ریشه نام شهرهای:اردبیل،اردکان.......

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

ریشه نام شهرهای:اردبیل،اردکان.......

پست توسط Mardaviz »

ریشه ی نام شهرهای: اردبیل، اردکان، اهواز، دلیجان، سمرقند، شیراز، قتدهار، مریوان
و بسیاری از روستاهای ایران


دکتر فریدون جنیدی

نام امروزی شهر "سمرقند" را می ‌توان آميزه‌ای از «سمر» و «قند» دانست. اما چنين نيست, زيرا در نزديكی این شهر, شهر ديگری هست كه «مركند» نام دارد و در غرب ايران نیز روستای ديگری بوده است به نام «مركندو» كه امروز شهر سليمانيه در جای آن ساخته شده است. يك نگاه به «مركند" و «مركندو» آشكار می سازد كه هردو يكی است و يكی كوچك تر شده ی ديگری است و «كند» به گونه ی «كَنت» در زبان پهلوی به معنی «شهر» ‌است. از سويي نام سمرقند نيز در نوشته‌های پهلوی و از آن ميان, در نامه ی شهرستان های ايران, به گونه ی «سمركنت» آمده است و پساوند «كنت» در آن نام های گوناگون, چهره‌های گوناگون پذيرفته است, همچون: «جند» در بيرجند, «زند» در هرزند, «كند» در بيكند, «گند» درگندارَ (نام باستانی قندهار), «چند» در چندار ِ تهران, «چندوك» چابهار و «قند» در قندهار و سمرقند و ...

یعنی اگر مركند و مركندو را با سمرقند بسنجيم, روشن می ‌شود كه سمرقند نيز از دو بهر«مر» و «كند» پديد آمده همراه با يك پيشاوند «سَ» كه آن را در نام روستای «سَمَشْكند» شهرستان ساری و «سَرَزم» در نزديكی سمرقند و «سَده» در نزديكی سپاهان و «سَدَن» در گرگان و «سَكانی» در اروميه (كانی = خانی = خانيك پهلوی=چشمه), «سكند» در ايرانشهر, «سَمان» (با پسوند ”مان“ = جايگاه) در سنندج, «سوين» (با پسوند ”وين“ همچون قزوين) در شهرستان های ميانه و زاهدان می بینیم. «س» به ویژه در روستای «س» در دره ی تويی دربار (يا : تودربار), كه دامغان را به تبرستان پيوند می دهد, هنوز به همين‌گونه به معنی جا و خانه بر جای مانده است و به عنوان پيشاوند به گونه ی «سی» در «سيران» (دو روستا در تبريز و اراك), سيگان قزوين و به گونه ی «سا» در «ساران» (دو روستا در دماوند و بهبهان) و «سالان قوچ» قوچان ديده می شود. اكنون اگر معنی جايگاه را برای «سا» در واژه ی ترکیبی «سامان» بازيابيم, پيشاوند «سَ» به معنی محل و جایگاه در نام سمرقند,خود را نشان می دهد. بر اين بنياد, نام سمرقند, از سه بخش «سَ» و «مر» و «كند» برآمده است.

حال نوبت به بررسی «مر» می رسد: این واژه در نام برخی روستاها دیده می شود: مَر در شهرستان ساوه، مرايو در لاهيجان، مرزان در نيشابور و نيز در نام شهرهای مراغه و مريوان.

درباره ی «مريوان», زيباترين شهر استان كردستان, پندار همگان برآن ست كه اين جا «ايوان مار» بوده است و هيچ كس از آنان كه چنين داوری می كنند، از خويش نمی ‌پرسد كه مگر مار, ايوان يا كاخ هم دارد؟ و شگفت‌تر از همه آن كه من, خود در جشن بزرگداشت «بيسارانی» سراينده و دانشمند اورامانی بودم و يكي از سخنرانان (١) نيز در ريشه‌شناسی اين واژه می ‌فرمود كه مریوان «ايوان مار» بوده است!!! و هيچ مريوانی را نيز رگ نمی ‌جنبيد كه چه گونه اين داوری می تواند درست باشد. «مر» در واژه ی «مريوان» ‌ساده شده ی «مار» است, اما نه آن مار كه می ‌خزد و نيش می زند!

برترين موبد و دانشمند زمان ساسانيان, كسی بوده است به نام «آتورپات مانسپندان» و ما چون اين نام را بشكافيم, از آن چنين بر می آيد: آتور= آذر (آتش) فارسی، پات= پت پهلوی، بَد فارسی= نگهبان، مان= خانه، اسپند= اسفند= مقدس. یعنی آتورپات مانسپندان به معنی نگهبان آذر خانه مقدس است.

در خط پهلوی گاه «ر» به گونه ی «ن» نوشته می ‌شود و گاه وارونه ی آن «ن» به گونه ی «ر» در می ‌آيد, همچون که «مانسپندان» به گونه ی «مارسپندان» درآمده است و در بسياری نوشته‌ها نیز بدين گونه نوشته شده است و در اين دگرگونی، مان=خانه به گونه ی «مار» درآمده است. از این روی مريوان «مار ايوان» به معنی خانه ايوان یا خانه كاخ است. نتیجه ی این بررسی آن است که هر سه بخش سازنده ی نام «سمرقند» یعنی: «سَ», «مر» و «قند», هر کدام به معنی جايگاه يا خانه است. (ما به این نکته دوباره بازخواهیم گشت).

درباره ی «اَردَغِش» (روستايی در نيشابور) كه پيشاوند آن در اردلان, اردكان, اردستان... هنوز روان است, «ارد» همان «ارت» پهلوی و «اشی» اوستايی است كه به معنی نيروی نگهبان خانواده و شكوه و دارايی و نيز ياور جنگاوران در جنگ با بيگانگان است و همچنين نام روز بيست و پنجم از ماه‌های ايرانی است و بر اين بنياد، اردستان جايگاه ارد, اردبيل=اردويل= شهر ارد, اردكان: خانه ی ارد است و اردَغِش نيز می‌بايد جايگاهی ويژه ی ارد بوده باشد, اما چون ماموران دولتی نتوانسته‌اند آنرا در يابند, نام آن را دردفتر و ديوان خويش «اردوغش» آورده‌اند, که گویی جايگاهی بوده است كه در آن جا اردو غش كرده است !!

درباره ی اهواز كه در سنگنوشته‌های هخامنشي به نام اَئََوج از آن جا ياد شده است, می گویند جايگاه «آهو» بوده, چون از حج و حجاز برمی ‌آيد و با همين يك نمونه, چون «آز» در زبان تازی به معني جايگاه است, پس در زبان فارسی نيز اهواز، «آهوآز» يعنی جايگاه آهو بوده‌ و شيراز نیز لابد در آغاز «شير + آز» يا جايگاه شير بوده‌است (٢) و كسی نمی پرسد كه اگر بر بنيادِ يك واژه داوری كنيم كه « آز » در زبان تازی به معنی جايگاه بوده‌است و آن را بپذيريم، آن را به زبان فارسی چه کار؟

اما چنين نيست و اهواز دگرگون شده ی نام ائوَج هخامنشی است و شيراز از دو بهر «شی» كه در زبان اوستايی از ريشه ی نشستن است و «راز» که در نام روستاهای: راز بجنورد، رازان خرم‌آباد، رازان بروجرد، رازان محلات، رازباشی خرم‌آباد، رازبين زنجان، رازقان ‌(رازكان) ساوه, رازقند (رازكند) سبزوار, رازگردان اراك, رازمجين زنجان, رازمره تهران, رازميان قزوين, رازنك مشهد, رازی خوی, رازيان (كرمانشاه و مراغه), رازين (همدان و ساوه), راژدن و راژگون اروميه و سرانجام روستای «رازيانه‌كاری» (۳) كازرون باقی است، در همه ی اين نام ها به معني خانه و جايگاه است و در واژه ی آميخته ی «رازگر» = معمار, خانه‌سازنده نیز باقی مانده است و بر روی هم , شيراز به معنی « جايگاهِ نشستن» است كه خود از داستان كوچِ بزرگی است كه به نشستن در شيراز انجاميده ‌است.

درباره ی دگرگونی چنين نام‌ها, هزاران داستان از هزار جای ايران می ‌توان آورد, كه يكی از آن ها نيز نام كهن و پر ارج «دليجان» است, كه بی ‌انديشگان آن را از دليجان فرانسوي (كه كالسكه ی روسی باشد) می ‌پندارند!!

پساوند اين نام یعنی «جان», در «ارجان» (شهر كهنی كه چند سال پيش, نشانه‌ها و نمادهای يكی از برترين نمونه‌های شهرنشينی ايران از زير خاكِ آن به در آمد), و در لاهيجان, سيرجان, برازجان, زنجان و سينجان دیده می ‌شود, سبك‌تر شده ی «گان» و «كان» است كه از ريشه ی «كَن» اوستايی برآمده و همان خان و خانه و جايگاه است. اکنون چون در پساوند نام «دلیجان» جايی برای گفت و گو باقی نمي‌ماند، می ‌بايد به معنی پيشاوند آن، یعنی "دلی" بپردازیم!

روشن است كه «مان» پسوندِ جای، به گونه ی ساده‌تر «مون» نيز می ‌آيد, چنان كه در روستای «مون» شهرستان آمل, و مونجِ نوشهر و مونَق=مونكِ ميانه, مونك خرم‌آباد و دامون گيلان. و اين گونه «مون» در نام يكی از كهن‌ترين شهرهای ياد شده در سومر, به گونه ی «ديلمون» برجاي مانده است, و پيشوند «ديل» در نام روستاهاي: ديل بهبهان، ديلانچی كرماشاه، ديلمان‌جيخ اروميه، ديلز مهاباد، ديلزی خوی، ديلگان بهبهان، ديلگه مهاباد و نيز ديلم در بوشهر, ديلم در شوشتر, ديلمان در لاهيجان, ديلمان دره در خوی, ديلم بالا و ديلم پايين در دزفول, ديلمده در هروآباد, ديلمزار در اراك, ديلمشاه در سراب, و ديلی در شهرضا (قمشه) و سرانجام ديلمانِ گيلان‌ ( با آواي دِيلُم daylom در زبان گيلی و تبری) ديده مي‌شود.

پیش از دنباله ی گفت و گو نخست نگاهی به نام «قندهار» بیاندازیم . درباره ی پيشوند اين نام, پيش‌تر سخن گفته شد (قند = کند = شهر) و پساوند آن «هار» را نيز می‌بايد به گونه پيشاوند در نام روستاهای: هاردنگ سپاهان، هارُم فسا، هارموثيه سيرجان، هارولان اروميه، هارون سكز فسا (٤) هارون‌كلا آمل و نيز در هارون‌آباد سنندج, هارونو سيرجان, هارونی، دو روستا در شهركرد و يزد, هارونيه تبريز, هاره آمل و هاری ‌آباد نهاوند جست و جو كرد.

واژه ی «هار» در اين نام‌ها دگرگون شده ی «هال» است که در نام «اردهال» (روستايی در دليجان) نیز هست. مقایسه ی نام‌های اردكان، اردستان، اردبيل و اردهال نشان می ‌دهد كه «هال» نيز همان جايگاه يا خانه و دهكده و شهر است. چنان كه اين واژه در يكی از زبان‌های آريايی (انگليسی), به گونه ی «hall», به معنی جايگاه و خانه, كاربرد دارد.

پس معنی نام قندهار, هم در پيشاوند و هم در پساوند, جای و خانه است و اگر بخواهيم بدانيم که چرا يك نام در پيشاوند و پساوند يگانه است, می ‌بايد به واژه‌های مشابه آن در زبان فارسي بنگريم. از آن جمله اند:

جايگاه, دهكده, دهستان, بيشه‌زار, دشتستان, كوهستان, كوهسار, جنگلزار, شهرستان.

اين نام براي واژه ی (خانقاه=خانگاه) فارسی هنوز كاربرد دارد كه در آن پيشاوند و پساوند یک معنی دارند و معنی نام قندهار نيز همان جايگاه يا شهرستان است!

بر اين بنياد: كندوان، سه روستا در ميانه, اردبيل و نوشهر, كندلوسِ كجور، كندمانِ مهاباد و كندخانه در مرند, همه به همان معنی قندهار و جايگاه‌اند با پسوندهای گوناگون!

و اکنون دوباره به نام سمرقند بازمی گرديم كه گفتیم هر سه بخش آن هم یعنی سَ, مر, قند, به معنی جايگاه يا خانه است و ما براي چنين نام‌هایی نيز در زبان امروز هم نمونه داريم:

١- درخونگاه: در, خون=خان, گاه, نام برزنی در نزديكي بازار تهران. «در» در زبان فارسی, به جای «خانه» كاربرد دارد. مانند «در و دشت= خانه و دشت», «دربار= خانه باردادن» و «دَرندشت = خانه ی بزرگ»

٢- خوچيستان واچار = خوزستان بازار؛ نام اهواز در زبان پهلوی كه از سه بهر آمده است: خوز = ائوج + استان + بازار

۳- دل وَرجن: روستايی در استان بلخ افغانستان (دل+ ور= وار= باره‌+ جَن= جان) (۵)

٤- دليواندان روستایی از شهرستان فومن (دلي+ وان+ دان)


۵- «رازيانه‌كاري» که دهی از دهستان «بكش» شهرستان كازرون است و سه بهر نام آن به یک معنی است (٦). همگان را گمان بر آنست كه در این ده رازيانه كاشته می ‌شود, حال آن كه, رازيانه گياهی است خودرو و دارويي, كه هيچ گاه بر دست مردمان كاشته نمی ‌شود و فرهنگ جغرافيايی ايران, فرآورده‌های كشاورزی آن را روستا را چنين بر شمرده است: غلات, برنج, ترياك, نخود (۷). نام اين روستا از سه بهرِ راز (جایگاه)+ يان‌(جايگاه)+ كاری ( از ريشه «كَر» اوستايی به معنی كردن, ساختن يا ساختمان آمده است كه در نام‌های (دارابكرت= دارابگرد= دارابجرد) ديده می ‌شود و در زبان روسی به گونه ی «گراد»= شهر، پسوند نامِ شهرها آمده است و همان است كه در آلماني به گونه ی «گارت» در اشتوتگارت , و در زبان سِربی به گونه ی بلگراد بر جاي مانده است. همان گونه که دیده می شود سه بهر این نام یک معنا دارد.

اكنون می ‌توانيم دوباره به آن جا برگردیم كه چند روستا را با پيشاوند «ديل»بر شمرديم., ما این پیشاوند را به صورت پساوند «دلی» در نام «اَبی دلی», نام يكی از دهستان‌های ششگانه بخش لنگه از شهرستان بوشهر (٨) و نيز در نام‌های: زودلی فومن, سردلی اهواز, گله دلی اهواز, كندلی خوی می بینیم و از همه به تر پنج روستا را با نام دلی: دلی بهبهان, دلی گنبد كاووس, دلی شهركرد, دلی (بالا) اهواز, دلی (پايين) اهواز.

بر بنياد همه گفته‌های پيشين باید گفت که در نام شهر دليجان, پيشاوند «دلی», ديل=دل=جای, و پساوند ‌«جان»=گان=كان=گاه, یک معنا دارند، همان گونه كه در قندهار و كندوان و .... چنین است و اين نام, به همين گونه, بر چند روستای ديگر ايران نهاده شده است:دليجان لاهيجان, دليجان تالش, و به گونه های: دليگان سپاهان, دلگان ايرانشهر, دلگان چابهار, دلگون بهبهان و با اندك دگرگونی در آواها, در دريجان شهرستان بم, دريژان (بالا وپايين) شهرستان بروجرد, دريكند شهرستان بابل نیز دیده می شود.

یعنی پساوند «جان» (و در زبان مردم كاشان: جون، ديلجون), درست همان پیشاوند موجود در «ديلمون» سومری است, و اين دو نام, از ديدگاه پيشاوند و پساوند, هردو يكی هستند, و نام «ديلمون» هنگامی در جهان باستان بر يك شهرِ نهاده شده است, كه تا چهار هزار سال پس از آن, كشورهاي فرانسه و روسيه پديدار نشده بودند, تا گاری و گردونه ی ايرانی را, كه بر پايه همه ی پژوهش‌هاي انجام شده, از ايران به ديگر كشورها رفته است؛ نام «دليجان» بدهند, و چند سده پس از آن, با نام دليجان فرانسوي به ايران بيايد و ‌راست به دليجان كهن ما فرود آيد و نام خويش را بدان دهد!

باز آنكه در گيلان, سه روستا به نام دليجان داريم كه در فرهنگ جغرافيايی ايران، رزم‌آرا, نامشان آمده است: دليجان بخش شاندرمن از بخش ماسال با راه مالرو، دليجان بخش بازكياگوراب با راه مالرو, و به ويژه دليجان دهستان اشكور بالا بخش رودسر با راه مالرو و صعب‌العبور (٩) و آن كسانی كه می ‌دانند راه اشكور را همه ی بولدوزرهای وزارت راه هم تا كنون نتوانسته‌اند بشكافند, چه گونه می ‌توان باور داشت كه يك دليجان فرانسوی, به اين ”دليجان“ رفته باشد, آن هم از راه «مالرو صعب‌العبور» آن. با سنجش ديلمون و دليجان يا دليگون است كه می ‌توان داوری كرد كه دليجان نيز، همچون ديلمون، دست‌كم از پنج هزار سال پيشينه برخوردار است.

* * *

پی نوشت ها:

١- جلال‌الدين كزازی

٢- عليقلی محمودی بختياری- ماهنامه ی هنر ومردم, سال ١۳۵۵

۳- فرهنگ جغرافيايی ايران رزم‌آرا (۷- ١١٤), فرهنگ نام آبادی های ايران, مفخم پايا

٤- نزديكی دو روستای هارون سكز و هارُمدر شهرستان فسا, نشان می ‌دهد كه ريشه هردو يكی است و ديگری را نمی ‌توان به نام هارون خليفه عباسي باز شناخت. چنان كه در نام هارون‌كلانی و هارون‌آباد سنندج و نام‌هاي ديگر.

۵- اگر بخش جَن را از دلورجن برداريم, نام دلور با روستای دلوار استان بوشهر؛ زادگاه ریيس علی دلواری و دليران تنگستان يگانه است!

٦- فرهنگ جغرافيايی ايران, رزم‌آرا (۷- ١١٤)

۷- همان روی

٨- همان, (۷- ١۵٤)

٩- فرهنگ جغرافيايی ايران, رزم‌آرا.


از: بنیاد نیشابور

 ریشه ی نام شهرهایی از گيلان و مازندران 

ر. اشکوری

گيلان
کادوسيان يا کاسپيان نام مردمان بومی بود که در گيلان امروز و بخش هايی از مازندران می زيستند. ديگر قوم ها, مثل آشوريها, يونانيها و مادها آنها را به نامهای کادوسيان, آمردان و گلان(گيلان) می ناميدند. همانطور که مثلا آلمانی ها به نامهای ژرمن, دويچ, توسک و آلمانی ناميده می شوند. به روايتی کادوسيان خود شامل سه قبيله خويشاوند: کادوسيان, آمردان و گلان بودند. باری نام سرزمين گيلان ماخوذ از نام قوم باستانی ساکن ساحل جنوبی دريای مازندران يعنی کادوسيان و يا گلان است

مازندران
نام قديمی مازندران تپورستان (طبرستان شکل عربی آن) بود که برگرفته از قوم تپورها است. تپورها, آمردان, گلان و کادوسيان قوم های خويشاوندی بودند که در ساحل جنوبی دريای مازندران می زيستند. به گفته ابن اسفنديار نام مازندران بعدها جانشين تپورستان شد. درباره معنای آن چند روايت است که تنها به چهار روايت رايج تر اشاره می کنم.
ريشه کلمه مازندران را از كلمه " ماز" به معنى" دژ" مى دانند. می دانيم که به فرمان مازيار بن قارن سردار معروف تبرستان، براى جلوگيرى از رخنه ی اعراب در نقاط حساس اين منطقه به احداث دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز + اندرآن) به معنى " دژ درآن" مى شناختند. يکی از اين دژها که هنوز پابرجاست قلعه مازيار است که در شمال تهران بعد از قلعه توچال و مهرچال قرار دارد
به روايتی کلمه مازندران آميخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و و اينديرا يعنی ديو و ان پسوند مکان است که معنی جايگاه ديو بزرگ يا ديو سپيد که همان دماوند باشد را مي دهد . ملک الشعراء بهار ميگويد: ای ديو سپيد پای در بند / ای گنبد گيتی ای دماوند
ابن اسفنديار معتقد است موز نام کوهی در منطقه بوده و مازندران يعنی جايی که کوه موز درآن (دران) واقع بوده و موزندران به تدريج به مازندران تبديل شده است

سرانجام آقای جواد مفرد کهلان می نويسند: نام مازندران و مازنی اوستا را از ريشه مز (بزرگ)- زن می گيرم يعنی "سرزمين زن يا الهه بزرگ" يا "سرزمين مردم زن سالار" که اين به طوری که ازپرستش الهه آب ها و مقام نسبتاٌ والای زن در جامعهً مردم شمال ايران يعنی مازندران و گيلان پيداست با سنت های کهن اين ديار پيوند دارد.
برای آگاهی بيشتر می توانيد به تارنمای مازندنومه به نشانی زير نگاه کنيد:
[External Link Removed for Guests]

دريای مازندران, کاسپين, خزر
همه جای دنيا و از جمله بيش تر کشورهای ساحلی اين درياچه زيبا , آن را به نام ايرانی کاسپين که بر گرفته از نام قوم ايرانی کاسپيان که در شمال ايران می زيستند می نامند, الا خودمان. روان شاد کريم کشاورز می نويسد: دريای خزر در دوران های گوناگون به نام های کرانه نشينان آن و يا قوم ها و قبیله هایی که گهگاه در کنار آن مسکن گزيده بودند ناميده می شده و همه يا بخشی از آن به نامی موسوم بوده, مانند: دريای خزران, دريای کاسپيان, دريای هيرکانيه(گرگان), دريای جرجان, دريای گيلان (يا بحرالجيل), دريای ديلم, دريای تبرستان, دريای مازندران. ياقوت حموی می گويد که ارستو اين دريا را هيرکانيه ناميده. عرب ها نخست اين دريا را بحر جرجان و سپس بحر خزر ناميدند. بتلميوس آن را دريای هيرکانيه می خواند. ابن خلدون آن را بحر تبرستان می نامد. برای آگاهی بيش تر می توانيد به تارنمای ورگ به نشانی زير نگاه کنيد: [External Link Removed for Guests]

آمل
نام آمل از نام يک دختر زيبای مازندرانی به نام آمله گرفته شده است. می گويند پادشاه بلخ که عاشق آمله بود، پس از سال ها کوشش سرانجام به وصال خود رسيد و در محل کنونی آمل قصر بزرگی برای وی ساخت که بعدها به شهر بزرگی تبديل شد. به روايتی ديگر نام آمل از نام قوم باستانی آمردان که در مازندران می زيستند گرفته شده است. نام آمل شانزده بار در شاهنامه آمده است. فردوسى بزرگ، آن گاه كه از بيداد سلطان محمود غزنوي، جلاى وطن كرد به آمل نزد پادشاهان آل باوند و آل زيار پناه برد

آستارا
در گذشته چون در منطقه آستار مرداب ها و باتلاق های زيادی بود، کاروان هايی که از آن جا می گذشتند بسيار آهسته و با احتياط بايد از آن منطقه می گذشتند, و آن منطقه را آسته رو يا آهسته رو می خواندند, که کم کم به آستارا تبديل شد

انزلی
چند روايت درباره نام انزلی:۱- انزلی برگرفته از کلمه انزليج يعنی اسکله ی پهلو گرفتن کشتی ها. ۲- برگرفته از نام قوم انزان که در گذشته در ساحل دريای مازندران می زيستند. ۳- انزل و يا انگر که به معنی لنگر است. ۴- چون کادوسيان, يعنی ساکنان بومی گيلان با پارسيان متحد شدند, به اين مناسبت اين محل را انشان يا انزان که خاستگاه پارسيان بود ناميدند. در سال ۱۳۱۴ نام شهر را به پهلوی تغيير دادند و در سال ۱۳۵۷ دوباره به انزلی تغيير يافت.

بابل
بابل در گذشته های دور به سبب وجود آتشکده ميترا "ما ميتر" و به گويش بومیان "مه ميترا" يعنی جايگاه ميترای بزرگ ناميده مي شد. عرب ها آن را مامطير می ناميدند. بابل به علت قرار داشتن در میان دو شهر بزرگ آمل و ساری و گسترش بازارها و روابط تجاری به بارفروش تغيير نام يافت. در سال ۱۳۱۰ خورشيدی به بابل تغيير نام يافت. که برگرفته از نام بابلرود است. نام بابل از دو بخش "با" يعنی آب يا مايعات و "بل" يعنی فراوان تشکيل می شود که در مجموع به معنای آب فراوان است

بابلسر
نام قديم آن مشهدسر بوده است. اين نام از آن رو بر اين شهر نهاده شده بود که مردم گيلان و غرب مازندران برای سفر به مشهد از اين شهر می گذشتند. بعدها به دلیل نزديکی به شهر بابل و بابلرود به بابلسر تغيير نام يافت.

بهشهر
بهشهر نامی است که نزدیک به ٧۰ سال پيش به اين شهر داده شده است. در آغاز به علت فراوانی گورخر وحشی در این منطقه خرگوران ناميده می شد. مدتی هم ناميه، كبود جامه، و تميشه ناميده می شد. شاه عباس صفوی چون مادرش از بهشهر بود شهر را اشرف يا اشرف البلاد نام گذاری کرد.

تنکابن (شهسوار)
تنکا نام قلعه ای بود در منطقه و چون شهر در پای اين قلعه ساخته شد آنرا تنکابن (بن يعنی پای, زير) ناميدند. در سال ۱۳۱۰ نام شهر را به شهسوار تغيير دادند. پس از انقلاب دوباره به تنکابن تغيير يافت. تنکابن يا شهسوار شايد تنها شهر در ايران باشد که از هر دو تا نامش از سوی خود اهالی و يا ديگر ايرانيان استفاده می شود

رامسر
نام قديم رامسر سخت سر بود. منطقه ی میان تنکابن (شهسوار) و رودسر که شهر رامسر بين آن ها قرار دارد از مناطقی است که هيچ کدام از مهاجمان بيگانه, از اسکندر گرفته تا عرب ها و ترک ها و مغول ها نتوانستند آن را به تصرف کامل خود درآورند. از این رو همه ی اين منطقه و مردمانش را که در مقابل زورگويان و مهاجمان مقاومت و سرسختی بسيار نشان می دادند سخت سر می ناميدند. بعدها به بزرگ ترين دهی که در منطقه بود (در محل رامسر کنونی) سخت سر می گفتند. در سال ۱۳۱۴ نام شهر از سخت سر به رامسر تغيير يافت.

رشت
نام قديم رشت دارالمرز بود. نميدانم از کی به رشت تغيير يافت. روايتی است که چون اين شهر يکی از مراکز بزرگ ابريشم ريسی بود نام رشت که مشتق از ريسيدن و رشتن است روی آن گذاشته شد. به روايتی ديگر کلمه رشت از دوبخش "رش" يا وارش که به معنی باران ريز است و پسوند "ت" که تداوم را می رساند تشکيل شده است, و مجموع آن می شود شهر باران های هميشگی. به عقيده دهخدا کلمه رشت به حساب ابجد سال ۹۰۰ هجری می شود و چون شهر در اين سال ساخته شده است، آن را رشت ناميدند

رودسر
رودسر از شهرهای باستانی ايران است و در دوران باستان کوتم ناميده می شد. عرب ها آن را هوسم می ناميدند. نزدیک به پانصد سال پيش نام شهر به رودسر (کنار رود) تغيير يافت

ساری
به گفته ابن اسفنديار فرخان بزرگ که از اسپهبدان مازندران بود, و در سده ی نخست هجری می زيسته, اين شهر را به نام فرزندش سارويه ساخته است. ساری از شهرهای باستانی مازندران است. بناى شهر را به توس پسر نوذر نسبت می دهند. آرامگاه ايرج، سلم و تور، فرزندان فريدون را در ساری ياد کرده اند. منوچهر، شاه پيشدادی به خون خواهی پدر خود ايرج عموهايش سلم و تور را کشت و آنان را در کنار آرامگاه پدرش در ساری دفن کرد. صومعه سرا
اسم اين شهر برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شيخ عبدالله صومعه ای می دانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفته است. برخی بر اين باورند که چون در گذشته های دور در اين منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آن جا برگرفته شده است. از آن جا كه در زبان گيلكى صومعه سرا را " سوماسرا" تلفظ مى كنند، و با توجه به معنى كلمه "سوما" كه زاهد و بى ريا معنى مى دهد، گروهى اين مساله را دليل نام گذارى اين منطقه می دانند. و البته قرار گرفتن تعداد قابل توجهى امام زاده و مسجد در اين منطقه نيز از نكات قابل اشاره در نام گذارى اين شهرستان است. (اين مطلب تماما از وبلاگ سوما است که نشانی آن در پايين آورده می شود) [External Link Removed for Guests]

لاهيجان
لاهيجان: يعنی شهر ابريشم . دکتر بهرام فره وشی استاد زبان های باستانی می نويسد : لاه در پارسی ميانه به ابريشم اطلاق می شده و در برهان قاطع لاه به معنی پارچه ابريشمی سرخ آمده است. لاهيگان که لاهيجان شده يعنی محلی که در آن جا ابريشم به دست می آيد.

لنگرود
لنگرود که در قديم بندری آباد بود و چون در رودخانه اش کشتی ها و قايق ها لنگر می انداختند، نام "لنگر رود" و بعدها لنگرود را به خود گرفت

از: آریاادیب
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”