خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد سلاح و ادوات جنگي زميني به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تصاویر مجاهد شهید - حاج عماد مغنیه

پست توسط yasermym »

[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]  با «اسطوره»    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
 [COLOR=#000080][FONT=Times News Roman]    
 
[COLOR=#000080][FONT=Times News Roman] تصویر   
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

او «عماد مغنيه» نيست

پست توسط yasermym »

 [COLOR=#0c0c0c] پس از دو دهه توسط خبرگزاري فارس مطرح شد:  او «عماد مغنيه» نيست     [COLOR=#262626]  فارس:حتي بعد از شهادت«عمادمغنيه» و تا امروز كه يك سال از ترور وي مي‌گذرد هيچ كس به طور جدي در انتساب اين عكس به «عماد مغنيه» تشكيك وارد نكرده است.اين شخص «عماد مغنيه» نيست و عكس‌هاي مذكور در برابر يك هواپيماي مسافربري نشان ،مربوط به سال 1985 است.       تصویر    سال‌هاي حيات سردار شهيد «عماد مغنيه» تنها دو تصوير در تمام دنيا منتشر شده كه همه آن دو را به وي منتسب مي‌كردند. جالب اينكه اين دو تصوير هيچ شباهتي به هم نداشتند. هر دو عكس شخصي را در سال‌هاي ميانسالي نشان مي‌داد كه در يكي از آنها جوان شمايلي شبه نظامي داشت و در مقابل پله‌هاي يك هواپيماي مسافربري و در ميان چند جوان مسلح ديگر ايستاده بود و تعدادي ميكروفون و ابزار خبرنگاري جلوي رويش قرار داشت كه نشان مي داد وي در حال ايراد يك خطابه غراست. حتي بعد از شهادت«عمادمغنيه» وتا امروز كه يك سال از ترور وي مي‌گذرد هيچ كس به طور جدي در انتساب اين عكس به «عماد مغنيه» تشكيك وارد نكرده است.

مطبوعات جهان و رسانه‌هاي رژيم صهيونيستي و حتي ايران هم براي اخبار مربوط به شهات «عماد مغنيه» از اين عكس استفاده كردند.

عكس مذكور در حقيقت متعلق به يكي از اعضاي سازمان شيعي «امل» در لبنان مي باشد. اين شخص «فؤاد يونس» نام دارد و عكس‌هاي معروف وي كه او را در برابر يك هواپيماي مسافربري نشان مي‌دهد مربوط به سال 1985 است.

«فؤاد يونس» در 11 ژوئن 1985 هواپيماي خطوط هوايي سلطنتي اردن كه از نروژ عازم قبرس بود، در فرودگاه «لاكارنا» در قبرس ربودند و به فرودگاه بيروت برد. او و همراهانش (كه در عكسها نيز ديده مي‌شوند) هشت آمريكايي موجود در هواپيما را كه متصدي امنيت پرواز بودند خلع سلاح كرده و به همراه ساير مسافرين به گروگان گرفتند. و پس از دو روز به خواست «فؤاد يونس» به سمت «تونس» پرواز كردند. در آن روزها «تونسي» ميزبان سران كشورهاي عربي بود و «فؤاد» انتظار داشت كه بتواند از فضاي رسانه‌اي تونسي در آن ايام براي اعلام اهدافش از هواپيماربايي استفاده كند اما «تونس»‌به هواپيماي او اجازه فرود نداد و «فؤاد» مجبور شد كه به بيروت بازگردد. او در «بيروت» مسافران هواپيما را تخليه كرد و دربرابر دوربين‌هاي رسانه‌ها با خدمه هواپيما دست داد و روبوسي كرد. سپس در برابر پله‌هاي هواپيما و در حلقه ياران مسلحش سخنراني نمود.او خود و همراهانش را با عنوان «جوخه هاي شهداي مقاومت لبنان» معرفي نموده و هدف از هواپيماربايي را «روشن شدن سرنوشت امام موسي صدر عنوان نمود. سپس با حضور خبرنگاران هواپيما را با مواد منفجره كاملا نابود كرد. عكس‌هاي معروفي كه از او در سراسر جهان پخش شد در همين روز گرفته شدند، «13 ژوئن 1985» به دليلي كه هنوز براي نگارنده روشن نيست، حدود يك دهه پس از اين ماجرا كه نام «عماد مغنيه»‌بيشتر بر سر زبانها افتاد عكس‌هاي «فؤاد يونس» به عنوان تصاوير «عماد مغنيه» در مطبوعات جهان جا خوش كرد. اينكه براي اولين بار چه كسي دست به چنين كاري زد معلوم نيست اما هيچ مصدر و منبعي در لبنان يا خارج از لبنان هم به هيچ وجه و در هيچ سطحي به تكذيب و ترديد پيرامون صاحب اصلي اين عكس دست نزد و اين ماجرا همان طور كه نوشته شد تا امروز نيز ادامه دارد.

اما جاي اين سوال باقي است كه چرا شخص «فؤاد يونس» براي رد چنين انتسابي كاري نكرد.

«فؤاد يونسي» درست سه ماه پس از برداشته شدن آن عكس‌هاي معروف، در آب‌هاي سرزمين «قبرس» و روي عرشه كشتي «اسكانك كيلو»‌توسط تيم عملياتي «سيا» ربوده شد و از آن جا به عرشه كشتي «يو اسي اسي بوت» متعلق به ناوگان ششم آمريكا منتقل شد. در مرحله بعد «فؤاد يونسي» به ناو هواپيمابر «يو اس اس ساراتوگا» منتقل شد و از آنجا با هواپيما به پايگاه هوايي «اندروز» درآمريكا برده شد. وي در همين پايگاه به جرم اقدام عليه «منافع ملي آمريكا» محاكمه گرديد و به 30 سال حبس محكوم شد و ظاهرا هنوز هم آخرين روزهاي محكوميت خود را در زندان «ليون ورث» طي مي‌كند.

*محمد علي صمدي


[External Link Removed for Guests] 

    يونس از اعضاي جنبش امل و رباينده هواپيماي خطوط سلطنتي اردن در سال    
   تصویر            تصویر      تصویر                     مربوط به ربودن هواپيماي خطوط هوايي سلطنتي اردن در روزنامه نيويورك تايمز( 11 ژوئن 1985)                تصویر                               تصویر                                        تصویر      
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Fast Poster
Fast Poster
پست: 274
تاریخ عضویت: جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷, ۱:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: network
سپاس‌های ارسالی: 176 بار
سپاس‌های دریافتی: 486 بار

Re: خاطراتی از حاج عماد مغنیه

پست توسط snifferman »

Reza 313, جان درست می گویی این حرف را به نظرم از زبان انیس نقاش گفته
اگر از زبان او نباشد شبیه این عبارات را به نقاش هم گفته یا لااقل او ادعا می کند که شنیده! الله اعلم
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

پست توسط yasermym »

خاطرات«جاسوس سيا»از جستجوي ردپاي «عماد مغنيه»(4):
 
ديدار با كساني كه روي بازوانشان نوشته بودند: ما عاشقان شهادتيم  
 خبرگزاري فارس: ميهمانان خانه با ورود ما به من چشم دوختند. احتمالاً من اولين غربي اي بودم كه در ماههاي اخير ديده بودند. بر روي يكي ازبازوانش پارچه نوشته اي با اين مضمون به چشم مي خورد: ما عاشقان شهادتيم .  

 تصویر 
رانندگي به سوي بعلبك همانند سقوط به جهنم بود. در خارج از شهر ، ساختمانهايي با آثار تخريب و انفجار و گلوله كه رنگ آميزي شده بودند، به چشم مي خورد. ساختمان مسجد "قدس " كه با الهام از مسجد "قبه الصخره " سومين جايگاه مقدس مسلمانان ساخته شده بود ، يكي از اين مناطق ويران شده بود. گفته مي شود كه آمريكاييها مسئول اين اقدام بوده اند. به هر حال ، با تصرف سفارت ايالات متحده در تهران به دستور امام خميني ، آتش زدن پرچم آمريكا و شعارهاي مرگ بر آمريكا آغاز شد. در اينجا هم بر روي پلاكاردهاي عربي و فارسي، اين شعار به چشم مي خورد .
فرمانده لبناني پيشنهاد كرد كه براي صرف نهار به منزل يكي از دوستانش برويم. من موافقت كردم . پس از رسيدن به جلوي در خانه اش ، او به من گفت كه آنان از اقوام نزديك حسين موسوي هستند. ميهمانان خانه كه پيش از 10 نفر بودند ، با ورود ما به من چشم دوختند. احتمالاً من اولين غربي اي بودم كه در ماههاي اخير ديده بودند. پس از صرف يك فنجان چاي، براي ما غذايي شامل نان و لوبيا و تره فرنگي آورده شد .
پس از ابراز علاقه يكي از افراد به من ، شرايط تغيير كرد. بر روي يكي ازبازوانش پارچه نوشته اي با اين مضمون به چشم مي خورد: ما عاشقان شهادتيم .
او كه مرا عصباني نموده بود، پرسيد: چرا شما به بعلبك آمده ايد؟ و من هم به جاي ذكر حقيقت ، دروغي سر هم كردم : من يك بلژيكي هستم و براي يك سازماني عام المنفعه كار مي كنم .
اما من اصلاً قادربه صحبت كردن به زبان فرانسوي و يا بلژيكي نبودم. در آن لحظه يكي از ميهمانان چنين پرسيد : آقا ، اسم شما چيست ؟
- ار ، رمي .
- او از فاميل هاي شماست ؟
- "نه ، او مارتين است. " من اين جمله را پيش از تلاش براي ساكت بودن گفتم. البته كنياك "رمي مارتين " درلبنان به فروش نمي رفت و خوشبختانه وي به خوردن ادامه داد.
پس از پايان صرف غذا ، من به همراه مارتين به ديدار قلعه خورشيد رفتم. هنگاميكه ما وارد دروازه بخش قديمي قلعه بعلبك شديم ، دو راهنماي خاكي پوش كه از پاسداران ايراني بودند*(1) ،در آنجا به سرمي بردند . آنها با ديدن ما در آنجا ،بسيار خوشحال شدند .
در هنگام خروج ما از شهر ناگهان من از فرمانده در مورد ويژگي هاي آن قلعه به عنوان اردوگاه شيخ عبدالله سوال كردم. او خودرو را متوقف نمود و ما در مورد تفاوتهاي موجود ميان عكسهاي ماهواره اي و منظره واقعي اين قلعه به گفتگو پرداختيم.
يكي از ساختمانها توجه مرا به سوي خود جلب نموده بود. دو پاسدار در مقابل اتاقي به نگهباني مي پرداختند كه پنجره هايش با موكت و يا مقوا پوشانده شده بود و يك تابلوي چوبي نشان دهنده بخش ويژه افسران متاهل بود .
سالها بعد من دريافتم كه بيل باكلي در آن اتاق بوده است، در حاليكه چشمانش بسته شده و به يك رادياتور شوفاژ، زنجير گرديده بود .بعلاوه در آن اتاق، 5 گروگان غربي ديگر هم وجود داشتند و تا سالها بعد من درنيافتم كه بين آن اتاق و بمبگذاري در سفارت ما رابطه اي وجود دارد . همه چيز در خاورميانه به هم مرتبط است. با دستكاري يك بخش در ده جاي ديگر ، عكس العمل هايي بوجود مي آيد .
اما بيش از هر چيز بايد بر هوش انساني تكيه نمود .چرا كه افراد همكار، عامل ها ،عوامل دسترسي، شبكه خائنان و افسران پروژه بايد به كار گرفته شوند. هيچ عكسي هوايي تجسسي اي نمي تواند فراسوي پنجره هاي پوشيده شده و درهاي بسته اردوگاه شيخ عبدالله را نشان دهد . و در آن روزها هيچ دوربين الكترونيكي اي نمي توانست همچون چشمان يك انسان، اتفاقات بعلبك را مشاهده كند. در پايان، اطلاعات بايد توسط انسان ها تحليل گردد و و سيا نيز بعدها اين موضوع را همانطور كه پدران بنيانگذار اين سازمان مي خواستند، دريافت. هر چند ما مدتها در مسيري ديگر مي رفتيم كه نتايج فاجعه آميزي را از خاورميانه تادرون خاك آمريكا به همراه آورد .


*************

ديدار من از بعلبك برهم زدن همه قواعد بود. اين كار احساس قرابت بيشتري را به من داد. چرا كه عكسهاي ماهواره اي و يا مطالعه يك كتاب نمي توانست چنين ديدگاهي را بوجود آورد. اما كار من پر خطر بود و در عين حال ، كمكي به نجات باكلي و يا ديگران ننمود .
خيلي زود من به خارطوم در سودان منتقل شدم و بدون آگاهي از سفر من به بعلبك (موضوعي كه اوهيچ گاه نفهميد) جان كمك هاي زيادي تاآخرين زمان به من نمود .

****************

*فصل 7 - ژانويه 1986 - لانگلي، ويرجينيا

كريدور جي طبقه ششم به يك محوطه ساختمان سازي شباهت دارد. جعبه ها،مبلمان سيم پيچ ها و سيمهاي تلفن در همه جا پراكنده شده بود. در اتاقهاي هر دو طرف راهرو ، نقاشها و برقكارها به فعاليت مي پرداختند. كارگران هم در حال تعمير ساختمان بودند و هيچكس نمي دانست كه پس از پايان عمليات هاي عمراني، اتاق جديد رئيس بخش مبارزه با تروريسم، كدام يك از اين اتاق ها خواهد بود و من بايد به همه اتاقها سر مي زدم .
در همه اتاقها دود سيگار به چشم مي خورد. گويي من به محوطه ترمينال يك فرودگاه وارد شده بودم. ديوي كلاريك به ميزهاي مرسوم اعتقادي نداشت و در پشت يك ميز گرد با دوازده صندلي نشسته بود. او فضايي غير رسمي و دوستانه فراهم آورده بود تا افسران جوان ، بدون هيچ گونه مشكلي ، به صحبت بپردازند .
ديوي برخلاف اكثر فرماندهان سيا، نيازي به نگراني در مورد تله هاي امنيتي سازمان نداشت ، چرا كه او با كاخ سفيد از روابطي نزديك برخور دار بود. بعنوان مسئول بخش آمريكاي لاتين، او همه بخشهاي مرتبط با كنتراهاي مورد علاقه ريگان را از بين برده بود. براي داشتن معيارهاي مناسب تداوم كار، در نوامبر 1985 ميلادي، او ارسال اولين محموله اسلحه ارسالي به ايران را تسريع نمود . بعلاوه او از جاسوس هاي نزديك به كاخ سفيد بود كه پس از حملات گروه ابونضال به فرودگاههاي وين و رم در كريسمس سال 1985 ميلادي ،بعنوان مسئول واحد نوظهور مبارزه با تروريسم سيا معرفي گرديد .
او مرا به اتاق خويش دعوت نمود تا به گفتگو بپردازيم . من به او گفتم كه مي خواهم در بخش تروريسم به كار بپردازم و از هر شغلي استقبال مي كنم. اما در واقع از اين بخش خسته شده بودم. چرا كه دولت ليبي پس از اينكه فهميده بود من در خارطوم با گروههاي مخالف دولت ديدار كرده ام ، قصد ترور مرا داشت. و به همين دليل پس از تنها 4 ماه اقامت در خارطوم سودان، به شغلي نمايشي در بخش آفريقا منصوب شده بودم. بعلاوه من به ديوي گفتم كه تلاشها براي پيدا كردن بيل باكلي بي نتيجه بوده است و چگونه در نهايت روابط خود با جان را به هم زده ام .
_ اون مرتيكه هنوز هم بر سر كار است؟ راستي عربي شما چطور است ؟
- به هر حال پس از 3 سال زندگي در جهان عرب مي توانم تقريباً بدون مشكل با همه ارتباط برقرار كنم .
_ آيا شما مي توانيد در هر زماني و به هر كجايي اعزام شويد ؟
_ بله، اگر شما بگوييد، همين امروز پرواز خواهم كرد .
_ فعلاً كاري لازم نيست انجام دهيد. به دفترت برو و منتظر تماس تلفني من باش.
و دو هفته بعد ، سرانجام حكم ماموريت من براي فعاليت در سازمان جديد ايجاد شده زير نظر ديوي صادر شد : مركز مبارزه با تروريسم ويا CTC .
اما من همواره علاقه داشتم كه ضمن رويارويي با اهريمن دره بقاع، به كشف افراد فراسوي بمبگذاري در سفارت بپردازم. ولي اين مركز مي توانست تا حدود زيادي مرا به اين هدف نزديك كند . او همه منابع مالي مورد نياز فعاليت هايش را در اختيار داشت .
مدير وقت سيا، بيل كيسي با اعطاي فضاي مناسب و آزادي در كار به ديوي ، توانسته بود اين فرصت را بوجود آورد تا آنان در سراسر دنيا به دنبال اهداف اطلاعاتي خويش باشند .



**************


در دفتر شلوغ و پرهياهوي ما ،دائماً تلفن زنگ مي زد ، چاپگرها كاغذ چاپ مي كردند ، فرمها مبادله مي گرديد، تصوير شبكه CNN بر روي گيرنده هاي اتاق نمايش داده مي شد و صدها نفر در جنب و جوش بودند . گويي ما در يك اتاق جنگ واقعي بوديم . و من به ياد فيلم هاي تبليغاتي جنگ جهاني دوم در مورد ستاد زير زميني چرچيل در جنگ انگلستان مي افتادم .
انتظارات خيلي بالا بود و تقريباً همه از موفقيتهاي "ديوي " در بخش اروپا آگاهي داشتند. مثلاً آنها در مهار اقدامات گروه فلسطيني موسوم به "15 مي "، در زمينه بمب گذاري در هواپيماها، بسيار موفق بودند. آنان عاملي نفوذي داشتند كه همانند يك معدن طلا ارزشمند بود. وي همواره اطلاعاتي را در مورد اقدامات آنان به ما منتقل مي نمود كه به كشف بيش از ده مورد از عمليات هاي آنان منجر گرديد و "ديوي " مايل نبود كه او را از دست دهد و حتي هنگاميكه فرمانده عامل ما، از وي خواست كه انفجاري را عليه يك هدف آمريكايي انجام دهد ، ديوي ترتيبي اتخاذ نمود كه با انفجار يك خودرو در داخل يكي از سفارتهاي آمريكا ،موقعيت آن عامل مستحكم تر گردد . در اين اقدام ، هيچكس كشته نشد، ولي موقعيت عامل تا حدود زيادي تقويت گرديد .
اما يك مشكل وجود داشت، چرا كه مسئولان دفاتر محلي سيا از " ديوي "حرف شنوي نداشتند و اصولاً تمايلي نيز به اجراي طرحهاي او نشان نمي دادند.چون چنين كارهايي بسيار پرريسك بودند و در مواقعي روابط آنان با دولتهاي دوست، تيره مي گرديد. در پاره اي از مواقع ، اين عمليات ها به مرگ عده اي مي انجاميد. اما در هر حال ، "ديوي " در پاي كارهايش، امضاي ريگان را داشت .
يكبار ما از دفتر پاريس خواستيم كه فعاليت هاي انجام شده و رفت و آمدهاي يك آپارتمان را در نظر بگيرد، چرا كه در آنجا يك مظنون تروريست رفت و آمد مي كرد .
اما آنان اعلام كردند كه به دليل امكان كشف اقدامات ما از سوي مقامات اطلاعاتي محلي، اين كار را انجام نخواهند داد .يك بار هم ما از دفتر "بن " در آلمان خواستيم كه با استخدام چند عرب و ايراني ، فعاليتهاي انجمن مهاجران آلمان غربي را بررسي كنند. اما آنان گفتند كه پرسنل كافي براي اين كار را ندارند يك بار هم از دفتر سيا در بيروت خواستيم كه امكان سفر يكي از عاملهاي ما به لندن را فراهم كند. اما آنان به دليل مشكلات امنيتي، از اين كار سرباز زدند .
اما همه مي دانند كه در بيروت مسائل امنيتي يك مشكل به شمار نمي رود. به همين دليل گويي ما به جاي مبارزه با تروريسم بايد با سيستم بوروكراتيك موجود به عنوان يك دشمن غير قابل براندازي به مبارزه مي پرداختيم .
من بايد خاطر نشان كنم كه "ديوي " حتي قادر نبود تا افراد مورد نظرش را استخدام نمايد. پس از 6 ماه فعاليت، او تنها دو فردآشنا به زبان عربي در اختيار داشت كه يكي از آنها من بودم و البته پس از انتصاب فرد ديگر به مديريت يك شعبه، من بايد وظيفه ارتباط برقرار كردن با كليه عوامل عرب زبان را به تنهايي انجام مي دادم و اين كار به دليل عرب بودن 80 درصد عوامل ما ،بسيار سخت و طاقت فرسا بود. بعلاوه دفتر ما هيچ فردي كه قادر به فهم زبان هاي فارسي ، پشتو و تركي باشد، در اختيار نداشت .
پس از مدتي من به عنوان مسئول شعبه يافتن گروگان هاي لبنان منصوب شدم . اما من تنها كسي بودم كه از تجربه اي اندك در خاورميانه برخور دار بودم .مسئول شعبه ما هرگز قدم به خاورميانه نگذاشته بود و تنها براي يك سفر كاري، يك بار روانه بيروت شده بود تا نقشه شبكه فاضلاب منطقه جنوب بيروت را از يك فرد عرب خريداري كند. اما او نمي دانست كه اصولا ساختمانهاي آن منطقه به صورت غير قانوني ساخته شده اند و اساسا فاقد شبكه فاضلاب هستند. البته ساير شعب ما از اين هم بدتر بودند. ما كارشناسان و تحليلگراني در اختيار داشتيم ،ولي همه آنها احمق بودند. آنها در طول عمر خود هرگز با يك "عامل " برخورد نداشتند ، از "اخبار مرده " هيچ چيزي نمي دانستند و به ندرت از محدوده ابرشهر واشنگتن خارج شده بودند ، اما در عين حال به دفاتر ما در سراسر جهان براي اجراي ماموريت هايشان دستورمي دادند. گويي ما براي مديريت يك تيم جراحي از رئيس يك بيمارستان بهره مي برديم .
يك ماه پس از پيوستن من به اين مركز، اولين ماموريت واقعي من بوجود آمد. دفتر "بن " در آن روز اعلام كرد كه يكي از رهبران "اخوان المسلمين " سوريه كه در آلمان زندگي مي كند ، خواهان ملاقات با رهبران سيا شده است. البته دفتر "بن " ما از ملاقات با وي صرف نظر نموده بود ،چرا كه آنان معتقد بودند امكان بروز اختلاف با آلمان ها وجود دارد .اما بعدها آن ها پذيرفتند كه همكاري هاي لازم را با مامور فرستاده شده از سوي مركز مبارزه با تروريسم انجام دهند .
آن روز پس از تماس تلفني من با "ديوي "، وي چنين پرسيد: اين ديدار چه نفعي براي ما دارد ؟
سوال خوبي بود. "اخوان المسلمين " جنبشي خطرناك ، نامنظم و غير قابل پيش بيني بود كه همه دولت هاي خاورميانه را به ستوه آورده بود. بنيانگذار مصري تبار اين جنبش "حسن البنا " نام داشت كه در سال 1929 ميلادي، با هدف استقرار حكومت خداوند بر كره زمين، اين جنبش راديكال را پايه گذاري كرد. "اخوان المسلمين " مصر يك بار به گونه اي ناموفق تلاش نموده بود كه رئيس جمهور مصر پرزيدنت "عبدالناصر " را ترور كند. دفتر سوريه اين جنبش هم چند بار براي ترور "حافظ اسد " ، اقداماتي انجام داد . انان ارتباطات نزديكي با وهابيون عربستان سعودي و يا پيورتين ترين (راديكال ترين)شعبه اسلام دارند*(1). و هابيون كه از دل خاندان پادشاهي سعودي بوجود آمدند و از نزديكان "بن لادن " هستند. به علاوه آنان الهام بخش طالبان در افغانستان و ساير جنبشهاي راديكال سني مذهب بوده اند. بسياري از مسلمانان ، و هابيون را گروهي خطرناك مي دانند ، چرا كه با ترويج ديدگاههاي يكي از علماي قرن چهاردهم هجري اسلام به نام "ابن تيميه " ، راه را براي ترورهاي سياسي باز نموده اند .گروه بنياد گراي مصري "الجهاد " كه پرزيدنت "انور سادات " رئيس جمهور اين كشور را ترور كردند ، از نظرات "ابن تيميه " براي توجيه اقداماتشان بهره مي بردند .
البته من در دوره كوتاه حضور خويش در "خارطوم " تجاربي را از اين جنبش داشتم. يكي از وظايف من در سودان مقابله با "معمر قذافي " بود .يك روز غروب و پس از اولين روزهاي رسيدن من به خارطوم، دو تن از مخالفان دولت را براي گفتگو به آپارتمانم دعوت كردم .يكي از آنها از فرماندهان نظامي و ديگري يك فعال سياسي بود. همزمان با صرف چاي ، طبق معمول طوفان شن در سطح شهر در حال وزيدن بود. برق شهر نيز قطع بود. ما در تاريكي ضمن صرف چاي و كيك، در مورد موضوعات مورد علاقه اعراب صحبت مي كرديم: ازدواج، بچه ها وقيمت نان. خانه من نزديك فرودگاه بود و هر از چند گاه ،صداي مهيب اوج گرفتن هواپيما به گوش مي رسيد .
فرمانده نظامي سرانجام وارد صحبت در مورد مسائل سياسي شد. او معتقد بود كه مي تواند به سرعت نفرات نظامي مورد نياز خود را در ليبي سازماندهي كند. البته وي يك بار در سال 1984 ميلادي در كودتا عليه دولت "قذافي " با جمعي ديگر از نظاميان ناكام شده بود و اكثر آنان به قتل رسيدند. من از وي پرسيدم كه با وجود شرايط كنوني، چرا به دنبال سرنگوني دولت ليبي است ؟
_ خدا به ما چنين دستوري داده است .
_ خدا ؟
_ بله، او به ما دستور داده است .
چنين عقيده اي ذهنم را به تكاپو وا داشت. اين افراد همچون "اخوان المسلمين " از حمايت هاي مالي واشنگتن برخوردار نبودند ، اما چنين تعبيري آنان را با "اخوان المسلمين " بسيار نزديك مي نمايد .
من در گذشته نيز دوستي ليبيايي تبار داشتم كه با هم به تمرين يادگيري زبان عربي مي پرداختيم. او نيز از كمكهاي من در يادگيري زبان انگليسي بهره مي برد. يك بار او به صورتي غير منتظره به من گفت كه از اعضاي "اخوان المسلمين " است و راهبردهاي اين گروه را براي من تشريح كرد : "تغيير هر رهبري در جهان اسلام كه از دستورات اسلامي شانه خالي نمايد . "
و ترور انور سادات بخشي از اقدامات يكي از زير مجموعه هاي اخوان المسلمين مصر به شمار مي رفت .
اما مديران سيا حاضر نشدند كه در مورد حقايق ليبي، اطلاعات بيشتري كسب كنند. هر چند من بارها براي آنان مساله همجواري ليبي با الجزاير و مصر و امكان بي ثبات نمودن اين دو كشور را توضيح دادم . در نهايت من به عنوان تنها عرب زبان دفتر مامور شدم كه دريابم آيا آنان با آمريكا مخالفند و يا خير .من خود را به عنوان يك روزنامه نگار لبناني معرفي كردم و پس از نزديك شدن اين تظاهرات كنندگان سوداني به سفارت قرار شد كه در صورت امكان خطر، آنان را با يك بي سيم دستي ، آگاه كنم.

*(1)كساني كه نويسنده از آنان با عنوان "پاسدارا خاكي پوش ايراني " ياد مي كند در حقيقت جوانان لبناني هستند.در سال هاي دهه 1980 ميلادي نيروهاي مقاومت اسلامي لبنان حتي شكل لباس پوشيدن بسيجيان و پاسداران ايراني را الگو قرار داده بودند و نيروهاي عادي خود را به يونيفرم خاكي رنگ ملبس مي كرد.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

پست توسط yasermym »

خاطرات«جاسوس سيا»از جستجوي ردپاي «عماد مغنيه»(5):
 
جاسوس «سيا»:ما به دنبال نقطه ضعف عماد بوديم  
 
خبرگزاري فارس: دولت الجزاير به ما اعلام كرد كه يك جوان شيعه مسلمان از منطقه جنوب لبنان به نام "عماد فائز مغنيه "، باكلي ،خبرنگار شبكه سي ان ان ، جرمي لوين، بنجامين وير استاد دانشگاه و لورنس مارتين جنكو رابه گروگان گرفته است.  

 تصویر 
بعدها من دريافتم كه همكاري با اخوان المسلمين به منزله بازي با آتش خواهد بود. آنان تشنه ايجاد دردسر بودند . اما اگر دولت ريگان در واقع به دنبال سرنگوني دولتهاي سوريه و لبنان بود ،آنان گزينه بسيار خوبي به شمار مي رفتند. اما تنها موضوع، كاري بود كه آنها مي توانستند براي ما انجام دهند و اينكه ما خواهان گفتگو با آنان هستيم.
ديوي موافقت كرد كه من بايد با آنها ديدار نمايم. روز بعد من سوار بر هواپيما ،عازم فرانكفورت شدم . و بدون هماهنگي با دفتر بن، مستقيماً با قطار عازم دورتمند شدم . علامت تعيين شده بين من و آنها ،توقف در كنار يكي از كيوسكهاي ايستگاه قطار دورتمند بود. ما بدليل عدم تمايل به هماهنگ نمودن اين ديدار با دفتر بن، مجبور به اين كار شديم .
آنروز يك مرد سيه چرده 45 ساله به سمت من آمد و بدون گفتن هيچ جمله اي از من خواست كه به دنبال وي حركت كنم . در آستانه درخروجي، وي مرا به داخل اتاق تحويل ساكها برد .در آنجا يك كارگر جابجايي چمدانها ، مرا به پاركينگ فرودگاه و به سوي دو مرسدس بنز خاكستري رنگ داراي شيشه هاي دودي برد وما دو نفر در صندلي هاي عقب يكي از آندو خودرو نشستيم. پس از حركت در بخشي از شهر ، ما وارد يك بزرگراه شديم و با بازكردن ساساتها، در خط تندرو شروع به حركت كرديم. در آلمان خط تندرو ويژه افراديست كه حداقل با سرعت 120 مايل در سرعت حركت مي كنند. خودروي بنز ديگري هم كه در سمت راست ما در حال حركت بود، درصورت وجود خودروهايي در مقابل ما ، با علامت چراغ آنها را كنار مي زد .
پس از طي كردن 20مايل،آنها بدون كم كردن سرعت،وارد بخش كندروي بزرگراه شدند.پس از خروج از بزرگراه ،آنها بگونه اي بي هدف،در مناطق حومه اي به حركت پرداختند.در آن ساعات عصرگاهي ،در آنجا از مردم عادي خبري نبود و سرانجام خودروي ما وارد پاركينگ يك ساختمان يك طبقه شد.در ساختمان خيلي سريع بسته شد، ولي من به هيچ وجه قادر نبودم كه اين خانه را يكبار ديگر بيابم.
در درون ساختمان ، مردي درشت هيكل ،كه در آستانه ورود به ششمين دهه عمرش قرار داشت،منتظرمن بود.او پيراهني سفيد ويقه بسته برتن كرده بود.لحن صحبت وي ، آرام و شمرده بود وبصورت خلاصه صحبت مي كرد.ساير افراد خيلي زود ماراتنها گذاشتند و در اتاق را بستند.
در طول يك ساعتي كه رهبر اخوان المسلمين به بدگويي از رژيم حاكم بر دمشق مي پرداخت،من عباراتي را شنيدم كه هرگز آنها را در واشنگتن نشنيده بودم.او از حافظ اسد به عنوان كافر و مظهر شيطان نام مي برد. و تصاويري را از منطقه ويران شده "حما ء "را به من نشان داد.
سرانجام من از وي پرسيدم كه ما چه كاري مي توانيم براي شما انجام دهيم؟
اولبخندي زد و چنين گفت: "ما آماده ايم كه دست در دست ايالات متحده بگذاريم و اين غده سرطاني را از روي زمين محو كنيم. "
من كه نسبت به حرفهاي وي ترديد داشتم پرسيدم: چگونه؟
ما درنزديكي فرودگاه دمشق يك موشك سام 7 را مخفي نموده ايم ...ما تنها از شما
مي خواهيم كه زمان پرواز حافظ اسد و وجود وي در هواپيما را به ما اطلاع دهيد .
او به گونه اي در مورد حافظ اسد، بزرگترين مانع استقرار صلح در خاورميانه صحبت مي كرد كه بهت مرا برانگيخت .من بايد اين موضوع را با ديوي در ميان مي گذاشتم و اميدوار بودم كه اين همكاريها تداوم بيابد. به علاوه من معتقد بودم كه حتي اگر ما نتوانيم در اين مورد به آنها كمك نماييم ، اين روابط بايد تداوم يابد و چه كسي مي تواند بگويد كه ما زماني به آنها نياز نخواهيم داشت ؟
پس از بازگشت به واشنگتن ،ديوي به حرفهاي من با دقت گوش كرد. ديوي در پايان گفت : به كار خود ادامه بده، اما صبر كن. هيچ چيزي را با استفاده از كامپيوتر انجام نده، از يك ماشين نويس استفاده كن، ريبون دستگاه را بعداً از بين ببر ،هيچ كپي اي از كارهايت نگير ،فقط من و تو و اولي بايد از اين موضوع با خبر باشيم .
اولي يا اوليور نورث كارمند NSC مسئول بحرانهاي موشكي و گروگانها و تامين مالي چريكهاي نيكاراگوئه اي موسوم به ايران كنترا بود و من تنها نسخه گزارشم را به ديوي دادم و ديگر هيچ چيزي در آن مورد نشنيدم. البته دفتر بن هيچ علاقه اي به برقراري ارتباط با اخوان المسلمين سوريه نداشت. هر چند پس از حوادث 11 سپتامبر اعلام شد يكي از اعضاي اين گروه جزء مظنونين اين حمله بوده است . و اين موضع گيريها را بايد از اشتباهات غير قابل بخشش سيا در دفتر بن دانست .


***************

كاخ سفيد همچنان با پشتيباني از ديوي اميدوار بود كه كاري را براي گروگانها انجام دهد. يك هفته پس از بازگشت من از آلمان ،ديوي مرا به اتاقش احضار كرد و چنين گفت : تو شم اطلاعاتي خوبي داري. احمقانه ترين ايده اي كه مي تواند به آزادي گروگانهاي ما بيانجامد، چيست ؟
به دلايلي متعدد، پاسخ روشني براي اين پرسش وجود نداشت. از سال 1986 ميلادي مقامات اطلاعاتي ما در مورد گروگانگيران، نظرات مختلفي داشتند. رهبران سيا گروه IJO را كه با هيچ دولتي در ارتباط نيست و اطلاعات اندكي نيز در مورد ماهيت واقعي آنان وجود دارد، مسئول اين عملياتها مي دانستند و اگر چه گفته مي شد كه ارتباط هايي ميان آنان و دولتهاي سوريه و ايران وجود دارد ، اما اين دولتها بر اين گروه تاثير گذار نبوده اند. تحليلگران ديگري در واشنگتن بويژه در پنتاگون ، با اين نظر مخالف بودند. چرا كه آنان مي گفتند اين گروه تنهاساخته وپرداخته شده از سوي پاسداران است.
اكثر جهت گيريهاي سيا براساس دلايل و شواهد قابل اتكايي انجام نمي شد ، ولي فرضيه هاي آنان نيز به راحتي قابل انكار نبود. يك سال پس از ربوده شدن با كلي ، سيا هيچ مدركي در مورد گروگان گيران واقعي وي و ديگران نداشت . اما دولت الجزاير به ما اعلام كرد كه يك جوان شيعه مسلمان از منطقه جنوب لبنان به نام عماد فائز مغنيه، باكلي ،خبرنگار شبكه سي ان ان جرمي لوين، بنجامين وير استاد دانشگاه و لورنس مارتين جنكو رابه گروگان گرفته است. تا پيش از سال 1982 ميلادي ، مغنيه براي سازمان آزادي بخش فلسطين PLO به رياست ياسر عرفات كار مي كرد. اما الجزايريها به ما گفتند كه اينك او براي خودش كار مي كند .براساس اطلاعات اين منبع، او خواهان مبادله گروگانها يش با 17 زنداني در بند در زندان هاي كويت است كه مظنون به بمبگذاري و انفجار سفارت هاي آمريكا و فرانسه در 12 دسامبر 1983 ميلادي هستند. يكي از اين افراد "مصطفي بدرالدين " برادر همسر عماد بوده است .
وضعيت مغنيه تا 14 ژوئن 1985 ميلادي و هواپيما ربايي پرواز 847 شركت TWA از فراز آتن و فرود آن در فرودگاه بيروت، نامعلوم بود. سه روز بعد ، هواپيما ربايان يك جوان غواص عضو نيروي دريايي ايالات متحده را به قتل رساندند و جسدش را بر روي باند فرودگاه انداختند .آنان خود را وابسته به جنبش شبه نظامي شيعه امل لبنان معرفي نمودند كه در حومه شهر بيروت به فعاليت مي پردازد. چهار نفر از آنان نيز وابسته به IJO(سازمان جهاد اسلامي) بودند .يكي از عوامل ما مغنيه را عنوان مغز متفكر اين هواپيما ربايي معرفي كرد كه با اطلاعات ارائه شده از سوي دولت الجزاير در مورد وي ، بعنوان فردي كه براي خود ،كار مي كند ، انطباق داشت. همين اطلاعات كافي بود تا وزارت دادگستري ايالات متحده، مغنيه و سه نفر ديگر را به جرم اين اقدام محاكمه كند .
همه اين اتفاقات در ذهن بود ،هنگاميكه در اتاق ديوي ايستاده بودم. سرانجام پرسيدم: محدوديتي وجود ندارد ؟
- بله مواردي وجود دارد .
- ما بايد از جايي كه نقطه ضعف مغنيه است، به او ضربه بزنيم .
ديوي حرفهاي مرا متوجه نشده بود. من ادامه دادم :
- ببين ديوي .فرض كن 3 مورد درست باشد : مغنيه واقعاً گروگانها را در اختيار داشته باشد ، مغنيه به خانواده اش علاقه داشته باشد (نظير اكثر ساكنان خاورميانه )و آنها براي بازگرداندن گروگانها هر كاري خواهند كرد. اگر همه اين واقعيتها درست باشد ، ما مي توانيم با ربودن تعدادي از اعضاي خانواده مغنيه، با او براي مبادله گروگانها به مذاكره بپردازيم .
اين ايده خوبي بود ، اما سيا علاقمند بود كه در حاشيه به فعاليت بپردازد . و تنها وظايف محدودي را در حاشيه انجام دهد . در يكي از دستور العملهاي آموزشي ما گفته شده بود كه چگونه پس از جنگ اعراب واسرائيل در سال 1967 ميلادي، تعدادي از ماموران سازمان ما به اين نتيجه رسيدند كه يك هواپيماي باري ربوده شده متعلق به شوروي را با خوك هاي زنده پرنموده و آنها را بر روي شهر مكه- مقدس ترين شهر اسلام- فرو بريزند. اين كار براي روشن كردن آتش انتقام در خاورميانه و جدايي از شوروي بعنوان دولتي كه تاثيرات خود را در اين منطقه رو به افزايش نهاده بود ، صورت مي گرفت . در مقايسه با آن ايده اين پيشنهاد در ذهن ديوي ، طنين انداز شد .
- خب برو و خانواده عماد را پيدا كن .
اما من مي دانستم كه نياز به هماهنگي هاي بيشتري بين ديوي با اولي نورث و يا فرد ديگري در NSC وجود دارد و پس از اينكه ديگر چيز ي در اين مورد از وي نشنيدم، آن موضوع را فراموش كردم. هر چند پس از موضوع ايران كنترا من فهميدم كه نورث اين پيشنهاد را از طريق سيستم پست الكترونيكي داخلي PROF در كاخ سفيد به مقامات بالا انتقال داده بود .
بار ديگر كه ديوي را ديدم ، او اعتماد بيشتري به نتايج اين اقدام داشت . در جريان سفرم به بعلبك در اكتبر 1984 ميلادي با چشمان خودم ديدم كه دولت سوريه كاملاً با وجود پاسداران ايراني در حيات خلوت خود ، احساس راحتي نمي كرد .چرا كه سوري ها مي ديدند پاسداران از همه گروههاي تروريستي خاورميانه به جز اخوان المسلمين سوريه حمايت مي كنند. حافظ اسد بعنوان يك سكولاريست تمام عيار، اطمينان نداشت كه دامنه اين فعاليتها براي هميشه در خارج از مرزهاي كشورش باقي خواهد ماند . از نظر من ، اسد معتقد بود كه ايران در صدد نا آرام كردن رژيم وي است. اگر اين فرضيه درست به شمار مي رفت ، اقدام سوريه در جهت اخراج پاسداران و عامل آنان يعني حزب الله دور از ذهن نبود. به علاوه اين امكان وجود داشت كه IJO را يك سازمان مستقل بدانيم كه همواره در صدد مخفي نمودن متحدانش براي جلوگيري از آسيبهاي احتمالي است .
البته طرح پيشنهادي من غير معمولي ولي در جهت جلب توجه اسد، كاملاً كار آمد بود. براين اساس ما بايد ديپلماتهاي سوري در اروپا را نسبت به اين موضوع كه در معرض ترور توسط حملات تروريستي حزب الله هستند، مي ترسانديم. من چنين طرحي را در ذهن داشتم : در يك شب ، تعدادي از ماموران فني ما ،محموله هاي انفجاري كوچكي را در خودروهاي ديپلماتهاي سوري جاسازي مي كردند و فردا صبح پس از استارت زدن ديپلماتها يك انفجار بسيار كوچك و نمايشي سوزان ولي بدون تخريب همراه با علائم ظاهري يك بمب بوجود مي آمد. پليس هم به اين نتيجه مي رسيد كه به تروريستها مواد اوليه قلابي فروخته شده است .سپس ما اعلاميه اي جعلي در رسانه ها منتشر مي كرديم كه حزب الله عامل اين اتفاقات بوده است و همان كاري كه اسد پس از اتفاقات شهر حماء با اخوان المسلمين كرده بود،در مورد حزب الله نيز انجام مي داد .
پس از ارائه اين طرح ،ديوي به من گفت كه اولي در آستانه ديوانه شدن است. البته وي اين پيشنهاد را با كلير جورج مدير عملياتهاي سيا در ميان گذاشته بود .به هر حال گفته شد كه اين طرح فراموش گردد .چرا كه اين اقدامات در اروپاي غربي، به معناي خودكشي ما خواهد بود .
به هر ترتيب از من خواسته شد كه پيشنهاد خود را با هيچكس ديگري در ميان نگذارم. طرح من در گير و دار بوروكراسي سازمان به فراموشي سپرده شد، اما من هنوز هم معتقدم كه با اين اقدام حافظ اسد ظرف 24ساعت تصميمات شديدي را اتخاذ مي كرد. من نمي دانم كه اصلاً ديوي پيشنهاد مرا به مقامات سيا انتقال داده بود و يا خير .آنها تنها خواهان آزادي گروگانها بودند و پس از رسوايي ايران كنترا من دريافتم كه تا چه حد سازمان ما در پيچ و خم بوروكراسي گرفتار شده است .


***************


يك روز صبح در آوريل 1986 ميلادي كه هوا رو به گرمي نهاده بود ، ديوي زودتر از من به اداره آمده بود و در يك دستش يك سيگار روشن و دردست ديگرش پرونده اي به چشم مي خورد .
او در حالي كه پرونده را روي ميز من انداخت، چنين گفت: اين را بخوان. تو و كيو بايد به تعطيلات برويد .
جورج كيو كارشناسان بخش ايران سيا بود . او به زبانهاي فارسي و عربي تسلط داشت و به خوبي با اين دو زبان صحبت مي كرد . و او را احتمالاً بايد متخصص ترين فرد سيا در حوزه خاورميانه بدانيم. چرا كه او پس از بازنشستگي دوباره دعوت به كار شده بود تا به آموزش ماموران جديد سيا در خاورميانه كه پيشرفت اندكي داشتند، بپردازد .
پس از خروج ديوي ، من به كد ويژه عامل بر روي پوشه مربوط به وي نگاه كرد :
: دو حرف اول آن حاكي از اين نكته بود كه عامل ما يا ايراني است و يا در مورد ايران گزارش مي دهد. من به اولين سند كه حاوي نام حقيقي عامل ما بود،نگاه كردم:منوچهر قرباني فر. من چنين كسي را نمي شناختم، اما در سمت چپ پرونده از وي بعنوان فردي نه چندان قابل اتكا نام برده شده بود و اين موضوع به تمام دفاتر سيا در سراسر دنيا ارسال گرديده بود. قرباني فر در 17 مارس 1984 ميلادي گزارش كرده بود كه يك روحاني ايراني بنام مهدي كروبي درصدد ترور ، پزيدنت ريگان است .
در همان روز قرباني فر كروكي هاي اين طرح را نيز براي دريافت پول به سيا ارائه كرد ، هر چند پيش از اين كار، سازمانهاي اطلاعاتي ما اعلام وضعيت قرمز نموده بودند . و به هر حال من علاقه اي به مطالعه اين پرونده نداشتم . چند هفته بعد ، ديوي بازگشت و از من پرسيد كه آيا آن پرونده را خوانده ام و يا خير ؟
پس از پاسخ منفي من ، ديوي دوباره پرونده را به من داد و چند هفته بعد نيز من بعنوان عضو تيم مبارزه با تروريسم ، روانه بيروت شدم. البته ديوي قادر نبود كه كاري براي من انجام دهد .
بخش خاورنزديك نتوانسته بود شخص ديگري را به غير از من بيابد. اين كار علاوه بر خطرناك بودن يك تغيير شغلي نزولي به حساب مي آمد . البته من به اين موضوع توجهي نداشتم، چرا كه به نظر من بهترين جايي كه امكان آشنايي با تروريسم وجود داشت ، در صحنه واقعي بود .
چندي بعد ، جورج كيو از ديوي خواست كه مقدمات سفري را به تهران فراهم نمايد، سفري كه به رسوايي ايران كنترا منجر شد. اغلب من به اين موضوع فكر مي كنم كه چگونه دولت ريگان در دام رسوايي ايران كنترا گرفتار شد . اينك اين موضوع روشن شده است كه ايرانيها چگونه ساده لوحان كاخ سفيد را به بازي گرفتند. از زماني كه آنان در برابر تحويل محموله سلاح به ايران، آزادي گروگان خود را خواستار شدند ، يك كسب و كار تمام وقت و گسترده كه به گروگان گيري دهها نفر ديگر انجاميد ، آغاز گرديد. اما موضوع بسيار گسترده تر بود. با آغاز همكاري كاخ سفيد و قرباني فر (كه يك دغل كار شناخته شده است) در جهت ايجاد يكي از حساس ترين كانالهاي ارتباطي تاريخ آمريكا، كاملاً مشخص بود كه اين ارتباط با شكست مواجه مي گردد. نظير اينكه فردي بخواهد با فروش اثاثيه خانه اش در بازار بورس به تجارت بپردازد . اما نه خيلي بدتر از اين . به نظر من دو بخش در اين ماجرا وجود داشت: اول اينكه پس از بمب گذاري سال 1983 ميلادي در مقر تفنگداران دريايي مستقر در شهر بيروت ، گزينه عمليات نظامي نجات گروگانها ديگر روي ميز مديران سيا قرار نداشت . پنتاگون هم نمي توانست اشغال طولاني مدت را مورد توجه قرار دهد.آنها حتي با اعزام نيروهاي دلتا ( واحد منتخب ويژه مبارزه با تروريسم ) نيز مخالف بودند ، چرا كه اينكار را مشروط به دانستن دقيق مكان گروگانها و انجام عمليات شناسايي نموده بودند ، كاري كه هرگز قابل انجام نبود .
راه حل ديپلماسي نيز تقريباً بسته بود. مشكل اين بود كه در دستگاه ديپلماسي ما هيچ كانال ارتباطي مناسبي وجود نداشت .
دولت ريگان از طريق سفارت سوئيس(درتهران) اقداماتي را انجام مي داد ، اما مساله گروگانها بدليل حساسيت آن، فراتر از حوزه اختيارات سفارت سوئيس و وزارت خارجه آمريكا بود. سازمان سيا نيز هيچ كانالي براي رابطه با تهران نداشت. در سالهاي حكومت شاه ، كاخ سفيد دستور صريحي را به مقامات سازمان سيا داده بود : " از گروه هاي مخالف رژيم ايران دوري كنيد، مبادا شاه مورد حمله آنان قرار گيرد . "
حتي زماني كه آيت الله خميني در منطقه اي خارج از پاريس در تبعيد بود ، سيا هيچ ارتباطي با وي و اطرافيانش نداشت . لذا پس از پيروزي انقلاب در سال 1979 ميلادي ، سيا به لطف سياستهاي واشنگتن به موجودي كر و كور در ايران تبديل گرديده بود .
با خروج راه حلهاي نظامي و ديپلماتيك از روي ميز رهبران كاخ سفيد و قطع ارتباط اسرائيلها با قرباني فر ، دولت ريگان مجبور به پذيرش و همكاري با قرباني فر شد. اما نكته بهت آور براي من اين بود كه پس از ناكامي در اولين كانال ، آنان به سراغ آلبرت حكيم بعنوان دومين كانال ارتباطي رفتند . همانند قرباني فر، حكيم هم تنها به دنبال پول بود. البته برخلاف قرباني فر ، حكيم قادر بود كه برخلاف ديگران ، بدون واسطه و بصورت مستقيم با عاملان گروگانگيري( پاسداران ايران )به مذاكره بپردازد .
مهمترين نقطه ارتباطي، علي [...] يكي از افسران پاسداران و پسر علي اكبر [...]رئيس وقت [...] ايران بود .

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: خاطرات«جاسوس سيا»/من به دنبال «عماد مغنيه» بودم

پست توسط yasermym »

خاطرات«جاسوس سيا»از جستجوي ردپاي «عماد مغنيه»(6):

 «عماد مغنيه» هيچ ردپايي از خود باقي نمي گذاشت  
 خبرگزاري فارس:آيا اين فرد دهها خارجي را به گروگان و اسارت گرفته بود؟ آيا او در آوريل 1983 ميلادي سفارت آمريكا را منفجر كرده بود ؟و به گونه اي اين عمليات را انجام داده بود كه هيچ ردپايي از وي برجاي نماند ؟  
 تصویر 
*فصل هشتم : آوريل 1986 _ واشنگتن دي . سي

پيش از اعزام من به بيروت اين فرصت وجود داشت كه دوره اي را ويژه موضوع تروريسم بگذرانم . و هيچ جايي بهتر از مركز CTC ، براي اينكار وجود نداشت و من همانند كودكي در يك مغازه شكلات فروشي ، دسترسي كاملي به همه پرونده هاي سيا در حوزه تروريسم داشتم .
اولين موضوع مورد علاقه من كه قابل چشم پوشي نبود، بمبگذاري در سفارت آمريكا بود. هم اينك نيز اين موضوع ذهن مرا به خود مشغول كرده است. با نگاهي به پرونده سبز و لاغر و پاره پوره اين ماجرا ، احساس ناخوشايندي را همانند ريختن يك ظرف آب سرد در من بوجود آورد . جديدترين اطلاعات آن متعلق به دو سال پيش بود و اين موضوع چند دليل داشت: اين فاجعه موقعيت سيا را در لبنان خوشه دار كرده بود و با انتقال سفارت ما به بيروت شرقي ، سيا اكثر عوامل مسلمان برگزيده خود را از دست داد. چرا كه اكثر آنها قادر به تردد از خط سبز حائل بين مناطق مسيحي نشين و مسلمان نشين نبودند .كلمه سبز نيز از درختان بلواري اقتباس شده بود كه اين دو منطقه را از هم جدا مي كرد .
بازسازي شرايط گذشته، كاري سخت و يا حتي غير ممكن به شمار مي رفت . رئيس جمور لبنان امين جميل ، تقريباً همه مظنونان بمبگذاري را آزاد كرده بود. ما احتمال مي داديم كه او رشوه دريافت كرده است. اما به هر ترتيب با پراكنده شدن مظنونان در خاورميانه، ما تقريباً به موقعيت اول خود بازگشته بوديم. تنها داشته ما به اظهارات سه نفر كه در روز بمبگذاري در مطبوعات چاپ شده بود، باز مي گشت . و تنها تفاوت اين بود كه يكي از اين گروهها(IJO) ، ارتباطهايي با عماد مغنيه داشت . و اين نقطه خوبي براي شروع اقدامات ما بود .
عماد مغنيه يك معما بود . براساس فرم تقاضاي صدور گذرنامه وي، عماد در سال 1962 و در طير دبا ،روستايي فقير نشين در جنوب لبنان به دنيا آمده بود. اما همين موضوع نيز كاملا موثق نبود .اغلب لبنانيان شيعه و فقير روستاي خانوادگي خود را به دليل پرهيز از اتهام سكونت غير قانوني بويژه در حومه جنوبي بيروت ، به عنوان محل تولد خويش ذكر مي كنند .آنطور كه ما مي دانيم مغنيه در خانه اي چپري و محقر و فاقد آب لوله كشي در عين الديبا واقع در يكي از فقير نشين ترين محلات حومه اي جنوب بيروت به دنيا آمده بود. با توجه به مجاورت اين منطقه با فرودگاه و عبور هواپيما ها از چند صد پايي خانه هاي آنان ، خريد چنين خانه اي ، بهترين گزينه ممكن براي پدر سبزي فروش عماد به شمار مي رفت . در سالهاي جنگ داخلي ، حومه بيروت به عنوان محور اصلي خط سبز به شمار مي رفت و عماد به عنوان يك نوجوان، بارها با صداي آتش بارها و تفنگها از خواب بيدار شده بود. بارها هم تركشها و گلوله هايي به خانه آنان اصابت نموده بود.
اين همه اطلاعاتي بود كه ما توانسته بوديم از عوامل خود بدست آوريم. اما هيچ يك از افسران سيا و رابطهاي ما قادر نبودند تا با سفر به عين الديبا ، صحت اين موضوع را تاييد نمايند .
اين منطقه را بايد ايمن ترين قلعه دنيا به شمار آورد . در انجا همه يكديگر را مي شناختند و اگر يك غريبه به آنجا وارد مي شد و نمي توانست خود را به ديگران معرفي كند، در صورت خوش شانسي به خارج از آنجا هدايت مي شد . و البته حتي ماموران امنيتي لبناني نيز قادر به ورود به اين منطقه نبودند .
ما دريافتيم كه مغنيه در جواني به نيروي 17 ويا افراد مورد اطمينان عرفات جهت فعاليت بعنوان سازمان حفاظتي فردي وي پيوسته بود،در حاليكه 14 تا 15 سال سن داشت . البته وي بعنوان يك عضو سطح پايين مسلح ، تنها به گشت زني روزانه و پشتيبانه در محلات مسيحي نشين آن سوي خط سبز مي پرداخت .
گفته مي شود كه بعدها عماد يك سال را در دانشگاه آمريكايي بيروت به تحصيل پرداخت . اما اگر اين نكته صحيح باشد ، يك نفر كليه مدارك تحصيلي وي را از آنجا خارج كرده است. يكي از اقوام دور عماد يك روحاني مسلمان معروف بوده ،اما غيراز اين فرد، ديگر هيچ ارتباطي بين خانواده وي و اسلام وجود نداشته است .
اين همه اطلاعات ما بود ، اما چگونه يك پسر بچه فقير منطقه عين الديبا كه در زير خاكستر اشغال 1982 ميلادي لبنان توسط اسرائيل رشد كرده بود، مي توانست ظرف كمتر از يك سال مرگبارترين و ساختار يافته ترين سازمان تروريستي دنيا را بوجود آورد ؟ آيا اين فرد دهها خارجي را به گروگان و اسارت گرفته بود؟ آيا او در آوريل 1983 ميلادي سفارت آمريكا را منفجر كرده بود ؟و به گونه اي اين عمليات را انجام داده بود كه هيچ ردپايي از وي برجاي نماند ؟
با بررسي هاي بيشتر من بيش از گذشته اطمينان يافتم كه اظهارات الجزايري ها در مورد فعاليت عماد به صورت مستقل، كاملاً بي پايه است
من دو ماه را در مركز مبارزه با تروريسم CTC و چند مركز ديگر به جستجو براي يافتن ساير مداركي كه در اين پرونده وجود نداشت، پرداختم. در اكثر روزها من قبل از ساعت 6 صبح با دوچرخه ام از در ورودي سيا و از طريق خيابان 123 به سر كارم مي رفتم. بعضي روزها من مجبور مي شدم كه كارت شناسايي خود را به ماموران نشان دهم. حدود ساعت 7يا 8 عصر و پس از خروج اكثر كاركنان من يك يا دو ساعت ديگر نيز به كار مي پرداختم. كوهي از كاغذها و پرونده ها بر روي ميز من و اطراف آن به يك جوك تبديل شده بود .
اما هنوز هم من اطلاعات لازم را در مورد نتيجه گيري نهايي پيرامون نقش مغنيه در بمبگذاري سفارت ما در بيروت در اختيار نداشتم . ولي با بررسي بيشتر پيرامون پرونده گروگان گيريها، من اطمينان يافتم كه اگر گروگانهاي خاورميانه توسط مغنيه به اسارت گرفته شده باشند ، او كمكهاي زيادي را از پاسداران و دولت ايران دريافت نموده است . *(1)
بعنوان مثال ما با اطمينان كامل مي دانستيم كه پاسداران ديويد داگ را به گروگان گرفته اند. بعلاوه ما مي دانستيم كه در ژوئن 1983 ميلادي يك فرمانده پاسداران در بقاع، نقشه اي را براي ربودن خارجيها طراحي و اعلام كرده است .و آيا اين گروگان گيريها با آن طرح مرتبط نيست ؟ و آيا ردپاي مغنيه در اين اقدامات ، وجود ندارد ؟ سرانجام نيز مرگ بيل باكلي موجي از فرضيه ها را بوجود آورد . او احتمالاً در جولاي 1985 ميلادي به قتل رسيده بود. اگر چه ما نمي توانيم تاريخي را معين كنيم ، اما ما با اطمينان زيادي دريافتيم كه فرمانده پاسداران، علي صالح شمخاني كه هم اينك وزير دفاع ايران است ، در جلسه اي اعلام نموده بود كه مرگ گروگانها در لبنان كاري غير انساني است .
بنا به دستورشمخاني،*(2) يگان پاسداران مستقر دراردوگاه شيخ عبدالله ،به سرعت پزشكي را براي مراقبت از گروگانهاي بيمار فراهم نمودند . به دنبال اين گزارش ، يك پزشك لبناني و يهودي متخصص كودكان به نام الي هالاك كه هم اينك در زندانهاي حزب الله زنداني گرديده، براي درمان ميشل سيورات ،پژوهشگر فرانسوي گروگان گرفته شده توسط IJO ، به محل اسارت وي برده شده بود. البته هالاك نتوانست كاري براي سيورات انجام دهد و او در سال بعد احتمالا بدليل ابتلا به سرطان جان سپرد. هالاك نيز نتوانست كاري براي خودش انجام دهد ،چرا كه به دنبال يافتن يك پزشك همكار از سوي IJO ، هالاك به قتل رسيد . سرانجام ، نوبت به جرمي لوين خبرنگار سمج CNN رسيد . IJO (جهاد اسلامي لبنان) در 7 مارس 1984 ميلادي ، لوين را در بيروت به گروگان گرفت. تا يك سال بعد ، هيچ خبري از وي بدست نيامد تااينكه در روز ولنتاين 1985 ميلادي او در يك پست نظامي سوريه در بعلبك پيدا شد. لوين ياد آور شد كه آن روز صبح پس از بيدار شدن و ديدن زنجيرهاي باز شده اش ، دو پتو را به همديگر بسته و از پنجره آپارتمان زندانش فرار كرده است . سهولت اين كار بهت بسياري را برانگيخته بود .براساس توضيحات لوين، مشخص شد كه احتمالاً او نيز در اردوگاه شيخ عبدالله اسير بوده است و اگر اين فرضيه درست باشد، پاسداران ايراني*(2) وي را در اختيار داشتند . هر چند او توسط IJO به اسارت گرفته شده بود .
اين موضوعات ذهن مرا به خود مشغول كرده بود تا اينكه يك روز صبح زود معاون مدير CTC ، فرد تورس مرا به دفتر كارش فرا خواند و چنين گفت : "جنكو آمده است... او در حال آمدن به "ويزبادن " است . به خانه برو، آماده شو و براي صحبت كردن با او ، به نزدش برو . "
پدر لورانس مارتين جنكو ،كشيش آمريكايي در 8 ژانويه 1985 ميلادي در لبنان ربوده شده بود و همانند لوين تا پيش از آزادي او در 26 جولاي 1986 ميلادي ، هيچ اطلاعي از جنكو در دست نبود. البته گروگان ديگر ، بنجامين ويير كه كمي زودتر آزاد شده بود، حاضر به گفتگو با سيا و يا اف بي اي نگرديده بود . و ما اميدوار بوديم كه جنكو پس از آزادي، اين خلا را پر كند .
من زمان كافي در اختيار نداشتم كه بادوچرخه به خانه بروم و براي رفتن به پايگاه هوايي آندريوز آماده شوم . فرد مرا به خانه برد و پس از آماده شدن ، ما عازم پايگاه شديم تا من در جلسه هماهنگي يك گروه تحقيق بيست نفره شركت نمايم. يكي از مديران پايگاه پيش از پرواز اعلام كرد كه كمي تاخير داريم. دو توفان برفراز اقيانوس وجود داشت و مسئولان انجمن هوانوردي فدرال هيچ توجهي به اضطراري بودن برنامه ما نداشتند و ما بايد همچنان تا زمان صدور منتظر مجوز صبر مي نموديم .
اوكلي تلاش مي كرد كه با اولي نورث در كاخ سفيد صحبت كند .چند دقيقه بعد او در حاليكه لبخند مي زد ، بازگشت. " بيا بريم "و تنها پس از حركت هواپيما بر روي باند ، او كلي شروع به توضيح داد . نورث با مديران FAA صحبت نمود و از سوي رئيس جمهور دستور داد كه به ما مجوز پرواز بدهند .
و يك درس جديد : " اگر فردي بخواهد در اين مجموعه كاري بكند ، هيچ كسي حق مقاومت ندارد . "
اما جنكو معدن طلايي نبود كه ما آرزو داشتيم. اگر چه او حافظه خوبي داشت، ولي مدتها به ديوار زنجير شده بود. چشمانش در اكثر مدت بسته بود .چند مكالمه كوتاه وي با زندانبانان نيز چيزي را براي ما روشن نكرد . بعلاوه او تصاوير مغنيه و ديگران را شناسايي نكرد .
من دريافتم كه ما به سفري بيهوده دست زده ايم . البته به دنبال فرار لوين ، گروگانگيران با آميخته اي از احساس تعجب ،عصبانيت و سردرگمي به سرعت گروگانهاي خود را به خانه هايي امن در بقاع و جنوب لبنان و دور از دسترسي سوريها منتقل كردند .
هنگاميكه ما عكسهاي ماهواره اي اردوگاه شيخ عبدالله را به جنكو نشان داديم ، او مجموعه اي اطلاعات جذاب و مفيد را به ما داد .گروگانگيران براساس يك اشتباه بزرگ پنجره هاي دستشويي مورد استفاده توسط جنكو را كاملاً نپوشانده بودند . از يك سوراخ كوچك او بارها پاسداراني خاكي پوش را مشاهده كرده بود كه ظرف غذا را از يك پادگان نظامي به آپارتمانهاي ي كه او و ديگران در آنجا زنداني بودند، مي آوردند. او قادر بود كه ساختمان ها را از روي تصاوير ماهواره اي تشخيص دهد . مقر فرماندهي اردوگاه نيز توسط جنكو به ما نشان داده شد. بهتر از همه اينكه او به ما گفت كه مقر افسران متاهل ،همان زندان گروگانهاست. موضوعي كه در سفر اكتبر 1984 ميلادي خود به دره بقاع به آن پي برده بودم. همانند بسياري از موضوعات ديگر در خاورميانه داستان مغنيه با بررسي هاي بيشتر ،پيچيده تر از قبل مي گرديد .
در 30 سپتامبر 1985 ميلادي يك گروه با نام سازمان آزادي اسلامي ،چهار ديپلمات روس را در بيروت ربود. به علاوه يكي از آنها چنان مورد ضرب و شتم قرار گرفت كه در اسارت در گذشت .هيچ كس نام اين گروه را نشنيده بود، اما خواسته آنان مبني بر توقف اقدامات سوريها عليه بنياد گرايان طرابلس، براي ما اين اطمينان را بوجود آورد كه اين اسم جعلي از سوي اخوان المسلمين سوريه كه در آن زمان در طرابلس محاصره شده بودند ، انتخاب گرديده است. اندكي بعد يك فلسطيني ناشناس به نام "خضر سلامه " پس از دستگيري به شركت در گروگان گيري اعتراف كرد و در نهايت وي با سه گروگان روس ، مبادله شد .
ما نمي دانستيم كه چه چيزي را باور كنيم(حرفهاي سلامه در مورد حقايق روي داده در حومه بيروت ). اما با روشن شدن حقيقت ما با اتفاقاتي عجيب تر از يك داستان تخيلي روبرو شديم . عماد مغنيه مقدمات آزادي ديپلماتهاي روسي را فراهم كرده بود. براي گفتگو با كساني غير وابسته به عرفات، به تونس پرواز نموده و بعنوان واسطه با گروگان گيران مذاكره كرده بود. ما دريافتيم كه مغنيه چراغ سبز عرفات را مبني بر عدم اقدام روسها عليه گروگان گيران، دريافت نموده بود. به عنوان دستخوش نيز مبلغ 200000 دلار از سوي مسئول امنيتي PLO يعني ابواياد به حساب او، واريز گرديد . روسها به دنبال اين معامله جان سالم به در بردند و ديگر هيچگاه به دنبال يافتن مغنيه و ILO نرفتند. البته اين سازمان هم ديگر هيچگاه دست به آدم ربايي نزد .
اين ماجرا مغنيه را بيش از گذشته براي ما شناساند. بله! او در گذشته عضو نيروي 17 عرفات بوده اما گفته هاي الجزايري ها در مورد قطع ارتباط وي با عرفات به نظر نادرست مي آمد .چرا كه ما دريافته بوديم او از منابع عرفات تغذيه مي كند .
اما با افشاي ماهيت واقعي "خضر سلامه " اين موضوع پيچيده تر گرديد. نام واقعي او علي ديب بود. يكي جوان شيعه لبناني كه در سال 1957 ميلادي به دنيا آمده بود و در جواني به گروه فتح عرفات پيوست . بعدها نيز وارد بخش اطلاعاتي گرديد .در سال 1975 ميلادي و در شروع جنگ داخلي ، بعنوان فرمانده عين الديبا و يا فرمانده مغنيه شروع به كار كرد . پس از آغاز اشغال جنوب لبنان توسط ارتش اسرائيل، ديب ناگهان در فعاليتهاي بين المللي تروريستي شروع به كار نمود. نام وي در دفتر تلفن يك تروريست حزب الله كه در 1984 ميلادي در لاديسپولي ايتاليا دستگير شد، يافت گرديد .
ديب (خضر سلامه)ما را با يكي ديگر از عوامل فتح يعني عبداللطيف صالح متولد 1950 ميلادي در اردن آشنا كرد.وي پس از فارغ التحصيلي از دانشگاه آمريكايي بيروت با دختر يكي از سياستمداران سرشناس شيعه ازدواج كرد. در همان زمان نيز به بخش اطلاعات جنبش فتح پيوست . در سال 1982 ميلادي و به دنبال خروج فتح از بيروت ، صالح به يك گروه مبارز با اسراييل پيوست. او حداقل براي ما ، كاملاً مفقود محسوب مي گرديد تا اينكه علي ديب دستگير شد سپس او به عنوان رابط با مغنيه به فعاليت پرداخت و سپس در 17 دسامبر 1985 ، او و يكي از همدستانش در قبرس، به دليل مخفي كردن اسلحه در يك ظرف شيشه اي دستگير شدند . همان تكنيكي كه براي ربودن هواپيماي پرواز 847 شركت TWA از سوي هواپيما ربايان و بردن اسلحه به داخل هواپيما استفاده شد . و دستگاههاي اشعه X قادر به شناسايي اين ترفند نبودند.
و به هرترتيب صالح همچنان به ارتباط خود با عرفات ادامه داد . بعلاوه ما بعدها دريافتيم كه عرفات به صورت منظم كمكهايي نقدي را به مغنيه و حزب الله از طريق صالح پرداخت مي نموده است .

*(1) و *(2)-هيچكدام از اين دعاوي داراي سند نبوده و صرفا " بافته هاي شخصي باير مي باشد.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
ارسال پست

بازگشت به “ادوات زميني”