توپخانه اش شلمچه را شخم مى زد

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

توپخانه اش شلمچه را شخم مى زد

پست توسط ali1371 »

عمليات كربلاى ۵ كه در شلمچه انجام گرفت و منجر به پشت سر گذاشتن استحكامات و موانع و كانال ها و ميادين مين پيچيده و چندين لايه دشمن گرديد و رزمندگان اسلام در آستانه فتح بصره قرار گرفتند.

يكى از مهم ترين و سخت ترين و به لحاظ سياسى- نظامى با ارزش ترين عمليات هاى جمهورى اسلامى ايران بود و از نتايج آن همين بس كه شوراى امنيت سازمان ملل متحد سراسيمه تشكيل جلسه داد و با صدور قطعنامه ۵۹۸ به بخش اعظم شرايط و خواسته هاى جمهورى اسلامى ايران گردن نهاد. از ويژگى هاى مهم اين عمليات كاربرد وسيع آتش توپخانه توسط دو طرف بود و مى توان گفت كه جنگ، جنگ آتش بود. استعداد توپخانه اى كه در اين عمليات توسط توپخانه سپاه به كارگيرى شد بيش از چهل گردان توپخانه كه متجاوز از ۷۰۰ قبضه انواع توپ و كاتيوشا بود و اين بالاترين آمار كاربرد توپخانه در طول تاريخ جنگ هشت ساله بود.

سرلشكر پاسدار شهيد حسين شفيع زاده، فرمانده توپخانه سپاه در اين عمليات بود و او براى رسيدن به اين قله موفقيت در سازماندهى و به كارگيرى توپخانه بيش از ۵ سال به طور شبانه روز زحمت كشيده بود و راه را از ابتدا با چند قبضه توپ غنيمتى از دشمن آغاز كرده بود و حال با عنايت خداوند سازمان رزم سپاه را به اين مرتبه از توانايى و قدرت آتش رسانده بود. عمليات كربلاى ۵ سرشار از صحنه هاى خاطره انگيز و به يادماندنى با شهيد شفيع زاده بود كه چند نمونه آن در زير نقل مى شود.

۱- در شلمچه منطقه اى به شكل پنج ضلعى در خاك عراق مركز ثقل عمليات و كانون فشار و آتش دشمن قرار گرفته بود. در قرارگاه مركزى هدايت عمليات مقرر شد كه فرماندهى براى هماهنگى نزديك با يگان ها، عازم پنج ضلعى شود. من هم كه جانشين شهيد شفيع زاده بودم در كنار برادر شمخانى نشستم تا همراه ايشان به جلو بروم. ناگهان شفيع زاده دوان دوان از راه رسيد و نفربر را كه در آستانه حركت بود نگه داشت و دست مرا گرفت و آمرانه گفت: بفرماييد پايين. گفتم: براى هماهنگى آتش هاى توپخانه بايستى بروم جلو. گفت: شما در قرارگاه نزد فرماندهى باشيد من خود جلو مى روم. از من اصرار و از او انكار، وقت تنگ بود و نفربر در حال حركت بالاخره گفت: من به تو دستور مى دهم كه بمان و سپس پريد داخل نفربر و در را بست.

او در اين عمليات سخت به دنبال شهادت بود چون در عمليات هاى قبل مثل خيبر و بدر و والفجر ،۸ قرار بر اين بود شفيع زاده در قرارگاه همراه فرماندهى باشد و من جلو باشم ولى در اين عمليات او به طور مكرر جلو مى رفت و در صحنه هاى خطرناك حضور پيدا مى كرد.

۲- در منطقه اى موسوم به كانال زوجى كه از خطوط دفاعى مقابل بصره بود و رزمندگان اسلام به آن جا دسترسى پيدا كرده بودند و در آستانه گشودن دروازه بصره قرار داشتند وزير دفاع عراق از طرف صدام در قرارگاه سپاه سوم مستقر شده بود و شخصا هدايت عمليات را به دست گرفته بود تا نيروهاى اسلام را به هر قيمتى از كانال زوجى عقب براند و تا گسيل نيروهاى انبوه و دادن تلفات زياد رخنه را در خط دفاعى خودى ايجاد نمود كه در صورت ادامه پيشروى چندين هزار نفر از رزمندگان اسلام در آن سوى كانال ماهى در معرض خطر قرار مى گرفتند و اين امر موجب نگرانى جدى فرمانده كل سپاه گرديده بود. شهيد شفيع زاده مرا به اتاق طرح ريزى آتش فراخواند و تاكيد كرد كه سريعا بايستى چاره اى بينديشيم و با آتش انبوه پيشروى دشمن را سد نموده، فرصت ترميم خط را به يگان هاى در خطر بدهيم و پس از مشورتى كوتاه به اين نتيجه رسيديم كه حجم آتش انبوه و سريع را با سازماندهى ۲۰ قبضه كاتيوشا (هر قبضه كاتيوشا سى موشك حمل مى كند) مى توان فراهم نمود.

به سرعت طرح ريزى آماده و به فرمانده كل سپاه ارايه شد و پس از هماهنگى با يگان هاى در خط، يگان هاى توپخانه توجيه شدند تا ظرف يك ربع ساعت قبضه هاى كاتيوشاى خود را پر نموده و در موضع مشخص شده مستقر و آماده تيراندازى باشند، به حول و قوه الهى در كمتر از بيست دقيقه كاتيوشاها آماده تيراندازى شد. كليه نيروهاى در خط به سنگر فراخوانده شدند و فرمانده كل سپاه دستور آتش را دادند و در يك آن، كليه قبضه هاى كاتيوشا با هم شروع به شليك كردند و گويى زمين اژدها گونه دهان باز كرده باشد و آتش از آن به طرف دشمن زبانه كشد، جهنمى در منطقه نفوذ دشمن برپا شد و دشمن با تحمل تلفات سنگين متوقف گرديد و اوضاع به نفع جبهه اسلام تغيير كرد.

۳- گفتم: حسن آقا خاطرتان هست كه در اول جنگ در حصرآبادان با شهيد باكرى خمپاره ۱۲۰ داشتيد و روزى دو گلوله جيره مهمات شما بود و حالا با يك دستور ششصد موشك كاتيوشا را شليك مى كنيد و هفتصد قبضه توپ تحت فرمان شماست آيا اگر در خواب همچين روزى و چنين قدرتى را مى ديدى باور مى كردى؟ گفت: يعقوب، خداوند آن روزها را براى ما قرار داده بود كه لياقت و صلاحيت لازم را پيدا كنيم و امتحان خود را پس بدهيم و ميزان اخلاص و استقامت خود را نشان دهيم و حالا خدا را شكر مى كنيم ما را قابل دانسته و براى دفاع از دينش و تنبيه دشمنانش گوشه اى از قدرتش را به وسيله ما به ظهور رسانده است.

۴- در سنگر مركز تطبيق آتش توپخانه مشغول كار بودم حدود نيمه شب بود كسى داخل آمد و اطلاع داد كه برادرى در بيرون سنگر با شما كار دارد گفتم چرا داخل نمى آيد؟ گفت اصرار دارد كه شما را در بيرون سنگر ببيند. رفتم بيرون چند قدم در تاريكى جلو رفتم. شفيع زاده را ديدم با سر و لباس خاكى و خونى. دقت كردم ديدم بازويش زخمى شده است و با يك چفيه آن را بسته است گفتم: حسن كجا بودى چرا اين طور شدى گفت: نگران نباش مساله اى نيست يك تير كلاش خورده ،نمى خواستم بقيه بچه ها ببينند تو هم به هيچ كس نگو. خودت كارها را ادامه بده من به اهواز مى روم و پس از پانسمان و تعويض لباس فردا انشاءالله بر مى گردم و تاكيد كرد مبادا فرماندهى و ساير همكاران متوجه شوند. تمام تلاش خود را در كربلاى ۵ معطوف به اين كرده بود كه اولا كليه امور و مسووليت ها را به من منتقل كند و ثانيا هر طور شده گوهر شهادت را به چنگ آورد و قسمت اين بود كه در فاصله كمتر از دو ماه در ارديبهشت۱۳۶۶ و در كوه هاى سرسبز و به فلك كشيده غرب كشور گمشده خود را پيدا كند و به وصال معشوق نايل آيد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: توپخانه اش شلمچه را شخم مى زد

پست توسط ali1371 »

لطفا دوستان کمک کنند
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”