با توجه به ولادت حضرت علی بد ندیدم که مختصری از صفات جنگ آوری ان مولا رو در این تاپیک بگذارم ابتدا صفات بدنی و بعد شرح جنگ خندق و دلاوری های حضرت علی
[External Link Removed for Guests] مردى ميانه بالا بود.اندكى كوتاه و چاق.چشمانى سياه و گشاده داشت.در نگاهش عطوفت و مهربانى موج مىزد.ابروانش كشيده و پيوسته بود.صورتى زيبا داشت و از نيكو منظرترين مردم به شمار مىآمد.رنگ صورتش گندمگون بود.چهرهاى گشاده و بشاش داشت.به جز موهاى اطراف سرش،موى ديگرى نداشت و سرش طاس بود و از پشت همچون تاجى مىدرخشيد.گردنش از سپيدى به درخشش ابريقى نقرهاى مانند بود.ريشى انبوه داشت و بالاى آن زيبا مىنمود.گردنش ستبر و شانههايش همچون شانههاى شيرى ژيان،فراخ بود.
در روايتى ديگر ذكر شده است:شانههايش مانند شانههاى شيرى قوى جثه،پهن بود.بازوان نيرومندش،از شدت درهم پيچيدگى عضلات از ساعدش قابل تميز نبود.مچها و نيز پنجههايى قوى و قدرتمند داشت.
در روايتى ديگر نيز آمده است:آن حضرت انگشتانى باريك و ساعد و دستى نيرومند داشت.و چنان قوى بود كه اگر دست كسى را مىگرفت،بر او مستولى مىشد و طرف مقابل قدرت نفس كشيدن را از دست مىداد.شكمى بزرگ و پشتى قوى داشت.سينه وى فراخ و پرمو بود و سر استخوانهاى او كه در مفصل با يكديگر جفتشده بودند،بزرگ مىنمود.عضلاتى پر پيچ و تاب و ساقهايى كشيده و باريك داشت.بزرگى عضله دست و پاى او بهنجار و موزون بود و هنگام راه رفتن اندكى به جلو متمايل مىشد.چون به ميدان كارزار روى مىآورد،با هروله و شتاب مىرفت. نيرومند و شجاع بود و در رويارويى با هر كسى،پيروز مىشد.به راستى خداوند او را با عز و نصر خود تاييد كرده بود.
مغيره در اين باره گفته است:[External Link Removed for Guests] همچون شير بود،بلكه از شير قوىتر و اندامش از اندام او بهنجارتر مىنمود
و حالا جنگ خندق
جنگ خندق
سپاه اعراب بت پرست، به سان مور وملخ، در كنار خندق ژرفى فرود آمدندكه مسلمانان شش روز پيش از ورود آنان حفر كرده بودند. آنان تصور مىكردند كه همچون گذشته با مسلمانان در بيابان احد روبرو خواهند شد، ولى اين بار اثرى از آنان نديدند ولاجرم به پيشروى خود ادامه دادند تا به دروازه شهر مدينه رسيدند. مشاهده خندقى ژرف در نقاط آسيب پذير مدينه آنان را حيرت زده ساخت. شماره سربازان دشمن از ده هزار متجاوز بود، در حالى كه شماره مجاهدان اسلام از سه هزار تجاوز نمىكرد.[SUP](1) [/SUP]
محاصره مدينه حدود يك ماه طول كشيد وسربازان قريش هرگاه به فكر عبور از خندق مىافتادند با مقاومت پاسداران خندق، كه در فاصلههاى كوتاهى از آن در سنگرهاى دفاع موضع گرفته بودند، روبرو مىشدند. تير اندازى از هر دو طرف روز وشب ادامه داشت وهيچ يك بر ديگرى پيروز نمىشد.
ادامه اين وضع براى سپاه دشمن دشوار وگران بود.زيرا سردى هوا وكمبود علوفه دامهاى آنان را به مرگ تهديد مىكرد ومىرفت كه شور جنگ از سرهايشان بيرون رود وسستى وخستگى در روحيه آنان رخنه كند. از اين رو، سران سپاه جز اين چاره نديدند كه زور مندان سرسخت وتواناى خود را از خندق عبور دهند. شش نفر از قهرمانان سپاه قريش اسبهاى خود را در اطراف خندق به تاخت وتاز در آوردند واز نقطهباريكى عبور كردند و وارد ميدان شدند.
يكى از اين شش نفر، قهرمان نامى عرب، عمرو بن عبدود، بود كه نيرومندترين ودلاورترين جنگجوى شبه جزيره به شمار مىرفت واو را با هزار مرد جنگى مىسنجيدند وبرابر مىشمردند. وى در پوششى فولادين از زره قرار داشت ودر برابر صفوف مسلمانان مانند شير مىغريد وفرياد مىكشيد كه:مدعيان بهشت كجا هستند؟ آيا از ميان شما يك نفر نيست كه مرا به دوزخ بفرستد يا من او را به بهشت روانه سازم؟ كلمات او نداى مرگ بود ونعرههاى پياپى او چنان ترسى در دلها افكنده بود كه گويى گوشها بسته وزبانها براى جواب از كار افتاده بود.[SUP](2) [/SUP]
بار ديگر قهرمان سالخورده عرب دهانه اسب خود را رها كرد ودر برابر صفوف مسلمانان باليد وخراميد ومبارز طلبيد.
هربار كه نداى قهرمان عرب براى مبارزه بلند مىشد فقط جوانى بر مىخاست واز پيامبر اجازه مىگرفت كه به ميدان برود ولى پيوسته با مقاومت وامتناع آن حضرت روبرو مىشد. آن جوان[External Link Removed for Guests]بود و[External Link Removed for Guests] در برابر تقاضاى او مىفرمود: بنشين اين عمرو است!
عمرو براى بار سوم نعره كشيد وگفت: صدايم از فرياد كشيدن گرفت. آيا در ميان شما كسى نيست كه به ميدان گام نهد؟ اين بار نيز [External Link Removed for Guests] با التماس فراوان از [External Link Removed for Guests] خواست كه به وى اذن مبارزه دهد. [External Link Removed for Guests] فرمود: اين مبارز طلب عمرو است. [External Link Removed for Guests] عرض كرد:باشد. سرانجام [External Link Removed for Guests] با درخواست وى موافقت فرمود وشمشير خود را به او داد وعمامه اى بر سر او بست ودر حق او دعا كرد[SUP](3) [/SUP] وگفت: خداوندا، [External Link Removed for Guests] را از بدى حفظ فرما. پروردگارا، در بدر عبيده و در احد شيرخدا حمزه را از من گرفتى; خداوندا، [External Link Removed for Guests] را از آسيب حفظ فرما. سپس اين آيه را تلاوت كرد: رب لا تذرني فردا وانتخيرالوارثين (انبياء:89). سپس اين جمله تاريخى را بيان فرمود:«برز الايمان كله الى الشرك كله».يعنى دو مظهر كامل ايمان وشرك با هم روبرو شدند.[SUP](4) [/SUP]
حضرت على -عليه السلام مظهر ايمان وعمرو مظهر كامل شرك وكفر بود. وشايد مقصود [External Link Removed for Guests] از اين جمله اين باشد كه فاصله ايمان وشرك بسيار كم شده است وشكست ايمان در اين نبرد موقعيتشرك را درجهان تحكيم مىكند.
امام -عليه السلام، براى جبران تاخير، به سرعت رهسپار ميدان شد ورجزى به وزن وقافيه رجز قهرمان عرب خواند كه مضمون آن اين بود كه: عجله مكن ; مرد نيرومندى براى پاسخ به نداى توا مده است.
حضرت على -عليه السلام زرهى آهنين بر تن داشت وچشمان او از ميان مغفر مىدرخشيد. قهرمان عرب پس از آشنايى با حضرت على از مقابله با او خود دارى كرد وگفت: پدرت از دوستان من بود ومن نمىخواهم خون فرزند او را بريزم.
ابن ابى الحديد مىگويد:
استاد تاريخ من ابوالخير وقتى اين قسمت از تاريخ را تدريس مىكرد چنين گفت:عمرو در جنگ بدر شركت داشت واز نزديك شجاعت ودلاوريهاى على را ديده بود. از اين رو، بهانه مىآورد ومىترسيد كه با چنين قهرمانى روبرو گردد.
سرانجام حضرت على -عليه السلام به او گفت: تو غصه مرگ مرا مخور.من، خواه كشته شوم وخواه پيروز گردم، خوشبختخواهم بود وجايگاه من در بهشت است، ولى در همه احوال دوزخ در انتظار توست.در اين موقع عمرو لبخندى زد وگفت:برادر زاده! اين تقسيم عادلانه نيست; بهشت ودوزخ هر دو مال تو باشد.[SUP](5) [/SUP]
آنگاه حضرت على -عليه السلام او را به ياد نذرى انداخت كه با خدا كرده بود كه اگر فردى از قريش از او دو تقاضا كند يكى را بپذيرد وعمرو گفت چنين است. حضرت على -عليه السلام گفت: درخواست نخست من اين است كه اسلام را بپذير. قهرمان عرب گفت: از ا ين درخواستبگذر كه مرا نيازى به دين تو نيست.سپس حضرت على -عليه السلام گفت: بيا از جنگ صرف نظر كن ورهسپار زادگاه خويش شو وكار پيامبر را به ديگران واگذار كه اگر پيروز شد سعادتى استبراى قريش واگر كشته شد آرزوى تو بدون نبرد جامه عمل پوشيده است.عمرو در پاسخ گفت:زنان قريش چنين سخن نمىگويند.چگونه برگردم، در حالى كه بر محمد دستيافتهام واكنون وقت آن رسيده است كه به نذر خود عمل كنم؟زيرا من پس از جنگ بدر نذر كرده ام كه بر سرم روغن نمالم تا انتقام خويش را از محمد بگيرم.
اين بار حضرت على -عليه السلام گفت:پس ناچار بايد آماده نبرد باشى وگره كار را از ضربات شمشير بگشاييم. در اين موقع قهرمان سالخورده از كثرت خشم به سان پولاد آتشين شد وچون حضرت على -عليه السلام را پياده ديد از اسب خود فرود آمد وآن را پى نمود وبا شمشير خود بر حضرت على تاخت وآن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد. حضرت على -عليه السلام ضربت او را با سپر دفع كرد ولى سپر به دو نيم شد وكلاه خود نيز درهم شكست وسرآن حضرت مجروح شد. در هيمن لحظه امام فرصت را غنيمتشمرده، ضربتى محكم بر او فرود آورد واو را نقش بر زمين ساخت.صداى ضربات شمشير وگرد وخاك ميدان مانع از آن بود كه سپاهيان دوطرف نتيجه مبارزه را از نزديك ببينند.اما وقتى ناگهان صداى تكبير حضرت على -عليه السلام بلند شد غريو شادى از سپاه اسلام برخاست ومسلمانان دريافتند كه حضرت على -عليه السلام بر قهرمان عرب غلبه يافته، شر او را از سر مسلمانان كوتاه ساخته است.
كشته شدن اين قهرمان نامى سبب شد كه آن پنج قهرمان ديگر، يعنى عكرمه وهبيره ونوفل وضرار ومرداس، كه به دنبال عمرو از خندق عبور كرده، منتظر نتيجه مبارزه حضرت على -عليه السلام وعمرو بودند، پا به فرار گذاشتند.چهار نفر از آنان توانستند از خندق به سوى لشكرگاه خود بگذرند وقريش را از قتل قهرمان بزرگ خود آگاه سازند، ولى نوفل به هنگام فرار با اسب خود در خندق افتاد وحضرت على -عليه السلام كه در تعقيب او بود وارد خندق شد واو را با يك ضربت از پاى در آورد.[SUP](6) [/SUP]
مرگ اين قهرمان سبب شد كه شور جنگ به خاموشى گرايد وقبايل مختلف عرب هر كدام به فكر بازگشتبه زادگاه خود بيفتند.چيزى نگذشت كه سپاه ده هزار نفرى كه با سرما وكمى علوفه نيز روبرو بودند راه خانههاى خود را در پيش گرفتند واساس اسلام كه از طرف نيرومندترين دشمن تهديد مىشد، در پرتو فداكارى حضرت على -عليه السلام محفوظ ومصون بماند.
ارزش اين فداكارى
كسانى كه از ريزه كاريهاى اين نبرد واوضاع رقتبار مسلمانان واز ترسى كه بر آنان در اثر غريدن قهرمان نامى قريش مستولى شده بود آگاهى كاملى ندارند وبه اصطلاح «دستى از دور بر آتش دارند» نمىتوانند به ارزش واقعى اين فداكارى پى ببرند. ولى براى يك محقق كه اين بخش از تاريخ اسلام را به دقتخوانده، آن را با اسلوب صحيح واستوار تجزيه وتحليل كرده است، ارزش والاى اين فداكارى مخفى نخواهد بود.
در اين داورى كافى است كه بدانيم اگر حضرت على -عليه السلام به ميدان دشمن نرفته بود در هيچ يك از مسلمانان جرات مبارزه با دشمن متجاوز نبود، وبزرگترين ننگ براى يك ارتش مبارز اين است كه به نداى مبارز طلبى دشمن پاسخ مثبت ندهد وترس روح وروان سپاهيان را فرا گيرد. حتى اگر دشمن از نبرد صرف نظر مىكرد وپس از شكستن حلقه محاصره به زادگاه خود بازمى گشت، داغ اين عار، براى ابد بر پيشانى تاريخ دفاعى اسلام باقى مىماند.
اگر حضرت على -عليه السلام در اين نبرد شركت نمىكرد ويا كشته مىشد قريب به اتفاق سربازانى كه در دامنه كوه «سلع» گرداگرد پيامبر بودند واز غرشهاى قهرمان عرب مثل بيد مىلرزيدند، پا به فرار گذارده، از كوه سلع بالا رفته ومىگريختند. چنانكه عين اين جريان در نبرد احد ونبرد حنين، كه سرگذشت آن در تاريخ منعكس است، رخ داد وجز چند نفر انگشتشمار كه در ميدان نبرد استقامت ورزيدند واز جان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كردند، همه پا به فرار گذاشتند وپيامبر را در ميدان تنها نهادند.
اگر امام -عليه السلام در اين مبارزه شكست مىخورد، نه تنها سربازانى كه در دامنهكوه سلع به زير پرچم اسلام ودر كنار پيامبر قرار داشتند فرار مىكردند، بلكه سربازان مراقبى كه در طول خط خندق در فاصلههاى كوتاهى موضع گرفته بودند، سنگرها را رها مىكردند وهر كدام به گوشه اى پناه مىبردند.
اگر حضرت على -عليه السلام در اين نبرد جلو تجاوز قهرمانهاى قريش را نمىگرفتيا در اين راه كشته مىشد، عبور سربازان دشمن از خط دفاعى خندق آسان وقطعى بود وسرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام مىشد وتا آخرين نقطه ميدان مىتاختند ونتنيجه آن جز پيروزى شرك بر آيين توحيد وبسته شدن پرونده اسلام نبود.
بنابر اين محاسبات، پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم با الهام از وحى الهى، فداكارى حضرت على -عليه السلام را در آن روز چنين ارزيابى كرد وفرمود:
«ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين».[SUP](7) [/SUP]
ارزش ضربتى كه على در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانيان برتر است.
فلسفه اين ارزيابى روشن است.زيرا اگر اين فداكارى واقع نمىشد آيين شرك سراسر جهان را فرا مىگرفت وديگر مشعلى باقى نمىماند كه ثقلين دور آن گرد آيند ودر پرتو فروغ آن به عبادت وپرستش خدا بپردازند.
اينجاست كه بايد گفت امام -عليه السلام با فداكارى بى نظير خود مسلمانان جهان وپيروان آيين توحيد را قرين منتخود قرار داده است وبه سخن ديگر، اسلام وايمان در طى قرون واعصار گذشته مرهون فداكارى امام -عليه السلام بوده است.
بارى، علاوه بر فداكارى، جوانمردى حضرت على -عليه السلام به حدى بود كه پس از كشتن عمرو به زره پرقيمت او دست نزد ونعش ولباس او را به همان حال در ميدان ترك كرد. با اينكه عمرو او را در اين كار سرزنش كرد ولى حضرت على -عليه السلام به سرزنش او اعتنا نكرد. از اين رو، هنگامى كه خواهر عمرو بر بالين برادر آمد چنين گفت:هرگز براى تو اشك نمىريزم زيرا به دست فرد كريمى كشته شدى[SUP](8) [/SUP] كه به جامههاى گرانبها وسلاح جنگى تو دست نزده است
منبع//www.imamalinet.net
جنگ خندق و حضرت علی (ع)
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
درود
بایسته دیدم بنده نیز برای دوستداران تاریخ اسلام ،مطلبی چند براین نوشتار بیفزایم:
در حدود ماه مارس 627،ده هزار نفر که چهار هزار نفر آن ها از قریش بودند به فرماندهی ابوسفیان به طرف مدینه روان شدند و این بار ،چنان با سرعت حرکت کردند که پیامبر برای تدارک جنگ فقط یک هفته وقت داشت و فزونی دشمن به او اجازه نمی داد که درمیدان آزاد به مقابله بپردازد بلکه،مجبور بود درشهر مدینه دفاع کند.به علاوه بنابر مقرراتی که وضع نموده بود فقط درچنین موردی کلیه مردم شهر مجبور به دفاع و شرکت درجنگ بودند.شهر مدینه از سه طرف به وسیله ساختمانهایی متصل به هم حفظ می شد ولی از سوی شمال ،راه باز بود و پیامبر به قراری که شایع است به راهنمایی غلامی مسلمان و ایرانی به نام سلمان(روزبه) خندق وسیعی کند تااز حمله سواران دشمن جلوگیری نماید.این طرز دفاع در عربستان بی سابقه بود و به قدری شهرت پیداکرد که به «جنگ خندق» معروف شد.در سیره ابن هشام آمده که لشکریان قریش به محض دیدن خندق گفتند که این ترفند را عرب نمی داند و محمد این تاکتیک را از بیگانگان فرا گرفته.
این تدبیر نتیجه خوبی داد و دشمنان که خودرا مجبور به محاصره شهر دیدند سست و دلسرد شدند زیرا،ناچار بودند درآن دشت و بیابان که هنوز چیزی نروییده بود کلیه حوایج خود را فراهم کنند؛لذا پس ازآنکه ،مذاکراتشان با یهودیان قریظه ،که درانتهای شهر سکونت داشتند و در اتخاذ تصمیم تردید می نمودند به جایی نرسید عده ای به واسطه بدی آب و هوا و مردن مرکبشان ،که گران بها ترین چیز نزد اعراب بود،مراجعت کردند و بقیه نیز قصد بازگشت نمودند.
پیامبر همان روز،به یهودیان قریظه،که مرتکب خیانت شده بودند،حمله کرد و پس از پانزده روز محاصره،آن هارا وادار به تسلیم نمود و ششصد نفر از مردان ایشان را کشت و بقیه به بردگی درآمدند.
بایسته دیدم بنده نیز برای دوستداران تاریخ اسلام ،مطلبی چند براین نوشتار بیفزایم:
در حدود ماه مارس 627،ده هزار نفر که چهار هزار نفر آن ها از قریش بودند به فرماندهی ابوسفیان به طرف مدینه روان شدند و این بار ،چنان با سرعت حرکت کردند که پیامبر برای تدارک جنگ فقط یک هفته وقت داشت و فزونی دشمن به او اجازه نمی داد که درمیدان آزاد به مقابله بپردازد بلکه،مجبور بود درشهر مدینه دفاع کند.به علاوه بنابر مقرراتی که وضع نموده بود فقط درچنین موردی کلیه مردم شهر مجبور به دفاع و شرکت درجنگ بودند.شهر مدینه از سه طرف به وسیله ساختمانهایی متصل به هم حفظ می شد ولی از سوی شمال ،راه باز بود و پیامبر به قراری که شایع است به راهنمایی غلامی مسلمان و ایرانی به نام سلمان(روزبه) خندق وسیعی کند تااز حمله سواران دشمن جلوگیری نماید.این طرز دفاع در عربستان بی سابقه بود و به قدری شهرت پیداکرد که به «جنگ خندق» معروف شد.در سیره ابن هشام آمده که لشکریان قریش به محض دیدن خندق گفتند که این ترفند را عرب نمی داند و محمد این تاکتیک را از بیگانگان فرا گرفته.
این تدبیر نتیجه خوبی داد و دشمنان که خودرا مجبور به محاصره شهر دیدند سست و دلسرد شدند زیرا،ناچار بودند درآن دشت و بیابان که هنوز چیزی نروییده بود کلیه حوایج خود را فراهم کنند؛لذا پس ازآنکه ،مذاکراتشان با یهودیان قریظه ،که درانتهای شهر سکونت داشتند و در اتخاذ تصمیم تردید می نمودند به جایی نرسید عده ای به واسطه بدی آب و هوا و مردن مرکبشان ،که گران بها ترین چیز نزد اعراب بود،مراجعت کردند و بقیه نیز قصد بازگشت نمودند.
پیامبر همان روز،به یهودیان قریظه،که مرتکب خیانت شده بودند،حمله کرد و پس از پانزده روز محاصره،آن هارا وادار به تسلیم نمود و ششصد نفر از مردان ایشان را کشت و بقیه به بردگی درآمدند.
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
تعداد كشته ها 613 تا بوده و اميرالمؤمنين ، كارشون رو تموم كردن.
[External Link Removed for Guests]

- پست: 879
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۴ دی ۱۳۸۶, ۱:۳۲ ب.ظ
- محل اقامت: سلماس
- سپاسهای ارسالی: 1256 بار
- سپاسهای دریافتی: 1595 بار
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
درسته که این تاپیک جنگ خندق است ولی خب جنگ احد رو هم در اینجا قرار میدم
حضرت علی در جنگ احد
بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت سه هزار مرد جنگی در دامنه کوه احد در برابر مسلمانان قرار گرفتند. با فرماندهی پیامبر و دلاوریهای مسلمانان، لشکر قریش پا به فرار گذاشت ولی تخلف از دستور و طمع برای جمعآوری غنائم، زمینه غافلگیر شدن مسلمانان را فراهم ساخت و ضربه سنگینی به آنان وارد کرد.
در همین اوضاع شایعه کشته شدن پیامبر نیز توسط دشمن منتشر شد و پیامبر از هر طرف، مورد هجوم دستههایی از لشگر قریش قرار گرفت.حضرت علی علیه السلام به فرمان پیامبر بر آنها تاخت و با کشتن تعدای از آنان، فراریشان داد. جبرئیل، امین وحی، بر پیامبر نازل شد و فداکاری علی را ستود و گفت:« این نهایت ایثاری است که او از خودش نشان میدهد.»
رسول خدا نیز امین وحی را تصدیق کرد و فرمود:« من از علی و او از من است.»
حضرت علی علیه السلام در جنگ احد در دفاع از وجود پیامبر به قدری از جانگذشتگی کرد که در حین مبارزه شمشیرش شکست؛ پیامبر شمششیر خود را که ذوالفقار بود به او بخشید، تا به جهاد خود در راه خدا ادامه دهد؛ پرچمداران قریش که نه نفر بودند یکی پس از دیگری همگی به دست علی علیه السلام از پای در آمدند.
سپس ندایی در میدان جنگ شنیده شد که میگفت: «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» (جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست.)
در روایتی حضرت علی علیه السلام در جمع یاران خود درباره حضورش در احد میگوید: هنگامی که سپاه قریش به ما حمله کرد، انصار و مهاجر راه خانه خود را در پیش گرفتند ولی من با وجود هفتاد زخم که بر بدن داشتم، از رسول الله دفاع کردم. آنگاه پیامبر بر زخمهایم دست کشید تا بهبود بیابد.
و حالا مختصری در مورد شمشیر ذوالفقار
ذوالفقار نام شمشیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود.
برخی مورخین میگویند ذوالفقار ابتدا متعلق به منبه بن حجاج بود که در جنگ بدر کشته شد و پیامبر شمشیر او را برای خود برگزید. سپس در روز نبرد احد آن را به امام علی بن ابی طالب علیه السلام عطا فرمود.
ابن عباس نیز روایت کرده است که آن شمشیر را حجاج بن عطاط به پیامبر هدیه کرده بود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز فرمود:
جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت:«در یمن بتی است از سنگ که در قاب آهن نشانده اند. کسی را بفرست آن را بیاورد.»
و رسول خدا مرا فرستاد. من آن را آوردم و به آهنگر دادم و او از آن دو شمشیر ساخت؛ یکی ذوالفقار و دیگری مخذم. پیامبر خدا مخذم را برای خود برگزید و ذوالفقار را به من داد. پس از رحلت پیامبر، مخذم نیز به من منتقل شد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«آن شمشیر را از آن جهت ذوالفقار میگفتند که در طول آن گره هایی مانند فقرات کمر بود.»
برخی گفته اند که درازای ذوالفقار هفت وجب و پهنای آن یک وجب بود.
منبع/daneshnameh.roshd.ir
حضرت علی در جنگ احد
بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت سه هزار مرد جنگی در دامنه کوه احد در برابر مسلمانان قرار گرفتند. با فرماندهی پیامبر و دلاوریهای مسلمانان، لشکر قریش پا به فرار گذاشت ولی تخلف از دستور و طمع برای جمعآوری غنائم، زمینه غافلگیر شدن مسلمانان را فراهم ساخت و ضربه سنگینی به آنان وارد کرد.
در همین اوضاع شایعه کشته شدن پیامبر نیز توسط دشمن منتشر شد و پیامبر از هر طرف، مورد هجوم دستههایی از لشگر قریش قرار گرفت.حضرت علی علیه السلام به فرمان پیامبر بر آنها تاخت و با کشتن تعدای از آنان، فراریشان داد. جبرئیل، امین وحی، بر پیامبر نازل شد و فداکاری علی را ستود و گفت:« این نهایت ایثاری است که او از خودش نشان میدهد.»
رسول خدا نیز امین وحی را تصدیق کرد و فرمود:« من از علی و او از من است.»
حضرت علی علیه السلام در جنگ احد در دفاع از وجود پیامبر به قدری از جانگذشتگی کرد که در حین مبارزه شمشیرش شکست؛ پیامبر شمششیر خود را که ذوالفقار بود به او بخشید، تا به جهاد خود در راه خدا ادامه دهد؛ پرچمداران قریش که نه نفر بودند یکی پس از دیگری همگی به دست علی علیه السلام از پای در آمدند.
سپس ندایی در میدان جنگ شنیده شد که میگفت: «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» (جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست.)
در روایتی حضرت علی علیه السلام در جمع یاران خود درباره حضورش در احد میگوید: هنگامی که سپاه قریش به ما حمله کرد، انصار و مهاجر راه خانه خود را در پیش گرفتند ولی من با وجود هفتاد زخم که بر بدن داشتم، از رسول الله دفاع کردم. آنگاه پیامبر بر زخمهایم دست کشید تا بهبود بیابد.
و حالا مختصری در مورد شمشیر ذوالفقار
ذوالفقار نام شمشیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود.
برخی مورخین میگویند ذوالفقار ابتدا متعلق به منبه بن حجاج بود که در جنگ بدر کشته شد و پیامبر شمشیر او را برای خود برگزید. سپس در روز نبرد احد آن را به امام علی بن ابی طالب علیه السلام عطا فرمود.
ابن عباس نیز روایت کرده است که آن شمشیر را حجاج بن عطاط به پیامبر هدیه کرده بود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز فرمود:
جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت:«در یمن بتی است از سنگ که در قاب آهن نشانده اند. کسی را بفرست آن را بیاورد.»
و رسول خدا مرا فرستاد. من آن را آوردم و به آهنگر دادم و او از آن دو شمشیر ساخت؛ یکی ذوالفقار و دیگری مخذم. پیامبر خدا مخذم را برای خود برگزید و ذوالفقار را به من داد. پس از رحلت پیامبر، مخذم نیز به من منتقل شد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:«آن شمشیر را از آن جهت ذوالفقار میگفتند که در طول آن گره هایی مانند فقرات کمر بود.»
برخی گفته اند که درازای ذوالفقار هفت وجب و پهنای آن یک وجب بود.
منبع/daneshnameh.roshd.ir
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
sokuteasemuni نوشته شده:تعداد كشته ها 613 تا بوده و اميرالمؤمنين ، كارشون رو تموم كردن.
درود
دوست سخن بنده از برای برشمردن تعداد دقیق نبود،بلکه مختصری بود از چگونگی جنگ خندق(احزاب).
هر چند،منابع با هم متفاوتند،و بسیاری از این منابع متقدمین یک یا دو سده پس از این وقایع به نگارش درآمده اند.کتاب سیره بن هشام(مت.218ه)نخستین کتابی است که درزمینه سیره پیامبر به دست مارسیده است.
مختصری از جنگ احد
تدابیر پیامبر،اسباب اختلال کاربازرگانان مکه شد؛لذا،تصمیم گرفتند که باهمسایگان خود درطائف،یعنی طوائف بنی ثقیف،وبرخی طوائف بیابان نشین دیگر اتحادنموده و انتقام شکست بدر را بگیرند.بدین ترتیب،سپاهی مشتمل برسه هزارمردجنگی،که هفتصد نفرایشان سوار و زره داربودند،بادویست اسب و سه هزارشترفراهم شد.این سپاه چون تدارکات زیاد و زن و بچه فراوان همراه داشت خیلی آهسته حرکت می نمود ودراوایل سال 624،به دشتی رسید که ازمدینه به طرف شمال و دامنه کوه احد کشیده می شد و نیم ساعت ،با شهر فاصله داشت.پیامبر طبق عقیده و صلاح دید قبیله خزرج ابتدا،تصمیم داشت در شهر بماند و منتظر حمله آنها باشد ولی بعد،به علت شور واشتیاق فراوانی که سپاهیان اسلام ابراز می داشتند تصمیم گرفت که کار را با جنگ یکسره کند و باآنکه رئیس خزرج با سیصد تن از جنگجویان خویش پشت نمود و به شهر بازگشت،پیامبر تردید و تزلزل به خود راه ندادو دست و پای خودراگم نکرد و مسلمان ها با وجود کلیه این حوادث نامساعد و شرایط نامطلوب غلبه کردندو داخل اردوگاه دشمن شدند ولی،تیراندازانی که باید جناح لشکر اسلام را حفظ می کردند چون حال راچنین دیدند از بیم آنکه از غنائم بی نصیب بمانند(به مانند جنگ پواتیه)محل خودرا رها کردند؛و خالد بن ولید ازاین اشتباه استفاده کرد و باسواران خود به قلب سپاه اسلام حمله نمود؛بدین ترتیب،اولین اثر نبوغ نظامی خودرا،که بعدها،مکرر به نفع اسلام به کار رفت،آشکارساخت ولی،آن روز این عمل به ضرر اسلام تمام شد و حتا خودپیامبر نیز زخمی گردید و شایعه کشته شدن ایشان به دروغ شایع شد و مقاومت رااز پیروانش سلب کرد ولی،ازخوش بختی مسلمان ها مردم مکه نتوانستند آن طور که باید ازاین پیروزی استفاده کنند و به ظاهر پیشرفت خود غره شدند و به شهر و مساکن خود بازگشتند.
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 1208
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۴, ۴:۲۲ ق.ظ
- محل اقامت: ایران
- سپاسهای ارسالی: 8769 بار
- سپاسهای دریافتی: 1710 بار
- تماس:
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
درود و سپاس از دوستان گرامی
یک نکته را از دیدگاهم جالب آمد بگویم و آن واژه ی خندق است که در واقع از واژه ی کندک به معنی چاله ی پارسی میباشد
البته جناب مرداویز میتوانند بهتر راهنمایی فرمایند
یک نکته را از دیدگاهم جالب آمد بگویم و آن واژه ی خندق است که در واقع از واژه ی کندک به معنی چاله ی پارسی میباشد
البته جناب مرداویز میتوانند بهتر راهنمایی فرمایند

شاد زی مهر افزون ...

- پست: 3101
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 19718 بار
- سپاسهای دریافتی: 21369 بار
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
با تشکر از دوستان 
البته بیانات را در مورد شکل ظاهری حضرت علی (ع) تا حدودی قبول ندارم! (هر چند در عالم خواب چنین تصویری را دیدم!!)
اما در مورد جنگ خندق
اعراب خصایص مختلف خوب و بدی دارند و یکی از این خصایص جوانمردی آنهاست. وقتی که نوفل در خندق می افتند مسلمین نگهبان خندق با سنگ به طرف او پرت میکنند تا او را بکشند ام او فریاد میزند این دور از جوانمردی است اگر میتوانید در خندق با من بجنگید و بعد از آن حضرت به درون خندق میرود و او را به درک واصل میکند.
اما دستان لرزان ابن مجلم ملعون به تنهایی نمیتوانست حضرت را به شهادت برساند. شمشیر 40 شب زهرآلود و زخم کهنه عمرو ملعون به کمک این خبیث آمدند.

البته بیانات را در مورد شکل ظاهری حضرت علی (ع) تا حدودی قبول ندارم! (هر چند در عالم خواب چنین تصویری را دیدم!!)
اما در مورد جنگ خندق
ولى نوفل به هنگام فرار با اسب خود در خندق افتاد وحضرت على -عليهالسلام كه در تعقيب او بود وارد خندق شد واو را با يك ضربت از پاى در آورد
اعراب خصایص مختلف خوب و بدی دارند و یکی از این خصایص جوانمردی آنهاست. وقتی که نوفل در خندق می افتند مسلمین نگهبان خندق با سنگ به طرف او پرت میکنند تا او را بکشند ام او فریاد میزند این دور از جوانمردی است اگر میتوانید در خندق با من بجنگید و بعد از آن حضرت به درون خندق میرود و او را به درک واصل میکند.
اما دستان لرزان ابن مجلم ملعون به تنهایی نمیتوانست حضرت را به شهادت برساند. شمشیر 40 شب زهرآلود و زخم کهنه عمرو ملعون به کمک این خبیث آمدند.
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: جنگ خندق و حضرت علی (ع)
درود بر همگان
در کتاب اسرارآل محمد آمده است که عمر پور خطاب تصمیم گرفت که نخستین فردی باشد که رودر روی نوفل بایستد و با وی به جنگ تن به تن بپردازد.و وی به محض روبرو شدن با نوفل تیری به سوی وی پرتاب نمود.نوفل به وی گفت،ای نابکار در جنگ تن به تن تیر پرتاب می کنی ،و سپس از مواجه با نوفل اجتناب ورزیده و پا به گریز نهاد.
می گویند روزی در ایام صلح عمر پور خطاب با جامه رزم در مدینه ظاهر شد.پیامبر به محض دیدن وی لبخندی زده و به وی گفت:«امروز روز توست».
شجاعت عمر در جنگ ها تنها به این خلاصه می شده که از پیامبر بخواهد اسیران را گردن بزند.
ـــــــــــــــــــــــ
مختصری از وقایع پس از جنگ احد
شکست احد مقام و مرتبه پیامبر را در نظر مسلمان ها کم نکرد؛زیرا به خوبی می دانستند که علت آن نافرمانی خودشان بوده است ولی از قدرت و حیثیت پیامبر در چشم صحرانشینان به ویژه با کشته شدن چهل نفر از مسلمان ها درمحل طایفه هوازن کاسته شد.برای اعاده حیثیت از دست رفته،فتح و پیروزی جدیدی درراه بود.پیامبر تصمیم به سرکوبی یهودیان پیمان شکن گرفت و محل طایفه نضیر رامحاصره نمود و چون یهودیان قریظه جرئت نکردند به آن ها یاری رسانند پس از چند هفته محاصره،وادار به تسلیم شدند و به وادی خیبر،واقع در بیست فرسخی مدینه،که مقر عده ای از یهودیان دیگر بود،مهاجرت نمودند و پیامبر اموال ایشان را بین مهاجرین تقسیم کرد.
دنباله دارد......
در کتاب اسرارآل محمد آمده است که عمر پور خطاب تصمیم گرفت که نخستین فردی باشد که رودر روی نوفل بایستد و با وی به جنگ تن به تن بپردازد.و وی به محض روبرو شدن با نوفل تیری به سوی وی پرتاب نمود.نوفل به وی گفت،ای نابکار در جنگ تن به تن تیر پرتاب می کنی ،و سپس از مواجه با نوفل اجتناب ورزیده و پا به گریز نهاد.
می گویند روزی در ایام صلح عمر پور خطاب با جامه رزم در مدینه ظاهر شد.پیامبر به محض دیدن وی لبخندی زده و به وی گفت:«امروز روز توست».
شجاعت عمر در جنگ ها تنها به این خلاصه می شده که از پیامبر بخواهد اسیران را گردن بزند.
ـــــــــــــــــــــــ
مختصری از وقایع پس از جنگ احد
شکست احد مقام و مرتبه پیامبر را در نظر مسلمان ها کم نکرد؛زیرا به خوبی می دانستند که علت آن نافرمانی خودشان بوده است ولی از قدرت و حیثیت پیامبر در چشم صحرانشینان به ویژه با کشته شدن چهل نفر از مسلمان ها درمحل طایفه هوازن کاسته شد.برای اعاده حیثیت از دست رفته،فتح و پیروزی جدیدی درراه بود.پیامبر تصمیم به سرکوبی یهودیان پیمان شکن گرفت و محل طایفه نضیر رامحاصره نمود و چون یهودیان قریظه جرئت نکردند به آن ها یاری رسانند پس از چند هفته محاصره،وادار به تسلیم شدند و به وادی خیبر،واقع در بیست فرسخی مدینه،که مقر عده ای از یهودیان دیگر بود،مهاجرت نمودند و پیامبر اموال ایشان را بین مهاجرین تقسیم کرد.
دنباله دارد......
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise