودگفتم: خدایا! اگر ایشان از اولیای توست امسال منبر من در تهران بگیرد و درآمد مادی آن خوب باشد.
به محض خطور این مطلب در ذهن من، شیخ بلافاصله در همان وسط دعا گفت:
« من میگویم از پول بگذر، اما او آمده مرا با پول امتحان میکند. »
شیخ در طول خواندن دعا، جز این جمله سخن دیگری به فارسی نگفت و پس از آن به دعا ادامه داد:
« وأسألک الأمان یوم لاینفع مال و ... »
حضور یک خبر چین
به تدریج رؤسای دولتی و افراد سرشناس نیز در جلسههای شیخ شرکت میکردند. به گفته شیخ، آنها برای حل مشکل خود میآمدند و در خانه او سراغ « پیرزنه: دنیا » را میگرفتند. التبه در میان آنان کسانی هم بودند که از موعظههای شیخ در حد خود بهرهمند میشدند.
با توجه به حضور این افراد، تشکیلات اطلاعاتی رژیم شاه، نسبت به جلسههای شیخ حساس شد، و شخصی به نام سرگرد «حسن ایل بیگی» را مأمور کرد که همراه شخص دیگری به صورت ناشناس در جلسه شیخ حضور پیدا کند و دلیل حضور رجال دولتی در جلسههای شیخ را گزارش نماید.
وقتی مأمور ساواک وارد جلسه شد، شیخ ضمن مواعظ و نصایح خود برای حاضران، فرمود:
« به خدا توجه کنید و غیر خدا را در دل راه ندهید، چون دل آینه است و اگر یک لکه کوچک پیدا کند، زود نشان میدهد. حالا بعضیها مثل قاصد و خبرچین میمانند و با نام مستعار میآیند، مثلاً اسمش حسن است و به نام فلان میآید. »
این جملات، مأمور ساواک، سرگرد حسن ایل بیگی را که اسم واقعی او را کسی نمیدانست، شگفت زده کرد و چنان تحت تأثیر قرارداد که بنابر مسموع از ساواک استعفا داد.
اول پدرت را راضی کن!
جناب شیخ گاه به بعضی از افراد اجازه حضور در جلسههای خود را نمیداد و یا شرطی برای آن میگذاشت. یکی از ارادتمندان شیخ که قریب بیست سال با ایشان بود آغاز ارتباط خود با شیخ را این گونه تعریف میکند: در آغاز هرچه تلاش میکردم که به محضر او راه پیدا کنم اجازه نمیداد تا این که یک روز در مسجد جامع ایشان را دیدم، پس از سلام و احوال پرسی گفتم: چرا مرا در جلسات خود راه نمیدهید؟
فرمودند:
« اول پدرت را از خود، راضی کن بعد با شما صحبت میکنم. »
شب به منزل رفتم و به دست و پای پدرم افتادم و با اصرار و التماس از او خواستم که مرا ببخشد. پدرم که از این صحنه شگفت زده شده بود پرسید: چه شده؟
گفتم: شما کار نداشته باشید، من نفهمیدم، مرا ببخشید و ... بالأخره پدرم را از خود راضی کردم.
فردا صبح به منزل جناب شیخ رفتم، تا مرا دید فرمود:
« بارک الله! خوب آمدی، حالا پهلوی من بنشین. »
از آن زمان، که بعد از جنگ جهانی دوم بود تا موقع فوت، با ایشان بودم.
برگرفته از گنجینه دانش
شیخ با حواس باطن، حالات درونی حاضران در مجلس را تشخیص میداد، ولی هیچ گاه نقاط ضعف کسی را در جمع مطرح نمیکرد، مگر به گونهای که فقط فرد مورد نظر، متوجه مقصود شود و در صدد اصلاح خود برآید.
امتحان کردن شیخ!
یکی از خطبای وارسته و برجسته میفرمود: عصر یکی از روزهای سال 1335 شمسی، در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین در بازار تهران- جنب مسجد شیخ عبدالحسین- بودم. مرحوم شیخ عبدالکریم حامد- شاگرد برجسته مرحوم شیخ رجبعلی- نزد من آمد و درباره استاد خود، شیخ رجبعلی خیاط و مقام اخلاص و معنویت وی با من سخن گفت و سرانجام از من خواست که با هم به مجلس شب جمعه شیخ برویم. به اتفاق راه افتادیم و به مجلس شیخ وارد شدیم، شیخ رو به قبله نشسته و مشغول خواندن مناجات حضرت امیرالمؤمنین(ع):
« اللهم إنی أسألک الأمان یوم لاینفع مال و لابنون... »
بود و جمعی از شیفتگان، پشت سر او شیخ را در خواندن دعا همراهی میکردند من هم در آخر مجلس پشت سر جمعیت نشستم و با خودگفتم: خدایا! اگر ایشان از اولیای توست امسال منبر من در تهران بگیرد و درآمد مادی آن خوب باشد.
به محض خطور این مطلب در ذهن من، شیخ بلافاصله در همان وسط دعا گفت:
« من میگویم از پول بگذر، اما او آمده مرا با پول امتحان میکند. »
شیخ در طول خواندن دعا، جز این جمله سخن دیگری به فارسی نگفت و پس از آن به دعا ادامه داد:
« وأسألک الأمان یوم لاینفع مال و ... »
حضور یک خبر چین
به تدریج رؤسای دولتی و افراد سرشناس نیز در جلسههای شیخ شرکت میکردند. به گفته شیخ، آنها برای حل مشکل خود میآمدند و در خانه او سراغ « پیرزنه: دنیا » را میگرفتند. التبه در میان آنان کسانی هم بودند که از موعظههای شیخ در حد خود بهرهمند میشدند.
با توجه به حضور این افراد، تشکیلات اطلاعاتی رژیم شاه، نسبت به جلسههای شیخ حساس شد، و شخصی به نام سرگرد «حسن ایل بیگی» را مأمور کرد که همراه شخص دیگری به صورت ناشناس در جلسه شیخ حضور پیدا کند و دلیل حضور رجال دولتی در جلسههای شیخ را گزارش نماید.
وقتی مأمور ساواک وارد جلسه شد، شیخ ضمن مواعظ و نصایح خود برای حاضران، فرمود:
« به خدا توجه کنید و غیر خدا را در دل راه ندهید، چون دل آینه است و اگر یک لکه کوچک پیدا کند، زود نشان میدهد. حالا بعضیها مثل قاصد و خبرچین میمانند و با نام مستعار میآیند، مثلاً اسمش حسن است و به نام فلان میآید. »
این جملات، مأمور ساواک، سرگرد حسن ایل بیگی را که اسم واقعی او را کسی نمیدانست، شگفت زده کرد و چنان تحت تأثیر قرارداد که بنابر مسموع از ساواک استعفا داد.
اول پدرت را راضی کن!
جناب شیخ گاه به بعضی از افراد اجازه حضور در جلسههای خود را نمیداد و یا شرطی برای آن میگذاشت. یکی از ارادتمندان شیخ که قریب بیست سال با ایشان بود آغاز ارتباط خود با شیخ را این گونه تعریف میکند: در آغاز هرچه تلاش میکردم که به محضر او راه پیدا کنم اجازه نمیداد تا این که یک روز در مسجد جامع ایشان را دیدم، پس از سلام و احوال پرسی گفتم: چرا مرا در جلسات خود راه نمیدهید؟
فرمودند:
« اول پدرت را از خود، راضی کن بعد با شما صحبت میکنم. »
شب به منزل رفتم و به دست و پای پدرم افتادم و با اصرار و التماس از او خواستم که مرا ببخشد. پدرم که از این صحنه شگفت زده شده بود پرسید: چه شده؟
گفتم: شما کار نداشته باشید، من نفهمیدم، مرا ببخشید و ... بالأخره پدرم را از خود راضی کردم.
فردا صبح به منزل جناب شیخ رفتم، تا مرا دید فرمود:
« بارک الله! خوب آمدی، حالا پهلوی من بنشین. »
از آن زمان، که بعد از جنگ جهانی دوم بود تا موقع فوت، با ایشان بودم.
برگرفته از گنجینه دانش
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]