جنبش بزرگ شعوبیه
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
جنبش بزرگ شعوبیه
بزرگ
[External Link Removed for Guests]
سرسخن
ازنظر تاریخ جهانی مهمترین نتیجه ای که فتح عرب در نیمه اول قرن هفتم (اوایل قرن اول هجری) داشت وارد نمودن ایران و اهالی آن به دنیای اسلامی یعنی به یک جامعه واحدی می باشد که از ملل مختلف تشکیل شده بود:مللی که از حیث شرایط اساسی تاریخی و مذهب و فرهنگ بکلی با هم متفاوت بودند.
پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی ،ایرانیان به آئین اسلام گرویدند و از این دین مبین با جان و دل استقبال نمودند،زیرا دلخوش بودند که با پذیرش دین اسلام ،با تازیان فاتح مساوی و برابر می شوند.زیرا بنابر موازین اسلام،کسی ب دیگری فضیلت و برتری ندارد مگر از نظر پرهیزکاری و پارسایی:«اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقیکُم» [س49]
با شروع خلافت معاویه دستگاه خلافت رنگی دیگر بخود گرفت و از اصول و موازین اسلامی ای که تاحدی در دوران خلفای راشدین رعایت می گردید ،فاصله گرفت.خلفای بنی امیه به تقلید از شاهنشاهان ساسانی و امپراتوران روم شرقی ،از سر بی اعتنایی به کتاب آسمانی و تعلیمات اسلام ،در خوراک و پوشاک و آداب و رسوم اجتماعی ،به تجمل و خوشگذرانی پرداختند.....نتیجه آن شد ،که برای تامین خوشگذرانیهای خلفا،عمال و حکام بنی امیه در اخذ مالیات اجحاف و ظلم بسیار روا داشتند و اهل ذمه و مسلمانان غیر عرب (موالی) را در شکنجه و فشار قرار دادند.حجاج یوسف ثقفی ،عامل بنی امیه در عراق؛به قدری در گرفتن اموال و هستی ایرانیان و ریختن خون آنان افراط کرد ،که عبدالملک مروان ،خلیفه اموی،از شام بدو نامه نوشت و وی را درین کار ملامت کرد.[مروج الذهب.ج2].
یزید بن مهلب ،یکی دیگر از عمال بنی امیه در گرگان ،سوگند خورد که با خون عجم آسیاب بگرداند.گویند ،بسیاری از دلیران و سواران و مرزبانان را گردن زد و چون خون روان نمی شد، برای آنکه امیر تازی را از کفاره سوگند نجات دهند،آب در جوی نهادند و خون با آن به آسیاب بردند و گندم آرد کردند و یزید از آن نان بخورد تا به سوگند خود وفا کرده باشد.[تاریخ طبرستان.ابن اسفندیار.ج1] همچنین ایرانیانی که از جور و بیداد حجاج به جان آمده بودند،دسته دسته بیرون می شدند و فریاد می کشیدند:«یا محمداه،یامحمداه،و نمی دانستند چه کنند و کجا بگریزند و به کجا پناه آورند.[الکامل ج4].
به هر روی عده ای از ایرانیانی که سیادت و آقایی خود را از دست رفته دیدندو مشاهده نمودند که اساس دین مبین اسلام توسط خود تازیان به ریخته و دگرگونه شده ،با توسل به خود دین اسلام و با استناد به آیات قران و احادیث معتبر ،گفتند:اساس دین اسلام،مبنی برمساوات است،عرب و عجم در پیشگاه خداوند یکسانند،و کسی را بردیگری فضیلت نیست.به همین اینان ،نخست«اهل التسویه» یعنی طرفداران مساوات نام گرفتند.
با جنبش و نهضت سیاسی ایرانیان،وقیام ابومسلم خراسانی و کشته شدن مروان بن محمد آخرین خلیفه اموی ،فعالیتهای پنهانی اهل تسویه به صورت آشکارا درآمد.با پی ریزی دولت بنی عباس توسط ایرانیان،اهل تسویه را وادار به مفاخرت به اصل و نژاد و نسب خود کرد،و لفظ شعوبیه ،رسمن در اوایل همین عهد (عباسیان) معمول و رایج گردید.
و اندکی بعد عده بسیاری از ایرانیان از هر قوم و ملتی بدین فرقه پیوستند .
پس از این مقدمه کوتاه درباره اوضاع موالی و ایرانیان در دوره حاکمیت تازیان اموی،شرح کوتاهی در رابطه با جنبش شعوبیه و تاثیر آن در اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر خود خواهم نگاشت و چگونه این جنبش عظیم به تاسیس حکومتهای مستقل ایرانیی چون صفاریان،و سامانیان و دیلمیان و زیاریان و..منجر شد و در پایان اندکی از شاعران شعوبی و نویسندگان مشهور ایرانی که در فضیلت عجم بر عرب و مذمت عرب به تدوین و تالیف کتابها پرداختند،سخن خواهم راند.هر چند بسیاری از این کتب را به دلیل اینکه تازیان پاسخی برایش نداشتند؛از جمله کتب الحاد و کفر معرفی نمودند و باعث نابودی و از بین رفتنش گشتند.
امید است خوانندگان ایران دوست و تاریخ پژوه این انجمن cc با مطالعه این نوشتار و نوشتارهای وابسته بدان و با اندکی پژوهش و تامل پیرامون روابط ایرانیان و اعراب در طول تاریخ ،پی به واقعیات برده و بکوشند تا راه آینده خود را درست ترسیم کنند و ایران و ایرانی را از دست دشمنان کینه توز و وارثان و هم مسلکان بنی امیه و بنی عباس که اینک لباس دیگری پوشیده اند و به ترفندهای نوینی مسلح شده اند،برهانند. که همانا جایگاه اینان نیز مانند پدران اموی و عباسی شان ،زباله دان تاریخ است.
Pad den gowed ku dush-padaxshayih oyshan sar kamed budan groh-e ayand suxrnishan suxr drafsh ud pars rostagiha I Erən-shahr ta o babil girand oyshan tazigan nizar kunand. – ایدون باد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نخست به برخی از آداب و رسوم و معتقدات اعراب جاهلی می پردازیم:
اعراب بدوی از قدیم،هنر و صنعت و تجارت و دریانوردی را پست و کوچک می پنداشتند.وسیله زندگی آنها منحصر به استفاده از مواشی بود.سوسمار و موش صحرایی را نیز می بلعیدند.پشم شتر را با پیه،مانند نمد مالیده تناول می کردند.و همچنین هنگام اضطرار ،آب و عصاره موادی را که در شکم حیوانات است می خوردند و از خوردن هیچ جانوری ،هرچه باشد خودداری نمی کردند. [پرتو اسلام.ج1.ص23]- اعراب بدوی ،برقبیله دشمن شبیخون زده ،مال و شتر و هستی وی را غارت می کردند و زن و فرزند او را به اسیری می بردند.
اینک شعری از قطامی شاعر دوره بنی امیه درباره خوی جنگجویی و غارتگری عرب در اینجا می آورم.[پرتو اسلام.ج1]
فَمَن تَکُنِ الحَضارَة اعجَبَتهُ فَأیّ رِجالِ بادِیة تَرانا
وَ مَن رَبَط الجحاش فَانّ فینا قنًا سُلُبًا و أفراساً حِسانا
و کُنَّ اذا أغَرنَ علی قبیلٍ فأ عوَزَهُنَّ نَهب حیثُ کاناً
أغَرن منِ الضَّبابَ علی حِلال و ضَبة اِنهّ مَن حانَ حانا
وَ أحیاناً علی بَکرٍ اَخینا اذا مالم نجد اِلا اخانا
یعنی: «کسی که زندگی شهر نشینی موجب مسرت اوست بدان،که ما مردان قوی بیابان هستیم،و هرکه،چهارپایان را درخانه ببندد،بداند،که مادارای نیزه های بلند و اسبان نیکو هستیم.دارندگان همین اسبها،چون برای غارت برمردم می تازند،اگر غنیمتی به دست نیاورند،ناگزیر به قبیله مجاور و همسایگان خود هجوم می آورند.و هر که کشته شود،به اجل خود می رود،گاهی هم بر برادران خود،قبیله بکر،حمله می کنیم،واین هنگامی است که موردی غیر از اینها پیدا نکنیم.» [ممتحن،نهضت شعوبیه]
(ظاهرن برخی از این آداب یعنی تجاوز به حقوق دیگر قبایل،متاسفانه هنوز در برخی از نقاط جنوب خاوری کشورمان رایج است [1] که حتی امروزه نیز ترجیح می دهند بدون مراجعه به مراجع قانونی، به صورت داخلی حل و فصل نمایند، که اصطلاحن بدان «فصل» می گویند. مانند: فصل قتل غیر عمد- فصل ربودن دختر و ازدواج با وی بر خلاف تمایل خانوادهاش-فصل تجاوز-فصل صیحه-فصل لواط- و....)
دورژه در تاریخ تمدن اسلام و عرب می نویسد: « جمع میان ولع در چپاول و غارت،با ضیافت و مهمان نوازی،خاصه ای است که برجسته ترین عرب شمرده می شود.اموالی راکه به زور شمشیر ،بر اثر کمین کردن و قافله زدن به دست می آورد،در نظرش جزء غنیمت جنگی به شمار می آید.مسافری را لخت کردن،نزد بدوی،همان قدر جزء مردانگی محسوب می شود،که ما شهری را فتح کرده ،یا ایالتی را متصرف شویم.»
همانگونه که همگان می دانند در عصر جاهلی برخی از قبایل ،دختران خود را زنده به گور می کردند،تا اینکه پس از ظهور اسلام و نزول آیه «ولا تقتلوا اولادکم خشیة املاق نحن نرزقهم و ایاکم»[س17.آیه33]- این عمل منع شد. جرجی زیدان در کتابش معتقد است که تازیان ،به واسطه تعصب و غیرتمندی دختران خود را می کشتند،یا زنده به گور می کردند.[تاریخ تمدن اسلام.ج5.ص71] – در صورتی که در قرآن مجید ،صراحت دارد که به واسطه فقر و نداری مبادرت به کشتن فرزندان خود می نمودند.
همچنین اعراب جاهلی دارای احساس و شعور ملی نبودند و ملیت و قومیت به مفهوم جامع و کاملی میان آنان وجود نداشت. (حتی تا دوران جنگ اول جهانی، و این انگلیسها بودند که ملیت و قومیت را برای آنان دست و پا نمودند.- نگاه کنید به کتاب خاطرات پنهانی لورنس عربستان و حتی فیلم لورنس عربستان و بویژه گفتگوی لورنس با شیخ عرب(کوئین) و پاسخ او به لورنس:« من اعراب را نمی شناسم،آنچه می شناسم تنها قبیله خودم است»). بدین صورت که افراد خود را منسوب به قیبله و طایفه می دانستند.در حقیقت در عصر جاهلی ،عصبیت عرب قبیله ای بود نه ملی.اعراب پیش از اسلام دارای وحدت دین و زبان نبودند،خوی و طبیعت بدوی و بیابانی آنها که همراه با عصبیت شدید قومی و طایفه ای بود،با مفهوم« ملیت و حکومت» سازگار نبود.هر عربی که برای داد و ستد و تجارت به کشورهای ایران و روم مسافرت می کرد،و بااهالی آن کشورها تماس حاصل می نمود،آنها را برتر از خود احساس می کرد.تمدن و فرهنگ وسیع آن ممالک،او را مبهوت می کرد و به شگفتی وامی داشت.
برخی از اخباریان و مورخین عرب معتقدند که پیش از ظهور اسلام ،اعراب دارای «احساس ملی عربی!!!» بودند، و برای نمونه گفتگوی نعمان و انوشیروان را شاهد مثال می آورند.ولیکن بسیاری از محققین و نویسندگان این مطلب را جعلی و ساختگی می دانند.
احمد امین مصری در این باره می نویسد: «ما دراین خبر شک داریم،بلکه یقین داریم که افسانه ای ساختگی است و غیر از کلبی که به اختلاق حکایات و جعل روایات مشهور است،کسی متعرض این موضوع بااهمیت در عصر اموی نشده و فقط از قول کلبی در عصر عباسی این حکایت را نقل کرده اند.» [از ضحی الاسلام.ج1].
البته به نگر بنده معقول هم به نظر نمی رسد که یک فرد عرب ،در حضور پادشاه مقتدری چون انوشیروان،گستاخانه تفاخر به ملت خود کند و نژاد تازی رابرسایر ملل برتری دهد؛البته روایات دیگری نیز وجود دارد که روایت کلبی را نقض می کند.
محمد جریر طبری ،در تفسیر خود ،ذیل آیه 103 از سوره 3،به نقل از قتاده – ازتابعان و مفسران مشهور – می نویسد: «عرب خوارترین و تیره بخت ترین و گمراه ترین و گرسنه ترین بشر بود،در لانه ای بس محقر و کوچک،میان دو بیشه که جای دو شیر (ایران و روم) بود زندگانی می کرد؛به خدا سوگند،درکشور عرب چیزی یافت نمی شد که مورد طمع یا موجب حسد بیگانگان باشد.هرفردی از اعراب که می مرد،یکسره به دوزخ می رفت،و هرکه زیست میکرد،به خواری و مشقت دچار میشد،و دیگران اورا لگد مال می کردند.به خدا قسم ،در سراسر گیتی ،قومی را نمی شناسم که از عرب تیره بخت تر و خوارتر باشد، همینکه که اسلام ظاهر شد آنها را صاحب کتاب ....و پادشاه نمود.» [تفسیر طبری.ج4.ص25].ابن خلدون نیز همین بیان را درباره اعراب دارد که بنده در نوشتاری جداگانه در انجمن بدان اشاره نموده ام.
جرجی زیدان نیز دراین باره می نویسد: «عرب پیش ازاسلام تعصب وطنی نداشت چه،که دارای وطن معینی نبود تاازآن دفاع کند، و معمولن باگله و رمه خود از این زمین به آن زمین کوچ می نمود». [تاریخ تمدن اسلام.ج4.ص75]
سخنی کوتاه درباره کلمه اسلام
اسلام در لغت به معنی تسلیم و انقیاد و اطاعت است و عین این معنی نیز در قرآن آمده است. [سوره آل عمران.آیه 83 و همچنین سوره فرقان.آیه63]. که منظور از این آیه ها دوری از کبر و خودخواهی و پیروی راه اسلام و مسالمت است در برابر جاهل ها. اسلام در اصطلاح نیز به معنی دین و شریعتی است که حضرت محمد(ص) برای ارشاد خلق آورده است.و قرآن نیز به زبان و اسلوب عرب به تدریج برپیامبر در مدت23سال نازل گردید.
که اخلاقیات آن بیشتر شامل سه موضوع است:
- آداب زندگی
- وفا و صبر و عدالت و میانه روی
- مساوات و برابری و برادری
اعراب مسلمان بر خلاف توصیه قرآن به کسب علم و دانش، (هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون.- فاطر.آیه 38) هیچ چیز را جز قران لایق خواندن و استفاده کردن نمی دانستند، و این عقیده نیز در زمان خلفای راشدین و بنی امیه به شدت رواج داده می شد،به گونه ای که جز عرب ،قومی را لایق سیادت و غیر از احکام اسلامی و قرآن کریم و احادیث،هیچ چیز را شایسته توجه و مطالعه و آموختن نمی دانستند.
نتیجه این اعتقاد ،انصراف از همه کتب و آثار بود . و متعاقب آن آتش سوزی های کتب کتابخانه های تیسفون و اسکندریه. [مورخینی که به کتابسوزی ها اشاره داشته اند:عبدالطیف بغدادی در کتاب الافاده و الاعتبار فی الامور المشاهده و الحوادث المعاینه بارض مصر – جمال الدین ابوالحسن در کتاب تاریخ الحکما – و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و مقریزی در خطط المقریزیه].
مجله دانشکده در این باب می نویسد: «سوزاندن کتب درایران،از طرف عمال خلفا خیلی معمول بوده و اگر چه برخی خواسته اند که منکر این مطلب شوند،ولی به گواهی خود مورخین عرب انکار آن ممکن نیست،زیرا اعراب را رسم بود که در فتح بلاد،آنچه کتاب می یافتند می سوختند و غالب محققین و مطلعین این نکته را در تالیفات خود متذکر شده اند؛حتی گفته شده که اعراب،آثار فرس و کتب ایرانی را در تونهای حمام سوزانده اند.» [مجله دانشکده.سال اول.ص294.با استفاده از نهضت شعوبی .ممتحن]
ــــــــــــــــــــــــ
مسلمانی مردم کشورهای تسخیر شده
بسیاری از ساکنان کشورهایی که تحت تسلط اسلام درآمدند،مسلمان شدند.موجب پذیرش اسلام هم چند عامل بود:نخست جاذبه تعالیم اسلام و فلسفه عالی تربیتی و برادری و برابری و عدالت و فرهنگ اسلامی باعث گرایش توده های عظیم به اسلام می شد.عامل دوم مقرراتی بود که درباره ذمیها معمول و مقرر شده بود،و با برخی اهانتها که در مورد آنان به عمل میامد،ترجیح می دادند برای رهایی از خواری و مذلت ،دست از کیش خود بردارند و مسلمان شوند.و عامل سوم وضع مالیاتی «خراج و جزیه» بود و چون طبق مقررات اسلام،کسانی که قبول اسلام می کردند از پرداخت این مالیات معاف بودند.
فتوحات اسلام با خاتمه روزگار ابوبکر و عمر و عثمان به پایان رسید،و جنگ مادی اعراب پایان پذیرفت،لیکن جنگ معنوی میان لغت و ادب و نظامات اجتماعی آن قوم با ملل مغلوب در گرفت،و ممالک اسلامی صحنه فراخ این نبرد شد. میلها و آرزوها نیز باهم در کشمکش بودند.ایرانیان آرزوی تجدید عظمت دولت دیرین خود را داشتند و خود را از نظر پیشینه تاریخی و ادب و فرهنگ و تمدن باستانی،از تازیان بالاتر و برتر می شمردند.در این میان لغات و آداب و حِکَم و امثال و مضامین ملل مغلوب در قوم فاتح(عرب) تاثیر کرد،و لغت و دین عرب هم متقابلن در میان ملل مزبور موثر واقع شد،چنانکه برخی از لغات ایرانی بر لغات تازی فائق آمد و فکر و خیال و معانی و مضامین پارسی داخل زبان عرب شد.مسلمانان به فرقه های گوناگون تقسیم شدند،و مذاهب و عقاید مختلف پدید آمد.
شعوبیه
پس از رحلت رسول اکرم(ص) و سپری شدن روزگار خلفای راشدین ،نوبت حکومت به خلفای بنی امیه و آل مروان رسید، و از این زمان – تغییرات زیادی دراساس دین مبین اسلام پیدا شد.مساوات و برادری ،تقوی و پرهیزکاری که از مقررات این دین می باشذ،در نتیجه تعصب عربی و خودخواهی بنی امیه،بکلی از میان رفت و جای خود را به ظلم و ستم و شکنجه و آزار و تحقیر و توهین و هزاران اعمال ناروا و ناپسند به ملل مسلمان بویژه ایرانیان داد.ایرانیان پس از پذیرش اسلام به این دلخوش بودند که به موجب احکام و مقررات این دین مبین،از مساوات برخوردار خواهند بود و حیثیت و آبروی آنان محفوظ است و سید قرشی با سیاه حبشی تفاوتی ندارد.
اما هنگامی که از بنی امیه و قبایل عرب چنان دیدند،امیدشان به یکباره مبدل به یاس گردید و آنان را به قیام و نهضت بر ضد عرب وادار کرد. البته باید براین امر تاکید نمایم که مقصود اصلی این جنبش ها بر انداختن سیادت عرب بود نه دین اسلام،بلکه ایرانیان در این راه بسیار به آیات قرآن استناد می نمودند.
بزرگترین نهضت ایرانیان که منجر به فروپاشی دولت و سیادت حکمرانان عرب شد، نهضت شعوبیه بود.این نهضت از اوایل قرن دوم هجری بلکه پیش ازآن شروع و دنباله آن تا قرن ششم هجری کشیده شد.پیدایش جنبش شعوبیه ،جنبش بزرگی درعالم اسلام و عرب ایجاد کرد و تغییرات عمیقی در کلیه شئون سیاسی و فکری و ادبی عرب پدید آورد و کار به جایی رسید که جمع کثیری از هرطبقه و ملتی،و جالب آنکه ،حتی از جنس عرب ،به این فرقه پیوستند.
در کتب ادبی و تواریخ ،به نام بسیاری از دانشمندان مشهور و شعرا و نویسندگان معروف و امیران و وزیران نامی ،می توان برخورد که دارای عقیده شعوبی و از هواخواهان جدی این مسلک بودند و از خود آثار بسیاری باقی گذاردند.
برخی از مورخان از جمله حسن ممتحن ،در بحث و تحقیق راجع به آیین شعوبیه ،اشاره به سه مسلک مهم در میان مسلمانان آن عصر می نمایند ،که هریک از این احزاب درباره برتری ملتی برسایر ملل ،یا مساوات اقوام با یکدیگر ،دارای عقاید و آرا مخصوص خود بودند.
که به ترتیب تقدم و تاخر تاریخی بدین شرح است:
1- تفضیل عرب بر تمام ملل و اقوام عالم یا: «حزب عربی»
2- مساوات و برابری ملل عالم با یکدیگر یا: «حزب مساوات»
3- برتری عجم بر عرب و تحقیر جنس عرب یا: «حزب شعوبی»
نخست حزب عربی یا عقیده برتری عرب برسایر ملل به وجود آمد و سبب آن بود که عرب در روزگار بنی امیه به اندازه ای مغرور شد که فضایل همه ملل و اقوام دیگر را نادیده گرفت و خود را ازنظر نژاد از سایر اقوام عالم ممتاز شمرد. طرفداران این عقیده ،فضیلت اسلام را به حساب عرب می گذاردند،در صورتی که همه جا باید جنبه اسلام را از عرب جدا کرد. و آیه قرآن « اَلاَعراب اَشَدُّ کُفراًوَنِفاقاً » ناظر به همین موارد است. در مقابل این عقیده افراطی ،عقیده تفریطی دیگری وجود یافت که عرب،پست ترین ملل عالم است.پیروان این عقیده با دلایلی که اقامه می کردند،عرب را وحشی ترین اقوام روی زمین معرفی می کردند و اورا شایسته حکومت و ریاست نمی دانستند.تبلیغ عقاید و افکار این فرقه درآن زمان از هر شمشیر کارگرتر و ازهر انقلاب موثرتر بود .و به وسایل گوناگون در برانداختن سیادت عرب می کوشیدند.و میانه این دو مسلک افراطی و تفریطی ،این عقیده بود که همه اقوام و ملل عالم با یکدیگر برابرند.
محمد یعقوب کلینی محدث مشهور شیعه در کتاب کافی از حضرت امیرالمونین نقل می کند که: روزی امام علی(ع) در یک سخنرانی عمومی گفت: «ای مردمان،از آدم کسی برده یا کنیز به دنیا نیامده،مردم همگی آزادند....اکنون چیزی رسیده است و ما به مساوات تقسیم خواهیم کرد؛آنگاه شروع به تقسیم کرد و به هرکس سه دینار داد .به مردی از انصار سه دینار داد.سپس غلام سیاهی آمد ،وبه او نیز سه دینار داد .مرد انصاری گفت:یا امیرالمومنین،این برده ای بود که دیروز آزادش کردم ،من و او را مساوی قرار دادی؟ امام علی(ع) فرمود:«من در کتاب خدا نظر کردم و کسی را نسبت به کسی برتر نیافتم» [کافی.ج8.ص469]
همچنین در کتاب الغارات از امیرالمونین امام علی(ع) منقول است که روزی عرب و عجمی نزد امام آمدند .امام به هر دو به یک اندازه دینار داد،ولی مرد عرب زبان به شکایت گشود و عرض کرد یا امیرالمومنین من عرب هستم و این مرد عجم ،نباید هر دویمان به یک اندازه از بیت المال عطایا بگیریم.امام فرمود: « آن عربی که هنگام بول به پایش می شاشد ،چه فضیلتی بر عجم دارد؟»
کلمه شعوبیه
کلمه شعوبیه ، دارای سه مورد استعمال است:
یکی اهل تسویه،که کلیه افراد بشر را در داشتن بدیها و خوبیها برابر و مساوی می داند.
دیگر،کسانی که دشمن عرب و به برتری عجم بر عرب معتقدند.
و سدیگر ،مطلق کسانی که به برتری عرب بر سایر ملل معتقد نیستند،واین معنی ،جامع کلی دو مفهوم پیشین می باشد.
در عبارات مورخان نیز چنین آمده:
- در «عقد الفرید» : شعوبیه که اهل مساوات و برابری اند.[عقد الفرید.ج2.ص69]
- در « صحاح اللغه جوهری و دائره المعارف بستانی» :شعوبیه گروهی اند که قائل به برتری عرب بر عجم نیستند.[بستانی ج1.ص1230]
- در فرهنگ عرب و فرانسه تالیف ب. کازیمیریسکی نیز همین معنی آمده.
- محمد پادشاه هندی،متخلص به شاد در فرهنگ آنندراج می نویسد:«شعوبی به ضمتین،آنکه عرب را بر عجم تفضیل ننهد و آن گروه را شعوبیه گویند» [فرهنگ آنندراج-ج4.ص2634-تصحیح سیاقی]
- ابن منظور نیز چنین می گوید:شعوبی کسی است که عرب را حقیر می داند و برای او برتری نسبت به دیگران قائل نیست.[لسان العرب.ج15.ص482]
و بسیاری دیگر از مورخین جدید و قدیم که نظرات مشابهی را عنوان کرده اند،و آنچه دانسته شد این می باشد که اینان نه ضد نژاد عرب،بلکه تنها خواهان و طالب مساوات و برابری بودند،و آنچه که موجب پیدایش این فرقه گردید،همانگونه که اشاره کردم؛نژاد پرستی و ظلم و اجحاف اعراب بر موالی و ایرانیان بود.
درباره وجه تسمیه کلمه «شعوبیه» نیز نظرات گوناگونی بیان شده:برخی اظهار نظر کرده اند که کلمه «شعوبی» – به صیغه جمع،و با یاء نسبت – منسوب است به لفظ «شعوب».و برخی نیز گفته اند که از لفظ «شعب» به معنی قبیله بزرگ می باشد. و برخی هم به این آیه از قران مجید «وجعلناکم شعوباً و قبائل» استدلال می کنند. و نظریات دیگری بیان شده که از حوصله این نوشتار خارج است و بیان آنها موجب تطویل می گردد.
تاریخ پیدایش این مسلک
زمزمه عقاید شعوبیه،از اواخر روزگار اموی،از همان هنگام که اسماعیل بن یسار(که علنن با نام و نشان ایران ترنّم می کرد) در حضور هشام بن عبدالمک ،مفاخر ایرانیان را می شمرد آغاز شد.ولی در آن موقع ،شخص خلیفه و سایر طرفداران عرب ،به وسایل گوناگون و مقتضی این صداهارا خاموش می کردند.و بدین جهت بود که دعوت شعوبیه از آغاز بسیار پنهان و مرموز بود و بی سروصدا به پیش می رفت و در آغاز خلافت عباسی ،کم کم این صداها بلند شد و تبلیغات شعوبیه علنی تر گردید.در زمان هارون و مامون شدت یافت و در قرن سوم هجری به منتهای شدت خودرسید.......از روزگار معتصم عباسی به بعد ،ضدیت باعرب که روح عقاید شعوبیه بود،هواداران بسیار داشت و ترکان نیز در طرفگیری این مسلک کمتر از ایرانیان نبودند.
کسانی که معتقد به عقیده شعوبیه بودند ،پیش از پیدایش قوه و قدرت نمیتوانستند دشمنی خودرا بااعراب آشکار کنند.آنانی که عرب را حقیر می شمردند،پیش از یافتن قدرت و نیرو نام و نشانی نداشتند و گمنام به سر می بردند،چه اگر اظهار وجودی می کردند ،فورن آنهارا خاموش و سرکوب می کردند.
پاره ای از عقاید و سخنان شعوبیه
اصولن هنگامی که دو مسلک مخالف علیه یکدیگر تشکیل می گردد،پیروان هردسته ،علیه دسته دیگر به دلایلی متشبث می گردند و غالبن کار به جایی می رسد که استدلال و منطق جای خود را به جنجال و یاوه گویی می دهد. و هنگامی که از دادن پاسخ و دلایل منطقی عاجز می گردند،تعصب خشک و کلمات زننده و ناپسند ،جای حجت و برهان را می گیرد.و گاهی نیز استدلالهای سست و خنده آور ارائه می گردد و جانشین مطالب صحیح می گردد.که اکنون نیز برخی مواقع شاهد این گونه استدلال ها ،هر از گاهی هستیم.
بنده در این جا با ذکر بیطرفی به برخی از آنها اشاره می نمایم:
شعوبیه می گفتند: دین مبین اسلام،هیچ ملتی رابرملت دیگر ذاتن فضیلت ننهاده ،و مایه فضیلت و کرامت را منحصرن تقوی و پرهیزکاری شمرده است.(ان اکرمکم عندالله اتقیکم) و چون اعراب از هر قوم دیگر از تقوی دورتر و در کفر و نفاق و ایجاد دودستگی و شبهه افکنی ،شدیدترند،خداوند در باره آن قوم (اعراب) می فرماید: «اَلاَعراب اَشَدّ کُفراً و نِفاقاً....» و در جای دیگر می فرماید : « قالَتِ الاَعراب آمَنّا ،قل لَم تو منوا ،و لکن قَو لَوا اَسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الایمانُ فی قُلُبِکم». یعنی:«در ظاهر اظهار ایمان می کنند،ولی ایمان در دلهای آنان جایگزین نشده».
همچنین آنان می گفتند: عقاب و ثواب دردین اسلام ،روی کردار بد و نیک بنا شده ،نه روی شخص و نژاد ،ممکن است بنده زرخرید حقیر اگر دارای ایمان باشد،نزد خدا بهترین و ارجمندترین درجات بهشت را احراز کند،و خواجه همان بنده با داشتن مال و ثروت و نسب و خانواده ،در صورت کفر و نفاق در پست ترین نقاط جهنم قرار گیرد.
تعلیمات اسلام،همه بر اساس عدل و بر ضد خودخاهی عرب بود،و شعوبیه در آغاز امر این معنی را بزرگترین حربه خود در مقابل جنس عرب قرار دادند،و در ابتدا با همین ،برای برقرار کردن مساوات میان طوایف و ملل عالم کوشیدند،و چون به دلیل کینه توزی و خودخاهی عرب،در پیشرفت مقصود توفیق نیافتند،به تدریج قدم فراتر گذارده،و با تمام مظاهر عرب به مبارزه برخاستند.
عدم مزیت اعراب
شعوبیه همچنین می گفتند:هر ملتی واجد نوعی عظمت و بزرگی است که بدان مباهات می کند،چنانکه رومیان به سلطنت سترگ و فزونی شهرها و آبادی کشور و تمدن کهن خود می نازند.هندیها به حکمت و فلسفه و طب و....مباهی و سرافرازند.چینیها دارای صنعت و فنون نقش و نگار و هنرهای دیگرند.نیز هر قومی را مایه مفاخرتی است،اما اعراب به هیچ چیز ممتاز نیستند،صحرایی بی آب و علف و زندگانی ای تلخ و بدوی و خشن دارند،در جاهلیت فرزندان خودرا ازبیم فقر و تنگدستی می کشتند،و همواره مشغول قتل و غارت یکدیگر بودند و به همین روی آرامشی نداشتند.و اگر احیانن به کسی نیکویی کنند،یا ستمدیده ایی را فریاد رس باشند،دنیارا پر از افتخار می کنند که به فلان طعام دادیم،یا فلان کس را یاری دادیم.
همچنین شعوبیه می گفتند که اعراب را آداب ناپسندی است که عجمان ندارند،از قبیل:الف- عربها خون و گوشت ناپخته و برخی از جانداران را می خورند.ب- خود را به دروغ به میهمان نوازی شهرت می دهند،زیرا امثال حطیئه و مزرد و حمید الارقط را،از شاعران عرب می شناسیم که مهمان و مهمانی را بد شمرده و هجو میهمان کرده اند و در اشعار خود وصف پرخواری و پلید خواری کرده اند.ج – عربها بادست غذا می خورند که درآداب غذا خوردن پسندیده نیست،درصورتی که ماایرانیان،با قاشق غذا می خوریم و دست را به غذا آلوده نمی کنیم.
ابن قتیبه پاسخهایی به هر سه ادعا داده است که پاسخش به مورد مهمان نوازی پذیرفتنی است ولی استدلالها و دفاعیاتش درباره آداب غذا خوردن و گوشت ناپخته ضعیف و ازروی تعصب است.وی در دفاع از آداب با دست غذا خوردن اعراب گوید: [SIZE=85]«اما اینکه عجمان با وسایل غذا می خورند و آن را جزء مفاخر خویش می شمارند،خودستایی بیموردی است،زیرا بادست غذا خوردن لذت دیگر دارد!! و افزاری که در غذا خوردن عجمان به کار می رود،هم مفسد غذاست و هم از لذت و خوشگواری آن می کاهد»
مایه افتخار عرب چیست؟
آیا شعر را مایه برتری خود می دانند،عرب تنها شعر نمی گوید،یونانیان و رومیان دارای شعر موزون و موثر می باشند.آیا خطابه و سخن و بیان افتخار می کنند؟ایرانیان و رومیان و یونانیان خطابه بلیغ و سحرآمیز داشتند،پس مایه افتخار آنها چیست؟
کرم و وفای عرب
نیز شعوبیه می گفتند: اعراب به چند چیز می نازند،از جمله آنکه وفا و کرم دارند،دیگر آنکه انساب خود را حفظ می کنند،و سدیگر آنکه آیین پاک اسلام در میان ایشان ظاهر گردیده.
اما کرم و وفاداری : کردارشان در این مورد کمتر از ادعایشان،به احسانی خرد و ناچیز و وفایی اندک ،زیاده از حد خودرا می ستایند و آن را بسیار بزرگ نشان می دهند.
اما حفظ انساب:عجب است که اعراب ،نسب خودرامایه افتخار و مباهات می دانند، ...............
و دین اسلام ،آیین عمومی است و اختصاص به عرب ندارد،و همه مردم از هر ملت و طایفه،از نعمت پیروی این دین بهره مندند،وانگهی دین اسلام خود از دشمنان تعصب جاهلی عرب است.پیامبر اسلام،پیوسته با تعصبات جاهلانه عرب در جنگ بود،و تنها مقیاس بزرگواری و شرافت را تقوا و دینداری قرار داده است نه چیز دیگر،بنابراین دین نصیب ما و شما است.(ابن خلدون نیز که خود نژاد از عرب می برد،به برتری ایرانیان معترف بود)
برخی از شعوبیان پای را فراتر نهاده و به کفر گویی پرداختند و به همین دلیل ،عده بسیاری از آنهاکه دیندار واقعی بودند،از اینان جدا گردیدند و بنای دشمنی با اینان گذاردند.البته شعوبیان دیندار هیچ گاه به ضدیت بااسلام لب نگشادند و همه جا اصل این دین را محترم می داشتند.
و جالب آنکه ابن قتیبه که خود ایرانی نژاد بود،دچار تعصب شدید عربی شده و به ایرانیان حمله می کند و همه مظاهر و کردار عرب را خوش تلقی و از آن دفاع می کند و از برتری عرب بر عجم دادسخن می دهد.و عکس این قضیه را نیز در آرا ابن خلدون می توان یافت.
شعوبیان و تشیع
با آنکه شعوبیان دارای عقاید مختلف بودند ولی اکثر اینان متدین به دین اسلام و شیعه بودند.زیرا فرق شیعه غالبن عرب را بویژه از برای رفتار زشتی که با آل علی (ع) در واقعه کربلا کرد،دشمن می داشتند،به ویژه آنکه بنابر روایت مشهور،آل علی(ع) نژاد از دو سو داشتند:هم از ساسانیان که از سوی مادرشان شهربانو و دختر یزدگرد (همسر امام حسین(ع).) و هم از خاندان امامت که ریاست دیانت حقه با آنهاست.
علت دیگر آن بودکه تعلیمات امام علی(ع) برمبنای عدالت و مساوات و برابری و حقیقت خواهی استوار بود،و این تعلیمات با طبع شعوبیه بیشتر سازگار آمد.اما اینکه شیعه مطلقن با نژاد عرب دشمن باشد ،چنین نبود.زیرا اولن شیعیان صدر اول،که حتی در راه حق خلافت علی(ع) از جان و هستی خویش گذشتند،نوعن عرب خالص بودند، و اگر دشمنی ای وجود داشت،از نظر دینی و مسلکی ،آن هم با بعض عرب و نسبت به پاره ای از اعمال و افعال آنها بود.
مقریزی می نویسد: دشمنی برخی از مردم با عرب ناشی ازاین بود که ایرانیان،نسبت به سایر ملل،ممالک بسیار وسیع و عظمت تاریخی داشتند،زبردست و توانا و خواجه و فرمانروا بودند،به طوری که خودرا خواجه و آزاد و سایرین را بنده و زیردست می خواندند.چون دچاربلاشده و دولت آنها بدست اعراب که خوارترین و بدترین ملل در نظر ایرانیان بودند ازبین رفت،برای آنها بسی ناگوار شده بود......
موحش ترین فرق شیعه که برخی از شعوبیان بدان منتسب بودند،نهضت قرامطه است. قرمطیان فرقه ای از اسماعیلیه یا باطنیان بودند که رهبر آنها حمدان قرمط نام داشت.وی از شاگردان سرسخت و مبارز و شجاع عبدالله بن میمون قداح اهوازی،رهبر توانا و چیره دست اسماعیلیان به شمار می رفت.حمدان کشاورزی از مردم خونگرم جنوب ایران بود و به حکم ستاره بینی معتقد بود که :مردم ایران ،قدرت از عرب پس می گیرند.[تاریخ طبری.ج3]. و همینان بودند که حجرالاسود را از خانه کعبه کنده و به مدت بیست سال در پایتختشان در بحرین نگهداری نمودند.
مشاهیر شعرای شعوبیه
- اسماعیل بن یسار نسائی
- بشاربن برد طخارستانی
- ابو نواس حکمی
- ابوالعتاهیه
- ابان بن عبدالحمید لاحقی
- عبدالسلام بن رغبان
- اسحاق بن حسان خریمی سغدی
- ابراهیم بن ممشاد اصفهانی
- ابوالحسن مهیار دیلمی
مشاهیر مولفان شعوبیه
- ابو محمد عبدالله بن مقفع
- ابو عبیده معمر بن مثنی
- هیثم بن عدی
- ابو عثمان سعید بن حمید بختگان
- سهل بن هارون دشت میشانی
- علان شعوبی
مخالفان شعوبیه
- ابن قتیبه دینوری(ایرانی نژاد)
- عبدالملک اصمعی
- متنبی (شاعر مشهور)
- جارالله زمخشری (ایرانی نژاد)
تاثیرات سیاسی نهضت شعوبیان
- شورش بابک خرمی
- شورش مازیار
- قیام افشین
- طاهریان
- صفاریان
- دیلمیان و زیاریان
نهضتهای مذهبی ضد حاکمیت عرب
- بها فریدیه
- سنبادیه
- اسحاق ترک
- راوندیه
- خرمیه
- سپیدجامگان(پیروان المقنع)
- استاد سیس
و همچنین نهضت شعوبیه تاثیرات بر ادب پارسی،داستانهای ملی و امثال و حکم پارسی،موسیقی،هنر و صنایع و گزارد ،که پرداختن به هریک از موارد بالا ،خود محتاج تفصیل و نوشتاری جداگانه است.ولی آنچه مشهود است نهضت بزرگ شعوبیه تاثیرات بزرگ و شگرفی بر اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود گزارد که به ایجاد حکومتهای مستقل ایرانی – چون صفاریان و سامانیان و دیلمیان و زیاریان منجر گشت،که هر یک به نوبه خود احیاگر روح ملی ایرانی گری بودند.
در پایان این نوشتار که سخن و شرح کوتاهی بود از یک برهه حساس و سرنوشت ساز از تاریخ کهنسال میهنم ، سخن خود را با نقل ترجمه اشعار اسماعیل بن یسار ،به پایان می برم،امید است ما ایرانیان راه آینده خود را درست ترسیم کنیم و دشمنان ایران زمین را مانند فریدون به بند کشیم تا برای آیندگان میهنی سرافراز و مقتدر به ارث دهیم.
هنگام دفاع سست و زبون نیستم،کسی قادر نیست جایگاه و منزلم را ویران کند،نژاد من نیکو و عظمت قوم من با مفاخر اقوام دیگر قابل مقایسه نیست.زبانی دارم مانند تیغ زهرآگین است و با همین زبان،از عظمت ملت خود که دارای مکارم بسیار است دفاع می کنم ،و پادشاهانی را که همه تاجدار و کشور گشا هستند،با زبان حفظ می کنم.آیا کسی در عظمت و مفاخرت مانند خسرو و شاپور لشکرکش و هرمزان هست؟ آنها هنگام ستیز اگر حمله کنند،چون شیران لشکرند،همان قومی که روم را خوار کردند.همه با اسلحه و زره های به هم پیوسته مانند شیران درنده و خشمگین راه روند.آنجاست که اگر بپرسی به تو خبر دهند که دارای اصل و نژادی هستیم که عزت تمام نژادهارا پایمال کرده است. [نقل از پرتو اسلام.ج2.ص.49]
نویسنده :مرداویز.م
«برداشت باذکر منبع مجاز است»
[1] - در فقه شیعی برای جنایت، دیه مقرر است که دیه از نظر بسیاری از علمای شیعه، مال است و از نظر برخی نیز مجازات است. اما فصل که در قبایل عربی جنوب کشورمان رایج است معمولاً جنبۀ شرعی ندارد و با دیه تفاوت بسیاری دارد و ریشههای آن را باید در دوران جاهلیت جستجو نمود.
بایاست دراینجا برای اطلاع دوستان یاداوری نمایم که برخلاف ادعاهای کنونی ،بسیاری از طوایف کنونی عرب خوزستان ،در دوره های زندیه و قاجاریه از نواحی بصره و .... به خوزستان مهاجرت کرده اند ،حتی قبایل بنی کعب و بنی طرف در دوره قاجاریه به خوزستان کوچیدند،البته درآن زمانها در مرزها سختگیری های کنونی اعمال نمی شد..( این قبایل هنوز لهجه شان شبیه لهجه قبایل جنوب عراق است و زمان درازی از مهاجرتشان نگذشته تا لهجه شان متحول شود.).برخی از طوایف عرب جنوب کشورمان بدین شرح است:
اجود – بنی اسد – امازه – اوس – کوتی – ادریس – باوی – بچاری – بحرینی – البوروایه – آل بطاط – بعیجات – بغلانی – بنده – بهادل – تفاخ – ثامری – جامع – جبیرات – جرفی – جعافره – جعاوله – جلیزی – جوابر- جنابیان چاسبی – حرادنه – حردانی-حزباوی-حلاف-حمادی-حمودی-حمیدی-حناتشه-حوافظ-حیدری-آل حویزی-آل خاقانی-خرسان-خزاعل-خسرجی-خفاجی-خمیسی-خنافره-خواجات-دیلمی-ذهبیات-دوالم-ربود-بنی ربیعه-آل ربیعی محسنی-آل ربیعی-رویشد-زبیدات-زرگان-زغیبی-زویدات-زهیریه-ساعد-ساعدی-ساکی-سیلاوی-سبتی-بنی سعید-سلامات-سلیمان-سواری-سودانی-شریفی-صگور-طالقانی-بنی طرف-عامری-عساکره-عطبی-عباده-عبوده السنایره-بنی عبس-عرب مارد-عرب جراحی-عچرش-بنوالعلم-عموری-عوابدی-عیدانی-البو غبیش-البو غضبان-عبدالخانی-عنافچه-بیت غانم-البو فرحان-فاضلی-فرطوسی-فزاره-فهود-فیصلی-الگطارنه-قنواتی-الگوام-البو چاسب-آل کثیر-کرمی-کعبی-کعب منان-کعب الحاجی-کعب فرج الله-کعب کرم الله-چنانه-کنعانی-بنی لام-محیسن-مزرعه-مطوری-البو محمود-بنی مره-البو مسلم- مشعشعیان-مطرقی-معاویه-البو معبر-معرفی-منتفج-منیعات-مجدم-میاحی-نبهانی-آل نصار-نیسی-نواصری-ویسی-هلالات.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
- ممتحن حسینعلی،نهضت شعوبیه جنبش ملی ایرانیان در برابر خلافت اموی و عباسی
- پرتو اسلام،احمد امین،برگردان عباس خلیلی
- مروج الذهب،مسعودی
- زرین کوب ،دو قرن سکوت
- تاریخ تمدن اسلام،جرجی زیدان.برگردان ع.جواهر کلام
- تاریخ تمدن اسلام و عرب ،گوستاولبون،برگردان،فخر گیلانی
- تاریخ طبری.
- تاریخ طبرستان،ابن اسفندیار،تصحیح ع.اقبال
- تاریخ ملل و دول اسلامی،بروکلمان،برگردان ه.جزایری.علمی.فرهنگی
- کامل ابن اثیر
- تاریخ سیاسی اسلام،حسن ابراهیم حسن،برگردان ابوالقاسم پاینده.
- کافی ،کلینی
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

-
- پست: 42
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۷, ۱:۴۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 22 بار
Re: جنبش بزرگ شعوبیه
در مورد قبایل عرب جنوب ایران من فکر میکردم از قبل از اسلام انجا ساکن بوده اند و حتی در برخی کتب تاریخی هم خوانده ام که انها نیز در ابتدای ورود اسلام به ایران از قبول ان خودداری کرده اند.اما در مورد قبیله بنی کعب مطمئنم در دوره قاجار به ایران نیامده اند چون در جنگهای زمان نادرشاه با ایران همکاری داشته اند.

- پست: 1606
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۵ آذر ۱۳۸۷, ۱:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 18344 بار
- سپاسهای دریافتی: 12308 بار
Re: جنبش بزرگ شعوبیه
البته با اجازه از استاد مازیار سابقه زندگی کردن اعراب به دوران اردشیر یا شاپور اول ساسانی بر می گرده و برای اینکه دولت مرکزی ایران بتونه نواحی جنوبی خلیجپارس رو از غارت تازیان در امان نگه داشته باشه و نیز از شورش و طغیان اعراب مناطق پست تر جلوگیری کنه گروهی از اعراب را به عنوان یه جور وابسته به ایران در این مناطق جای و اسکان می ده
منم مرگ، مادر تو، منم که دوباره تو را از نو میزایم.

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: جنبش بزرگ شعوبیه
nahalin نوشته شده:در مورد قبایل عرب جنوب ایران من فکر میکردم از قبل از اسلام انجا ساکن بوده اند و حتی در برخی کتب تاریخی هم خوانده ام که انها نیز در ابتدای ورود اسلام به ایران از قبول ان خودداری کرده اند.اما در مورد قبیله بنی کعب مطمئنم در دوره قاجار به ایران نیامده اند چون در جنگهای زمان نادرشاه با ایران همکاری داشته اند.
تا پیش از فتوحات عربی ،هیچ نشانی از وجود تازیان در منطقه خوزستان و حتی بصره (بصره پیش از هجوم تازیان یک زمین بی سکنه بود و در شرق و شمال آن تعدادی روستای آرامی وجود داشت) یک دیده نمی شود.و هیچ نوشته و سندی در این رابطه نداریم. فقط برخی از گزارشها حاکی از اسکان برخی از قبایل عرب در برخی از جزایر خلیج فارس دردوره پارتیان حکایت دارد که برای آنهم سند محکمی در دست نیست.
و هرکسی نیز چنین سخنی براند ،قطعن نوشته اش مستند به هیچ سند تاریخی نیست.و هیچ اساسی ندارد.کسانی از این عربهای نومهاجر که از تاریخ گیتاشناسی منطقه اطلاعی ندارند،وجود جماعات عرب در خوزستان قدیم را یک امر طبیعی و ناشی از پیوستگی زمینهای خوزستان با شبه جزیره عربستان دانسته اند.
البته این سخن ناشی از نادانی است،زیرا نه تنها خوزستان هیچ پیوستگی جغرافیایی با عربستان ندارد،بلکه بین خوزستان و عربستان زمینهای جنوب عراق حائل بوده که به فارسی «میانرودان» نامیده میشده است ،و بعدها تازیان «سواد» نامیدند.وقتی ما بدانیم که هیچ قبیله عربی تا پیش از فتوحات اسلامی در زمینهایی که بعدها سواد نامیده شد ساکن نبود،خود به خود برایمان معلوم می شود که هیچ قبیله یی از این منطقه نگذشته بود است تا به درون خوزستان برسد.
ما ضمن گزارشهای مربوط به حمله تازیان به ایران ،هیچ نامی از حتی یک خاندان عرب که تا پیش از آن در منطقه بصره یا در جایی درون خوزستان ساکن بوده باشند نمی شنویم و نمی بینیم.در زمان فتوحات عربی نه تنها در غرب و جنوب خوزستان بلکه حتی در اطراف زمینی که شهر بصره در آنجا احداث شد نیز هیچ قبیله و طایفه تازی نمی زیست.برخی از این به اصطلاح قلمزنان عرب خوزستان که اتفاقن تبارشان از عراقی های نومهاجر به خوزستانند و به گمان خودشان برای «احیای حاکمیت عربی در اهواز!!!» قلم می زنند،بقدری درباره تاریخ اسکان تازیان به خوزستان از مرحله پرت اند که انسان را به خنده وامیدارد.
جالب اینجاست ،عربهای عربستان در زمان ظهور اسلام به قدری از خوزستان بی اطلاع بودند که زمینهای واقع در شرق اروند رود را «ارض الهند»(سرزمین هندوستان) مینامیده اند.[از تاریخ خلیفه بن خیاط-117].کسانی که تاریخ فتوحات زمان عمر را دنبال کرده باشند ،شاید نامه عمر به سعدبن وقاص را خوانده باشند و دیده باشند که او صراحتن در نامه اش از این زمینها به عنوان «ارض الهند» و از بندرگاه ایرانی واقع در دهانه اروند رود به عنوان «فرج الهند» نام می برد.
پس از فتوحات عربی بسیاری از شهرهای خوزستان آگاهانه ویران گردید و درآینده شهرهای نوینی (اگر بشود نام شهر را بر روی آنها گذارد) توسط تازیان بنا گردید و برخی از شهرها نیز به چراگاه شترانشان تبدیل شد. و نام های خوش آهنگ ایرانی این شهر ها تغییر یافت.و همچنین عربها کوشیدند جمعیت بومی خوزستان یعنی خوزی هارا عامدن به نابودی بکشند و ازاین رو بسیاری ازآنان را کشتند و آواره ساختند و به بردگی گرفتند. و نابودشان ساختند.ولی نام سرزمین آنها خوزستان و شهرهایی که از نام آنان ریشه می گرفت (مانند حویزه:خوزیه)برای همیشه ماندگار شد.
هر قبیله و طایفه ای که بعد از آن در جایی از خوزستان ساکن شد نیز چونکه دارای نام است و از تیره های یک قبیله بزرگتر یا از یکی از اتحادیه های قبایل است،ما به خوبی میتوانیم رد او را در بیابانهای عربستان بگیریم و زمان تقریبی ورودش به خوزستان در قرنهای اول و دوم هجری را بیابیم.
طایفه بنی کعب در زمان زندیه به این منطقه مهاجرت کردند،و همچون دیگر قبایل عرب در منطقه اسکانشان دارای نظام قبیله ای و شیخ بودند.
از همین طایفه شیخ هایی چون شیخ مزعل و شیخ خزعل بیرون آمدند،که تا پیش از تصمیم انگلیسی ها به ایجاد کشور مستقل کویت،برای تشکیل حاکمیتی در جنوب غرب خوزستان به نام عربستان که مرکزش محمره باشد نامزد شده بودند.(دغدغه قدیمی اعراب برای خیانت)
شیخ خزعل و طایفه اش از عربهای سرزمینی بود که اکنون کشور کویت است.
در آینده مقاله ای با این موضوع ارسال خواهم نمود و بطور کامل این موارد را با ذکر منابع ارائه خواهم نمود.
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise
