هم كفوى

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با خانواده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

هم كفوى

پست توسط ganjineh »

[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]پساز اين مقدّمه كه در رابطه با دين و ديندارى مطرح شد، لازم است به اينمعنا توجه شود كه از شرايط بسيار مهم ازدواج هم كفو بودن زوجين است.كفو درلغت به معناى شبيه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّى بايد از نظر ظاهرو باطن بين دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد.مهمترين مرحله شباهت، بايددر چهره ديندارى جلوه كند به اين معنا كه به فرهنگ پاك حق، مؤمن هم كفومؤمنه، و دين دار شبيه و مانند ديندار است.به فرموده قرآن مجيد:وَالطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ. زنان پاك لايق مردان پاكند.كتاب حق مىفرمايد:فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ. پس با زنان پاك ازدواجكنيد.اين پاكى در زنان و مردان در مرحله اول پاكى و پاكيزگى باطن است، كهعبارت از ايمان به خدا و قيامت و نبوت و قرآن و ملائكه و متخلّق بودن بهاخلاق حق است.بنابراين مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غير مسلمان وغير مؤمنه را ندارد، و اگر اين ازدواج انجام بگيرد، باطل است و فرزندانآنان بدون شك زاده زنا هستند، و همچنين زن مؤمنه حق ندارد با انسان غيرمؤمن ازدواج كند، زيرا از نظر شرعى اين ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنانزاده حرامند.مؤمن و مؤمنه هم كفو غير مؤمن و غير مؤمنه نيستند، كه اگر اينازدواج باطل صورت بگيرد درى از عذاب قيامت بر روى هر دو باز شده!!قرآنمجيد از ازدواج انسان پاك يعنى انسان مؤمن با انسان ناپاك منع شديدفرموده:و لا تنكحوا المشركات حتّى يؤمنَّ و لأمة مؤمنة خير من مشركة و لواعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتّى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك و لواعجبكم اولئك يدعون الى النّار و الله يدعوا الى الجَّنة و المغفرة باذنهو يبيِّن آياته للناس لعلَّهم يتذكَّرون. با زنان مشرك تا ايمان نياوردهاند ازدواج نكنيد، كنيزان باايمان از زن آزاد مشركه بهتر است، اگرچهزيبائى يا ثروت او شما را به شگفتى اندازد.و زنان خود را به ازدواج مردانمشرك تا ايمان نياورده اند در نياوريد زيرا يك بنده باايمان از يك مردمشرك بهتر است اگر چه موقعيت و زيبائى او شما را شگفت زده كند، مشركاندعوت به آتش مى كنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى نمايد،و آيات خود را براى مردم بيان مى كند شايد اهل تفكر و انديشهشوند.بنابراين مواظب باشيد دختر باايمان خود را به جوانى كه اهل حق وحقيقت نيست، و در لجنزار انكار واقعيات دست و پا مى زند به زنى ندهيد، وبراى جوان پاك و مؤمن خود، دخترى كه منكر اصول الهى است به همسرى انتخابنكنيد كه شرط اول در صحت ازدواج ايمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاكو دو پاكيزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسيدن آنان ثمرات شايسته وپاك كه همان فرزندان صالحند بوجود بيايند.تصور نكنيد كه زيبائى و مال وموقعيّت در مردى كه ايمان ندارد، و در زنى كه آراسته به حقيقت نيست موجبسعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگى است.البته بر خانواده ها لازم استدر مسئله هم كفو بودن، سختگيرى نكنند، وقتى پسر و دختر از نظر اعتقاد واخلاق و عمل اسلامى، و از نظر قيافه و هيكل ظاهر نزديك به هم باشند، ايندو از نظر شرع مقدس هم كفو و شبيه و همانند يكديگرند، و در ازدواج آنانرحمت و بركت حق تجلّى خواهد كرد.در رابطه با مسئله كفو به روايات زير توجهكنيد:عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْكُفْوُ اَنْيَكُونَ عَفيفاً وَ عِنْدَهُ يَسارٌامام صادق(عليه السلام) فرمود: آنكهداراى عفت همه جانبه است و زندگى در كنار او از نظر نفقه سهل و آسان استكفو دختر عفيفه و آسان زندگى كن شماست.رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دينَهُ وَ اَمانَتَهُ يَخْطُبُاِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِىالاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.كسى كه از دختر شما خواستگارى كرد و شما نسبتبه دين و امين بودن وى رضايت داشتيد، حتماً زمينه اين ازدواج را فراهمنمائيد، كه منع ازدواج كفو با كفو از جانب شما زمينه ساز فتنه در روى زمينو فساد بزرگ است.رسول خدا در روايت ديگر مى فرمايد:اِذا جائَكُمْ مَنْتَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دينَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْفِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.آنكس كه اخلاق و دينش مورد رضايتو پسند شما بود به او دختر بدهيد، چنانچه از تحقق اين ازدواج جلوگيرى كنيدموجب فتنه و فساد بزرگ در زمين شده ايد.آرى سخت گيرى در ازدواج، و ايجادموانع، و تكيه بر عادات و رسومات غلط، و پيگيرى شرايط سخت، و طلب جمال وثروت و مقام، از جانب خانواده ها براى پسران و دختران خود، علت ازدياداستمناء، لواط، زنا، فشارهاى عصبى، و بيماريهاى روانى در دختران و پسراناست، و اين همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنيا و آخرت گريبانگير آنپدران و مادران و اقوام و خانواده هائى است كه در مسئله ازدواج سخت گيرىمى كنند.رسول حق فرمود:اَنْكِحُوا الاَْكْفاءَ وَ انْكِحُوا مِنْهُمْ وَاخْتارُوا لِنُطَفِكُمْ. زمينه ازدواج هم كفوها را فراهم كنيد، و با همكفو ازدواج كنيد و آنان را براى بوجود آمدن فرزندان شايسته به عقد خوددرآوريد.آرى ايمان و اخلاق و امانت و درستى در پسر و دختر مايه هم كفويست،و بر پدران و مادران و خانواده ها واجب اخلاقى است، هر چه زودتر و سريع ترو با آسان گيرى كامل و پرهيز از شرايط غير الهى و سنن غير اخلاقى زمينهعروسى دو هم كفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودى و رحمت و لطف حق رانسبت به خود جلب كنند.حضرت باقر(عليه السلام) مى فرمايد:ما مِنْ رُزْءَةأَشَدَّ عَلى عَبْد اَنْ يَأْتِيَهُ اِبْنُ اَخيهِ فَيَقُولَ زَوِّجْنىفَيَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنى مِنْكَ. مصيبتى از اين شديدتر نيست كهجوان مؤمنى دختر برادر مؤمنش را خواستگارى كند، و پدر دختر جواب بدهد، مناز اين ازدواج عذر مى خواهم زيرا تو از نظر مالى در رتبه من نيستى!درمسئله ازدواج عصبيّت قومى، شهرى، قبيله اى نبايد لحاظ شود، زيرا اينگونهتعصّبات در آئين الهى مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است.
فقر وغنا، اين شهر و آن شهر، اين قبيله و آن قبيله را ملاك ازدواج قرار ندهيد،مردان و زنان همه و همه دختران و پسران يك پدر و مادرند، و براى هيچ يك برديگرى، جز به تقوا و پرهيزكارى امتياز نيست.
نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو
امامپنجم حضرت باقر(عليه السلام) نقل مى كنند: پدر باكرامتم حضرت زينالعابدين(عليه السلام)در يكى از مواقف حج به خانمى برخورد كه اخلاق نيكشآن حضرت را جذب كرد، سئوال كردند اين زن داراى همسر است؟ عرضه داشتند وىرا شوهر نيست، پدرم بدون اين كه از حسب و نسب وى تحقيق كند از اوخواستگارى كرد، و اين خواستگارى منجر به ازدواج با او شد.فردى از انصار ازداستان آگاه شد، ازدواج به اين سادگى براى او بسيار سنگين و گران آمد، بهنظر آورد ممكن است آن زن فردى بى اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت بهامام چهارم شود.مدتى در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طايفه شيباناست، خدمت امام چهارم رسيد و جريان را با آن حضرت در ميان گذاشت كه خدا راشكر همسر شما از فاميلى معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما راخردمندتر از اين مى دانستم كه به اين امور پاى بند باشى، مگر نمى دانىخداوند عز و جل به بركت اسلام پستى ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود،بزرگوارى و كرامت را جايگزين پستى و دنائت نمود، اينك مسلمان در هرموقعيتى باشد محترم است و او را پستى نيست، لئامت و خسّت از آنِ جاهليتاست و بس. بنابراين هم قبيله بودن، همشهرى بودن، به اندازه هم ثروت داشتن،موجب هم كفوى نيست، بنا به حكم اسلام، عرب را بر عجم، سپيد را بر سياه،قرشى را بر غير قرشى امتيازى نيست، امتياز به تقواست و دو مرد و زن مسلمانبا داشتن ايمان و تقوا و اخلاق و امانت و عفت و پاكى و طهارت و سلامت همكفو يكديگرند گرچه يكى عرب و ديگرى عجم، يكى شهرى و ديگرى روستايى، يكىغنى و ديگرى فقير، يكى سپيد و ديگرى سياه، يكى قبيله دار و ديگرى بى قبيلهباشد.على بن اسباط به حضرت جواد(عليه السلام) نوشت: من براى دخترانم كسىرا كه در اخلاق و ايمان همانند خودم باشد نيافته ام تا آنان را شوهر دهم،حضرت در پاسخ نامه وى نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودى يافتم،خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا اين حدود دقت در كار دختر لازمنيست، پيامبر فرمود اگر خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش مورد پسند بودقبولش كنيد ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمين روى مى دهد. امام صادق(عليهالسلام) به مردى به نام ابراهيم فرمود: هيچ مؤمنى بهره اى و سودى خطرناكتر از ثروت نبرده، ضرر مال از زيان دو گرگ درنده كه به گله اى بى چوپان ازسر و ته گله حمله كنند بيشتر است، اين گرگها با گوسپندان چه مى كنند، عرضهداشتم جز فساد كارى نمى كنند، فرمود: راست گفتى، كوچكترين زيان مال ايناست كه مسلمانى خواستگارى دختر مسلمان بيايد و او به عذر نداشتن مال او رابراند و از دادن دختر به او خوددارى كند.
به چند طايفه دختر ندهيد
درمعارف الهى آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انساناست.حفظ امانت حق به اين است كه به تربيت دينى و اخلاقى او توجه شود، و بههنگام ازدواج براى او همسر پاك و پاكيزه اى انتخاب شود.دخترى كه به خانهشوهر مى رود تحت تأثير خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار مى گيرد، و درهر صورت در آن محيط برنامه هائى به وسيله شوهر از او خواسته مى شود، بايدبه آن خانه اى كه مى رود خانه اى الهى و خانواده اى مؤمن باشد، و همسرش ازحسنات باطنى و ظاهرى در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به اين خاطرآئين الهى از شوهر دادن دختر به افرادى كه واجد شرايط الهى و اسلامىنيستند منع اكيد فرموده در روايتى از قول رسول حق آمده:اِنَّمَا النِّكاحُرِقٌّ فَاِذا اَنْكَحَ اَحَدَكُمْ وَليدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْيَنْظُرْاَحَدُكُمْ لِمَنْ يُرِقُّ كَريمَتَهُ. نكاح يك نوع بندگى و اطاعت است،فردى از شما وقتى دخترش را شوهر مى دهد، او را در مدار طاعت و بندگى شوهردرمى آورد، لازم است هر يك از شما دقت كند، كه دخترش را در اختيار چه كسىقرار مى دهد.شوهر دادن دختر به كسى كه پاى بند به دين و فرائض الهى وعقايد حقّه نيست و به تعبير كتاب خدا فاسق است جايز نيست.شوهر دادن دختربه مرد بداخلاق كه آلوده به كبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانىاست، ممنوع است.شوهردادن دختر به مرد نادان و سفيه و كم عقل كه قدرت ادارهزندگى را ندارد،و چيزى براى زن جز مشكلات بوجود نمى آورد كارى خلاف شرع ودور ازانسانيت است.شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پليد و پستى كه ازحرام الهى خوددارى نمى كند اكيداً ممنوع است. اكنون به روايت بسيار مهماين قسمت توجه كنيد.قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْزَوَّجَ كَريمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْم أَلْفُلَعْنَة. كسى كه دختر عزيز و باكرامتش را به فرد بى دين شوهر دهد، روزىهزار بار لعنت بر او نازل مى شود.كَتَبَ حُسَيْنُ بْنُ بَشّار اِلَىالْكاظِمِ(عليه السلام) : اِنَّ لى قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَيَّ وَ فىخُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ كانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ. حسينبن بشار به موسى بن جعفر(عليه السلام) نوشت : يكى از اقوام من از دخترمخواستگارى كرده، ولى اخلاق بدى دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سيّئاتاخلاقى است به او نده.
امام صادق(عليه السلام) با استناد به آيه 5 سورهنساء از دختر دادن به سفيه و نادان كه لياقت ندارد مال به او بدهند، و نمىتوان به او در امور اجتماعى و فردى و مسئله امانات اعتماد كرد، منع اكيدفرمودند. قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَالْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلى لِسانى فَلَيْسَ بِأَهْل اَنْيُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ. هر كس شراب را بعد از اينكه من مأمور اعلام حرامبودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگارى دختر يك خانواده آمد،بدانيد كه شايستگى پاسخ شنيدن ندارد.امام هشتم حضرت رضا(عليه السلام)فرمود :وَ اِيّاكَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُفَكَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَى الزِّنا. بترس از اين كه دختر به شرابخواربدهى، كه اگر او را به چنين تبهكارى شوهر دهى گويا آن عفيفه كريمه را بهزنا داده اى!!آرى آنكه پاى بند به واجبات الهى نيست، و از فسق و فجورپرهيز ندارد، و آنكه از حسنات اخلاقى برخوردار نيست، و آلوده به بداخلاقىاست، و آنكس كه از عقل و فكر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده اى كه ازمشروبات حرام پرهيز ندارد، اهليت ندارد كه دخترى پاك و مؤمنه كه امانت حقاست به او سپرده شود، كه نه تنها دختر ضايع مى گردد، بلكه فرزندانى كه آندختر براى آن تبهكار مى آورد متأثر از آثار سوء وجودى آن شوهر خواهند شد،كه قبل از اينكه دانش بشر به اين حقيقت برسد امام ششم(عليه السلام) اينحقيقت را اعلام فرموده است :الْحَرامُ يَبينُ فِى الذُّرِّيَّةِآثار حرامدر نسل آشكار مى گردد!!
با اينگونه زنان ازدواج مكنيد
همانطور كهاسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طايفه از جمله فاسقان، سفيهان،بداخلاقان، مشروبخواران، نمى دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعيت ازدواجبا اين چند طايفه حفظ مى كند، به همين نسبت به جوانان مؤمن و باكرامتاجازه ازدواج با زنانى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند نمى دهد.رواياتبسيار مهمى در اين زمينه از مصادر وحى در معتبرترين كتب نقل شده، كه بهپاره اى از آنها اشاره مى شود، رسول خدا فرمود:اِيّاكُمْ وَ تَزَوَّجَالْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَياعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.از ازدواج بازن كودن و دچار حماقت بپرهيزيد كه همنشينى با آنان تباهى عمر و فرزندشمتجاوز و ستمكار است.و نيز آن حضرت فرمود:اِيّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِقيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُالْحَسْناءِ فى مَنْبَتِ السُّوءِ. از سبزه مزبله پرهيز كنيد، پرسيدندسبزه مزبله كدام است؟ فرمود: زن زيباروى كه در خانواده اى پست و بد وفرومايه بار آمده!رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:كانَ(صلى اللهعليه وآله وسلم) يَقُولُ فى دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْوَلَد يَكُونُ عَلَيَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال يَكُونَ عَلَيَّ ضَياعاً، وَمِنْ زَوْجَة تُشيبُنى قَبْلَ أَوانِ مَشيبى وَ مِنْ خَليل ماكِر. رسول حقدر دعايش به پيشگاه حضرت حق عرضه مى داشت: خداوندا به تو پناه مى برم ازفرزندى كه به جاى فرمانبرى از من فرمانگذار من باشد، و مالى كه بدون سودتباه گردد، و زنى كه مرا پيش از وقت « بر اثر كودنى و حماقت و بدخلقى »پير كند، و دوستى كه اهل مكر و حيله باشد.رسول خدا(صلى الله عليه وآلهوسلم) فرمود:شِرارُ نِسائِكُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ،الْعاصِيَةُ، الذَّليلَةُ فى قَوْمِها، الْعَزيزَةُ فى نَفْسِها، الحَصانُعَلى زَوْجِها، الهَلُوكُ عَلى غَيْرِهِ. بى خيرترين زنان شما: زنان عقيمو زنانى كه پاكيزگى را رعايت نمى كنند و لجباز و نافرمان و در ديد فاميلپست، و در نظر خود عزيز، و نسبت به شوهر سركش، و با ديگران رام و تسليمهستند.و آن جناب فرمود:الشُّؤْمُ فى ثَلاثَةِ أَشْياءَ فى الدّابَّةِ وَالْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِهاوَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها كَثْرَةُ عِلَلِهاوَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضيقُها وَ خُبْثُجيرانِها. نامباركى در سه چيز است: در مَركب، زن، و خانه. اما نامباركى زنبالا بودن كابين و نازايى اوست، و نامباركى مركب زيادى بيماريها بدخوبودن( چموشى ) آن است و نامباركى خانه كوچكى و بدى همسايگان آن مى باشد.وَقالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.بدترين چيزها زن بد است.اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود:شَرُّالزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتى. بدترين همسر آن زنى است كه ناموافق باشد.رسولخدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشِرارِنِسائِكُمْ؟ الذَّليلَةُ فى اَهْلِها، الْعَزيزَةُ مَعَ بَعْلِها،الْعَقيمُ الْحَقُودُ، الَّتى لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبيح،الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذاحَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطيعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلى بِهاتَمَنَّعَتْ كَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُكُوبِها، وَ لا تَقْبَلُمِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.بدترين زنانتان را معرفىنكنم؟ آنكه در فاميلش پست و بى مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا،كينه توز، از كار زشت روى نگرداند، و در غياب شوهر خود را زينت دهد، و درحضور وى بى پيرايه باشد، از شوهر اطاعت نكند، فرمانش را نپذيرد، در خلوتنسبت به خواسته شوهر تمكين نكند، عذر شوهر را نپذيرد، و از خطايش درنگذرد.(النكاح سنتى فمن رغب عن سنتى فليس منـى )
9 راه انتخاب همسر
راه انتخاب همسر

ناقص از رحمت حق محروم است
دريك روايت بسيار مهم از ناحيه رسول باكرامت اسلام آمده:النّاقِصُمَلْعُونٌ.ناقص رانده شده از رحمت حق است.بدون ترديد، ناقص كسى نيست كهبدون چشم، يا دست و پا، يا نقص ديگر جسمى از مادر به دنيا آمده باشد، ناقصكسى است كه به كسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن بهاعمال صالحه اقدام ننمايد، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خودنرسد.آرى انسان زمينه رسيدن به تمام كمالات و حقايق و واقعيّات را دارد، وبايد در اين زمينه بكوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است بهرفع نقايص فكرى و روحى و باطنى خود برخيزد، و از توقف و سكون، و تعطيلحركت و خيزش بپرهيزد، كه اگر در مقام رفع نقص برنيايد، و چون آب راكد كهعاقبت بدبو و فاسد مى شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب راندهمى شود.متأسفانه عده اى عمر خود را در سنين هفتاد و هشتاد مى گذرانند ولىهنوز از نظر عقلى و فكرى كودك يك ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفلپنج ساله اند. اينان در گذرگاه حيات، از مواهب معنوى حق همچون كتب آسمانىنبوت انبياء امامت امامان و عرفان عارفان واقعى و حكمت حكيمان الهىاستفاده نكردند، و چون حيوانات به فربهى خود، و اضافه كردن طول و عرض وحجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمى وجود خود را با خورد و خوراك باد كرده،به وزن هشتاد، نود كيلو رسانده اند!!اينان مى توانستند نهال وجود خود را،تبديل به شجره طيبه كنند، و از خويشتن خويش منبعى از كمالات و حقايقبسازند، ولى به امور مادى محض مغرور شده جز به ساختن بدن حيوانى به كارديگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقير ماندند.كسب و تجارتمادى دارند، شاغل ميز و صندلى هستند، داراى مال و منال و زن و فرزند ولىناقص اند.به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع گناه و معصيت هستند، بهحقوق ديگران تجاوز مى كنند، از ظلم و ستم پرهيز ندارند، با كمال بى شرمىاز سفره گسترده نعمت حق بهره مى برند، ولى با دشمنان خدا يعنى شياطين جنّىو انسى در تمام زمينه ها همكارى مى نمايند.در روايت ديگرى از قول امامهفتم حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) مى خوانيم:مَنِ اسْتَوى يَوْماهُفَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُما فَهُوَمَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فىنُقْصان، وَ مَنْ كانَ اِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَالْحَياةِ. آن كه دو روزش مساوى باشد، دچار غبن و خسارت شده، و كسى كهپايان دو روزش بدترين زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن كسى كه دروجود خود اضافه اى از واقعيات و كمالات در گذر عمر نبيند ناقص است، و آنكه بسوى نقصان روى دارد، مرگ براى او از زندگى بهتر است!!روايتى نزديك بههمين مضمون نيز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(عليه السلام) در كتب پرقيمتشيعه نقل شده. در روايت ديگرى از رسول باكرامت اسلام مى خوانيم:اَلْكاسِبُحَبيبُ اللّهِ.آنكه در مقام كسب است، حبيب خدا است.بدون شك بالاترين كسب وبرترين تجارت، كسب فضائل، و حقايق، و اقدام براى به دست آوردن معارف، وكمالات و حسنات اخلاقى و انسانى است.چنين كاسبى همچون رسول خدا، محبوبخدا، و وجودى پرارزش، و موجودى وزين است.بيائيم از ناقص ماندن بپرهيزيم،از اينكه دو روز ما مساوى باشد، دورى بجوئيم، و از اين كه دست خود را ازكسب كمالات كوتاه نگاه داريم بپرهيزيم، كه هركس در قيامت از امور معنوى ورشد عقلى، و كمالات اخلاقى و عملى كم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون ودر ترازوى قيامت سبك وزن، و در نتيجه مستحق عذاب، و آنكه داراى وزن معنوىو به عبارت ديگر سنگينى ايمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات ورستگارى و پيروزى است، در اين زمينه به دو آيه بسيار مهم از قرآن مجيدعنايت كنيد:وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُفَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَالَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ. ترازودر روز قيامت حق است، آنان كه در آن ميزان، ايمان و عمل و اخلاقشان سنگيناست اهل فلاح و رستگارى اند.و آنان كه در آن ميزان از نظر واقعيات سبكوزنند، وجودشان مبتلاى به خسارت است، چرا كه متجاوز از حدود خداوند بودند.
راه كمال
خداوندمهربان در قرآن مجيد براى پيمودن راه كمال، به همه انسانها به دست آوردندو واقعيت را، با لحاظ كردن شرايط الهى و انسانى سفارش مى نمايد:پيمودنراه حيات مادى، پيمودن راه حيات معنوى، اين دو معنا در چهار آيه از سورهمباركه آل عمران بيان شده است:زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء والبنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخيل المسوّمة و الانعامو الحرث ذلك متاع الحيوة الدّنيا و الله عنده حسن المآب.قل اَؤنبّئكم بخيرمن ذلكم للّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيهاو ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد.الّذين يقولون ربّناانّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار.الصّابرين و الصّادقين والقانتين و المنفقين والمستغفرين بالاسحار. زينت داده شد براى همهانسانها، دوست داشتن خواسته ها و اميال، كه عبارت است از ميل به زنان وفرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهاى
نشاندار، و چهارپايانو زراعت و كشاورزى، اين است آنچه موجب بهرهورى انسانها در چهارچوب حياتدنيائى است، و نزد خداوند بازگشتگاه نيكوست، كه عبارت است از جنّت لقاء ونعمت ابد و جاويد حق در بهشت عنبر سرشت. بگو اى رسول من، شما انسانها رابه بهتر از اينها خبر دهم ؟ براى آنان كه در تمام برنامه هاى زندگى، ازتشكيل خانواده و زن و فرزنددارى، و كسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، ورابطه بين خود و تمام مردم تقواى الهى پيشه كردند، و در انجام هر برنامهاى از دستورات حق پيروى نموده، و از هواى نفس و شهوات حرام و خواسته هاىشياطين خود را حفظ كردند و راه پرهيزكارى پيش گرفتند، بهشت هائى نزدپروردگارشان دارند كه نهرها از زير آن جارى است، و براى آنان ازواج پاك ورضوان الهى است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان كه مى گويند :پروردگارا ايمان آورديم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را ازعذاب روز قيامت در پناهت نگهدار.عباد خدا آنان هستند كه علاوه بر اينواقعيات، در تمام حوادث اهل صبر و استقامت، و صدق و راستى، و بندگى وعبادت، و انفاق و استغفار در وقت سحرند.فعل « زيّن » در آيه شريفه از نظرادبى مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شايد براى نشان دادن ارزش و عظمتبرنامه باشد، بدين جهت بايد گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست كه آن واقعياترا براى تمام انسانها آراسته، تا نسبت به ميل خود در برابر آنها شائق وراغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طريق اين عشق و رغبت به تشكيل زندگى ازطريق ازدواج و كسب مال و منال و تسخير كردن حيوانات، و آباد كردن زمينبرخيزند، و از اين راه به بهرهورى از حيات مادى برسند، و از جهت ديگرآراسته به تقوا، ايمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به كسب صبر و صدق وعبادت و انفاق و استغفار برخيزند، تا به بهشت حق و رضاى دوست و همسرانپاكيزه آخرتى برسند.در هر صورت بر اساس آيات كريمه قرآنيه، ظرافت خلقت زن،چهره زيباى وى، وقار و حياى ذاتى او، صداى لطيف و جاذب اين موجود، راه رسمطنّازى و عشوه گرى اين مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگى وزينت اوست، كه باعث دلربائى، و دلبرى و جذب ميل و شهوت مرد، و علّت بسيارمهم علاقه او و عشق وى به انتخاب زن و تشكيل زندگى و فرزنددار شدن، وفعاليت و كوشش كسبى و تجارتى و زراعتى براى تأمين حيات مادى، و تداوم حياتخانه و خانواده است، و اين راهى است كه اگر توأم با تقوا و دورى از گناه ومعصيت، و همراه با ايمان و مناجات و صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفاردر سحر گردد، سعادت دنيا و آخرت، و خير مادى و معنوى تأمين مى شود، وانسان از امور لذت بخش دنيا، و منافع سرشار و ابدى آخرت و از همه مهمتررضوان و رضايت حضرت محبوب براى ابد بهره مند مى گردد.
راه انتخاب همسر در اسلام
راهانتخاب همسر در اديان و مكاتبى كه رنگ و بوى وحى را از دست داده اند، يااز ابتدا از ويژگى آسمانى بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضاىملكوتى اسلام فرق مى كند.اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخابهر زنى را كه بخواهد نمى دهد، چنانكه به زن مسلمان و بانوى مؤمنه اجازهاختيار هر شوهرى كه بخواهد نمى دهد، چرا كه در انتخاب و اختيار همسر بايدخير دنيا و آخرت، و سعادت امروز و فرداى انسان ملاحظه شود، و پاك ماندنانسان از آلودگيها و پاكيزه ماندن زندگى از برنامه هاى شيطانى لحاظ گردد،زيرا در بناى ازدواج در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنى و مادى منظورنيست، بلكه هدف اسلام از مسئله ازدواج حفظ دين زنان و مردان، و ساخته شدنخانه اى الهى، و بوجود آمدن فرزندانى شايسته، و تأمين رضايت حق است، بههمين خاطر در چنين چهارچوبى اصل ازدواج، آئين همسردارى، عشقورزى به زنشرعى، تأمين نياز جنسى به هر اندازه اى كه مزاج مرد و زن اقتضا كند، رعايتحقوق، فرزنددار شدن، تربيت اولاد، و به عهده داشتن وظايف لازم، و كار وكوشش و كسب براى تأمين مسكن و لباس و تغذيه زن و بچه به عنوان عبادت خداشناخته شده، و براى هر قدمى كه انسان در اين زمينه برمى دارد اجر عظيم وثواب زياد منظور شده است.اينجاست كه معجزه اسلام در اصرار به مسئله كفويّتروشن مى شود، و انسان در برابر شرايط الهى ازدواج كه در اسلام مطرح است باتمام وجود به خضوع وادار مى شود، كه اگر آن شرايط الهى و معنوى لحاظ نشود،از سر و روى زندگى شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضاى خانه به فضائى پر ازعذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبديل خواهد شد، و كار به طلاق وجدائى يا تلخى هميشگى و يا اگر ظرفيتى در كار نباشد به جنون و ديوانگى ويا خودكشى يكى از طرفين منجرّخواهد گشت.از زنى كه به رشد عقل و فكر خود باكسب معرفت، و به كمال خود با كسب ايمان و اخلاق و تقوا كمك نكرده بايدپرهيز كنيد، و از ازدواج با چنين زنى خوددارى نمائيد، زنى كه در خانوادهاى به دور از خداپرستى، و اخلاق و تقوا، و توحيد و عبادت بار آمده و براىمرد جز فتنه و فساد، و هلاكت و تباهى
چيزى ندارد.روايت بسيار مهم و فوقالعاده اى در اين زمينه از حضرت باقر (عليه السلام) بدين صورت نقل شده:مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلى نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَيْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَارَأَيْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دين اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِى الاَْلْبابِمِنْكُنَّ، اِنّى قَدْ رَأَيْتُ اَنَّكُنَّ اَكْثَرُ اَهْلِ النّارِعَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَى اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ... رسول خدا به عدهاى از زنان گذشت، ناگهان ايستاد و به آنان خطاب كرد، چون شما جمعيتى بانقصان عقل و دين نديدم كه عقل خردمندان را از دست آنان بگيرد، من چنينديدم كه عذاب شما از تمام دوزخيان بيشتر است، من به شما سفارش اكيد مى كنمكه به حضرت حق، با تكميل ايمان و كسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقربجوئيد.امام صادق (عليه السلام) فرمود :اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِزَوْجَةُ السُّوءِ. كوبنده ترين دشمن مؤمن همسر بد است.در روايت ديگرىآمده :اَوَّلُ ما عُصِيَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّالدُّنْيا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِوَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ. نخستين مايه گناه، كه نسبت به آنعصيان و معصيت حق صورت گرفت شش چيز است :دنياپرستى، رياست پرستى، عشق بهخواب، زن پرستى، شكم پرستى، راحت طلبى.
بنابراين خود را در انتخابهمسر، به شرايطى كه اسلام اعلام فرموده، و اينجانب آن شرايط را از طريقروايات بيان خواهم كرد، مقيد نمائيد، و سعى كنيد زيبائى تنها، و عشق به زنگرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، براى شما موجب انتخاب همسرنشود.رسول حق فرمود :زن را براى مال و جمالش انتخاب نكنيد، مالش موجبطغيان و جمالش
مايه تباهى است، در ازدواج دين و ايمان زن را لحاظكنيد. رسول خدا در روايتى فرمود :اِنْ كانَ الشُّؤْمُ فى شَيْء فَفِىالنِّساءِ. اگر شومى در چيزى باشد، در زنان است.آرى زنى كه از معرفت وايمان و اخلاق و خوشرفتارى، و وقار و كرامت برخوردار نباشد، شوم و موجبتباهى زندگى و هلاكت شوهر است.و نيز آن حضرت فرمود :شَرُّ الاَْشْياءِالْمَرْأَةُ السُّوءُ. بدترين اشياء زن بد است.
داستانى حيرت آور
درتفسير ابوالفتوح رازى آمده : جوانى در اوقات نماز بالاى مأذنه مسجد اذانمى گفت، يك روز در حال اذان گفتن به خانه هاى اطراف مسجد نظر انداخت، نظرىكه اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وى از فتنه ها حرام كرده است .ناگهانديده اش در خانه اى به دخترى نيكو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد،پس از اذان در آن خانه را كوبيد، صاحب خانه در را باز كرد، جوان به او گفتاگر دختر به شوهر مى دهيد، من به او مايلم، صاحبخانه گفت ما « آسورى »مذهبيم، اگر مذهب ما را انتخاب كنى من از اينكه دخترم را به تو تزويج كنممنعى نمى بينم .جوان كه دل به زيبائى و جمال دوخته بود، و از انتخاب همكفو روى گردانده بود، و دلاّلِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال وزيبائى قرار داده بود، از پذيرش شرط پدر دختر استقبال كرد، از اسلام دستبرداشت، به شرك روى آورد، به روز عقد دختر ازبالاى پله هاى خانه با سر بهزمين آمد وبه هلاكت ابدى دچارشد!
 
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]برگرفته از کتاب نظام خانواده در اسلام استاد حسین انصاریان   
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “خانواده”