روزنامک
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران در طول تاريخ در اين روز 29مي
دکترنوشیروان کیهانی زاده
پيش بيني «طالس» رياضي دان يوناني عهد باستان درباره وقوع خورشيد گرفتگي باعث ترک مخاصمه ايران و ليدي شد
طبق نوشته برخي از مورخان کارشناس تاريخ قرون قديم، 29 ماه مه سال 585 پيش از ميلاد روز وقوع خسوفي بود که طالس دانشمند يوناني آن يک ماه پيش از آن پيش بيني کرده بود. بيشتر مورخان وقوع اين خورشيدگرفتگي را 28 ماه مه آن سال نوشته اند که در عين حال يک مبدا تقويم قرار گرفته است.
هوخشترا شاه وقت ايران (پدر بزرگ كوروش) از دودمان مادها (ايران غربي از محور «ري» به سمت غرب و شمالغربي) با مشاهده خسوف با ترك مخاصمه با دولت ليدي (بخشي از آناتولي ، تركيه امروز) موافقت كرد و پس از يک رشته مذاکرات يک ماهه قرار شد رودخانه «هاليس» مرز دو كشور باشد.
پادشاه ليدي كه قبلا وقوع چنين خورشيد گرفتگي را از طالس دانشمند شهر ميلتوس (ميله توس واقع در غرب آناتولي، كه آن منطقه و جزاير اطرافش را«ايوني» مي گفته اند كه ايرانيان واژه «يونان» را از آن ساخته اند و اعراب از ما گرفته اند. انگليسي زبانها يونان را «گريس» مي گويند) شنيده بود، پس از اين كه احساس كرد نيروهاي او بيش از آن تحمل مقاومت ندارند به شاه ايران پيام داد كه خدايان با ادامه جنگ موافق نيستند و اگر خونريزي قطع نشود، خورشيد را تيره خواهند ساخت و ظلمت همه جا را فرا خواهد گرفت. شاه ماد كه يگانه پرست بود و جز اهورامزدا وجود خداي ديگري را باور نداشت، اين پيام را خدعه جنگي پنداشت و به نبرد ادامه داد.
طالس دانشمند يوناني خورشيد گرفتگي را 25 سال پيش از وقوع، پيش بيني کرده و بعدا روز دقيق آن را (28 مه سال 585 پيش از ميلاد) به دست داده بود و اين پيش بيني، يک ماه پيش از وقوع آن به اطلاع پادشاه ليدي که ميلتوس را در تصرف داشت رسانده شده بود ( اين روز و ماه و سال بعدا با تطبيق تقويم ها به دست آمده است).
با آغاز خورشيد گرفتگي در روز اعلام شده، شاه ماد دستور توقف جنگ را داد و چون اندك زماني پس از توقف خونريزي، خورشيد بار ديگر و به تدريج ظاهر شد، مصلحت نديد كه جنگ ادامه يابد و روز بعد ترك مخاصمه اعلام شد كه در تاريخ عمومي به عنوان نخستين قرار ترك مخاصمه به مفهوم امروز و داراي شرايط و ضمانت اجرايي، ثبت شده است و سپس مذاکرات براي حل اختلافات مرزي طرفين آغاز شد که يک ماه تمام طول کشيد.
طالس كه اصول متعدد بر علم هندسه نوشته و موفق شده بود ارتفاع جسم را از روي سايه اش به دست آورد و مبدا ساعات شبانه روز را «ظهر ـ نيمه روز» قرار دهد كه سايه از جسم جدا نيست و آب را مادر اجسام اعلام دارد و تفكر را تعريف كند بسال 624 پيش از ميلاد متولد شده بود و از مصر هم ديدن کرده بود.
( شرح بيشتر در باره اين واقعه ضمن رويدادهاي 28 ماه مه داده شده است)
سالگرد درگذشت خواجه نصير توسي، و به اين مناسبت نگاهي به كارهاي او
[External Link Removed for Guests]
تصوير خواجه نصيرالدين توسي
«بسال ششصد و هفتاد و دو، به ذيحجه ـــ به روز هجدهم، اندرگذشت در بغداد»
روز درگذشت خواجه نصيرالدين طوسي حكيم، رياضيدان، فضا شناس و اديب ايراني در شعري كه در بالا آمد و به تقويم قمري است مشخص شده است. وي براي انتقال مابقي كتب و ابزارهاي رصدكردن ستارگان به بغداد رفته بود كه در آنجا در 28 ماه مه سال 1273 ميلادي (مطابق سال 652 هجري خورشيدي) در 76 سالگي درگذشت.
ابوجعفر نصيرالدين محمد (خواجه نصير الدين) در جهرود (استان قم) به دنيا آمده و در توس و نيشابور تحصيل كرده بود و سالها در آشيانه ها (دژهاي كوهستاني) اسماعيليه مي زيست. يكي از دلايل اقامت او در اين آشيانه ها به ويژه در ميمون دژ، مطالعه كتاب هاي موجود در اين دژها و استفاده از ابزارهاي رصد ستارگان بود. به علاوه، ناصرالدين عبدالرحيم ابي منصور رئيس وقت اسماعيليه در قهستان از او خواسته بود كه چند كتاب را از عربي به فارسي ترجمه كند. يكي از اين كتابها كه تاليف ابوعلي مسكويه بود «الطهاره» عنوان داشت كه خواجه نصير الدين آن را پس از ترجمه و تفسير و افزودن مطلب، به «اخلاق ناصري» تغيير عنوان داد. تاليفات ديگر او عبارتند از: اساس الاقتباس (در علم منطق)، معيار الاشعار (در عروض و قافيه)، اوصاف الاشراف (در تصّوف)، تحرير اقليدس (در هندسه) و ....
ركن الدين خورشاه رئيس وقت اسماعيليه پس از تسليم شدن به هلاگو خان، خواجه نصيرالدين را به اين ايلخان مغول معرفي كرد. خورشاه به اندرز خواجه، تسليم هلاگو شده بود تا خونريزي كمتري صورت گيرد و كتاب هاي موجود در دژها از ميان نرود. هلاگو خان كه همانند ساير سران مغول به مطالعه احوال ستارگان و نجوم علاقه داشت از خواجه خواست كه در مراغه، يك رصدخانه بسازد و آن را شخصا از محل درآمد اوقاف اداره كند كه اين رصدخانه به «زيج ايلخاني» معروف است. خواجه نصير 22 سال با مغولان همكاري داشت.
در غرب، خواجه نصير را به دليل وسعت معلومات «استاد بشر» لقب داده اند.
ساير ملل
پايان قرون وسطي و آغاز تاريخ قرون جديد، و آثار ورود جهان به يک عصر تاريخي تازه
[External Link Removed for Guests]
سلطان محمد دوم (فاتح)
29 مه، سالگرد ورود جهان به دوران تاريخي «عهد جديد» و پايان دوران تاريخي قرون وسطا است. در اين روز در سال 1453 محمد دوم معروف به«فاتح» شهر قسطنطنيه را تصرف كرد، آن را به اسلامبول (استانبول) تغيير نام داد و به اين ترتيب؛ دست غرب «موقتا!» از سلطه مستقيم بر شرق كوتاه شد و تاريخنگاران اين روز را پايان قرون وسطا قرار داده اند.
29 مه سال 1453 سپاهيان محمد دوم رهبر تركان عثماني در پي يك محاصره طولاني، قسطنطنيه را كه مهمترين شهر دنياي آن زمان بود متصرف شدند و به عمر امپراتوري روم شرقي (بيزانتيوم) كه قلمرو آن محدود به چند سرزمين در بالكان و گوشه كوچكي از آناتولي شمال غربي بود پايان دادند.
پس از اين پيروزي، عثماني ها محمد دوم را «فاتح» لقب دادند و خودش هم چندين عنوان بر نامش اضافه كرد از جمله؛ خليفه مسلمين، قيصر روم، سلطان آناتولي و خان تركان عثماني. چرا خان عثماني ها؟ زيرا كه طوايف ترك و مغول از عهد باستان پادشاه خود را «خان» و امپراتور را خاقان به معناي خان خانها مي ناميدند و رئيس طايفه (شاخه اي از قبيله) را «ايلخان» مي گفتند و تا قرن گذشته طايفه قاجار داراي ايلخان بود كه در دوران طفوليت احمد شاه، نيابت سلطنت را برعهده داشت، و چرا قيصر روم؟ زيرا كه درجريان جنگ قسطنطنيه، كنستانتين يازدهم آخرين سزار (قيصر) روم شرقي كشته شد و محمد فاتح كه جانشين اين امپراتوري شده بود خود را در عين حال قيصر روم ناميد و در صدد متحد كردن دو قسمت روم بر آمد (پس از جدايي قطعي در سال 751 ميلادي و اضمحلال قسمت غربي آن) و با همين هدف در سال 1480 به ايتاليا لشكر فرستاد كه موفق به تصرف آن و تاسيس روم واحد نشد.
قسطنطنيه شهري كه به دست محمد دوم گشوده شد به تصميم كنستانتين بزرگ امپراتور روم با هدف نزديك شدن به امپراتوري ايران در كنار خرابه هاي شهر يوناني نشين بيزانتيوم ساخته شده است. اين شهر در يازدهم ماه مه سال 330 به عنوان پايتخت شرقي امپراتوري روم اعلام شده بود ولي كنستانتين مايل بود كه اسم شهر «رم نوين» باشد كه اطرافيانش آن را كنستانتينو پوليس (پوليس به معناي شهر) خواندند و به همين اسم كنستانتينوپل (قسطنطنيه) باقي ماند.
محمد فاتح كه در سي ام مارس 1432 به دنيا آمده بود و در سوم مه 1481 در گذشت با همه تعصبي كه در اسلام داشت پس از تصرف قسطنطنيه به پيروان ساير اديان آزادي كامل داد و انجيل را به زبان تركي ترجمه كرد و حكومت شهرهاي متصرفه در بالكان و آناتولي غربي را به حكام محلي سابق (بزرگان اين شهرها) سپرد و به تاسيس مدرسه و دانشگاه و تاليف و ترجمه كتاب همت گماشت و تلاش بسيار كرد كه اديبان و دانشمندان فرار كرده از قسطنطنيه (درجريان محاصره) را به اين شهر باز گرداند و ....
محمد فاتح بر زبان فارسي مسلط بود و از همان زمان بسياري از واژه هاي فارسي وارد تركي عثماني شده است. محمد فاتح حكام محلي را لقب پادشاه داد كه بعدا اين واژه به «پاشا» تبديل شد. در زمان او بسياري از مكاتبات به زبان فارسي صورت مي گرفت. يكي ديگر از كارهاي مهم محمد فاتح نوشتن قانون و ضابطه بود كه اين قوانين را بعد از او، سلطان سليمان تكميل كرد و براي مجازات قانون شکنان، دادگاه تاسيس کرد كه با اين عمل شهرت «قانوني» به دست آورد و سليمان قانوني خوانده شد.
مورخان در تقسيم بندي دوره هاي تاريخي، روز تصرف قسطنطنيه را آخرين روز قرون وسطا يا «مدي وال» خوانده اند (كه از دو واژه يوناني مديوس و اوو گرفته شده است). اين دوره تاريخي ده قرن طول كشيده بود.
با پايان يافتن قرون وسطا كه قرون ظلمت در اروپا هم خوانده شده است، قرون جديد آغاز شد كه عصر رنسانس (تجديد حيات علوم و ادبيات و فلسفه و هنر) و روشنگري است و انتشار كتابهايي كه دانشمندان بيزانتيوم در جريان محاصره قسطنطنيه با خود به ايتاليا برده بودند عامل عمده آغاز رنسانس شناخته شده است زيرا كه اروپايي ها با علوم، فلسفه، هنر و ادبيات يونان قديم، ايران و اعراب آشنا شدند و به تحول ادامه دادند. همچنين با پيدايش يك قدرت بزرگ در خاور نزديك و قطع ارتباط زميني اروپايي ها با آسيا، تلاش براي اكتشاف راههاي دريايي آغاز شد كه کلونياليسم پديد آمد و سرآغاز بدي براي ساير قاره ها بود كه اينک با ظهور چين و هند به صورت دو قدرت عظيم، عصر برتري غرب بر آسيا دارد به پايان خود نزديك مي شود.
در قرن 15، اروپاييان كه راه زميني به شرق را بر خود بسته ديدند به يافتن راههاي دريايي دست زدند و از اين طريق خود را به شرق رسانيدند، آن هم تا آخرين نقطه شرق. درجريان همين تلاش، اواخر همان قرن، اروپاييان برحسب اتفاق به قاره آمريكا رسيدند. از اين تلاش اروپاييان، كليسا نيز حمايت مي كرد. براي مثال: فرمان ماه مه 1493 الكساندر ششم پاپ درباره مالكيت اراضي مكشوفه!! (به نوشته پاپ، «مكشوفه!» حال آن كه تمدن بوميان مكزيك دست كمي از ساير ملل جهان نداشت؛ مکزيکي ها فقط توپ و تفنگ نداشتند) ، كه اواخر ماه مه آن سال به دست پادشاه وقت اسپانيا رسيد. در اين فرمان كه چند ماه پس از رسيدن كريستف كلمب به قاره آمريكا امضاء شده بود، پاپ مالكيت هر زميني واقع در غرب «جزاير آزور» را (نيمه راه قاره هاي اروپا و آمريكا در اقيانوس اطلس ) كه اسپانيائي ها به آنجا برسند از آن دولت اسپانيا دانست. با اين فرمان، پاپ اراضي داراي مالك و متعلق به بوميان را كه هزاران سال در آنجا زندگي مي كردند به اسپانيايي ها بخشيد، دستوري كه در همان زمان هم برخي آن را مغاير آموزش هاي مسيح تفسير كرده بودند. طبق اين منشور، پاپ اراضي شرق آزور از جمله جزاير خليج فارس، اندونزي و ... و هر نقطه در شرق را که پرتغالي ها ضمن اکتشافات دريايي به آنجا برسند به آنان بخشيد كه بيشتر مورخان آن را نقطه تاريكي در تاريخ بشر خوانده اند.
تحليلگران «تاريخ جاري» نوشته اند؛ سلطه غرب بر شرق و نقاط دور دست كره زمين به منظور آقايي كردن، استثمار و به دست آوردن مواد خام كه از قرن 16 آغاز شده است با چند بار تغيير لباس دادن همچنان ادامه دارد، ولي از نيمه قرن بيستم، در پي عدم پيروزي در كره و شكست نظامي در ويتنام، عدم موفقيت در ساقط كردن فيدل كاسترو و اخيرا مقاومت غير قابل تصور عراقي ها از يك سوي، و از سوي ديگر پيشرفتهاي خيره كننده چين با ده درصد رشد اقتصادي مداوم سالانه كه 55 در صد كل سيمان، 40 در صد كل پولاد و 25 درصد كل آلومينيوم جهان را مصرف مي كند؛ آثار ورود جهان به عصر تاريخي تازه اي در افق آشگار شده است، عصري كه شکل تازه استثمار شرق هم كه در موارد بسيار با كمك سران برخي دولتهاي محلي (عمدتا ناشي از بي اطلاعي و ندانم کاري و علاقه مندي آنان به مقام خود) انجام مي شد پايان خواهد يافت.
ايران كشوري كوچك و نا آشنا نبود كه اروپايي هاي قرن 16 با فرستادن چند كشتي جنگي و تفنگدار بر آن مسلط شوند و در مورد وطن ما از راههاي ديپلماتيك وارد شدند و دولت صفويه را بر ضد عثماني برانگيختند و باعث تضعيف هر دو دولت شدند و چون نوبت به قاجاريه رسيد و متوجه ضعف هاي سران آن و قحط الرجال در ايران شدند دامنه نفوذ خود را گسترش دادند كه نزديك بود استقلال خود را هم از دست بدهيم. ولي اوضاع مشرق زمين، ديگر چنين نيست و به احتمال بسيار زياد نخواهد بود.
رويدادي به ظاهر کوچک! كه فروپاشي شوروي را تسريع كرد
[External Link Removed for Guests]
ماتياس رست در دادگاه مسکو
28 ماه مه سال 1987 يك جوان آلماني به نام «ماتياس رست» كه خلباني يك هواپيماي كوچك از نوع «سسنا 172ـ بي» را به دست داشت پس از بنزين گيري در فرودگاه هلسينكي (كشور فنلاند) بدون اين كه سيستم دفاع ضد هوايي شوروي متوجه آن شود از مرز اين اتحاديه گذشت و پس از صدها كيلومتر پرواز در آسمان شوروي در انتهاي پل منتهي به ميدان سرخ مسكو و نه چندان دور از ديوار كاخ كرملين فرود آمد. وي دستگير و محاكمه شد ولي همين كار او ضعف هاي ابرقدرت شوروي را كه نتوانست يك هواپيماي غير مسلح را رهگيري كند آشگار و آسيب پذيري اين كشور را كه پيشگام تسخير آسمانها و از پاي درآورنده ماشين جنگي هيتلر بود عيان ساخت. گورباچف رهبر وقت (به قول بسياري: خائن بزرگ) از اين موضوع براي سركوب كردن مخالفان برنامه هاي خود: نوسازي (نظام اقتصادي) و فضاي باز (سياسي) استفاده كرد و ژنرال سوكولوف وزير دفاع و ژنرال كولدونوف فرمانده دفاع ضدهوايي شوروي و 2000 افسر ارشد ديگر را بركنار كرد و راه براي فروپاشي شوروي بيش از گذشته باز شد. ماتياس بعدا به جرم عبور غيرقانوني از مرز به هشت سال زندان محكوم شد ولي 14 ماه و چند روز بعد آزاد گرديد!!. ريشه اين ماجرا همانند ساير جرياناتي كه منجر به فروپاشي شوروي شد هنوز در پرده ابهام باقي مانده است و مورخان بي طرف (كه از كمك مالي يك دولت و يا يك بلوك استفاده نمي كنند) به علت ضعف امكانات هنوز موفق به كشف اين اسرار نشده اند. فروپاشي شوروي بزرگترين رويداد آرام (بدون جنگ و خونريزي) در تاريخ بشر بوده كه سودي هم نبخشيده است.
تماس با مولفnhistorian@cox.net
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران در طول تاريخ در اين روز 30مي
دکترنوشیروان کیهانی زاده
نبرد سرنوشت ساز تيسفون: شكست روميان و كشته شدن امپراتور روم
[External Link Removed for Guests]
شاپور دوم
بيست و نهم ماه مه سال 363 ميلادي (هشتم ارديبهشت) در كنار دجله، در محلي كه اينك در آنجا شهر بغداد واقع شده است و نه چندان دور از شهر تيسفونCtesiphon (مدائن) پايتخت امپراتوري ايران، جهان باستان شاهد نبرد سخت 60 هزار لژيونر رومي با 65 تا 80 هزار سرباز ايراني به فرماندهي سپهبد «مرناMerena» بود. فرماندهي روميان را ژوليان (فلاويوس كلوديوس ژوليانوسFlavius Claudius Julianus) امپراتور روم شخصا برعهده داشت. ميدان اين جنگ، شش فرسنگي (36 کيلومتري) شمال تيسفون نوشته شده است.
مارسه ليوس Marcellinus مورخ يوناني (متولد 330 و متوفا در 391 ميلادي) كه به عنوان يك افسر ارتش روم ناظر صحنه هاي جنگ بود شرح نبرد، علل و نتايج آن را برنگاشته است. به نوشته وي، پس از درگذشت كنستانتين دوم در سوم نوامبر 361 در Tarsusترسوس كه در قسطنطنيه دفن شد ژوليان جانشين او وارث مساعي او براي پيشگيري از ادامه تصرف قلمرو روميان در مشرق زمين توسط شاپور دوم (ذوالاكتاف) شاه وقت ايران از دودمان ساساني شده بود. وي پنجم مارس سال 363 ميلادي از فرصت دور بودن شاپور از پايتخت استفاده كرد و با 90 هزار لژيونر عازم ايران شد. شاپور دوم براي سركوب كردن باقيمانده طوايف «هون» به آن سوي ورارود (آسياي ميانه) رفته بود. شاپور قبلا دوبار دست به حمله نظامي به قلمرو كنستانتين دوم زده و دست روميان را از مناطق متعدد در آسياي غربي كوتاه كرده بود.
ژوليان در رسانيدن خود به پشت ديوارهاي پايتخت ايران به قدري شتاب كرد كه منتظر پيوستن 30 هزار تن از نظاميانش نشد كه آنان را قبلا روانه ارمنستان ساخته بود. شاپور دوم پس از آگاه شدن از لشكركشي ژوليان، با عجله عزم بازگشت به پايتخت كرد و تا رسيدن خود با واحدهاي اصلي ارتش، سپاه سپهبد «مرنا» را مامور متوقف ساختن ژوليان كرده بود. سپهبد مرنا در نبرد بيست و نهم ماه مه موفق به متوفق ساختن ژوليان شد كه قصد او تصرف پايتخت ايران زمين بود. افسران ژوليان كه متوجه نزديك شدن شاپور دوم با سواره نظام زره پوش و به نوشته مارسه ليوس، داراي زره و سلاحهايي به شكل «كاتافراكتCataphract (يوناني) و كليباناريClibanarii(رومي) و واحدهاي فيل سوار زوبين انداز شده بودند از ژوليان خواستند كه تا رسيدن 30 هزار سرباز كمكي به «سامرا» عقب نشيني كند كه پذيرفت، ولي شاپور و «مرنا» از تعقيب او دست برنداشتند و 26 ژوئن (27 روز بعد) در حاشيه سامرا نيروهاي رومي را پيش از اين كه به صورت هلال آرايش يابند به محاصره درآوردند.
[External Link Removed for Guests]
ژوليان
در جريان جنگ، يك سرباز ايراني زوبين (نيزه كوتاه ـ سر نيزه كه از دور به سوي دشمن پرتاب مي شد) به سوي ژوليان پرتاب كرد كه بر پهلوي او نشست و چند ساعت بعد درگذشت. در پي در گذشت ژوليان، ژنرالهاي رومي ژوويان را به سمت امپراتور موقت انتخاب كردند كه وي چون توان و استعداد جنگيدن در نيروهاي رومي نديد با شاپور صلح كرد و از پنج منطقه بزرگ در شرق مديترانه و هرگونه ادعاي روم در ارمنستان صرف نظر كرد و متعهد شد كه شخصا به مناطق پنجگانه مراجعه كند و به دست خود پرچم ايران در آنجا برافرازد كه چنين كرد و اين عمل در تاريخ امپراتوري روم يك تحقير خوانده شده است. شاپور دوم كه 70 سال بر ايران حكومت كرد و شهر نيشابور را در خراسان ساخت به روش شاپور اول، دستور داد كه مجسمه هايي بسازند كه كشتگان رومي را در زير پاي سواره نظام ايران نشان دهد تا اين پيروزي هرگز فراموش نشود و به سان شاپور اول، اسيران رومي را هم براي كار كشاورزي به خوزستان فرستاد.
[External Link Removed for Guests]
سوار نظام ايران در عصر شاپور دوم که برپايه توضيحات مورخان، توسط کامپيوتر ساخته شده است
بپاخيزي «ديودستيان» در آذربايجان براي تامين تماميت ايران و حاکميت ملي
زماني كه در هر گوشه ايران، يك ايراني بپاخاسته و جان بر كف نهاده بود تا تماميت و حاكميت ملي ميهن گرامي و باعظمت مان را تامين كند، 28 ماه مه سال 879 ميلادي «ابوالساج ديودست» آذربايجان را از حاكميت خليفه عباسي وقت (المعتمد) خارج ساخت و احياء استقلال ايران را از اينجا آغاز كرد. اين تلاش همزمان با مساعي صفاريان در جنوب شرقي و جنوب، سامانيان در خراسان بزرگتر و ديگران در مازندران، گيلان و برخي از نواحي مركزي ايران بود. تلاش ميهندوستانه «ديودستيان» بيش از نيم قرن طول كشيد و در تضعيف عباسيان موثر واقع شد. محمد افشين پسر ابوالساج مناطق ديگري از جمله ارمنستان را آزاد كرد و ابوالقاسم ديودستي برادر او با تاسيس سپاه فدائيان ايران (طبق نوشته برخي مورخان؛ «سپاه فداكاران») موفق به آزاد كردن ابهر، زنجان، قزوين و ري شد و فرمانداران خليفه عباسي و ماموران جمع آوري ماليات وابسته به او را از اين مناطق بيرون راند و ....
مورخان فرنگ (اروپاي غربي)، سال آزادسازي «ري» به دست ابوالقاسم ديودستي را 902 ميلادي ذكر كرده اند.
درگذشت طرّاح نقشه براندازي 28 امرداد، و ميراثي كه باقي گذارده است
از درگذشت «جان فاستر دالس» كه طرح براندازي 28 امرداد را به نام او ثبت كرده اند 48 سال گذشت. وي كه در ماه مه 1959 درگذشت شش سال و چهار ماه وزير امور خارجه آمريكا در دوران حكومت ژنرال آيزنهاور بود. همزمان، برادرش «آلن» نيز مديريت «سيا» را برعهده داشت.
[External Link Removed for Guests]
J. F. Dulles
به نوشته تاريخنگاران، دالس بود كه استدلال چرچيل مبني بر لزوم براندازي دولت دكتر مصدق را پذيرفت و آن را به آيزنهاور قبولانيد. جان فاستر دالس كه نام او بر فرودگاه بين المللي منطقه واشنگتن (پايتخت ايالات متحده) گذارده شده است در مارس 1953 (اسفند 1331 و فروردين 1332) نقشه براندازي دولت ملّيون ايران را با همفكري چرچيل طرح كرد كه براي اجرا به سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا و انگلستان داده شد و اين دو سازمان با استفاده از بودجه انجام كار، آن را در اوت 1953 (امرداد 1332) با كمك عوامل داخلي (آنان كه از به مخاطره افتادن منافع و اقتدار خود در صورت تضعيف سلطنت، چپروي بيشتر دولت مصدق و گسترش افكار سوسياليستي به هراس افتاده بودند) به اجرا درآوردند و 19 اوت 1953 (28 امرداد1332) دولت مصدق را برانداختند. دالس كه فعاليت هاي جهاني او با عضويت در هيات نمايندگي آمريكا در نشست سال 1919 فرانسه معروف به «صلح ورساي» آغاز شده بود صاحب دكترين «مسيو ريتالي ايش» است.
وي تجربه كودتاي 28 امرداد را بعدا و به همانگونه در كشور گواتمالا به اجرا درآورد و دولت منتخب مردم در اين كشور را سرنگون ساخت زيرا كه در واگذاري امتياز توزيع بين المللي ميوه گواتمالا زير بار فشار و نفوذ آمريكا نمي رفت. دالس كه پدربزرگش هم وزير امور خارجه آمريكا بود يك ضد كمونيست دوآتشه بود و در زمان وزارت خود موفق شد كه شكل سياست خارجي آمريكا را تغيير دهد كه شكل تازه هنوز فعال به نظر مي رسد. دالس بود كه اهميت اتحاد آمريكا با دولت سعودي، و قرارداشتن ايران، ژاپن و آلمان دركنار آمريكا را وارد برنامه هاي سياست خارجي آمريكا كرد. او بود كه اتحاديه آنزوس و سيتو را در برابر چين به وجود آورد و پاكستان را وارد سيتو كرد تا هند را هم در گروگان داشته باشد و سپس به ايجاد پيمان بغداد که دوعضو آن پاكستان و تركيه بودند دست زد تا اين اتحاديه مركزي، حلقه متّصله «ناتو» با «سيتو» باشد و شوروي و چين به محاصره كامل درآيند. براي دالس اين شكست كه نتوانست افغانستان را از شوروي و بي طرفي دور و وارد اتحاديه هاي غرب كند يك عقده شده بود كه نيم قرن پس از او، اينك درحال تحقق يافتن است. جان فاستر دالس 71 سال عمر كرد و از تحولات دهه نخست قرن 21 چنين برمي آيد كه ميراث او همچنان باقي است.
برخي از رسانه ها 24 ماه مه 2007 به مناسبت سالگرد درگذشت جان فاستر دالس، افشاگري 22 مه 2007 «براين راس» خبرنگار اينوستيگيتيو شبكه تلويزيوني «اي بي سي» را نقل كرده بودند مبني بر اين كه جورج بوش با اجراي يك برنامه عملياتي محرمانه «بدون خونريزي)» سيا در ايران موافقت كرده است. اين رسانه ها اشاره كرده بودند كه چنين برنامه هايي تازگي ندارد و دستور اجراي نخستين برنامه از اين دست را جان فاستر دالس در سال 1953 داده بود.
شبكه تلويزيوني اي بي سي آمريكا، تصويري ادغام شده از اين طرح (عكس زير) را منتشر كرده بود. اين گزارش اي بي سي در صدر اخبار مشروح شبانگاهي (ساعت 5/6 بعداز ظهر اين شبكه به وقت شرق آمريكا) 22 ماه مه 2007 اين شبكه انتشار يافت تاكنون نه تكذيب شده است و نه تاييد.
ساير ملل
روزي که اسقف کليسا دستور داد " ژاندارک " را آتش بزنند!
يك اسقف فرانسوي متحد انگلستان سي ام ماه مه سال 1431 ژاندارك، دختر ارلئان، كه فرانسويان مايوس و افسرده را به پيروزي رسانيد به جرم جادوگري آتش زد. وي سوم ژانويه همين سال از سوي انگليسي ها براي مجازات شدن به اين اسقف (كشيش بزرگ)سپرده شده بود كه به دستور اين كشيش، محاكمه كليسايي شد و به جرم جادوگري و پوشيدن لباس مردانه محكوم به اعدام گرديد و در يك بازار باز و بدون سقف در برابرچشم مردم آتش زده شد. ژاندارك هنگام آتش زده شدن 19 ساله بود.
ژاندارک دوران خردسالي را در محيطي گذرانيده بود كه ارتش فرانسه از انگليسي ها شكست خورده بود و تمامي شمال رود «لوار» از جمله پاريس به تصرف انگليسي ها در آمده بود. در اين جنگ پاره اي از فرانسويان هم به انگليسي ها كمك مي كردند.
هنگامي كه نيروهاي دشمن از روستاي محل اقامت او كه دختر يك كشاورز بود گذشتند و خرابي فراوان به بار آوردند و سپس دست به محاصره بندر ارلئان در همان نزديكي زدند، ژاندارک به خشم آمد و به مدافعان نا اميد ارلئان پيوست. لباس سربازي بر تن و
سربازان را تشويق به ضد حمله كرد و موفق شدند. وي سپس با درجه سرواني به هدايت سربازان فرانسوي ادامه داد و دشمن را از بسياري از نقاط وطن بيرون راند.
در اثناي اين پيروزي ها، فرانسويان متحد انگلستان او را گرفتند و به انگليسي ها فروختند و انگليسي ها وي را به يك اسقف فرانسوي هوادار خود تحويل دادند و گفتند كه او جادو گر است كه صدايش اين چنين هيجان و دلاوري در سربازان فرانسه به وجود مي آورد كه بدون ترس دست حمله به نيرويي به مراتب بزرگتر از خود مي زنند. انگليسي ها نخواستند، خود ژاندارك را بكشند و براي هميشه دشمني فرانسويان را بخرند.
تحت فشار افكار عمومي، سران كليساي كاتوليك فرانسه 25 سال پس از مرگ ژاندارك، از وي اعاده حيثيت كردند كه بعدا عنوان قهرماني فرانسه را نيز به دست آورد و پاپ در سال 1920 (489 سال پس از آتش زده شدن!) او را تقديس كرد.
از قرن 15 به بعد ضمن اشاره به اعدام دلخراش ژاندارك، اندرز داده مي شود كه نبايد اشتباه يك و يا چند هموطن باعث شود كه ديگران از ميهندوستي رويگردان شوند.
[External Link Removed for Guests]
مجسمه ژاندارک در فرانسه
[External Link Removed for Guests]
خانه محل تولد ژاندارک که به همان گونه نگهداري مي شود و يک بناي ملي - تاريخي فرانسه است
اتحاد برزيل با چين
درجريان ديدار اخير دا سيلوا رئيس جمهوري برزيل كه يك سوسياليست است از چين، اين دو كشور بزرگ آسيا و آمريكاي لاتين موافقت كردند كه متحد اقتصادي يكديگر شوند. طبق توافق هاي حاصله كه گزارش و تفسير آنها، 29 ماه مه 2004 روزنامه هاي دو كشور را پر كرده بود، چين و برزيل در صنعت هواپيما سازي و ماهواره، همچنين در زمينه اكتشاف و تجارت نفت و توليد سيمان و ساير امور باهم همكاري و معاضدت خواهند كرد. دو كشور كارخانه هاي مشترك ساخت جت مسافربر ايجاد خواهند كرد و چين ماهواره هاي برزيل را به فضا خواهد فرستاد و كمپاني نفتي «پترو براز» برزيل در چين به فعاليت خواهد پرداخت. دو كشور در استفاده از دستاوردهاي كشاورزي با يكديگر شريك خواهند شد.
چين با داشتن 4هزار و 813 كارخانه سيمان كه برابر تعداد كارخانه هاي سيمان بقيه كشورهاي جهان است به علت وسعت امور ساختماني دچار كمبود سيمان است.
برخي ديگر از رويدادهاي 30 مي
1265: دانته شاعر، نويسنده و انديشمند فلورانسي به دنيا آمد.
1727: پتر بزرگ تزار روسيه شد، قلمرو آن را گسترش داد و اين كشور را به صورت يك امپراتوري درآورد كه تا 1991( از جمله 7 دهه به نام اتحاد جماهير شوروي) دوام داشت.
1913: نخستين جنگ بالكان در قرن 20 با شكست عثماني پايان يافت و طبق قرارداد لندن، آلباني استقلال خود را به دست آورد.
1942: شهر كلن آلمان توسط 1000 بمب افكن انگليسي به مدت 90 دقيقه بمباران شد. در اين حمله نزديك به نيمي از هواپيماهاي انگليسي سرنگون شدند و به شهر نيز آسيب فراوان وارد آمد.
1998: زلزله شمال افغانستان بيش از 5 هزار تن را بي جان ساخت.
تماس با مولفnhistorian@cox.net
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران در طول تاريخ در اين روز 31مي
دکترنوشیروان کیهانی زاده
شکست عرب ها از مازندراني ها
چند ماه پس از مرگ «حجاج» حاكم اموي كرمان و فارس كه ماموريت پشتيباني از حمله نظامي به مازندران و تصرف اين منطقه از ايران را داشت كه هنوز به تسخير اعراب در نيامده بود، يزيد ابن مهلب كه از سوي دمشق مامور اين كار شده بود 31 ماه مه سال 714 ميلادي به تنهايي دست به حمله زد كه از مازندراني ها شكست خورد و عقب نشيني كرد. ابن مهلب دو سال بعد دو واحد كوهستاني بر نيروي خود اضافه كرد و از سه نطقه به مازندران حمله برد كه بازهم شكست خورد و با دادن تلفات سنگين عقب نشيني كرد و با اين دو تجربه در صدد جمع آوري نيرو براي حمله نظامي ديگري بود كه در جريان يك توطئه داخلي به قتل رسيد. مازندراني ها و گيلاني ها بعدا، خود داوطلبانه مسلمان شيعه مذهب شدند و فشار نظامي اعراب در كار نبود. قبلا گروهي از خانواده هاي مازندراني كه در دوران ساسانيان افسران ارتش ايران را تامين مي كردند و به اسپهبدان معروف بودند دست به مهاجرت از ايران زده بودند. خانواده هاي اسپهبدان و گروهي ديگر از ايرانيان پس از انقراض ساسانيان براي اين كه به دست اعراب نيافتند دست عزم مهاجرت به هند كرده بودند. اين ايرانيان در سال 716 ميلادي به گجرات هند رسيدند و شهر سنجان (سنگان) را در اين منطقه تاسيس كردند (براي اطلاع از جزئيات به كتاب قصه سنجان، چاپ بمبئي مراجعه شود). اين ايرانيان مهاجر، در هند به «پارسيان» معروف شده اند كه پس از گذشت 13 قرن همچنان به ايران و فرهنگ ايراني وفادار مانده اند. اين مهاجران در قرن گذشته به صنعتي شدن و استقلال هند كمك موثر كردند و شوهر بانو اينديرا يك پارسي به نام پيروز گاندي بود كه پسرش راجيو نخست وزير هند شد و بيوه او سونيا هم اكنون رئيس حزب حاكم هند است.
ضابطه سال1342 (1963ميلادي) براي تعطيل کردن نشريات کم تيراژ تهران ـ اشاره به تاسيس سنديكاي روزنامه نگاران ايران ـ تلاشهاي برزين، معينيان و همايون
در اجراي آيين نامه دولت وقت که بر پايه و استنتاج از قانون مطبوعات تدوين شده بود، از خردادماه سال 1342 (آخرين روز ماه مه 1963) در شهر تهران، روزنامه هايي که کمتر از 5 هزار نسخه فروش داشتند تعطيل شدند. طبق اين آيين نامه، به انتشار هفته نامه ها و مجله هاي کمتر از 3 هزار تيراژ نيز پايان داده شد. اين آيين نامه «تيراژ» را نسخه هاي به فروش رسيده تعيين کرده بود نه نسخه هاي به چاپ رسيده؛ درست به صورتي که در استاندارد جهاني تعيين شده است. جمعيت تهران اينک (دهه نخست سده 21) بيش از شش برابر آن سال است؛ لذا طبق اين معيار نبايد روزنامه کمتر از 30 هزار تيراژ و مجله زير 18 هزار «نسخه فروش» داشته باشد، حال آنكه گفته شده است كه شمار فروش برخي از چهل روزنامه فعلي تهران (سال 2008) كمتر از اين معيار است. تهران داراي 13 روزنامه يوميه ورزشي است (مي دانيم كه آيت الله خميني پس از بازگشت به وطن در سال 1979 انتقاد كرده بود كه رسانه ها در نظام پيشين به جاي گزارش هاي مربوط به نفت و چگونگي هزينه كردن درآمدهاي نفتي، آن همه درباره فوتبال مي نوشتند و اذهان را از مسائل اصلي كشور منحرف مي ساختند). به اظهار اصحاب نظر، در ميان ناشران روزنامه هاي يوميه فعلي تهران «روزنامه نگار حرفه اي (داراي تجربه و تحصيلات كافي در اين رشته و بدون داشتن پيشه و اشتغال ديگر)» ديده نمي شود و دارندگان پروانه هاي آنها اصطلاحا «خودي» هستند و به نوعي از سوبسيدهاي دولتي برخوردار مي شوند.
[External Link Removed for Guests]
اميرمسعود برزين
در پي اجراي آيين نامه فوق الذكر، دفعتاً شمار روزنامه هاي شهر تهران سال 1342 (1363 ميلادي) به ده روزنامه يوميه کاهش يافت از جمله دو روزنامه به زبان انگليسي، يک روزنامه به زبان فرانسه و يک روزنامه به زبان عربي. شمار هفته نامه ها نيز به شش عنوان از جمله يک هفته نامه طنز و يک هفته نامه به زبان ارمني تقليل يافته بود. مجله هاي تهران هم به 15 مجله هفتگي، چهار ماهنامه عمومي و 23 مجله تخصصي محدود شده بود که مجله کودکان، بانوان و ورزشي هم در اين رديف بودند.
اين آيين نامه در پي انتشار مطالب يک ميزگرد ژورناليستي مرکب از حقوقدانان تدوين شده بود. حقوقدانان در اين ميزگرد گفته بودند که طبق قانون، آگهي هاي دولتي مثلاً مزايده و مناقصه ها و اعلان هاي قانوني (از قبيل احضاريه هاي دادگاهها و انحصار وراثت) بايد در جرايد کثيرالانتشار چاپ شود و انتشار آنها در روزنامه هاي کم تيراژ، ناقض قانون است.
ناشران روزنامه هاي کم تيراژ قبلاً به تصميم دولت که در نيمه اول فروردين 1342 (اوايل آوريل 1963) گرفته شده بود اعتراض، و استدلال کرده بودند که بستن روزنامه ها ـ با هرتيراژ ـ عملي مغاير اصل «آزادي بيان و انديشه» است که پاسخ داده شده بود هرکس بخواهد نظري بدهد مي تواند آن را بنويسد و به روزنامه هاي موجود و راديو ـ تلويزيون بدهد و يا به صورت آگهي، كتاب و اوراق ديگر به چاپ برساند و طبق تعاريف روزنامه نگاري؛ روزنامه کم تيراژ نشريه اي است خصوصي (شخصي) نه عمومي. به علاوه، ديده شده است که ناشران برخي از اين نشريات کم تيراژ در ادارات دولتي اعمال نفوذ مي کنند و ....
[External Link Removed for Guests]
برزين در جواني
تصميم دولت در آن زمان (فروردين 1342)، وضعيت را مخصوصا بر كاركنان تحريريه هاي کيهان و اطلاعات سخت کرد زيرا مديران اين دو روزنامه که بازار کار را محدودتر از سابق ديدند باهم قرار گذاشتند که در صورت اخراج يک خبرنگار، مترجم و يا نويسنده از يک روزنامه، روزنامه ديگر اورا نپذيرد!. اين امر سبب شد که روزنامه نگاران بر تقويت سنديکا پافشاري کنند. در 24 آبان ماه 1341 (نوامبر 1962) اين سنديکا پس از تاسيس و عضوگيري، مجمع عمومي تشکيل داده و اين مجمع در نشست بزرگ خود در تالار مدرسه فيروزكوهي، «مسعود برزين» روزنامه نگار قديمي و يک دوره مديرعامل سازمان راديو و تلويزيون ايران را به سمت نخستين دبير انتخاب کرده و روزنامه نگاران امنيت شغلي يافته بودند. برزين (امير مسعود) كه به عنوان يك ناسيوناليست ايراني شهرت جهاني داشته است در عين حال مدير دوره هاي بازآموزي روزنامه نگاري دانشگاه تهران (آموزش ضمن كار ـ شبانه) بود. وي كه اينك (در سال 1387) 89 ساله است كار روزنامه نگاري را پيش از شهريور 1320 آغاز كرده بود كه پس از انقلاب 1357 خانه نشين شده است.
[External Link Removed for Guests]
داريوش همايون
در آبان 1341، نخستين مجمع عمومي سنديکاي روزنامه نگاران ايران داريوش همايون، ذبيح الله منصوري، لعبت والا، ويکتوريا بهرامي، پرويز آزادي، اسماعيل يگانگي، سيامك پورزند، اسماعيل رايين و هوشنگ پورشريعني را به عضويت هيات مديره و «ر. اعتمادي» تنها روزنامه نگار اينوستيگيتيو تاريخ ژورناليسم ايران را به سمت بازرس هيات مديره برگزيده بود.
در جريان نخستين انتخابات سنديكاي روزنامه نگاران ايران كه گفته شده است تا آن زمان واقعي ترين انتخابات در تاريخ ايران بود «داريوش همايون» روزنامه نگار ناسيوناليست ديگر و مفسر وقت اخبار بين المللي در روزنامه اطلاعات چند راي كمتر از اميرمسعود برزين كسب كرده بود. «همايون» در انتخابات دو سال بعد، دبير سنديكا شد. پس از تشكيل سنديكا، ناشر روزنامه اطلاعات نسبت به داريوش همايون و اسماعيل يگانگي كه در ايجاد سنديكا فعاليت شديد داشتند بي مهر شده بود كه هر دو از اين روزنامه رفتند و داريوش همايون بعدا با كمك چند روزنامه نگار ناسيوناليست ديگر از جمله دكتر مهدي بهره مند (كه او نيز از كار در روزنامه اطلاعات كناره گيري كرده بود) روزنامه آيندگان را تاسيس و غلامحسين صالحيار را با اينكه يك ژورناليست چپگرا (كمونيست سابق) بود به سردبيري آن انتخاب كردند. براي مدتي هم صالحيار نيز طرف بي مهري ناشر روزنامه اطلاعات قرار گرفته بود.
[External Link Removed for Guests]
ر. اعتمادي
به اين ترتيب، سنديكاي پرقدرت روزنامه نگاران ايران كه چراغ عمر آن برغم بي مهري نظام تازه هنوز كاملا خاموش نشده است توسط ناسيوناليست ها (راست و چپ؛ همايون راست ـ برزين و اعتمادي از مصدقي ها) پاگرفت كه بعدا روزنامه نگاران چپگرا در آن به قدرت رسيدند و عملا قدرت را در آن به دست گرفتند. اين سنديكا كه با حمايت نصرت الله معينان وزير وقت فرهنگ و ارشاد (اطلاعات و جهانگردي سابق) تاسيس شده بود تا به اعتلاي ژورناليسم ايران كمك كند و حامي حقوق حرفه اي روزنامه نگاران در برابر ناشران مطبوعات باشد، همان سنديکايي است که در سال انقلاب (1357) اعلام اعتصاب کرد و کشور به مدت 62 روز مطبوعات نداشت و صداي دولت وقت به گوش نرسيد. در اين دوره كنترل سنديكا در دست روزنامه نگاران چپگرا (عمدتا كمونيست سابق) بود و ....
محمد بلوري (با تجربه بيش از نيم قرن روزنامه نگاري) آخرين رئيس هيات مديره سنديكاست كه با كمك محمد حيدري (حيدرعلي)، ايوب كلانتري و ديگران مانع فروپاشي كامل آن شده اند. شمار اعضاي قديمي سنديكا كه هنوز در رسانه هاي ايران به فعاليت ادامه مي دهند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كند. اعضاي همين سنديكا در دهه 1370 به ايجاد روزنامه هاي همشهري و ايران كمك بسيار كردند. باقيمانده اين روزنامه نگاران اينك (سال 1387 = 2008) عمدتا در روزنامه اعتماد (كه گفته شده است تنها روزنامه حرفه اي تهران ـ پس از بسته شدن شرق و هم ميهن است) بكار ادامه مي دهند.
[External Link Removed for Guests]
برزين در دهه 1330 و در جريان مصاحبه نهرو رهبر وقت هند
ساير ملل
2200 تن بر اثر شكسته شدن يك سد در آمريكا كشته شدند
[External Link Removed for Guests]
31 ماه مه سال 1889 در پي چند روز بارندگي شديد، سد «ساوت فورك» در ايالت پنسيلوانياي آمريكا شكسته شد و آب به ارتفاع 18 متر شهر جانزتاون از مراكز توليد فولاد آمريكا را فرا گرفت كه ويراني فراوان ببار آورد و بيش از 2 هزار و دويست تن نيز جان دادند. اين شهر در دامنه كوههاي الگيني قرار دارد و ساكنان آن عمدتا مهاجران آلماني هستند.
عكس، كه پس از فروكش كردن آب گرفته شده است، تنه درختي را نشان مي دهد كه جريان آب آن را از پنجره طبقه بالا وارد ساختمان كرده بود!.
آخرين فورد مدل «تي»
[External Link Removed for Guests]
توليد آخرين فورد سواري مدل (T) پس از 19 سال متوقف شد. از سال 1908 تا 1927 پانزده ميليون و 7003 دستگاه اتومبيل از اين نوع ساخته شده بود. فورد مدل «تي» اتومبيلي غير لوکس و ويژه رفتن سر کار و عمدتا انفرادي بود. عکس، يکي از آخرين فوردهاي مدل تي را نشان مي دهد.
تماس با مولفnhistorian@cox.net
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران در طول تاريخ در اين روز 1 ژوئن
[FONT=Times New Roman]دکترنوشیروان کیهانی زاده
اگر شاه ايران به اندرز امپراتور چين توجه كرده بود ...
«ليو بانگ» كه به نام «گائو زو» امپراتور چين شده بود در مي سال 198 پيش از ميلاد ايران را به اتحاد با چين دعوت كرد. «گائو زو» در نامه خود كه به اردوان سوم چهارمين شاه ايران از دودمان اشكاني تسليم شد پيش بيني كرده بود كه اگر هم دولت آنتيوكوس سوم در انتاكيه (از جانشينان اسكندر) از ميان برود جايش را دولت ديگري از غرب (روميان) خواهند گرفت و شرق را آسوده نخواهند گذارد مگر اين كه متحد شود. اردوان كه سخت درگير جنگ با آنتوكوس سوم بود به واقعيتي كه گائو زو در نامه اش نوشته بود توجه نكرد و مناسبات ايران و چين در همان سطح سابق باقي ماند. در آن زمان آنتيوكوس سوم كه مردي جاه طلب بود دست به جهانگشايي و توسعه قلمرو زده بود به گونه اي كه دو دولت محلي واقع در آناتولي از روميان استمداد كرده بودند كه خود در صدد تصرف يونان و مقدونيه و همسايه شدن بي واسطه با ايران برآمده بودند و اين استمداد بهانه خوبي به دست روميان تازه به قدرت رسيده داد كه متوجه شرق شوند. گائو زو موسس دودمان «هان» در چين كه بر جاي دودمان شين (چين) نشسته بود از سال 202 تا سال 195 پيش از ميلاد امپراتور چين بود و يكم جون اين سال (2 هزار و 201 سال پيش) درگذشت. «تاريخ» او را مردي با تدبير و دورانديش مورد قضاوت قرارداده است. اگر اردوان سوم به نامه گائو زو توجه كرده بود شايد درگيري 800 ساله ايران و روم صورت نمي گرفت.
روزي كه شهرستان انبار (عراق) «پيروزشاپور» نام گرفت
در پي پيروزي بر گورديان سوم امپراتور روم، شاپور يكم شاه ساساني ايران اول ژوئن سال 243 ميلادي شهر «انبار» واقع در 60 كيلومتري غرب بغداد امروز را به شهر «پيروز شاپور» تغيير نام داد. چندي پس از آن شكست، گورديان به دست افرادش كشته شد و فيليپ را به امپراتوري روم برداشتند كه با شاپور صلح كرد و امتيازات فراوان به او داد. در برخي نوشته ها آمده است كه شاپور «انبار» را پس از عمران و آبادي و انتقال جمعيت بيشتر به مركز شهرستان، «پيروز شاپور» ناميده بود. توافق بر سر صلح در همين محل حاصل آمده بود. به درستي دانسته نيست كه از چه زماني اين منطقه كه اينك ايالت الانبار (عراق) خوانده مي شود به نام قديمي خود بازگشت داده شده است.
شاپور يكم كه در سال 242 شاه ايرانيان شده بود جنگ با روميان را از پدرش، اردشير، به ارث برده بود. شاپور يكم پس از پيروزي بر گورديان سوم و امضاي قرارداد صلح با فيليپ، عازم شمال خاوري ايران شد و در طول همين سفر بود كه از عقايد «ماني» آگاه گرديد و براي مدتي كوتاه به پشتيباني از او برخاست.
ايالت انبار كه 12 قرن بخشي از قلمرو ايران بود پس از اشغال نظامي عراق توسط آمريكا به صورت كانون اصلي مقاومت درآمده است.
ساير ملل
... و به اين سان امپراتوري روم در غرب پايان يافت
وندالها كه موفق به تصرف شهر رم شده بودند از اول ژوئن سال 455 ميلادي غارت و تخريب اين شهر را كه قرنها بر اروپا و شمال افريقا تا شرق مديترانه آقايي مي كرد آغاز كردند كه دوهفته طول كشيد.
وندالها 31 ماه مه سال 455 ميلادي، چهار ماه پس از قتل « والنتينيان سوم » امپراتور روم غربي( اروپا و مديترانه غربي ) وارد شهر رم شده بودند. «پترونيوس ماكزيموسpetronius maxisimus » كه تنها 11 هفته امپراتور بود هنگام فرار از شهر رم به دست مردم افتاد و آنان كه انتظار نداشتند، امپراتور رهايشان سازد و براي نجات خود قصد فرار كند او راكشتند و جسدش را از درختي آويزان كردند. وي پس از قتل والنتينيان با كمك گارد امپراتور مقتول و پرداخت رشوه ، امپراتور شده بود و براي مشروعيت دادن به سمت خود، همسر والنتينيان را به اجبار به نکاح خود درآورده بود.
وندالها كه با والنتينيان قرارداد ترك مخاصمه داشتند به پاپ كه از آنان خواسته بود به قرارداد احترام بگذارند و به شهر حمله نكنند پاسخ داده بودند كه پيمان مورد اشاره، با والنتينيان امضاء شده بود كه او ديگر زنده نيست و امضايش معتبر نخواهد بود.
وندالها 15 ژوئن پس از تخريب رم، با غنائم بسيار(همه ثروتي را كه رومي ها در طول امپراتوريشان از ملل ديگر با زور گرفته بودند) و به اسارت گرفتن همسر امپراتور و دختران او (همسر ماکزيموس قبلا همسر والنتينيان بود) شهر را ترك گفتند. اين دومين غارت شهر رم در طول نيم قرن بود. رم در سال 410 ميلادي به دست ويزيگوت ها غارت شده بود.
قتل« آئتيوس » ژنرال رومي به دست امپراتور والنتينيان يکي از عوامل تضعيف روحيه ارتش بود که چند ماه بعد به سقوط شهر رم به دست وندالها انجاميده بود.
پس از خروج وندالها از شهر رم، در طول 21 سال روم غربي ده امپراتور به خود ديد و چون اسپانيا، فرانسه ، آلمان و حتي ايليريا ( يوگوسلاوي) راه خود را در پيش گرفته بودند و به دولت روم اعتنا نمي كردند، اين امپراتوران ده گانه، تنها اسما حكومت مي كردند. بنابراين، مي توان گفت كه با تصرف رم به دست وندالها ؛ عمر آقايي روم بر غرب پايان يافت و قسمت شرقي امپراتوري ( قسطنطنيه ) ماهيت جداگانه يافت و تا 1453 باقي ماند.
وندالهاي يكي از شاخه هاي قبايل هند ـ اروپايي بشمار مي آيند كه اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد از شرق به سوي غرب به حركت درآمده بودند. در مسير حركت، شاخه اي از آنها راه جنوب در پيش گرفت و به فلات ايران آمد و بر حسب محل اسكان به سه طايفه پارس و ماد و پارت تقسيم شد و شاخه هاي ديگر به اروپا رفتند. شاخه هايي كه به اروپا رفتند عبارتند از: وندالها كه تا اسپانياي شرقي و كارتاژ پيش رفتند و نام اندلس (وندالوسيا) از اسم آنها گرفته شده است، استروگتها (آستروها كه نام آستريا ـ اتريش از اسم آنها گرفته شده است) ويزيگتها، بورگونديايي ها و همچنين فرانكها (ساكن در جنوب آلمان و شمال و شمالشرقي فرانسه و همچنين سويس كه نام فرانسه از اسم آنها گرفته شده است).
«ژوستي ني ان» امپراتور روم شرقي (قسطنطنيه) درصدد تنبيه وندالها و احياء امپراتوري واحد روم برآمد ولي موفقيت به دست نياورد زيرا كه او همزمان با امپراتوري ايران (به رياست خسرو انوشيروان) درگيري داشت و نمي توانست همه نيروي نظامي اش را به غرب بفرستد.
امپراتوري روم در غرب که با تصرف شهر «رم» به دست وندالها رو به اضمحلال گذاشت از دير زمان دچار حمله و تعرض طوايف هون ، ويزيگوت و وندال شده بود. اين طوايف كه سالها ستمگري روميان را تحمل كرده بودند پس از اين كه احساس كردند كه اين دولت به سبب تقسيم به دو منطقه شرقي و غربي و جنگهاي بي پايان تضعيف شده، به نوبت بر آن تاخت بردند و نابودش ساختند. چون اين طوايف تا حدي رعايت حال پاپ ها را مي كردند و به خواست آنان از تعرض به مردم عادي و اموال كليسا خودداري مي كردند، باعث قدرت يافتن پاپ ها و بعدا افتادن حكومت به دست آنان شدند.
دولت روم غربي پس از شكست سال 455 از وندالها و متعاقب آن حکومت امپراتوران ده گانه، ديگر به صورت امپراتوري سابق احياء نشد، ولي تا دو ـ سه قرن بعد و تا زمان قدرت قدرت گرفتن پاپها حكومت پادشاهي محدود به ايتاليا را حفظ كرده بود كه سپس تجزيه شد و تا قرن 18 بر هر گوشه اش يك امير حكومت مي كرد و برخي از ايالتهايش هم وابسته به دولتهاي خارجي بود و «ونيز» مدتي به صورت جمهوري اداره مي شد و ....
. و مردم فرانسه دوگل را باز گردانيدند
[External Link Removed for Guests]
[FONT=Times New Roman]شارل دوگل
فرانسويان كه از ناامني ها، خودسري ها، گراني ها، بيكاري ها و ... به جان آمده بودند سر انجام براي نجات خود، يك بار ديگر دست به سوي شارل دوگل دراز كردند و او را از بازنشستگي خارج و يكم ژوئن 1958 رئيس دولت فرانسه كردند تا به اوضاع سر و سامان دهد و او با اين شرط كه قانون اساسي (جمهوري چهارم) را اصلاح كند و شش ماه نيز كشور را به اراده خود و از طريق صدور بخشنامه (به جاي مصوبه پارلمان) اداره كند با باز گشت به قدرت موافقت كرد.
در توسل به دوگل، رهبران همه احزاب جز فرانسوا ميتران شركت كرده بودند. دوگل از آن روز تا 28 آوريل سال 1969 بر فرانسه حكومت كرد و در اين مدت فرانسه را وارد باشگاه اتمي ها ساخت، مركز ناتو را از فرانسه بيرون انداخت و فرانسه را از فعاليت هاي نظامي اين اتحاديه بيرون كشيد، با شوروي و آلمان دوستي ويژه برقرار كرد، با اصلاح قانون اساسي جمهوري پنجم فرانسه را ساخت، تا زنده بود مانع ورود انگلستان به بازار مشترك اروپا (پدر اتحاديه اروا) شد، به مستعمرات فرانسه استقلال داد و .... وي يك سال پس از كناره كيري در 81 سالگي و در همان ماهي كه به دنيا آمده بود درگذشت. دوگل مشكلات فرانسه تا ژوئن 1958 را ضعف مديريت و كمبود مدير خوب اعلام كرده بود. وي يك مينهدوست تمام عيار بود.
برخي ديگر از رويدادهاي 1 ژوئن
[FONT=Times New Roman] [FONT=Times New Roman]: ميلادي ماركوس ديديوس امپراتور روم در شصت و ششمين روز زمامداريش در كاخ امپراتوري ترور شد.
1845: يك كبوتر نامه بر پس از 55 روز پرواز و طي 11 هزار كيلومتر مسافت خود را از آفريقاي جنوب غربي ( ناميبياي امروز ) به لندن رسانيد.
1869: توماس اديسون ماشيني را كه براي تسهيل امر راي گيري در انتخابات ساخته بود به ثبت داد. با اين كه از اختراع اين ماشين 136 سال گذشته است روشهاي اخذ راي ماشيني (از مكانيكي تا الكترونيك) همواره مورد ايراد و اعتراض بوده اند و هنوز هيچ روشي در دقت، و دادگاه پسند بودن جاي نوشتن ورقه راي با دست و انداختن آن به صندوق را نگرفته است. در برخي از كشور ها از هر دو روش به موازات هم استفاده مي كنند كه اگر به شمارش آراء كه از طريق ماشين اخذ شده اعتراض شود، شمارش آرايي كه با قلم نوشته و يا علامت گذاري شده و به داخل صندوقهاي تماما شيشه اي انداخته شده ( که هرکس بتواند حجم اوراق راي را به چشم ببيند و از خالي بودن صندوق پيش از راي گيري مطمئن شود) آغاز شود كه اين دوباره شماري وقت گير، اما معتبر است.
1990: سران آمريكا و شوروي قرارداد دوجانبه منع توليد سلاحهاي شيميايي را امضاء كردند.
تماس با مولفnhistorian@cox.net
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران در طول تاريخ در اين روز 2 ژوئن
دکترنوشیروان کیهانی زاده
اعتراض تاريخي ايران به دولت انگلستان درباره بحرين
12 خرداد 1331 (دوم ژوئن 1952) وزارت امور خارجه ايران (دولت دكتر مصدق) طي يادداشتي به دولت انگلستان تاكيد كرد كه امضاي هرگونه قرارداد انگلستان با بحرين ايران را، نقض تعهدات و يك دو - رويي محض مي داند.
در اين يادداشت آمده بود كه دولت انگلستان طبق اسناد موجود از زمان شاه عباس به بعد، بارها پذيرفته است كه مجمع الجزاير بحرين گوشه اي از قلمرو ايران است. بنابراين، نبايد با متمردين اين جزاير قرار داد امضاء مي كرد. دولت انگلستان با اين عمل غير قابل قبول، تعهدات خود و موازين بين المللي را نقض كرده و شئون و حيثيت خود را ناديده گرفته است.
نسخه اي از اين يادداشت به سفارت انگلستان در تهران تسليم شده بود.
سه دهه بعد، يكي از موارد جرم امير عباس هويدا كه در بهار سال 1358 به حکم قاضي شرع دادگاه انقلاب اعدام شد؛ گذشتن از حقوق ايران در قبال بحرين بود كه وي در زمان نخست وزيري اش در مجلس حاضر شده بود و بدون كسب نظر ملت ايران در يك رفراندم، از آن صرف نظر كرده بود.
ساير ملل
سالگرد درگذشت گاريبالدي ، ميهندوست بزرگ ايتاليايي
[External Link Removed for Guests]
گاريبالدي
جويسپي گاريبالدي ميهندوست بنام ايتاليا كه در تامين وحدت وطن خود، پس از 14 قرن از هم پاشيدگي، جانفشاني بسيار كرد دوم ژوئن 1882 در 74 سالگي درگذشت. كاوور با زبان و قلم و گاريبالدي با تفنگ، وحدت ايتاليا را تامين كردند كه كاري بس دشوار بود. گاريبالدي پس از بيرون آوردن مناطق متعدد ايتاليا از دست حكام مستقل، براي تحقق آرزوي ديرينش كه شهر رم بار ديگر پايتخت ايتاليا شود ، با مردان خود دوبار به اين شهر كه در دست پاپ بود حمله برد كه پادشاه كاتوليك فرانسه به كمك پاپ نيرو فرستاد و سربازان فرانسوي كه از لحاظ شمار و تسليحات بر مردان گاريبالدي برتري داشتند تا مدتي مانع الحاق رم به ايتالياي واحد شدند. در كتاب سرگذشت گاريبالدي آمده است: برد تفنگهاي فرانسويان دو برابر تفنگهاي مردان گاريبالدي بود و اين وضعيت براي گاريبالدي يك عقده شده بود به گونه اي كه پس از تامين وحدت، شهر به شهر مي رفت و از مهندسان و صنعتگران ايتاليايي مي خواست كه سلاحهاي برتر بسازند و مي گفت كه تا دنيا چنين است و حرف آخر را گلوله مي زند، ايتاليا هم بايد بهترين توپها را داشته باشد تا از حق و منافع خود دفاع و ديگران را وادار به قبول خواستهايش كند. گاريبالدي يك جمهوريخواه بود ولي به نظر اكثريت احترام مي گذاشت و هنگامي كه پارلمان ايتاليا راي به پادشاهي امانوئله بر همه ايتاليا داد آن را پذيرفت مشروط بر اين كه حكومت در دست نخست وزير باشد. نظام پادشاهي ايتاليا تا بعد از جنگ جهاني دوم ادامه داشت و دوم ژوئن 1949 با رفراندم به جمهوري تغيير يافت.
برخي ديگر از رويدادهاي 2 ژوئن
1491: هنري هشتم که ازدواجهاي متعدد او و گردن زدن همسرانش به جاي طلاق گفتن آنان و درگيري با پاپ بر سر طلاق و ازدواج مجدد و اعلام استقلال کليساي انگلستان به رياست خود صفحات تاريخ را پر کرده است متولد شد.
1763: پونتياك رئيس قبايل متحده بوميان آمريكا (سرخپوستان) بزرگترين پادگان نظامي انگلستان در ميشيگان را تصرف و شهر مكيناو را از چنگ اروپايي هاي مهاجر خارج ساخت.
1921: کنگره آمريکا ( نمايندگان پارلماني مهاجران آمده از کشورهاي ديگر به آمريکا) به بوميان اين سرزمين (اصطلاحا سرخپوستان ) که هزاران سال در اين کشور بودند بالاخره تابعيت آمريکا اعطاء کرد!.
1949: کشور " ساخت انگلستان " ماوراء اردن به اردن تغيير نام داد.
تماس با مولفnhistorian@cox.net
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران در طول تاريخ در اين روز 8 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
حمله ناوگان عثماني به جزيره هرمز!
دولت عثماني (تركيه) كه از زمان جنگ چالدران (اوت سال 1514) به دليل داشتن اسلحه آتشين (توپ و تفنگ) و از اين لحاظ برتري نظامي، به حملات زميني خود به قلمرو ايران ادامه مي داد، در سال 1552 (زمان سلطنت شاه طهماسب صفوي) تصميم به حمله به جزاير ايراني خليج فارس گرفت. بهانه اين حمله دريايي اخراج پرتغالي هاي مسيحي از جزيره ايراني «هرمز» بود!. عثماني در سال 1546 ميلادي يمن را تصرف كرده بود و بر درياي سرخ و تنگه كليدي آن «باب المندب» مسلط شده بود و براي توسعه اين متصرفات، قدرت دريايي پرتغال را در برابر خود مي ديد.
درياسالار پرتغالي آلفونس آلبوكرك (آلبوكركي) در سال 1506 جزيره «سكوتره Socotra» در جنوب شبه جزيره عربستان و در سال 1507 جزيره هرمز را متصرف شده بود. پرتغالي ها علاوه برمنطقه گوا در هند، در سال 1511 در «مالاكا» مستقر شده بودند و در هرجا كه مستقر مي شدند ميسيونهاي مسيحي هم به تبليغ و ترويج اين دين مي پرداختند.
حمله دريايي عثماني به جزيره هرمز هشتم ژوئيه (17 تيرماه) 1552 و با کمک پاشاي مصر (كارگزار عثماني) آغاز شد، ولي با شكست رو به رو گرديد و پيشروي عثماني در جزيرة العرب، به حجاز و يمن محدود ماند. بايد دانست كه پيش از حمله عثماني به هرمز، سليمان پاشا حكمران عثماني مصر در سال 1538 ميلادي براي بيرون راندن پرتغاليها از منطقه «ديو Diu» در گجرات هند، از طريق دريا به اين منطقه نيرو فرستاده بود كه اين نيروها كاري از پيش نبرده بودند.
جزيره هرمز و ساير مناطق ايراني متصرفي پرتغاليها در خليج فارس در سال 1621 ميلادي- دوران پادشاهي شاه عباس- آزاد و به قلمرو ميهن بازگشت داده شدند.
[External Link Removed for Guests]
دريا سالار«آلبوكرك» عامل سلطه پرتغال بر چند نقطه درخليج فارس و هند
لادن و لاله هم تاريخ شدند
[External Link Removed for Guests]
لادن (سمت چپ) و لاله
هشتم ژوئيه 2003 لادن و لاله دو خواهر دوقلوي ايراني كه از ناحيه سر «به هم چسبيده» به دنيا آمده بودند در يك بيمارستان سنگاپور در سومين روزي كه تحت عمل جراحي قرار داشتند يكي پس از ديگري جان سپردند. نخست لادن (سمت چپ در عكس) درگذشت و ساعتي بعد هم لاله .
جدا كردن دوقلوهاي به هم چسبيده كه از سال 1952 آغاز شده است اگر در سنين كودكي باشند در حال حاضر امري دشوار نيست، ولي لادن و لاله در بيست و نهمين سال عمر خود زير عمل جراحي قرار گرفته بودند كه در اين سن ترميم سلولهاي عصبي همانند سنين كودكي آسان نيست.
مغز اين دو خواهر در لحظه تولّد از هم جدا بود، اما به سبب زندگي طولاني باجمجمه مشترك، به مرور زمان به هم چسبيده بود.
دشواري عمل جراحي در اين بود كه سرهاي دو خواهر علاوه بر عصب هاي مشترك داراي يك وريد بزرگ مشترك بودند كه خون را از سر به قلب باز مي گردانيد و دو تا كردن آن از طريق پيوند زدن باعث ادامه خونريزي و مرگ لادن و لاله شد.
جراحان كشورهاي مختلف از جمله آلمان چنين وضعيتي را قبلا پيش بيني كرده بودند. در جريان عمل، يك گروه بزرگ كارشناس و جراح حضور داشتند و جراح اصلي از آغاز كار قول موفقيت آميز بودن عمل را نداده بود. ولي دو خواهر از ادامه وضعيتي كه داشتند خسته شده بودند و ريسك را پذيرفته بودند.
اين رويداد از لحظه انتقال دو خواهر از تهران به سنگاپور به دليل بي سابقه بودن كار، توجه رسانه ها همه كشورها را به خود جلب كرده بود و پخش آخرين جملات لادن به زبان انگليسي بارها از شبكه هاي تلويزيوني تكرار و باعث توجه جهانيان به اين موضوع شده بود و به همين سبب گزارش در گذشت آنان به صورت يك خبر فوق العاده پخش شد و مردم را در گوشه و كنار جهان متاثر ساخت. بسياري هم بر مرگ آنان كه موفق به داشتن استقلال از يكديگر نشدند گريستند و اين رويداد جايگاهي در تاريخ يافت.
لادن و لاله در فيروز آباد فارس به دنيا آمده بودند، اما عمدتا در تهران زندگي كرده بودند.
ساير ملل
دينار اسلامي و زبان عربي
[External Link Removed for Guests]
اين سكه دينار هشت سال پس از نخستين دينار نقره ، بسال 705 ميلادي از سوي حكومت امويان ضرب و در سراسر سرزمين هاي اسلامي به جريان گذارده شد.
هشتم ژوييه سال 696 ميلادي- دوران خلافت امويان- نخستين سکه دينار اسلامي كه در اندک مدتي پس از آن، پول رايج سراسر جهان اسلام قرار گرفت در عربستان ضرب شد و سال بعد به صورت نقره خالص درآمد. واژه «دينار» لاتين است و روميان واحد پول خود را دينار و يونانيان دراخما (درهم) مي ناميدند.
در همين روز و همين سال "عربي" ، زبان و خط رسمي همه بلاد اسلامي اعلام گرديد. در ميان كشورهاي اسلامي آن زمان، ايرانيان تنها ملتي بودند كه زبان خود را حفظ کردند. تركيه نيز در دهه 1920 خط عربي را ترك گفت و الفباي لاتين را جايگزين آن ساخت كه به دليل داشتن حروف صدادار (واول) تلفظها در اين كشور يكسان شدند و لهجه هاي محلي كاهش يافتند.
[External Link Removed for Guests]
پس از اين كه تصميم گرفته شد الفباي لاتين در تركيه جاي الفباي عربي را بگيرد ، اين كشور تا مدتي تبديل به يك مدرسه عمومي بزرگ شده بود و هركس كه قادر به تدريس الفباي لاتين بود داوطلبانه به اين كار پرداخت . از اين كار كه به صورت يك وظيفه ملي درآمده بود حتي اتاتورك رهبر اين جمهوري مستثني نبود و به همان گونه كه در عكس ديده مي شود سرگرم تدريس الفباي لاتين است. با تغيير الفبا در تركيه ، كلمات به همان گونه كه تلفظ مي شدند نوشته شدند و از تلفظ بعضي از صدا ها هم صرف نظر شد. در ايران هم عده اي پيشنهاد تغيير حروف را دادند كه به مرحله عمل نرسيد.
روزگاري که آمريكاي شمالي يك ايالت انگلستان بود
هشتم ژوئيه 1623(17 تیرماه)، شاه وقت انگلستان 16 سال پس از استقرار مهاجران انگلیسی در آمريکاي شمالي، منطقه مسکونی آنان را ، يك ايالت انگلستان خواند و فرمان مربوط صادر شد. انگليسي هايي که در سال 1607 پا به آمريكاي شمالي گذارده و در دهانه خلیج چساپیک و اطراف آن مستقر شده بودند اين منطقه را به افتخار اليزابت اول، ملكه باكره (ویرجین) و بدون شوهر انگلستان «ويرجينيا» نامگذاري كرده بودند.
مورخان نوشته اند پس از آنكه ارزش محصول توتون (تنباكو) صادراتي ويرجينيا در سال 1618 (11 سال پس از استقرار انگليسي ها) به پنجاه هزار ليره طلا رسيد، جيمز پادشاه وقت انگلستان که نام او بر نخستين آبادي ساخت مهاجران گذارده شده بود و هنوز «جيمزتاون» خوانده مي شود به فكر ضميمه كردن آن منطقه به خاك انگلستان، به عنوان يک ايالت دوردست آن کشور افتاد ولي بهانه در دست نداشت. درگيري خونين بوميان (اصطلاحا سرخپوستها) که از اراضی نیاکان در برابر تعرض مهاجران دفاع می کردند با این مهاجرين در سال 1623 اين بهانه را به کينگ جيمز داد و به پارلمان انگلستان اطلاع داد كه قتل سه هزار انگليسي در طول 15 سال به دست سرخپوستان غيرقابل تحمل است و بنابراين ويرجينيا [همه ايالات متحده امروز در آن زمان ويرجينيا خوانده مي شد] را يك ايالت آن کشور اعلام مي كند. امريكا از آن تاريخ تا سال 1776 كه اعلام استقلال كرد متعلق به انگلستان و پايتخت آن شهر ويليامزبرگ بود. مهاجران تصمیم به جدایی از انگلستان نداشتند و دلیل این جدایی عمدتا این بود که لندنی ها حاضر نبودند آنان را که از محل صدور توتون و پنبه و ... ثروتمند شده بودند در حکومت با خود شریک کنند و با حضور نمایندگان آنان مالیات وضع کنند و عوارض و مالیاتی بیش از اتباع مقیم کشور تحمیل نکنند. 233 سال پس از اعلام استقلال، هنوز رسانه های آمریکا اخبار مربوط به خاندان سلطنتی انگلستان را وسیعا منتشر می کنند. جز سه تن، بقیه روسای جمهوری آمریکا انگلیسی تبار بودند.
[External Link Removed for Guests]
باقيمانده ساختمان كليسايي كه مهاجران انگليسي 32 سال پس از استقرار در آمريكاي شمالي، بسال 1639 در جيمزتاون براي خود ساختند. مهاجران انگليسي كه در آغاز همگي مرد بودند 14 مه 1607 با ساختن قلعه اي براي محافظت خود در كنار جيمز ريور ، سكونت در آمريكاي شمالي را آغاز كردند . آنان در زمستان 1606 انگلستان را با سه كشتي به مقصد آمريكا ترك كرده بودند.
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 9 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
فرماندار تخارستان برضد دولت اشکاني
اختلاف نظر ميان حكمران تخارستان (منطقه اي در شمال شرقي افغانستان امروز) و دربار اشكانيان از ژوئيه 127 پيش از ميلاد آغاز شد. شاه وقت از دودمان اشكاني سركوبي فرماندار ياغي با فرستادن سرباز را بر مذاكره با او ترجيح داد.
فرماندار تخارستان به دليل خودداري افرادش از جنگ با نيروهاي دولت، به چين گريخت و به دولت اين كشور پناهنده شد و دولت اشكاني استرداد او را درخواست نكرد تا قضيه بزرگ نشود و ميان دو دولت دوست (ايران و چين)، يك مسئله پيچيده به وجود نيايد.
ارزش خاک ميهن براي ناصرالدين شاه!
اسناد قرارداد مورخ 27 ماه مه سال 1893 ميلادي روسيه و ايران 9 ژوئيه همين سال ميان دو دولت مبادله شد و در اروپا (نه در تهران) انتشار يافت!.
به موجب اين قرارداد، ناصرالدين شاه قاجار منطقه مرزي «فيروز» را به «اعليحضرت تزار همه روسيه!» بخشيده بود و خط مرزي دو كشور به سود روسيه تغيير يافته بود. اين منطقه اينک در جمهوري ترکمنستان واقع شده است.
قاجارها متعلق به ايل مغولي «قجر» و از اعقاب قاجار نويان، اميرزاده مغول بودند که با چنگيز به آسياي ميانه آمده بود.
از رفتار خانها و سلاطين قاجار که در کتب تاريخ و يادداشت هاي رجال معاصرشان مندرج است چنين برمي آيد که جز نفع شخص خود در انديشه اموري ديگر نبودند و کوشش آنان تنها اين بود که براريکه قدرت باقي بمانند!.
[External Link Removed for Guests]
ناصرالدين شاه در اوايل سلطنت
روزي که «باب» اعدام شد
سيد علي محمد شيرازي معروف به «باب» كه در زندان چهريق آذربايجان محبوس بود 9 ژوئيه سال 1850 به تصميم ناصرالدين شاه كه تازه به سلطنت رسيده بود اعدام شد.
با او، يكي از مريدانش به نام مّلا محمد علي نيز اعدام گرديد.
سيد علي محمد شيرازي هنگام اعدام 31 ساله بود.
رويداد کوي دانشگاه تهران در 18 تير 1378
يك رشته تظاهرات عمدتا دانشجويي، 18 تيرماه 1378 (9 ژوئيه سال1999) و در اواخر دومين سال حكومت محمد خاتمي، منجر به ورود پليس و گروهي ديگر كه رسانه ها عنوان «شخصي پوش» به آنان داده بودند در ساعات شب به خوابگاه اصلي دانشجويان دانشگاه تهران معروف به «كوي اميرآباد» شد.
[External Link Removed for Guests]
يک مجروح تظاهرات
در اين رويداد تلفاتي وارد آمد، به ساختمانهاي كوي دانشگاه آسيب رسيد و گروهي نيز دستگير و زنداني شدند. گفته شده است كه توقيف روزنامه «سلام» توسط دادگاه مطبوعات؛ جرقه اين تظاهرات را زده بود. تنها كشته شدن يك نفر در كوي دانشگاه به نام عزت ابراهيم نژاد، رسما تاييد شده است. تظاهرات تا چند روز بعد هم به ويژه در تبريز ادامه يافته بود. برخي نيز اين تظاهرات را به حساب عدم رضايت عامه از كوتاهي ماموران مربوط در كشف و متوقف ساختن عمل ربوده شدن و قتل چند مخالف نظام معروف به «قتل هاي زنجيره اي» گذارده بودند.
هنوز ريشه و چگونگي تظاهرات تيرماه 1378 ايران به درستي روشن نيست. دراينجا يادداشت محمدعلي ابطحي (حجت الاسلام) رئيس دفتر وقت محمد خاتمي را در زمينه رويداد 18 تير كه در «روزنوشت» او در ذيل «18 تير ماه 1378» آمده و يك سند است مي آوريم. ابطحي (متولد بهمن ماه 1338 در مشهد) در 24 سالگي مدير راديو ايران، در 29 سالگي معاون وزارت ارشاد و در 42 سالگي معاون رئيس جمهور (محمد خاتمي) شده بود:
[External Link Removed for Guests]
محمدعلي ابطحي
يادداشتهاي من در جمعه 18 تير
1378ساعت 6 صبح، روي تلفن موبايلم، فراهاني از بچه هاي دفتر تحکيم با صدايي برآشفته زنگ زد که از حوادث ديشب خبر داريد؟ گفتم نه. گفت ديشب به کوي دانشگاه، از سوي نيروي انتظامي حمله شده، بچه ها را زده اند و تار و مار کرده اند، به داد برسيد و قطع کرد. نگران شدم. به هادي خانيکي زنگ زدم، خبر را تائيد کرد. به وزارت کشور زنگ زدم، کسي نبود. ساعت 8 صبح به آقاي خاتمي زنگ زدم، گفت خبر را از BBC شنيده ام ولي از ابعاد آن خبر ندارم. با دکتر معين (وزير علوم) تماس گرفتم، در جريان بود و گفت به دفترش در وزارت علوم مي رود. قرار گذاشتيم نزديک ظهر در دفتر تاجزاده در وزارت کشور جمع شويم. به فرهادي، عباد، خانيکي، رضا خاتمي هم زنگ زدم حوالي ساعت 11 در دفتر تاج زاده در وزارت کشور جمع شديم. موسوي لاري در کرج بود. قرار شد او خودش را برساند. اخبار حکايت از حمله شديد نيروي انتظامي به دانشجويان داشت بر اساس خبري که گرفتيم، ديشب دانشجويان به اعتراض تعطيلي روزنامه سلام تظاهرات کرده بودند و به خيابان هاي اطراف خوابگاه آمده بودند و نيروي انتظامي به آنها حمله کرده بود. اخباري که مي رسيد حکايت از کشته شدن و در گيري شديد مي کرد. بنا به اطلاع دکتر معين، دانشجويان در داخل خوابگاه و نيروي انتظامي در بيرون بودند. با آقاي خاتمي هم مرتب در تماس بوديم. قرار شد همگي به دانشگاه بروند تا از نزديک ضمن همدردي با دانشجويان مسائل را بررسي کنند. جمع فوق از وزارت کشور به طرف دانشگاه رفتند. آقاي موسوي لاري هم که صبح به کرج رفته بود، خود را به انها رساند. براي اينکه در اين شرايط که مسائل مبهم است، دفتر رئيس جمهور طرف اصلي ماجرا نباشد و امکان ارتباط با پليس و نيروي انتظامي باشد، من همراه آنها نرفتم. با موبايل با مصطفي تاج زاده در تماس بودم. تماس ها ناقص و نشان از اوضاع ناهنجار داخل دانشگاه بود. مصطفي تاج زاده با موتور رفته بود تا به عنوان معاون وزير کشور با نيروي انتظامي صحبت کند، زنگ زد و گفت که اين نيروهاي انصار حزب الله فراوانند. دانشجويان نيز مرتب از فرمانده انصار مي پرسند. تمام تلاش ها معطوف به اين بود که دانشجويان از خيابان به داخل کوي باز گردند. دانشجويان مخالف پاکسازي خيابان بودند و مي گفتند: مردم بايد اينها را ببينند و متوجه شوند چه جنايتي در حق دانشجويان شده است. کساني که در صحنه حاضر بودند خبر دادند يکي از کساني که به سوي دانشجويان تير اندازي مي کرده لباس شخصي داشته و با سلاح کمري شليک مي کرده است. تيراندازي ها منجر به زخمي شدن حداقل سه نفر از مچ پا، شکم و سر شده که حال يکي از آنها وخيم است. هنوز هيچ منبع موثقي خبر از کشته شدن کسي نداده ولي شايعات حکايت از قتل 5 الي 6 نفر مي کند. دانشجويان همچنين از فحاشي و هتاکي انصار به نواميس آنها بسيار ناراحتند. حضور و صحبت هاي معين، تاجزاده، شمس الواعظين و دکتر کوهي، رئيس کوي دانشگاه تهران، نقش موثري در آرام کردن فضا داشته است. البته دانشجويان ابتدا به مسئولان اظهار بي اعتمادي مي کرده اند ولي تداوم حضور آنها و صحبت صميمانه شان با دانشجويان به تدريج جو اعتماد را حاکم کرده است. از سوي ديگر، با توجه به اينکه دادگاه ويژه به استناد شکايت وزارت اطلاعات روزنامه سلام را توقيف کرده، تلاش کرديم که اطلاعات شکايتش را پس بگيرد. آقاي خاتمي از من خواست که موضوع را به يونسي(وزير اطلاعات) منتقل کنيم. اين را هم گفتم که ارشاد مي خواهد عليه تعطيلي سلام بيانيه بدهد. يونسي قبول کرد که شکايت را پس بگيرد، از وقتي که مشخص شد سلام با شکايت وزارت اطلاعات بسته شده، تمام جناح راست ............................................. . بلافاصله به منزل آقاي خاتمي رفتم و ماجرا را گفتم. خوشحال شد. بعد از مدتي يونسي و خسرو تهراني زنگ زدند که در وزارت اطلاعات شايع شده اين حرف ها مال ابطحي است نه خاتمي. من گفتم با خود آقاي خاتمي صحبت کنيد. يونسي با خاتمي تماس گرفت و همه حرف ها را شنيد.... نيم ساعت بعد به منزل يونسي رفتم... بيانيه را گرفتم و به خبرگزاري فرستادم. عده اي از مديران مسئول روزنامه ها (صبح امروز، خرداد، نشاط، عصر آزادگان، آريا، جهان اسلام، آزاد، همشهري، ايران نيوز و ....) هم نامه اي خطاب به رئيس جمهور نوشته اند و از او خواسته اند که به عنوان پاسدار قانون اساسي و آزادي ها شهروندان اقدامات لازم براي رفع توقيف از سلام را انجام دهد. شب به محل کار آقاي کرّوبي رفتم. آقاي موسوي خوييني (حجت الاسلام و مدير روزنامه سلام) هم بود. ماجراي پس گرفتن شکايت اطلاعات را گفتم. و همانجا بوديم که تلويزيون آن را خواند. آقاي خوييني ها خيلي از اين پشتکار من تعريف کرد. خود را آماده کرد که از پس فردا روزنامه را منتشر نمايد ....
ساير ملل
... و به اين ترتيب انقلاب فرانسه وارد مرحله اصلي خود شد
9 ژوئيه سال 1789 ميلادي نمايندگان طبقه سوم در مجمع ملي فرانسه (مجلس سراسري طبقات سه گانه اين کشور) كه اعضاي آن از ميان روحانيون، اشراف و عوام (توانگران شامل بازرگانان و صاحبان صنايع و کشتي دارها و اصحاب حرفه ها، و نه افراد پايين تر طبقه متوسط امروز) تعيين و معرفي شده بودند به ناگهان اعلام داشتند كه مجمع ملي از اين پس «مجلس موسسان» خواهد بود که وظيفه اش تدوين يك قانون اساسي و محدود كردن اختيارات سلطنت و مقامات اجرايي وطن است که پس از اين تغيير نام و تکليف، مجلس آمادگي خود را براي تدوين قانون اساسي اعلام داشت. مجمع ملي (مجلس سراسري طبقات سه گانه که گهگاه دعوت به تشکيل جلسه مي شد) اين بار بنا به ابتکار و به دعوت «نكر Necker» وزير دارايي فرانسه و با هدف افزايش مالياتها به منظور رفع مشكلات مالي دولت تشكيل جلسه داده بود.
نمايندگان طبقه سوم (طبقه بعد از روحانيون و اشراف) از همان آغاز كار خواستار وضع يك قانون پايه شده بودند که اختيارات و مسئوليت ها را در حکومت روشن سازد که به دستور پادشاه، پس از ختم آن جلسه بر در تالار قفل زدند که اين نمايندگان، ديگر نتوانند وارد تالار شوند که در ورساي قرار داشت.
در واكنش به دستور پادشاه، دکتر گيوتين (مخترع ماشين اعدام بدون درد) يکي از نمايندگان طبقه سوم از شهر پاريس پيشنهاد كرده بود كه نمايندگان طبقه سوم در ميدان تنيس که در نزديکي تالار قرار داشت اجتماع كنند. در اين اجتماع، آنان سوگندنامه امضاء كردند كه تا پايان كار متفرق نشوند. اين نمايندگان بعدا در جلسه نهم ژوئيه، نام مجمع را به مجلس موسسان تغيير دادند. لوئي شانزدهم پادشاه وقت فرانسه كه چنين ديد «نكر» وزير دارايي را كه باعث دعوت مجمع به تصويب مالياتهاي تازه و در نتيجه توليد دردسر براي او شده بود بركنار كرد كه مردم پاريس به خيابانها ريختند و ظرف دو روز هر جا را كه خواستند آتش زدند و پنج روز بعد (14 ژوئيه) زندان باستيل را كه محل نگهداري زندانيان سياسي بود متصرف شدند و ويران كردند كه متعاقب آن اشراف و اعيان فرانسه از ترس جان به ترك كشور دست زدند و انقلاب وارد مرحله اصلي خود شد.لوئي شانزدهم پادشاه وقت فرانسه كه چنين ديد «نكر» را كه باعث اين دردسر براي او شده بود بركنار كرد كه مردم پاريس به خيابانها ريختند و ظرف دو روز هر جا را كه خواستند آتش زدند و پنج روز بعد(14 ژوئيه ) زندان باستيل را كه محل نگهداري زندانيان سياسي بود متصرف شدند و ويران كردند كه متعاقب آ ن اشراف و اعيان فرانسه از ترس جان به ترك كشور دست زدند و انقلاب وارد مرحله اصلي خود شد.
[External Link Removed for Guests]
منظره اجتماع نمايندگان عوام (طبقه سوم) فرانسه در سال 1789 در ميدان تنيس كه توسط نقاش معاصر «ژاك لويي داويد» كه خود شاهد صحنه بوده ترسيم شده است
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 10 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
سپاه 40 هزار نفري ناپديد شده ايران در غرب صحراي مصر!
در تابستان سال 525 پيش از ميلاد، و طبق محاسبات تقويم نويسان بر پايه نوشته هاي هرودت و ساير مورخان باستان نگار؛ ژوئيه اين سال (چنين ماهي در دو هزار 534 سال پيش)، يك سپاه چهل هزار نفري ايران كه از سوي كامبيز دوم (کامبوزيا = كمبوجيا = کمبوجیه، پسر و جانشين كوروش بزرگ) مامور شناخت و تصرف مناطق جنوبي ليبي و ضميمه ساختن آنها به متصرفات ایران در مصر شده بود در غرب صحراي مصر و در منطقه واحه سيوا گرفتار توفان شن شد و در زير شن مدفون گرديد كه فصلي از تاريخ قرون قديم تحت عنوان «سپاه گمشده پارسيان» را تشكيل مي دهد. در سالهاي اخير باستان شناسان موفق به يافتن آثاري از اين سپاه شده اند و تلاش در اين زمينه ادامه دارد. باستانشناسان با يافتن محل مدفون شدن سپاه گمشده ايران و به دست آوردن سپر، نيزه، شمشير، جنجر، كمان، زره، كلاه خود، نيم تنه چرمي و كورسلت (زيرپوش نظامي ـ كورست مردانه) و ...، بر اين باورند كه خواهند توانست بر تجهيزات و پيشرفت صنايع نظامي ايران باستان عميقا دست يابند. به علاوه، از طريق آزمايش «دي. ان.ا.» و تشخيص نژاد بدانند كه آيا ارتش ايران آن زمان از سرباز خارجي (مرسنر) استفاده مي كرده و يا اين كه همه نظاميان از اقوام ايراني بودند. به نوشته باستان نگاران (برپایه طرز قرار گرفتن اشیاء و استخوانهای مکشوفه در محل)، اين سپاه ايراني در بامداد و هنگامي که افراد آن سرگرم صرف صبحانه بودند با توفان عظيم شن رو به رو شده بود. فرمانده سپاه پس از آغاز توفان شن پيکي را روانه «تبس» کرده بود تا کامبيز را از ماوقع آگاه سازد و علت تاخير را بيان دارد. افراد کمکي اعزامي از «تبس» نتوانستند از تلاش خود نتيجه بگيرند و از سپاه گمشده اثري بيابند.
كامبيز پس از تصرف مصر و به اسارت درآوردن و سپس بخشودن فرعون وقت (پسامتيك سوم)، در شهر تبس بود كه تصميم به فرستادن يك سپاه تماما سوار از طريق جنوب مصر به ليبي گرفت. به نوشته هرودت و ساير مورخان، اين سپاه ظرف هفت روز خود را به خرگاه (واحه «الخارجه» كه اينك به صورت شهري 60 هزار نفري در آمده است) رسانيد و از آنجا در مسير يك راه كارواني بسيار قديمي به سوي «سيوا» كه آخرين نقطه صحراي غربي مصر بود به راه افتاد و 325 كيلومتر راه را در 30 روز طي كرد زيرا حركت در صحراي داغ و توفاني كاري دشوار بود. اشتباه كامبيز (كامبوزيا) اين بود كه اين سپاه را در اواخر بهار روانه كرده بود و سپاه (طبق محاسبات تقويمي) اواخر دهه اول ژوئيه (چنين روزهايي) به سيوا رسيده بود.
گم شدن اين سپاه و نيز دسيسه هاي پسامتيك كه مورد عفو كامبيز دوم قرار گرفته بود وي را افسرده ساخت كه به نوشته يكي ـ دو مورخ، از فرط خشم «گاو مقدس مصريان (آپيس)» را خنجر زد. اسناد به دست آمده خلاف اين نوشته را ثابت مي كند كه كامبيز گاو آپيس را كشته باشد.
داريوش بزرگ (جانشين كامبيز) در جريان سفر خود به مصر جهت افتتاح آبراه درياي سرخ به رود نيل، به خرگاه (الخارجه) رفت تا شخصا براي يافتن اجساد افراد سپاه گمشده كوشش كند و اين اجساد را به وطن بازگرداند تا در غربت باقي نمانند كه موفق نشد زيرا که توفانهاي شن بتدريج در آن ناحيه ايجاد تپه هاي متعدد كرده بودند و اين تپه سازي طبيعت در طول زمان ادامه يافته است. باوجود اين، داريوش بزرگ به يادبود اين سپاهيان، معبدي را در الخارجه ساخت. اين معبد و علائم دولتي و مذهبي ايران که تا به امروز دست نخورده و كامل برجاي مانده اند و هر سال دهها هزار گردشگر از آنها ديدن مي كنند؛ ديدار داريوش از اين منطقه، حد مرز غربي ايران در آفريقا و ضميمه شدن مصر به ايران را ثابت مي کند.
در دو «دهم ژوئيه»: صلح هادريان با ايران و مرگ او
[External Link Removed for Guests]
هادريان و ديواري كه در نيمه اول قرن دوم ميلادي براي جلوگيري از حمله اسكاتلندي ها ، از «هاوستد» تا « نورتمبرلند » در خاك انگلستان ساخت
هادريان (پابليوس آدريانوس) امپراتور روم پس از 21 سال حكومت دهم ژوئيه سال 138 ميلادي درگذشت كه جسد او، سال بعد به شهر رم انتقال يافت و دفن شد. هادريان پانزده سال پيش از آن (سال 123 ميلادي) پا به شرق مديترانه گذارده بود كه خسرو، شاه اشكاني ايران با سپاهي گران به جنگ او شتافت. دو ارتش در كنار رود فرات شمالي (تركيه امروز) به هم رسيدند ولي هادريان به خسرو پيام فرستاد كه براي جنگيدن نيامده است بلكه مي خواهد كه اختلاف نظرهاي دو امپراتوري از راه مذاكره و با امضاي قرارداد حل شود. خسرو پيشنهاد او را پذيرفت و مذاكرات مستقيم طرفين به امضاي قرارداد صلح و دوستي مورخ دهم ژوئيه 123 ميلادي انجاميد. هادريان پس از آسوده ساختن خيال خود از شرق، متوجه حل مسائل روم در اروپا شد. وي براي جلوگيري از حمله و هجوم اسكاتلندي ها به انگلستان ( اينگلند - آن زمان از متعلقات امپراتوري روم)، يك ديوار عرضي طولاني در بريتانيا كشيد كه بعضي قسمتهاي آن باقي مانده و به ديوار هادريان معروف است. بريتانيا از زمان سزار (نيمه دوم سده يكم پيش از ميلاد) غربي ترين بخش امپراتوري روم بود.
قضاوت تاريخ درباره هرمز دوم شاه ساساني ايرانزمين
دهم ژوئيه سال 302 ميلادي «نرسي» شاه وقت ايران از سلسله ساساني پس از اين كه شنيد يك واحد از ارتش ايران مورد شبيخون رومي ها قرار گرفته و متحمل تلفات شده از فرط اندوه بيمار شد و همان روز بعد از ده سال پادشاهي به سود پسرش هرمز كناره گيري كرد، اما هرمز تا روزي كه پدر زنده بود عنوان «شاه» بر خود ننهاد. نرسي قبلا ارتش روم به فرماندهي گالريوس را در منطقه فرات شمالي (محلي ميان جنوب غربي ترکيه و شمال سوريه امروز) شكست و فراري داده بود و چون پيش بيني حمله مجدد را تا سالها نمي كرد، نيمي از ارتش را روانه شمالشرقي كشور كرده بود كه گالريوس از فرصت استفاده کرده به سپاه ايران مستقر در جنوب ترکيه امروز ( نه چندان دور از شمال عراق کنوني) شبيخون زده و تلفات وارد ساخته بود. اختلاف ايران و روم در زمان نرسي بر سر ارمنستان بود.
دو ماه بعد همان بيماري ناشي از افسردگي شديد، سرانجام نرسي را از پاي درآورد و هرمز به نام «هرمز دوم» تاج بر سر گذارد.
هرمز دوم كه هفت سال و چهار ماه سلطنت كرد، نخستين شاه ايران است كه اجازه داد تصوير همسر او - دختر پادشاه (دست نشانده و محلي) كوشان - بر سكه ضرب شود.
هرمز دوم كه «تاريخ» او را به عنوان «عادل» مورد قضاوت قرار مي دهد، دادگاههاي كيفري ايران را دو مرحله اي كرد و دستور داد كه احكام اعدام بدون تصويب او اجرا نشوند.
ساير ملل
زادروز «كالون» رفورميست پروتستان
[External Link Removed for Guests]
کالون
«ژان كالون Calvin» رفورميست پروتستان دهم ژوئيه سال 1509 در فرانسه به دنيا آمد و 55 سال عمر كرد. وي همانند «لوتر» -- يكي ديگر از بانيان پروتستانيسم تاكيد بر سادگي تشريفات مذهبي داشت، به علاوه خواهان رعايت دستورهاي مذهبي در كسب و كار بود و كاپيتاليسم را به شرط وارد نشدن به استثمار مي پذيرفت. لوتر و کالون، هر دو، با تشريفاتي كه پاپ ها در طول زمان برقرار كرده بودند مخالف بودند و آنها را زائد مي دانستند و ازدواج كردن كشيشها را امري خلاف دين نمي دانستند. لوتر آلماني بود.
چهارمين طلاق هنري هشتم
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
هنري هشتم
هر سال چند بار عكس هنري هشتم پادشاه قرن 16 انگلستان، و هر دفعه به مناسبت سالگرد يكي از ازدواجهاي شش گانه اش و يا گردن زدن و سر به نيست كردن برخي از آنان به جاي طلاق گفتن، و عكس همسرانش كه در بالا ديده مي شود در رسانه ها انتشار مي يابد، و نهم ژوئيه دوباره اين عكس چاپ شده بود كه مصادف با سالگرد طلاق چهارمين همسر هنري هشتم « آن كليوز » بود كه 9 ژوئيه سال1540 مطلقه شده بود.
اين بار هنري متوسل به وارد آوردن اتهام عدم وفاداري كه مجازاتش گردن زده شدن بود نشده بود زيرا كليساي انگلستان را از دستگاه پاپ جدا ساخته و خود رئيس آن شده بود و نام « كليساي انگلستان » به آن داده بود و ديگر كسي نبود كه او را به خاطر طلاق و ازدواج مجدد كه در مذهب كاتوليك منع شده است تكفير كند.
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 11 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
عمليات نظامي ناموفق آقاخان محلاتي
[External Link Removed for Guests]
امير كبير ---------------------- ميرزا آقاسي
آقاخان محلاتي (فرقه اسماعيليه) كه در زمان محمدشاه قاجار دست به چند اقدام مسلحانه ناموفق زده بود يازدهم ژوئيه سال 1841 ميلادي پس از عبور از کوير لوت از طريق قائن رهسپار افغانستان و از آنجا عازم هند شد.
آقا خان، نخست در كرمان بپاخاسته بود كه شكست خورد و فيروز ميرزا حاكم كرمان وي را به تهران فرستاد، ولي محمدشاه او را بخشيد. آقا خان پس از ترک تهران ، با کسان خود در منطقه «شهر بابك» به ايستادگي مسلحانه دست زد ، ولي از نيروهاي دولتي شكست خورد و به فارس عقب نشيني كرد و از آنجا دوباره به منطقه كرمان رفت و به ايستادگي دست زد كه باز شكست خورد و چون خانعلي خان فرمانده نيروهاي دولتي از او دست بردار نيود , در راور کرمان تصميم به خارج شدن از ايران گرفت.
پاره اي از مورخان نوشته اند كه آقاخان در حمله سال 1840 به كرمان (حمله دوم) از حمايت انگليسي ها برخوردار بود. انگليسي ها در آن زمان مي كوشيدند تا با فراهم ساختن مشكلات و درگيري هاي داخلي، دولت ايران را از تلاش مسلحانه براي حفظ «هرات» و مناطق اطراف آن كه از بدو تاسيس كشور ايران قطعه اي از خاك اين كشور بودند ،منصرف كند و احتمالا حمابت از آقاخان در همين راستا صورت گرفته است. آقاخان پس از ورود به هند تلاش کرد که باجلب نظر دربار تهران به ايران باز گردد و هدايايي هم براي ناصرالدين شاه که تازه شاه شده بود فرستاد که امير کبير براي آقاخان پيام فرستاد که اگر پاي به مرز ايران بگذارد دستگير و مجازات خواهد شد. دولت انگلستان که حامي آقاخان بود و از او سود مي برد اجازه داد که در هند باقي بماند و آقاخان در آغاز کار بمبئي را براي سکونت برگزيد و سپس به منطقه سند رفت. پس از آقا خان پسر و نوه هايش جانشينش شدند . پيروان فرقه اسماعيليه را 20 ميليون تن بر آورد کرده اند.
در زمينه تضعيف بنيه نظامي ايران و تداوم اين ضعف اقدامهاي متعدد ديگر از سوي دولتهاي استعمارگر صورت مي گرفت که پاره اي از اين اقدامات از طريق تبليغات منفي بود . براي مثال : به استهزا ء گرفتن اقدام ميرزا آقاسي ايرواني رئيس الوزراء محمد شاه كه قسمت قابل ملاحظه اي از پول خزانه كشور را صرف ريختن « توپ » كرده بود . اين استهزائ نيز با همين هدف و با نقشه خارجي صورت مي گرفت ، كه مقام ديگري در صدد تقويت بنيه دفاعي ايران بر نيايد.
« تاريخ » نشان داد كه عمل ميرزا آقاسي و نيز امير كبير در تقويت ارتش ، كار بجايي بوده است. كار به تمسخر گرفتن عمل ميرزا آقاسي (ساختن توپ ) , در سالهاي دهه 1320 كه نيمي از سالهاي آن ايران در اشغال نظامي متفقين بود با همان هدف از سر گرفته شد و اين بار به كتابهاي درسي تاريخ دبيرستانها هم راه يافت تا در ذهن نوجوانان اثر منفي بگذارد و شستشوي مغزي شوند كه دولت دكتر مصدق تاليف كتابهاي درسي دبيرستاني را از انحصار دولت خارج ساخت كه پس از او، دوباره به دست دولت افتاد.
بازداشت «سيروس كار» در عراق كه رفته بود از آثار تاريخي ايرانيان يك فيلم مستند تهيه كند
[External Link Removed for Guests]
سيروس کار
بسياري از روزنامه هاي آمريكا در شماره هاي هفتم ژوئيه جاري (2005 ) در صفحات اول خود با چاپ عكس، از بازداشت «سيروس كار» ايراني 44 ساله تبعه آمريكا در عراق خبر داده و نوشته بودند: سيروس كه در كودكي با خانواده اش به آمريكا آمده و بعدا تبعه آمريكا شده اخيرا به اتكاء استقرار نيروهاي نظامي آمريكا در عراق درصدد تهيه يك فيلم مستند از آثار تاريخي ايران در عراق از جمله در بابل و مدائن، محل ايراد نطق تاريخي كوروش بزرگ در شهر بابل و محل صدور اعلاميه او به نام حقوق بشر، ميدانهاي جنگ ايرانيان با اسكندر و روميان، محل بر دار كشيده شدن بابك خرمدين و ... بر مي آيد و با فيلمبردار و وسائل لازم به عراق مي رود ولي در هفدهم ماه مه كه در بغداد با فيلمبردار خود با تاكسي عازم اقامتگاهش بود هنگام بازرسي تاكسي بازداشت مي شود و بدون اين كه به او اتهامي وارد شود در بازداشتگاه نظامي آمريكا در عراق باقي مي ماند.
علت بازداشت سيروس و فيلمبردارش اين بوده است كه از داخل صندوق عقب تاكسي تعدادي «تايمر ماشين لباسشويي» كه از آنها در بمب هاي دست ساز هم مي شود استفاده كرد به دست آمده و با اين كه راننده تاكسي گفته است كه تايمرها را براي تعميرگاه دوستش حمل مي كرده و ارتباط به دو مسافر او ندارد و دو مسافر از وجود تايمر ها بي خبر بوده و بي گناه هستند، سيروس و فيلمبردار او بازداشت مي شوند. ظاهرا سيروس صرفا به دليل اين كه محل تولد او در گذرنامه و كارتهاي شناسايي اش «ايران» درج شده به زندان مي افتد و ادامه بازداشت او صداي اعتراض انجمن هاي دفاع از حقوق و آزادي هاي مدني را بلند مي كند و حتي بر ضد دولت آمريكا به دادگاه دادخواست مي دهند. انتشار اين گزارش ها ادامه يافت تا اين كه دهم ژوئيه 2005 خبر رسيد كه سيروس از زندان نظاميان آمريكا در عراق آزاد شده است.
ساير ملل
انگيزه خودكشي نرون
[External Link Removed for Guests]
Nero
نهم ژوئيه سال 68 ميلادي "نرون" امپراتور وقت روم پس از 14 سال حكومت با زدن رگهاي گردنش خودكشي كرد تا محكوم به مرگ با ضربات چوب در ملاء عام نشود.
سناي روم همان روز وي را از رياست امپراتوري خلع و مقرر داشته بود كه در جلسه بعدي سنا، به اتهامات مختلف او از جمله توطئه آتش زدن شهر رم با هدف احياء آن و گذاردن نام خويش بر شهر (نرو پوليس)، تعيين مقامات دولتي در جلسات خوشگذراني و از ميان بستگان و دوستان شخصي خود، رنجاندن سران سرزمين هاي تابعه به گونه اي كه حمل گندم به روم را ممنوع كرده بودند و بالاخره حركات شرم آور از جمله نواختن ساز، خواندن آواز و رقصيدن در حال مستي در انظار، محاكمه شود.
نرون با كمك منشي مخصوص كاخ امپراتوري خودكشي كرد، زيرا كه جرات زدن نخستين ضربه كارد را به گردنش نداشت!.
دوئل تاريخي معاون رئيس جمهور آمريکا و وزير خزانه داري اين کشور
[External Link Removed for Guests]
الکساندر هاميلتون - Aaron Bur
ماندني ترين «دوئل» در طول تاريخ، 11 ژوئيه سال 1804 ميان "آرن بر Aaron Burr" معاون رئيس جمهور وقت آمريكا و الكساندر هاميلتون وزير خزانه داري وقت اين كشور در «ويهاكن weehawken» ايالت نيوجرزي ــ نه چندان دور از شهر نيويورك ــ روي داد كه به كشته شدن هاميلتون انجاميد. هردو 49 ساله و از رزمندگان انقلاب استقلال آمريكا بودند و هاميلتون از پدران موسس اين كشور بشمار مي رود. دوئل (تيراندازي به يكديگر از فاصله نزديك با حضور شاهد به منظور دفاع از حيثيت) مدتها در غرب مرسوم بود. اين دو سياستمدار درعين حال دولتمرد ـ عقايد سياسي مختلف داشتند و هاميلتون فدراليست (هوادار وجود يك قدرت مركزي در آمريكا ) و «بر» هوادار توزيع قدرت در ايالات (كنفدراسيون) بود. در جريان مبارزات انتخاباتي نيويورك، هاميلتون برضد «بر» سخن گفته بود و به راي دهندگان اخطار كرده بود كه اگر بار ديگر آراء خود را به سود «بر» به صندوقها بياندازند و او فرصت تازه به دست آورد اتحاديه ما (ايالت متحده) را فرو خواهد پاشاند و اين مطلب در روزنامه ها به چاپ رسيد و «بر» از هاميلتون خواست كه در ملاء عام حرف خود را پس بگيرد و عذرخواهي كند و چون پاسخ هاميلتون او را قانع نساخت، دوئل كردند و هاميلتون كه در جواني افسر و درجريان جنگهاي انقلاب آجودان جورج واشنگتن بود و به تيراندازي خود با سلاح كمري اطمينان داشت گلوله خورد و روز بعد درگذشت. وي نخستين وزير خزانه داري آمريكا بود.
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 12 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
لشكركشي غير ضروري ايران به سوي روم شرقي
12 ژوئيه سال 605 ميلادي، ارتش ايران به تصميم خسرو پرويز، شاه وقت، براي جنگ با روم شرقي از دو سمت - جنوب شرقي و جنوب غربي - به سوي قلمرو اين كشور به حركت درآمد. واحد هاي اين دو ستون پس از تصرف سوريه و ارمنستان، در سال 608 (دو سال پيش از بعثت پيامبر اسلام) از كوههاي «تاروس» گذشتند تا به سوي قسطنطنيه (استانبول امروز) پيش تازند.
«تاريخ» از اين لشكر كشي به عنوان جنگ غير ضروري كه باعث تضعيف هردو امپراتوري و بعدا رفتن هر دو دولت ــ يكي پس از ديگري شد نام برده است.
اين تجربه تاريخي در قرون معاصر سبب شد كه بسياري از ملل از جمله ايالات متحده آمريكا در قوانين اساسي خود «جنگ غير لازم» را منع كنند. بسياري از اصحاب نظر لشکر کشي آمريکا به عراق و تصرف اين کشور در بهار سال 2003 ميلادي را يک جنگ غير ضروري خوانده اند. پس از توپ و تشرهايي كه دولت واشنگتن در زمستان 2005 و ژانويه 2006 به ايران زد و اخطارهايي را که در رابطه با فعاليت هاي هسته اي داد و احتمال حمله نظامي مي رفت مفسران آمريكايي در مقالات خود در مارس 2006 ضمن يادآوري لشكركشي غيرضروري سال 605 خسروپرويز به روم، اندرز دادند كه سياست «كابوي بازي» كه ممكن است به جنگ غير ضروري منتهي شود كنار گذارده شود كه بعدا انعطاف هايي در اين سياست مشاهده شد.
ساير ملل
زادروز سزار و اشاره به اظهارات او در باره هوش سرشار ايرانيان
[External Link Removed for Guests]
سزار
ژوليوس سزار، امپراتور روم كه 12 ژوئيه سال 100 پيش از ميلاد (روزي چون امروز) به دنيا آمد و پانزدهم مارس سال 44 پيش از ميلاد در سناي روم ترور شد، در همين روز در سال 47 پيش از ميلاد سناي روم را مجبور به قبول اين باور خود كرده بود كه ايران را به دليل هوش سرشار و وطندوستي مردمش از برنامه لشكر كشي هاي آينده او حذف كند. وي در آن جلسه سنا گفته بود كه به نظر او ايران ـ با توجه به هوش و استعداد و خصال مردمش ـ قدرتي پايدار و هميشگي است. شرح مكتوب اين مذاکرات سناي روم تا به امروز باقي مانده است.
سزار كه از سوي سنا براي ده سال ديگر به رياست قوه مجريه سراسر روم برگزيده شده بود، سالها پيش از آن در جريان تعقيب رقيب خود ـ پمپي و تصرف مصر، كه از اينجا به منظور قلع و قمع دست نشاندگان پمپي به سوريه رفته بود، در شمال سوريه (جنوب تركيه امروز) با دسته اي از سپاهيان ايراني به فرماندهي پسر شاه وقت ايران در گير و مصاف داده بود و با روحيه و تاكتيك جنگي ايرانيان آشنا شده بود. با اين كه دولت وقت ايران قبلا وعده كمك نظامي به پمپي داده بود سزار حاضر نشد بيش از مصافي كه ذكر شد با ايران درگير شود.
اصرار سناي روم در جلسه 12 ژوئيه سال 47 پيش از ميلاد به سزار كه با ايران وارد جنگي تمام عيار شود؛ گرفتن انتقام شكست كراسوس در جنگ سال 53 پيش از ميلاد از ايران بود. سزار كه در جريان يك درگيري داخلي روميان، با از ميان برداشتن رقيبان خود برسر كار آمده بود در طول حكومتش به فتوحات بزرگي در شمال آفريقا از جمله مصر و در اروپا از جمله فرانسه، اسپانيا و بريتانيا نايل آمده بود.
سزار با اين كه كمتر از سران قبلي روم به اصول دمكراسي روميان اعتناء مي كرد براي «فوروم» محل تازه اي ساخت تا جاي بهتري براي بحث و سخنراني هاي عمومي در دسترس باشد و سناي روم را هم به همين محل نقل مكان داد. ماه جاري ميلادي را كه سزار در دوازدهم آن به دنيا آمده بود به افتخار او (ژولاي = جولاي = ژوئيه) ناميده اند كه هنوز به همين نام باقي است. از كارهاي ژوليوس سزار دستور اصلاح تقويم اروپا بود.
قطع جريان برق در شهر نيويورک و غارتگري متعاقب آن
ساعت 21 و 34 دقيقه 13 ژوئن سال 1977 جريان برق شهر نيويورك قطع شد و بخش بزرگي از اين شهر در تاريكي فرو رفت ، غارت شد و... . وسعت غارت به حدي بود كه پليس بيش از سه هزار غارتگر را دستگير كرد. اين رويداد پر معنا مدتها از لحاظ كشف علل و اسباب تحت بررسي جامعه شناسان بود كه چرا در نيمه دوم قرن 20 و در شهر نيويورك كه مقر سازمان ملل است چنين قانون شكني روي داده بود. اين وضعيت ،تمدن و قانونمندي بشر معاصر را زير سئوال برد که خود را کاملتر از همنوعنان گذشته مي خواند.
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 13 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
پيروزي بزرگ ارتش ايران در ديشيا، و تصرف روماني و مولدوا تا اوكراين [External Link Removed for Guests]
Darius the Great
ژوئيه سال 513 پيش از ميلاد، و طبق محاسبات تقويمي مورخان اروپايي؛ 13 ژوئيه ( 23 تيرماه و روزي چون امروز) ارتش ايران نيروهاي كنفدراسيون گتائه Getae را در كنار دانوب جنوبي، منطقه داكيه Daci =Dacia (تلفظ انگليسي: دي شيا = روماني امروز) شكست داد و سراسر بالكان شرقي را ضميمه قلمرو ايران ساخت (بالكان به معناي رشته كوههاي جنگلي، منطقه اي است كوهستاني شبه جزيره شكل در جنوب شرقي اروپا، از درياي آدرياتيك تا درياي سياه).
به فرمان داريوش بزرگ، ارتش ايران به فرماندهي سپهبد بغابيش (بغابيشه) براي سركوب سيتي ها از درياي مرمره گذشته و پاي به اروپا نهاده بود. حاكمان محلي براي ايستادگي در برابر نيروهاي ايران كه مركب از هشتاد هزار تن بودند كنفدراسيون «گتائه» را تشكيل داده بودند كه پس از چند روز نبرد، 13 ژوئيه شكست خوردند و روماني و مولداوي (مولدواي امروز) تا اوكراين از آن ايران شد. داريوش اين پيروزي، و دليل لشكركشي به اروپا را در كتيبه اي شرح داده و مناطق متصرفه را نام برده است.
هرودوت در كتاب چهارم و عمدتا در صفحه 93 اين كتاب به شرح جنگ دي شيا (داكيه) پرداخته و استرابو منطقه مفتوحه ايران در پيروزي داكيه را «دائويDaoi» ناميده است - منطقه اي كه رومي ها آن را در جنگهاي سال 101 تا 106 ميلادي تصرف و سپس «رومانيا» خوانده شده است. مورخان اروپايي نبرد ژوئيه 513 پيش از ميلاد در داكيه را از بزرگترين رويدادهاي دنياي باستان و نخستين پيشروي نظامي بزرگ و عميق شرق (آسيا) در غرب (اروپا) بشمار آورده اند.
داريوش بزرگ دو سال پيش از جنگ «دي شيا (روماني)»، در سال 515 پيش از ميلاد كار ساختن تخت جمشيد را آغاز كرده بود.
عثماني ها بار ديگر تبريز را تصرف كردند، ولي ... [External Link Removed for Guests]
سلطان سليمان
نيروهاي سليمان قانوني سلطان وقت عثماني درجريان لشكركشي تازه خود به ايران، 13 ژوئيه در سال 1534 شهر تبريز را تصرف كردند و سپس متوجه شروان، سلطانيه و حتي گيلان شدند. عثماني ها با استفاده از درگيري شاه طهماسب صفوي با ازبكان در شمال خاوري ايران و دشواري هايي كه با برادرانش داشت، پاي به ايران گذارده بودند. اين بارهم مقاومت مردم معمولي محل و حملات چريكي ميهندوستانه آنان باعث بازگشت عثماني ها شد. اين عمليات 20 سال پس از جنگ چالدران روي داد كه ضمن آن لشکرکشي هم تبريز موقتا به دست عثماني ها افتاده بودند كه اشغالگران بر اثر مقاومت مسلحانه مردم محل و حملات چريکي و مقاومت منفي به ستوه آمدند و طولي نکشيد که بازگشتند. علت شکست ايران در هر دو تعرض عثماني، نداشتن اسلحه نوين (توپ و تفنگ) بود. سران صفويه در آن زمان بکار بردن توپ و تفنگ و کشتن افراد (حتي دشمن) را از راه دور خلاف آيين جوانمردي مي پنداشتند و با اين تفکر شمشير بلند هم حمل نمي کردند که بعدا شاه عباس اين رسم را به دور انداخت و به تجهيز ارتش با اسلحه آتشين روي آورد.سلطان سليمان 31 دسامبر 1534 نيز موقتا بغداد را که در قلمرو ايران بود متصرف شد.
سلطان سليمان پسر سلطان سليم بسال 1494 متولد و در سال 1566 درگذشت. وي که 21 سپتامبر 1520 بر جاي پدر نشسته بود يک سال بعد از آغاز سلطنت، بلگراد را تصرف کرده بود.
طرح مهم «طب ملي» كه پس از مدتي مدفون شد: «تندرستي و درمان رايگان حق مردم است»
[External Link Removed for Guests]
دکتر سامي
بيست و سوم تير ماه سال 1358 (13 ژوئيه 1979 و پنج ماه پس از انقلاب) دكتر سامي وزير بهداري دولت انقلاب (حكومت موقت مهدي بازرگان) طرح «طب ملي» را در اجتماع مديران بهداري هاي سراسر كشور كه در شهر مشهد برگزار شده بود اعلام داشت كه به موجب آن هزينه دكتر، دارو و درمان همه ايرانيان از سوي دولت تامين و تاسيس بيمارستان غير دولتي غير قانوني مي شد.
اين طرح، مراجعه داوطلبانه مردم به مطب خصوصي پزشكان را در ساعات غير اداري منع نمي كرد.
در مقدمه طرح آمده بود كه «تندرستي و درمان رايگان حق مردم است».
دكتر سامي گفته بود كه طرح طب ملي تا يك ماه به مراجع ذيربط جهت تصويب داده نخواهد شد و در اين مدت، هركس مي تواند نظرات خود را به دفتر وي و يا ادارات بهداري و نيز روزنامه ها بفرستد. در پايان ماه «طرح» برپايه نظرات اصلاح و براي تصويب به مراجع ذيصلاح داده خواهد شد. بحث از ملي شدن درمان تا شهريور 1359 ادامه داشت که حمله نظامي عراق به ايران و جنگ هشت ساله متعاقب آن، اين طرح را بمانند ساير طرحهاي مفيد که از شعارها و برنامه هاي انقلاب سال 1357 بود متوقف ساخت.
مرور زمان نشان داد كه پس از جنگ هم از اجراي طرح «طب ملي» ديگر خبري نشد و امر درمان در ايران بيش از گذشته به سوي پولي شدن گام برداشته و حتي در بيمارستانهاي دولتي باقي مانده از دوران نظام سابق هم از بيماران و مراجعين وجه بيشتري دريافت مي شود و به نظر مي رسد كه اين بيمارستانها به سوي مديريت غير دولتي و اصطلاحا «خود كفا شدن!» پيش مي روند.
وعده طب ملي در آمريکا در سرلوحه وعده هاي نامزدهاي حزب دمکرات اين کشور در انتخابات سال 2008 قرار گرفته است که در مناظره هاي تلويزيوني خود همان صحبت هاي سال 1979 دکتر سامي را تکرار مي کنند.
ساير ملل
... و به اين سان «ژان پل مارا» انقلابي راديكال فرانسه كشته شد. [External Link Removed for Guests]
«شارلوت كورداي» كه هنگام گردن زده شدن با گيوتين 35 ساله بود
13 ژوئيه در سال 1793 در جريان انقلاب بزرگ فرانسه، بانو "شارلوت كورداي Corday" دخترى ازخانواده اعيان و اشراف فرانسوي كه انقلابيون اموال برخى ازبستگان وي را مصاد... .ره كرده بودند، به بهانه اين كه مي خواهد به "ژان پل مارا Marat" يكي از سران انقلاب اطلاعات محرمانه بدهد، به خانه او وارد شد و او را که هنوز در حمام خانه بود با ضربه دشنه كشت.
شارلوت که درعين حال متمايل به ميانه رو هاي انقلاب (ژيروندن ها ) بود و ژاکوبن ها ( راديکالها ) را جبار و ظالم مي پنداشت به منظور کشتن " مارا " از نرماندي به پاريس رفته بود و به او پيغام داده بود که مي خواهد در باره ژيروندن هاي نرماندي به او اطلاعات محرمانه و خصوصي بدهد و خواسته بود که در خانه با او ملاقات کند.
" مارا "يك پزشک و در عين حال نويسنده و روزنامه نگاري انقلابي و از انقلابيون راديکال و از مخالفان سرسخت اشرافيت بود. به اصرار و با پافشاري " مارا " بود که لوئي شاهزادهم شاه مخلوع فرانسه گردن زده شد. " مارا " هنگام مرگ 50 ساله بود .
شارلوت قاتل 35 ساله او که دستگير شده بود چهار روز بعد با گيوتين اعدام شد. شارلوت در دادگاه انقلاب گفته بود که به خاطر فرانسه "مارا " را که رحم نداشت کشت(عکس و شرح مبارزات " مارا " در سايت 24 ماه مه آمده است ).
بزرگترين نبرد تانك در طول تاريخ - نبوغ نظامي مارشال ژوکف
[External Link Removed for Guests]
Zhukov مارشال شوروي و برنده نبرد «كورسك»
جهان، 13 ژوئيه سال 1943، شاهد بزرگترين نبرد تانك در تاريخ خود بود. در اين روز در منطقه كورسك Kursk - نزديك مسكو، در زمين شش هزار و سيصد تانك آلمان و شوروي و 2 ميليون و 240 هزار سرباز و در آسمان 4 هزار و چهارصد هواپيماي طرفين به جان هم افتاده بودند كه در مدتي نسبتا کوتاه دو هزار و نهصد تانك از ميان رفت، 238 هزار سرباز كشته و هفتصد هزار تن ديگر مجروح و از صحنه نبرد خارج شدند و هيتلر براي نخستين بار مجبور شد دستور عقب نشيني بدهد كه آغاز پايان كار او بود. شديدترين صحنه اين نبرد تانک در ناحيه Prokhorovka صورت گرفته بود. اين نبرد تانک در واقع از پنجم ژوئيه آغاز شده بود که از دوازدهم اين ماه (هفتمين روز) شدت گرفته و در 13 ژوئيه به اوج شدت رسيده بود.
اين نبرد پس از آزاد شدن استالينگراد و خارکوف صورت گرفت. ژوکوف Zhukov - مارشال شوروي، در منطقه نبرد هشت خط دفاعي مدور پشت سرهم به وجود آورده بود و با استفاده از سيصد هزار غير نظامي محلي که آلماني ها تصور مي کردند به زراعت مشغولند صحنه را مين گذاري کرده بود.
ژوکف در خطوط هشت گانه سه هزار و ششصد تانک و يک ميليون و سيصد هزار سرباز و 20 هزار توپ مستقر ساخته بود و از سوم ژوئيه چند تاکتيک جالب بکار گرفته بود تا نيروهاي آلمان تشويق به تعرض شوند. ارتش نهم آلمان چهارم و ارتش چهارم زرهي اين کشور پنجم ژوئيه دست به تعرضات محدود زده و خود را آشگار ساخته بودند. تعرض همه جانبه الماني ها با 940 هزار سرباز و 2 هزار و هفتصد تانک از سحرگاه 12 ژوئيه آغاز شد که با حمله متقابل ارتشهاي شوروي رو به رو گرديد.
آلمانيها با تانكهاي سنگين "پورشه" و "پلنگ" که به تازگي آنهارا دريافت داشته بودند حمله نهايي را آغاز كرده بودند كه تانكهاي سبك شوروي به ميان آنها رفتند و سربازان اين کشور با فداكاري و ازجان گذشتگي بسيار با شعله افكن به سوزاندن تانكهاي آلمان پرداختند و سپس توپهاي شوروي مانع عقب نشيني تاکتيکي آلمانيها شدند. آتش مداوم بيست هزار توپ شوروي که به ابتکار ژوکف Zhukov مستقر شده بودند امکان نداد که فرمانده ارتشهاي آلماني که خود را در دام ديده بود به موقع و سرعت بتواند نيروهاي خود را از مخمصه نجات دهد و به موضع تازه عقب بکشاند. عقب نشيني آلماني ها تنها پس از ازدست دادن پانصد هزار سرباز (کشته، مجروح و اسير) و بيش از نيمي از تانکها ميسر شد و اين تلفات سنگين مانع از آن شد که نيروهاي آلماني پس از عقب نشيني از صحه، امکان حمله متقابل به دست آورند. کارشناسان و مورخان نظامي نوشته اند که نبرد کورسک را توپهاي شوروي بردند.
[External Link Removed for Guests]
چند عكس ازصحنه نبرد «كورسك»
[External Link Removed for Guests]
غيرنظاميان شوروي که وظيفه مين گذاري داشتند
[External Link Removed for Guests]
توپهاي شوروي که نبرد کورسک را بردند
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
Re: روزنامک
مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 14 جولای
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
[FONT=Times New Roman] تصوير يک شهبانوي ايران بر سكه ها - هرمز دوم معروف به نيک نفس
در ژوئيه سال 307 ميلادي (نيمه اول اين ماه و احتمالا دهم ژوئيه) هرمز دوم، شاه ساساني ايران اجازه داد كه تصوير همسر او - دختر پادشاه (محلي) كوشان - بر سكه ضرب شود. هرمز دوم كه «تاريخ» اورا به عنوان «عادل و نيک نفس» مورد قضاوت قرار مي دهد و هفت سال و چهار ماه سلطنت كرد، نخستين شاه ايران بود كه سكه با تصوير شهبانويش ضرب و به جريان گذاشت. شهرت فروتني و باگذشت بودن هرمز دوم از زماني وارد تاريخ شد كه وي پس از كناره گيري پدر بيمارش «نرسي» از سلطنت و به شاهي رسيدنش تا زماني كه پدر زنده بود اجازه نداد كه اورا به عنوان «شاه» خطاب كنند.
«نرسي» در سال 302 ميلادي پس از اين كه شنيد يك واحد از ارتش ايران مورد شبيخون رومي ها قرار گرفته و متحمل تلفات شده از فرط اندوه بيمار و همان روز، پس از ده سال پادشاهي به سود پسرش هرمز كناره گيري كرده بود. نرسي قبلا و در ژوئيه 297 ميلادي ارتش روم به فرماندهي گالريوس را در منطقه فرات شمالي شكست و فراري داده بود و چون پيش بيني حمله مجدد را تا سالها نمي كرد، نيمي از ارتش را روانه شمالشرقي كشور (منطقه فرارود) كرده بود كه گالريوس از فرصت استفاده کرده به يک سپاه ايران شبيخون زده، تلفات وارد ساخته و برخي از افراد خانواده سلطنتي را که در قرارگاه اين سپاه بودند به اسارت گرفته بود. اختلاف ايران و روم در زمان نرسي هم بر سر ارمنستان بود.
هرمز دوم بود كه دادگاههاي كيفري ايران را دو مرحله اي كرد و دستور داد كه احكام اعدام بدون تصويب او اجرا نشوند. هرمز دوم در اوايل سال 310 ميلادي براي جلوگيري از مهاجرت اعراب به قلمرو ايران، به منطقه اي كه امروز ظهران (واقع در كشور سعودي) ناميده مي شود رفته بود كه همانجا درگذشت. وي از طريق جزيره بحرين به آن منطقه رفته بود.
در قلمرو انديشه
[FONT=Times New Roman]زادروز «كنت دو گوبينو» فيلسوف فرانسوي كه پس از اقامت در ايران فرضيه «نژاد؛ فرهنگ مي سازد» را نوشت [External Link Removed for Guests]
Comte de Gobineau
14 ژوئيه زادروز فيلسوف، نويسنده و ديپلمات فرانسوي «ژوزف آرتور كنت دو گوبينو» است كه در سال 1816 به دنيا آمد و 66 سال عمر كرد و فرضيه ها، كتب و داستانهاي متعدد از خود برجاي گذارد. وي مدتي به عنوان ديپلمات ارشد (سفير) فرانسه در تهران اقامت داشت و در اينجا اين فرصت را به دست آورده بود كه به پژوهش هاي خود در زمينه نقش نژاد در پيشرفت هاي فرهنگي ادامه دهد.
اين انديشمند كه خود را از نژاد آرين هاي شمال اروپا (وايكينگ ها) معرفي كرده فرضيه نقش نژاد در ساخت فرهنگ و پيشرفت جوامع را در رساله «نژاد فرهنگ مي سازد» منعكس كرده است كه هنوز پس از گذشت نزديك به 150 سال، مهمترين تئوري نژادي به شمار مي آيد.
اين انديشمند نژادشناس بدون اين كه به تحقير نژادي اقدام كند نوشته است كه مسائل خاورميانه، آسياي ميانه، روسيه جنوبي، شمال آفريقا و اروپاي جنوب شرقي (بالكان) نتيجه اختلاط نژادي است كه عمدتا از طريق تهاجم و فتوحات نظامي صورت گرفته است. به باور گوبينو، ايران آريايي (آرين نژاد) تا پايان دوران ساسانيان چنين مسائلي را نداشت، نه اين كه با مهاجرت مسالمت آميز مخالف بود، بلكه اجازه و امكان نمي داد كه اقوام ديگر از طريق تهاجم و به صورت گروهي (توده اي - كوچ) گام به ايران بگذارند و هرکاري را که بخواهند بکنند. مهاجرت به ايران باستان داراي ضابطه و مقررات بود.
بعدا هر دولتي به صورتي (به ظن خود) از فرضيه هاي كنت دو گوبينو استفاده كرد: هيتلر آن را برتري نژاد آرين خواند و ديگران به ويژه يهوديان را در قلمرو خود منزوي ساخت، حال آن كه در فرضيه هاي گوبينو، برضد يهوديان چيزي ديده نمي شود؛ ژاپن تا مدتها مانع ورود و اقامت نامحدود خارجيان در خاک خود بود و سپس قوانين سخت براي تابعيت خارجيان وضع كرد؛ در پايان قرن 19، دولت واشنگتن و دولت كانادا مهاجرت زردها به آن دو كشور را محدود كردند و ....
ديديم كه آمريكاييان اروپايي تبار در ژوئن 2007 هم با بخشودگي بيش از ده ميليون لاتينو و به تابعيت آمريكا درآمدن آنان مخالفت و اشاره كردند که مهاجرت هاي ميليوني نژادهاي ديگر عامل تخريب فرهنگ (اروپايي) و به عقب رفتگي تدريجي كشور و هرج و مرج خواهد شد و ....
ساير ملل
[FONT=Times New Roman]تصرف زندان باستيل، روز ملي [External Link Removed for Guests]
منظره باستيل در روز حمله مردم پاريس (نقاشي)
14 ژوئيه 1789، آزادي طلبان فرانسوي زندان باستيلBastille را كه محل نگهداري زندانيان سياسي و مخالفان نظام سلطنتي فرانسه بود و به مظهر استبداد شهرت داشت تصرف، زندانيان را آزاد و در ساختمان آتش افكندند. با فتح باستيل، انقلابيون جرات بيشتري به دست آوردند، در کار خود راسخ شدند و انقلاب فرانسه ادامه يافت كه نظام سياسي ــ اجتماعي نه تنها فرانسه بلكه سراسر جهان را دستخوش دگرگوني ساخت و از آن زمان 14 ژوئيه «روز ملي» فرانسويان و به روز آزادي معروف شده است. چهار سال پيش در جريان مراسم اين روز، ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه از يك توطئه ترور نجات يافت.
[FONT=Times New Roman]در باره اختراع ديناميت و «آلفرد نوبل»
[External Link Removed for Guests]
نوبل
14 ژوئيه سال 1867 مهندس آلفرد نوبل سوئدي كه سال پيش از اين «ديناميت» را اختراع كرد بود، قدرت انفجاري آن را به معرض تماشاي عموم گذارد.
«نوبل» كه در21 اكتبر 1833 در شهر استكهلم در يك خانواده سوئدي صنعتگر و مهندس به دنيا آمده بود تحصيلات خود را در رشته مهندسي، و تخصص شيمي در روسيه به اتمام رساند و دراندك مدتي در 20 كشور به تاسيس شعب كارخانه اقدام كرد.
آزمايشگاههاي كارخانه هاي او در نيمه دوم قرن 19 موفق به 350 اختراع و طرح تازه شده بودند از جمله ماده منفجره «تي . ان . تي».
وي از راه توليدات شيمياتي داراي ثروتي چشمگير شده بود، ولي از آنجا كه احساسي لطيف داشت و دست به قلم بود از اين كه ماده منفجره ساخته بود كه ممكن بود در كشتن و تخريب ابنيه از آن استفاده شود دچار نوعي عذاب وجدان و عدم رضايت از خود شده بود و چون چاره اي به نظرش نمي رسيد سرانجام تصميم گرفت كه ثروت خود را وقف دادن جايزه به كساني كند كه در هرسال بزرگترين خدمت را به بشريت كرده باشند.
براي اين منظور، وي يك موسسه مشترك سوئدي ـ نروژي را مامور اين كار كرد و ضمن وصيتنامه اي كه در 27 نوامبر 1895 در پاريس تنظيم كرد همه اموال و درآمد كارخانه هاي خود را در اختيار آن موسسه قرارداد و در اين زمينه برپايه نظر خود طرحي را به موسسه داد.
آلفرد نوبل سال بعد در دهم دسامبر 1896 با وجداني نسبتا آسوده از اين عمل خود (تعيين جايزه) درگذشت.
موسسه اهداي جوايز نوبل از محل دارايي و درامد كارخانه هاي او پس از تنظيم سازمان و ضوابط مربوط از 27 ژوئن سال 1900 كار خود را آغاز كرد كه اين كار ادامه دارد و جوائز سالانه نوبل (گرچه به تدريج به سياست هم آلوده شده اند) وسيله بزرگي براي تشويق امر پژوهش، تاليف و خدمت بوده است.
از: [External Link Removed for Guests]
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise