سالنما های ايرانی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

 
[FONT=Times New Roman]سالنمای سال 1388 ایرانی   
 
[FONT=Times New Roman]از مبدأ هجری خورشیدی و 3734 از مبدأ اندازه‌گیری گاهشماری ایرانی   
 
  مرادی غیاث    
  تصویر  
 [FONT=Times New Roman]نسخه‌های پی‌دی‌اف سالنمای سال آینده ایرانی همراه با راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان در دو گونه هفتگی و ماهانه منتشر شده است.   [FONT=Times New Roman]این سالنما را می‌توانید از اینجا دریافت کنید:   
  [External Link Removed for Guests]  
  [FONT=Times New Roman][External Link Removed for Guests]     
 [FONT=Times New Roman]نسخه‌های چاپی این سالنما در آبان‌ماه منتشر خواهند شد. در   [FONT=Times New Roman]نسخه‌های چاپی- مطابق دستورالعمل‌ها- مناسبت‌های مصوب مورد نیاز دستگاه‌های دولتی نیز افزوده خواهد شد که در نسخه وب، تنها به شماری از مناسبت‌های سالانه که وابسته به تعطیلات رسمی بوده و مورد نیاز همگانی هستند، اکتفا شده است.    
 [FONT=Times New Roman]انتشار زودهنگام تقویم 1388 از جمله به منظور پیشگیری از اختلال دوباره در وب‌سایت پژوهش‌های ایرانی بوده است. چرا که به گزارش  [FONT=Times New Roman]نرم‌افزار آمارگیر [FONT=Times New Roman]، سالنمای 1387 در حدود 20.000 بار بارگیری شد و این جدای از بارگیری‌های بسیار بیشتری بوده که از طریق ده‌ها وب‌سایت دیگر انجام شد.   
 [FONT=Times New Roman]به راهنمای زمان جشن‌های سالنمای 1388 چهار مناسبت جدید افزوده شده است:  
 [FONT=Times New Roman]1- روز آغاز پادشاهی داراب (کورش) در چهارم بهمن‌ماه به گزارش شاهنامه فردوسی.  
 [FONT=Times New Roman]2- [External Link Removed for Guests] در آخرین روز سال به گزارش متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم».    
 [FONT=Times New Roman]3- جشن پرشکوه «اوشیدَر» (نجات‌بخش ایرانی) در دریاچه هامون سیستان/ زابلستان و کوه خواجه ([External Link Removed for Guests]).   
 [FONT=Times New Roman]مناسبت‌های یکم و دوم که منابع مکتوب و کهن ایرانی از آنها پشتیبانی می‌کنند، امروزه بکلی فراموش شده‌اند. اما به نظر می‌رسد که جشن اوشیدر در دریاچه هامون، بازماندی از باورهای در پیوند با زرتشت باشد. چرا که هم زمان برگزاری جشن با زادروز زرتشت اینهمانی دارد، و هم نام «اوشیدر» که دلالت بر سوشیانت‌هایی می‌کند که از تبار زرتشت دانسته شده‌اند. (لازم به یادآوریست که زرتشت و باورهای مردمی در پیوند با او ارتباطی با دین زرتشتی ندارد).  
 [FONT=Times New Roman]4- چهارمین مناسبت عبارت است از فرخنده روز هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه فردوسی در بیست و پنجم اسفندماه 1388:   
 [FONT=Times New Roman]ســرآمــد کـنـون قـصـهٔ یــزدگــرد بـه مـاه ســفــنــدارمـذ روز اِرد  
 [FONT=Times New Roman]ز هـجـرت شـده پـنـج هـشـتـاد بـار بـه نــام جـهــان داور کــردگــار  
  بیت‌های پایانی شاهنامه فردوسی  
 [FONT=Times New Roman]از آنجا که سال 400 قمری از 9 شهریور 388 خورشیدی آغاز شده و در 28 مرداد سال 389 خورشیدی به پایان رسیده است؛ روز «اِرد» یا 25 اسفند در این دامنه زمانی، مطابق با سال 388 خورشیدی می‌شود. به دیگر سخن، 25 اسفند سال 388 هجری خورشیدی برابر است با آدینه‌روز، 21 رجب سال 400 هجری قمری (1
±
روز). به این ترتیب، در بیست و پنجم اسفندماه سال 1388، هزار سال تمام خورشیدی از زمان پایان سرایش شاهنامه می‌گذرد.
 
 
 [FONT=Times New Roman]در چنین تبدیل‌هایی، آگاهی از روز آغاز و پایان سال یک گاهشماری در گاهشماری دیگر اهمیت فراوانی دارد. برای مثال اگر فردوسی زمان پایان سرایش شاهنامه را بجای 25 اسفند، 25 مرداد در سال 400 قمری ثبت کرده بود؛ این زمان برخلاف انتظار، نه با سال 388 خورشیدی که با سال 389 خورشیدی برابر می‌شد. این مثال از اینرو آورده شد که نشان داده شود تبدیل تقویم‌ها از ظرافت و پیچیدگی‌های فراوانی برخوردار است که گاهی به آن توجهی نمی‌شود.   
 [FONT=Times New Roman]برای تبدیل سال هجری قمری به سال هجری خورشیدی از این فرمول ساده می‌توان بهره برد. دقت نتیجه به دلیل دخالت ندادن روز و ماه 1
±
سال است:
 
 
 [FONT=Times New Roman][(365
.
2422
÷
10.875
×
سال قمری)
ــ سال قمری = سال خورشیدی
 [FONT=Times New Roman]]  
 [FONT=Times New Roman]با اینکه عموم پژوهشگران در مبدأ «هجری قمری» سال 400 اتفاق نظر دارند، اما نگارنده احتمال ضعیف مبدأ «هجری خورشیدی» برای سال 400 را قابل تأمل و بررسی می‌داند. دستکم لازم است که نادرستی این احتمال به اثبات برسد.   
  [FONT=Times New Roman]تکثیر این سالنما در محیط وب، بدون هیچگونه تغییر در متن آن برای همگان آزاد است.   

[HR]
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

الگوریتم گاهشماری ایرانی

برای نرم‌افزارهای مبدل تقویم‌ها

رضا مرادی غیاث آبادی

در روزهای اخیر چند پرسش در زمینه ساختار محاسباتی بکارگرفته شده در الگوریتم‌های متداول نرم‌افزارهای تبدیل‌کننده تقویم‌ها (Calendar converter) برای گاهشماری ایرانی و نیز دقیق‌ترین و کارآمدترین نرم‌افزارهای موجود برای تبدیل تقویم ایرانی به دیگر تقویم‌ها به نگارنده رسیده است که اکنون به پاسخ کوتاهی بسنده می‌شود تا در آینده با تفصیل بیشتری به این نکته مهم پرداخته شود.

اکنون نرم‌افزارهای گوناگونی برای تبدیل متقابل تقویم ایرانی (هجری خورشیدی/ هجری شمسی) به دیگر تقویم‌ها وجود دارد که هر یک از آنها محاسن و معایبی در قیاس با یکدیگر دارند. مهم‌ترین کمبود بیشتر نرم‌افزارها، بهره‌گیری از الگوریتم‌هایی با دامنه خطای بالا و کم‌کارآمد، دامنه کوتاه مدت سال‌های تطبیق‌پذیر و بسنده‌کردن به تبدیل تقویم ایرانی با تقویم میلادی گریگوری است.

مناسب‌ترین و کارا‌ترین الگوریتم برای نظام کبیسه‌گیری و نیز تبدیل گاهشماری ایرانی، الگوریتمی است که متکی به 683 روز افزوده برای 683 سال کبیسه با قواعد خاص توزیعی خود در یک دوره بزرگ 2820 ساله باشد. در این صورت، طول متوسط سال تعریف‌شده یا طول سال تقویمی ایرانی برابر است با 242199/365 روز یا 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه. دامنه خطای عملی در مقایسه با تعریف‌های بنیادین این نظام برابر است با 00000041844/0 روز یا 036/0 ثانیه در سال و یا یک ثانیه در هر 28 سال و 102 ثانیه در هر دوره 2820 ساله. (این دقت در گاهشماری میلادی گریگوری 43/4 ثانیه و در گاهشماری میلادی ژولی 675 ثانیه در سال است.)

بکارگیری قواعد محاسباتی دوره 2820 ساله و دستگاه توزیع روزهای افزوده در 683 سال کبیسه‌ مفروض آن، منجر به ایجاد کارآمدترین نظام ممکن برای تبدیل تقویم‌ها و به ویژه در قیاس با تقویم طبیعی خواهد شد.

الگوریتم زیر یکی از بهترین نمونه‌ها بر اساس دوره 2820 ساله است که در بسیاری از برنامه‌های تبدیلی تقویم‌های جهان بکار می‌رود. این الگوریتم را به تازگی آقای مارک جیسون دومینوس (Mark Jason Dominus) به زبان برنامه‌نویسی «پرل» (Perl) نیز نوشته که در پایان همین صفحه آمده است. آقای جان واکر John Walker نیز در سال 2006 گونه توسعه یافته این الگوریتم را در برنامه قدرتمند Formilab بکار گرفته و نیز در Calendar Home از آن اقتباس شده است.

نگارنده این دو برنامه را که از الگوریتم یکسانی بهره گرفته‌اند، برای دویست سال گوناگون در یک دامنه پنج‌هزار ساله که از ترکیب‌های کبیسه‌ متنوعی برخوردار بوده‌اند، آزمایش کرده و به نتیجه نادرستی برخورد نکرده است. این آزمایش برای تبدیل تقویم ایرانی و بالعکس به میلادی ژولی، میلادی گریگوری، هجری قمری، عبرانی (بازمانده گاهشماری رسمی شاهنشاهی هخامنشی) و روز ژولی انجام شد.

ضمن توصیه این نرم‌افزارها به علاقه‌مندان، یادآور می‌شود که برای داده‌های تاریخی که نتیجه تبدیل آنها به تقویم میلادی یا برعکس، سال‌های پیش از 1582 میلادی باشد، می‌باید به دستگاه میلادی ژولی (و نه میلادی گریگوری) رجوع کرد. همچنین برای برخی داده‌های تاریخی پس از سال 1582 نیز می‌باید به تقویم میلادی ژولی مراجعه کرد. چرا که تقویم گریگوری در زمانی یکسان در همه کشورها پذیرفته نشده و رویدادهای تاریخی در آن کشورها گاه تا چند سده بعد همچنان به تقویم میلادی ژولی ثبت شده‌اند. این دو نکته، از خطاهای متداول در تبدیل تقویم‌ها است. خطای متداول دیگر، بی‌توجهی به وجود سال صفر در گاهشماری میلادی گریگوری است. چنانچه کاربر به هر دلیلی قصد داشته باشد رویداد خاصی را با تعمیم تقویم میلادی گریگوری به گذشته به دست آورد، می‌باید این نکته را در نظر داشت که این گاهشماری دارای سال صفر تعریف‌شده (برابر با سال 1- ژولی) است. به عبارت دیگر برای سال‌های پیش از مبدأ میلادی، تفاوتی یک ساله در سالشماری میلادی گریگوری و ژولی وجود دارد.

1. Let a = (y + 2345) % 2820

2. If a is 2819, y is a leap year. Otherwise,

3. Let b = a % 128.

4. If b < 29, let c = b. Otherwise, let c = (b - 29) % 33.

5. If c = 0, y is not a leap year. Otherwise,

6. If c is a multiple of 4, y is a leap year. Otherwise,

7. y is not leap year.

------------------------------

#!/usr/bin/perl

# is Persian year y a leap year in the Persian calendar?
sub is_leap_year {
my $y = shift;
my $a = ($y + 2345) % 2820;

return 1 if $a == 2819;

my $b = $a % 128;
my $c;
if ($b < 29) { $c = $b }
else { $c = ($b - 29) % 33 }
return 0 if $c == 0;
return 1 if $c %4 == 0;
return 0;
}

# Is Gregorian year g a leap year ** in the Persian calendar **?
sub is_gregorian_leap_year {
my $g = shift;
return is_leap_year($g - 2008 + 1386);
}

my $prev;
for (1979 .. 2028) {
my $is = is_g_leap_year($_);
printf "%4d %s\n", $_, $is ? "*" : " ";
die if $is && $prev;
$prev = $is;
# $ct++ if $is;
}
#print ">> $ct\n";

----------------------
دو برنامه دقیق و قدرتمند برای تبدیل تقویم‌ها و از جمله گاهشماری ایرانی:







[External Link Removed for Guests]


Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian) Culture & Arcaeoastronomy
بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.
© 2006-2008, All Rights Reserved همه حقوق محفوظ
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

زمان زرتشت

بر پایه گزارش‌های ایرانی

رضا مرادی غیاث آبادی

این گفتار پیشکش می‌شود به آقای دکتر جلیل دوستخواه که سی سال پیش، برای نخستین بار با گزارش اوستای ایشان با دنیای زرتشت و اوستا آشنا شدم.





زادروز زرتشت

30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ ایرانی، 27 مارس 661ــ میلادی ژولی

پیام‌آوری زرتشت

15 اردیبهشت 1252ــ ایرانی، 12 می 631ــ میلادی ژولی

دین‌پذیری گشتاسپ

1210ــ ایرانی، 589ــ / 588ــ میلادی ژولی

درگذشت زرتشت

11 اردیبهشت 1205ــ ایرانی، 8 می 584ــ میلادی ژولی



سرسخن

با اینکه برخی پژوهشگران زمان سنتی زرتشت را نادرست می‌انگارند و آنرا تا حدود ششصد سال به عقب می‌برند، چنین به نظر می‌رسد که نادرست انگاشتن و رد گزارش‌های ایرانی از زمان زرتشت، کار ساده‌ای نیست. تخیلی دانستن و رد این داده‌ها، به معنای رد تمامی گزارش‌های منابع ایرانی و از جمله شاهنامه فردوسی از تسلسل زمانی رویدادها، دوره‌ها و پادشاهانی است که زمان زرتشت و گشتاسپ شاه نیز یکی از حلقه‌های به هم پیوسته آن است.

باورمندان به نادرستی زمان زرتشت در منابع ایرانی به ناچار با زنجیره‌ گسیخته‌ای از رویدادها روبرو هستند که در کنار ادعاهای تازه برای زمان زرتشت، می‌باید به پاسخ و چاره‌ای برای پیوستگی کل زنجیره رویدادهای از هم پاشیده نیز برآیند. راه‌حل‌هایی که می‌باید علاوه بر توجیه تاریخی و تقویمی، توجیه باستان‌شناختی و زبان‌شناختی نیز به همراه داشته باشند.

نادرست و مجعول دانستن منابع ایرانی برای چنین موضوع مهمی، به معنای نادرستی و بی‌اعتباری هرگونه آگاهی دیگر، و حتی بی‌اعتباری تاریخ‌نامه‌های ایرانی نیز می‌تواند باشد.

بجز این، زمان زرتشت، زمان پایان هزاره نهم و آغاز هزاره دهم در باورهای ایرانی دانسته شده است و بسیاری از باورها و حتی رویدادهای تاریخی با توجه به این هزاره‌ها شکل گرفته است. باور به نادرستی زمان سنتی زرتشت، به معنای نادرستی تمامی داده‌های مبتنی بر هزاره‌ها نیز هست.

گزارش‌های ایرانی از این جهت نیز نمی‌توانند به کل اشتباه باشند که تغییر و دستکاری در زمان سنتی پیامبران هیچگاه کار آسانی نبوده و نیست. چنانکه می‌دانیم، زمان پیامبران را تنها منابع تاریخی حفظ نمی‌کنند، بلکه در جان و باور همه باورمندان به آنان ریشه می‌دواند و پایدار می‌ماند. مگر آنکه آن پیامبر و دین او را، دینی مرده و پیامبری فراموش شده دانسته باشیم. همچنین می‌دانیم که پیروان هیچ پیامبری، هیچگاه تاریخ سنتی پیامبر خود را تغییر نداده‌اند؛ حتی اگر آن تاریخ نادرست بوده باشد.

کلیات

1- برای آگاهی از زمان زرتشت و رویدادهای وابسته به او، گزارش‌های بسیاری در آثار مکتوب ایرانی و غیر ایرانی وجود دارد که دانشمندان فراوانی در حدود دویست سال اخیر و با پیدایی دانش اوستاشناسی در جهان، از آنها بهره برده‌اند. هر چند که این کوشش‌ها به دلیل تناقض میان گزارش‌های گوناگون ایرانی و غیر ایرانی، به نتیجه‌ای قطعی و روشن نرسیده، اما در دامنه‌‌ای میان سال‌های 500 تا 1200 پیش از میلاد محصور شده است.

2- در این گفتار- همانگونه که از عنوان آن بر می‌آید- کوشش شده است تا زمان‌سنجی زندگی زرتشت بر مبنای داده‌های منابع سنتی ایرانی انجام شود. هر چند که قصد دستیابی به زمان واقعی زندگی زرتشتِ تاریخی، در میان نبوده است، اما دلیلی نیز برای نادرستی این گزارش‌های دیرینه ایرانیان در دست نیست.

3- با اینکه بسیاری از دانشمندان، تاریخ‌های سنتی ایرانی (و یا یکی از این تاریخ‌ها) را پذیرفته‌اند؛ اما برخی دیگر، داده‌های تقویمی منابع ایرانی را نادرست، مجعول و ساختگی می‌دانند و زمان زرتشت را از یک تا شش سده به عقب می‌برند. برای نمونه، خانم مری بویس- پژوهشگر بزرگ و فقید اوستا و زرتشت‌شناسی- ضمن رد کامل تاریخ‌‌های داده شده از زمان زرتشت در منابع ایرانی و اعتقاد به تاریخ 1200 پیش از میلاد، بر این باور است که این نادرستی‌ها، جای هیچ شگفتی هم ندارد. چرا که «ایرانیان باستان نه به تاریخ دلبستگی داشتند و نه برای تاریخ‌گذاری دقیق، صاحب وسیله گاهشماری بوده‌اند».

بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه همایون صنعتی زاده، جلد یکم، چاپ دوم، 1376، ص 263.

4- ویژگی‌های ممتاز و دقیق منابع ایرانی و شواهد پرشمار دیگر، نشان می‌دهد که «ایرانیان نه تنها به تاریخ دلبستگی داشته‌اند، بلکه برای تاریخ‌گذاری صاحب ابزارهای دقیق گاهشماری بوده‌اند». این نکته آنگاه بهتر درک می‌شود که می‌بینیم گزارشی تاریخی از زمان متوکل عباسی در سال 247 هجری قمری (240 خورشیدی) و به هنگام فرمان متوکل برای قطع درخت سرو کاشمر که به دست زرتشت و گشتاسپ کاشته شده بود، سن کاشت درخت و زمان زرتشت و گشتاسپ را بدون حتی یک سال اشتباه ثبت می‌کند. تاریخ داده شده، یعنی 1450 سال پیش از آن زمان، دقیقاً با زمان دین‌پذیری گشتاسپ برابر است.

در باره قطع سرو کاشمر و زمان‌های داده شده برای آن بنگرید به: تقی‌زاده، سید حسن، بیست مقاله تقی‌زاده، ترجمه احمد آرام و کیکاووس جهانداری، چاپ سوم، 1381، ص نُه.

دبستان المذاهب، مؤلف ناشناس، چاپ عکسی، به کوشش علی اصغر مصطفوی، 1361؛

ابن فندق، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، چاپ دوم، بی‌تا؛

فردوسی، شاهنامه، بیت‌های دقیقی در داستان پادشاهی گشتاسپ؛

شاهنامه فردوسی، تحریر عربی از فتح بن علی بنداری اصفهانی، ترجمه عبدالحمید آیتی، 1380.

در باره اهمیتی که والتر هینتس برای این داده تاریخی قائل شده است، بنگرید به: رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد یکم، 1380، ص 35.

5- ابراز تردید و یا رد گزارش‌های ایرانی و نادرست خواندن آنها کار آسانی نیست و تاکنون نیز منکران آن، دلایل و شواهد قاطعی عرضه نکرده‌اند؛ همانگونه که دوشن گیمن نیز در پیشگفتار خود بر ترجمه‌ای از گاتها، گفته است که «هیچ دلیل جدی برای تردید در زمان سنتی وجود ندارد».

برای نظر دوشن گیمن و همچنین انتقاد او بر شیوه ترجمه بنگرید به: ساسان‌فر، آبتین، گاتاها- برگردان هفت هات نخستین، 1383، ص11.

از همین روی است که بجز دانشمندان نامدار سده‌ها و دهه‌های گذشته که معتقد به تاریخ سنتی بوده‌اند، همچون فردیناند یوستی، واسیلی آبایف، ارنست هرتسفلد، ایگور دیاکونوف، فرانتس آلتهایم، واسیلی استرووه، ویلیام جکسن، باباجان غفوروف، تئودور نولدکه، جیمز دارمستتر، سید حسن تقی زاده، کنستانتین ایناسترانتسیف، والتر هینتس، داندامایف، وایتلی، زنر، گرانتووسکی، هنینگ، وست، لومل و تا اندازه‌ای نیبرگ، گرایش به باورمندی و اصالت این تاریخ‌ها در میان پژوهشگران معاصر همچون دوشن گیمن و گراردو نیولی نیز رو به فزونی گذاشته است.

برای نمونه بنگرید به تازه‌ترین اثر گراردو نیولی که در رد نظریه پیشین خود نوشته و در آن زمان زرتشت را میان آخرین دو دهه سده هفتم تا میانه سده ششم (620 تا 550) پیش از میلاد می‌داند:

Gnoli, Gherardo, Zoroaster in History, Persian Heritage Foundation, 2000.

6- فراوانی منابع موجود ایرانی که در آنها به زمان زرتشت پرداخته شده و در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره می‌شود، نشان می‌دهد که این موضوع و جزئیات آن همواره برای ایرانیان اهمیتی بسیار داشته است.

7- اختلاف‌نظرها در این زمینه بین نویسندگان گوناگون ایرانی بسیار کمتر از نویسندگان یونانی و رومی بوده است که تفاوت‌نظرهایی هزاران ساله با یکدیگر دارند. در بخش بزرگی از منابع ایرانی حتی یک سال اختلاف با یکدیگر دیده نمی‌شود.

8- با اینکه در آثار ایرانی، رویدادهای زمان زرتشت به صورت پراکنده و گاه غیر مستقیم ثبت و روایت شده و هیچیک از منابع به نقل زمان تمامی رویدادها نپرداخته‌ است، اما تنظیم و طبقه‌بندی تمامی این داده‌ها نشان می‌دهد که می‌توان آنها را به مانند حلقه‌های یک زنجیر در پیوستگی با یکدیگر دید. بسیاری از اطلاعات پراکنده در کتاب‌های گوناگون، یکدیگر را تکمیل می‌کنند و در قیاس با یکدیگر، دچار تضاد و تناقض نمی‌شوند.

9- پیگیری زمان زرتشت بر پایه گزارش‌های ایرانی، بیشتر متکی است بر متن‌های پهلوی: «ویـچـیـتَـکی‌‌های زاد سْـپَـرَم/ زات سْـپَـرَم/ گزیده‌های زادسپرم» (مهم‌ترین اثر)، «دینکرد» (کتاب هفتم)، «ارداویراف نامه» و «بندهش»؛ همچنین متن‌های فارسی و عربی «آثارالباقیه» و «قانون مسعودی» از ابوریحان بیرونی، «تاریخ پیامبران و شاهان» («سنی ملوک الارض و الانبیا») از حمزه اصفهانی، «مروج‌الذهب» و «التنبیه ‌و الاشراف» از ابوالحسن مسعودی، «الملل و النحل» از شهرستانی، «العبر» از ابن خلدون به نقل از مسعودی و «مجمل‌التواریخ و القصص» از نویسنده‌ای ناشناس.

10- جای شگفتی دارد که در سراسر اوستا کوچکترین اشاره‌ای به زمان‌های در پیوند با زرتشت نشده است، همانگونه که کمترین اشاره‌ای به هخامنشیان و خاندان زال و رستم در آن وجود ندارد. در متون و کتیبه‌های هخامنشی نیز هیچ یادکردی از زرتشت و اوستا به دیده نمی‌آید.

11- بررسی منابع موجود نشان می‌دهد که آنچه برای ایرانیان و تاریخ‌نگاران اهمیت بیشتر داشته است، همانا زمان پیام‌آوری زرتشت می‌بوده و نه زمان زایش او. بیشتر منابع در زمینه زادروز پیامبر سکوت کرده‌، اما زمان آغاز پیامبری او را مشخص ساخته‌اند. البته این یکی از ویژگی‌های ایرانیان بوده که زمان زادروز کسی بخودی خود در نزدشان اهمیت زیادی نداشته و ثبت نمی‌شده است. سکوت تاریخ‌نامه‌های ایرانی در این زمینه نیز از همین نکته سرچشمه گرفته و علاقه‌مندی امروزی ما برای پی‌جویی زمان زایش بزرگان و نام‌آوران، گویا در دوران معاصر به وجود آمده است. آنچه برای ایرانیان اهمیت ثبت و نگهداری داشته، همانا زمان انجام کاری مهم و بزرگ بوده که به فراوانی در منابع گوناگون منعکس شده است. رویدادهای تاریخ‌دار در شاهنامه فردوسی نیز دارای همین ویژگی هستند.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: دوانلو، فرانک، رویدادهای تاریخ‌دار شاهنامه فردوسی، چاپ دوم، 1383.

12- برخی پژوهشگران، داده‌های تاریخ سنتی را بگونه‌ای نیز تحلیل و محاسبه کرده‌اند که پیرو آن، زمان زرتشت برابر با عصر هخامنشی و داریوش بزرگ شده است. وجود شواهدی که نشان‌دهنده نادرستی این برداشت است، موجب شده که منتقدان گزارش‌های ایرانی، همین نکته را دلیلی بر بی‌اعتباری تاریخ سنتی بدانند. در حالیکه طبق داده‌هایی که در پایین خواهد آمد، زرتشت بیست و پنج سال پیش از بنیاد شاهنشاهی هخامنشی درگذشته است.

13- دامنه امکان استنباط‌های دیگر از زمان‌های داده شده برای زندگی زرتشت، 1+ سال و 49ــ سال است. یعنی می‌توان با روش‌های استنباطی دیگر (مثلاً با بکارگیری مبدأ گاهشماری سلوکی بجای سال غلبه اسکندر) در تطبیق زمان‌های داده شده، حداکثر تا یک سال به همه زمان‌های داده شده افزود و تا 49 سال از زمان زایش و پیام‌آوری و درگذشت او، و یا 19 سال از زمان دین‌پذیری گشتاسپ کاست. در مجموع می‌توان نزدیکترین زمان حیات زرتشت را تا 535 پیش از میلاد و دورترین زمان حیات او را تا 662 پیش از میلاد به عقب برد. با هر گونه محاسبه و استنباط از متون ایرانی، پیش و پس از این بازه 128 ساله‌ نمی‌تواند در محدوده حیات زرتشت باشد.

14- سال غلبه اسکندر به عنوان نقطه شاخص تمامی اندازه‌گیری‌ها، برابر است با سال 1253ــ ایرانی که با سال 331ــ میلادی آغاز و با سال 330ــ میلادی پایان می‌یابد. مبدأ گاهشماری اسکندری یا سلوکی در سکه‌ها و اسناد اشکانی و دیگر منابع ایرانی برابر است با یکم اکتبر سال 312ــ میلادی و در میان منابع نجومی بابلی برابر است با سوم آوریل سال 311ــ میلادی.

15- هر چند که داده‌های تاریخی برای زمان‌های منتسب به تاریخ اسکندری یا سلوکی می‌باید بر بنیان مبدأ تأسیس این گاهشماری انجام شود و نه بر بنیان سال غلبه اسکندر بر ایران، اما برای تعیین زمان زرتشت، ملاک سال غلبه است. چرا که در آثار ایرانی بارها به صراحت از سال تباهی پادشاهی به دست اسکندر یاد شده و روش نگارنده نیز مبتنی بر داده‌های سنتی است. ابوریحان بیرونی نیز که در آثارالباقیه، مبدأ گاهشماری اسکندری را ملاک گرفته بوده، بعدها و در کتاب قانون مسعودی آنرا اصلاح و به عبارت «بعد از غلبه اسکندر» تصحیح می‌کند. تقی‌زاده (منبع زیر) نقل می‌کند که گویا بیرونی رساله‌ای نیز به نام «فی اعتذار عماسبق لی فی تاریخ الاسکندر» نوشته بوده است.

سید حسن تقی‌زاده، لزوم رعایت تطبیق داده‌های تقویمی برای زمان زرتشت بر اساس سال غلبه اسکندر بجای مبدأ گاهشماری اسکندری/ سلوکی را یادآور شده است. بنگرید به: تقی‌زاده، سید حسن، بیست مقاله تقی‌زاده، ترجمه احمد آرام و کیکاووس جهانداری، چاپ سوم، 1381، ص نُه.

جلیل اخوان زنجانی در گفتاری نوآورانه بر این باور است که گاهشماری اسکندری ارتباطی با شخص اسکندر و یا کس دیگری ندارد و نام اسکندر محصول تلطیف آوایی نام اصلی آن یعنی «سَـگ کَـنـدَر» بوده است. برای این گفتار خواندنی بنگرید به: اخوان زنجانی، جلیل، رصد و تاریخ‌گذاری در ایران، 1384، ص 97 تا 102.

16- شماره‌های داده شده برای روز و ماه به روش معمول حفظ شماره‌های روز و ماه در گاهشماری‌های پیشین که جزئیات زمان‌سنجی و کبیسه‌گیری آنها ناشناخته است، در گاهشماری ایرانی و تطبیق آن با گاهشماری میلادی انجام شده است. به همین دلیل نمی‌توان روزهای هفته را برای آنها بکار برد.

تطبیق زمان زرتشت بر پایه گزارش‌های ایرانی

زادروز زرتشت: 30 یا 29 اسفند (آخرین روز سال) 1283ــ ایرانی (از مبدأ هجری خورشیدی)، 27 مارس 661ــ میلادی ژولی، 331ــ غلبه اسکندر.

روز و ماه زایش زرتشت بر پایه متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیستم، بند یکم، و مقایسه آن با فصل بیست و یکم، بند یکم، و نیز فصل بیست و پنجم، بند پنجم داده شده است. انتساب زادروز زرتشت به آخرین روز سال و هنگام اعتدال بهاری و روز پیش از نوروز، قابل مقایسه نمادین است با داده‌های آثار نجومی ایرانی که زرتشت را موضع گاهشماری مبتنی بر مبدأ اعتدال بهاری و کبیسه‌گیری اصلاحی آن می‌دانند.

بنگرید به: گزیده‌های زادسپرم، ترجمه محمد تقی راشد محصل، 1366، ص 31.

گزیده‌های زاد اسپرم، ترجمه مهرداد بهار، در: پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ ششم، 1386، ص 241 تا 262.

برای پیوندهای میان زرتشت با نجوم و تقویم‌نگاری بنگرید به: بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، چاپ چهارم، 1377، ص 20 و 72؛

همو، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه (متن اصلی)، تحقیق و تعلیق پرویز اذکایی، تهران، 1380، ص 20 و 54؛

همو، القانون المسعودی (متن اصلی)، تصحیح عبدالکریم سامی الجندی، سه جلد، بیروت، 2002 (متن اصلی و یا ترجمه کتاب اخیر تاکنون در ایران منتشر نشده است).

نویسنده ناشناس مجمل‌التواریخ و القصص، زمان زرتشت را 1772 سال پیش از سال 510 هجری قمری می‌داند که برابر می‌شود با سال 656 پیش از میلاد و 5 سال با زادروز زرتشت فاصله دارد. بنگرید به: مجمل التواریخ و القصص، نسخه عکسی کتابخانه برلین، به کوشش ایرج افشار و محمود امید سالار، 1379، ص 6ب.

سال زایش زرتشت بر پایه متن‌های پهلوی «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیستم، بند یکم؛ کتاب هفتم «دینکرد»، بخش سوم، فصل «همپرسگی با بهمن»، بند یکم؛ «الملل و النحل» بخش یکم، جزء سوم، باب یکم، فصل سوم؛ و دیگر روایت‌های مشهوری که زمان آغاز پیامبری زرتشت را در سن سی سالگی دانسته‌اند و با افزودن سی سال به سال دین‌آوری پیامبر استخراج شده است. هیچیک از منابع موجود به صراحت به سال زایش پیامبر اشاره نکرده‌اند و تنها از طریق محاسبه داده‌های ثانوی قابل استخراج است.

بنگرید به ترجمه فارسی بخش‌هایی از کتاب هفتم دینکرد در: رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، 1380، جلد دوم، ص 1080 تا 1101، بر اساس ترجمه‌ای از وست؛

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، توضیح‌الملل- ترجمه الملل و النحل، ترجمه محمد رضا جلالی نائینی، جلد یکم، چاپ پنجم، 1384، ص 395.

کتاب پنجم دینکرد به رغم گزارش‌های منحصربفرد از زندگی زرتشت، بدون داده‌های تاریخ‌دار است. بنگرید به: آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، کتاب پنجم دینکرد، 1386، ص 28 به بعد.

فاصله سی و یک ساله‌ای که برای زمان زایش تا آغاز پیامبری داده شده، تنها در شمار است و در عمل به سی و یک سال نمی‌رسد. این بدین سبب بوده که زادروز زرتشت درست در آخرین روز سال پیشین بوده و بنابر داده‌های مرتبط با درگذشت پیامبر، او به هنگام دین‌آوری سی سال و چهل و پنج روز سن داشته است. این فاصله در شماره سال‌های میلادی سی سال است، چرا که مرز آغاز سال میلادی در میان روزهای زادروز و دین‌آوری قرار نگرفته است.

پیام‌آوری زرتشت: 15 اردیبهشت 1252ــ ایرانی، 12 می 631ــ میلادی ژولی، 300ــ غلبه اسکندر، آغاز هزاره دهم.

روز و ماه پیام‌آوری زرتشت بر مبنای تنها سند موجود یعنی متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیست و یکم، بند یکم به بعد، داده شده است. متن به صراحت به روز دی‌به‌مهر (پانزدهم) از اردیبهشت‌ماه اشاره دارد.

سال پیام‌آوری زرتشت بر پایه «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیست و پنجم، بند دوازدهم؛ «ارداویراف نامه»، فصل یکم، بندهای یکم تا سوم؛ «التنبیه و الاشراف»، فصل‌های یازدهم و شانزدهم؛ و دیگر روایت‌های مشهوری که زمان دین‌آوری زرتشت را به 300 سال پیش از غلبه اسکندر منسوب می‌دارد، برگرفته شده است.

بنگرید به: ژینو، فیلیپ، ارداویراف نامه (ارداویراز نامه)، ترجمه ژاله آموزگار، چاپ دوم، 1382، ص 41؛

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم، 1381، ص 91 و 177 تا 194؛

دین‌پذیری گشتاسپ: 1210ــ ایرانی، 589ــ / 588ــ میلادی ژولی، 258ــ غلبه اسکندر.

زمان دین‌پذیری گشتاسپ، رویدادی مهم برای تاریخ‌نگاران گذشته و نیز نویسندگان دینی بوده و به فراوانی از آن در متن‌های گوناگون یاد شده است. احتمالاً به این دلیل که پادشاه و در نتیجه تمامی نظام سیاسی به دین و پیام زرتشت پس از سال‌ها گمنامی رسمیت و شهرت می‌بخشند و می‌توان گفت که این سال، زمان پیدایی عملی و رسمیت دین زرتشتی است (با بهدینی ساخته موبد کرتیر و دستگاه دینی و سیاسی عصر ساسانی که در سده اخیر به نام دین زرتشتی معروف شده، اشتباه نشود).

از روز و ماه این رویداد آگاهی در دست نیست، اما سال دین‌پذیری گشتاسپ بر پایه متن‌ پهلوی «بندهش»، بخش بیست و دوم؛ «آثارالباقیه»، فصل سوم، ششم و هشتم؛ «تاریخ پیامبران و شاهان»، باب یکم، فصل یکم و سوم؛ «مروج‌الذهب»؛ «العبر»، بخش یکم، فصل سوم؛ و گزارش‌های بسیار دیگری که زمان زرتشت را به 258 سال پیش از غلبه اسکندر منسوب می‌دارند، برگرفته شده است. در برخی از این منابع (مانند آثارالباقیه و تاریخ پیامبران و شاهان) به صراحت به زمان دین‌پذیری گشتاسپ اشاره شده و در برخی بدون اشاره به گشتاسپ یا رویداد خاص دیگری، آنرا زمان زرتشت دانسته‌اند.

بنگرید به: بندهش، ترجمه مهرداد بهار، چاپ دوم، 1380، ص 156، (عجیب است که این منبع مهم، در باره زمان و زندگی زرتشت به شکل غیرمنتظره‌ای سکوت کرده و عدد 258 سال نیز تنها با محاسبه داده‌های دیگری از طول زمان پادشاهی پادشاهان به دست می‌آید)؛

اصفهانی، حمزه، تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، چاپ دوم، 1367، ص 10 و 22؛

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج‌الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد یکم، 1365، ص276.

ابن خلدون، العبر- تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، جلد یکم، چاپ دوم، 1375، ص 176 و 177، به نقل از مسعودی.

برخی دانشمندان و از جمله سید حسن تقی‌زاده (همان) و گراردو نیولی (که بعدها از این نظر خود برگشت)، تاریخ 258 پیش از اسکندر را ساخته دستگاه جعل و تاریخ‌سازی دینی عصر ساسانی می‌دانند و تنها تاریخ 300 پیش از اسکندر را مستند می‌دانند، اما با توجه به اینکه عدد 258 در زنجیره اعداد و ارقام داده شده از زمان پیامبر، نه تنها اختلالی ایجاد نمی‌کند، بلکه تکمیل‌کننده و روشنگر رویدادها و تاریخ‌های دیگر است، و از سوی دیگر به فراوانی در متون گوناگون از آن یاد شده، دلیلی برای ساختگی بودن آن در دست نیست. درست است که دستگاه دینی عصر ساسانی دست به تحریف‌های بی‌شماری در تاریخ و فرهنگ ایران زمین زده بوده، اما دستکاری آنها برای تغییر فاصله زمان زرتشت تا عصر ساسانی، تنها با کوتاه کردن طول زمان اسکندر تا پایان پادشاهی اشکانیان انجام پذیرفته است و نه با تغییر فاصله زرتشت تا اسکندر.

نظر پیشین نیولی را در اینجا ببینید: نیولی، گراردو، زمان و زادگاه زرتشت، ترجمه سید منصور سید سجادی، 1381، ص 217 تا 226.

در باره کاستن از شمار سال‌های پادشاهی اشکانی بنگرید به: مسعودی، التنبیه و الاشراف، همان، ص 92؛

بیرونی، آثارالباقیه، همان، ص 20 و 21.

آنچه موجب این تردیدها شده است، استنباط‌های گوناگونی است که از فاصله پیام‌آوری زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ می‌شود. منابع موجود این فاصله را از صفر تا سی و پنج سال می‌دانند؛ اما اختلاف فراوان روایت‌ها، نشانه سستی آنها، و تسلسل منطقی تاریخ‌های داده شده در متون کهن، نشان می‌دهد که به احتمال، عدد 300 پیش از اسکندر، اشاره به پیام‌آوری زرتشت و عدد 258 پیش از اسکندر، اشاره به زمان دین‌پذیری گشتاسپ در چهل و دومین سال پیامبری زرتشت دارد.

از همین روی است که متن‌هایی مانند گزیده‌های زادسپرم و ارداویرف‌نامه که زمان پیام‌آوری زرتشت را 300 سال پیش از اسکندر می‌دانند، اشاره‌ای به زمان دین‌پذیری گشتاسپ نکرده‌اند. در واقع متونی که از سال 300 پیش از اسکندر یاد کرده‌اند، زمان پیام‌آوری زرتشت؛ و متونی که از سال 258 پیش از اسکندر یاد کرده‌اند، زمان دین‌پذیری گشتاسپ و رسمیت دین را در نظر داشته‌اند. ممکن است استنباطی که فاصله پیام‌آوری زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ را دوازده سال می‌داند، بر اثر جابجایی فاصله 42 ساله پیام‌آوری زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ، با فاصله زادروز زرتشت تا دین‌پذیری گشتاسپ (یعنی سن زرتشت در آن هنگام) رخ داده باشد.

برای گزارش بیرونی در این زمینه بنگرید به: بیرونی، آثارالباقیه، همان، ص 300.

نگارنده بر این باور است که کلید حل دقیق معمای زمان زرتشت در همین عدد 42 نهفته است. چرا که بسیاری از اشتباه‌ها و اختلاف‌نظرهای ناشی از آن، از استنباط‌های گوناگون در انتساب بازه زمانی 42 ساله به فاصله‌های گوناگون در زمان زندگی زرتشت بوده است. همچنین عدد 42 نتیجه تفریق 258 از 300 نیز هست.

درگذشت زرتشت: 11 اردیبهشت 1205ــ ایرانی، 8 می 584ــ میلادی ژولی، 223ــ غلبه اسکندر.

سن درگذشت زرتشت بر پایه «دینکرد» (کتاب هفتم، بخش پنجم)؛ و روز و ماه و سن زرتشت به هنگام درگذشت به گزارش «گزیده‌های زادسپرم» فصل بیست و پنجم، بند پنجم داده شده است. گزارش زادسپرم، بسیار دقیق، واضح و بدون نیاز به استنباط‌های ثانوی است.



همچنین بنگرید به:

جشن بهاربُد و روز پیام‌آوری زرتشت

داستان زایش زرتشت




Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian) Culture & Arcaeoastronomy
بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

تاریخ‌های روزشمار ده رویداد از زمان

کورش بزرگ

رضا مرادی غیاث آبادی

امروزه از تاریخ تقویمی تعدادی از رویدادهای زمان پادشاهی کورش بزرگ هخامنشی آگاهی در دست است؛ آگاهی‌هایی که حداکثر دقت آنها به یک ماه می‌رسد. اما اطلاع از تاریخ‌های دقیق روزشمار از رویدادهای عصر کورش، تنها به ده واقعه محدود می‌شود که در آنها به ثبت سال، ماه و روز پرداخته شده است.

به موجب یک سالنامه بابلی که به دست رویدادنامه‌‌نگاران بابلی نگاشته شده (و متن کامل ترجمه فارسی آنرا پیش از این با نام «رویدادنامه نبونید- کورش» منتشر کرده بودم)، از تاریخ دقیق ده رویداد مرتبط با کورش آگاهی داریم. در اینجا کوشش این نگارنده بر این است که بتواند برابری تاریخ‌های تقویمی ثبت‌شده در این سند را که بر اساس گاهشماری بابلی است، با گاهشماری‌های ایرانی و میلادی بسنجد.

متن بخش‌های روزشمارانه در رویدادنامه

«. . . سال هفدهم از پادشاهی نَـبـونـیـد . . . ماه تَـشـریـتـو . . . روز پانزدهم، شهر سـیـپـار بدون جنگ تصرف شد. نبونید بگریخت.

در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه (فرمانده سپاه کورش) . . . همراه با سپاه کورش، بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.

در پایان ماه، نگاهبانی از نیایشگاه اِسَـگـیـلَـه (معبد مـردوک- خدای بزرگ- و بزرگترین نیایشگاه بابل) به سپرهای گـوتـیـان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای آن راه بردند. از آن پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار می‌شوند.

در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه، کورش به بابل اندر آمد. به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد. او با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد.

در شب یازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.

در روز (؟) ماه آدارو، بانوی شاه (کاساندان) بمرد. از روز بیست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نيسانو، یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را در اَکَد برگزار کرد.

در روز چهارم، کـمـبـوجـیـه پسر کورش، به نیایشگاه (؟) رفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَـبـو (خدای نویسندگی و دبیری) فراز برد . . . (سپس از نزد) نَبو بسوی اِسَگیلَه فرا رفت . . . و گوسفندی را پیشکش بکرد.»

(برای آگاهی بیشتر از ترجمه فارسی رویدادنامه نبونید- کورش بنگرید به مقاله‌ای با همین عنوان در کتاب: «تمدن هخامنشی- سیزده گفتار در بررسی‌های هخامنشی»، 1386، از همین نگارنده).

داده‌های روزشمارانه رویدادنامه

پانزدهم تشریتو: تصرف شهر سیپار.

پانزدهم تشریتو: گریختن نبونید.

شانزدهم تشریتو: ورود گئوبروه و سپاه کورش به بابل.

آخرین روز تشریتو: فراهم آوردن امکان برگزاری آیین‌های سنتی در نیایشگاه اسگیله.

سوم آرهسمنه: ورود کورش به بابل، شادباش و پیمان صلح با مردم.

سوم ارهسمنه: برگماری گئوبروه به فرمانداری بابل.

یازدهم آرهسمنه: درگذشت گئوبروه.

(؟) آدارو: درگذشت کاساندان.

بیست و هفتم آدارو تا سوم نیسانو (از یکم نیسانو سال تازه بابلی آغاز شده است): مراسم سوگواری برای کاساندان.

چهارم نیسانو: نیایش و احترام کمبوجیه به نیایشگاه‌های اِزیـدَه و اسگیله.

برابری رویدادهای ده‌گانه بالا با گاهشماری‌های ایرانی و میلادی

برای سنجش برابری داده‌های تقویمی بالا که بر اساس گاهشماری بابلی است، نکات زیر را نیز می‌باید در نظر داشت:

- سال 17 از پادشاهی نبونید، مطابق است با سال سقوط پادشاهی بابل و برابر است با سال 1160 پیش از هجری خورشیدی (ایرانی) و 539 / 538 پیش از میلاد.

- سال 17 از پادشاهی نبونید، سال عادی، و سال 16 کبیسه بوده است (افزودن یک ماه کامل با نام «آدارو دوم» به پایان سال بابلی).

- روز 1 از ماه تشریتو (ماه هفتم) بابلی در سال 17 پادشاهی نبونید به عنوان مبدأ سنجش، برابر بوده است با 28 شهریورماه ایرانی، 26 سپتامبر میلادی.

- مقارنه ماه و خورشید در 27 شهریورماه همان سال اتفاق افتاده است. در نتیجه آغاز ماه تشریتو، هم بر اساس گاهشماری متوسط بابلی و هم بر اساس گاهشماری حقیقی خورشیدی- مهی برابر با 28 شهریورماه بوده است.

- ماه‌های تشریتو و نیسانو، ماه‌هایی 30 روزه هستند؛ در حالیکه ماه‌های آرهسمنه و آدارو 29 روزه هستند.

- یکم فروردین یا نوروز سال مفروض ما برابر بوده است با 28 مارس میلادی. در نتیجه از یکم مهرماه فاصله عددی میان گاهشماری ایرانی و میلادی به اندازه یک روز و از یکم آبان‌ماه، دو روز بوده است.

- گاهشماری میلادی گریگوری امروزین با افزودن 10 شماره روز به 4 اکتبر میلادی ژولیانی در سال 1582 و با اصلاحاتی در نظام کبیسه‌گیری به وجود آمده است و در میان تقویم‌نگاران و تاریخ‌نویسان، تمامی داده‌های تاریخی برای سال‌های پیش از 1582 بر پایه گاهشماری میلادی ژولی است. به عبارت دیگر، روز فردای 4 اکتبر میلادی ژولی برابر است با 15 اکتبر میلادی گریگوری.

نتیجه سنجش (همگی برابر با سال 1160 پیش از هجری خورشیدی (ایرانی)، 539 پیش از میلاد بجز سه رویداد پایانی که برابر با 538 پیش از میلاد است).

تصرف شهر سیپار: 11 مهر ایرانی، 15 تیشری آرامی، 10 اکتبر میلادی، 875165 - روز ژولی.

گریختن نبونید: 11 مهر ایرانی، 15 تیشری آرامی، 10 اکتبر میلادی، 875165 - روز ژولی.

ورود گئوبروه و سپاه کورش به بابل: 12 مهر ایرانی، 16 تیشری آرامی، 11 اکتبر میلادی، 875164 - روز ژولی.

آغاز برگزاری آیین‌های سنتی در نیایشگاه بزرگ بابل: 26 مهر ایرانی، 30 تیشری آرامی، 25 اکتبر میلادی، 875150 - روز ژولی.

ورود کورش به بابل، شادباش و پیمان صلح با مردم: 29 مهر ایرانی، 3 مِرهِشوان آرامی، 28 اکتبر میلادی، 875147 - روز ژولی.

برگماری گئوبروه به فرمانداری بابل: 29 مهر ایرانی، 3 مِرهِشوان آرامی، 28 اکتبر میلادی، 875147 - روز ژولی.

درگذشت گئوبروه: 7 آبان ایرانی، 11 مِرهِشوان آرامی، 5 نوامبر میلادی، 875139 - روز ژولی.

درگذشت کاساندان، بانوی کورش: به احتمال 21 اسفند ایرانی، 26 آدار آرامی، 19 مارس میلادی، 875005 - روز ژولی. (شماره این روز را به دلیل تخریب متن کتیبه نمی‌توان خواند. اما شاید در روز پیش از آغاز سوگواری بوده است که با شش روز سوگواری، یک دوره هفت روزه تکمیل می‌شده است).

سوگواری برای کاساندان: از 22 تا 27 اسفند ایرانی، 27 آدار تا 3 نیسان آرامی، 20 تا 25 مارس میلادی.

نیایش و احترام کمبوجیه به نیایشگاه‌های ازیده و اسگیله: 28 اسفند ایرانی، 4 نیسان آرامی، 26 مارس میلادی، 874998 - روز ژولی.



از تاریخ تقویمی رویدادهای بعدی زمان پادشاهی کورش (همچو فرمان آزادی یهودیان، صدور منشور حقوق بشر، تاج‌گذاری در بابل و دیگر رویدادها) به دلیل نبود رویدادنامه‌های جدیدتر، اطلاعی در دست نیست. اما برخی منابع تاریخی، این سه واقعه مهم را بدون ذکر جزئیات، به سال پس از تصرف بابل منسوب می‌دارند.



در همین زمینه گزارش آقای بیژن روحانی را در رادیو زمانه بخوانید و بشنوید.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

چکیده‌ای در باره

گاهشماری جلالی

رضا مرادی غیاث آبادی



آقای دکتر پرویز رجبی که در تألیف مجموعه ده جلدی تاریخ دوره اسلامی ایران به نام «سده‌های گمشده» به زمان سلجوقیان رسیده‌اند؛ به این نگارنده تکلیف کردند تا کوته‌نوشته‌ای در باره گاهشماری جلالی برای درج در آن کتاب بنویسم. مشق زیر، ادای آن تکلیف است که به ایشان تقدیم شده است.

گاهشماری جلالی که به نام‌های «ملک‌شاهی»، «سلطانی» و «محدث» نیز نامیده می‌شود، یک نظام گاهشماری خورشیدیِ اعتدالی است که در زمان سلطان جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی (485 تا 465 هجری قمری) آغاز به تنظیم شده و نام‌های گوناگون آن نیز از نام و لقب‌های ملک‌شاه برگرفته شده است.

ساختار بنیادین این گاهشماری بر مبنای سنت‌های دیرین گاهشماری‌های ایرانی و با تأکید خاص بر انطباق نوروز یا روز نخست سال با نقطه اعتدال بهاری بوده است.

گاهشماری جلالی را می‌توان نتیجه و محصول نهایی کوشش‌های بسیار دیرینه و پرسابقه‌ ایرانیان برای دستیابی به تقویمی اعتدالی که حداکثر دقت و انطباق با تقویم طبیعی را داشته باشد، دانست. این گاهشماری، شکل نهایی‌ و اصلاح شده گاهشماری‌های «معتضدی»، «فارسیه»، «خراجی» و دیگر سامانه‌هایی است که در سده‌های سوم تا پنجم هجری برای تثبیت نوروز در اعتدال بهاری به کار می‌رفته‌اند و فاقد دقت کافی، و یا بدون قابلیت محاسباتی نظری برای سال‌های پیشین و پسین بوده‌اند. در آن زمان (یعنی در اواخر سده پنجم) تقویم یزدگردی نیز به دلیل فقدان کبیسه‌گیری‌های یک ماه در هر صد و بیست سال، عملاً از قاعده محاسباتی خود خارج شده؛ در حالیکه در نظام اصلی خود نیز بدون دقت کافی بوده و تا یک ماه با تقویم طبیعی دچار اختلاف می‌شده است. گاهشماری هجری خورشیدی فعلی ایران نیز ادامه همان گاهشماری جلالی است و تاکنون دقیق‌تر از آن در جهان به وجود نیامده است.

فرایند تنظیم گاهشماری جلالی و زیج پیوسته به آن که «زیج ملک شاهی» نامیده می‌شده است، در زمان ملک‌شاه سلجوقی و به احتمال تحت تأثیر وزیرش خواجه نظام‌الملک در شهر اصفهان (یا شهر ری) و با شرکت گروهی از تقویم‌شناسان مشهور آن زمان همچون «ابومظفر اسفزاری»، «ابو عباس لوکری»، «محمد بن احمد معموری»، «میمون بن نجیب واسطی» و «ابن کوشک بیهقی مباهی» به سرپرستی «عمر خیام» آغاز شد؛ در حالیکه عبدالرحمان خازنی (خدمتکار خزانه‌دار مرو) که بنا به علایق شخصی و غیر حرفه‌ای به مطالعه در تقویم می‌پرداخت، بطور مستقل در شهر مرو به محاسباتی جداگانه پرداخت و نتیجه پژوهش خود و از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه خیام فرستاد. مشهور است که بخشی از محاسبات خازنی از سوی این گروه پذیرفته شده و به رسمیت شناخته شد.

مبدأ تأسیس تقویم جلالی برابر است با سال 471 هجری قمری، 448 یزدگردی، 468 خراجی و 1079 میلادی ژولی. فاصله بین‌التاریخین مبدأ تقویم جلالی با مبدأ هجری قمری 166797 روز، با مبدأ تقویم یزدگردی 163173 روز، با مبدأ خراجی 170933 روز، با مبدأ گاهشماری میلادی ژولی 393813 روز و با مبدأ اسکندری (سلوکی) 507497 روز است.

تطبیق روز نخست این تقویم یا «نوروز جلالی/ نوروز سلطانی» با نقطه اعتدال بهاری بر اساس تعریفی مشخص از طول سال متوسط اعتدالی، اصل ثابت و نهادین در گاهشماری جلالی و یکی از اهداف بنیادگزاران آن بوده است. بنا به گزارش عبدالعلی محمد بن حسن بیرجندی در «شرح سی فصل» و «شرح زیج جدید سلطانی» ، خواجه نصیر طوسی در «زیج ایلخانی»، نویسنده‌ ناشناس در «ربیع‌المنجمین» و الغ بیک در «زیج الغ بیک»، در این گاهشماری نه تنها طول سال با تقویم طبیعی برابری دارد، بلکه طول هر فصل نیز به دلیل کوشش برای انطباق روزهای هر ماه خورشیدی با مدت زمان توقف خورشید در برج‌های همزمان آن، با طول فصل‌های طبیعی برابری داشته و نقاط اعتدال و انقلابین درست در ابتدای هر فصل تقویم جلالی واقع می‌شوند. در نتیجه مجموع روزهای هر یک از سه‌ماه‌های نخست و دوم سال (بهار و تابستان) برابر با 93 روز، مجموع روزهای سه‌ماهه سوم (پاییز) 90 روز و مجموع روزهای سه‌ماهه سوم (زمستان) 89 روز است که کاملاً با تقویم طبیعی برابری دارد و این ویژگی بسیار مهم و بی‌نظیر تقویم جلالی است که در دیگر تقویم‌ها دیده نمی‌شود.

در تعریف نوروز جلالی یا مبدأ آغاز سال نو می‌توان بنا به تعریف کامل و کوتاه خواجه نصیر طوسی، الغ بیک و ملا مظفر گنابادی گفت که نوروز جلالی یا سلطانی، روزی است که خورشید تا زمان عبور از نصف‌النهار محل به نقطه اعتدال بهاری رسیده باشد.

گروه خیام، روز اعتدال بهاریِ شش ماه پیش از هجرت (19 مارس سال 622 میلادی ژولی) را به عنوان نقطه آغاز سالشماری برگزید و از نام‌های ایرانی برای نامگذاری برابرهای ماهی دوازده برج سالیانه بهره برد.

در زمینه نظام کبیسه‌گیری در گاهشماری جلالی برای افزودن کسر سال و گزینش سال‌‌های 366 روزه، منابع موجود شیوه‌‌های گوناگونی از تعریف طول سال و قاعده کبیسه‌گیری را به دست می‌دهند. شیوه‌های پیشنهادی یا گزارشی خواجه نصیر طوسی، عبدالرحمان خازنی، حسن بن حسین شاهنشاه سمنانی، عبدالعلی بیرجندی، میرم چلبی وقطب‌الدین شیرازی تا اندازه‌ای با یکدیگر تفاوت دارند. اما همگی آنها بر وجود کبیسه‌های خماسی که یکی دیگر از مهمترین ویژگی‌های گاهشماری جلالی است، تأکید دارند. به گمان این نگارنده و با در نظر داشتن فرض‌های بنیادین این گاهشماری در تطبیق طول سال و فصل‌ها با تقویم طبیعی و دارا بودن قابلیت محاسبات نظری برای گذشته و آینده، شیوه پیشنهادی یکسان ذبیح بهروز و احمد بیرشک (683 کبیسه در یک دوره 2820 ساله) برغم وجود پاره‌ای انتقادها، بهترین و کاراترین شیوه اجرای کبیسه‌های جلالی و هجری خورشیدی است.



برای آگاهی بیشتر بنگرید به:

اکرمی، موسی، گاه‌شماری ایرانی، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1380.

بهروز، ذبیح، تقویم و تاریخ در ایران، تهران، 1331.

بیرشک، احمد، گاهشماری ایرانی، تهران، بنیاد دانشنامه فارسی، 1379.

حیدری ملایری، محمد، نگاهی نو به گاهشماری ایرانی، وب‌سایت شخصی. (از ایشان برای انجام چندین گفتگوی در زمینه اختلاف نظرها در نظام کبیسه‌گیری گاهشماری‌ ایرانی سپاسگزارم).

تقی‌زاده، حسن، گاهشماری در ایران قدیم، تهران، کتابخانه طهران، 1316.

عبدالهی، رضا، تاریخِ تاریخ در ایران، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، 1375.

نبئی، ابوالفضل، گاهشماری در تاریخ، تهران، سمت، 1381.

Richards, E. G., Mapping Time- the Calendar and its History, Oxford, 1998.

Youschkevitch, A. P. & Rosenfeld, B. A., al- Khayyami, Dictionary of Scientific Biography, VIII, 1973.

[External Link Removed for Guests]


Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian) Culture & Arcaeoastronomy
بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.
© 2006-2008, All Rights Reserved همه حقوق محفوظ
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

| نبشته های کهن | باستان شناسی | جشن و آیین ها | گاهشماری | اخترباستان شناسی | روزنوشت ها | برگ نخست


‌دو‌شنبه، 30 بهمن‌ماه 1385

در باره تقویم نوساخته موسوم به

سالنمای دینی زرتشتیان

رضا مرادی غیاث آبادی

پس از انتشار گفتار این نگارنده با عنوان «تقویم ایرانی، قربانی دستکاری‌های دلخواهانه» در خبرگزاری میراث فرهنگی (و سپس در روزنامه اعتماد)، برخی از خوانندگان که این موضوع برایشان تازگی داشت؛ خواستار توضیحی روشن‌‌تر و ساده‌تر در باره «سالنمای دینی زرتشتیان» شدند که در اینجا به بیان آن می‌پردازم:

تقویم سنتی زرتشتیان که بازمانده یکی از تقویم‌های کهن ایرانی است، امروزه در دو گونه متفاوت به نام‌های «قدیم» و «شاهنشاهی» در روستاهای زرتشتی‌نشین پیرامون یزد و کرمان، و نیز گونه دیگری از آن با نام «سالنمای دینی زرتشتی» نزد پارسیان هند و بسیاری از زرتشتیان جهان رواج دارد. هر یک از این تقویم‌ها از نظام گاهشماری خاصی بر بنیاد سنت‌های تقویمی ایرانی برخوردارند و روز نوروز و در نتیجه دیگر ایام سال در این تقویم‌ها ثابت نیست و در طول سال طبیعی چرخان است. این دو تقویم، امروزه بسرعت در حال فراموشی و نابودی است و حتی خود زرتشتیان نیز کمتر با آن آشنا هستند. این نگارنده در مقاله‌ها و سخنرانی‌های گوناگونی، لزوم حفظ و پاسداشت آنها را بارها یادآوری کرده است.

اما کتابچه‌ای که با نام «سالنمای دینی زرتشتیان» در یکی دو دهه اخیر تهیه و منتشر می‌شود، بدون لازمه‌هایی است که بتوان نام تقویم را بر آن نهاد. هر تقویم، از چند پیش‌فرض در نظام محاسباتی خود برخوردار است و تابع تعریف خاصی از طول سال، نظام کبیسه‌گیری و مبدأ سالشماری است.

برای تهیه و نشر این کتابچه، از هیچ شیوه استخراج تقویم بهره‌برداری نمی‌شود، بلکه تهیه‌کنندگان آن به دستکاری در گاهشماری ایرانی و تغییر دادن آن به ماه‌های سی روزه و افزودن یک مبدأ سالشماری نوساخته به آن می‌پردازند.

از آنجا که منتشرکنندگان این ‌تقویم، در باره زمان پیدایش آن سکوت کرده‌اند و تلویحاً چنین باوری را ایجاد کرده‌اند که مردمان بخاطر واژگان و تصویرهای ملی‌گرایانه آن تصور کنند با تقویمی کهنسال و باستانی و مرتبط با زرتشت روبرو شده‌اند؛ جا دارد پاسخگوی این تغییرات و تحریف‌ها و پرسش‌های پیش‌آمده باشند.

این نگارنده در گفتار یاد‌شده بالا، تهیه‌کنندگان این کتابچه را به مناظره دعوت کرده است و امید است اینان چنانچه پاسخی برای گفتن دارند، به سکوت خود ادامه نداده و با قبول این دعوت، نظام محاسباتی و سابقه تاریخی آنرا به بحث بگذارند. برخی از پرسش‌های این نگارنده چنین هستند:

- از آنجا که در این کتابچه، تنها نام مرکز تقویم دانشگاه تهران بعنوان مستخرج آمده و به اشتباه تصور می‌شود که همه نوشته‌ها محصول همان مرکز است؛ جا دارد توضیح داده شود که محاسبات مربوط به این تقویم توسط چه کسی یا کسانی انجام می شود و چرا آنان نام خود را اعلام نمی‌کنند؟

- طول سال تعریف‌شده چقدر است و نظام کبیسه‌گیری آن چگونه است؟

- روز نوروز و لحظه آغاز سال چگونه معین می‌شود؟

- مبدأ سالشماری سه هزار و هفتصد و اندی ساله، دارای چه سابقه‌ای در تقویم‌نگاری است و کهن‌ترین سند یا تقویمی که از این مبدأ استفاده کرده، متعلق به چه زمانی است؟

- چون از اصطلاح «سالنمای دینی» استفاده شده، این پرسش پیش می‌آید که در کدامیک از متون دینی و با چه قدمتی از این مبدأ سالشماری و حتی از این اصطلاح یاد شده است؟

- شواهدی از وجود این تقویم (چه بصورت چاپ شده و یا چاپ نشده) و همچنین کهن‌ترین اشاره‌ای که در متون و منابع به آن رفته، متعلق به چه زمانی است؟


--------------------------------------------------------------------------------

چهار‌‌شنبه، 21 شهریورماه 1386

درخواست مجدد برای مناظره پیرامون

سالنمای دینی زرتشتیان

سال‌ها است که برای بسیاری از علاقه‌مندان گاهشماری ایرانی و دوستداران آیین‌ها و جشن‌های ملی، پرسش‌هایی در زمینه اصالت، قدمت و صحت پدیده نوظهوری به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» به وجود آمده است و این نگارنده نیز بارها تهیه‌کنندگان ناشناس آنرا برای توضیح و روشنگری در باره این تحریف و دستکاری در گاهشماری ایرانی و شنیدن پاسخ‌هایی که آنان برای پرسش‌های مطرح شده دارند، به گفتگو و مناظره دعوت کرده است. پرسش‌هایی از قبیل: نام شخص یا نهاد مسئول، طول سال تعریف شده، نظام کبیسه‌گیری، چگونگی تشخیص نوروز و آغاز سال، سابقه مبدأ سالشماری و پیشینه آن، و همچنین معرفی کهن‌ترین نمونه منتشرشده این سالنامه.

این پیشنهاد تاکنون اجابت نشده است، چرا که گویا تهیه‌کنندگان این تقویم نوساخته، چنین گفتگویی را موجب آشکار‌شدن قدمت بیست ساله آن و دیگر دستکاری‌هایی که در گاهشماری سنتی و متون دینی زرتشتی کرده‌اند، می‌دانند.

پیشنهاد این مناظره را خبرگزاری میراث فرهنگی و متعاقب آن شماری از نشریات در بهمن‌ماه سال گذشته منتشر کردند و اکنون نیز پس از گذشت هفت ماه از آن و ادامه سکوت همیشگی و طولانی از سوی تهیه‌کنندگان آن سالنامه، بار دیگر گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری میراث فرهنگی در گفتگویی تازه به طرح پرسش‌هایی در این زمینه پرداختند. مصاحبه خانم طاهره رحیمی را با عنوان «مسئول انتشار تقویم‌های ساختگی در ایران مشخص نیست» در وب‌سایت خبرگزاری میراث فرهنگی بخوانید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همچنین بنگرید به:

نظر تعدادی از استادان ایران‌شناس در باره زمان درست جشن اسفندگان در خبرگزاری میراث فرهنگی و خانه انسان شناسان ایران

[External Link Removed for Guests]


Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian) Culture & Arcaeoastronomy
بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

رصدخانه نیمروز

رضا مرادی غیاث آبادی

سرزمين سيستان يا زابلستان كه خط «نيمروزان» (نصف‌النهار مبدأ باستانی) نيز از آن مي‌گذرد، از مينوي‌ترين و ورجاوندترين جايگاه‌ها در فرهنگ ايران دانسته می‌شده و با گاهشماری ایرانی پیوندی ژرف و طولانی دارد.

تقويم آفتابي يا رصدخانه نيمروز كه به نام «بناي شماره 3 دهانه‌ غلامان»(QN3) شناخته مي‌شود، بنايي چهارگوش است كه طول هر ضلع آن به 54 متر مي‌رسد. اين بنا به تمامي از خشت و گل ساخته شده است. در چهار سوي حياط مركزي، ايوان‌ها و ستون‌هايي پله‌مانند قرار دارد كه در رصد سايه‌ها به ترتيب خاصي کاربری دارند.

رصدخانه نيمروز يا بنای دهانه‌ غلامان در كنار شاخابه‌اي از رود هيرمند در جنوب روستاي قلعه‌نو از بخش زِهك شهرستان زابل و در نزديكي درياچه مصنوعي «چاه نيمه شماره 3» قرار دارد و تا زابل قريب 45 كيلومتر و تا مرز افغانستان حدود 10 كيلومتر فاصله دارد.

ساختمان دهانه غلامان در سال‌هاي دهه 1340 خورشيدي به دست گروهي از باستان‌شناسان ايتاليايي حفاري و مرمت شد. اما از آنجا كه آنان پي به كاربرد واقعي بنا نبرده بودند و از اين بنا تنها با نام «سـاختمـان مقـدس» نـام مي‌بردند، عليرغـم كوشش بسيار، در مرمت و بازسازي آفتاب‌سنج‌ها دقت كافي بكار برده نشد و در نتيجه امروزه از دقت آفتاب‌سنج‌ها تا اندازه‌اي كاسته شده است.

تعيين ديرينگي رصدخانه نيمروز هنوز به قطعیت دست نيافته است. به نظر می‌رسد قدمت بنا به حدود دو هزار و پانصد تا سه هزار سال پيش باز ‌گردد.

از آنجا كه ابوريحان بيروني در «تحديد نهايات‌الاماكن» قديمي‌ترين رصد را از آن صاحبان «زيج سندهند» مي‌داند و نيز بسياري از جغرافي‌نويسان قديم ايران از جمله ابن خردادبه در«مسالك و ممالك» از رود هيرمند به نام رود «هندمند» نام مي‌برند، بعيد نمي‌دانم كه «سندهند» و «هندمند» که در تاریخ نجوم اهمیت فراوانی دارد، بر يك جايگاه اطلاق شده باشد و منظور ابوريحان از زيج سندهند، زيج اخترشناسان سیستان یا نيمروز بوده باشد.

در اين باره چند دليل ديگر مي‌توان پيدا كرد: ابوالفدا در «تقويم‌البلدان» از شمال سيستان به نام زمين هند نام مي‌برد. ابوريحان در آثار‌الباقيه ثغور خراسان را به هند متصل مي‌داند و نيز به صراحت مي‌نويسد: “آفتاب در اول ادوار سندوهند در ميان دو نهايت عمارت زمين بوده است.” (آثار‌الباقيه، ص.71) كه نشان‌دهندة يكي بودنِ سندهند و نيمروز است. همچنين ابن‌حوقل در «صوره‌الارض» از هند به عنوان بخشي از سيستان نام مي‌برد و نيز سيستان را از شمال محدود به هند مي‌داند.

از آنجا كه در آثار ايراني آمده است كه «زرتشت» در رصدخانه نيمروز حلول خورشيد به برج بره (حمل) را رصد كرد و تقويم باستاني را اصلاح و بنياد گاهشماري جديدي را پي افكند (که گاهشماری هجری خورشیدی فعلی با تغییر مبدأ سالشماری ادامه آن است)، اين گمان نيز وجود دارد كه رصدخانه نيمروز همان رصدخانه زرتشت بوده باشد.

مي‌دانيم كه در بارة دانش ستاره‌شناسيِ زرتشت، نه تنها منابع ايراني، بلكه در متون و مآخذ يوناني نيز بدان تصريح شده است و حتي كتاب‌هاي نجومي منسوب به زرتشت به زبان يوناني به دست آمده است. به گزارش منابع يوناني تعداد زيادي از كتاب‌هاي زرتشت و ديگر كتب علميِ ايراني در سال 488 ميلادي سوزانده شده و نابود مي‌گردد (کرلو آلفونسو نلينو، تاریخ نجوم اسلامی، ترجمه استاد احمد آرام، ص 236).

نكته جالب توجه ديگر اين است كه در نزدیکی رصدخانه نيمروز محوطه‌ای وجود دارد كه مردم محلی از ديرباز از آن به نام «قبر زرتشت» نام مي‌برند.

به نگر این نگارنده و به دلايل زير بناي دهانه غلامان يك رصدخانه خورشيدي يا تقويم آفتابي براي سنجش گردش خورشيد و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماري و استخراج تقويم و تشخيص روزهاي اول هر ماه خورشيدي و انقلاب‌هاي تابستاني و زمستاني و اعتدال‌هاي بهاري و پاييزي بوده است. البته این کاربری منافاتی با کاربری‌های احتمالی دیگر ندارد:

1. هر يك از ضلع‌هاي رصدخانه نيمروز با چهار جهت اصلي 32 درجه شرقي انحراف دارد كه اگر 2 درجه ميل مغناطيسي منطقه را از آن كم كنيم، انحراف آن به 30 درجه مي‌رسد. اگر اين بنا با زاويه‌اي غير از اين ساخته مي‌شد، هيچيك از ویژگی‌های رصدی آن انجام‌پذیر نمي‌بود.

2. تغييرات زاويه بين نقاط مشخص شده در آفتاب‌سنج‌ها با تغييرات زاويه طلوع خورشيد و همچنين ارتفاع خورشيد در هنگام ظهر در ماه‌هاي گوناگون سال برابر است.

3. در آفتاب‌سنج‌هاي ايوان غربي سازوكاري انديشيده شده است كه به موجب آن مي‌توان نزديك شدن آغاز مهرماه (مهرگان باستاني) را هفته به هفته تشخيص داد.

4. پله‌هايي كه در دو سوي آفتاب‌سنج‌هاي سه‌گانه مركزيِ بنا قرار دارند و نيز همچنين سقف خرپشته‌اي بين ستون‌هاي ايوان شرقي و شمالي، در حكم درجه‌هاي يك صفحه مدرج هستند و از آنجا كه وظيفه آنان محاسبه زمان از راه تغييرات ميل خورشيد در هنگام طلوع و غروب و ظهر است، زاويه بين آنها تا لبه شمالي ستون‌ها دقيقاً برابر با زاويه ميل خورشيد در ماه‌هاي گوناگون سال است.

5. به اين خاطر كه سايه ديوارهاي چهار سوي بنا در كار رصد مشكلي ايجاد نكند، اين ديوارها كوتاه‌تر از ستون‌ها و ديوارهاي داخلي بنا ساخته شده است.

6. بر خلاف نظر كاوشگر ایتالیایی بنا، بخش‌هاي چهار گوشه ساختمان، برج ديدباني نيستند؛ چرا كه ارتفاع آنها و نيز همچنين ارتفاع ديوارهاي بنا بسيار كمتر از آن است كه احتياج به ديدبان داشته باشند.

7. اين بنا عليرغم وسعت سه هزار متري خود، تنها يك درِ كوچك در ضلع جنوبي خود دارد و اين نشان مي‌دهد كه كسان زيادي به درون بنا رفت و آمد نمي‌كرده‌اند. علاوه بر اين ساختمان فاقد هرگونه اتاق يا تالار يا نشيمنگاه است. در نتيجه نمي‌توانسته به عنوان كاخ يا قرارگاه حاكم يا نيايشگاه مورد بهره‌برداري قرار گيرد.

8. در افق شرقی بنا، رشته کوهی باریک با سمت‌الرأس یکنواخت قرار دارد که آغاز و پایان آن کوه، از نگاه ناظری که در محل رصدخانه ایستاده است، با زاویه تغییرات میل خورشید در فاصله انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی برابری دارد.

نیمروز، میانگاه جهان باستان را نیز ببنید.

برای آگاهی بیشتر و دیدار از عکس‌ها و نقشه‌ها بنگرید به کتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» از همین نگارنده.

این نوشتار، پیش از این در صفحه دانش روزنامه شرق نیز منتشر شده است.


Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian) Culture & Arcaeoastronomy
بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.



Солнечная Обсерватория в Иране



Сентябр 29, 2006

Риза Муради Гиясабади

Зaниси "Aвесты” и других текстов имеют связаны с древней энохой ахеменидов, и в каждой из ныхскрыть тайны.

Накше Рустам – это название местности в провинции Фарс в шести килуметрах к северу от “Тахте Джамшида”. В этом месте в сердцевине горы Севанда высечены четыре гробницы, относящиеся к царям ахеменидов. В нижней ее части имеются несколько разукрашеных камней, сохранившихся со времен сасанидов и даже со времен эламской государственности. Именно из- за наличия этих изображений даная местность называется Накше Рустам. На некотором расстоянии от горы расположено строение солнечной обсерватории Накше Рустам. Оно представляет собой иостройку, которая была воздвигнута в приод ахеменидов.

Насколько нам известно, еще имеются два сооружения, сходные с Накше Рустам. Первое из них находится в Пасаргадах, а другое – в древнем месте, на юго- занаде Малой Азии (современная Турция) или территории ахеменидской Лидии. Постройка Пасаргад со всех точек зрения похожа на строение Накше Рустам, однако, она сильно пострадала, и пазрушен настолько, чта сохранилась лишь одна стена с северной части. Милийское строение уцелело, однако, имеет искоторые отличия от Накше Рустам.

نوشتار بالا بخشی از مقاله این نگارنده برای همایش «تاریخ و فرهنگ آسیای میانه» در تاجیکستان است که در صفحه‌های 256 تا 262 مقاله‌نامه همایش منتشر شده و متن کامل آن در آینده در این وب‌نوشت خواهد آمد.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

رصدخانه مجاور زیگورات چغازنبيل
رضا مرادی غیاث آبادی

زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان و در فاصله 40 كیلومتری جنوب شرقی شوش و 20 كیلومتری هفت‌تپه و در نزدیكی كرانه غربی رود دز جای گرفته است.

این زیگورات نیایشگاهی است كه در سال1250 پیش از میلاد در دوره عیلامیان به فرمان پادشاه مشهور عیلامی به نام «اونتاش‌ گال» (1265- 1245 پیش از میلاد) در میانه شهر «دور اونتاشی» ساخته شده است.

زیگورات چغازنبیل كه از بزرگترین بناهای باستانی ایران به شمار می‌رود، به تمامی از خشت و آجر در زمینی به مساحت 11000 متر مربع و در 5 طبقه ساخته شده و ارتفاع آن در زمان آبادانی به قریب 50 متر و سطح زیربنای آن به 25000 متر مربع می‌رسیده است. هم اكنون نیمی از ارتفاع این بنا از بین رفته است.



تقویم آفتابی زیگورات چغازنبیل

عکس از غیاث آبادی، خرداد 1379

در سه سوی زیگورات چغازنبیل سه بنای كوچك آجری دایره‌ای شكل ساخته شده است كه تنها یكی از آنها كه در سوی شمال غربی قرار دارد تا حدودی سالم باقی مانده بود و دیگری كه در سوی جنوب غربی قرار دارد به دست مرمتگران عضو هیئت كاوش فرانسوی شبیه به نمونه سالمِ شمال غربی بازسازی شد. در این بازسازی تنها نیمی از بنا ساخته شد و از بازسازی نیمه دیگر صرفنظر شد. بنای شمال شرقی كاملاً از بین رفته و تنها شالوده آن باقی مانده است.

در باره كاربرد این سه بنا نظریه‌های متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت كـاوش چغـازنبیـل و نیز آندره پـارو از آن به عنوان «پـوستامنـت» ‌به معنای پایه مجسمه نام برده‌اند. عده‌ای دیگر آنرا سكو، نیمكت، مذبح، محراب و قربانگاه دانسته‌اند؛ و بعضی دیگر به دلیل شكل نیم‌دایره‌ای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد كرده‌اند. غافل از آنكه شكل نیم‌دایره‌ای آن تنها به این سبب بوده كه تنها یك نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بی‌گمان احتمال «پایه مجسمه» بودن این بنا منافاتی با كاربرد تقویمی آن ندارد.

در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتاب‌سنج آجری به شكل تاق‌نما یا پنجره‌نما ساخته شده است كه با آفتاب‌سنج‌های رصدخانه نقش‌رستم شباهت ظاهری دارند.

به گمان این نگارنده، این سه بنا كه بر روی هم مجموعه واحدی را تشكیل می‌دهند، یك رصدخانه یا تقویم آفتابی برای سنجش گردش خورشید و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی بوده است.



چگونگی ایجاد سایه‌ها در تقویم آفتابی زیگورات چغازنبیل

طرح از غیاث آبادی

تغییرات زاویه بین گوشه‌های آفتاب‌سنج‌ها (كه تعدا آنها در مجموع به 12 عدد می‌رسیده است) با تغییرات زاویه طلوع خورشید در آغاز هر یك از فصل‌های سال برابر است. یا عبارت دیگر این آفتاب‌سنج‌ها به گونه‌ای طراحی و ساخته شده‌اند كه بتوان هنگام طلوع یا غروب خورشید با مشاهده سایه‌های متشكله در آن، آغاز یا میانه هر یك از فصل‌ها كه منطبق با اعتدال‌های بهاری یا پاییزی و انقلاب‌های تابستانی و زمستانی می‌باشد را تشخیص داد. اینگونه گاهشماری كه نه مبتنی بر ماه‌های دوازده‌گانه، كه بر مبنای تقسیم برابر فصول به بازه‌های زمانی برابر است، در نظام گاهشماری گاهنباری ایران بكار می‌رفته است.

در واقع شكل خاص این تاق‌نماها كه با چند قوس یا ردیفٍ پشت سر هم به ترتیب كوچك می‌شوند؛ در آیین معماری باستان جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند كه هر چند در آغاز برای كاربرد ویژه آفتاب‌سنجی آن ساخته می‌شدند، اما بزودی به عنوان یك طرح تزئینی در بسیاری از بناها و بخصوص در دروازه ورودی آن بكار گرفته شد.

نمونه این تاق‌نماها در بناهای باستانی عیلامی و هخامنشی در شوش، بناهای اورارتویی در پیرامون دریاچه وان، بناهای بین‌النهرینی در اوروك و در نیایشگاه سفید، بناهای هخامنشی در تخت‌جمشید، بناهای اشكانی در نسا و هَترا (الحضره)، بناهای ساسانی در فیروزآباد و بیشاپور و تخت‌سلیمان، و نیز در بسیاری جاهای دیگر دیده می‌شوند.

در چغازنبیل آجرهای سازنده این آفتاب‌سنج‌ها اختصاصاً برای همین كاربرد طراحی و قالب‌ریزی شده‌اند و دارای شكل خاص هشت ضلعی می‌باشند. بر روی شش ضلع بیرونی یك رج از این آجرها، كتیبه‌ای به خط و زبان عیلامی نگاشته شده است:

“من اونتـاش گـال، پسر هـومبـانومنـا، شاه انزان وشوش، من در اینجا بنای محترمی ساختم، یك «سیـان كـوك». در «سـال‌ها» و «روزهـا»ی پر شمار پادشاهی طولانی به دست آوردم. من بنا كردم یك «شونشو ایرپی». من برای خدای گال و اینشوشیناك «سیان كوك» ساختم.”

معنای دو واژه مهــم و كلیدی «سیـان كوك» siyan kuk و «شونشو ایرپی» shunshu irpi مشخص نشده است. م. ج. استٍو از سیان‌كوك به معنای احتمالی «دیدگاه، چشم‌انداز، دیدارگاه» نام می‌برد (م. ج. استو، چغازنبیل- دور اونتاش، جلد سوم، متون ایلامی و اكدی، ترجمه اصغر كریمی، 1375) و به گمان ما تا حد زیادی به معنای حقیقی آن كه مفهوم «رصدگاه» و «رصدخانه» را می‌رساند، نزدیك شده است. كاربرد این بنا صحت این نام‌گذاری را تایید می‌كند.

همچنین علاوه بر آفتا‌ب‌سنج‌های فوق، بنای زیگورات چغازنبیل بگونه‌ای ساخته شده است كه زاویه خط افق با خطی‌ فرضی كه گوشه طبقه اول هر ضلع از بنا را به بالاترین طبقه وصل می‌كند، كاملاً برابر با زاویه و مسیر حركت خورشید بامدادی در هنگام اعتدالین است. از آنجا كه هر یك از طبقات زیگورات، كوچكتر از طبقات پایینی خود است، از نگاه ناظری كه در محل رصدخانه ضلع شمالی ایستاده است؛ خورشید در مدتی كوتاه، چندین بار از پشت زیگورات طلوع و غروب ظاهری می‌كند. آشنایی كامل و بیشتر با این پدیده می‌بایست با تماشای فیلم تهیه‌شده، انجام پذیرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: مرادی غیاث آبادی، رضا، "رصدخانه چغازنبیل" در مجموعه مقاله‌های پژوهش‌های ایرانی، شماره یکم، انتشارات نوید، 1380.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

روزهای هفته در ايران باستان
رضا مرادی غیاث آبادی

كاربرد هفته و روزهای هفت‌گانه آن اهمیت فراوانی در نظام‌های گاهشماری (خورشیدی یا مهی) دارد. با اینكه گاهشماری‌های گوناگون جهان در بسیاری از جزئیات محاسباتی و دیگر ویژگی‌ها با یكدیگر متفاوت هستند؛ اما شیوه روزشماری بر مبنای هفت روز هفته در همه آنها یكسان است. می‌دانیم كه شمار روزهای ماه و سال در گاهشماری‌های گوناگون و حتی در هر گاهشماری خاص، با یكدیگر یكسان نیستند و گاه در طول تاریخ و برای اصلاح آن، تغییراتی در شمار آنها داده شده است. همچنین ممكن است كه شمار روزها در سال‌های كبیسه دچار افزودگی‌هایی شوند. اما اهمیت دیگر روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌كند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود. این ویژگی ممتاز، اهمیت فراوانی در تطبیق مناسبت‌های تاریخی و درك میزان درستی یا نادرستی داده‌های تاریخی دارد. تنها تفاوت موجود در هفته‌شماری‌، روز تعطیل قراردادی آن است كه از روز آدینه تا روز دوشنبه در میان ادیان و فرهنگ‌های گوناگون، متغیر است.

امروزه بسیاری بر این گمانند كه در ایران باستان و نیز در گاهشماری‌های ایرانی از واحد هفته استفاده نمی‌شده و در نتیجه نام‌هایی نیز برای روزهای هفته در فرهنگ ایران وجود نداشته است. این باوری بسیار فراگیر و گسترده است. البته چنین گمانی دلایلی نیز دارد و آن اینكه در هیچیك از متون كهن شناخته‌شده ایرانی نامی از هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این را نیز می‌دانیم كه گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته‌شماری بوده و روزهای هر ماه، صرفاً با نام ویژه همان روز شناخته می‌شده است. تا اینجا می‌توانیم چنین بپنداریم كه در گاهشماری رسمی و دولتی ساسانی، از روزهای هفته بهره‌گیری نمی‌شده است؛ اما نمی‌توانیم این گمان را به همه دوره‌های تاریخ ایران، همه تقویم‌ها و همه اقوام و ادیان تعمیم دهیم.

از سوی دیگر از دخل‌ و تصرف‌های فراوان ساسانیان و به ویژه موبدان درباری آن دوره در تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین آگاهی داریم و می‌توانیم چنین احتمال دهیم كه كنار نهادن هفته‌شماری از تقویم‌ها نیز دستاورد چنین تحریف‌هایی باشد. برای اثبات چنین گمانی، منابع و اسناد فراوانی در دست نیست. به ویژه كه متون پهلوی و نیز تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه در این زمینه سكوت كرده‌اند. چرا كه متون پهلوی معمولاً بازگوكننده دیدگاه رسمی دین و دولت ساسانی بوده و بر تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه تأثیری فراوان نهاده‌اند.

نگارنده بر این باور است كه هفته‌شماری و نام روزهای آن در ایران باستان وجود داشته و تنها گاهشماری رسمی زرتشتی ساسانی فاقد آن بوده است. شواهد این فرضیه پنج دسته هستند:

نخست اینكه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور، از اهله‌ هفت روزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله‌های ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درك گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بكار رفته است: «سـتاره شُـمَـر گفـت بـهرام را/ كـه در چـارشـنبه مـزن كـام را» (از داستان نبرد بهرام چوبینه با پرموده پسر ساوه شاه). از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است كه استاد بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

سوم اینكه نگارنده در بررسی‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه (آخرین ماهِ سال هخامنشی) پی برده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌كنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانوی دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: آ. فریمن، پژوهش در متون موگ‌تاگ، مسكو، 1962، به روسی).

پنجم اینكه متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و حتی نام روزهای آن را گزارش كرده‌اند. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی ترجمه شده و «یانگ چینگ فنگ» در سال 764 میلادی حاشیه‌ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است. در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز می‌شوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت. در همان متن، معادل سغدی (در ورارودان/ آسیای میانه) این نام‌ها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید روز)، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و جیان روز (كیوان روز). همانگونه كه دیده می‌شود این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته‌شده آن زمان برگرفته شده است. (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: كونگ فانگ ژن، واژه‌هایی از گاهشماری ایران در چین باستان، ترجمه استاد محمد باقری، در ویژه‌نامه تاریخ علم، تهران، 1372).

با توجه به شواهدی كه بطور خلاصه گفته آمد، به نظر می‌رسد كه روزهای هفته، همراه با نام‌هایی ویژه، در گاهشماری‌های ایران باستان كاربرد داشته و حتی تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی از روز تعطیل ایرانی، یعنی یكشنبه برگرفته شده است. می‌دانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یك معنا است و «Sun day» دقیقاً به معنای «خورشید روز» است. اما در دوره ساسانی و همراه با دیگر تحریف‌های بی‌شمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته‌ را نیز از گاهشماری خود حذف می‌كنند و تنها نام روزهای ماه را بكار می‌گیرند. آنان به احتمال برای جبران این كمبود از روزهای سه‌گانه منسوب به «دی» (روزهای هشتم، پانزدهم و بیست‌و‌سوم هر ماه) همراه با «اورمزد روز» (روز یكم هر ماه) بجای روزهای تعطیل استفاده می‌كرده‌اند. این نكته نیز لازم به یاد‌آوری است كه نام‌های سی‌گانه روزهای ماه در همه تقویم‌های ایرانی بكار رفته و خاص تقویم ساسانی نیست.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

پیشینه ساعت و زمان سنجی شبانروز

رضا مرادی غیاث آبادی
از مصاحبه روزنامه شرق با این نگارنده، منتشر شده در ویژه نامه 24 فروردین 1385
از یك پرسش كلی آغاز كنیم: زمان چیست؟ مردمان باستان چه تصوری از زمان و گذر آن داشتند؟
ماهیت "زمان" یكی بزرگترین رازها و پرسش‌های مردمان باستان بوده است. پرسشی كه هنوز هم پاسخی برای آن یافت نشده است. علیرغم دستاوردهای علمی بشر در سده‌های گذشته، هیچگونه پیشرفتی در زمینه درك مفهوم زمان و تعریفی از آن به دست نیامده است. در متن كهن "روایات داراب هرمزد" آمده است: "زمان را آغاز پدید نیست، پایان پدید نیست، بن پدید نیست، پهنا پدید نیست، همیشه بوده است و همیشه باشد." از سوی دیگر "استیفان هاوكینگ" یكی از بزرگترین دانشمندان كیهان‌شناس در دوران معاصر می گوید: "از زمان هیچ ندانستم، از كجا آمده، به كجا می‌رود، چه هنگام آمده و چگونه می‌رود." می‌بینید كه شباهت شگفت این دو سخن، كه یكی بازگوكننده اندیشه ایرانیان كهن و دیگری دستاورد دانش امروزی است، نشانگر پیچیدگی و نادسترس بودن درك مفهوم زمان است.

اما از سوی دیگر، زمان برای مردمان باستان، پدیده‌ای رازآمیز و مقدس دانسته می‌شده و همواره با جهان مینوی در پیوند بوده است. در متون اوستایی از زمان با نام "زروان" یاد شده است و می‌دانیم كه زروان برای باورمندان به آن كه زروانیه (زروانیسم) خوانده می‌شده‌اند؛ به نوعی نام خدای بزرگ و سرچشمه آفرینش همه پدیده‌های گیتی و از جمله اهورامزدا بوده است. حركت‌های روزانه و سالانه خورشید و نیز وزش باد، نمادهایی از زروان و پدیده‌هایی برای درك گذر زمان بشمار می‌رفته‌اند و گرامی دانسته می‌شده‌اند. از همین باورهای كهن زروانی است كه در طول هزاران سال و در میان همگی اقوام و ادیان، نام‌های مرتبط با زمان‌سنجی و گاهشماری همواره از نام‌های مینویان و مقدسان الهام گرفته شده است و نام‌های در پیوند با زمان (مانند نام ماه‌ها و تقسیمات شبانروز) در نزد همگان، نام‌هایی مقدس دانسته می‌شوند. همچنین نوبت‌های چندگانه ادای نماز در ادیان گوناگون، همواره با جایگاه خورشید در آسمان مرتبط است.

تقسیم شبانروز به اجزای گوناگون همچون ساعت چه روندی در طول تاریخ داشته است؟

داود بن محمود قیصری، در سده هشتم هجری و در رساله "معمای زمان" می‌نویسد كه "زمان نه آغازی دارد و نه پایانی. زمان، قابل تقسیم نیست و آنچه كه ما آنرا بخش می‌كنیم تنها در پندار ماست." به درستی می‌توان گفت كه زمان در سرشت خود قابلیت بخش‌پذیری ندارد و از همین رو است كه انسان در طول تاریخ هیچگاه نتوانسته است به تقسیمی از زمان دست یابد كه با رویدادهای كیهانی و طبیعی سازگاری داشته باشد. از همین رو است كه هزاران شیوه تقویم‌نویسی گوناگون پدید آمده است كه هیچكدام با تقویم طبیعی همخوانی و سازگاری كامل ندارند. اما در زمینه تقسیم شبانروز، تفاوت‌ها به اندازه تقویم‌نگاری نبوده است. شبانروز به دو گونه متفاوت تقسیم می‌شده است. یكی، بر مبنای چهار "گاه" یعنی نیمه شب تا برآمدن خورشید، از آنجا تا نیمروز، از نیمروز تا فرو شدن خورشید و از آن تا نیمه شب. البته مبدأ شبانروز الزاما و همواره در نیمه شب نبوده و ممكن بوده كه آغاز هر یك از گاه‌های نامبرده شده، مبدا شبانروز دانسته شود. برای نمونه در گاهشماری قمری، شبانروز از هنگام فروشدن خورشید آغاز می‌شود و اصطلاح‌های "شب جمعه" و مانند آن، به همین دلیل است. در بسیاری از نواحی روستایی ایران هنوز هم كشاورزان ساعت خود را بر مبنای غروب خورشید بر روی عدد دوازده تنظیم می‌كنند و به آن ساعت "غروب كوك" می‌گویند.

در شیوه دیگر، شبانروز به 24 ساعت یا پاس تقسیم می‌شود. طول شبانروز (چه خورشیدی و چه نجومی) همیشه 24 ساعت كامل نیست و در طول روزهای سال تا چند دقیقه كمتر و یا بیشتر می‌شود كه در قرارداد عموم و برای جلوگیری از ناهنجاری‌ها، همه شبانروزها 24 ساعت كامل فرض می‌شوند.

تقسیم شبانروز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و هر دقیقه به 60 ثانیه و هر ثانیه به 60 ثالثه، پیشینه‌ای بس طولانی دارد. كتیبه‌های بابلی یا اكدی كه پس از كوچ كاسیان از ایران به میاندورود (بین‌النهرین) به دست آمده، نشاندهنده كاربرد این شیوه تقسیم زمان، دستكم از نیمه نخست هزاره دوم پیش از میلاد است. این شیوه تقسیم زمان از نظام شصتگانی شمارش اعداد برگرفته شده كه در آن زمان روایی داشته و تا به امروز باقی مانده است. از جمله فواید نظام شصتگانی شمارش اعداد، قابلیت‌های بیشتر بخش‌پذیری در میان اجزا و اضعاف آن است. یكی از اضعاف این سیستم، عدد 360 است كه هر چند در زمان‌سنجی كاربری چندانی ندارد، اما در درجه‌بندی دایره سنت دیرین علمی خود را حفظ كرده است.

آیا شبانروز، تعریف‌های و اشكال گوناگونی دارد؟

شبانروز، همانند دیگر پدید‌های تقسیم طبیعی یا قراردادی زمان، تعریف‌های گوناگونی دارد. شبانروز نجومی، از یك دوره كامل گردش زمین بدور خودش یا دوران ستارگان بر گرد قطب آسمانی بدست می‌آید. اگر نصف‌النهار ناظر را به عنوان نقطه محاسبه در چرخش كره آسمانی در نظر بگیریم؛ یك چرخش كامل هر نقطه ثابت كره آسمانی نسبت به این نصف‌النهار را می‌توان یك روز نجومی نامید. شبانروز نجومی از لحظه ظهر نجومی آغاز می‌شود و آن زمانی است كه نقطه اعتدال از نصف‌النهار محل مفروض عبور می‌كند. شبانروز نجومی نیز به ساعت، دقیقه و ثانیه تقسیم می‌شود، اما طول هر یك از آنها كمتر از همان اندازه‌ها در شبانروز خورشیدی است. دیگری، شبانروز خورشیدی ظاهری است كه عبارت است از فاصله زمانی بین دو عبور متوالی از مركز قرص خورشید بر روی یك نصف‌النهار واحد. اما در زمان‌سنجی عمومی از شبانروز متوسط خورشیدی استفاده می‌شود كه در آن طول شبانروز 24 ساعت كامل فرض شده است. تفاوت مقادیر و داده‌های بین زمان ظاهری خورشیدی و زمان متوسط خورشیدی، معادله زمان خوانده می‌شود.

چون طول شب و روز در فصل‌های گوناگون تفاوت می‌كند، آیا در طول زمانی ساعات نیز تاثیر می‌گذاشته است؟

ساعت‌ها از دو نظام گوناگون پیروی می‌كرده‌اند. ساعت مستوی و ساعت معوج. ساعت مستوی همین نظام ساعت‌شماری متداول امروزی است كه طول شبانروز 24 ساعت كامل فرض می‌شود و از چند دقیقه خطای آن چشم‌پوشی می‌شود. اما در ساعت معوج، 12 ساعت به روز و 12 ساعت به شب تعلق دارد. در نتیجه طول هر یك ساعت، تنها در دو روز از سال با یكدیگر برابر هستند و در دیگر روزهای سال (گاه تا حدود دو برابر) نسبت به یكدیگر نامساوی هستند.

شیوه‌ها و مقیاس‌های استاندارد عمومیت‌یافته ساعت‌شماری در جهان چگونه بوده و هستند؟

هر چند شواهدی در دست است كه نوعی گاهشماری جهانی بر بنیاد نصف‌النهار نیمروزان در سیستان در دوران باستان شناخته شده بوده است؛ اما به نظر می‌آید كه اجزای شبانروز (همانند ساعت) هیچگاه تا دوران معاصر جنبه جهانی یا فراگیر نداشته‌اند و این دستاورد در دوران معاصر، محصول گسترش توانایی‌های مخابراتی همچون اختراع تلگراف و تلفن است. برای اندازه‌گیری ساعت و اجزای آن، نظام‌های گوناگونی وجود دارد. سنجش بر مبنای زمان ظاهری یا زمان میانگین خورشیدی، زمان نجومی، زمان نجومی محلی، زمان میانگین گرینویچ (GMT)، زمان نجومی میانگین گرینویچ، زمان جهانی و زمان هماهنگ جهانی (UTC). زمان هماهنگ جهانی به شبانروز خورشیدی متوسط بسیار نزدیك است و حدود 34 سال است كه وقت استاندارد جهانی بر بنیاد آن برای نصف‌النهار مبدأ، محاسبه و اعلان می‌گردد و كشورهای دیگر با توجه به آن وقت رسمی خود را اعلان می‌كنند.

قاعده تفاوت ساعت‌ها در كشورهای مختلف چگونه است؟

از آنجا كه طول شبانروز 24 ساعت كامل فرض شده است و دایره نیز از 360 درجه تشكیل شده است، پس كره زمین هر 15 درجه را در مدت یك ساعت می‌پیماید و هر 15 درجه فاصله طول جغرافیایی بر روی زمین، متضمن اختلاف زمانی یك ساعته است. از آنجا كه در اواخر سده نوزدهم میلادی، نصف‌النهاری كه از نزدیكی رصدخانه گرینویچ در انگلستان می‌گذرد به عنوان نصف‌النهار مبنا انتخاب شده و به مرور كشورهای دیگر نیز آنرا پذیرفته‌اند، طبق این قرارداد یك یا چند نصف‌النهار كه فاصله آنها از نصف‌النهار مبدأ، ضریبی از هفت و نیم درجه قوسی یا 30 دقیقه زمانی باشد، به عنوان نصف‌النهار استاندارد آن كشور یا منطقه‌ای از یك كشور انتخاب می‌شود كه زمان رسمی آن بشمار می‌آید. نصف‌النهار رسمی ایران پنجاه و دو و نیم درجه در خاور نصف‌النهار مبدا (حدود یك درجه در شرق تهران) جای دارد و در نتیجه فاصله زمانی آن از مبدأ جهانی سه و نیم ساعت است. به عبارت دیگر هنگامی كه زمان رسمی ایران، ساعت 12 را نشان می‌دهد، در نصف‌النهار پنجاه و دو و نیم درجه، زمان ظهر متوسط است و این ساعت به سراسر كشور ایران تعمیم داده می‌شود. (زمان ظهر متوسط با ظهر حقیقی و شرعی متفاوت است.) اما در كشورهای پهناوری كه چندین نصف‌النهار استاندارد از آنها عبور می‌كند، ساعت‌های رسمی نیز متعدد هستند.

ساعت تابستانی چه كاربردی دارد و استفاده از آن در ایران چه فواید یا مضراتی دارد؟

برخی از كشورها به منظور استفاده بیشتر از روشنایی روز و صرفه‌جویی در مصرف انرژی، ساعت رسمی خود را در حدود اوایل فصل بهار، یك ساعت به جلو می‌برند و در اواخر تابستان به جای پیشین خود بازمی‌گردانند. این تغییر ساعت، قاعده مشخص و یكسانی در كشورهای گوناگون ندارد و با تفاوت‌هایی از اواخر ماه مارس آغاز و تا اواخر ماه سپتامبر ادامه می‌یابد.

به گمان من تغییر ساعت در ایران به چند دلیل نمی‌تواند مفید و كارا باشد. نخست اینكه هم‌میهنان ما عملاً وقت خود را بیشتر بر مبنای زمان فرا رسیدن تاریكی شامگاه تنظیم می‌كنند و نه بر مبنای ساعت. در ساعات آغازین شامگاه، خیابان‌های ما در اوج شلوغی و بازگشت به خانه هستند و مهم نیست كه چه ساعتی از روز است. این اوج شلوغی در زمستان‌ها حدود ساعت پنج بعدازظهر و در تابستان‌ها حدود ساعت هشت بعدازظهر است. فاصله سه ساعت ایندو از یكدیگر، نشاندهنده اینست كه زمان تاریكی و پایان روشنایی مهم است و نه زمان ساعتی. دوم اینكه پس از تغییر ساعت رسمی، مردم نیز عملاً ساعت كاری خود را تغییر می‌دهند و در اصل تفاوتی ایجاد نمی‌شود. سوم اینكه اختلاف نسبت طول روز با شب در كشورهای اروپایی به دلیل اینكه در عرض‌های جغرافیایی بالاتری هستند، بیشتر از كشورهای نواحی معتدله و از جمله ایران است و بیشتر به تغییر ساعت نیاز دارند. چهارم اینكه عملاً بسیاری از مردمان (به ویژه كشاورزان) این تغییر را نمی‌پذیرند و تا پایان تابستان، دو ساعت قدیم و جدید روایی دارد و كار را مشكل‌تر می‌كند.

در هر صورت، حتی اگر قاعده ساعت تابستانی در ایران بدون وقفه اجرا شود، آسیب‌های وارده از آن بسیار كمتر از این است كه گاهی آنرا اجرا و گاهی لغو كنیم. به ویژه تصمیم به لغو آن در آخرین روزهای سال می‌تواند آسیب‌های بسیار جدی در قراردادهای اجتماعی و مناسبات بین‌المللی ایجاد كند. اصولاً دستكاری‌های عجولانه و تصمیم‌گیری‌هایی كه قراردادهای همگانی و پذیرفته‌شده زمان (چه تقویم و چه ساعت) را جابجا می‌كنند، تبعات مخرب فراوانی در پی دارد.

ساعت، به عنوان ابزار و دستگاه اندازه‌گیری زمان چه سابقه‌ای در ایران دارد؟

این پرسشی است كه می‌توان در باره آن كتاب‌ها نوشت. تعداد و گونه‌های ساعت‌های ساخته‌شده و متداول در ایران (كه برخی از آنها منحصراً نوآوری ایرانیان بوده است) بسیار فراوان و پرشمار هستند. از ساعت‌های خورشیدی تا ساعت‌های شنی و آتشی، تا ساعت‌های آبی و مكانیكی. گونه‌ای از ساعت آفتابی بسیار جالب و بزرگی كه به نام "سنگ نصفه روز" در نیاسر كاشان قرار داشت، در سال‌های اخیر بخاطر بی‌توجهی و قدرناشناسی از بین رفت. بسیاری از بناهای باستانی و به ویژه برج‌های یادمانی، كاركردی چند منظوره دارند كه یكی از كاربردهای آنها تعیین وقت و هنگام است. من شخصاً ساعت شنی دقیقی را هنوز در ایران ندیده‌ام اما با ساعت‌های آبی بسیار دقیقی روبرو شده‌ام كه در بسیاری از نواحی ایران با نام "پنگان" رواج داشته است. پنگان (كه شكل تغییر یافته آن همان فنجان است) عبارت است از ابزار كاسه‌مانندی از جنس مس یا روی كه سوراخی در انتهای آن دارد و پیرامون داخلی آن به دقت درجه‌بندی شده است. این ابزار را افزارمند متخصصی كه متصدی آن بوده است در داخل ظرف پر از آب دیگری می‌نهاده و این آب به آهستگی از روزنه زیر ساعت به درون آن راه می‌یافته و زمان را گاه با دقت حیرت‌انگیزی اندازه‌گیری می‌كرده است. ساخت چنین ساعتی از فن‌آوری ویژه‌ای برای بدست‌آوردن نقطه ثقل، اندازه دقیق روزنه، ضخامت یكسان، خیز مشخص و محاسبه‌شده، درجه‌بندی لگاریتمی دقیق و احیانا آرایه‌های هنری و نگارین برخوردار بوده است. نمونه‌ای كه در اختیار من است دارای دقتی به اندازه تقریبی یك در هزار است و در طول یك ساعت كامل، خطایی در حدود چند ثانیه دارد.

اما در زمینه ساخت ساعت‌های مكانیكی نیز ایرانیان سابقه و دستاوردهای درخشانی دارند. خاندان بنوموسی، ابن‌جزری، ابن شاطر و ابن ساعاتی از بزرگترین ساعت‌سازان تاریخ ایران بوده‌اند. رستم ساعاتی چنین آورده است كه ساعت‌هایش تفاوت اندكی با ساعت‌هایی دارد كه توسط هرمز (مهندس عصر ساسانی) ساخته می‌شده است. این ساعت‌ها، سال‌های مدیدی در استان فارس ساخته می‌شد و سپس تكنولوژی ساخت آن از آنجا به بیزانس و اروپا منتقل شد. می‌دانیم كه هارون‌الرشید نیز ساعتی از یك مهندس ساعت‌ساز ایرانی را به شارلمانی، پادشاه وقت فرانسه اهدا كرد. ساعتی كه تركیبی از زمان‌سنج آبی و مكانیكی بود و در راس هر ساعت، بانگی از آن بر می‌خواست و درهای فلزی آن به بیرون می‌جهیدند.

اقتباس غربیان از سنت‌های ساخت ابزارهای زمان‌سنجی ایرانی سابقه‌ای دراز دارد. هرودت گزارش كرده است كه گروهی از دانشمندان یونان، سنت تقسیم دوازده‌گانه شب و روز و شیوه ساخت ابزارهای زمان‌سنجی همچون تقویم‌های آفتابی و شاخص‌های خورشیدی را از ایران به یونان بردند و به مانند ایرانیان، نمونه‌ای از آنرا در اسپارت ساختند.

استرلاب نیز یك دیگر از ابزارهای علمی اندازه‌گیری بوده است كه علاوه بر كاركردهای فراوان آن، برای اندازه‌گیری وقت و زمان نیز كاربرد داشته است. متأسفانه در سده‌های اخیر كارآیی‌های شگفت‌انگیز این ابزار پرارزش دانشی ایرانیان صرفاً در خرافه‌پرستی و عوام‌فریبی بكار رفت.

اما كهن‌ترین انتساب كاربرد ساعت در دوران باستان، از كتاب گرشاسپ‌نامه اسدی توسی بدست می‌آید. اسدی توسی در این كتاب (كه منظوم‌شده كتاب منثور ابوالموید بلخی است) از ساعتی بزرگ و مكانیكی در زمان گرشاسپ، پهلوان بزرگ سیستانی نام می‌برد كه با مجموعه‌ای از حیوانات متحرك و آواهای گوناگون همراه بوده است. روایت‌های بازمانده از ویژگی‌های تخت تاقدیس ساسانی نیز بر وجود چنین ساعت‌های بزرگ مكانیكی در ایران باستان دلالت می‌كنند. به نظر می‌آید كه تخت تاقدیس كارآیی‌های فراوانی داشته كه ابزارهای زمان‌سنجی و آسمان‌نماها، بخشی از آن بوده‌اند.

اما می‌باید سخن خود را با یاد حافظ اصفهانی به پایان ببریم كه بزرگترین ساعت‌ساز شناخته‌شده ایران كهن است. حافظ اصفهانی، ابزارساز و مخترع بزرگ و نامی ایران در سده نهم هجری، می‌توانست پیشگام دنیای فنی نوین ایران در پانصد سال پیش باشد، دانشمند و مخترعی كه هیچگاه حمایت جدی از او به عمل نیامد و دانش، فن‌آوری، نوآوری‌ها و اختراعات پرشمار او بر اثر بی‌توجهی عمومی و گسترش اندیشه‌های خرافی، محكوم به نابودی گشت و میهنش كه كارنامه‌ و پیشینه‌ای درخشان از كوشش‌ها و دستاوردهای علمی به همراه داشت، محكوم به عقب‌ماندگی علمی شد.


Persian Studies / Reza Moradi Ghiasabadi :: The Studies of Persian (Iranian) Culture & Arcaeoastronomy
بازنشر هر یک از نوشتارها منحصراً در محیط وب، بصورت متن کامل و بدون تغییر، همراه با ذکر مأخذ آزاد است.
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۷:۲۷ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

Re: سالنما های ايرانی

پست توسط STRATEGIST »

گاهشماری گاهنباری
كهن‌ترين نظام گاهشماری شناخته‌شده در ايران

رضا مرادی غیاث آبادی

در آثار كهن ایرانی از شش جشن سالیانه نام برده شده است كه با نام «جشن‌های گاهنباری» شناخته می‌شوند. نام و هنگام برگزاری این جشن‌ها در آثار گوناگون با تفاوت‌های فراوانی ثبت شده است كه خود از نشانه‌های دیرینگی بسیار آن می‌باشد. این جشن‌ها (با مبدأ آغاز تابستان) به ترتیب چنین هستند: «میدیوشـِم» (در اوستایی: «مَـئیذیوشِـمَـه») به معنای میانه تابستان، «پَـتیـه‌شَـهیم» (پَئیتیش‌هَهیـه) به معنای پایان تابستان، «اَیاثرِم» (اَیاثرِمَـه) به معنای آغاز سرما (منظور میانه پاییز)، «میدیارِم» (مئیذیائیریه) به معنای میانه سال (منظور پایان پاییز، بر مبنای سالی با مبدأ آغاز تابستان)، «هَـمَـسپَـت‌مَـدَم» (هَـمَـسپَـت‌مَـئیدَیـه) به معنای برابری شب و روز یا برابری سرما و گرما (منظور پایان زمستان و هنگام اعتدال بهاری)، «میدیوزَرِم» (مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیـه)، به معنای میانه فصل سبز (منظور میانه بهار).

به گمان این نگارنده، جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم كهن در ایران‌باستان است كه طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلكه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌كرده‌اند و هر یك از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است. سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان (بلندترین روز سال) آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است). بعدها و در زمان تحریف‌های عصر ساسانی، كوشش می‌شود تا ضمن الحاق جشن‌های گاهنباری به تقویم مزدیسنا، آنرا با باورهای دینی نوساخته خود تطبیق دهند؛ برای آنها دلایلی مذهبی می‌تراشند و خلقت آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و مردم را به این گاه‌ها منسوب می‌دارند و دخل و تصرف فراوانی در فاصله حقیقی موسم‌های گاهنباری (كه با تقویم طبیعی كاملاً برابر هستند) می‌كنند. تحریف‌های عصر ساسانی در نظام گاهشماری گاهنباری موجب شده است كه فاصله گاهنبارها در متون كهن به گونه‌های بسیار مختلفی ثبت شوند و كمتر تطبیقی با یكدیگر داشته باشند. در حالی‌كه نظام موسم‌های گاهنباری بسیار ساده و دقیق است و امروزه همچنان بیشتر روستانشینان و كشاورزان سرزمین‌های ایرانی از آن بهره‌برداری می‌كنند. در بین كشاورزان، سنجش زمان به گونه شمارش روزهای فصل (مثلاً بیستم بهار، چهلم بهار، نیمه بهار و یا بیست روز به تابستان مانده) بسیار رایج‌تر از سنجش زمان بر اساس شماره روز و ماه است. بیرونی در «آثارالباقیه» (فصل دوازدهم) از میانه فصل‌ها در خوارزم با نام «اجغـار» یاد می‌كند و اینكه توده مردم برای آن اهمیتی فراوان قائل هستند. همو این آیین را بازمانده از زمان‌های كهنی می‌داند كه بسیاری از جزئیات تقویمی آن فراموش شده و تنها نام و مراسم موسوم به «اجغار» باقی مانده است.

یكی دیگر از دلایل نگارنده، نام‌های گاهنبارها و معانی آنها است كه از زمان صحیح آنها در آغاز و میانه فصل‌ها حكایت می‌كند.

با توجه به شمار ششگانه نام‌های گاهنبارهایی كه در آغاز آمد، دو كمبود برای نام گاهنبار پایان بهار و نیمه زمستان دیده می‌شود. پایان بهار، مصادف با آغاز سال و جشن‌های سال نو در این نظام گاهشماری بوده و همانند دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد. اما در مورد گاهنبار نیمه زمستان، همه منابع ساكت هستند و نشانه‌ای از نام آن به دست نیامده است. احتمال می‌دهم كه فراموشی نام گاهنبار میانه زمستان نیز، عملی عامدانه و ناشی از تصرف‌های موبدان عصر ساسانی و به قصد تطبیق تعداد گاهنبارها با شش مرحله آفرینش، صورت گرفته باشد. اما علیرغم این فراموشی، مردمان نواحی گوناگون آیین‌های جشن میانه زمستان را زنده نگاه داشته‌اند: برگزاری جشنی در بزرگداشت «پیرشالیار/شهریار» در منطقه بسیار كهن و زیبای اورامانات كردستان (كه براستی گنجینه‌ای برای مطالعات فرهنگ‌شناسی باستانی بشمار می‌رود)، جشن «میرما» در نواحی كوهستانی طبرستان/ تپورستان (كه در چند سده اخیر مازندران نامیده می‌شود) و نواحی شمال‌غربی كوهستان‌های هندوكش (ولایت‌های تخار، بغلان و سمنگان)، نمونه‌هایی از آن هستند. همچنین نیمه زمستان، در برخی تقویم‌های محلی، مانند تقویم‌ «وهار كردی» كه در لرستان، بختیاری و كردستان نشانه‌های آن تا به امروز باقی مانده است، به عنوان آغاز سال نو دانسته می‌شود.

همچنین از آغاز تابستان و جشن سال نوی گاهنباری، نشانه‌هایی تا به امروز برجای مانده است: در فراهان و دیگر نواحی مركزی ایران، در این هنگام آیین‌هایی با نام «اول تووستونی» (تابستانی) همراه با گردهمایی و آب‌پاشی، در صحرا برگزار می‌شود. بیست و نهم خرداد ماه را مردمان سوادكوه «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها، به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌كوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار كنند (هومند، نصراله، گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گیلان، ص4). جشن فراموش‌شده «نیلوفر» در ششم تیرماه و مراسم «پُـرسه» زرتشتیان (گرامیداشت درگذشتگان) در نخستین روز تیرماه، از نمونه‌های دیگر آیین‌های كهن آغاز تابستان است.

نگارنده تاكنون چند تقویم آفتابی باستانی در ایران یافته است كه كاملاً بر مبنای نظام گاهشماری گاهنباری، یعنی بر مبنای محاسبه آغاز و میانه فصل‌ها، طراحی و ساخته شده‌اند. یكی از آنها عبارت است از تقویم آفتابی یا رصدخانه مجاور زیگورات چغازنبیل در نزدیكی شهر شوش كه در مقاله تقویم افتابی مجاور زیگورات چغازنبیل به آن پرداخته شد.
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”