خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد سلاح و ادوات جنگي زميني به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

عماد خود را شاگرد چمران مي‌خواند

پست توسط yasermym »

   [COLOR=#000080] مادر شهيدان مغنيه در گفت‌وگو با فارس:     [COLOR=#1d1b10]عماد خود را شاگرد چمران مي‌خواند    خبرگزاري فارس: مادر شهيدان مغنيه شهادت حاج "عماد " را هديه خود به حزب‌الله دانست و گفت: حاج عماد همه چيز را از شهيد چمران آموخت و با الگوگيري از رفتار و اخلاقيات وي خود را شاگرد چمران مي‌دانست.   تصویر 
      شهيدان مغنيه در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس اظهار داشت: تصميم‌گيري براي نحوه ارتباط با فرزندانم خيلي وقت‌ها برايم مشكل بود ولي با توكل بر خدا توانستم آنها را طوري تربيت كنم كه راه شهيد چمران را ادامه دهند و از اينكه در راه اسلام به شهادت رسيدند بسيار خوشحالم.

ام عماد با بيان اينكه "پسر من همه چيز را از استاد خود شهيد چمران آموخت "، تصريح كرد: شهيد چمران با خانواده ما رابطه صميمي داشت و عماد هميشه خود را شاگرد چمران مي‌خواند، شهيد چمران در دوران امام موسي صدر مدتي را با ما زندگي كرد و عماد هم تحت تأثير رفتار وي بسياري از اخلاقيات را كسب كرد.

وي با اشاره به فضاي سياسي لبنان و احزاب و گروه‌هاي مختلف اين كشور و نگراني از تربيت فرزندان خود افزود: لبنان به دليل وجود طوائف و قوميت‌هاي مذهبي و سياسي مختلف،‌ داراي تفكرات متنوع و مختلفي در زمينه هاي گوناگون است، خانواده ما شيعه و از محبان اهل بيت (ع)‌ هستند و اين امر بيشتر مرا نگران تربيت فرزندانم مي‌كرد به گونه‌اي كه رشد و تعالي در سايه اهل بيت (ع)‌ و ادامه دادن راه انبياء را سرلوحه تربيت آنها قرار داده بودم و اين امر برايم بسيار مهم و جدي بود.

مادر شهيدان مغنيه گفت: چون عماد روابط خوبي با دوستانش داشت،‌ فرماندهان حزب الله به خانه ما رفت و آمد داشتند و حتي مي‌توانم بگويم بسياري از آنها ساعاتي از روز را تحت تربيت من بودند.

ام عماد در پاسخ به اين سؤال كه چگونه در برابر شهادت سه فرزندتان صبوري كرديد، اظهار دشت:‌ حضرت زينب كبري(س)‌ اسوه و الگوي صبر براي من و تمام شيعيان است، ‌هر وقت كه ياد مصيبت‌هاي آن بانوي بزرگ مي‌افتم از شكايت و بي‌قراري براي شهادت فزرزندانم خجالت مي‌كشم.

‌خانواده شهيد مغنيه داراي سه پسر و يك دختر است كه علاوه بر "عماد " و "فؤاد "، "جهاد " فرزند سوم آنها نيز در مقاومت لبنان عليه رژيم صهيونيستي به شهادت رسيدند.

شهيد "عماد مغنيه " معروف به "حاج رضوان " كه بيشترين تعداد عمليات عليه رژيم صهيونيستي را در جهان به نام خود ثبت كرده است، در ماه جولاي سال 1962 ميلادي در شهر صور ديده به جهان گشود.

خانواده شهيد مغنيه كه متشكل از پدرش، آيت‌الله شيخ "جواد مغنيه " از علماي برجسته شيعه لبنان، مادر و "جهاد " و "فؤاد " دو برادر وي بود، پس از مدتي از صور به ضاحيه جنوبي بيروت نقل مكان كردند و در اين منطقه بود كه شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريكايي بيروت (AUB) شد.

شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17 " شاخه نظامي جنبش آزادي‌بخش فلسطين پيوست كه براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود اياد تشكيل شده بود.

او از همان زمان، در دو جنبش "آزادي‌بخش فلسطين " و "مقاومت اسلامي لبنان " نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزادي‌بخش فلسطين مجبور به ترك لبنان شدند.

محاصره بيروت، سه ماه به طول انجاميد و با خروج مبارزان فلسطيني و سازمان آزادي‌بخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به صفوف رزمندگان مقاومت اسلامي (جنبش امل) پيوست كه از سوي امام موسي صدر و شهيد مصطفي چمران تأسيس شده بود اما شهيد مغنيه در ادامه و همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، به حزب تازه‌ تأسيس حزب‌الله پيوست و پس از چندي نيز با اجراي موفقيت‌آميز چند عمليات‌ به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزب‌الله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عمليات ويژه حزب الله انتخاب شد.

اين فرمانده نظامي جنبش حزب‌الله لبنان بعد از سال‌هاي طولاني مجاهدت و مبارزه با رژيم صهيونيستي، شامگاه سه شنبه 23 بهمن سال 86 درپي انفجار خودرو بمب‌گذاري شده‏اي در دمشق به طوري‌كه چهره وي سوخته و جراحات جدي به شكمش وارد شده بود، به شهادت رسيد.
  [External Link Removed for Guests]     
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: عماد خود را شاگرد چمران مي‌خواند

پست توسط yasermym »

به مناسبت سالروز شهادت حاج رضوان


 عماد مغنيه اسطوره‌اي كه فراموش نخواهد شد  
 
 
   
 خبرگزاري فارس: «انتقام‌ شهادت "فرزند صور " هر گونه اقدام نظامي حزب‌الله عليه رژيم صهيونيستي را چه در محدوده لبنان و منطقه اشغالي شبعا و چه در محدوده فلسطين و نيز در فرامرزها كاملا موجه كرده و افكار عمومي را با آن هماهنگ نموده است.»  
 
 
 تصویر 
 
به گزارش خبرگزاري فارس، شهيد "عماد مغنيه " معروف به "حاج رضوان " در ماه جولاي سال 1962 ميلادي در شهر صور ديده به جهان گشود.
خانواده شهيد مغنيه كه متشكل از پدر، مادر و دو برادر وي به نام‌هاي "جهاد " و "فؤاد " كه بعدها به شهادت رسيدند، پس از مدتي از صور به حومه جنوبي بيروت نقل مكان كردند و در اين منطقه بود كه شهيد مغنيه، تحصيلات ابتدايي و دبيرستان خود را گذراند و پس از آن در جواني، وارد دانشگاه آمريكايي بيروت (AUB) شد.
شهيد مغنيه در اوايل دهه هشتاد ميلادي به "نيروي 17 " شاخه نظامي جنبش آزادي‌بخش فلسطين پيوست كه نيرويي ويژه براي حفاظت از مبارزاني مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود اياد تشكيل شده بود. او از همان زمان، در عمليات انتقال سلاح از جنبش آزادي‌بخش فلسطين براي مقاومت اسلامي لبنان كه در حزب‌الله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسي داشت اما در پي اشغال لبنان در سال 1982 ميلادي از سوي رژيم صهيونيستي، مبارزان جنبش آزادي‌بخش فلسطين مجبور به ترك لبنان شدند.
با خروج مبارزان فلسطيني و سازمان آزادي‌بخش از لبنان، عماد مغنيه نيز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامي (جنبش امل) پيوست كه از سوي امام موسي صدر و شهيد مصطفي چمران تأسيس شده بود اما شهيد مغنيه در ادامه و همزمان با انتقال سيد حسن نصرالله از امل، به حزب تازه ‌تأسيس حزب‌الله پيوست.
شهيد مغنيه پس از اجراي موفقيت‌آميز چند عمليات‌ به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپايه حزب‌الله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عمليات ويژه حزب‌الله انتخاب شد.
شهيد عماد مغنيه كه به دوري از رسانه‌ها شهرت داشت به "مرد سايه " در مقاومت اسلامي شهرت داشت و بسياري او را مغز متفكر حزب‌الله قلمداد مي‌كردند.وي بيشترين تعداد عمليات عليه رژيم صهيونيستي را در جهان به نام خود ثبت كرده است.شهيد عماد مغنيه سه‌شنبه شب 23 بهمن سال گذشته در پي انفجار در خودرويي بمب‌گذاري‌شده در دمشق، به شهادت رسيد.
رژيم صهيونيستي يك بار در سال 1373 اتومبيل او را در ضاحيه _ بخش جنوبي بيروت شناسايي كرد و به آن حمله‌ور شد ولي او در اتومبيل نبود و برادرش به شهادت رسيد. اين پس از آن بود كه رژيم صهيونيستي 5 ميليون دلار جايزه را براي كسي كه خبري از او بدهد، تعيين كرده بود و هر سال پس از اعتراف به ناكامي، مبلغ هديه را 5 ميليون دلار افزايش داده بود. عماد مغنيه در جريان جنگ 33 روزه يكي از چندين فرمانده آن بود و نقش بسيار ارزنده‌اي در جنگ 33 روزه _ تموز _ ايفا نمود.
اسرائيل اما به صورتي شتاب‌زده بلافاصله بعد از اين عمليات ترور با استقبال از اين عمليات مدعي شد كه در اين ترور دست نداشته است.

واكنش حزب‌الله به ترور مغنيه

"سيدحسن نصرالله " در مراسم تشييع باشكوه پيكر پاك عماد مغنيه تأكيد كرد: خون عماد مغنيه رژيم صهيونيستي را از صفحه روزگار محو خواهد كرد.
دبيركل حزب الله لبنان در اين مراسم در ميان جمع دهها هزار نفري مردم لبنان، گفت: مغنيه در پي خود ده‌ها هزار رزمنده مبارز و آماده شهادت باقي گذاشته است.
دبيركل حزب‌الله صهيونيست‌ها را عامل اين جنايت هولناك دانست و تهديد كرد: ‌اگر مي‌خواهيد به اين صورت بجنگيد، ما هم آماده‌ايم با شما در تمام جهان به اين صورت مبارزه كنيم.
سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان با حضور بر مزار شهيد "عماد مغنيه " متعهد شد در اسرع وقت، انتقام خون وي را از رژيم صهيونيستي بگيرد.

تشكيل كميته تحقيق و تعيين جانشين مغنيه

چند روز پس از شهادت منابع مطبوعاتي اعلام كردند حزب‌الله يك هيأت امنيتي براي همكاري با مقامات سوري براي تحقيق درباره ترور عماد مغنيه فرمانده حزب‌الله به اين كشور اعزام مي‌كند.
گروه امنيتي حزب‌الله در اين مأموريت با مقامات امنيتي سوريه كه مأمور تحقيق در زمينه ترور عماد مغنيه همكاري خواهد كرد.
"وليد معلم "، وزير امور خارجه سوريه، با اعلام اين خبر افزود: دستگاه‌هاي امنيتي سوريه تحقيقات درباره اين جنايت را ادامه خواهند داد.
چهار روز پس از شهادت عماد مغنيه يك مقام امنيتي لبناني با اشاره به اينكه تحقيقات براي شناسايي عوامل ترور وي پيشرفتي مناسب داشته است اعلام كرد: حزب‌الله جانشين مغنيه را تعيين كرد.
يك مقام امنيتي لبناني كه خواست نامش فاش نشود كه اشاره‌اي به هويت جانشين مغنيه نكرد، ضمن اعلام تعيين جانشين مغنيه و فرمانده رزمندگان حزب‌الله گفت: اين شيوه حزب‌الله است كه به سرعت جانشين رهبران شهيد خود را تعيين و مشخص كند.

شمه‌اي از خصوصيات و توانمندي‌هاي مغنيه

"انيس نقاش " يكي از بنيانگذاران ايده مقاومت اسلامي و از همراهان نزديك عماد مغنيه در لبنان است. نقاش درباره مغنيه مي‌گويد: هوش سرشار او دائما مرا به وجد مي‌آورد. عماد در ميان همقطاران خود ويژگي‌هايي خاص داشت. وي همواره نكات آموزشي را يادداشت مي‌كرد؛ نكته‌اي كه در ديگر رزمندگان ديده نمي‌شد.
نقاش درباره نقش شهيد مغنيه در جنگ 33 روزه با رژيم صهيونيستي گفت: در آغاز اين جنگ طي ملاقاتي كه با حاج عماد داشتم مرا با برنامه عملياتي حزب‌الله در مقابله با صهيونيست‌ها آشنا كرد. با آگاهي از اين برنامه مطمئن شدم كه پيروزي با مقاومت اسلامي خواهد بود؛ موضوعي كه در طول جنگ و طي مصاحبه‌هايي كه با شبكه‌هاي مختلف داشتم به آن اشاره نمودم. حزب‌الله پس از جنگ به سرعت توان خود را بازيابي كرد و قدرت و آمادگي آن اكنون بيش از پيش شده است.
وي درباره اخبار ضد و نقيضي كه در ترور مغنيه اعلام شد مي‌گويد: هيچ شكي ندارم كه رژيم صهيونيستي با كمك ايادي خود در منطقه دست به اين اقدام زد.
وي در ارتباط با اخباري كه روزنامه "ساندي تايمز " درباره نحوه ترور مغنيه و سوختن جسد وي منتشر كرد گفت: من خود پيكر سالم او را پس از ترور ديدم و با آشنايي كه از شيوه ترورهاي صهيونيست‌ها دارم فهميدم كه اين ترور كار رژيم غاصب است.
"مسعود اسداللهي "، از كارشناسان مقيم لبنان، گفت: نمي‌توان هيچ فرد مشابه‌اي را مانند عماد مغنيه در چه در داخل جهان اسلام و چه خارج از آن ديد، سيد حسن نصرالله رهبر حزب‌الله لبنان را رهبر اصلي و مغز متفكر اين حزب نام‌ برد.
وي تصريح كرد: قطعا با شهادت مغنيه ضربه‌اي دردناك و تاثيرگذاري به حزب‌الله وارد شده است، اما اين شهيد با كادرسازي كه در زمينه‌هاي مختلف ده‌ها هزار نفر را جاي خود باقي گذاشته‌ است.

واكنشهاي داخلي در لبنان

ميشل عون رئيس جريان "تغيير و اصلاح " لبنان درباره ترور مغنيه گفت: ترور عماد مغنيه طرح اسرائيل بود و هدف آن نه فقط حزب‌الله بلكه گسترش دامنه تروريسم است.
"ميشل عون " تاكيد كرد: ترور مجاهد مبارز عماد مغنيه تجاوزي عليه لبنان و سوريه است و هدف آن چيزي جز گسترش دادن دايره تروريسم نيست.
جنبش شيعي "امل " به رياست "نبيه بري "، رئيس مجلس نمايندگان لبنان، ترور شهيد عماد مغنيه را بزرگترين خسارت براي اين كشور اعلام كرد.
امل با صدور اطلاعيه‌اي رسمي اعلام كرد: جنايت ترور عماد مغنيه در انفجار دمشق، در راستاي درگيري اسرائيل با مقاومت انجام گرفت.
مدير شكبه تلويزيوني "المنار " در تهران ، سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي را عامل ترور عماد مغنيه دانست و هدف از آن را دامن‌ زدن به هرج و مرج داخلي در اين كشور ارزيابي كرد.
"محمد شمص " سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي را عامل ترور عماد مغنيه دانست و گفت: موساد از مدت‌ها پيش در پي ترور عماد مغنيه بود. وي يكي از اهداف مهم آنها بوده است.
جمعيت علماي جبل‌عامل لبنان نيز در بيانيه‌اي، شهادت حاج عماد مغنيه را تسليت گفت و اعلام كرد: شهادت وي ضايعه‌اي براي ملت فلسطين و لبنان به شمار مي‌آيد كه تنها جهاد مستمر با اسرائيل مي‌تواند اين ضايعه را جبران كند
سيد محمد حسين فضل‌الله، امام جمعه بيروت در بيانيه‌اي شهادت عماد مغنيه را عامل مصمم‌تر شدن مقاومت دانست و تأكيد كرد مقاومت تا پيروزي نهايي ادامه خواهد داشت.
شيخ "عبدالامير قبلان "، نايب رئيس مجلس اعلاي اسلامي شيعيان لبنان، نيز ضمن عرض تسليت شهادت مغنيه گفت: ملت لبنان امثال شهيد مغنيه را به دنيا خواهد آورد، او شجاع، قدرتمند و همواره در كمين اشغالگران صهيونيست بود.

واكنشهاي خارجي نسبت به شهادت عماد مغنيه

"سيد محمدعلي حسيني " سخنگوي وزارت خارجه ايران ترور عماد مغنيه را نمونه بارزي از تروريسم سازمان يافته و دولتي رژيم غاصب صهيونيستي برشمرد.
"خالد مشعل "، رئيس دفتر سياسي حماس، گفت: اين ترور نشان مي‌دهد اسرائيل در صدد بازگرداندن اعتبار از دست رفته ارتش خود است، اين شيوه و رويكرد اسرائيل است.
مشعل خطاب به رژيم صهيونيستي گفت:ما مبارزه را پذيرفته‌ايم و از آن نمي‌هراسيم،‌ شما بارها برخي از رهبران بزرگ ما را ترور كرده‌ايد، اما نسل‌هاي ما بر راه مقاومت پافشاري كرده‌اند، پس از پيامتان مسرور و دلشاد نباشيد.
از سوي ديگر "رمضان شلح "، دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين، طي مراسمي كه در دمشق برگزار شد گفت: راه جهاد، رسالتي بزرگ خواهد بود كه ما در آن مسير حركت مي كنيم و عماد مغنيه يكي از اين مجاهدان اين راه بود و او يك شهيد فلسطيني نيز است.
"مهدي دخل‌الله " وزير سابق اطلاع‌رساني و رئيس فعلي مركز مطالعات راهبردي سوريه با اشاره به اينكه رژيم صهيونيستي در جنگ 33روزه از مقاومت لبنان شكست خورد گفت: با ترور عماد مغنيه در پي انتقام از سران مقاومت لبنان است.
وي ترور عماد مغنيه به دست اسرائيل را دليل ديگري بر پيروزي مقاومت در جنگ 33روزه دانست.
"گروه صدر " عراق به رهبري سيد مقتدا صدر در پي شهادت عماد مغنيه طي بيانيه‌اي 3 روز عزاي عمومي در دفاتر وابسته به خود در عراق اعلام كرد.
"صلاح عبيدي "، سخنگوي سيد مقتدا صدر در نجف، با اعلام اين بيانيه تاكيد كرد: گروه صدر اين اقدام تروريستي را به شدت محكوم مي‌كند.
مردم بصره نيز پس از نماز جمعه روز 26 بهمن در يك راه‌پيمايي گسترده با محكوميت ترور يكي از فرماندهان برجسته حزب‌الله لبنان اعلام كردند: تا جايي كه در توانشان است از طريق ضربه‌زدن به منافع صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها انتقام خون شهيد عماد مغنيه را خواهند گرفت.
گردان‌هاي "حزب‌الله عراق " با موشك‌هاي بيشمار خود به پايگاه‌هاي اشغالگران آمريكايي حمله كرده و طي بيانيه‌اي اعلام كردند: اين اقدامات پاسخي به ترور عماد مغنيه است.
در اين بيانيه همچنين آمده است كه ملت مبارز عراق سال 2008 را بر اشغالگران تبديل به جهنم خواهد كرد.
دانشجويان پاكستاني مقيم سوريه طي بيانيه‌اي با تبريك و تسليت شهادت عماد مغنيه به ولي‌عصر(عج)، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و سيد حسن نصرالله اعلام كردند: شهادت اين فرمانده شجاع، كه عمر خود را در راه خدمت به اسلام فدا كرد، به دست ايادي آمريكا و اسرائيل، نشان‌دهنده تأثير فعاليت‌هاي جهادي اين شهيد عليه دشمنان اسلام است.
"عدنان عبدالصمد " عضو مجلس نمايندگان كويت در برابر تجمع‌كنندگان بزرگداشت شهادت عماد مغنيه كه جمعي از فعالان سياسي كويت آن را به منظور بزرگداشت شهادت عماد مغنيه تشكيل داده بودند،اعلام كرد: خون اين شهيد، اسرائيل را از صحنه روزگار محو خواهد كرد.

اذعان رسانه‌ها به دست داشتن اسرائيل در ترور مغنيه

روزنامه صهيونيستي هاآرتص اذعان كرد: مقامات اسرائيل در ترور عماد مغنيه نقش داشته‌اند.
اين روزنامه با تأكيد بر اينكه مي‌توان گفت ايهود باراك بخشي از حاشيه تصميم‌گير در اين ترور بوده است، نوشت: به نظر مي‌رسد باراك به علت ترس از واكنش حزب‌الله تدابير ضروري را اتخاذ كرده است و قصد دارد خود را در سايه نگه دارد.
هاآرتص مي‌افزايد: سخت است كه باور كنيم ايهود اولمرت با باراك و "گابي اشكنازي "، رئيس ستاد مشترك ارتش، درباره اين ترور مشورت نكرده باشد.
"بروس رايدل "، مشاور امنيت ملي مسائل خاورميانه در زمان "بيل كلينتون "، رئيس جمهور اسبق آمريكا و "جورج بوش "، رئيس جمهور سابق و عضو سابق سازمان جاسوسي آمريكا(سيا)، با اشاره به ترور عماد مغنيه لبنان گفت: بر خلاف اينكه اسرائيل هر گونه ارتباط خود را با ترور مغنيه رد مي‌كند، ولي شواهد و قرائن نشان مي‌دهد دولت اسرائيل او را ترور كرده است.
هفته‌نامه انگليسي "ساندي‌تايمز " با اشاره به دست داشتن سازمان جاسوسي اسرائيل به ترور فرمانده فقيد حزب‌الله لبنان نوشت: با وجود انكار تل‌آويو به دست داشتن در ترور عماد مغنيه بايد گفت موساد مغنيه را با بمب جاسازي شده در صندليش كشتند.
"آلن نايرن "، نويسنده آمريكايي مخالف سياست‌هاي جرج بوش، با درج مقاله‌اي در سايت "كانتر پانچ " اظهار كرد: اسرائيل با ترور عماد مغنيه مي‌خواست اين گروه را به جنگي ديگر بكشاند تا شكست خود را در جنگ سال گذشته جبران نمايد.
روزنامه كويتي الراي و الوطن، پايگاه خبري محيط، روزنامه البلد لبنان، روزنامه فرانسوي ليبراسيون، روزنامه العرب چاپ انگليس از جمله روزنامه‌ها و پايگاه‌هاي خبري بودند كه رژيم صهيونيستي را مسئول شهادت عماد مغنيه دانستند.

هراس در سرزمينهاي اشغالي

در پي اظهارات تهديد‌آميز دبيركل‌ حزب‌الله لبنان مبني بر گرفتن انتقام خون عماد مغنيه موجي از وحشت و اضطراب تمامي مؤسسات رسمي، امنيتي و نظامي داخل و خارج رژيم صهيونيستي را فرا گرفت و اين رژيم را به حال آماده‌باش كامل در آورد، آماده‌باشي كه دامنه آن حتي يك سال بعد از شهادت مغنيه همچنان اسرائيل را رها نكرده است.
"اياله حسون "، كارشناس مسايل سياسي تلويزيون رژيم صهيونيستي، اعلام كرد، ايهود اولمرت با رئيس موساد، رئيس سازمان اطلاعاتي شاباك، وزير دفاع و تمامي مسئولان سازمان‌هاي امنيتي خود درباره اظهارات سيد حسن نصرالله گفتگو كرد.
"امير بار شالوم "، كارشناس مسايل نظامي اين تلويزيون، نيز گفت: ارتش اسرائيل به انتشار نيروهاي هوايي و زميني خود در سرتاسر مرزهاي شمالي اقدام كرده است. همچنين نيروهاي اورژانس، آتش‌نشاني و پليس به حالت آماده‌باش كامل درآمده‌اند.
"يؤاف ليمور "، كارشناس مسايل نظامي ارتش رژيم اشغالگر قدس در اين‌باره مي‌گويد: نگراني واقعي اسرائيل از احتمال ربوده‌شدن يا ترور يكي از سران امنيتي يا نظامي اسرائيل به‌ وسيله حزب‌الله است.
"رؤوفن ارليخ "، مدير مركز اطلاعات و تروريسم نيز در اينباره گفت: نصرالله زمان‌بندي مناسب، ابتكار عمل و زمان كافي را براي اجراي تهديدهاي خود در اختيار دارد.
با وجود اين نگراني‌ها "زيپي ليوني "، وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي، با اين گفته خود كه "اسرائيلي‌ها به اين‌ تهديدات عادت كرده‌اند و توانسته‌اند با آن كنار بيايند " تلاش كرد اين نگراني‌ها را كاهش دهد.
روزنامه صهيونيستي "يديعوت‌ آحارونوت " پس از شهادت مغنيه نوشت: همه اسرائيلي‌ها از سه روز پيش تا كنون و به‌ويژه پس از تهديدات سيد حسن‌نصرالله عليه اسرائيل، به علت ترس از واكنش حزب‌الله لبنان به ترور عماد مغنيه در ترس و وحشت به سر مي‌برند.
يديعوت‌ مي‌افزايد: قطعاً انتقامي از سوي حزب‌الله انجام خواهد گرفت و اسرائيلي‌ها خواهان قدرتي براي مقابله با اين انتقام‌جويي هستند.
اين روزنامه به نقل از تحليل‌گران صهيونيستي مي‌افزايد: هيچ چيز جلودار انتقام حزب‌الله نخواهد شد زيرا ترور مغنيه و حذف فيزيكي وي هدف ارزشمندي بود.
وزير جنگ رژيم صهيونيستي گفت: انتظار مي‌رود واكنش حزب‌الله لبنان به ترور عماد مغنيه با همكاري ايران و سوريه در داخل يا خارج از اسرائيل عملي شود.
سران رژيم اشغالگر قدس پس از ترور عماد مغنيه، به‌منظور جلوگيري از ربوده‌شدن هواپيماهايي كه به سرزمين‌هاي اشغالي مي‌آيند اقداماتي ويژه اتخاذ كردند.

اهداف اصلي ترور حاج رضوان

در مورد اهداف ترور عماد مغنيه گمانه‌زني‌هاي زيادي مي‌توان ارايه كرد كه به ذكر اصلي‌ترين و محتمل ترين دلايل اكتفا كنيم.
1-بازسازي اعتبار از دست رفته دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي: در پي جنگ 33 روزه و حتي قبل از آن در حدفاصل اشغال لبنان در سال 1361 تا سال 1379 _ زمان خروج رژيم صهيونيستي از جنوب لبنان _ ناكامي دستگاه‌هاي امنيتي رژيم صهيونيستي در مضمحل كردن مقاومت به دغدغه مهم دولتمردان، ارتش و شهروندان صهيونيست تبديل شده بود.
اين وضعيت بخصوص در جريان جنگ 33 روزه تشديد شد چرا كه از يك سو دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي نتوانست هيچ كدام از رهبران مقاومت را از ميان بردارد و يا بر جريان روزافزون شليك موشك‌هاي حزب‌اله اثر بگذارد و از سوي ديگر حزب‌الله لبنان توانسته بود در مراكز حساس رژيم صهيونيستي رخنه اطلاعاتي ايجاد كند.
حمله موشكي حزب‌الله به قلب قطار شهري تل آويو - دومين شهر صنعتي و سومين شهر توريستي اسرائيل و نيز حمله موشكي حزب‌الله به پادگان نظامي صفه واقع در استان جليل شمالي كه مهمترين پادگان نيرو هوايي رژيم صهيونيستي است نمونه‌هاي بارزي از اين رخنه اطلاعاتي امنيتي بود.
2 - تضعيف موقعيت حزب‌الله لبنان: رژيم صهيونيستي براساس طينت خود كه فشار نظامي را موجب كوتاه آمدن مي‌داند گمان مي‌كند عمليات ترور در پايتخت سوريه از يك سو دولت دمشق را از همكاري با حزب‌الله و حماس باز مي‌دارد و شهروندان سوريه را عليه دولت بشاراسد براي محدود كردن فعاليت نيروهاي مقاومت در سوريه وارد عمل مي‌كند و از سوي ديگر حزب‌الله لبنان را كه به آرامي از محدوديت‌هاي امنيتي پس از پايان جنگ 33 روزه خارج شده است را بار ديگر در لاك امنيتي فرو برده و نيروهاي عمل كننده‌ آنرا زمين‌گير مي‌كند.
از منظر دستگاه اطلاعاتي رژيم صهيونيستي شهادت سيد رضوان يا چهره‌اي در اندازه‌‌ي او به نيروهاي مرتبط با اسرائيل و آمريكا در لبنان روحيه مي‌دهد و آنان را از رعب موجود ناشي از اقتدار نظامي، اطلاعاتي و مردمي - خارج مي‌كند و در نهايت مشكلات جديدي را براي حزب‌الله پديد مي‌آورد.

تاثير شهادت عماد مغنيه بر تحولات منطقه

شهادت عماد مغنيه موقعيت امنيتي رژيم صهيونيستي را تضعيف كرد چرا كه از لحظه ترور «فرزند صور» به دست نيروهاي اسرائيلي هر گونه اقدام نظامي حزب الله عليه رژيم صهيونيستي را چه در محدوده لبنان و منطقه شبعا كه هنوز در اشعال اسرائيل است - و چه در محدوده فلسطين و نيز در فرامرزها كاملا موجه كرده و افكار عمومي را با آن هماهنگ مي‌نمايد- بر همين اساس رژيم صهيونيستي بايد هر روز در انتظار يك حادثه‌ امنيتي عليه خود بنشيند.
شهادت مغنيه همچنين موقعيت امنيتي و اجتماعي حزب الله در لبنان را ارتقاء ‌داد. بسياري از تحليلگران منطقه‌اي ترور عماد مغنيه را محصول همكاري اطلاعاتي يك جريان لبناني و يك نهاد اطلاعاتي عربي با سازمان اطلاعاتي اسرائيل دانسته و بدون اين همكاري وقوع اين حادثه را عملي نمي‌دانند.
نكته مهم ديگري كه در ماجراي ترور چهره‌ي دلاور حزب الله وجود دارد، امتناع مقاومت از كشيده شدن به درگيري‌هاي داخلي است. حزب الله لبنان پس از پيروزي بزرگ خود عليه رژيم صهيونيستي مي‌توانست عليه دست‌هايي كه در جنگ با اسرائيلي‌ها هماهنگ بودند اقامه دعوا كند و حتي با توجه به اقتدار نظامي خود به تعقيب آنان بپردازند ولي اين كار را نكرد و به جاي آن از استقرار «دولت وحدت ملي» سخن گفت و براي رسيدن به دولت فراگير صرفا به روش‌هاي مدني روي آورد و حتي در اين راه شهدايي را تقديم كرد.
حزب‌الله لبنان با شهادت عماد مغنيه اگرچه يك نيروي موثر و كاركشته را از دست داده است ولي عواطف ملت‌هاي منطقه را كه تحت تبليغات مداوم قرار گرفته و نسبت به اهداف حزب‌الله در اصرار خود به حفظ سلاح دچار اندكي ترديد شده بودند، به سمت خود جلب كرد در واقع اين ترور اثبات كرد كه اسلحه حزب‌الله نه تنها يك تهديد امنيتي عليه جبهه لبناني _ عربي نيست بلكه نياز مبرم لبنان براي حفظ ثبات مي‌باشد.  
   
 : علي عباسي
 
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   مزار شهيد عماد مغنيه فرمانده ارشد حزب الله لبنان  
 



[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

پست توسط yasermym »

   [COLOR=#000080] [COLOR=#1d1b10]خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم(1):      [COLOR=#0c0c0c]سفارت آمريكا در لبنان به مشتي خاك و غبار تبديل شد    خبرگزاري فارس: خبرگزاري فارس: بخشي از خاطرات «رابرت باير»جاسوس كهنه كار«سيا» شرح تلاش هاي او براي دستيابي به سردار شهيد "عماد مغنيه " است كه به صورت پاورقي در چند قسمت منتشر شده و به زودي توسط خبرگزاري فارس وارد بازار كتاب خواهد شد.   تصویر 
     :

آن چه خواهيد خواند بخش هايي است از كتابي كه توسط انتشارات خبرگزاري فارس در دست انتشار مي باشد.اين كتاب «من به دنبال عماد مغنيه بودم »نام دارد و شامل خاطرات «رابرت باير»افسر ارشد«سيا» در لبنان مي باشد .

خاطرات رابرت «رابرت باير» به دليل انتقادات فراوان نويسنده نسبت به عملكرد سيا، از معروفيتي جهاني برخوردار است.

*فصل6 :18آوريل1983- بيروت ، لبنان

در جاده شلوغ و پرهياهوي ساحلي شهر ، راننده يك خودروي آخرين مدل GMC ، مجبور به توقف در كنار هتل ويران شده و سوخته اس . تي. جورج مي شود و به صف بي پايان خودروها مي نگرد. آتش جنگي داخلي كه زندگي همه شهروندان بيروت را تحت تاثير خود قرار داده بود ، فروكش نموده و ارتش اسرائيل كه در ژوئن 1982 ميلادي اين شهر را براي سركوب گروههاي جريك فلسطيني فعال درآن به تصرف خويش در آورده بود ، تا جنوب بيروت عقب نشيني كرده و حتي گفته مي شود كه عقب تر هم خواهد رفت . چريكهاي فلسطيني نيزكه از آوريل سال 1975 ميلادي و آغاز جنگهاي داخلي ، كنترل خيابانهاي بيروت را در دست داشتند ،به دره بقاع و طرابلس در شمال عقب نشيني كرده اند .

نيروهاي آمريكايي ، فرانسوي ، ايتاليايي و انگليسي كه نيروهاي چند مليتي حافظ صلح را تشكيل مي دهند ، اينك در پايگاههاي خود استقرار يافته اند .

نيروهاي فرانسوي هم در منطقه تجاري شهركه حمراء نام دارد ، مستقر گرديده اند.

تفنگداران دريايي آمريكا نيز با تفنگهاي ام _ 16 و جليقه هاي ضد گلوله خود در اطراف فرودگاه بيروت مستقر شده اند. لبنانيها در صلح كامل قرار ندارند، اما روشن است كه بيش از هر زمان ديگري به آن نزديك شده اند .

شما مي توانيد رايحه خوشبيني عمومي را در فضا استشمام كنيد. لبنانيهاي مهاجرت كرده در حال بازگشت هستند و با داشتن پول كافي مي توانند يك بار ديگر، اروپايي ترين و مدرن ترين شهر دنياي عرب را باز سازي كنند. تنها 6ماه پس از اشغالگري اسرائيلي ها، بيروت به يك كارگاه بزرگ عمراني بزرگ تبديل شده است . به ندرت مي توانيد ساختماني رنگ آميزي نشده ،وصله كاري نشده و يا كاملاً تخريب نشده براي ساختن ساختماني نو را در شهر پيدا كنيد و در مسير جاده ساحلي ،يك كاميون پارك شده درحاشيه راه، توجه هيچكس را بر نمي انگيزد .

در ساعت 43/12 ظهر ، يك مرسدس بنز كهنه سبز رنگ در مقابل مسجد عين المرصع متوقف مي شود .كمي بعد راننده خودرويي ديگر با دو بار چراغ دادن ، حضور خود را اعلام مي كند. راننده مرسدس بنز سه بار چراغ خود را روشن مي نمايد، علامتي كه از قبل بين آنها هماهنگ شده است .

سرنشينان هر دو خودرو به سرعت به سوي ساحل حركت مي كنند و پس از مدتي سه سرنشين خودروي مرسدس پياده مي گردند. اما گويي هيچ يك از آنها يك نكته مهم را پيش بيني نكرده بودند : ترافيك هنگام صرف نهار دربيروت.

پس از گفتگو با هم ، آنها روانه ساختمان 7 طبقه سفارت آمريكا مي شوند. در مسير خيابانها، بوق ممتد خودروها ، گوشها را مي آزارد. خودروي زني درجاده قرار دارد كه گويي دو فرزندش را از مدرسه به خانه مي برد. راننده كاميون پايش را بر روي پدال گاز قرار مي دهد و به سرعت وارد يك دالان ايجاد شده در آن ترافيك سنگين مي شود .كاميون حالا تقريبا در برابر كنار گذرگاه ورودي ويژه ساختمان سفارت آمريكا قرار گرفته است كه ناگهان مي ايستد و سرنشينان آن بجز راننده در مقابل چشمان محافظان سفارت به سرعت از آن پياده مي شوند، اتفاقي كه معمولاً همه روزه و در هنگام اذان ظهر روي مي دهد. اما كمي بعد ، در ساعت يك و سه دقيقه عصر ، كاميون كه حاوي صد ها كيلو ماده منفجره است، منفجر مي گردد .

و با وجود استانداردهاي كنوني بيروت جنگ زده، اين انفجار را با بايديك انفجار مهيب به شمار آوريم كه پنجره هاي بسياري از خانه ها تا مايلها دورتر از اين محل راشكست و يا به لرزه در آورد. حتي مقرتفنگداران دريايي آمريكايي نيز كه در 5 مايلي سفارت قرار دارد ، به شدت لرزيد. همه وحشت زده اين سو و آن سو مي رفتند. به دنبال اين انفجار،همه اجزاي ساختمان هفت طبقه سفارت تا صدها پا در هوا بالا رفت و پس از آن، تنها كوهي از گرد وغبار و خاك و تكه هاي بدن انسانها و مبلمان و كاغذ بر جاي ماند. از قسمت لابي سفارت ،چيزي جز پودري ريز ،باقي نمانده بود. گفته مي شود كه شيشه هاي خرد شده بخش ورودي با سرعت 8600 متر در ثانيه، بدن سرباز نگهبان را قطعه قطعه كرده است . و تنها بخش يافت شده از بدن وي، بخشي از استخوان جمجمه وي بود .

در مجموع 63 نفر شامل 17 آمريكايي جان خود را در خونبارترين حمله تروريستي صورت گرفته عليه ايالات متحده تا آن زمان ، از دست دادند. اما سازمان سيا را بايد بازنده اصلي اين حمله به شمار آوريم: 6 افسر سيا شامل فرمانده ، معاون و همسر معاون جز قربانيان بودند.( همسر معاون فرمانده آن روز صبح كار خود را براي اولين بار آغاز كرده بود) همچنين يكي از دستان باب آمز افسر اطلاعات ملي سيا كه در بخش شرق نزديك در سفارت اقامت داشت، در يك مايلي ساحل شهر پيدا شد . هرگز سيا تاكنون اين تعداد افسر خود را دريك حمله از دست نداده بود و البته سازمان سيا هرگز قادر به جبران اين تراژدي نخواهد بود.

*************

24ساعت بعد ماموران ويژه سيا واف بي آي براي تحقيق وارد بيروت شدند. اما مشكل اين بود كه چيز خاصي براي تحقيق باقي نمانده بود. از بدن راننده كاميون تقريباً هيچ بخشي بدست نيامد. نكته ديگر اينكه از بخشهاي چاشني و الكتريكي بمب هم هيچ اثري وجود نداشت .بدين ترتيب اين فرضيه قوت گرفت كه سازندگان آن، بمبي كوچك را نيز در كنار اين بخش قرار داده بودند تا هيچ چيزي از آن برجاي نماند .متخصصان از اين بخش بعنوان امضاي سازندگان ياد مي كنند و دوست ندارند كه هيچ بخشي از آن را از دست دهند .

اما معضل بوجود آمده با بررسي هاي بيشتر يكي از متخصصان مواد انفجاري بيشتر نيز شد، چرا كه اين موضوع قابل تشخيص نبود كه حتي بمب بكارگرفته شده از چه موادي ساخته شده بود : سمتكس ؟سي چهار و يا آردي ايكس؟ آنان به هيچ نتيجه اي نرسيدند. البته سرانجام آنها مقدار اندكي PETN يافتند ولي اين ماده تقريباً در همه مواد انفجاري نظامي وجود دارد. اين مورد نيز كمك خاصي به ماموران تحقيق نكرد .

يك فرضيه هم اين بود كه مخازن نيمه پر با گازاستيلن در اطراف ماده منفجره قرار داده شده بود تا علاوه بر افزايش قدرت انفجار، نسبت به نابودي چاشني و راننده كاميون نيز اطمينان حاصل گردد . در مورد اين كاميون ، سرانجام اف بي آي توانست سرنخهايي را در مورد شماره خودرو و خريدار اصلي آن در تگزاس بدست آورد . چرا كه يك نفر نسبت به خريداري و حمل كاميون به خليج (فارس) اقدام كرده بود و هيچ سرنخ ديگري از بقيه ماجرا و چگونگي حمل آن به بيروت وصاحب آن، بدست نيامد .

سازمان اطلاعات لبنان و سيا نيز به دستاورد بهتري دست نيافتند. ماموران لبناني تحقيق پيرامون اين انفجار چنين فرض كردند كه راننده آن يك مسلمان شيعه بوده است، تنها به اين دليل كه شيعيان در مقايسه با ساير مسلمانان از انگيزه بيشتري براي انجام حملات انتحاري برخوردارند. سازمانهاي لبناني به دنبال اين حادثه مناطق جنوبي بيروت و دره بقاع را كه اكثر مسلمانان راديكال در آن زندگي مي كنند، به محاصره در آوردند . ولي در نهايت آنها به هيچ دستاورد قابل ذكري دست نيافتند. سيا نيز نتوانست به هيچ نتيجه اي برسد .

اندكي بعد سه گروه مختلف مسئوليت اين عمليات را بر عهده گرفتند ، اما سازمان سيا حتي نسبت به واقعي بودن چنين گروههايي، ترديد داشت .

و همه اين سه بيانيه نيز، تنها يك ترفند بود. لبنانيها در نهايت 6 نفر را دستگير نمودند ، اما گويي تنها براي اعلام موجوديت و حضور در صحنه ،دست به چنين كاري زدند . بمب گذاران هيچ آدرسي از خود بر جاي نگذاشتند وصرف نظر از اينكه آنها چه كساني بودند،كار خود را خيلي خيلي خوب انجام دادند .

***************

هنگاميكه اخبار اين بمب گذاري همانند يك موج گسترده سراسر دنيا را فرا گرفت، من در تونس در حال فراگيري زبان عربي بودم. همه ما اساتيد و دانشجويان مي دانستيم كه يكي از افراد كلاس ، قبلادر سفارت ما در بيروت كار مي كرده و من هيچگاه "خلديه " زن مسني كه سالها در سفارت به كار مي پرداخت و باشنيدن اين خبر ، سرش را بر روي ميز گذاشت و بصورتي غير قابل كنترل شروع به گريه كرد، ازياد نمي برم .

من مطمئن بودم كه چند گروه فلسطيني راديكال درپس انفجار هستند، فرضيه اي كه بعد ها با دستگيري يك مظنون تا حدودي به حقيقت پيوست. اما اعتقاد داشتم كه نمي توان با روشهاي رسمي و دولتي ، اين قضيه را حل و فصل كرد. چند ماه پيش از بمبگذاري، من به بيروت سفر كرده و با تعدادي از افراد سيا در آنجا صحبت نموده بودم. فرمانده و معاون كشته شده ، دو نفر از اين افراد بودند. حتي امروز هم پس از گذشت 20 سال، من با توجه به اين راز كه چه كسي اين كار را انجام داد ،نمي توانم چشمان خود را ببندم و آنها و دفترشان را تصور كنم كه به مشتي خاك و غبار تبديل شده است.

من هرگز نمي توانم اين موضوع و خاطرات كشته شدگان در آن محل را فراموش كنم . نكته مهم قابل ياد آوري اينست كه كليات اين موضوع روشن گرديده است ،چرا كه من با كنار هم گذاشتن واقعيتها و اطلاعات بدست آمده دراين سالها و نزديك به دو دهه بررسي ، توانستم حقايق بمب گذاري را به مسولان ارائه نمايم .

4 ماه پس از بمب گذاري، من دوره 2 ساله يادگيري زبان عربي را به اتمام رساندم و جهت شغلي پذيرش شدم كه به بررسي مسائلي كوچك اما مهم در خاورميانه مي پرداخت و گزارشهاي تهيه شده توسط من عمدتاً در واشنگتن خوانده مي شد. من عاملي را در اختيار داشتم كه انبوهي از اطلاعات و مدارك دست اول را به من مي رساند .دانستن زبان عربي به من كمك مي كرد و

مي توانستم به هر كاري دست بزنم .حتي پس از 2 سال دوره فشرده آموزشي، ما هنوز هم راهي دراز تا روان صحبت كردن در پيش داشتيم و من نيز بايد سالهاي متمادي تلاش فعاليت مي كردم تا عربي را به راحتي صحبت كنم .

كارهاي من تحت رياست جان [...]به خوبي پيش مي رفت . اما خيلي طول نكشيد كه دريابم وي چه شخصيتي دارد: يك مرد لاغر اندام با تيك عصبي كه لباسي چسبان مي پوشيد و حتي روزهاي تعطيل هم در دفتر كارش حاضر مي گرديد. او همانند افسران سرويس خارجي لباس مي پوشيد ولي فاقد هر گونه حساب بانكي براي دريافت دستمزد و پرداختها يش بود. او هيچ ريسكي را نمي پذيرفت و به من نيز راهكارهاي سخت و طاقت فرساي استخدام يك عامل اطلاعاتي را آموخت . او به جاي نگراني در مورد اطلاعات و جاسوسي مورد نظرش، همواره نگراني و مضطرب بود كه مبادا پيش از پايان مهلت نهايي ،كارهايش را انجام نداده باشد. مثلا وقتي كه مافوقش لانگلي از او گزارشي در مورد مراحل پيشرفت كارهايش مي خواست، او همه كارهاي هفتگي اش را متوقف مي كرد و زودتر از همه دفاتر خاورميانه ،گزارشش را ارائه مي نمود . حتي زماني كه من در قبال ارائه صورت حسابهاي خودم با وجود پرداخت از سوي دفتر ، تاخير داشتم، او كم وبيش ابراز ناراحتي مي كرد . ماكم وبيش مي توانستيم بفهميم كه پس از يك رسوايي، بايد كار خود را از اول شروع نماييم . و تلاش من براي شناسايي يك خانه امن تروريستها در همين زمان آغاز گرديد .

ادامه دارد...
 [External Link Removed for Guests]   
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

پست توسط yasermym »

خاطرات«جاسوس سيا»از جستجوي ردپاي «عماد مغنيه»(2):

 241 تفنگدار دريايي ما قتل عام و عاملين مانند الماسي در يك ظرف جوهر شدند  
 
خبرگزاري فارس:بر اثر عمليات انتحاري مارينز، 241 نفر از نيروها قتل عام شدند.تقريباً يك سال پس از انفجار ما هنوز هم در مورد ماهيت عوامل آن هيچ چيزي نمي دانستيم و بمب گذاران همانند الماسي در يك ظرف جوهر، ناپديد شده بودند .  


 تصویر 



خبرگزاري فارس:در قسمت قبل خاطرات "روبرت باير " را از عمليات استشهادي عليه سفارت آمريكا در بيروت خوانديد. اين جاسوس سيا ماموريت داشت تا گروه هاي مبارز لبناني را شناسايي كند و در اين ميان دستيابي به شخصي به نام "عماد مغنيه " وظيفه اصلي او بود.

در اولين سال گذراندن دوره آموزش زبان عربي ام در واشنگتن، از ميان دانشجويان جوان فلسطيني ،يك دوست پيدا كردم . او كه از همكاري من با سيا هيچ اطلاعي نداشت ، در آموختن زبان عربي به من كمك كرد . من هم در يادگيري زبان انگليسي به او كمك مي كردم. ما با هم به مشروب فروشي هاي منطقه "جورج تاون " مي رفتيم و او شيوه آشپزي عربي را به من مي آموخت. اما آنچه كه روابط مارا تثبيت كرد، كمك من در نگارش مقاله اي بود كه در نهايت بورسيه تحصيل در يك مركز آموزشي شناخته شده را براي او به ارمغان آورد . زماني كه هنگام ترك واشنگتن فرا رسيد، او مرا به كناري كشيد و گفت كه يكي از برادرانش در شهري كه من به آنجا مامور شده ام، زندگي مي كند . من برادر او را خالد مي نامم . او آدرس و تلفن خالد را به من داد و افزود كه او بصورت محرمانه مي تواند هر گونه مشكل امنيتي مرا حل و فصل كند .
اندكي پس از رسيدن، من با او تماس گرفتم و او نيز به سرعت پذيرفت كه ديداري با من داشته باشد . من دريافتم كه خالد عضو يك گروه تروريستي فلسطيني است و هر دوي ما
مي دانستيم كه در صورت افشاي روابط وي بايك مامور سيا، خالد موقعيتش را از دست خواهد داد . اما او ريسك چنين وضعيتي را بدليل صحبتهاي برادرش پذيرفت و اين اولين درسي بود كه من در خاورميانه آموختم: شما يك فرد را استخدام نمي كنيد ، بلكه شما خانواده ها ، عشيره ها و قوميتها رانيز به استخدام خود در مي آوريد.
در اواخر يك شب كه ما با خودرو در حال گردش در شهر بوديم( در گذشته ما تنها به پياده روي محرمانه ، اقدام مي كرديم) او به نحوي عجيب ساكت بود و فقط در فاصله ميان صحبتهاي من مي خنديد و سرانجام مجبور شد آنچه را كه مي خواست، بازگو كند. او گفت كه دفتر مخفي ابونضال را يافته و گمان مي كرد كه عملياتهاي تروريستي از آنجا رهبري مي شود .
خالد براي هيجانش حق داشت ابونضال يكي از افراد شناخته شده در ليست افراد مورد نظر سيا بود. يك قاتل خونسرد كه تلاش كرده بود سفير اسرائيل در انگلستان را ترور كند تا زمينه پايان اشغالگري جنوب لبنان توسط اسرائيلها در 6 ژوئن 1982 ميلادي فراهم گردد و سراسر منطقه ديگر به سوي جنگ پيش نرود. ما مي دانستيم كه او ممكن است مجدداً دست به چنين كارهايي بزند و فرصتي مناسب در اختيار همه بوجود آمده بود .
هنگاميكه خالد از خودرو پياده مي شد، آدرس دفتر ابونضال را به من داد. بدون گفتن چيزي به جان ، من روز بعد آدرس را مورد بررسي قرار دادم و در اطراف آن منطقه به گشت و گذار پياده پرداختم . اگر چه آنجا يك ساختمان سه طبقه بود و اين وضعيت در آن منطقه عادي به نظر
مي رسيد،اما يك نگهبان با تفنگي اتوماتيك در دهليز تاريك داخل ساختمان به نگهباني
مي پرداخت. موضوعي كه از خارج آنجا، به زحمت قابل مشاهده بود. از آنجايي كه هيچ چيزي نشان از وجود يك اداره دولتي نمي داد تا حضور يك مامور مسلح را توجيه كند ،من تا حدود زيادي به درست بودن گفته هاي خالد اطمينان يافتم .
دو خانه ديگر داراي ديوار مشترك بادفتر ابونضال بودند. اگر شما مي توانستيد به يكي از آن دو آپارتمان دسترسي داشته باشيد ، اين امكان وجود داشت كه با سوراخ كردن ديوار با يك مته بدون صدا ، ميكروفني را در ساختمان مجاور نصب كرد. اين كار مي توانست به عنوان بخشي از عمليات به شمار رود. بعلاوه امكان تقويت صداها نيز بايك دستگاه الكترونيكي ويژه وجود داشت .
در دفتر كاري ما جان پس از شنيدن برنامه ام با چشماني گشاده ، به من زل زد و گفت : به هيچ وجه ، مقامات مسئول با اينكار موافقت نمي كنند .
من كه فكر مي كردم سوء برداشتي بوجود آمده پرسيدم: آنان چه كاري را پيشنهاد مي نمايند؟ چرا كه من با يافتن يك عامل براي اجاره آپارتماني در يكي از دو خانه مجاور ، استفاده از يك گروه فني سوراخ كردن ديوار و نصب ميكروفون خواسته ام را عملي خواهد كرد .
اما جان چنين گفت: "شما بايد در تصميم گيري هايتان به حساسيت هاي سياسي ، توجه كنيد . اين كشور از اهميت زيادي براي ايالات متحده برخوردار است. هيچكس نمي خواهد با انجام يك عمليات خطرناك و پر ريسك آمريكا را در انزوا قرار دهد . بعلاوه چنين كاري به منزله ايجاد مانع در راه ايجاد صلح است . "
جان به روشني برايم توضيح داد كه شخصاً بايد هماهنگي لازم سياسي را انجام دهم و من هم ديگر تمايلي به ادامه بحث نداشتم .


*********

من دريافته بودم كه جان، مدلي از مديران جديد محافظه كار و خطر گريز سيا در واشنگتن و سراسر دنيا مي باشد . اما آيا من مي توانم با آنان سالها كار كنم؟ من چنين فكر نمي كردم و به يك دليل مهم بمب گذاري در سفارت ما در شهر بيروت فكر مرا به شدت به خود مشغول نموده بود:
از لحاظ رسمي ، تحقيق در مورد اين حادثه تداوم داشت ولي از لحاظ غير رسمي ، همه اقدامات مرتبط به پايان رسيده بود. پس از دستگيري هاي اوليه توسط ماموران لبناني، هيچ دليل و مدرك قابل توجهي بدست نيامد. تيم بررسي كننده اف بي اي هم با جمع آوري اشياي باقيمانده ساختمان و كاميون در پلاستيكهاي خود و برچسب زني به آنها براي نگارش گزارش خويش رهسپار آمريكا شدند. اما در دولت و سازمان سيا تا زمان كتك زدن يك متهم تا سرحد مرگ ، اتفاق خاصي روي نداد. البته افسر اطلاعاتي سيا با وجود آگاهي از اين شرايط ،هيچ گامي براي جلوگيري از مرگ وي بر نداشت وچه اين داستان درست و يا نادرست باشد، ايالات متحده همه روابط خود را با دولت لبنان قطع كرد .
لبنانيها تنها شدند، اما نظير اف بي آي آنان نتوانستند راننده كاميون، صاحب آن و نوع مواد منفجره را شناسايي نمايند . 6 ماه پس از بمب گذاري، آنان گزارشي نهايي را منتشر نمودند كه در آن بدون دلايل مستند مجموعه اي از اتهامات سياسي را به دشمنان رئيس جمهور لبنان- امين جميل- نسبت دادند: سوريه ، ايران، جنبش فتح ،ياسر عرفات و سه گروه ديگر فلسطيني. آنان حتي قصد داشتند كه بدون هيچ پشتوانه اي، نام يكي از رقباي سياسي امين جميل را نيز در اين گزارش درج كنند و البته در نهايت هيچ كس به اين گزارش توجهي نكرد .
در اين ميان ، كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا به موضوعات ديگري فكر مي كردند: البته اين موضوع نه خروج نيروهاي اسرائيلي از بيروت در آگوست 1982 ميلادي بود و نه ورود نيروهاي چند مليتي به رهبري آمريكا چند ماه پس از آن و نه حتي لغو معاهده ميان لبنان و اسرائيل در 17 مي 1983 كه با ميانجي گري آمريكا منعقد شده بود. آنان دريافته بودند كه لبنان يك دولت مقتدر و فعال ندارد .پس از خروج اسرائيلي ها و پايان حمايت سوريه از حاميانش ، آخرين نشانه هاي قدرت و نفوذ دولت مركزي همانند يك آدم برفي در بيابان از بين رفت. لذا فاجعه اي در آستانه رخ دادن بود .

****************

حضور اين نيروهاي نظامي چند مليتي ، با حملات زيادي همراه بود . در ابتدا تنها كمينها و تير اندازي هايي عليه آنان انجام مي گرفت. اما در 23 اكتبر 1983 ميلادي، يعني 6 ماه و 5 روز پس از بمبگذاري در سفارت آمريكا، ايالات متحده با بزرگترين شكست نظامي تاريخ خود در زمان صلح ، مواجه شد .
يك راننده انتحاري، كاميوني مملو از مواد منفجره را به داخل ساختمان محل اسكان تفنگداران دريايي هدايت كرد و آنجا را به تلي از خاك تبديل نمود . 241 نفر از نيروها قتل عام شدند . يكي از پايگاههاي نيروهاي فرانسوي نيز مورد حمله انتحاري يك كاميون بمب گذاري شده قرار گرفت .58 نفر در اين انفجار كشته شدند . دولت ريگان مجبور شد كه به سرعت نيروهايش را به كشتي هاي مستقر در سواحل لبنان و در نهايت خاك آمريكا منتقل كند . در دسامبر 1983 ميلادي ايالت متحده حتي حمايت از معاهده 17 مي رانيز متوقف نمود .سرانجام در 16 فوريه 1984 دولت مركزي لبنان منحل شد و يك گروه شبه نظامي از مسلمانان ، غرب بيروت را به تصرف در آورد .
غرب بيروت اينك به يك كشور سرخ پرستي تبديل شده و به دنبال آن سراسر اين شهر و كشور به جايي بسيار خطرناك بدل گرديده بود .
حال به واشنگتن بر گرديم. اطرافيان ريگان دريافته بودند كه براي تحقيق پيرامون اين حادثه ، فضاي مناسبي وجود ندارد. تقريباً يك سال پس از انفجار ما هنوز هم در مورد ماهيت عوامل آن هيچ چيزي نمي دانستيم و بمب گذاران همانند الماسي در يك ظرف جوهر، ناپديد شده بودند .


*************

چهار سال پس از انفجار پايگاه تفنگداران دريايي، من از پنجره اتاقم در سمتي جديد به بيرون مي نگريستم . در سطح رسمي ، اطلاعات من پيرامون اين انفجار و انفجار پيشين تقريباً مشابه هم بود. اما با بوجود آمدن كسب و كار معامله اطلاعات ، شايعات مختلف به بالاترين حد خود افزايش يافت . به دنبال اين حوادث، شهر بيروت به يك برهوت تبديل گرديد. همه درخانه ها بودند و به خوردن و خوابيدن مي پرداختند و يا بدليل گرماي شديد هوا ، به شهرها و مناطق حومه اي ،
مي رفتند و دوباره در ساعات ابتدايي شب ، به خانه باز مي گشتند. تنها نشانه زندگي براي ما به مسجد كوچكي باز مي گشت كه بر فراز تپه اي در مقابل دفتر ما قرار داشت و گروهي از پيرمردان با رداهاي عربي دراز ،در برابر ورودي آن مي نشستند و با هم به صحبت مي پرداختند.يك روز با بلند شدن صداي اذان از بلند گوهاي مسجد ، من به ساعتم نگاه كردم، اما هنوز زمان زيادي تا زمان معمول نماز باقي مانده بود. يك مراسم تشيع جنازه و يا يك مجلس ختم ؟من به هيچ نتيجه اي نرسيدم .چرا كه اصولاً در خاورميانه زندگي در پس ديوارهاي بلند و دور از چشمان غريبه ها و بويژه خارجيها جريان دارد .
و اين شرايط تنها بدليل وجود ديوارهاي سنگي بوجود نيامده است. خاورميانه جايي است كه براي دستيابي به حقيقت، راه دشواري بايد طي گردد. شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها، اخبار را گزارش نمي كنند . بلكه آنها انعكاس دهنده پروپاگانداي خواسته شده از سوي دولتهايشان هستند. خبرنگاران ماجرا جو و به دنبال حقيقت در اين منطقه وجود ندارند. كتابهاي سياسي و اجتماعي منتشر شده ، ارزش خواندن هم ندارند. حتي زماني كه يك رسوايي در رسانه ها منتشر مي شود، بايد اطمينان داشت كه دولت خواهان چنين اقدامي بوده است. در سطح فردي نيز وضعيتهاي مختلف سياسي، از تمايز خاصي برخور دار نيست. ساكنان خاورميانه معتقدند كه هر چه كمتر شخصيت خود را فاش كنند، بيشتر زنده مي مانند. آنان در حوزه مسائل سياسي تنها به موضوعات عمومي مي پردازند و صحبتي از تروريسم به ميان نمي آورند. از نگاه آنها تروريسم يك فعاليت دولتي است كه صحبت كردن پيرامون آن، به قيمت زنداني شدن شما تمام مي شود .


***********

ضرورتي ندارد كه شما در بيروت اقامت گزينيد تا دريابيد كه پيچيده ترين و تودرتو ترين نقطه خاورميانه ، شهر بعلبك لبنان است . اين شهر را بايد مامن اصلي تروريسم به شمار آورد . هر تروريست راديكال و مجنوني كه فكر مي كند مي تواند اسرائيل را از لبنان بيرون كند ،در اين شهر مغازه اي بر پاكرده است. اما اتفاقي مهم وتاثير گذار در 21 نوامبر 1982 ميلادي روي داد. در آن روز حسين الموسوي رهبر گروه راديكال اسلام گراي امل ، در بخشي از اين منطقه، اعلام خود مختاري كرد . كاملا روشن بود كه اين كار براساس دستور تهران انجام شده ،چرا كه خيلي زود تعداد زيادي از نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و يا پاسداران در اين پايگاه مستقر شدند. نيروهاي سوري كه از سال 1976 ميلادي اين منطقه را اشغال كرده بودند ،نظاره گر اين اتفاقات بودند و هيچ كاري انجام ندادند .دولت مركزي لبنان قادر به انجام هيچ كاري نبود و يا نمي خواست. ايران هم اينك داراي يك بخش مستقل از خاك لبنان بود. آنان قادر بودند كه در بعلبك به هر كاري دست بزنند و هيچ كسي قادر به كاري نخواهد بود . همه منابع اطلاعاتي ما نيز معتقد بودند كه پاسداران در صدد جنگ عليه غرب هستند .
درواقع اولين زمينه هاي بروز اين جنگ در حال شكل گيري بود. در 19 جولاي 1982 ميلادي ديويد داگ رئيس دانشگاه آمريكايي بيروت در اين شهر ربوده شد و پس از بسته شدن دستها و پاهايش، بايك خودرو به سوي مرز مشترك لبنان و سوريه انتقال يافت تا به درون يك هواپيماي شركت ايران اير كه در فرودگاه دمشق بود، برده شود. پاسداران ايراني كل اين عمليات را در خارج از بعلبك برعهده داشتند. او 6 ماه را در تهران گذراند، اما سرانجام با تقاضاي سوريه- نزديك ترين متحد ايران در دنياي عرب- ايران داگ را آزاد كرد .*(1)
در ژوئن 1983 ميلادي تقريباً دو ماه پيش از آزادي داگ، ما گزارشي را دريافت كرديم كه ايران در صدد ربودن گروگانهاي بيشتري است . رئيس بخش اطلاعات پاسداران در لبنان كه هم اينك براحتي در اردوگاه نظامي شيخ عبدالله مستقر شده بود، ازيك رابط لبناني خواسته بود كه به سرعت براي يك جلسه به مقر آنان بيايد. وي پس از رسيدن، به مكاني خلوت برده شد تا مراتب عصبانيت ايراني ها از داگ براي وي توضيح داده شود. خروج داگ از لبنان به آمريكايها اجازه مي داد كه هر جايي را براي يافتن وي مورد بررسي قرار دهند. بدتر اينكه با نگاه داشتن وي در تهران، ايران به صورت مستقيم مشاركت خود را در اين آدم ربايي اعلام مي كرد و با وجوديكه تهران هيچ گزينه ديگري به جز آزاد سازي داگ نداشت ، اما آنان همچنان تمايل به گروگان گيري خارجيهايي بيشتري اما با دقت افزون تر داشتند. به علاوه آنان با دقت بيشتر ضمن انكار موجه ارتباط خود با اين گروگان گيري ها ،تصميم گرفته بودند كه از عوامل لبناني براي اينكار بهره ببرند .
با موافقت طرف لبناني با اين پيشنهاد ، افسر ايراني دستور داد كه موارد مورد نياز براي اين گروگان گيريها فراهم گردد: تيمهاي مراقبت زندانهاي مخفي و خودروهاي ويژه. ايران كليه تعهدات مالي را پذيرفته بود،قربانيان مورد نظر را معرفي مي نمود و ساير كمكهاي لازم غير مستقيم با اين اقدامات را انجام مي داد .

*(1):ادعاهاي مطرح شده از سوي نويسنده اين كتاب درباره فعاليت هاي ايران در لبنان بارها رسما از سوي مراجع ايراني تكذيب شده است و اساسا تاكنون هيچ مدرك مستدلي پيرامون اين ادعاها ارائه نشده و به همين دليل فاقد هرگونه ارزش تاريخي بوده و از آن ها تنها براي فضاسازي عليه ايران استفاده مي شود.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

پست توسط yasermym »

خاطرات«جاسوس سيا»از جستجوي ردپاي «عماد مغنيه»(3):
 
سيا قادر نبود اطلاعات بيشتري كسب كند  
 
خبرگزاري فارس: سيا قادر نبود كه اطلاعات بيشتري را در مورد اين ماجراهاي گروگان گيري جديد كسب كند .بهترين اطلاعات ما از عكسهاي ماهواره اي سياه و سفيدي به دست مي آمد كه از بعلبك گرفته مي شد و هر چند وقت يكبار براي ما ارسال مي گرديد .  


 تصویر 



اگر چه همه منابع اطلاعاتي ما در اين موضوع اتفاق نظر داشتند، اما سيا قادر نبود كه اطلاعات بيشتري را در مورد اين ماجراهاي گروگان گيري جديد مورد حمايت ايران كسب كند .بهترين اطلاعات ما از عكسهاي ماهواره اي سياه و سفيدي به دست مي آمد كه از بعلبك گرفته مي شد و هر چند وقت يكبار براي ما ارسال مي گرديد . آنان نماهاي مناسبي را از اردوگاه شيخ عبدالله براي ما مي فرستادند. شما قادر بوديد كه خودروها و كاميونهاي پارك شده را ببينيد. سايه هاي افراد در حال تردد مشخص بود . و حتي آرايش هاي نظامي آنان قابل مشاهده بود. اما باز هم به نظر مي رسيد كه همه اين اطلاعات بي ارزش است. چر ا كه بدون توجه به اطلاعات روزنامه هاي محلي ، شما حتي نمي توانستيد دريابيد كه پاسداران اين منطقه را تصرف كرده اند . *(1)
نه در گذشته و نه در شرايط كنوني و حتي در آينده، چنين عكسهايي قادر نيستند كه به شما بگويند در داخل اين ساختمانها و يا مغز افراد آنجا چه مي گذرد. لذا ما نياز به منابعي انساني داشتيم و ديگر نمي توانستيم از فراسوي ديوارها به اظهار نظر بپردازيم. من بايد به لبنان و دره بقاع مي رفتم، چر ا كه مسابقه من آغاز شده بود .


*************


هنگاميكه كه ضربه اي به در اتاق جان زدم ، او وحشت زده شد. پس از گفتگوهاي ما پيرامون دفتر ابونضال روابط ما از بد هم ، بدتر شده بود. ما به ندرت با هم صحبت مي كرديم و آن هم در مواقعي بود كه من بايد با او مشورت مي نمودم .
من پرسيدم : نظر شما پيرامون سفر من به بقاع چيست ؟
جان كه خود را با تميز كردن كفشهايم مشغول كرده بود، سرانجام چنين گفت : اين منطقه در قلمروي مسئوليت ما نيست . شما اين نكته را مي دانيد. بيروت نيز اين اقدام را نمي پسندد .
البته من و جان مي دانستيم كه دفتر سيا در بيروت هيچ قلمرو فعاليت مشخص ومعين شده اي ندارد. آنها هنوز هم نتوانسته بودند آثار بمب گذاري هاي گذشته را بازسازي كنند. افسران دفاتر نيز هم چند ماه يكبار جا بجا مي شدند و به ندرت در مكاني دو يا سه ساختمان آنطر ف تر از سفارت ما زندگي مي كردند و هيچكس نيز به دنبال رديابي اقدامات موردنظرمن نبود
اما اندك اندك با تفكر بيشتر پيرامون اين موضوع، او نظر مساعدتري نسبت به طرح من يافت. اگر من هنگام فعاليت در لبنان دستگير شده و يا به دام مي افتادم، اخراج مي شدم و اين مساله اي بود كه به او هم مربوط بود. به هر حال ، اقدامات من در منطقه بقاع نمي توانست تاثيري بر روابط ايالات متحده و لبنان بگذارد .
جان نيز در نهايت با سفر كوتاه مدت من موافقت كرد، اما فقط به شهر كوچك شطوراه كه در بزرگراه بيروت و دمشق قرار داشت. اگر چه شطوراه 40 كيلومتر از بعلبك فاصله دارد، اما من مي توانستم حداقل اندكي از حقايق را بدست آورم و چه كسي مي داند شايد من فردي خوش شانس بودم كه مي توانستم به موفقيت هاي بيشتري دست يابم . وجود يك مركز تجاري در اين شهر ، باعث شده بود كه سالها جنگ داخلي ،تاثيري بر آن نگذارد. بازرگانان سوري در آنجا به خريد مي پرداختند. ماموران سازمان ملل هم همين طور. سازمانهاي عام المنفعه و كمك رساني و اغلب ديپلماتهاي مقيم بيروت و دمشق نيز همين طور .تقريباً در اين شهر هر چيزي از عطريات آمريكايي تا شكلاتهاي سوئيسي قابل خريداري بود. در اينجا نيز سيگارهاي كوبايي همانند غرفه هاي بدون ماليات فرودگاه هيتروي لندن ، به خريداران عرضه مي شد . در بانكهاي شطوراه، امكان تبديل همه ارزها حتي با نرخهايي بهتر از زوريخ وجود داشت . به علاوه امكان خريد اسلحه هايي از قبيل هفت تير تا خمپاره انداز و يا هر كالاي قاچاق ديگري نيز مهيا بود. در صورت تمايل شما مي توانستيد حتي يك كيلو هرويين و يا كوكايين خالص نيز خريداري كنيد. فقط كافي بود كه اين موضوع را با سرايدار هتل در ميان مي گذاشتيد اما صرف نظر از فروشگاههاي اين منطقه، اينجا تفاوتي با بقيه سرزمين بقاع نداشت. روزي كه من به آنجا رسيدم، با انبوهي از افراد يك كمپ آموزشهاي نظامي جبهه خلق آزادي فلسطين (PFLP )روبرو شدم كه در حاشيه شهر مستقر شده بودند. روز گذشته يك اسكادران از هواپيماهاي اف 16 اسرائيلي، بر فراز اين شهر ، پرواز كرده بودند. من ترديد داشتم كه آيا حمله اي صورت خواهد گرفت و يا خير .از غزالي كه صاحب بزرگترين سوپر ماركت شهر است اين سوال را پرسيدم كه آيا امكان يك حمله شما را نگران نمي كند ؟
او با بي اعتنايي چنين گفت: ما به كسب و كار خود مشغوليم و چه كاري مي توانيم انجام دهيم ؟
پاسخ غزالي احساس مردم عادي را نشان مي داد. چرا كه با وجود انبوهي از نيروهاي خارجي فعال در بقاع نظير حزب الله لبنان ، ارتش سرخ ژاپن، بايدر مينهوف، سندرو لومينوس، جبهه خلق آزادي فلسطين(PFLP ) ،گروه ابونضال، ASALA و چند گروه انتحاري و يا تروريستي ديگر ، آنان چنين احساسي داشتند .از زماني كه نيروي هوايي اسرائيل نقض حريم هوايي لبنان را آغاز كرد، مردم با مشكلات مالي زيادي بويژه براي مسائل ايمني خود روبرو گرديدند. كاركنان غزالي يك كلت نيمه اتوماتيك 9 ميلي متري را به شانه هايشان بسته بودند. ودر دفتر كار وي كه با شيشه هاي ضد گلوله محافظت مي گرديد، يك تفنگ كلاشينكف و چند مجله به چشم مي خورد. در اولين سفرم به شطوراه من به پياده روي در سطح شهر پرداختم و با رانندگي به سوي كوههاي اطراف شهر ، در رستوراني كه منظره اي زيبا به سوي بقاع داشت توقف كردم،هر چند شهر در هاله اي از مه قرار داشت. زماني كه گارسن سيني پيش غذا را روي ميز من گذاشت، ناگهان رستوران تكان شديدي خورد، پنجره ها به لرزه در آمد و ظروف سفالي روي طاقچه به زمين افتادند. گارسن نگاهي به بيرون انداخت. گويي هيچ چيزي نشنيده است. من به چشمان نگريستم. وي گفت : "نيوجر سي شما ".
ناو آمريكايي يو اس اس نيوجرسي كه پس از بكارگيري در جنگ جهاني دوم بازسازي شده بود ، در سواحل لبنان لنگر انداخته بود و هر از چند گاهي گلوله هايي را به اندازه يك خودروي فولكس واگن به سوي كوههاي اطراف بيروت شليك مي نمود .واشنگتن معتقد بود همانطور كه اين ناو در جنگ جهاني دوم ژاپني ها را ترساند، مي تواند همين كار را با لبنانيهايي كه از پذيرش معاهده 17 مي با اسرائيل سرپيچي مي نمودند ، انجام دهد .
پس از شليك گلوله ، من تصميم گرفتم كه به گفتگو با افراد محلي بپردازم. من به سوي روستاي باريلياس در چند مايلي اشتوره رفتم. به دو پليس محلي گفتم كه يك آمريكايي ام و براي بازديد از منطقه بقاع و ويرانه هاي بازمانده از دوره روم باستان به اينجا آمده ام . اما آنان گويي با ساكنان يك سفينه فضايي روبرو شده بودند. آنها مرا به سوي مصنع آخرين شهر پيش از مرز سوريه راهنمايي كردند ، جايي كه يك گروه نظامي در آنجا پايگاهي احداث نموده بود .
بر روي يكي از ساختمان هاي مركزي شهر، آثار چند حمله صورت گرفته در سال 1982 ميلادي به چشم مي خورد . در چند نقطه از سقف قرمز رنگ آن، آثار انفجار به چشم مي خورد و همه
پنجره ها شكسته بود. خودروهاي سوخته هنوز هم در پاركينگ اين ساختمان به چشم مي خورد. گروهبان علي در مقابل اين ساختمان ايستاده بود و سيگاري روشن را در دست داشت. او هم يك تفنگ كلاشينكف بر شانه انداخته بود و بصورتي دوستانه به من مي نگريست .من به سوي علي حركت كردم و به گونه اي معصومانه از وي در مورد انجار ،روستايي نزديك كه در آن يك مركز تجاري قديمي رومي ها قرار دارد ، پرسيدم. از سوي ديگر، آنجا يكي از معدود نقاطي بود كه از سوي تروريستها مخالف ايالات متحده اشغال نگرديده بود. آسالا يك گروه تروريستي ارمني بود كه ژولاي 1983 ميلادي ،به باجه فروش هواپيمايي تركيش اير در فرودگاه اورلي پاريس در حمله كرده بود . آنان هيچ ارتباطي با آمريكايها نداشتند. البته تعدادي از رهبران اين گروه شهروندان آمريكايي بودند.اما اينجا خاورميانه است و به بعلبك به عنوان موضوع مورد علاقه من، بايد به صورتي مناسب ، نزديك گرديد .
علي مرا به دفترش برد و استكاني چاي مملو از شكر را مقابل من گذاشت. او مي خواست كه در مورد ايالات متحده صحبت كند .چندين نفر از پسر عموهاي او در ميشيگان و نيوجرسي زندگي مي كردند و علي هم علاقه داشت كه در صورت امكان به آنجا برود. البته وي معتقد بود كه توانايي دريافت ويزاي آمريكا را ندارد .من اجازه دادم كه علي هر آنچه را كه مي خواهد بگويد .سر انجام وقت خداحافظي رسيد و به او قول دادم كه بار ديگر نيز كه به اينجا آمدم با او ديدار خواهم كرد .
پس از بازگشت، من مقدمات دريافت ويزاي آمريكا را براي علي فراهم كردم. چند بروشور توريستي نيز تهيه نمودم. البته من به او قولي در مورد دريافت ويزا نداده بودم ،اما بار ديگر كه او را ديدم ، بيش از يك ساعت با هم گفتگو كرده و در مورد ايالات متحده و خاورميانه به صحبت پرداختيم. من و علي هيچ چيزي در مورد بعلبك و ايران نگفتيم. در هنگام خروج، علي كاغذي به من داد كه بر روي آن، نام و نام خانوادگي و شماره تلفن خانه اش به چشم مي خورد .در آنجا بود كه من فهميدم علي با "حسين موسوي " در ارتباط است كه به عنوان عامل پاسداران ايراني، اردوگاه شيخ عبدالله را تصرف نموده است . *(2)
از آن زمان به بعد، ما هر چند هفته يكبار همديگر را مي ديديم. او دوست داشت كه هم صحبتي آمريكايي داشته باشد و بصورت جدي ، علاقمند به سفر به ايالات متحده براي ديدار با پسر عموهايش بود . او به دنبال راهي بود كه از كمكهاي من بهره ببرد . من هم آنچه را كه مي توانستم براي او انجام دادم .
و سرانجام در ژانويه، گفتگوهاي ما به نتايج قابل توجهي رسيد. علي در آن روز يك استكان چاي در برابر من گذاشت و من به او گفتم كه براي بازديد از ويرانه هاي معروف دوره روم قصد بازديد از بلعبك را دارم، جايي كه به مقبره خورشيد معروف است . البته من در واقع مي خواستم ضمن صحبت با وي در خارج از دفترش، قصد واقعي ام را به او بگويم . از او پرسيدم كه آيا چنين كاري ، ايمن است و يا خير ؟
علي مرا به اتاق ديگري برد و چنين گفت: مستر باب ، شما نمي توانيد به آنجا برويد .
_ چرا نه ؟
_ اين روزها ، خرابه هاي روم را فراموش كنيد .
_ چرا علي ؟
مشخص بود كه او به راحتي نمي توانست منظورش را ادا كند .
_ آنها مي خواهند آمريكايي هاي لبنان بويژه يك مقام دولتي را،به گروگان بگيرند . مشخص بود كه ديگر نمي توان پافشاري بيشتري بر روي اين موضوع نمود و زبان بدن او هم همه چيز را به من مي گفت .


************

جان گفت : همه اين حرفها ، مزخرف است .
- جان، او يك عضو خاندان موسوي است. او از بعلبك است. او ممكن است اطلاعاتي براي ما بياورد. مانبايد اين اطلاعات را از دست بدهيم. ما بايد اين موضوع را در يك گزارش اطلاعاتي بنويسيم .
- نگاه كن. او يك فرد عضو سازمان نيست. تو حتي تاريخ تولد او را نمي داني. تو نمي تواني از من انتظار داشته باشي كه اين فرد را به عنوان يك منبع اطلاعاتي به بالا معرفي كنم . برگرد و زندگينامه او را بگير و گزارش خود را كه از نوشتن آن نفرت داري ، براي من بياور .
ديگر چيزي نمي توانستم بگويم. علي مايل نبود كه به عنوان يك عامل شناخته گردد. ممكن بود كه او هر از چند گاهي اطلاعاتي به من بدهد، اما او كاملاً به موسوي ها وفادار بود. البته اين امر به معناي اشتباه بودن اطلاعات علي نبود. من هشدارهاي علي را به دوستي در سفارت دادم تا به مقامات وزارت خارجه آمريكا بدهد. و بدين ترتيب اولين گامها در جهت ليست بلند بالاي همكاران سيا پديدار شد .


********

در ساعت 38/10 صبح 16 مارس 1984 ميلادي من در خانه در حال نوشيدن سومين فنجان و خواندن روزنامه هرالدتريبون يك هفته پيش بودم. بي سيم دو طرفه ام ، بوق زد . جان بود : هر چه سريعتر به دفتر بيا . او همواره بانگراني صبحت مي كرد . اما اين بار انگار شرايط متفاوت بود .
وقتي به دفتر رسيدم ، او صورتي بيمار گونه و مريض داشت . او چنين گفت : "باكلي "، دزديده شده است . آن روز صبح "بيل باكلي " ، رئيس دفتر سيا در بيروت ،در راه رفتن به دفترش ، در بيرون از آپارتمان مسكوني خود ربوده و پس از انتقال به يك خودرو ، به جايي نامعلوم برده شده بود .
هيچكس نتوانسته بود پلاك خودروي گروگانگيران و يا قيافه آنان را شناسايي كند. سازمان جهاد اسلامي IJO يكي از گروههايي كه مسئوليت انفجار سفارت مارا بر عهده گرفته بود ، طي بيانيه اي اعلام كرد كه باكلي در دستان ماست، اما ما همچنان هيچ چيزي در مورد هويت آنان نمي دانستيم. .
البته "با كلي " اولين آمريكاي اي نبود كه به دنبال اشغال لبنان توسط اسرائيل در سال 1982 ميلادي به گروگان گرفته شده بود . علاوه بر ديويد داگ، فرانك رگيير يك استاد آمريكايي رشته مهندسي برق در دانشگاه آمريكايي بيروت نيز در فوريه 1984 ميلادي ربوده شده بودند. رئيس دفتر شبكه سي ان ان، جري لوين نيز يك ماه بعد ربوده گرديد. همه اين افراد ، غير نظامي بودند، اما در اين مورد ، ما فردي را با كوهي از اسرار از دست داده بوديم .
-جان ، من به بقاع بر مي گردم و با علي ديدار مي كنم. ما نمي توانيم همين طور دست روي دست بگذاريم . من با چشمانم ديده ام كه سوريه چگونه اوضاع بقاع را كنترل مي كند.
-آنان اجازه نمي دهند كه در آن منطقه، يك خارجي كاري انجام دهد . باكلي و ساير افراد در بيروت ربوده شدند كه سوريه هيچ نيرويي در آنجا ندارد.
-جان به من اجازه بده ............ .
جان كه فكر مي كرد من عقلم را از دست داده ام گفت : فراموش كن ، اگر واشنگتن اين موضوع را بفهمد و يا اگر من چنين تقاضايي كنم ، مرا دست و پا بسته به خانه مي فرستند .
من روي برگرداندم و به بيرون رفتم . هيچ دليلي نداشت كه جان را در جريان هشدارهاي علي بگذارم و در عين حال جان درست مي گفت. رهبران سيا ، هرگز اجازه چنين كاري را نمي دادند. اينكار به معناي پايان دادن به همه عملياتهاي ما در لبنان بود .
در هفت ماه بعد ، هيچ نشانه اي از باكلي بدست نخواهد آمد. ما علاوه بر اينكه نمي دانستيم چه كساني او را به گروگان گرفته اند ، نمي دانستيم كه حتي او درلبنان است و ياخير. سيا با همه دولتها و منابع غير دولتي مرتبط ارتباط برقرار نمود، ولي به هيچ نتيجه اي دست پيدا نكرد . اما من مطمئن بودم كه در بعلبك مي توان به شواهد خوبي دست يافت و در عين حال اطمينان داشتم كه توانايي آنرا دارم كه بدون هيچ گونه آسيبي در آنجا رفت و آمد كنم .
اولين كار من برقراري ارتباط با [... ] مشاور[... ] و [... ] بود.چراكه بخشي از اقوام وي در بقاع و در كنار شيعيان زندگي مي كردند. من مطمئن بودم كه در سايه حمايت[... ] حتي پاسداران نيز قادر به دستگيري من نخواهند بود. هنگاميكه من برنامه ام را براي او گفتم [... ] با يكي از اقوامش كه جزء فرماندهان ارتش لبنان بود تماس گرفت و قرار شد كه ما با وي در شطوراه ديدار كنيم و با خودروي وي به بعلبك برويم .من بايد ياد آوري كنم كه وي اطلاع دقيقي از هويت و دليل ديدارم از بعلبك نداشت .

*بخش هاي داخل كروشه در متن اصلي كتاب حذف شده اند.

*(1)-(2):ادعاهاي مطرح شده از سوي نويسنده اين كتاب درباره فعاليت هاي ايران در لبنان بارها رسما از سوي مراجع ايراني تكذيب شده است و اساسا تاكنون هيچ مدرك مستدلي پيرامون اين ادعاها ارائه نشده و به همين دليل فاقد هرگونه ارزش تاريخي بوده و از آن ها تنها براي فضاسازي عليه ايران استفاده مي شود.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

نقش جاسوس«ز» در ترور «عماد مغنيه»

پست توسط yasermym »

   [COLOR=#0c0c0c] گفت‌وگو با "يوسف الشرقاوي ":  [COLOR=#1d1b10]نقش جاسوس«ز» در ترور «عماد مغنيه»      خبرگزاري فارس:او از سلاحي كه مي‌شد آن را بر روي زمين نابود كرد استفاده نمي‌كرد و هميشه سلاحي را به كار مي‌برد كه قابليت مانور داشته باشد. او همچنين سعي مي‌كرد به نقاط ضعف دشمن حمله كند؛ همان كاري كه در جنگ 33 روزه كرد.           تصویر    در پي مي‌آيد گوشه‌هايي از مصاحبه‌اي است كه "اسامه العيسه "، خبرنگار پايگاه خبري "ايلاف "، در شهر بيت‌المقدس با "يوسف الشرقاوي "، از كارشناسان نظامي فلسطيني و كسي كه از نزديك حاج عماد را مي‌شناخت، انجام داده است. آنچه در اين مصاحبه آمده به آن دليل متفاوت است كه بر خلاف بعضي از رسانه‌هاي معلوم‌الحال عرب مانند الشر‌ق‌الاوسط، الحيات، روزنامه‌هاي كويتي و سعودي، و شبكه ي تلويزيوني العربيه وابسته به عربستان، چهره‌اي نزديك به‌حقيقت از اين شهيد بزرگوار، كه دو برادرش را هم در راه مقاومت از دست داده است، ارائه مي‌دهد؛ چراكه كسي نمي‌تواند تمام حقيقت را در مورد او بر زبان براند.

*جوان استراتژيست

**چه زماني با عماد مغنيه آشنا شديد؟

-سال 1981 او جواني متدين و شجاع بود و در جنبش فتح عضويت داشت.

**مغنيه چگونه جايگاهش را ميان مبارزان كسب كرد؟

-نام عماد با دو عمليات مهم در آن زمان پيوند خورده بود: اول عملياتي كه احمد قصير انجام داد و به انهدام مقر فرماندهي ارتش اسرائيل در شهر صور منجر شد. اهميت اين عمليات زماني آشكار مي‌شود كه بدانيم نيروهاي رزمنده ي فلسطيني در برابر تهاجم ارتش اسرائيل مجبور به‌فرار شده بودند. عمليات دوم به انهدام دو تانك اسرائيلي در منطقه الخلده بازمي‌گشت. اين دو عمليات در سرنوشت مقاومت و آينده آن در لبنان تأثير بارزي داشت.

** در اين دوره آيا او ارتباطي با حركت فتح داشت؟

-مي‌توانم بگويم او در فتح، طراح بود، ولي با آن ارتباطي سازماني نداشت. در آن زمان سلاح فقط در دست فتح بود و عماد جواني بود كه داراي افكار استراتژيك و به دنبال موقعيت بود. او و دوستانش مانند شيخ راغب حرب درصدد بودند بر منطقي نبطيه مستولي شوند. آنها از همين منطقه، به‌ويژه از شهر جبشيت، كار بنيان‌گذاري حزب‌الله را آغاز كردند و آنجا را پايگاه خود قرار دادند و فعاليت نمودند.

** نقش مغنيه به صورت مشخص در اين مساله چه بود؟

-مغنيه يكي از شاگردان علامه محمدحسين فضل‌الله، پدر معنوي حز‌ب‌الله بود و از همين طريق هم با راغب حرب و عبدالكريم عبيد آشنا شد. آنها با هم طرح كنترل نبطيه را كشيدند. نبطيه نقطه اتصال نوار شرقي و مركزي در جنوب لبنان بود. بعدها در سال 1989 بر همه آشكار شد كه او داراي چه فكر راهبردي است؛ هنگامي كه او تصميم گرفت ضاحيه در جنوب بيروت را به صيدا وصل كند ــ جايي كه به نظر من انبارهاي سلاح حزب‌الله در آن قرار داشت ــ عماد بر صيدا تمركز كرده بود.

** هدف از اين كار چه بود؟

-قصد عماد و دوستانش از همان ابتدا تمركز بر جنوب بود. آنها مي‌خواستند نقطه تماس با اسرائيلي‌ها را در كنترل خود داشته باشند و از همين مسير هم، راه شهرك العبره به اقليم‌التفاح و پس از آن نبطيه را كنترل كنند. اين چيزي نبود كه به آساني به دست بيايد، آنها جنگيدند؛ حتي از كفرشوبا شروع كردند و به كفر ملكي ــ جرجوع ــ عرب صليب و بالاخره نبطيه رسيدند.

** اين نكات را هنگامي كه پيش او بوديد به شما گفت؟

-نه، او هيچ وقت به صورت مستقيم دراين‌ باره سخن نمي‌گفت، ولي رفتار و تلاش‌هايش در ميدان جنگ نشان مي‌داد دنبال چيست.

** صفات شخصي‌اش را چگونه توصيف مي‌كنيد؟

-عماد در ميدان جنگ به‌شدت متعصب و سختگير بود، ولي درواقع، او راهنماي تمام‌عياري بود كه به‌خوبي مي‌دانست چگونه بايد طرح‌هاي جنگي را اجرا كند.

** بر چه اساسي طرح‌هاي جنگي‌اش را اين‌گونه ارزيابي مي‌كنيد؟

-هنگامي كه اسرائيل جنوب لبنان را اشغال كرد، در برابر آنها عمليات‌هاي بزرگي‌ نمي‌شد، و آنچه انجام مي‌شد قابل قبول بود؛ مانند جنگ جاده خلده ــ صور؛ وي در اين جنگ روشي را انتخاب كرد كه به روش هوشي‌مينه، رهبر ويتنامي‌ها، معروف بود. در اين درگيري مقاومت ضربات سختي را به نيروهاي اسرائيلي وارد آورد. ما مي‌دانستيم كه هدف اسرائيلي‌ها از اين حمله جلوگيري‌ از شليك موشك‌هاي كاتيوشا به سمت شهرك‌هاي يهودي‌نشين در شمال فلسطين است؛ عماد مغنيه هم اين موشك‌ها را در جنوب ذخيره كرده بود تا به اين ترتيب بتواند اين شهر‌ك‌ها را هدف قرار دهد.

** آيا در آن درگيري با فلسطيني‌ها همكاري مي‌كرد؟

-بله، مبارزان باقي‌ماندة فلسطيني‌ها و دوستان حاج عماد با هم همكاري مي‌كردند. البته لازم است يادآوري كنم كه او به‌شدت مخالف محاصري اردوگاه‌هاي آوارگان فلسطيني توسط جنبش امل بود.

*روزگاري در مغدوشه

** درباري مغدوشه چه چيزي را به ياد مي‌آوريد؟

-در اينجا بايد به نبرد مغدوشه اشاره كنم. مغدوشه نام تپه‌اي بلند و با موقعيت بسيار عالي بود مشرف بر عين‌الحلوه. نيروهاي سازمان آزادي‌بخش فلسطين توانستند از اشغال اين تپه توسط نيروهاي جنبش امل در سال 1986 جلوگيري كنند؛ در آن روزها مغنيه متوجه مغدوشه و زبداريا شده بود و هدفش هم جلوگيري‌ از درگيري ميان نيروهاي ما و جنبش امل با انتشار نيروهاي حزب‌الله به عنوان نيروي حايل بين دو طرف بود تأكيد مي‌كنم كه اين موضع‌گيري عماد مغنيه بسيار مثبت بود. و از مواضع دوستان و ياران او در حزب‌الله، مانند عبدالهادي حماده، نيز ياد مي‌كنم كه مانند او فكر مي‌كردند. او و دوستانش مي‌دانستند كه بايد در آن گيرودار افرادشان را جمع كنند و از ما سبقت بگيرند. آن زمان به ايمان آنها پي بردم؛ هر چند در آن دوره عده‌اي از اعضاي معروف حزب‌الله اين اقدام را ريسك مي‌دانستند، اين را علني نكردند.

**برنامه‌ها و طرح‌هاي مثبتي كه عماد مغنيه و دوستانش در مورد محاصري اردوگاه‌هاي فلسطيني از طرف جنبش امل اتخاذ كردند، شامل چه مواردي بود؟

-برنامه‌هاي مغنيه و دوستانش دراين‌باره موارد بسياري را دربرمي‌گيرد؛ مانند ايجاد تسهيلات براي ورود فرستاده‌هاي جمهوري اسلامي ايران كه براي ميانجي‌گري به اردوگاه محاصره شدي الرشيديه آمده بودند. مغنيه همچنين كاملاً مخالف موضع‌گيري داود داود، از رهبران جنبش امل بود كه سرسختانه‌ به محاصره و سقوط اين اردوگاه اعتقاد داشت. همچنين او با هيثم جمعه هم به مخالفت برخاست كه در مورد اردوگاه شتيلا و برج‌البراجنه در بيروت چنين ديدگاهي داشت.

** آيا مواضع او در اين باره فقط مربوط به محاصري اردوگاه‌هاي آوارگان بود؟

-عماد آنها را دستگير مي‌كرد؛ به‌ ويژه كساني را كه با اسرائيلي‌ها در جنوب همكاري مي‌كردند. وي به آنها لقب گردان‌هاي توبه داده بود و آنها را به جنبش امل ملحق مي‌كرد. او نبرد اردوگاه‌ها را جنگ ظالمانه‌‌اي عليه اردوگاه‌هاي فلسطيني‌ها مي‌دانست كه به هيچ عنوان سودي نخواهد داشت.

** اما برخلاف صحبت‌هاي شما ميان رزمندگان سازمان آزادي‌بخش و مغنيه اختلاف افتاد؟

-اين امر در سال 1991 رخ داد و جنگ تأسف‌باري بود. نيروهاي سازمان آزادي‌بخش مأموريت داشتند بر اساس دستورات رهبري در تونس از رسيدن حزب‌الله به اقليم‌التفاح جلوگيري كنند. پشت پرده هم دست سكولارهاي لبناني در كار بود كه اين تلقينات را به كادر رهبري سازمان كرده و آنها را از جنگ قومي و قبيله‌اي حزب‌الله ترسانده بودند. من عيناً مي‌ديدم كه اين خطر عليه جنبش ملّي لبنان، كه مقاومت را آغاز كرده بود، در حال شكل‌‌گيري است. اختلاف با حزب‌الله از زماني آغاز شد كه ارتش آنتوان لحد به سوي روستاي بصليا در جنوب لبنان عقب‌نشيني كرد و به عبارتي دروازه‌هاي اقليم‌التفاح به سمت جرجوع و عرب‌صاليم باز شد. مداخلي فلسطيني‌ها به نفع جنبش امل بود؛ چراكه سازمان آزادي‌بخش حضور خود در لبنان را عامل توازن در ميان قبايل و طوايف لبناني ارزيابي مي‌كرد و اين تدبيري بود كه آنها مي‌خواستند پيش از برگزاري كنفرانس مادريد به عنوان يكي از برگ‌هاي برنده در اختيار داشته باشند.

** مي‌توانيد برخي از نيروهاي لبناني را كه به نفع عرفات بر ضد حزب‌الله وارد جنگ شدند، نام ببريد؟

-دراين‌باره مي‌توان به جورج حاوي، رهبر حزب كمونيست لبنان، و محسن ابراهيم، از رهبران حزب كمونسيتي كار، اشاره كرد كه هر دو روابط بسيار خوب و همه‌جانبه‌اي با ياسر عرفات داشتند.

*جنگ درمي‌گيرد

** آيا درخواست رهبري در تونس را پاسخ داديد؟

-با عماد مغنيه كه رهبري گروه‌هاي حزب‌الله را بر عهده داشت، در آن دوره ملاقات كردم (همان روزها رزمندگان مقاومت فلسطيني در بيت‌المقدس عملياتي انجام داده بودند) او به من روكرد و گفت: از شما مي‌خواهم تمام تلاش و كارتان را بر اين‌گونه عمليات‌ها متمركز كنيد و ما را به حال خود بگذاريد. هدف شماها قدس است و هدف ما هم همين است. جنبش امل نيز درحال‌ حاضر مي‌كوشد كه سپري انساني در مقابل ما قرار دهد تا نتوانيم خود را به مرزها برسانيم.

** ديدگاه شما در آن موقع چه بود؟

-اين سخنان را با امانت‌داري به ياسر عرفات منتقل كردم و او را از مواجهه با حزب‌الله بر حذر داشتم، اما عرفات قانع نشد و نيروهاي سازمان به جنبش امل پيوست كه با سوري‌ها (به رهبري عبدالحليم خدام) متحد بود. تمام تلاش‌‌هاي مغنيه براي جلوگيري از درگيري به جايي ختم نشد و در اين كار توفيقي نيافت. او با تلخي به من گفت: حالا خود را امتحان كنيد.

** و جنگ درگرفت؟

-بله، جنگ در كفرملكي ميان ما و حزب‌الله درگرفت. ما فقط در سه ساعت 137 تن از نيروهاي خود را از دست داديم و بعد از سه روز اين واقعه به شكل بسيار تلخي پايان يافت. در اين جنگ هيچ يك از مواضع حزب‌الله سقوط نكرد. از وادي‌الليمون به سوي القريه تا كفرملكي كه كليد جرجوع، عرب‌صليم و النبطيه بود، رزمندگان حزب‌الله با فرماندهي عماد مغنيه با شجاعت و كاملاً حرفه‌اي جنگيدند.

** آيا بعد از درگيري بار ديگر مغنيه را ديدي؟

-بله؛ كمي پس از آن هنگامي كه تعدادي از جوانان ما در دست او اسير بودند، نزدش رفتم و از او خواستم آنها را آزاد كند. او هم ترديد نكرد و همه آنها را فوراً آزاد كرد و به من گفت: شما با ما دشمني كرديد، اما هدف ما جنگ با اسرائيل بود نه شما.

** جنگ چگونه پايان يافت؟

-مغنيه توانست بر كفرملكي استيلا پيدا كند و همراه دوستانش هيمنه امل را درهم بشكند.

** ويژگي‌هاي مغنيه در جايگاه رهبري نظامي‌ چه بود؟

-او به روحيه همراهانش ايمان داشت، ديكتاتور نبود و به‌‌رغم آنكه در رأس هرم فرماندهي بود، به رهبري گروهي باور داشت. توانسته بود اطمينان افسراني را كه در جنوب كار مي‌كردند به دست آورد و هر دستوري كه مي‌داد فوراً اجرا مي‌شد.

** آيا بار ديگر هم او را ملاقات كردي؟

-دوبار در شهرك عبره او را ديدم و براي سومين بار هم در التقيقته در صور؛ يعني هنگامي كه تلاش مي‌كرد ديگر در ملأ عام ظاهر نشود (سال‌هاي 1992 و 1993).

** به نظر شما چرا تلاش مي‌كرد ديگر در ملأ عام ظاهر نشود؟

-مغنيه و دوستانش آماده مي‌شدند تا پايگاه‌هاي خود را در جنوب مستقر سازند و به همين علت به پنهان‌كاري نياز داشتند.

** در آخرين ملاقاتي كه داشتيد، بين شما چه گذشت؟

-آن هنگام او را در صور و در منطقه‌اي به‌نام كفرا ديدم، اسرائيلي‌ها تلاش مي‌كردند جاده را به سمت كفرا در ميان بارش برف قطع كنند، مغنيه به نيروهايش دستور مقاومت داد و اسرائيلي‌ها نتوانستد از اين جاده عبور كنند.

*او سعي مي‌كرد به نقاط ضعف دشمن حمله كند

** در سال 2002 آريل شارون، نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي، مئير دگان را به رياست موساد انتخاب نمود و مأموريت‌هاي مهمي را به او محول كرد كه همي آنها بايد اجرا مي‌شدند و در آن ميان خلاص شدن از دست عماد مغنيه هم قرار داشت؛ اين هدفي نبود كه چندان سري باشد. در سال 2004 روزنامي "يديعوت آحارانوت " چاپ سرزمين‌هاي اشغالي، ليستي را منتشر كرد كه در آن ناكامي‌هاي دگان ذكر شده بود و در اين ليست نام عماد مغنيه هم قرار داشت كه او موفق به ترورش نشده بود. اما زمان اين نكته را ثابت كرد كه دگان مي‌تواند ماموريتش را انجام دهد. فردي كه نفر اول در سازمان مخوف موساد است كسي است كه در حوزه‌هاي فلسطين و لبنان تبحر بسيار دارد. او در سال 1980 به سمت فرماندي ارتش اسرائيل در جنوب لبنان تعيين شد، در جنگ 1982، فرماندي واحدهاي زرهي ارتش اسرائيل شد و پس از آن عنوان رئيس واحد هماهنگ‌كننده را يافت. در همان زمان كارهاي اطلاعاتي را هم بر عهده داشت. در زمان كنترل اين پست بود كه موفق شد با بسياري از رهبران سياسي لبناني روابط نزديكي برقرار سازد و تعداد نامعلومي از فلسطيني‌ها و لبناني را به صورت مزدور به خدمت خود بگيرد. پيش‌‌ازآنكه او اين عنوان‌ها را بگيرد، واحد اطلاعاتي را فرماندهي مي‌كرد كه وظيفه‌اش ترور رزمندگان گروه‌هاي مقاومت در نوار غزه پس از جنگ 1967 بود و اين كار را در كنار دوستش شارون انجام مي‌داد. در همين زمينه اگر امكان دارد درباري روش‌هاي كاري دگان با مزدورانش در ايام حضور در لبنان توضيحي دهيد؟

-دگان فعاليت‌هاي بي‌سابقه‌اي داشت. از ميان اعترافاتي كه از بعضي افراد دستگيرشده گرفته بوديم به نتايج بسياري رسيديم. دگان به شدت در مورد اينكه مزدوري بخواهد از لبنان به اسرائيل برود، احتياط مي‌كرد به ويژه از راه دريا. افراد موساد تلاش مي‌كردند امكانات مزدور داخلي را فراهم كنند و از او مي‌خواستند هنگام بازگشت به لبنان، پيش‌‌ازآنكه پا به خشكي بگذارد در آب ساحل لبنان شنا كند. و اين نشان‌دهندي نهايت احتياط امنيتي‌اي است كه دگان به آن باور داشت. او از اين مي‌ترسيد كه مبادا لباس‌ها و بدن مزدور بو و طعم آب‌هاي داخل اسرائيل را بدهد، به همين خاطر آنها را مي‌ترساند تا فوراً در آب‌هاي ساحلي لبنان شنا كنند و به آنها مي‌گفت كه افرادي، هنگام پياده شدن، از تو مراقبت مي‌كنند. او از روشي خاص استفاده مي‌كرد و آن هم اطمينان دادن به مزدورانش بود. اگر يكي از اين مزدوران چند روزي ناپديد مي‌شد، رئيس تيمي كه با او كار مي‌كرد مي‌پرسيد كجا بودي؟ او محكم جواب مي‌داد تل‌آويو و اين حربه‌اي بود كه اطمينان از مزدور را به دوستانش بازمي‌گرداند. اين همان روشي بود كه او در مورد يكي از مزدورانش به نام عدنان ياسين به كار گرفت. ياسين در دفتر محمود عباس در تونس كار مي‌كرد؛ هنگامي كه تعدادي از اعضاي سازمان آزادي‌بخش به تونس رسيدند، از يكي از آنها تعدادي عكس خواست، همي آنها بر اساس دعوتنامه و پرونده‌هاي سازمان آمده بودند؛ جز يكي از آنها، كه ياسين با اطمينان گفت او نزد موساد است؛ امري كه بعدها صحت آن مشخص شد.

** دگان چگونه مزدورانش را انتخاب مي‌كرد؟

-دستگاه موساد براي كار سراغ افرادي مي‌رفت كه داراي پوشش سازماني بودند؛ از وكلا، گروه‌هاي فلسطيني، سازمان امنيتي فلسطيني، عاملان آنها، نوجوانان و بالاخره قاتلان، افرادي در صفوف موساد مشاهده مي‌شدند. اين را هم مي‌توانم اضافه كنم كه دگان در انتخاب افرادش موفقيت‌هاي خوبي به‌‌دست آورد و از همين روش توانست باقي‌ماندي گروه وديع حداد، فرماندي فلسطيني را تصفيه كند. وديع حداد را همراه زاهر و محمود المجذوب در منطقي صيدا، و ديگر نزديكانش را هم در مناطق ديگر ترور كند كه اين دو هم از نزديكان حداد بودند و هم از دوستان يكي از مزدوران دگان كه اكنون در كانادا زندگي مي‌كند و او را با نام مستعار "ز " معرفي مي‌كنم.

دگان توانست چهار سال پيش در صيدا خضر السلامه (ابوالحسن)، دست راست عماد مغنيه، را ترور كند. ابوالحسن فردي نظامي و افسري بسيار شجاع بود و جاسوس "ز " او را به خوبي مي‌شناخت. در مورد دست داشتن او در ترور ابوالحسن پرسش‌هاي بسياري مطرح بود و همين‌طور هيچ بعيد نيست كه او در ترور عماد مغنيه هم دست داشته باشد.

** چه رابطه‌اي مي‌توان بين جاسوس "ز " و ترور مغنيه برقرار كرد؟

-در خلال جنگ تابستان 2006، ارتش رژيم صهيونيستي دچار شكاف و شكست اطلاعاتي بسيار وسيعي شد. به طور مثال همي ما هلي‌برد تكاورهاي اسرائيلي به بعلبك را به خاطر داريم. هدف اسرائيلي‌ها از اين عمليات ربودن شيخ محمد يزبك، عضو مجلس شوراي حزب‌الله بود. اسرائيلي‌ها با اطلاعات اشتباهي كه در مورد محل تحركات شيخ محمد يزبك داشتند فرود آمدند و اين عمليات به شكستي فاحش براي موساد و مزدورانش تبديل شد. اين شكست را اسرائيل در حمله به الشبريحه هم چشيد. اما به نظر من بزرگ‌ترين شكست موساد، نداشتن شناخت و آگاهي از سلاح مقاومت اسلامي در لبنان بود؛ امري كه به انهدام ناوچي جنگي اسرائيلي در سواحل بيروت منجر شد و تانك‌هاي آنها را زمين‌گير كرد؛ چنان‌كه نتوانستند به ضاحيه در جنوب بيروت برسند. اين شكستي بود كه دامن موساد را گرفت. دگان به سراغ پرونده‌هاي قديمي و بايگاني‌شده رفت و به اعتقاد من جاسوس "ز "، كه عماد مغنيه را كامل و خوب مي‌شناخت و با او رفت‌وآمد داشت، را براي مأموريت جديد، به نام پايان هميشگي انتخاب كرد. او موظف بود هويت مغنيه را مشخص كند. در اين مأموريت سازمان‌ جاسوسي اسرائيل تنها نبود، بلكه بعضي از سازمان‌هاي جاسوسي بين‌المللي هم با او همكاري داشتند. در اين امر مانند دستگيري كارلوس عمل شد. كارلوس، هنگامي كه در خارطوم به دفتر يكي از وابسته‌هاي ديپلماتيك رفت‌وآمد داشت، توسط عده‌اي از فلسطيني‌ها كه او را به خوبي مي‌شناختند، شناسايي شد و اين درست قبل از دستگيري او و انتقالش به فرانسه بود. كاري كه جاسوس "ز " در مورد مغنيه انجام داد درست همين‌گونه بود.

** شما چه اطلاعاتي درباري اين شخص داريد؟

-اين شخص از اعضاي مقاومت فلسطين بود كه عماد مغنيه و ديگر دوستان نزديك به او را خوب مي‌شناخت؛ مانند همان مسائلي كه پيش از اين درباري حوادث سال 1992 به شما گفتم. يكي از جاسوس‌هاي اسرائيل، به‌نام فتحي، جاسوس بودن او را براي ما آشكار كرد. "ز " پس‌‌ازآنكه متوجه شد همه از جاسوسي او براي اسرائيل آگاه هستند، دچار دلهري بسياري شد.

خاطره‌اي را برايتان تعريف كنم كه ميزان اخلاص "ز " را به مقاومت نشان مي‌داد!! چيزي كه بيش از ديگر مزدوران به درد اسرائيل مي‌خورد. او با تعصب عجيبي كه از خود نشان داد، مشكلات بي‌شماري را براي گروه‌هاي مقاومت به‌وجود مي‌آورد؛ به‌ويژه اينكه ميان آنها درگيري ايجاد مي‌كرد. مثلاً يك بار كاري كرد كه ميان مجموعه‌اي از فتح و يكي از مجموعه‌هاي جبهه ي دموكراتيك در منطقه الصرفند درگيري ايجاد شد و او با دست خودش سه تن از اعضاي جبهه ي دموكراتيك را كشت.

*از الجزاير تا دانمارك

**پس از دستگيري با او چه‌كار كرديد؟

-با كمك الجزايري‌ها او را به زنداني در الجزاير فرستاديم. در سال 1997 او را در اين زندان مشاهده كردم و از او پرسيدم چگونه موساد تو را جذب كرد؟ به من گفت: براي ديدن يكي از نزديكانم كه در مقر فرماندهي اسرائيل در صيدا گرفتار بود، به آنجا رفتم. در آنجا موساد از من خواست به عنوان جاسوس برايش كار كنم. البته من حدث زدم كه روايتش چندان مورد اعتماد نباشد و او نمي‌خواهد تمام واقعيت را بگويد.

** چند سال در زندان بود؟

-او را در سال 1997 در زندان ديدم. از او پرسيدم چقدر ديگر در زندان هستي؟ گفت من خيلي زود آزاد مي‌شوم و به دانمارك مي‌روم. به احتمال زياد دوباره به همكاري با اسرائيل بازگشته بود. آنچه اين احتمال را به حقيقت نزديك مي‌كند، موفقيت موساد در ترور خضر سلامه، همكار مغنيه، بود كه آن دو علاقه و اعتماد بسياري به هم داشتند.

** چه عاملي باعث مي‌شود شما فكر كنيد "ز " بايد مغنيه را در دمشق ترور كند؟

-اين جاسوس، مغنيه را بسيار خوب مي‌شناخت. من فكر مي‌كنم موساد سررشته را هيچ‌گاه قطع نكرد و او را براي چنين روزي نگه داشته بود و از او دست كم براي شناختن چهره و هويت مغنيه استفاده كرد.

** شما منطقه‌اي را كه مغنيه در آن به شهادت رسيد مي‌شناسيد؟ به نظر شما چگونه ممكن است منطقه‌اي با اين درجي امنيتي نفوذپذير باشد؟

-منطقه ي كفرسوسه را به‌خوبي مي‌شناسم. در حقيقت همي سوريه منطقه امنيتي است. اما وضعيت در كفرسوسه با ديگر مناطق كاملاً تفاوت دارد؛ درجي امنيت در آنجا 95 درصد است. درحالي‌كه اين ميزان در مرزها 5 درصد است.

** اينكه مي‌گويند دستگاه‌هاي امنيتي سوري در اين ترور دست داشته‌اند، تا چه اندازه حقيقت دارد؟

-من چنين نظري ندارم و اطلاعاتي هم كه تاكنون منتشر شده است، اين امر را نشان نمي‌دهد. بر اين باور هستم كه دگان درسش را خوب بلد بود و مي‌دانست چگونه بايد عمل كند. او را در سال 2000 بر حسب اتفاق و حادثه رئيس موساد نكردند. او چشم شارون بود، و شارون به خوبي به توانايي‌ها و معلوماتش آگاهي داشت. ثمري اين اعتماد را مي‌توانيم در ترور مغنيه ببينيم.

** به نظر شما چرا در سوريه ترور را انجام دادند و اين كار در لبنان انجام نشد؟

-اسرائيلي‌ها با شك و ترديد به سوري‌ها نگاه مي‌كنند و با اين كار خود قصد داشتند اين كشور را در دايري شك قرار دهند. البته مي‌توان اين را هم در نظر داشت كه اسرائيلي‌ها مي‌خواستند به اين ترتيب ميان دوستان سوريه در لبنان هم دو‌دستگي ايجاد كنند. از جانب ديگر، سوريه براي اسرائيل يك منطقه شناخته‌شده ي امنيتي است. حمله به ديرالزور، ترور يكي از رهبران حماس، پرواز جنگنده‌هاي اسرائيلي بر فراز كاخ رياست‌جمهوري سوريه در لاذقيه و حمله به يكي از پايگاه‌هاي آموزش چريك‌هاي فلسطيني از جمله ي اين اقدامات است. در بُعد ديگر قضيه مي‌توان ناكامي اسرائيل را در ترور مغنيه در لبنان ديد. آنها زماني براي ترور او برادرش را هدف قرار دادند. باور اين است كه موساد از هر فرصتي براي ترور مغنيه استفاده مي‌كرد. در هر كشوري بود، چندان تفاوتي برايش نداشت.

** حادثه ترور در دمشق پرسش‌هايي را درباري موارد امنيتي پيش مي‌كشد كه محافظت از وي چگونه بود، و نگهبانان او در آن موقع كجا بودند؟

-عماد مغنيه هيچ وقت به نگهبانان شخصي اعتمادي نداشت. او اعتمادبه‌‌نفس بالايي داشت و سابقه نداشت كه مدت زمان طولاني را در يك نقطه بماند. حالا نمي‌توان چندان درباري اين ترور و نحوي آن قضاوت كرد. بايد منتظر تحقيقات ماند و با نتايج آن موضوع را تحليل كرد.

** شما چگونه اسرائيل را متهم مي‌كنيد كه مسئول ترور عماد مغنيه است؟

-بيانيه‌اي كه دفتر اولمرت بلافاصله پس از ترور مغنيه صادر كرد و در آن هرگونه مشاركت در ترور را رد كرده بود، هيچ‌ كس را قانع نكرد؛ چنان‌كه مجله "نيوزويك امريكا " هم در گزارشي نوشت كه سكوت موساد درباره ي اين ترور معنادار است. در همين خصوص مي‌توان به شباهت اين ترور با ترور مهندس يحيي عياش اشاره كرد كه به دست يكي از مزدوران، در گوشي تلفنش بمب جاسازي كرده بودند و به اين وسيله موفق شدند او را ترور كنند.اما در مورد ترور مغنيه اخباري كه منتشر شد، نشان مي‌داد كه صندلي پشت سر او را عوض كرده بودند. فردي كه توانسته است درست صندلي را مانند اصلش عوض كند، كسي بوده كه همه چيز را تحت نظر داشته و با استفاده از كنترل از راه دور به انفجار خودرو اقدام كرده است.

** در روز 21 ژانويه 1994 خودرويي در ضاحيه در جنوب بيروت منفجر شد كه به كشته شدن سه نفر منجر گرديد. ابتدا تصور مي‌شد كه اين انفجار در يكي از پناه‌گاه‌هاي حزب‌الله رخ داده باشد، اما برخلاف آنچه كارشناسان مسائل امنيتي فكر مي‌كردند در اين انفجار فؤاد مغنيه، برادر عماد مغنيه، به شهادت رسيد كه اين خود پيامي خطرناك را در بر داشت؛ پيامي كه نشان مي‌داد موساد درصدد است عماد مغنيه را از سر راه بردارد. در اين حادثه دو تن ديگر هم به شهادت رسيدند كه يكي از آنها «محمد مسلماني» نام داشت و ديگري «محمد حسون». پانزده تن هم در اين انفجار زخمي شدند. اما عماد مغنيه در تشييع پيكر برادرش شركت نكرد. موساد به دنبال آن بود تا او را در اين مراسم ترور كند. ازاين‌رو بايد گفت موساد رو دست بدي خورد. در تحقيقاتي كه حزب‌الله و دولت لبنان انجام دادند، سر نخ ماجرا به فردي به نام محمد الحلاق رسيد كه به عنوان مزدور اسرائيل براي اين رژيم جاسوسي مي‌كرد. پس از تحقيقات فراوان حلاق در 20 فوريه 1996 در جنوب لبنان دستگير و به بيروت اعزام شد تا حكم اعدام در مورد وي اجرا شود. اگر امكان دارد در مورد احمد الحلاق و نحوي آشنايي او با سازمان‌هاي اسرائيلي توضيح دهيد.

-اسرائيل به دنبال مزدوري بود كه در درون سازمان‌هاي مقاومت به راحتي قدرت انتقال داشته باشد و ازاين‌رو بتواند راحت‌تر عمل كند. بنابراين به سراغ احمد الحلاق رفت كه در سازمان صاعقه ــ نزديك به سوريه ــ كار مي‌كرد. او پس از آن به فتح پيوست و در بسياري از كشورها مانند يمن و قبرس كار كرد تا اينكه به لبنان آمد. او از همان ابتدا دردسرساز شد و به اختلاف درست كردن ميان گروه‌هاي فلسطيني با هم و با مردم لبنان عادت كرده بود و همين عامل هم باعث شد توسط مزدوران ديگر موساد جذب شود.

** در اين مورد خاطره‌اي از حلاق داريد؟

-به ياد مي‌آورم در سال 1974، يكي از شهروندان شيعي لبناني، به نام احمد شعيتو، به شهادت رسيد و حلاق پشت اين ترور قرار داشت و فتنه‌اي را ميان گروه‌هاي فلسطيني و شهروندان لبناني به‌‌وجود آورده بود. خود حلاق با اسلحه به روي شهروندان لبناني آتش گشود كه به شهادت شعيتو و زخمي شدن چند تن ديگر منجر گرديد. اين حادثه در محلي صبرا در بيروت رخ داد. در آن ماجرا فقط شعيتو به دست حلاق كشته شد.البته اين نكته را هم اضافه كنم كه او بسيار باهوش بود و هيچ علاقه‌اي هم به غازي كنعان، مسئول اطلاعات سوريه در لبنان، نداشت. او فقط براي سازمان اطلاعات سوريه نفر جذب مي‌كرد و هم او بود كه در ترور كمال جنبلاط دست داشت يا دست كم با آن مرتبط بود. درحالي‌كه سال‌ها عده‌اي از لبناني‌ها، به ويژه وليد جنبلاط، معتقد بودند كه عماد مغنيه در اين ترور مشاركت داشته است.

** شما چگونه حلاق را به اين امر متهم مي‌كنيد؛ آيا دليلي براي اين اتهام داريد؟

-چه دليلي بهتر از اين‌كه او در سازمان صاعقه نزديك به سوريه كار مي‌كرد و امروز هم شواهد بسياري در اين باره وجود دارد.

** چرا گروه‌هاي فلسطيني شخصي مانند الحلاق را، كه راه اشتباهي را در ميان گروه‌هاي فلسطيني طي مي‌كرد، تعقيب نكردند؟

-در آن روزها پيدا كردن مزدوران بسيار سخت بود؛ به ويژه اينكه فرد بسيار باهوشي مانند احمد الحلاق باشد؛ كسي كه طرح ترور فؤاد مغنيه را اجرا و پس از آن به فيليپين فرار كرد. هنگامي هم كه به جنوب لبنان بازگشت هيچ‌ كس متوجه بازگشتش نشد و كسي هم كه حضور مجدد او را در جنوب كشف كرد و به ارتش لبنان اطلاع داد تا او را دستگير كنند، عماد مغنيه بود. بر اين باورم كه مئير دگان در جذب افراد بسيار خوب عمل مي‌كرد و الحلاق يكي از گزينه‌هاي خوب او بود.

*ژنرال‌ بي‌درجه

** به نظر شما آيا موفقيت موساد در عمليات ترور شخصي مانند عماد مغنيه نشان مي‌دهد كه اسرائيل توانسته است در شبكه اطلاعاتي حزب‌الله نفوذ كند؟

-به‌‌رغم آنكه به اين امر ايمان دارم كه هيچ كس در دنيا از حادثه در امان نيست، بر اين باورم كه ايجاد شكاف در تشكيلات اطلاعاتي حزب‌الله بسيار بعيد است. ساكنان جنوب به‌شدت از حزب‌الله حمايت مي‌كنند و آنها هر فردي را كه با اسرائيل ارتباط داشته باشد مي‌شناسند، و از همين راه هم موفق شدند جنوب لبنان را آزاد كنند. اطلاعاتي كه حز‌ب‌الله در طي اين جنگ از مردم جنوب به‌‌دست ‌آورد، سرنوشت‌ساز بود. بسياري از مزدوران موساد از ترس همين ساكنان جنوب لبنان جرأت ماندن در آن منطقه را نداشتند و فرار مي‌كردند. اما در مورد ترور عماد مغنيه بر اين باورم كه موساد به تنهايي نتوانسته است اين كار را انجام دهد. آنچه آشكار است كمك عده‌اي از افراد فلسطينيِ پيرامون مغنيه به ترور وي است. اين نكته هم بعيد است كه موساد توانسته باشد به صورت مستقيم در درون حز‌ب‌الله نفوذ كند.

** آيا بر اين باوريد كه نبودِ مغنيه بر حزب‌الله تأثير خواهد گذاشت؟

-از لحاظ معنوي كه نبايد در اين موضوع شك كرد. اما در مورد كار عملياتي، غيبتش نمي‌تواند چندان تأثيرگذار باشد. در برابر ما سازماني قرار دارد كه داراي مؤسسات فراواني است و اين مؤسسات مانند ماشين كار مي‌كنند كه اين هم به همّت خود مغنيه به‌‌وجود آمده است.

** بر اساس گفتي شما مي‌توان مغنيه را رئيس ستاد مشترك حزب‌الله ناميد؟

-عماد مغنيه از افراد بسيار تأثيرگذار در پيروزي سال 2000 حزب‌الله بود، ولي در سال 2006 اين وضع تفاوت پيدا كرد؛ حزب‌الله مانند ماشين كاملاً خودكار عمل مي‌كرد. نظامي‌ها و سياستمداران همراه مردم جنوب به اين حزب پيوستند تا اين پيروزي به ‌دست آيد. در "عيتا الشعب " و "علما الشعب " زنان براي رزمندگان حزب‌الله غذا مي‌پختند و اين امر را به ويژه مي‌شد در مربع پايداري، يعني عيتا، جبيل، عيترون، و مارون‌الرأس، به‌خوبي مشاهده كرد.

** چه ويژگي در عماد مغنيه و ديگر دوستانش بود كه اسرائيل را مجبور كردند در سال 2000 از جنوب لبنان عقب‌نشيني كند و در سال 2006 آن شكست را بر ارتش اسرائيل وارد كرد؟

-حاج عماد و دوستانش مانند مردم عادي بودند. هيچ درجه‌اي را بر دوش خود حمل نمي‌كردند يا داراي مقام و رتبي نظامي‌ نبودند. آنها از هيچ آكادمي نظامي فارغ‌التحصيل نشده بودند؛ مانند هوشي‌مينه رهبر ويتنامي‌ها. هنگامي‌ كه از او مي‌پرسيديم اصول جنگ را كجا فرا گرفته‌اي؟ مي‌گفت: جنگ را از جنگ ياد گرفته‌ام.

** چه دلايلي داريد كه مغنيه و دوستانش داراي نظريي نظامي خاص خود بوده‌اند؟

-هنگامي كه ما در جنبش فتح بوديم، عماد مغنيه تحركات متفاوتي را در درون جنبش ايجاد مي‌كرد، او داراي وضعيت خاصي بود؛ ما در فتح هميشه بر اين باور بوديم چون كه توپ و تانك نداريم، شكست مي‌خوريم، اما او در حزب‌الله از نظرياتي كه ما در فتح رد مي‌كرديم استفاده مي‌كرد؛ مانند شليك موشك‌ها. او هيچ وقت مانند ما فكر نكرد كه بايد تانك و سلاح‌هاي پيشرفته داشته باشد. او از سلاحي كه مي‌شد آن را بر روي زمين نابود كرد استفاده نمي‌كرد و هميشه سلاحي را به كار مي‌برد كه قابليت مانور داشته باشد. او همچنين سعي مي‌كرد به نقاط ضعف دشمن حمله كند؛ همان كاري كه در جنگ 33 روزه كرد.

** در رسانه‌هاي خبري مطالب بسياري را ديديم كه او جراحي پلاستيك كرده و چهري خود را تغيير داده است. شما آشنايي قديمي با او داشتيد، آيا چهره‌اش با چيزي كه شما ديده بوديد و آنچه به تازگي از او منتشر شده بود تفاوتي مي‌كرد؟

-سيمايش هيچ تغييري نكرده بود. مانند گذشته بود. البته آنچه در تصوير تازه‌ منتشر شده ديدم تا ميزان بسياري فرسايش تناسب جسمي بود كه به دليل زندگي مخفيانه و تحرّك كم به آن دچار شده بود. تنها كسي هستم كه او را به خوبي مي‌شناختم و زندگي و افكارش را مي‌دانستم. او هيچ اعتقادي به كار جراحي پلاستيك نداشت و از اين رهگذر هم چهر‌ه‌اش هيچ تغييري نكرده بود.

** آيا خاطره‌اي از عماد مغنيه در ذهن شما وجود دارد؟

-او شجاع و جدي بود. هيچ‌گاه نديدم بيخود بخندد، در جمع كمي حاضر مي‌شد و دوستانش هم اندك بودند. با وجود اين بسيار جدي بود. او و دوستانش افراد باايماني بودند و زهد و پاكدامني در ميان آنها شهره بود. مهربان بودند و باعاطفه. مي‌توانم با جديت بگويم كه او به گونه‌اي خودساخته تربيت شده بود؛ البته اگر اين تعبير درست باشد.

** آيا سخني باقي‌ مانده است كه نگفته باشيد؟

-نه اصلاً، همه چيز پيش او جدي بود، هميشه از جهاد و ضربه زدن به اسرائيلي‌ها سخن مي‌گفت. آرزويش آزادي بيت‌المقدس بود و اين شهر قلب و روحش محسوب مي‌شد. او متعصب بود، اما در عقايد و باورهايش، ولي به صورت كلي، فردي متواضع بود كه قلبي بزرگ داشت.

ترجمه: كريم جعفري

[External Link Removed for Guests]     
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

تصاویر مجاهد شهید - حاج عماد مغنیه

پست توسط yasermym »

 تصویر 


 تصویر 
    تصوير موجود از سردار شهيد حاج عماد مغنيه تا پيش از شهادت   
 

 تصویر 


 تصویر 


 تصویر 


 تصویر 

 تصویر 


 تصویر 

 تصویر 

 تصویر 
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تصاویر مجاهد شهید - حاج عماد مغنیه

پست توسط yasermym »

 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
 تصویر 
   
   
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Fast Poster
Fast Poster
پست: 274
تاریخ عضویت: جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷, ۱:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: network
سپاس‌های ارسالی: 176 بار
سپاس‌های دریافتی: 486 بار

Re: تصاویر مجاهد شهید - حاج عماد مغنیه

پست توسط snifferman »

 تصویر 
   
  شهيد «عماد فايز مغنيه» فرمانده مقاومت اسلامي لبنان در كنار «سيد حسن نصرالله» 
   
   
   
   
   
 تصویر 
   
   
   
 تصویر 
   
  شهيد «عماد فايز مغنيه» فرمانده مقاومت اسلامي لبنان در كنار شهيد «ابوعلي ياسين» فرمانده مقاومت در منطقه «عدشيت» 
   
   
   
   
 تصویر 
   
   
 تصویر 
   
   
   
 تصویر 
   
   
   
 تصویر 
   
   
   
   
   
Fast Poster
Fast Poster
پست: 274
تاریخ عضویت: جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷, ۱:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: network
سپاس‌های ارسالی: 176 بار
سپاس‌های دریافتی: 486 بار

Re: تصاویر مجاهد شهید - حاج عماد مغنیه

پست توسط snifferman »

 تصویر 

  يمب گذاري شده در دمشق كه باعث شهادت «عماد مغنيه» شد. 




 تصویر 



  شخصي سردار شهيد «عماد مغنيه» فرمانده مقاومت اسلامي  





 تصویر 


  سازي اتاق كار سردار شهيد «عمادمغنيه» با وسايل شخصي  




 تصویر  

لباس هايي كه سردار شهيد «عماد مغنيه» در هنگام شهادت به تن داشت.
 

  کنم با وجود عکس بالا فرضیه وجود بمب زیر صندلی ماشین ایشان دروغی بیش  
Fast Poster
Fast Poster
پست: 274
تاریخ عضویت: جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷, ۱:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: network
سپاس‌های ارسالی: 176 بار
سپاس‌های دریافتی: 486 بار

خاطراتی از حاج عماد مغنیه

پست توسط snifferman »

محمدمهدی رحیمی
  حسن مغنيه در سال 1341 شمسي در روستاي «عربصاليم» از توابع شهر نبطيه در استان صور در جنوب لبنان، ديده به جهان گشود. مغنيه که در خانواده‌اي پنج نفره متشکل از پدر، مادر و دو برادرش به نام‌هاي «جهاد» و «فواد» مي‌زيست، تحصيلات عالي خود را در دانشگاه آمريکايي بيروت ادامه داد.

وي با سازمان آزادي‌بخش فلسطين همکاري مبارزاتي داشت، ولي پس از حمله سراسري ارتش صهيونيستي در خرداد ماه 1361 به لبنان که تا بيروت پايتخت اين کشور پيش رفت، پس از عقب‌نشيني و خروج نيروهاي عرفات از راه بندر بيروت، از اين گروه فاصله گرفت و به جنبش شيعي «افواج المقاومة اللبنانية» که توسط امام موسي صدر و شهيد دکتر مصطفي چمران بنيانگذاري شده بود، پيوست.

استعداد فراوان، از خودگذشتگي و شجاعت که از ويژگي‌هاي بارز او به شمار مي‌آمدند، در هم آميخته و از او شخصيتي انقلابي تمام عيار پديد آورد. جهاد، برادر عماد، در سال 1363 در عمليات عليه اشغالگران به شهادت رسيد. فؤاد نيز قرباني توطئه سازمان جاسوسي اسرائيل موساد شد و به شهادت رسيد.شرکت او در سلسله عمليات نظامي و كارساز عليه اشغالگران صهيونيست، باعث شد تا دشمنان از او به عنوان شخص اول در نبرد با مقاومت اسلامي ياد کنند.

عماد مغنيه در پاييز 1362 در عملياتي عليه آمريکا در کويت، به اسارت درآمد، ولي با ترفندهاي گوناگون موفق به رهايي شد.       از آن بود که سازمان جاسوسي آمريکا (سيا)، پي به شخصيت واقعي وي برد و در بدر به دنبال دستگيري او، لبنان و خاورميانه را زير پا گذاشت.      ، عماد مغنيه را دشمن سرسخت و خطرناک خود مي‌دانست. بدان اندازه که وي را مسئول انفجار مقر تفنگداران دريايي آمريکا در بيروت و کشته شدن 241 کماندو و همچنين مقر چتربازان فرانسوي در بيروت و کشته شدن ده‌ها تن از آنان مي‌داند.      همچنين او را مسئول چندين نوبت عمليات شهادت طلبانه عليه سفارت آمريکا در لبنان و کويت و ربودن هواپيمای امیر کویت مي‌داند.

جايزه 25 ميليون دلاري آمريکا براي زنده يا مرده عماد، نشان از هراس جنايتکاران و تروريست‌هاي دولتي از هرگونه مقاومت دارد.      بر خلاف آنچه آمريکا و رژيم صهيونيستي عليه عماد مغنيه جوّسازي مي‌کنند و او را تروريستي بزرگ مي‌نامند، وي تنها رزمنده‌اي خالص از مقاومت اسلامي لبنان بود که براي نجات کشورش از اشغالگران، تا پاي جان مبارزه کرد و بيش از 26 سال، سازمان‌هاي اطلاعاتي 42 کشور از جمله سيا و موساد را به دنبال خود کشاند.

بدون شک، توانايي‌هاي خارق‌العاده عماد مغنيه يا همان «حاج رضوان»، در «لجنه امنيه» حزب‌الله، نقش بسزايي در پيشرفت کميته امنيتي و وارد آوردن ضربات جبران ناپذير بر رژيم اشغالگر قدس داشته است.       این ضربات بر پیکره صهیونیسم جهانی به حدی بود که پس از شهادتش سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد جهان پس از مغنیه ( بخوانید آمریکا و هم پیمانانش) روزهای آرام تری را خواهد داشت. امروزه هر کس بخواهد از دين و کشور خويش در برابر اشغالگران دفاع کند، به تروريسم متهم مي‌شود که اين چيز تازه‌اي نيست.

آنچه در پی می‌آید، تلاشی است اندک در معرفی گوشه هابی از زندگی سراسر حماسه بزرگمردی گمنام که برای اولین بار از لابلای سخنان دوستانش گردآوری شده، دوستانی که برخی از آنها پس از شهادت حاج رضوان بود که او را شناختند و دریافتند کمک رسان همیشگی شان کسی نبوده است جز عماد مغنیه.

©»»»
با آنکه معاون جهادی حزب الله محسوب می‌شد اما اصلا علاقه‌ای به کسب مدارج سیاسی در حزب الله نداشت و عضو شورای رهبری هم نبود. بعد از سال ها و اصرارهای مکرر سید حسن به وی مبنی بر شرکت در انتخابات شورای رهبری پذیرفت که نامزد شود. اما در دل راضی نبود و هیچ تلاشی برای کسب آرا نکرد. رای‌گیری که انجام شد، بالا‌ترین رای را آورد پس از نصرالله.

©»»»
همه جا بود و هیچ‌جا نبود. مثل ماهی‌ای بود که در دست نمی‌آید. هر جا که می‌خواست حضور پیدا می‌کرد بدون آن‌که کسی پی به حضورش ببرد یا او را بشناسد. زبان انگلیسی، فرانسه و فارسی را به خوبی عربی بلد بود و صحبت می‌کرد.

گاهی در برخی جلسات مترجم بودن را بهانه ای برای حضورش و مطلع شدن از نظرات طرفین قرار می‌داد و آن‌قدر خوب از عهده این کار برمی‌آمد که هیچ‌کس شک نمی‌کرد که او مترجم نیست و عماد مغنیه، مغز متفکر حزب‌الله لبنان است. حتی گاهی نظرات طرف خودی را که فکر می‌کرد نیاز به اصلاح دارد در قالب ترجمه اصلاح کرده و نظر خودش را اعمال می‌کرد. از این طریق همیشه در جریان اطلاعات دست اول بود.

در هر موضوعی نظرات بسیار خوب و قوی ارائه می‌داد، حتی در فیلم‌سازی و کارهای رسانه‌ای شبکه المنار. اما در جاهایی که می‌خواست ابراز نظر کند و نظرش مخالف رای شخص دیگری بود، طوری آن‌را بیان می‌کرد که اصلا طرف مقابل احساس مخالفت از سوی حاج رضوان نمی‌کرد و به خوبی اشکال دیدگاهش را می پذیرفت، بدون آن‌که کدورتی بین آنها ایجاد شود.

©»»»
علاقه زیادی به اهل بیت‌(ع) داشت و در همه کارهایش به ایشان توسل می‌جست و همین باعث شده بود ثبات روحانی،معنوی و عرفانی زیادی پیدا کند که در اوج دشوارترین عملیات‌ها هم طمأنینه و آرامش خاصی داشته باشد.

ایران که می‌آمد سعی می‌کرد حتماُ به زیارت امام رضا‌(ع) مشرف شود و اغلب، فرصت زیارت حضرت معصومه(س) را هم از دست نمی‌داد.

©»»»
ماهواره‌های جاسوسی رژیم صهیونیستی و هواپیماهای بدون سرنشین Mk، بیست و چهار ساعته در حال گشت‌زنی در آسمان بیروت هستند و هر گونه جابجایی و فعالیت را زیر نظر دارند.

حاج رضوان برای اینکه مقرهای حزب الله لو نروند، دستور داده بود تعدادی ماشین مدام در شهر بچرخند و از خانه‌ای به خانه دیگر و از پارکینگی به پارکینگی دیگر بروند، در حالی که جز راننده سرنشینی نداشتند و آن اماکن هم یا خالی بودند یا ارتباطی با حزب‌الله نداشتند. همین باعث شده بود با اینکه دهها بار همراهش به خانه‌شان رفته بودم، هیچ‌گاه محل آن‌را یاد نگرفتم چون هر بار از مسیر جدیدی می‌رفتند و در راه هم چند ماشین عوض می‌کردیم.

©»»»
حاج عماد، فرمانده دو پیروزی ارزشمند و تاریخی حزب‌الله یعنی جنگ سال 2000 که منجر به خروج رژیم صهیونیستی از لبنان شد و نیز جنگ 33 روزه در سال 2006 بود. آموزش‌های او مبتنی بر این ایده بود؛ حداکثر تلفات از دشمن و حداقل برای نیروهای خودی.

در شب فرار اسراییل (سال 2000) و در حالیکه کمربند امنیتی بیروت را هم ترک کرده، و به سرعت در حال عقب‌نشینی به سمت مرزهایشان بودند، شورای رهبری حزب‌الله جلسه‌ای تشکیل داد جهت تصمیم‌گیری در مورد اقدامات بعدی.

شهید عماد مغنیه در آن جلسه معتقد بود که ما برای ذلت بیشتر اسراییل و خوار کردن آنها باید آنها را تعقیب کنیم و در واقع تا لحظه آخر هم نگذاریم براحتی لبنان را را ترک کنند.

©»»»
این بار دیگر مطمئن بودند تلاش‌هایشان جواب داده و عماد مغنیه را یافته‌اند آنهم در یک کشتی پاکستانی در دوحه قطر. کارکشته‌ترین واحدهای دریایی ناوگان پنجم آمریکا مستقر در خلیج فارس متشکل از چند کشتی، قایق، کماندوهای واحد شناسایی و غواصان حرفه‌ای مأموریت داشتند او را در حمله‌ای برق آسا زنده دستگیر کنند.

عملیات در آخرین دقایق لغو شد چرا که عماد مغنیه باز هم تور امنیتی آنها را ترک کرده بود بدون آنکه ردی از خود بر جاب گذاشته باشد.

©»»»
چند ماهی به نبرد 33 روزه مانده بود آن‌روز بعد از مدت ها جلسه‌ای با او داشتم بعد از جلسه به من گفت: بیا اتاق بغل می‌خواهم چیزهای جالبی را نشانت دهم.

باور کردنی نبود. تجهیزات و برنامه‌هایی که او را برای نبرد احتمالی با رژیم صهیونیستی آماده کرده بود خارج از حد تصور بودند. او در طراحی‌هایش از همه تجربه‌ها استفاده کرده بود از جنگ‌های چریکی ویتنام و الجزایر گرفته تا جنگ فلسطین.

جنگ 33 روزه آمده و رفت اما حزب الله قویتر از سابق باقی ماند. حاج عماد در طول جنگ توانست مکالمات دشمن را شنود کند اما آنها نتوانستند. او در اسرائیلی‌ها نفوذ کرد اما آرزوی کوچکترین اطلاعاتی از داخل حزب‌ا... بر دل آنها ماند.

©»»»
بسیار پایبند مستحبات به‌خصوص زیارت عاشورا بود و آنرا می‌خواند. علاقه‌ی خاصی هم به امام حسین«ع» و حضرت رقیه«س» داشت و هرگاه که سوریه می‌رفت حتما به زیارت ایشان می‌شتافت.
آخر هم مزد خود را از سه ‌ساله ابا‌عبدالله گرفت. شب شهادتش به زیارت حضرت رقیه می‌رود، در عزاداری حرم شرکت می‌کند، غذای نذری هم می‌خورد و بعد هم در جلسه شرکت می‌کند و آخرش هم... راستی آن شب، شب شهادت رقیه بود.

©»»»
سرویس‌های امنیتی چندین کشور غربی دنبالش بودند، صبح و شب. بار‌ها هم جاهای مختلف دنیا اقدام به ترور او کردند اما هیچ‌گاه موفق نبودند. آخرین‌بار در محله کفرسوسه در دمشق بود. این‌بار همه آمده بودند؛ آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، موساد و حتی عرب‌ها. ماشین در یک کشور اروپایی با نظارت سیا بمب‌گذاری می‌شود و از آنجا به سوریه منتقل می‌گردد. کشور های عربی محل جلسه را لو داده بودند و موساد بمب را منفجر کرد.

حاج عماد هنگامی که قصد سوار‌ شدن به خودرویش را داشت متوجه خودروی مشکوکی که پشت ماشینش پارک بود شد، اما دیگر دیر شده بود.  
Super Moderator
Super Moderator
پست: 949
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2396 بار
سپاس‌های دریافتی: 1355 بار

Re: خاطراتی از حاج عماد مغنیه

پست توسط Reza 313 »

   عزيز ،‌ بابت درج اين خاطرات ممنون :D
فقط يك نكته :

چند ماهی به نبرد 33 روزه مانده بود آن‌روز بعد از مدت ها جلسه‌ای با او داشتم بعد از جلسه به من گفت: بیا اتاق بغل می‌خواهم چیزهای جالبی را نشانت دهم.

باور کردنی نبود. تجهیزات و برنامه‌هایی که او را برای نبرد احتمالی با رژیم صهیونیستی آماده کرده بود خارج از حد تصور بودند. او در طراحی‌هایش از همه تجربه‌ها استفاده کرده بود
از جنگ‌های چریکی ویتنام و الجزایر گرفته تا جنگ فلسطین.

جنگ 33 روزه آمده و رفت اما حزب الله قویتر از سابق باقی ماند. حاج عماد در طول جنگ توانست مکالمات دشمن را شنود کند اما آنها نتوانستند. او در اسرائیلی‌ها نفوذ کرد اما آرزوی کوچکترین اطلاعاتی از داخل حزب‌ا... بر دل آنها ماند.

عماد مغنيه ، «عماد مغنيه» شد چون از اين اخلاقها نداشت و از اين كارها نميكرد ... :-)
شايد خداي ناكرده جناب راوي خواستند نشون بدهند كه چقدر با شهيد صميمي و نزديك بودند ولي ... ::ss
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند .... تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “ادوات زميني”