داداييسم يا مكتب دادا يك جنبش كوتاه مدت بود كه در ادبيات و نقاشي ميان سالهاي 1916 و 1922 ميلادي پديدار شد. اين جنبش زاييدۀ نوميدي و اضطراب و هرج و مرج و خرابي حاصل از جنگ جهاني اول بود. داداييسم در اساس زبان حال كساني را نشان ميداد كه به ثبات و داوم هيچ چيز اميدي نداشتند و چيزي را در زندگي پابرجا نميشمردند. هدف پيروان اين مكتب تبليغ بي شكلي مطلق و شورشي بودعليه هنر و اخلاق و اجتماع و نفي دنياي موجود. دنيايي كه ستونهايش بر پايۀ جنگ و آدم كشي تكيه داشت. «رسوايي براي رسوايي» هدف اين مكتب بود. بنابراين هواخواهان آن، شيوۀ كار خود را با عبارتهاي قابل درك تنظيم نكردند. زيرا چون بناي اين مكتب بر نفي بود، ناچار بايد خود را هم نفي ميكرد. داداييسم براي دهن كجي و ريشخند دنياي شعر و ادب، سيماي مضحك خود را نشان داد تا با رسوايي، رسوايي ببار آورد.
در 1921 ميلادي نمايشي كه در تالار «گاوو» در فرانسه به تماشا گذاشته شد از اينقرار بود: دونفر روي صحنه با هم روبرو ميشدند، اولي ميگفت: «پستخانه آن روبرو است.» دومي پاسخ ميداد: «از من چه كاري ساخته است.» پرده مي افتاد و نمايش بپايان ميرسيد.
برنامۀ ديگري كه داداييستها اجرا كردند برنامه اي بود كه آندره و فيليپ سوپو (Andre et Fillipe Sopeau) با نام «لطفا» (S’il vous plait). پردۀ نخست اين برنامه به اين ترتيب بود كه ريبمون دسِني (Ribemont Dessaignes) در حالي كه خود را با قيف بزرگي پوشانده بود، رقصي اجرا كرد. در پردۀ دوم بنابر برنامۀ اعلام شده قرار بود نويسندگان نمايشنامه جلو پرده بيايند و خودكشي كنند. همچنين در اين برنامه اعلام شده بود كه داداييستها در برابر چشم تماشاگران موهاي سر خود را خواهند تراشيد. اما مردم پس از پايان به اصطلاح پردۀ نخست نه تنها گوجه فرنگي، بل كه براي نخستين بار در دنيا بيفتك بسوي صحنه پرتاب كردند. اين چيزها اغلب درون قيف مي افتاد. به اين ترتيب تماشاگران مانع ادامۀ برنامه شدند.
در سال 1922 ميلادي جنبشي كه نمايندۀ بحران رواني و عدم تعادل فكري يك نسل بود از ميان رفت و جاي خود را به سوررآليسم (Surrealism) داد.
(ر.ك به سوررآليسم)
دالانگ،
اصطلاحي كه براي گوينده و گردانندۀ گفتگوها در نمايش سايۀ «جاوه» بكار ميرود. جاوه از جزيره هاي اندونزي در جنوب شرقي آسيا است.
(ر.ك به سايه بازي)
دام پاتيل (Cauldron Trap)،
چشم اندازي در صحنه يا ميدانگاهي در آنسوي صحنه را ميگويند كه در آن شخصيتها يا موضوعهايي مطرح و سپس ناپديد شوند. سرچشمۀ پيدايش اين اصطلاح صحنه هاي جادوگر در نمايشنامۀ «مكبث» (Macbeth) اثر ويليام شكسپير (1564 م – 1616 م ، William Shakespeare) است. در اين صحنه ها جادوگران ظاهر ميشوند و پس از گفتگو با مكبث باپديد ميگردند.
(ر.ك به صحنه)
داوري شاعرانه (Poetic Justic)،
يك داوري دور از واقعيت و تخيلي كه حاصلش نتيجه اي اخلاقي باشد بطوري كه شخصيتها به پاداش يا تنبيهي كه سزاوار كارشان است برسند. در اين صورت است كه در پايان نمايشنامه نيكوكار پاداش ميگيرد و تباهكار سزا مي بيند. ارسطو (384 پ.م – 322 پ.م ، Aristotle)در فن شعر (Poetics ، حدود 335 پ.م) مينويسد كه عنصر غم انگيزي در شخصيتهاي ناكامل وجود ندارد. يعني شخصيتي كه نه در پرهيزكاري كامل است و نه در اوج پليدي است قابل طرح در تراژدي نيست. براي طرح در تراژدي بايد پرهيزكار مطلق يا پليدي فاسد و چاره ناپذير را مطرح كرد تا تراژدي كامل باشد و بتواند موقعيت ناگزير و محتوم انسان را بيان كند. بنابر اين آن چه سرنوشتي محتوم را ناگزير نميكند بيشتر خيالي مطلوب است و به نمايش ملودرام (Melodrama) تعلق دارد. پس سرنوشت فاجعه آميز از نظم دلخواه و كمال مطلوبهاي سادۀ داوريِ شاعرانه پيروي نميكند.
(ر.ك به تراژدي نوكلاسيك؛ نمايش روايي)
دختر فروختن، تعزيه
پدري است كه هرسال تعزيه اي برپا ميكند. يكسال بدليل عدم امكان مالي توانايي برپايي تعزيه را ندارد. تصميم ميگيرد فرزندش با به فروش برساند و از مبلغ فروش فرزند نذر هرساله اش را ادا كند. پس فرزند را به بازار ميبرد و به فروش ميرساند؛ اما خريدار فرزندش كس جز امام حسين (ع) نيست. امام فرزند را پس از خريد آزاد ميكند تا نزد خانواده اش بازگردد. اين تعزيه چگونگي اين ماجرا را نشان ميدهد. تعزيۀ «پسرفروختن» هم براساس همين موضوع انجام ميشود.
(ر.ك به تعزيه)
دختر نصراني، تعزيه
اين تعزيه ماجراي يك دختر مسيحي را حكايت ميكند كه دلباختۀ حضرت علي اكبر (ع) ميشود. موضوع از اينقرار است كه دختر مسيحي، پس از شنيدن شجاعتهاي حضرت علي اكبر (ع) براي ديدار ايشان به كربلا ميرود؛ اما زماني به كربلا ميرسد كه ايشان به شهادت رسيده اند. پس به سپاه دشمن حمله برده و كشته ميشود.
(ر.ك به تعزيه)
دراماطا،
دراماطا معرب دراما (Drama) است. دراما يك اصطلاح يوناني و معادل نمايش فارسي است.
(ر.ك به نمايش)
درت الصدف،: (ر.ك به در و صدف، تعزيه)
درخلوت (Aside)،
قرارداد نمايشي كه در آن گفته هاي يك شخصيت را، شخصيتهاي روي صحنه نشنيده ميگيرند. با اين قرارداد تنها تماشاگر است كه از انديشه هاي واقعي اين شخصيت يا از هدف و خيال پنهانش باخبر ميشود. يوجين اونيل (1888م – 1953م ، Eugene O’Neill) در نمايشنامۀ «ميان پردۀ غريب» (1928 م) از اين تمهيد نمايشي استفادۀ كامل برده است.
(ر.ك به گفتگو با خود)

اين بخش در حال تكميل است...
