[FONT=Tahoma,sans-serif]عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم! [FONT=Tahoma,sans-serif] [FONT=Tahoma,sans-serif] چند روز پیش مرد جوونی به مطب مراجعه کرد که کف دست راستشو در ناحیه هایپوتنار با داس ویژه درو ساقه برنج ((داره)) بریده بود و به گفته خودش چند ساعتی سرگردان این مطب و اون درمانگاه بود و چون توان مالی پرداخت هزینه درمانش رو نداشت درمانده شده بود. من هم بهش گفتم هرچقدر میتونی الان بده بقیه اش رو هم هر وقت داشتی بیار بده اگه هم نداشتی حلالت و بسم الله گفتیم و کار ترمیم رو شروع کردیم. خوشبختانه خونریزی زیادی نداشت اما مقداری از چربی های کف دست از زخم بیرون زده بودن و از طرفی چون تیغه داس مذکور حالت اره ای داره (دوستان شمالی حتما میدونن چی میگم) پوست حاشیه زخم رو متلاشی کرده بود و مجبور شدم پوست اون قسمت رو دبرید کنم و بردارم. به دلیل عمق زیاد زخم، داخل زخم رو هم با نخ قابل جذب [FONT=Tahoma,sans-serif]Plain CATGUT
[FONT=Tahoma,sans-serif]چهار تا بخیه زدم و پوست رو هم با 16 تا بخیه با نخ [FONT=Tahoma,sans-serif]Nylon [FONT=Tahoma,sans-serif]ترمیم کردم و چقدر خوب شد که دوربینم رو هم با خودم برده بودم و چند تا عکس از این اقدام درمانی گرفتم که براتون میذارم. لطفا نظر بدین، خوشحال میشم:
[FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]
[FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]
[FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]
[FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]
[FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]
[FONT=Tahoma,sans-serif][External Link Removed for Guests]
عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 680
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ مهر ۱۳۸۶, ۸:۴۶ ب.ظ
- محل اقامت: رشت
- سپاسهای ارسالی: 99 بار
- سپاسهای دریافتی: 175 بار
- تماس:
عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
[FONT=Times New Roman]
در زندگي زخمهايي هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد...
در زندگي زخمهايي هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد...

- پست: 309
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 70 بار
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
سلام.
هنوز مگه نخ GUT استفاده میشه؟
هنوز مگه نخ GUT استفاده میشه؟
وقتی هنوز خورشید نبود، زمین و آسمون نبود وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود، نفس نبود، صدا نبود، هوا نبود
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت

-
- پست: 653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶, ۱۰:۳۱ ب.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1622 بار
- سپاسهای دریافتی: 668 بار
- تماس:
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
dr_mehdi57 نوشته شده: [FONT=Tahoma,sans-serif] لطفا نظر بدین، خوشحال میشم:
به نظر بنده که کار تمیزی انجام دادید.
فقط میتونم بگم که موفق باشید و انشالله به مدارج بالاتری دست پیدا کنید.

- پست: 4395
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
- محل اقامت: کرج پلاک 43!
- سپاسهای ارسالی: 6717 بار
- سپاسهای دریافتی: 12105 بار
- تماس:
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
واقعا اشتباه کردید ! این دست دیگه کارش از بخیه گذشته باید قطع میشد ! نمی دونم روی چه حسابی اقدام به بخیه زدن کردید ! توی این دانشگاها به شما چی یاد می دن ؟
ولی کارت عالی بود !
ولی کارت عالی بود !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
جکسون براون

- پست: 680
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ مهر ۱۳۸۶, ۸:۴۶ ب.ظ
- محل اقامت: رشت
- سپاسهای ارسالی: 99 بار
- سپاسهای دریافتی: 175 بار
- تماس:
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
Galadriel نوشته شده:سلام.
هنوز مگه نخ GUT استفاده میشه؟
سلام دوست عزیز
نخ CatGut (روده گربه) به عنوان نخ قابل جذب به طور گسترده استفاده میشه چون از جنس بافت هست و بدون ایجاد واکنش دفاعی به راحتی توسط بدن پذیرفته میشه و پس از مدتی توسط سلولهای دفاعی بدن هضم و جذب میشه. البته برای بخیه های داخل بدن از نخهای غیر قابل جذب مثل سیلک، ویکریل و حتی در بعضی موارد نایلون هم میشه استفاده کرد به شرطی که از نظر فیزیکی مشکلی ایجاد نکنه. مثلا داخل شکم میشه از این نوع نخها استفاده کرد.
[FONT=Times New Roman]
در زندگي زخمهايي هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد...
در زندگي زخمهايي هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد...

-
- پست: 2755
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۴۶ ب.ظ
- محل اقامت: شیراز
- سپاسهای ارسالی: 22364 بار
- سپاسهای دریافتی: 5559 بار
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
اخه روی چه حسابی می گید باید قطع بشد
من که یکی از دوستانم تا مچ دستش رفته بود زیر دستگاه پرس ( هر دو دست) ولی یک دکتر تو همین شیراز خودمون یکی از دستاش رو نجات داد و یک دست دیگش هم فقط موفق به حفظ انگشتان دست نشد و مجبور به قطع انگشتان شدند
اسم دکتر رو الان یادم نیست ولی یک از همون معروف ها هست
من که یکی از دوستانم تا مچ دستش رفته بود زیر دستگاه پرس ( هر دو دست) ولی یک دکتر تو همین شیراز خودمون یکی از دستاش رو نجات داد و یک دست دیگش هم فقط موفق به حفظ انگشتان دست نشد و مجبور به قطع انگشتان شدند
اسم دکتر رو الان یادم نیست ولی یک از همون معروف ها هست
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم
گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !
به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم
گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !
به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم


-
- پست: 512
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶, ۷:۱۷ ب.ظ
- محل اقامت: يه جايي خيلي دور شايد هم خيلي نزديک
- سپاسهای ارسالی: 159 بار
- سپاسهای دریافتی: 377 بار
- تماس:
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
آفرین کارت عالی بود ولی انسانیت و وجدانت 100 % تحسین بر انگیز تر از پزشکی و حرفه ات بوده اون هم توی این دوره زمونه که (البته به دوستای پزشکمون جسارت نباشه) هر کس پزشک میشه اول پول رو میبینه و بعد جون آدمها رو (همون طور که خود شما در نوشتتون نوشتید که جونه از درمانش در مونده شده بود ) احسنت برشما dr_mehdi57, من بوسه میزنم به دستهای درمانگرت امیدوارم که همیشه موفق باشی 


- پست: 3472
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۹:۴۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 5879 بار
- سپاسهای دریافتی: 12411 بار
- تماس:
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
بسیار جذاب بود، هر چند، اعتراف میکنم با تمام شجاعت و جرعتی که دارم (من خودم را یک بار بخیه کردم) اما همیشه دکترها را بسیار ستودم چرا که شجاعت مثال زدنی دارند.
خدا قوت.
خدا قوت.

Personal Site: [External Link Removed for Guests]

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
درود
مهدی جان،
شما همواره مورد ستایش بنده هستید ،ایشان کاملن بنده را می شناسند، از سویی نیز نخستین نفری بودید که آغاز دوستی با بنده نهادید و من نیز به این دوستی مفتخرم.فکر نکنم در این انجمن کسی به اندازه دکتر مهدی با اعتقادات و طرز تفکر من ،همسو باشه.
من به دوستانی مانند شما که هریک در زمینه ای متخصص می باشند ،افتخار می کنم.(امیدوارم روزی برسد که کاربران این انجمن را فقط کارشناسان و متخصصین و دانشگاهیان تشکیل دهند.).
به امید روزی که این انجمن به معنای واقعی کلمه اش برسد،یعنی:انجمن متخصصین..
البته باید این نکته نیز خاطر نشان شود که دوست گرامی ام دکتر مهدی،علاوه بر پزشکی،دستی نیز در ادبیات پارسی دارند،و از شیفتگان روانشاد صادق هدایت می باشند.
مهدی جان،
شما همواره مورد ستایش بنده هستید ،ایشان کاملن بنده را می شناسند، از سویی نیز نخستین نفری بودید که آغاز دوستی با بنده نهادید و من نیز به این دوستی مفتخرم.فکر نکنم در این انجمن کسی به اندازه دکتر مهدی با اعتقادات و طرز تفکر من ،همسو باشه.
من به دوستانی مانند شما که هریک در زمینه ای متخصص می باشند ،افتخار می کنم.(امیدوارم روزی برسد که کاربران این انجمن را فقط کارشناسان و متخصصین و دانشگاهیان تشکیل دهند.).
به امید روزی که این انجمن به معنای واقعی کلمه اش برسد،یعنی:انجمن متخصصین..
البته باید این نکته نیز خاطر نشان شود که دوست گرامی ام دکتر مهدی،علاوه بر پزشکی،دستی نیز در ادبیات پارسی دارند،و از شیفتگان روانشاد صادق هدایت می باشند.
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 3309
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۵:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3096 بار
- سپاسهای دریافتی: 11996 بار
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
دکتر با این کارت باعث شدی من و خیلی ها از تو بسیار بسیار بسیار بیشتر خوشمون بیاد.
جدا از بحث پزشکی نشان دادی انسانیت هنوز زنده است...
کاش پزشکانی امثال تو زیاد شوند...چون صحنه هایی از برخوردهای برخی همکارانت دیده ام که...
آقا مهدی پاینده باشی

جدا از بحث پزشکی نشان دادی انسانیت هنوز زنده است...
کاش پزشکانی امثال تو زیاد شوند...چون صحنه هایی از برخوردهای برخی همکارانت دیده ام که...
آقا مهدی پاینده باشی

بی

- پست: 1606
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۵ آذر ۱۳۸۷, ۱:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 18344 بار
- سپاسهای دریافتی: 12308 بار
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
دکتر مهدی عزیز واقعا مستند قشنگی بود و انصافا تمیز کار کردی خیلی خیلی برام جالب بود
ولی عجب دلی داری تو با این همه خون و ... به هر حال بهت خسته نباشی می گم
ولی عجب دلی داری تو با این همه خون و ... به هر حال بهت خسته نباشی می گم
منم مرگ، مادر تو، منم که دوباره تو را از نو میزایم.

-
- پست: 73
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴, ۴:۵۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 27 بار
Re: عکسهایی از من و بخیه هایی که چند روز پیش زدم!
با تشکر از کار انسان دوستانه شما مطمئن باشید این کار شما از سوی خداوند بی جواب نمیمونه.
1- میشه توضیح بدید اگه چربی بزنه بیرون چه اتفاقی میفته؟
2- خوشحال میشم اگه کارهایی از این قبیل در این تاپیک قرار بدید.
1- میشه توضیح بدید اگه چربی بزنه بیرون چه اتفاقی میفته؟
2- خوشحال میشم اگه کارهایی از این قبیل در این تاپیک قرار بدید.