در این مدت با جناب هــوا مسافرتها رفتیم ، شب نشینی ها و گفتگو ها کردیم. باهم به خواستگاری رفتیم،در مراسم عروسی کنار داماد یعنی خودم نشسته بود،در ایران کلی باهم سفر کردیم، به مراسم ختم مادرم که از شنیدن سرفه های پسرش دق کرد و پدرم که این آخری ها فقط تلفنی با هم حرف می زدیم چون دلش را نداشت که فرزند را همیشه بیمار ببیند، رفتیم.
باهم سه با در سوئد وقت تولد بچه ها به بیمارستان برای دیدن رویشان رفتیم،خلاصه در کــنار یــکدیگر کلی... هم غم دیدیم... و هم صفا کردیم .
حقیقتا من در این بیست و خورده ای سال بدی از او ندیدم. و بر عکس تا دیدم خوبی بوده ،یکی از خوبیهایش سنگ صبوری اوست بارها برایش درد دل کردم، بارها کنارش نشستم وگریه کردم،خلاصه همه جوره یار غار است .
فقط یک ایراد دارد و آن اینکه حرف نمی زند.
چون خیلی دوست تر میداشتم که نظر او را در مورد خودم و زندگیم و دنیای خودمان بدانم.حیف

در بالا از یک دوست خوب بنام جناب هوا چیزی نوشتم . بعد گفتم از یک یار و یک ودیعه الهی در منزل دل و روح و جانم هم چیزی بنویسم:
در خانه ما حدودا پانزده سال است که ما یک خورشید در خانه داریم .
خورشید منزلمان را بانو صدا میکنیم ، ایشان چند شغله هستند...
مادر فرزندانمان
همسر ،یار، رفیق و خلاصه همه چیز من
دوست خوبی برای دوستان خودش چه در سوئد و چه در ایران .
اول می خواستم نام ایشان را سعادت بگذارم دیدم کم است چون خورشید بودن ایشان برایم صد ها بار ثابت شده . چون وقتی ایشان منزل نیستند خانه ما درست می شود بعد از ظهر جمعه ... بی نور ، بی برکت، دلگیر و غم زده ...دقیقا درست آخر غربت .
دیروز ایشان از طرف دانشگاه خودشان به یک سمینار در کشور فرانسه رفتند . و قرار است چـــــــهار روز آنجا باشند یعنی کلا : ۹۶ ساعت و یا ۵۷۶۰دقیقه و یا ۳۴۵۶۰۰ ثانیه ما بی خورشیدیم .حالا خدا را شکر دو روزش گذشت ولی چه گذشتنی هر دقیقه ش برای من یک ماه بود .
دکتر شریعتی فرمودند :
در دنیایی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش.
تنها چیزی که مرا عذاب می دهد ندیدن نگاه ایشان است. آن نگاه گرم و مهربان که مرحمی است برای تمام درد های دنیای من..
ای خورشید و ای بانوی من
لحظه به لحظه
هرجا و هر کجا
توی انگشتهایم جاری می شوی
سطرسطرخاطراتم را می نگاری
روی لبم می نشینی
خنده می شوی
حرف می شوی
دلم که می گیرد
ازچشمهایم می باری
کیستی؟
کیستی ؟
کیستی تو که این همه
در من می تابی
بی آنکه کاسته شوی
بی آنکه غروب کرده باشی
کیستی؟
کیستی تو که این همه
سزاوار حرفهای زیبا و قشنگی
کیستی تو که حضورت زندگی است
و دوری تو .....
همسر عزیز و مهربانم تو آنقدر بزرگی که هیچ چیز قابل ترا ندارد
