دفتر شعر امير درخشان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
New Member
پست: 11
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۷, ۷:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

دفتر شعر امير درخشان

پست توسط goli2009 »

دفتر شعر امير درخشان

*************

"سراب"

من در میان حسرت باران شکفته ام
یک اشک در میان چو خدامان شکفته ام

آری غلنج غربت من تیر می کشد
در سوت و کور خانه ی شیطان شکفته ام

گرمای استوایی یک نا نوشته را
در زمهریر برزخی جان شکفته ام

انگار کوچه ها به تو گاهی نمی رسند
در شهر منتهی به بیابان شکفته ام

شب سایه زد و نور خیابان سیاه شد
در راه گم شدن سر میدان شکفته ام

چشمان پولکی تو گویا مرا شناخت
من در سراب چشم تو پنهان شکفته ام

25/9/1387
New Member
پست: 11
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۷, ۷:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

Re: دفتر شعر امير درخشان

پست توسط goli2009 »

دیدار اشک های من و تو حکایتی است
وقتی تمام فاصله ها صفر مطلقند
انگار کوچه های من و تو خیالیند
دیوار های بی کسی از پایه ها لَقند

گفتم به خاطرات ازل مرده ی خودم
شاید بدون واژه تو را زندگی کنم
گفتی صدای خستگی ات را اسیر کن
باید که با تمام تو یک دنده گی کنم

باید در این هزاره ی سوم غزل شوم
اینگونه حرفهای دل از دست می روند
گاهی درونِ دود ِ خیابان ِ بی هدف
احوال من به سوی تباهی نمی دوند

محبوب من تمام زمین صبح محشر است
وقتی صدای خوب تو در یاد من نماند
انگار صور بی هدفی می دمند و باز
غربت هزار تیر غزل سوی من چکاند

یارا چگونه بی تو در این قعر مانده ام
وقتی که یوسفانه مرا ترک می کنی
حرفی هم از لبان تو در یاد من نماند
آیا دلیل مرگ مرا درک می کنی ؟

محوی ترین تماس تو را باد برده است
من در کمال خستگی از دست می روم
گاهی کنار مقبره ها فاتحه بخوان
من با تمام مقبره ها دوست می شوم

تا لحظه ها همایش تردید می شوند
من صفحه ی حوادث خود را نوشته ام
یک عکس خنده دار و تکرار متن مرگ
باور کنید من بخدا یک فرشته ام
New Member
پست: 11
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۷, ۷:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

Re: دفتر شعر امير درخشان

پست توسط goli2009 »

]"ریل های موازی "



ای فراخ پر نشیب
با تمام ثانیه ها می جنگم
تا تو را فریاد کنم
باید دماوندی بسازم
تا همزاد غربت تو باشد
ای سرکش ترین فراز
من سرازیر می شوم در بلوغ اشهای خودم
و تو ابری هراسناکی
لابلای اشکهای من
تو تابیده ای و دور می شوی
و من تمام آینه ها را در حسرت تو می شکنم
سکوت …
ثانیه …
سکوت …
ثانیه …
چقدر حسادت دقایق را لمس می کنم
و چه مومنانه تا تو پایداری می کنند
پروانه های شنی از خود تا تو
چقدر فداکارانه پرواز می کنند
می سوزمت اما پرهایم قوی تر می شوند
می بارم و پر بارتر می شوم
می جویمت اما چاره ای جز گم شدن نیست
تا هزار ثانیه آنسوتر
ریل های موازی را
از شب تا روز
و از روز تا اندوه
مسافر می شوم
و هنوز تو در دور دست چشمانم
فانوسی سرابی هستی
و جاده در ابتدای تو گم می شود
من هفته ها را هفت بار
برای تو به آسمان می بخشم
اما همیشه روز هشتم
آسمان به زمین می رسد
و من بی آسمان ترین ستاره
در قعر زمین بی تو مذاب می شوم
رویای تمام ابرهای مهاجر
لابلای سبزینه ی نگاهت گاهی
اندوه انباشته ی اشکهای مرا
تماشا کن
New Member
پست: 11
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۷, ۷:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

Re: دفتر شعر امير درخشان

پست توسط goli2009 »

چشمی گشوده ای که مرا زیر و رو کنی ؟
با عابران خسته ی دل گفت و گو کنی ؟

آیا کنار طاق نگاهت لبی نبود ؟
تا کهنه گی چشم مرا شستشو کنی ؟

دیر آمدی که روی چنار غرور من
آن قلب وانهاده ی خود جستجو کنی ؟

رفتی و سالهای غریبی به من گذشت
اینک بیا که مرگ مرا خنده رو کنی


من بی تو عمر رفته ی خود را شمرده ام
روزی بیا که مرگ و مرا روبرو کنی

از خاک عمر خود به بیابان گریختم
لیلای من بیا که هوا را چو او کنی

وقت نماز می رسد اینک کنار مرگ
باید که خاک قلب مرا تو وضو کنی

2/11/1387
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”