محاصره اصفهان
سرسخن
«سلسله صفویه درزمان شاه عباس کبیر (1587-1629)به اوج قدرت خودرسید،ولی هنگامی که این پادشاه درگذشت ،دوره انحطاط آن آغاز شد.سرژان شاردن نیم قرن بعد،درباره این واقعه چنین میگوید:«به محض اینکه این پادشاه نیکوکار درگذشت،دوره ترقی ایران به پایان رسید»بی شک این نکته تا اندازه زیادی درست است.ولی باید آنرا با مختصر تبدیل وتغییری پذیرفت .اگر چه شاه عباس عظمت و جلال این کشور را به طور نمایانی تجدید کرد ولی درنتیجه برخی از اعمال خود تخم بدبختی آنرا کاشت.ادوارد براون دوره انحطاط سلسله صفوی پس از مرگ شاه عباس را اینگونه بیان میکند:«روایت مشهوری از مسلمین دردست داریم که طبق آن سلیمان ،درحالی که برعصایی تکیه داده بود ایستاده درگذشت و اجنه از این موضوع آگاه نشدند و مدت یک سال مطابق فرمان او به ساختن معبد اشتغال داشتند ،تاآنکه کرمی خاکی عصای او را جوید و بدنش به زمین افتاد.این داستان را میتوان به عنوان مثل برای عهد صفوی پس از مرگ شاه عباس کبیر ذکر کرد» انحطاط سلسله صفوی متعدد و پیچیده است و بنده در این جا قصد آنرا ندارم که به عوامل مهم که موجب انحطاط و سقوط صفویان انجامید بپردازم . قصد بنده در این نوشتار توضیح چگونگی سقوط اصفهان به دست افغانها میباشد . وبی شک یاداوری این رخداد تاریخی دل هر ایران دوستی را به درد می آورد ،ولی از آنجایی که برخی از کاربران ایران دوست و تاریخ پژوه این سایت امکان دارد از کم و کیف این رخداد اطلاعی نداشته باشند ، و مایل به دانستن جزئیات این رخداد غم انگیز باشند ،بر آن شدم تا با نوشتن این نوشتار چگونگی سقوط غم انگیز این شهر را بازگو نمایم ، این نوشتار خواننده را با خود به اصفهان اواخر دوره صفوی میبرد و اورا با رشادت ها و خیانتها آشنا میسازد ،و خواننده در هنگام خواندن این مقاله فقط منتظر هرچه زودتر رسیدن یک نفر میباشد و آن شخص کسی نیست جز نادر صاحبقران .
باشد که درسها و عبرتها بیاندوزیم و راه آینده خود را بهتر ترسیم نماییم – مرداویز»
(بنده از مقاله نویسان بخش نظامی انجمن نیز دعوت مینمایم این نوشتاررا مطالعه نمایند)
خبر شکست گلناباد[دهکده ای در حوالی یزد . محل وقوع نبرد گلناباد که در این نبرد ایرانیان با وجود دارا بودن قوای چهل و دو هزار نفری که دوبرابر قوای افغانها بوده است . با دادن پنج هزار نفر تلفات در مقابل پانصد نفر تلفات افغانها ،شکست میخورند.ادوارد براون جنگ گلناباد را با جنگ قادسیه در زمان ساسانیان مقایسه میکند.در جنگ گلناباد نیز فرمانده قشون ایرانیان رستم نام داشته ،و تا آخرین لحظه نبرد همراه با سربازان گرجی خود دلیرانه جنگید و کشته شد .کیفیت کشته شدن وی نیز دقیقا مانند کشته شدن رستم فرخزاد در جنگ قادسیه بوده است. به شهادت مورخین ،اگر والی عرب خوزستان در این جنگ همراه با سربازان خود به ایرانیان خیانت نکرده بود ،ایرانیان در این جنگ پیروز میشدند .محمد محسن پس از توصیف و تعریف از شجاعت رستم و سربازان گرجی او ،مینویسد که اگر فرماندهان دیگر مانند بزدلان خیانت نکرده و کمک های لازم را رسانده بودند ،ایرانیان میتوانستند افغانها را از صحنه نبرد دور کنند-زبدةالتواریخ]در حدود ساعت نه شب هشتم مارس به اصفهان رسید ووحشت و اضطراب عظیمی درشهر به وجود آورد.کسانی که از صحنه جنگ گریخته بودند به شهر پناه بردند و تشویش و نگرانی آنها به دیگران نیز سرایت کرد.به زودی هرج ومرج پای تخت را فرا گرفت و شایع شد که محمود خواهد رسید و تاج وتخت را تصرف خواهد کرد.شایعاتی نیز در افواه بود که قشون ایران بدتر از آنچه میگفتند شکست خورده است.در نیمه شب عده ای از زنان وحشت زده و سراسیمه به خیابانها و کوچه ها ریختند و فریاد کنان به قلعه تبرک پناه بردند .
صبح نهم مارس چون خبری از دشمن مخوف نرسید نگرانی و اضطراب مردم کمتر شد ،شاه و وزرای او از این فرصت مناسب برای حفظ شهر استفاده کردند و عده ای سرباز برای نگه داری دیوارها وسایر استحکامات فرستادند و مخصوصا کوشیدند روی پل های زاینده رود نگهبان بگمارند .با وجود این اقدامات دفاعی و ظاهر نشدن دشمن هنوز وحشت و اضطراب در شهر حکم فرما بود و گران شدن ناگهانی نان نشانه حوادث بعدی محسوب میشد.[گاردن در نوزده مارس به پاریس گزارش داد :با وجود اینکه عده زیادی از مردم اصفهان میتوانند سلاح بردارند ولی فقط پانصد نفر سرباز برای دفاع شهر حاضرند .از هر هزار نفر جمعیت ده نفر بیشتر مسلح نیست......... و میترسم خدا بخواهد این کشور راخوار کند و برای این کار بیش از ده هزار نفر افغانی لازم نیست]
در طی روز والی خوزستان و سربازانش به شهر بازگشتند و با کبر و غرور تمام غنایم جنگی را با خود آوردند .میگویند مقصود سید عبدالله از این عمل این بود که ایرانی ها گمان نکنند وی در نهان با محمود سازش کرده است.[راهب الکساندر-مجله 647.royal Asiatic society] در واقع طرز رفتار او قابل توجه است.از اعمال بعدی او خیانتش معلوم شد و شاید هم درآن وقت مقاصد خائنانه ای درسر داشت.[باید به خاطر داشت سید عبدالله مثل محمود یک نفر سنی بوده ].در شورایی که شاه تشکیل داد،محمد قلیخان ترسو و جبان وی را تشویق کرد که از شهر بیرون برود و لشگری برای شکست افغانها فراهم کند.محمد علی حزین از مشاوران محرم پادشاه تقاضا کرد که به وی توصیه کنند تا فرصت باقی است از پای تخت خارج شود .سپس چنین مینویسد:«استخلاص اصفهان نیز در این صورت بود ،چه بعداز رفتن پادشاه خصم رابرسراصفهان زیاده کوششی فرصت نبود و به فکر کار خود می افتاد و عامه شهر اورا به هر عنوان ازسر خود وا میکردند ووی ناچار شدی که از همان راه که آمده و به مرور ایام و سعی موفور آن را گشاده بود به مقر دولت خود باز گردد یاآماده جنگهای سلطانی شود...............اما موافق تقدیر نیافتاد و چند کس از ناسنجیدگان مانع آمدند»
شاه بعداز اینکه تصمیم گرفت در اصفهان بماند ،سید عبدالله را به فرماندهی کل قوا منصوب کرد [علیرغم مشکوک بودن وی]و چند نفر قاصد را به شتاب به جانب وختانگ ششم والی گرجستان و علیمردان خان والی لرستان و قاسم خان رییس طایفه بختیاری و اشخاص سرشناس دیگر فرستاد ؛و به آنها فرمان داد که هرچه زودتر باسپاهی برای نجات پای تخت حرکت کنند.تردیدی نیست که اگر این اشخاص دعوت شاه را فورا پذیرفته بودند وضع دیگری پیش می آمد .از هنگامی که کیخسرو نزدیک بود قندهار را در سال 1711 بگیرد ،افغانها از گرجی ها بسیار میترسیدند و عادت داشتند که بگویند :«ایرانی ها در مقایسه با افغانها زن اند و افغانها در مقایسه با گرجی ها این حال رادارند – کروسینسکی.ص 114].(ملاحظه کنید،زمانی بودکه سربازان ایرانی لرزه براندام ینی چری های عثمانی می انداختند ولی اکنون طوری انحطاط سربازان صفوی رافراگرفته بود که افغانهای چادرنشین آنهارازن خطاب مینمودند)ولی وختانگ که از طرز رفتار شاه نسبت به خود خشمگین بود نخواست سوگند خود را در مورد شمشیر نکشیدن دردفاع شاه بشکند .علیمردان خان به شاه پیغام فرستاد که مجبور است تا خوب شدن زخمش در خانه بماند و سپس به کمک او خواهد آمد .اشخاص دیگر به همین طریق وعده کمک دادند ولی به آن وفا نکردند.از کسانی که شاه باآنان مشورت کرد یکی لطفعلیخان داغستانی بود که اززندان به قصر آورده شد.میگویند وی به شاه چنین پیشنهاد کرد :
1-به کسانی که به اوخوب خدمت کنند پاداش مناسب بدهد.
2- امر دهد آذوقه فراهم و به شهر آورده شود.
3-کسانی را که در جنگ گلناباد از خودشهامتی نشان نداده اند گردن بزند.
اگرچه شاه تا حدی پیشنهاد اول و دوم را پذیرفت،ولی در مورد سومی اقدامی نکرد.[البته اگر هم این کارراکرده بود.دیگرسرداری برایش باقی نمیماند]گذشته ازاین به جای آزاد کردن لطفعلیخان اورا دوباره به زندان فرستاد.دراین مورد شاه بنابر توصیه سید عبدالله و حکیم باشی عمل کرد.[داگ رجیستر،10مارس]اتین پادری کنسول فرانسه درشیراز که درآن وقت در اصفهان بود ،به پاریس خبردادکه به اعتمادالدوله توصیه کرده است باافغان ها صلح کند.مطابق شرحی که وی مینویسد ،محمد قلیخان پیشنهاد اورا پذیرفته و سپس پرسیده است آگر شاه موافقت کند آیا او (پادری)به عنوان میانجی عمل خواهد کرد یانه.دراین موقع سربازان تازه نفسی به پایتخت رسیدند و وزرا دلگرم شدند و تصمیم گرفتند بامحمود مذاکره نکنند.اندکی بعد شاه بزرگترین فرزند خود ،محمودمیرزا را که در آن وقت بیست و پنج سال بیش نداشت از حرمسرا بیرون آورد و اورا نماینده خود کرد .مقصوداواز این عمل این بودکه فرزندخودراازاصفهان برای جمع آوری لشگربفرستد ،زیرا حدس زده شد که اگریکی از شاهزادگان فرماندهی رابه عهده بگیرد.مردم بیشتر درزیرپرچم اوگردخواهند آمد.ازآنجایی که این شاهزاده ازامورلشگری اطلاعی نداشت شاه والی خوزستان رابه عنوان مشاور او مامور کرد.ظهرروزدوازدهم مارس ،شاه فرزند خودرابه حرمسرابازگرداند.به طوررسمی گفته شدکه چون شاهزاده درانزواو عزلت به سربرده،از دیدن کثرت جمعیت در مجلس وحشت کرده است و خوداز شاه خواسته است که به حرمسرا بازگردد.ولی علت حقیقی آن بود که شاه زاده از حکیم باشی و ... انتقاد و به شاه پیشنهاد کرده بود که آن دورا از شورای دولتی منفصل کند .همچنین میگفتند که وی کسانی را که نتوانسته بودند در جنگ گلناباد از خودشهامتی نشان دهند تهدید به مرگ کرده بود.ودر نتیجه تمام کسانی که شاهزاده با آنها مخالفت کرده بود علیه اوبایکدیگر متحد شدند.این اشخاص نزدشاه رفتند و گفتند محمود میرزا طبعی جاه طلب دارد و اگر درراس قشون قرار گیرد برای غصب تاج و تخت اقدام خواهد کرد.[دوستان اگر شاه نادان سخنان فرزند را پذیرفته و توجهی به اتهامات غلط حکیم باشی و دیگر مشاوران بدخواه نکرده بود وضع دگرگون میشد .ولی بدبختانه شاه سلطان حسین همیشه طریقه غلط را انتخاب میکرد] سپس شاه فرزند دوم خود صفی میرزا بیست و دوساله را از حرمسرا بیرون آورد وهمان اختیراتی راکه به فرزند ارشد خود داده بود به وی نیز تفویض کرد ولی فرماندهی لشگر به وی واگذارنشد بلکه این مقام را والی خوزستان به دست آورد.
دراین ضمن محمود که چندروزی بعدازپیروزی خود به طورعجیبی بی حرکت مانده بود تصمیم به حمله گرفت.[تاخیر محمود به نظر بنده امیدوار بودن وی به پیشنهاد صلح از سوی سلطان حسین بوده ،زیرا خود محمود نیز احتمالا باورش نمیشده که بتواند اصفهان را تسخیر نماید]اگر محمود در ابتدا میدانست که ایرانی ها تا چه اندازه روحیه خودرا بعدازشکست باخته اند ،حتما روزبعدازجنگ به پیشروی خودادامه میداد ودرآن حال با مقاومت مختصری روبرو میشد.ودرآن صورت نیز مردم نگون بخت اصفهان دردوره محاصره آنقدرازقحطی وبیماری رنج نمیبردند و به طریق وحشت آوری جان نمیسپردند.ظاهرا آنچه مجمود راواداشت به حمله ادامه دهد ،گزارشهای دلگرم کننده ای بود که ازاوضاع اصفهان میرسید.این گزارش هارا نه تنها جاسوسان او بلکه خائنان اطراف شاه به او میدادند.میگویند ازجمله کسانی که با محمود سازش کرد ،یکی فتحعلیخان داغستانی بودکه مثل محمود از آیین تسنن پیروی میکرد و شخص دیگر والی خوزستان که اونیز سنی بود.ظاهرا به شهادت مورخین دریازدهم مارس بود که محمود باسربازان خود به طرف پایتخت ایران عزیمت کرد ازاردوگاه اودرمحمودآباد چندراه به اصفهان وجودداشت .اولا جاده اصلی ازطریق گردنه کورت که مستقیم بود وراههای دیگری نیز ازطریق برجستگی های خراسان ازفیروزآباد و جزون و گردنه های کاج میگذشت .ودیگر راهی بودازطریق امین آباد و قلعه زینبیه و جزون و کاج ازانجا به دهکده سرش بداران میرسید که دهی بود واقع درساحل شمالی زاینده رود ودرآنجاراهی به سوی شمالغربی و موازی بارودخانه ازناحیه کرارج واقع بود که دردومیل و نیمی شرق اطراف شهرستانه به جاده اصلی اصفهان و یزد میپیوست ،تقریبا دروسط این راه ،راهی به چپ (غرب)که ازروی پل چوم میگذشت وجودداشت .درایام محمود راه دیگری ازسرش بداران منشعب میشد وازروی پل دشتی میگذشت.معلوم نیست محمود کدام یک ازاین راهها راانتخاب کرد.ولی به عقیده لارنس لاکهارت راهی را که ازسرش بداران میگذشت به چندعلت بر راههای دیگرترجیح داد .اول اینکه چون این راه ازمیان دشت میگذشت بیم حمله ناگهانی ایرانی ها درمیان نبود.دوم اینکه افغانها ازاین راه خیلی زودتر به رودخانه میرسیدند.علت آخر آنکه تصرف پل دشتی وچوم در هنگامی که رودخانه قابل عبورنبود اهمیت فراوانی داشت.[همانطور که دوستان میدانند .دسترسی سپاهیان در قدیم به آب و منبع آب ،که از این حیث درمضیقه نمانند .نقش مهمی در پیروزی حریف بازی میکرد.البته برخی نیز عقیده داشتند که نباید مانع دسترسی حریف به آب گردید زیرا درغیر این صورت ،طرف مقابل تهیج شده و برای دسترسی به منبع آب سرسختانه خواهد جنگید.مانند جنگ بلیزاریوس با ساسانیان که وی مانع دسترسی ایرانیان به آب نگردید]
دریازدهم مارس نزدیک غروب میان یک دسته ازپاسداران افغانی و نگهبانان پل شهرستان چندتیرردوبدل شد.شایددرهمان روز افغانها نزدیک پل اردو زدند،ازاینجا برای امتحان چند باربه شهرستانه حمله بردند،ولی خواجه احمد آقا که به تازگی به مقام قوللرآقاسی[واژه ای ترکی به معنای فرمانده بندگان و غلامان.] منصوب شده بود بادویست تن سرباز کارازموده حمله آنهارادفع کرد و عده زیادی ازآنهارا کشت .این موفقیت و همچنین ورود صدهاسربازازولایات ،روحیه ایرانی هاراقوی کرد.دراین ضمن جاسوسان محمود مشغول فعالیت بودند و به اوخبردادندکه درجلفا هیچ سربازایرانی دیده نمیشود و ظاهرا فرح آباد تخلیه شده است و محمودکه نتوانسته بود دراستحکامات شهرستانه رخنه کند و سخت خشمگین بود قوای خودرابرای حمله به جلفا متمرکز کرد.ارامنه جلفاکه ازقصد محمود آگاه بودند ازاصفهان کمک خواستند.درواقع وضع آنها بسیاروخیم بود زیراایرانی هاکه میترسیدند مبادا ارامنه با افغانی ها همکاری کنند اسلحه آنهاراگرفته بودند[توضیح آنکه پیش ازجنگ گلناباد ایرانی ها اسلحه آنها را گرفته بودند].ارمنی های تیره بخت از ایرانی هاپاسخ مساعدی دریافت نداشتند ووقتی درشب 16-17 مارس افغانها حمله نمودند ازسوی ایرانی ها کمکی نرسید .ولی برای نجات آنها کوششی شده بود :شاهزاده صفی میرزا باعده ای تصمیم گرفته بود به جلفا برود ،ولی والی خوزستان ممانعت نموده بود ،به بهانه اینکه ولیعهد نباید به این طریق جان خودرابه خطر اندازد.[کلارک.جلد اول.ص 274-273](وقتی که خواننده اعمال والی خوزستان را درطی محاصره اصفهان بررسی مینماید ،نتیجه ای جزاین نمیگیرد که وی در نهان برای تسریع سقوط شهر میکوشیده ،زیرا وی نیز مانند محمود سنی بوده]اگرچه ارمنی ها ازسوی ایرانی ها کمکی دریافت نداشتند باوجوداین دلاورانه جنگیدند وبرای آنکه افغانها تصورکنند که درمیان آنها ایرانی یافت میشود ،خودرابانامهای ایرانی صدازدند،ولی کوشش آنها نتیجه نداد و افغانها به نواحی جلفا رسیدند [ارامنه در جنگ تحمیلی ایران و عراق نیز شهدایی تقدیم این آب و خاک نمودند]
ازجلفا تا فرح آباد مسافت بعیدی نبود .محموددریافت که گزارش جاسوسان او مبنی بر تخلیه شدن فرح آباد درست است .به درستی نمیتوان گفت که چرا فرمانده سپاه ایران فرح آبادرا در موقعی که محمودپیش می آمد ترک کرد مگراینکه خیانتی درکاربوده است ،زیرا بابرج و باروهای مستحکمی که داشت ممکن بودازآن تامدتی درمقابل دشمن که فاقد توپخانه بود دفاع کرد. عجب آنکه سلطان حسین باآنکه مبالغ گزافی صرف ساختمان فرح اباد کردوایام خوشی رادرآن گذراند ،تصمیم گرفت بدون کوچکترین مقاومتی آنرا به دست دشمن بسپارد .اگرمحمدآقا و عده ای ازسپاهیان کارآزموده او درفرح آباد مانده بودند نه فقط حمله مهاجمان را دفع کرده بودند ،بلکه میتوانستند جلوی سقوط جلفا رابگیرند و مانع از عملیات بعدی دشمن علیه پایتخت شوند .به علاوه تصرف فرح آباد توسط محمود باعث میشد که وی بتوانددرآنجاپایگاهی به منظورحمله به اصفهان درست کند.درواقع کروسینسکی راه مبالغه نپیموده که گفته است «اگرافغانها فرح آبادراتصرف نکرده بودند هرگزنمیتوانستند به محاصره اصفهان بپردازند.»
بنابرین محمود موفق شد بدون کوچکترین زحمتی فرح آبادرااشغال نماید و مرکزفرماندهی خودرادرآنجاقراردهد[طبق بایگانی وزارت امورخارجه فرانسه .جلد ششم .محمود در23مارس فرح آبادرااشغال نمود] –ولی بعداخبریافت که ایرانی ها توپهای سنگین آنرا باخودنبرده اند .اگرچه به ایرانی هاامرشده بود که توپ هارابه اصفهان حمل کنند ،ولیکن آنهاتوپ هارا درزیرخاک مخفی کرده بودند.ومحمود موفق شد آنهاراپیداکند و علیه ایرانیان بکاربرد.دراین ضمن افغانها بااهالی جلفابه بدی رفتارکردند واگرچه کسی رابه قتل نرساندند ولیکن منازل رابه بادغارت دادند و خودمحمود مبلغ هفتادهزارتومان خراج برشهربست .اهالی جلفا میبایستی بخشی ازاین مبلغ را فورا وباقی را بعدا بپردازند و هرکسی در پرداخت سهم خودکوتاهی میکرد به چوب فلک بسته میشد .سخت ترین صدمه ای که به مردم واردآمد این بودکه محمود فرمان داد که پنجاه دخترارمنی رابگیرند .زیباترین آنها راخودنگهداشت وباقی را به افسران وحشی اش بخشید [داگ رجیستر 25مارس .گیلانتس فصل21.کلراک.جلداول ص277].گریه وزاری این دختران سیه روز چنان رقت آوربود که حتی افغان های سنگدل به رحم آمدند و درنتیجه به برخی ازآنها اجازه داده شد به منازل خود بازگردند.[ولی افغانها پس ازسقوط شهر که به شهرارواح تبدیل شده بود ،دخترکان مظلوم ایرانی را بدون کوچکتریت ترحمی میان خودتقسیم نمودند].
ولی برخی ازارامنه که بعدا به اصفهان گریختند اطهارداشتندکه محمودامرداده است این دختران را دوباره بگیرند و میگفتند که ربودن این دختران به این علت است که وی هنوز به تصرف اصفهان نائل نیامده است .کشیش های ارمنی به این دختران دوباره غسل تعمیددادند و اظهارداشتندکه برای برقراری پاکیزگی و طهارت نخستین آنها چنین عملی لازم است.
درهجدهم مارس تمام اروپایی های مقیم اصفهان به مجلسی که ریاست آن باصفی میرزابوددعوت شدند .شاهزاده جوان بعد از تشکرازاروپایی ها ازآنهاپرسید که آیابامردم جلفارابطه دارندیانه.و اظهارداشت چون آنها دردفاع شهرکوتاهی کرده اند مورد خشم و غضب شاه واقع شده اند .اروپایی ها جواب صریح و روشنی ندادند ،زیرابه خوبی میدانستند که چون سکنه جلفا کمکی ازطرف ایرانی هادریافت نداشته اند مجبور شدند تسلیم دشمن قوی شوند .[بایگانی وزارت امورخارجه فرانسه .ج6-]محمود که ازگرفتن جلفا و اشغال بدون زحمت فرح آباد مشعوف شده بود ،نخستین حمله خودرابه اصفهان دربیستم مارس آغاز کرد.برای این منظوربسیاری ازسربازان را درساحل جنوبی زاینده رود متمرکز ساخت،ولی چون درهمان روزرودخانه طغیان کرده بود،اشکال بیشتری وجودداشت .تنها کاری که سربازانش توانستند بکنند این بودکه به مدافعان تیربیندازند که آنهم نتیجه ای نداشت فقط دریک محل بودکه جنگ سختی بین طرفین درگرفت وآن درقسمت جنوبی پل مرنان ،یعنی غربی ترین پل اصفهان بود .مسلما محمود این پل راازآن لحاظ انتخاب کرده بود که دیوارکوتاهی داشت ودردوطرف آن استحکاماتی برپا نشده بود.افغانهاپس ازدرافتادن باایرانیانی که پل رامحافظت میکردند،تظاهر به فرارکردند ودشمن راپشت سرخودکشاندند و سپس بازگشتند و با آنهابه سختی جنگیدند ولی نتوانستنددرروی پل جای پایی به دست آورند .اگرچه تلفات سنگینی دادند ولیکن درنتیجه این عمل ایرانی هاتاحدی به خوداعتمادپیداکردند.
درروزبعدیعنی نوروز افغانی ها چنددهکده مجاوررابه بادغارت دادند وچون بسیاری ازنجات یافتگان به شهر گریختند آمدن آنها قضیه تهیه خواربار را دشوارترساخت.مسئله آذوقه بعدازآنکه دولت خروج مردم راازشهرممنوع کرد به صورت بغرنجی درآمد.[داگ رجیستر 22مارس]درصورتی که اگراشخاصی غیرازجنگجویان پیش ازمحاصره شدن کامل شهر ازآنجابیرون رفته بودند ،تامین آذوقه مدافعان به مراتب آسانتر میشد.ازسویی عده ای ازمردم برای تهیه خواربار به سمت شمال و غرب شهر یعنی درمحل هایی که هنوز از تجاوزدشمن مصون بودرفتند و چون راههای این دوقسمت بازبود هزاران نفرسرباز درطی ماههای مارس وآوریل برای دفاع شهروارد شدند.دلیل بهترشدن روحیه ایرانی ها درنتیجه عدم موفقیت حمله افغانها به پل مرنان دربیستم مارس و ورودسپاهیان تازه نفس برای دفاع پایتخت ،این است که درشب 21-22آن ماه عده ای از سربازان ایرانی با نه گاری به گلناباد رفتند و توانستند خودرااز نظر پاسداران افغانی پنهان کنند به صحنه نبرد نزدیک شوند.دراینجا ازبیست و چهار توپی که به جا مانده بود ،هیجده عراده برداشتند و روی گاری ها گذاشتند (دوتوپ روی هر گاری)و شش توپ باقی مانده را درخاک کردند و بدون سروصدا به شهر بازگشتند.محمود از شنیدن این واقعه فوق العاده عصبانی شد ،بویژه آنکه خوددستور داده بود که توپ هارا ازگلناباد برای تخریب استحکامات شهر بیاورند.[داگ رجیستر.22مارس]محمود که مثل ایرانی ها ازاهمیت پل های اصفهان درزمان طغیان رودخانه آگاه بود تصمیم گرفت با حمله یکی ازآنهارا متصرف شود و چون نتوانسته بود پل مرنان را بگیرد و میدانست که پل الله وردی و خواجو بسیار محکم اند ،عده ای را برای حمله به پل شهرستان اعزام داشت[23مارس].افغان ها با شدت و زحمت بسیار در نتیجه کثرت نفرات توانستند برمدافعان پل درقسمت جنوبی آن فائق آیند و به طور موقت تمام آنرا به تصرف درآورند.ولی دراین وقت نیز آتش دقیق توپخانه ،که درقسمت نسبتا مرتفعی درساحل شمالی واقع بود،قرار گرفتند.این توپخانه تحت نظر یکی از اهالی کورلند ،به نام ژاکوب بود.این شخص که اصلا شغلش چرخ سازی بود ،چنان مهارتی درامور توپخانه ازخودنشان داده بود که به جای فیلیپ کلمب فرانسوی منصوب شده بود.
افغان ها مجبور شدند عقب نشینی کنند و دراین ضمن احمدآقا میتوانست آنهاراکاملا تارومار کند.ولی والی خوزستان و اعرابی که بااوبودند حاضر به همکاری نشدند.تردیدی نیست که والی دراین وقت بامحمودهمدست بود و علنا درباره اوگفته میشد که حاضر نیست برای کوتاه کردن جنگ کمکی کند ،زیرا تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشد هر روز مبلغ پنجاه تومان به عنوان فرمانده کل دریافت خواهد داشت [داگ رجیستر26مارس] ولی شاه نسبت به او همچنان اعتماد می ورزید.عدم موفقیت فرمانده کل قوای ایران درتعقیب پیروزی های مختصری که به دست آمده بود ،باعث عصبانیت و نارضایتی های ایرانی هاشد.ازمیان کسانی که چنین حالی داشتند باید صفی میرزای جوان را نام برد.اگر چه این شاهزاده دارای اختیارات فراوانی بود،ولی مثل برادرش هرکاری که میکرد با مخالفت والی خوزستان و همچنین حکیم باشی و ...مواجه میشد.عاقبت سه روز بعداز زدوخوردی که روی پل شهرستان درگرفته بود ،شاهزاده پدرش را مورد انتقاد قرارداد و گفت تا اختیارات حقیقی را دراختیار نداشته باشد حاضر به خدمت نخواهد بود و اگر حال بدین منوال باشد ترجیح میدهد به حرم سرا بازگردد .شاه سلطان حسین که توصیه مشاوران خود و دشمنان فرزندش را بیشتر قبول داشت ،بی درنگ اورا به حرمسرا باز گردانید و شهرت داد که شاه زاده بیمار شده است [داگ رجیستر26مارس].شاه سومین فرزند خود به نام تهماسب میرزا که درآن وقت هیجده ساله بود جانشین برادر کرد.
عواقب این عمل هم برای سلسله صفویه و هم برای ایران بسیار ناگواربود.زیرا تهماسب برخلاف دوبرادر دیگر معایب پدررا داشت و به تنبلی و خوشگذرانی عادت کرده بود.همچنین به آسانی تحت تاثیر قرار میگرفت و اگردرکاری پیش قدم میشد معمولا طریقه غلط را اتخاذ میکرد.انتخاب او به عنوان ولی عهد به همین علل مورد تصویب محمد حسین و همکارانش قرار گرفت ،زیرا دریافتند به سهولت میتوانند اورا آلت دست خودکنند.نارضایتی مردم که دراثررفتارشاه باصفی میرزا تشدیدشده بود دردوم آوریل به صورت شورش درآمد و عده ای خواستند شاه سلطان حسین را ازسلطنت خلع کنند و برادر کاردانش عباس را به تخت بنشانند .درهمان هنگام اشخاصی که ازدهکده های مجاور فرار کرده بودند درمقابل خانه محمد حسین و رحیم خان به تظاهرات پرداختند و در و پنجره هارا شکستند و فریاد برآوردند که آنها مسئول بدبختی مردم ایران هستند.[داگ رجیستر2آوریل]ولی قوای شاه آتش انقلاب را فرو نشاند.معلوم نیست اگر عباس میرزا به تخت نشسته بود چه وقایعی پیش می آمد.جاسوسان محمود دراصفهان وی راازاختلافات میان شاه و مشاورانش آگاه می ساختند.چنانکه از داگ رجیستر بر می آید،محمود در آن ایام به شیخ الاسلام و قورچی باشی ووالی خوزستان نامه هایی نوشت و به شیخ الاسلام متذکر شد که عمل ابلهانه ای خواهد بود که ایرانی ها ازاعراب برای دفاع از شهر کمک بخواهند.[قورچی باشی جانشین علی قلیخان زنگنه که درجنگ گلناباد کشته شد ،شده بود.بعدا کشف گردید که وی با محمود همدست بوده است.همانطورکه انتظار میرفت محمود به لحن دیگری به والی خوزستان نوشت که نمیداند که وی چرا ترجیح میدهد به سلطان حسین خدمت کند درصورتی که خودسنی است و طبعا اگر یک نفرسنی برتخت بنشیند بهترخواهد بود.اگرمحمود ازاختلافاتی که میان زعمای ایران وجودداشت خشنود بود و همچنین برخی ازآنها درنهانی با او سازش داشتند،مع الوصف ازاینکه نتوانسته بود استحکامات شهرراخراب کند عصبانی بود.همچنین ازرسیدن قوای امدادی به اصفهان نگرانی داشت وبرای اینکه روحیه ایرانی هارا خراب کند درحدود دویست تا سیصد نفرازسربازان خودرادر دل شب به گلناباد فرستاد و به آنها فرمان داد روز بعد با طبل و شیپور به فرح آباد بازگردند تاایرانی ها تصورکنند که از قندهار قوای امدادی نیز برای او میرسد.[داگ رجیستر2آوریل]
درهمین هنگام بودکه محمود یکی ازافسران برجسته خودرابا پرچم سفید برای پیشنهاد صلح به اصفهان فرستاد.میگویند پیغام داده بودکه حاضراست ازمحاصره دست بردارد و به قندهار بازگردد ،مشروط به آنکه شاه یکی ازدختران خودرا با پنجاه هزار تومان جهیز به او بدهد و اورا به عنوان فرمانروای قندهار و کرمان و خراسان بشناسد.چون شاه این پیشنهاد را رد کرد دوباره خصومت آغاز شد .محمود هنوز بسیار مایل بود یکی ازپل های اصفهان را به تصرف درآورد و میدانست که مدتی باید بگذرد تا سپاهیانش بتوانند از رودخانه عبورکنند و دراین فاصله شاید قوای امدادی به کمک اصفهان بیایند وتا نتواند عده زیادی ازسربازان رابه ساحل شمالی برساند،موفق به محاصره کامل شهر و جلوگیری از ورود قوای امدادی وبیرون رفتن ایرانی ها ازشهربه قصد گرداوری خواربار نخواهد شد.درهشتم اوریل،اقبال به محمود رو کرد.توضیح انکه ایرانی ها که میدانستند استحکام پل مرنان ازسایر پل ها کمتراست،دفاع آنرا به عهده سربازان گرجی محول کردند.درآن شب جاسوسان به فرح آباد خبرآوردند که سربازان مزبور به باده گساری مشغول بوده ودرپاسگاه خودخفته اند.محمود فورا فرمان داد که به پل حمله کنند و سرابازان را مامور کرد که مقداری چوب برای پوشیدن شکافی که درنتیجه شکستن یکی از طاق ها حادث شده بود باخودحمل نمایند (ایرانی ها ازراه احتیاط یکی ازطاق های پل را شکسته بودند).
حمله ای که درسپیده دم آغاز شد به پیروزی مهاجمان خاتمه یافت و گرجی هادرحالی که روی زمین خفته بودند تماما به قتل رسیدند.سپس افغانها به طرف محله عباس آباد شتافتند،ولی به زودی احمدآقا و سربازان کارآزموده اوکه همیشه مراقب بودند،حمله آتهارادفع کردند.اگرچه افغانها مجبورشدند قسمت عمده متصرفات خود را درساحل شمالی ازدست بدهند ،ولی توانستندخودپل و هم چنین ناحیه کوچکی درشمال آنراحفظ کنند.درطی ماه دامنه متصرفات خودرا درساحل شمالی متدرجا ادامه دادندو سرانجام توانستندبه سربازان دیگری که استحکامات شرقی و شمالی شهررادورزده بودندملحق شوند.[داگ رجیستر7آوریل]ازآنجایی که تعداد افغانها به اندازه ای نبودکه بتوانندتمام شهررامحاصره کنندناچار درنقاط مختلفه پاسگاه هایی برپاکردندو سوارانی رامامورساختند که بطورمرتب میان این پاسگاه هارفت و آمدکنند .اگرچه دربعضی موارد ممکن بودایرانی هاازدست دشمن فرارکنند و حلقه محاصره رابشکافند ولیکن بعدازپایان ماه آوریل امکان خروج و دخول به کلی ازمیان رفت.درنتیجه قوای امدادی نتوانست به مقدار زیاد وارد شهرشود وایرانی هاموفق نشدند برای به دست آوردن آذوقه ازشهر بیرون روند .ودر اثر این این اشکالات دراواخرماه آوریل بهای نان ترقی کرد و بیم قحطی میرفت.درطی ماه آوریل ،زدوخورد فقط درپل مرنان و عباس آباد روی نداد بلکه درسیزدهم همان ماه افغان هادوپاسگاه ایرانی درباغ هزارجریب را که تا آن وقت دردست ایرانی هابود متصرف شدندو سه عراده از توپ هایی راکه درفرح آباد از زیر خاک بیرون آورده بودند درآنجا نصب کردند.دوروز بعد بازبه پل شهرستان حمله کردند ولی رانده شدند.دراواخرماه مردم از دفاع ضعیفی که ازشهر میشد شروع به شکایت کردند و یکباردیگر فراریان دهکده مجاور که بیش ازمردم اصفهان شوروالتهاب نشان میدادند درمیدان شاه دست به تظاهرات زدند و تهدید کردند ،درصورتی که مردم به دشمن حمله نبرند،خودبه افغانها خواهند پیوست.شاه که مضطرب شده بود فرمان داد درب های قصررا ببندند.ولی درعین حال امرکرد که مقدمات حمله به دشمن فراهم شود.بنابراین درسیم آوریل عده ای ازایرانی ها واعراب به فرمان دهی احمدآقا ازدروازه طوقچی گذشتند تابه پاسگاه هایی که افغانها درشمال شهر به منظور جلوگیری ازخروج و دخول ایرانی ها برپا کرده بودندخمله برند.دشمن بدون آگاهی از قصد ایرانی ها ،این پاسگاه هارا تقویت کرده بود.مع الوصف،اگر سربازان عرب نگریخته بودند،حمله با موفقیت خاتمه می یافت.فرار این عده باعث شد که قوای احمد آقا مجبوربه عقب نشینی شود،درهمین هنگام خود چند تن از اعراب فراری را به قتل رساند[یادداشت های روزانه گاردن،بایگانی وزارت امورخارجه فرانسه،جلد ششم،داگ رجیستر].
اعراب پس ازمراجعت به شهر،شکایت پیش سید عبدالله و شاه بردند و درنتیجه احمدآقای دلیر و درستکار متهم به توطئه علیه والی خوزستان شد و ازمقام خودمعزول گردید.و اگرچه برای مدت کوتاهی مقام سابق رابدست آورد ،ولی هرگزنتوانست به اعتباروشهرت پیشین خودنائل شود.
درآغاز ماه مه عده زیادی ازلشگریان امدادی ازقسمت شمال به اصفهان نزدیک شدند ولیکن افغانها درنزدیکی دهکده گز در9میلی شمالغربی آنهاراتارومار کردند.چندروزبعد خبررسید که علیمردان خان والی لرستان باعده دیگری به گلپایگان رسیده است وایرانی هاازاین خبرخشنودشدند.درسیزدهم مه شاه نامه ای از علیمردان خان دریافت داشت که درآن ازرفتار والی خوزستان شکایت کرده بود و نوشته بودکه این شخص مدت ها بدون آنکه کاری انجام دهد حقوق گزاف میگیرد و سپس تقاضا کرده بود که به جای او فرمانده کل قواشود.شاه سلطان حسین که همیشه نصایح بدخواهان رابه سمع قبول اصغا میکرد ،دراین قضیه نظریات میرزا رحیم حکیم باشی راکه یکی ازدوستان نزدیک والی عرب خوزستان بود نپذیرفت و در نتیجه تقاضای علیمردان خان را ردکرد و مانع از فعالیت خیانت آمیز والی نشد[داگ رجیستر13مه]درسوم ژوئن درشهرشایع گردید که وختانگ والی گرجستان بعدازتارومارکردن لزگی ها با دوازده هزار سرباز به کمک پایتخت می آید .بعدا معلوم شد این قضیه تاحدی صحت دارد زیرا بکر فرزند وختانگ درماه مه با عده ای به قصد کمک به اصفهان عازم شده ،ولی پس ازمسافت کوتاهی پدرش به او فرمان داد که برای همکاری با پطر کبیر که انتظار ورود او میرفت بازگردد.اگر به بکر اجازه داده شده بود که با علیمردان خان و لرها همکاری کند ،افغانها مسلما مجبور میشدنددست از محاصره بردارند.مع الوصف با وجود امتناع گرجی ها امکان داشت که شهرنجات پیدا کند.دو یا سه روز بعد ازاین شایع شد که گرجی ها به سوی اصفهان حرکت کرده اند.شاه نامه دیگری از علیمردان خان دریافت داشت .دراین نامه علیمردان خان ازشاه تقاضا کرده بودبه نفع برادرش (برادر شاه)از سلطنت کناره گیری کند.و نوشته بوددراین وقت که کشور گرفتار دشواری ها و مخاطرات بسیار است ،صلاح درآن است که وی برتخت بنشیند.سپس علیمردان خان تقاضا کرده بود که شاه یکی ازفرزندان خودرا به عنوان فرمانده قوای امدادی تعیین کند.علیمردان خان درپایان نامه شکایت کرده بودکه شاه جز نصایح حکیم باشی و والی حرف کسی را نمیپذیرد،در صورتی که هردو از نفوذ و قدرت خود سوء استفاده کرده و اشخاص بی گناه را ازکاربرانداخته اند.(اشاره به احمد آقا)
شاه سلطان حسین تقاضای علیمردان خان را درمورداستعفای خودنپذیرفت.ولی شاید دراثر تقاضای دوم او بود که درشب 7-8 ژوئن فرزند سوم خود ،تهماسب را با جمعی ازشهر بیرون فرستاد .هنگامی که تهماسب و همراهان او نزدیک منطقه خطر بودند ،جمعی ازپاسداران افغانی به رهبری عموزاده محمود ،به نام اشرف ،آنهارادیدند وبه تعقیب آنان پرداختند ،ولی تهماسب و همراهانش درتاریکی گریختند و به کاشان رفتند.محمودپس از آنکه ازفرار تهماسب آگاهی یافت ،چنان خشمگین شد که فرمان داد اشرف را بازداشت کنند .درواقع این دو عموزاده از یک دیگرتنفرداشتند،زیرا محمود پدراشرف ،بنام عبدالعزیز ،را درسال 1717 به قتل رسانده و رهبری قبیله غلجایی را خود به عهده گرفته بود.اشرف فرمانده توانایی بود و سربازان این وحشی را بسیار دوست میداشتند و ازبازداشت او عصبانی بودند.درحقیقت محبوبیت اشرف چنان زیادبود که محمودمجبورشد اورابدون مجازات آزاد کند.ولی این واقعه درهرحال روابط آن دوراتیره ترساخت.اگرتهماسب از عقل سلیم بی بهره نبود ،به محض رسیدن به محل امن می بایستی سعی کند به قوی ترین طرفدار پدرخود درخارج ازاصفهان بپیوندد و ازآنجاکه گرجی ها ازمساعدت ایرانی ها خودداری کرده بودند میبایستی به علیمردان خان که درحقیقت مایل به همکاری بااوبود ملحق شود.اگرچه خودتهماسب فرمانده لایقی نبود ولی همکاری او با والی لرستان باعث تقویت روحیه سربازانش میشد.ولی تهماسب که مثل پدرش همیشه راه غلط را درپیش میگرفت ،به جای اینکه به علیمردان خان بپیوندد ،ازکاشان عازم قزوین شد و بعدازرسیدن به این شهر ازروی بی میلی اقدام به جمع آوری سربازکرد ولی به زودی به لهو و لعب پرداخت.[زبدةالتواریخ].به این ترتیب یکی دیگر ازامکانات نجات پایتخت ازمیان رفت.
دراواسط ژوئن اصفهان گرفتار قحط و غلا شد.بهای نان و سایر موادغذایی درنتیجه کمیاب بودن به سرعت ترقی کرد و عده ای هلاک شدند و فقیران درمضیقه افتادند.صدها نفرکه از گرسنگی بیچاره شده بودند ،سعی کردند که خارج از شهر آذوقه بدست آورند ولیکن همه آنها یا کشته و یا گرفتار شدند.[داگ رجیستر2ژوئیه] درماه رمضان طرفین دست ازکارزار شستند .مع الوصف محمودعده ای از سپاهیان خودرا برای آتش زدن محصول به اطراف شهراعزام داشت تا محاصره شدگان نتوانند آذوقه جمع کنند.درسی ام ژوئن پرده ضخیمی ازدود ازطرف غرب برخاست و شهررافراگرفت.[داگ رجیستر29ژوئیه].اگرچه درماه رمضان زدوخورد دراطراف اصفهان متوقف شده بود ،ولی هیجده هزارسرباز بختیاری به فرماندهی قاسم خان از طرف نجف آباد برای نجات پایتخت شتافتند .درهمان زمان خبررسید مقدارزیادی آذوقه ازطرف شمال به شهر حمل میشود .این اخبار باعث تقویت و خشنودی مردم گردید .هم چنین محاصره شدگان ازخبرعزیمت ملک محمود حاکم تون و طبس با ده هزارسرباز برای نجات پایتخت دلگرم شدند.[داگ رجیستر6و9ژوئیه]محمود که با خطر بختیاری ها مواجه شده بود چهارهزارسرباز برای مقابله با آنها اعزام داشت .دراین هنگام اگر تهماسب با علیمردان خان همکاری کرده بود ،و اگر والی باسربازان لرخود به بختیاری ها و شاید به ملک محمود ملحق شده بود ،نه تنها آذوقه مذکور به شهر میرسید.بلکه ممکن بود محاصره و شهربندان شکسته شود.ولی چنین کاری صورت نگرفت زیرا روح همکاری میان ایرانی هاوجودنداشت.اگرچه علیمردان خان نهایت کوشش خودراکرد ،لیکن دیگران ازحسادت حاضر به همکاری بااو ودرواقع با یکدیگر نشدند.ودرنتیجه هیچ کس کاری ازپیش نبرد.(طبق نوشته کروسینسکی ،حتی برادر علیمردان نیزبه او خیانت کرد).اما بختیاری ها گرفتاری زیادی برای محمود به وجو.د آوردند ودریک موردیکی ازافسران عالی رتبه اورادستگیرکردند .ولی محمودموفق شداز رسیدن آنها به اصفهان جلوگیری کند.ملک محمودکه شخص جاه طلب و نادرستی بود،فقط میخواست ازاوضاع آشفته ایران استفاده کند.وفاداری اونسبت به شاه موردتردیداست.زیرا دوسال قبل ازاین جریانات سربه شورش برداشته بود و دراین موقع عجله و شتابی ازخودنشان نمیداد،و شاید میخواست بداند ازشاه سلطان حسین و محمود کدام یک پیروزخواهد شد .
هرروزی که میگذشت مصیبت اصفهانی هابیشترمیشد .نماینده کمپانی انگلیسی هندشرقی چنین گزارش داد:
«ازتاریخ آخرین نامه خود معامله ای انجام نداده ایم ،مصائب ما درنتیجه قحطی روبه شدت نهاده است و اخباری باورنکردنی درباره کمکها و جنگ ها متناوبا میرسد .ادامه غیر مترقبه مصائب باعث نگرانی شدید ماشده است .میترسیم دراینجا عاقبت غم انگیزی داشته باشیم وتمام دارایی وتجارت ما دراین محل ازمیان برود.نان و آرد که سابقا یک من و دوشاهی و چهارغاز فروخته میشد.حالا هرمن شاه آن به 50 شاهی رسیده است .قیمت برنج منی 65شاهی ،و جو یک من 24شاهی،وگندم 42شاهی،و کره170شاهی،وگوشت گوسفند48شاهی،و گوشت گاو 40شاهی شده است.[درهرقران،20شاهی و درهرشاهی 10غازبود،یک من شاه معادل 09ر13 پوندبود.هرپوند معادل59\453 گرم است].
وطوری است که پول ما به آخررسیده است ،آذوقه ای که دراول حمله دشمن جمع کردیم برای سه ماه ما کافی بود.ولی حالا تمام مصرف شده است و محاصره هم ادامه دارد ،و نه تنها ما بلکه تمام اروپایی هایی که درهمسایگی ماهستندمایوس شده اند.زیرا درجریاناتی که سابقا دیده بودند هرگز فکر نمیکردند که تاج و تخت ایران به این آسانی ها واژگون شود و بدست 5000نفر ازاتباع ایران بیافتد،وآنهم بعدازجنگ های افتخارآمیزی که این کشور علیه ترکیه مقتدرکرد .چندین بار تاکنون دست به اقدامات احتیاطی و لازم زده ایم.[Persia and the Persian gulf records.vol.XIV] کاتب نامه مینویسد که انگلیسی ها درآغاز مایل بودند به شیرازبروند،ولیکن اعتمادالدوله مانع ازحرکت آنهاشد.مقصوداعتمادالدوله این بود که ،به قول کاتب «پس ازسقوط شهرکه عنقریب رخ خواهدداد،این امتیازراداشته باشیم که بعدازهمه در ویرانه های این کشور جان بسپاریم»کارکنان کمپانی مذکور درپایان گزارش نوشتند که اسب های خودرافروخته اند تا مجبور به خرید جو که بهای آن فوق العاده ترقی کرده است نشوند.ولی به روسای کمپانی اطمینان دادند تاآنجا که ممکن است صرفه جویی خواهندکرد.
کنسول فرانسه آنژوگاردان ،دریادداشت های خوددرهمین اوقات درباره ترقی سرسام آور بهای مواد غذایی مینویسد:«بیم حادثه ایی میرود» برخلاف،موادغذایی درجلفا فراوان و ارزان بود.
وقتی ماه رمضان به پایان رسید،مردم خواستار اقدامات شدیدتری علیه دشمن شدند.اولیای امور ظاهرا موافقت کردندکه والی خوزستان به همراهی سربازان خود به افغانها بتازد.سید عبدالله اگرچه درچندموردبالشگریان خودازشهرخارج شده بود،ولی قبل ازاینکه به دشمن برسد،همیشه به بهانه ای بازگشته بود.دریک مورد نیزاحمدآقای دلیر به محاصره کنندگان حمله برد،واگردرلحظه بحرانی والی به کمک اوشتافته بود با موفقیت روبرو میشد.الکساندرکشیش فرقه کارملی مینویسدکه که دراثراین عمل تعدادتلفات ناشی ازقحطی که مسبب آن عبدالله بود به مراتب بیش ازتعدادکسانی بودکه ازدم شمشیرمحمودگذشتند.همچنین مینویسد:«این مردیاغی باپول وشمشیر مانع ازدخول آذوقه به شهر میشد» طبق نوشته کشیش مذکور،محمود به والی قول داده بود درصورت پادشاه شدن پاداش بزرگی به اوخواهدداد.
احمدآقای تیره روز چنان ازجریان حوادث و مداخله خیانت آمیزوالی افسرده شده بودکه به سختی بیمارشد و درحالی که میلی به بهبودی نداشت در سی ام اوت درگذشت.[داگ رجیستر30اوت]رششم اوت محمود ملایی سنی را با پرچم صلح به استحکامات ایرانی ها درقسمت جنوبی پل شهرستان اعزام داشت.ملا وقتی به مقصدرسید تقاضاکرد دوتن ازایرانیان عالی رتبه برای بحث درباره صلح نزد او فرستاده شوند.شاه و اعتمادالدوله نیز مصطفی قلی خان را که تازه به مقام قورچی باشی رسیده بود به اتفاق میرزا ذکی ،یکی ازحامیان ارامنه فرستادند.مذاکرات چندروزی ادامه یافت ،ولی وقتی ایرانی ها فهمیدندپیش نهادهای محمود قابل قبول نیست،حاضر به ادامه گفتگونشدند.به درستی معلوم نیست پیشنهادهای محمود چه بوده است ،ولی میگویند میخواسته است بایکی ازدختران شاه ازدواج وولایات قندهاروسیستان و قسمت اعظم خراسان را ازایران متنزع کند.بنابراین ادعای او بیش ازآن بود که درآغاز آوریل کرده بود.درشب هشتم اوت ،اتین پادری بادونفر کشیش یسوعی و دویونانی و دو هندی و عده ای ایرانی سعی کردازاصفهان فرارکند.درآغاز وضع مساعدبود ولی وقتی به یک فرسنگ و نیمی شهررسید بادسته ای ازپاسداران افغانی مواجه شد.دراین هنگام تمام همراهان ایرانی پادری بدون کوچکترین مقاومتی فرار کردند و در نتیجه همگی به استثنای پادری به هلاکت رسیدند.اگرچه سراو دراثر ضربه شمشیر مجروح شد.ولی توانست ازچنگ افغانها بگریزد.سرانجام بعداز سختی های بسیار در21 سپتامبر به شیراز رسید.
اگرچه بیشتر دهکده های اطراف اصفهان به چنگ افغانها افتاده بود،ولی ساکنان بن اصفهان [دهکده گز اصفهان نیز دربرابر افغانها پایداری کرد وتا1723تسلیم نشد]باکمک عده ای ازفراریان دهکده های مجاور ،دربرابر محمود سخت پایداری کردندوباوجودمصائبی که به اصفهان روی آورده بود،تا سیزدهم اوت تمام حملات افغان هارا دفع و عده ایی ازآنهارااسیرکردند و سیصد نفررابه قتل رساندند.بسیاری از کسانی که اسیرشده بودندازافسران عالی رتبه و بعضی ازآنها ازخویشان محمودبودند.ازآنجاکه افغانها با وحشی گری عده زیادی ازکشاورزان را ازدم تیغ گذرانده بودند،مردم بن اصفهان اعلام داشتندکه اسرای افغانی راخواهندکشت.وقتی محمودازاین خبرآگاهی یافت ،قاصدی به نزد شاه سلطان حسین فرستاد و ازاو تقاضاکرد که برای نجات اسیران اقدام کند.شاه نیزپذیرفت،ولی فرستاده او وقتی به بن اصفهان رسید که تمام اسیران کشته شده بودند.اگر مردم اصفهان دارای همان شجاعت کشاورزان بن اصفهان بودند،محاصره شهر صورت دیگری به خود میگرفت .
دراین زمان رنج و عذاب مردم به اندازه ایی شدید بود که دلاوری کشاورزان بن اصفهان مورد توجه واقع نشد .دراواخراوت حتی توانگران نیزنمیتوانستند گوشت گوسفند بخرند.درب چند دکانی هم که بازبود فقط گوشت اسب و خر به قیمت گزاف فروخته میشد .مردم سگ و گربه را وحشیانه دنبال میکردند وآنهاراباحرص وولع میخوردند و حتی ازخوردن موش ابا نداشتند.[کروسنسکی].به قول یکی ازمورخان ایرانی :«مردمی که جامه ابریشمین برتن داشتند مثل کرم ابریشم به خوردن برگ درختان میپرداختند»[مجمع التواریخ-محمدخلیل ص58]
مردم فقیرتر ازاستیصال ،کفش های کهنه و چرم های گندیده و پوست درختان و حتی فضله چارپایان را جمع آوری میکردند و میخوردند.درنتیجه عده زیادی ازآنها دراثرغذای ناسازگار و گرسنگی بیمار شدند و مردند.[خدایشان بیامرزد].
الکساندرکشیش مینویسد که دراواخرماه «شمشیرگرسنگی چنان تیزشدکه وقتی بیماری میمرد ،دوسه نفربی درنگ گوشت های گرم اوراکنده بدون فلفل یا چاشنی میخوردند؛ و اگرپسریادخترجوانی دیده میشدآنهارابرای سدجوع به داخل منازل میکشاندند و میکشتند»[داگ رجیستر24اوت].گذشته ازاین ،گوشت انسان اغلب دردکانها به اسم دیگر فروخته میشد.
حتی خودشاه مجبورشد گوشت شترواسب بخورد.عاقبت کاربه جایی رسیدکه توانگران نیزقادرنبودنداحتیاجات خودرابرطرف کنند،زیراغذایی برای خرید درشهریافت نمیشد.درنتیجه پول ارزش خودراازدست داد.وقتی مرد متمولی میمرد،کسی حاضرنمیشد اورادفن کند.روزی دراواخرمحاصره ،محمدمحسن،نویسنده کتاب زبدة التواریخ،با عده ای خانه هارا برای کشف موادغذایی بازرسی میکرد و ناگهان درسرداب یکی ازبازرگانان معروف چهارده کیسه یافت شد که هرکدام صدمن تبریزی وزن داشت.محمد محسن و همراهانش با شوق و ذوق تمام کیسه هارا شکافتند ولی دیدندکه حاوی عباسی های جدیداست[وزن یک عباسی یک مثقال بود.هرتومان شامل 50 عباسی بود].لذاباخشم و عصبانیت کیسه هارا به جاگذاشتند و به تجسس درجاهای دیگرپرداختند.
محمدعلی حزین که چندروزپیش ازسقوط اصفهان ازاین شهرگریخت.مشاهدات خودراچنین شرح میدهد:«به غیرازکتاب خانه من ،چندان چیزی در منزل باقی نمانده بود؛وبا وجودبی مصرفی،قریب به دوهزار مجلد کتاب رانیز متفرق ساخته بودم و تتمه درآن خانه به غارت رفت.القصه دراواخرایام محاصره ،مرابیماری صعب عارض شد و هردو برادر و جده و جمعی ازمردم خانه درگذشتند. و آن منزل خالی شده منحصر به دو سه کس خادمه عاجز شد تاآنکه بیماری من رو به انحطاط نهاد»[احوال ص123]
هرچه محاصره بیشتر طول میکشید،اوضاع وحشت انگیزترمیشد.خیابان ها پرازاجسادی بود که کسی نمیخواست آنهارادفن کند و اگرهوای سالم و سازگار اصفهان نبود،تعداداشخاصی که ازطاعون مردند به مراتب بیشتر میشد.
اگرچه اصفهان دقایق غم انگیزی را میگذرانید،ولی باز درآخرین ساعت امیدنجات میرفت.دراواخر سپتامبر یا اوایل اکتبر،خبررسید که ملک محمود عاقبت تصمیم گرفته است به کمک پایتخت بیاید.وقتی محمود ازاین خبر مطلع شد تصمیم گرفت تاآنجاکه ممکن است ازدادن تلفات جلوگیری کند و نگذارد درزمانی که نزدیک بودشاهدپیروزی را درآغوش گیرد،ملک محمود مانع ازانجام مقاصد او شود.تنها راهی که وجودداشت این بودکه با ملک محمود به مذاکره بپردازد.بنابراین نصرالله را ،که مثل ملک محمودازاهالی سیستان بود،به نزد او فرستاد.نصرالله ملک محمودرادرگلناباد ملاقات کرد و بعدازآنکه هدایای گران بهایی به اوتقدیم نمود،تذکر دادکه اصفهان نزدیک است سقوط کند و سلسله صفویه منقرض شود.سپس ازاو خواهش کرد ازفکر مساعدت به شهر منصرف و باغلجایی هامتحد شود تابا کمک آنها به حکومت مستقل خراسان برسند.استدلال نصرالله چنان درملک محمودموثر افتاد که بی درنگ تصمیم گرفت به خراسان بازگردد و اصفهان و سلسله صفویه را به دست حوادث رها کند.
درنتیجه این واقعه یاس و نومیدی مردم شدیدترشد.تعدادمردگان به طور وحشت آوری رو به افزایش گذاشت و به اندازه ای جسد در زاینده رودانداختند که تا ماه ها بعد آب آن قابل آشامیدن نبود.بنابراین تعجب نباید کرد اگربسیاری ازاهالی ترجیح دادند به دست افغانهاکشته شوند تااینکه درنتیجه قحطی وبیماری بادرد و عذاب بمیرند.چندنفری مثل پادری و محمد علی حزین موفق شدند از چنگ دشمن بگریزند،ولی هزاران نفردیگر درهنگام فرار زیر گلوله جان سپردند.نماینده کمپانی انگلیسی هندشرقی درتاریخ 20 یا 31 اکتبر 1722 مینویسد:«آنقدر ازمردم به این طریق تلف شدند که درباغ های مجاور اجسادمردگان مثل یادگارهایی که وحشیان ازجنگ درست میکنند دیده میشوند».نماینده مذکورمینویسد که دراواخرمحاصره ،سربازانی که محافظ دیوارها بودند بهتر بودکه به جای نگهبانی دربیمارستان باشند.
شاه تا مدت ها قادرنبودمواجب پادگان شهررابپردازد و گذشته ازآن که ارزش پول را کم کرده بود،مجبوربود ازدوکمپانی هند شرقی متعلق به انگلیس و هلند مبالغ هنگفتی قرض کند و جواهرات سلطنتی را درگرو بگذارد.دراواخرمحاصره ،مواجب یک سربازساده عبارت ازدو اشرفی بود ،ولی هر قدرمحاصره بیشتر به طول می انجامید ،ارزش پول کمتر میشد.دراوایل اکتبر ،سختی مردم به نهایت رسید.درنتیجه شاه باتوجه به رنج و عذاب آنها تصمیم گرفت تسلیم شود.محمود مغرور که به پیروزی اطمینان داشت ،دیگر علاقه ای به مذاکره نشان نمیداد و بنابراین مصیبت عمومی کمی بیشتر طول کشید .در اینجا لازم است باز از قول نماینده کمپانی هندشرقی انگلیس مطالبی گفته شود:«این نظره خونین تاآغاز این ماه به طول انجامید .وقتی امید کمک قطع شد و قسمت اعظم شهر یا ویران و یا پرازاجسادمردگان گردید،عهدنامه ای برای استقرارصلح تنظیم شد.ولی خواه مواد عهدنامه پذیرفته نشد و خواه تصرف تاج و تخت کافی نبود،مذاکرات دیری نپایید.یکی ازشرایط گستاخانه محمود این بود که پادشاه به اردوی او برود و جان و تاج خودرا در اختیار او بگذارد [1] ایرانی ها هم مجبورشدند به این خواسته های آمرانه و دشوار تن دردهند.در دوازدهم این ماه [23اکتبر]پادشاه ایران هنگام صبح درنزدیکی دروازه قصر براسب نشست و بدون کمترین زینت سلطنتی مثل مرد فقیر و مایوسی به راه افتاد .عده ای نیز باحالت افسرده مثل تشیع کنندگان درالتزام رکاب او بودند.»
هنگامی که پادشاه تیره بخت برای دیدن دشمن میرفت ،مشتی از مردم درکناردروازه های قصر سلطنتی ایستاده بودند.درمیان آنها جان فراست ،کشیش وابسته به کمپانی هند شرقی ،و ماتیوش فلان لایپزیک،حسابدار کمپانی هلندی هندشرقی ،دیده میشد،شاه قبل ازآنکه ازشهربیرون برودفرمان داد سه شتر باقی مانده را بکشند و گوشت آنهارا میان مردم قحطی زده تقسیم کنند.سپس درحالی که اشک ازگونه های او سرازیر بودنماز گزارد.
به این ترتیب محاصره اصفهان به پایان رسید.اگر ازتاریخ محاصره شدن کامل آن تا اواخرآوریل 1722 حساب شود،بالغ برشش ماه میشود.به درستی نمیتوان گفت چندهزارنفر ازگرسنگی و بیماری تلف شدند.ظاهرا بیش ازبیست هزارنفر درجنگ به خاک هلاک افتاندند،ولی لااقل چهاربرابرآن عده از گرسنگی آن عده ازگرسنگی و طاعون جان سپردند.[محمدمحسن عددمردگان را80000 نفرذکرمیکند]
اصفهان ،بعداز ضربتی که غلجایی ها برآن وارد آوردند،دیگرقدعلم نکرد،جمعیت آن که درزوزگار فرمانروایی پادشاهان بزرگ صفوی درحدود ششصدو پنجاه هزارنفربود نه تنهادراثرمرگ و میر درطی محاصره بلکه درنتیجه مهاجرت مردم به کلی تقلیل یافت.بعد از دوره کوتاه فرمانروایی افغانها ،نادرشاه پایتخت رابه مشهد انتقال داد و اصفهان از آن تاریخ تاکنون ،باوجود موقعیت مرکزی و هوای سازگار و مزایای دیگرآن ،پایتخت ایران نبوده است.
جیمزموریه که دراوایل قرن نوزدهم ازاین شهردیدن کرد،دریافت که وسعت سایق آن چنان کم شده است که«گویی غضب اللهی بر قسمت هایی ازاین شهر چنانکه بربابل فرود آمد نازل شده است.خانه ها ،بازارها،مساجد،قصرها و تمام کوچه ها متروک مانده است و من فرسنگ ها درخرابه های آن گردش کردم و هیچ موجودزنده ای به جز شغالی که ازبالای دیوار سربرآورده بود یا روباهی که به سوی لانه خود میدویدندیدم.
خوش بختانه هیچ یک از ساختمانهای زیبای اصفهان دردوره محاصره یا ایام پرآشوب بعد آسیب ندید.
[1]-درهیچ یک از سلسله های فرمانروا در ایران دیده نشد که یک پادشاه با دست خود تاج و تختش را به یک بی سروپا تقدیم نماید.حتی دردوران پادشاهان بی لیاقت قاجار.
[2]- تنها جنگی که در آن ایران پس از مرگ آقامحمد خان ،ذره ایی ازخاک خودرا به بیگانه تسلایم ننمود ، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بوده است.واین هم به بهای ریخته شدن خون و شهادت بسیاری از هم میهنان دلیر ما میسر شد.«بهشت برین جایگاهشان بادا»
[3]برخی از مقامات عالیرتبه افغانها پس از اخراج شدن توسط نادر از ایران . با وجود تهدید کردن نادر اعراب جنوب را مبنی بر یاری نکردن افغانها،با رشوه دادن به اعراب خلیج فارس از ایران گریختند.و بسیاری ازآنها توسط اعراب غارت شدند.چند سال پس ازاین واقعه ،شیخ حزین به مسقط رفت و برادر زاده اشرف و یک غلجایی بلند پایه را دید که گدایی و سقایی میکردند.[شیخ حزین ص 202]
نویسنده:مرداویز
پی نوشت
-نادر شاه آخرین کشور گشای آسیا-لارنس لاکهارت.دکتر غلامرضا و اسماعیل افشار نادری
-زندگی شاه عباس اول .فلسفی.انتشارات علمی
-انقراض سلسله صفویه-لاکهارت
-تاریخ ایران دوره صفویان-ازپژوهشهای دانشگاه کمبریج
-تاریخ نادرشاه،دوکلسترکشیش.ومبلغ یسوعی.ترجمه دکترامیرخانی –انتشارات سروش تبریز
-................................
به برخی از منابع نیز درلابلای نوشتاراشاره نموده ام.
[برداشت فقط با ذکر منبع مجاز است]
محاصره اصفهان
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: محاصره اصفهان
ایران دردوره صفوی
[External Link Removed for Guests]
شاه اسماعیل صفوی بنیان گذار سلسله صفوی
[External Link Removed for Guests]
سکه طلای دوره شاه سلطان حسین
[External Link Removed for Guests]
نقشه بازسازی شده اصفهان در دوره سلسله صفوی
[External Link Removed for Guests]
اجرای جشن نوروز توسط سلطان حسین
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
شاه اسماعیل صفوی بنیان گذار سلسله صفوی
[External Link Removed for Guests]
سکه طلای دوره شاه سلطان حسین
[External Link Removed for Guests]
نقشه بازسازی شده اصفهان در دوره سلسله صفوی
[External Link Removed for Guests]
اجرای جشن نوروز توسط سلطان حسین
[External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 3309
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3096 بار
- سپاسهای دریافتی: 11996 بار
Re: محاصره اصفهان
مشروط به آنکه شاه یکی ازدختران خودرا با پنجاه هزار تومان جهیز به او بدهد.محمود فرمان داد که پنجاه دخترارمنی رابگیرند .زیباترین آنها راخودنگهداشت وباقی را به افسران وحشی اش بخشید [داگ رجیستر 25مارس .گیلانتس فصل21.کلراک.جلداول ص277].گریه وزاری این دختران سیه روز چنان رقت آوربود که حتی افغان های سنگدل به رحم آمدند و درنتیجه به برخی ازآنها اجازه داده شد به منازل خود بازگردند.[ولی افغانها پس ازسقوط شهر که به شهرارواح تبدیل شده بود ،دخترکان مظلوم ایرانی را بدون کوچکتریت ترحمی میان خودتقسیم نمودند].
ارزش گذاری برای جنسیت زن در حد یک جنس و کالا...زنان و دختران در آن زمان چه ها که نمی کشیدند.به هر حال قربانی خاموش هر جنگی دختران و زنان مورد تجاوز قرار گرفته هستند.
فقط گوشت اسب و خر به قیمت گزاف فروخته میشد .مردم سگ و گربه را وحشیانه دنبال میکردند وآنهاراباحرص وولع میخوردند و حتی ازخوردن موش ابا نداشتند.[کروسنسکی].به قول یکی ازمورخان ایرانی :«مردمی که جامه ابریشمین برتن داشتند مثل کرم ابریشم به خوردن برگ درختان میپرداختند»[مجمع التواریخ-محمدخلیل ص58]
مردم فقیرتر ازاستیصال ،کفش های کهنه و چرم های گندیده و پوست درختان و حتی فضله چارپایان را جمع آوری میکردند و میخوردند.درنتیجه عده زیادی ازآنها دراثرغذای ناسازگار و گرسنگی بیمار شدند و مردند.[خدایشان بیامرزد].
الکساندرکشیش مینویسد که دراواخرماه «شمشیرگرسنگی چنان تیزشدکه وقتی بیماری میمرد ،دوسه نفربی درنگ گوشت های گرم اوراکنده بدون فلفل یا چاشنی میخوردند؛ و اگرپسریادخترجوانی دیده میشدآنهارابرای سدجوع به داخل منازل میکشاندند و میکشتند»[داگ رجیستر24اوت].گذشته ازاین ،گوشت انسان اغلب دردکانها به اسم دیگر فروخته میشد
این قسمت ماجرا را اولین بار است شنیده ام واقعا عبرت آموز است....
از مرداویز به خاطر وقتی که برای نوشتن این مقالات می گذارد سپاس گزارم.
بی
