خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

   سرسخن

به دست دادن خلاصه کوتاهی از تاریخ ملی آن گونه که در اواخر عهد ساسانی گمان می رفته و بازسازی گردیده با استثناهای لازم،از منابع پس از ساسانی سودمند خواهدبود.نظر به ابهام و دگرگونی اشکال فارسی میانه ای نام های خاص،در این نوشتار عمومن از ضبط فارسی آن ها در شاهنامه،استفاده شده،مگر هنگامی که شکل نامی که در شاهنامه آمده عربی است،یا به دلایل دیگر شکلی غیر از آن چه را که در شاهنامه آمده ترجیح داده شده:مثلن اشکال گیومرد،دهاک،و کواد را بر کیومرث،ضحاک و قباد برتری داده شده است.
باید یادآور شد که در سال های پادشاهی و نسب شاهان دو دودمان نخست شاهی اختلافات فراوانی به چشم می خورد.اما پیدا شدن این اختلافات را نمی توان به دورهی اسلامی نسبت داد.بسیاری از این اختلافات ریشه در دورهی ساسانی دارند و به واسطهی اختلافاتی که در روایات شفاهی وجود داشت یا پاره ای در نتیجه ی اختلاف برداشت،مانند مدت زندگی پادشاهی را مدت شهریاری وی دانستن،پدید آمد.

 [FONT=Times New Roman]خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

 
  [External Link Removed for Guests] 
تاریخ ملی مان با پادشاهی "گیومرد" نخستین شاه جهان دار که بنابر بیشتر روایات پادشاهی او بر انسان ها و جانوران سی سال به درازا کشید آغاز می شود.وی نخست در کوه ها مسکن گزید و پوست پلنگ برتن می کرد.فردوسی تنها این روایت را گزارش می کند.اما پاره ای منابع گزارش دیگری نیز درباره ی گیومرد به دست داده اند که برگرفته از روایات دینی است.این گزارش که کامل ترین شرح آن را در بندهشن می یابیم گیومرد را نه به عنوان نخستین پادشاه،بلکه نخستین نمونه انسان معرفی می کند که اهورامزدا وی را در ششمین مرحله آفرینش بیافرید.در جریان تازش اهریمن گزندهایی به او می رسد و 30 سال بعد می میرد.

از تخمه ی وی ،پس از آنکه به آفتاب پاک و پیراسته گردید ریوندی رویید که از آن "مشی" و "مشیانه"،نخستین زن و مرد میرا،برابر با آدم و حوا پدید آمدند."سیامک" ،که به روایت فردوسی و ثعالبی پسر گیومرد است یا به روایت بندهشن و بسیاری منابع دیگر پسر مشی و مشیانه بر دست دیوان کشته می شود و "هوشنگ" چنان که باید از خون وی کین خواهی کرد.هوشنگ که فردوسی اورا پسر سیامک و بیشتر منابع دیگر نوه وی می دانند،دارای لقب "پیشداد" است.با او دودمان "پیشدادی" آغاز می شود.وی دارای "فره" است،پادشاه قدرت مندی است که اهریمن و دیوان را رام خویش می سازد و مدت 40 سال بر جهان فرمان می راند.

هوشنگ موفق می شود که از سنگ فلز بیرون کشد،ابزاری برای بیرون کشیدن آب از رودخانه ها جهت کشت زمین ابداع می کند و نخستین کسی است که به رام کردن جانوران و ساختن خانه می پردازد.
وی هنگامی که می کوشید تا ماری را بکشد سنگی به سوی آن رها کرد که به سنگی دیگر برآمد و جرقه ای ازآن برخاست و بدین ترتیب تصادفن به وجود آتش پی برد،و جشن"سده" را به یاد این کشف برقرار ساخت.

دنباله دارد.........
نوشته شده توسط،مرداویز.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

در پی هوشنگ "جمشید" به پادشاهی رسید که به گفته فردوسی پسر هوشنگ و به روایت منابع دیگر پسر "ویونگهان" و نوه هوشنگ بود."تهمورث" همه دیوان را زیر فرمان خویش درآورد و بر پشت اهریمن که به صورت اسب اش درآورده بود سراسر جهان را بگشت.وی 30 سال (یا به روایتی 40 سال) پادشاهی کرد.وی نیز مانند هوشنگ فرهنگ مادی جهان را بهبودی بخشید.وی نخستین کسی است که رشتن پشم و بریدن و دوختن آن برای جامه - کردن را بیاموخت،از سگ برای نگهبانی از رمه ها استفاده کرد،شاهین و سگ را در شکار به کار گرفت،ماکیان را رام کرد و در کشیدن بارها به بهره برداری از چارپایان پرداخت.
تهمورث گروه های دیوان را به اسارت گرفت و آنان برای این که وی را با خود به سر لطف آورند راز نوشتن را به او بیاموختند.در روزگار پادشاهی تهمورث بود که "بودا" (بوداسف) ظهور کرد.
پس از تهمورث برادرش "جمشید" ،که یکی از جالب ترین شخصیت های اساتیر ایران ،جانشین وی گردید.وی با شکوه فراوان 600 سال بر انسان ها و دیوان فرمان راند و نیز با آموختن جنگ افزارسازی،رشتن و بافتن ابریشم،پنبه و کتان به مردمان،برآوردن زر و سیم از کان ها ،پدیدار کردن بوی خوش و ادویه و ساختن خانه ها و تن شوی خانه ها با سنگ هایی که از کان ها بریده بودند برآسایش انسان ها بیافزود.وی مردمان را بر حسب پیشه هایی که داشتند به چهار طبقه تقسیم کرد:
- آذربانان
- ارتشتاران
- دبیران و افزارمندان
- بازرگانان و برزگران
در قلمرو وی که اقالیم هفت گانه جهان را دربر می گرفت همگان از نیک بختی برخوردار بودند،و به لطف "فره"،بدی،پیری،رشک و سرما و گرما از میان می روند.وی در اوج قدرت خویش به دیوان بفرمودتا تختی بسازندو وی درآن نشسته به آسمان ها پرواز می کرد.جمشید روزی را که در تخت نشسته به آسمان ها برفت "نوروز" نامید،که جشن سال نو و آغاز اعتدال بهاری است.اما قدرت و پیروزی جمشید وی را فریفته ساخت.وی که به اغوای "اهریمن" گمراه شده بود،دعوی خدایی کرد و بدین سان بود که فره از او بگسست و او را در برابر تازش ستم کار دیوپیکری که "دهاک" نام داشت آسیب پذیر رها کرد.
سرانجام دهاک،جمشید را که گریخته بود بگرفت و با ارّه به دو نیم کرد.
[External Link Removed for Guests]

دنباله دارد...........
[FONT=Times New Roman]نوشته شده،توسط مرداویز.م 
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

   
"دهاک" که جادوگر و عامل اهریمن بود نسب به "سیامک" می رسانید،اما مادرش ماده دیوی بوده است.
وی بر تخت جمشید نشست ،دخترانش (و زنانش) را به زنی گرفت و پادشاهی ستم گرانه اش را 1000 سال ادامه داد.وی بسیاری از مردمان را بکشت تا مغزشان را خورش مارانی کند که بر شانه هایش روییده بودند.سرانجام،ستم هایش "کاوه" آهنگر راکه همه پسرانش راکشته خورش ماران دهاک کرده بودند به خشم آورد.کاوه شورشی توده ای به راه انداخت که براندازی دهاک ستم کار را شتاب بخشید.بعدها پیش بند چرمی کاوه آهنگر راکه وی از آن پرچم ساخته بود بیاراستند،گوهردوزی کردند وآن را پرچم ملی ایران و نماد سیادت ایرانیان برگزیدند.
"فریدون" نواده جمشید که از بیم دهاک در نهان پرورده شد و به داشتن "فره" آراسته بود،اکنون به جست و جویش برآمدند و به تختش برنشاندند.وی به کاخ دهاک بتاخت،دو زیبا رویی را که دهاک از جمشید گرفته بود آزاد کرد،ستم کاره را با گرز گاوسر بشکست و به سفارش"سروش" پیام آور خداوند در زنجیرش کشید و در کوه "دماوند" بداشت.

(به اروندرود اندر آورد روي _ چنان چون بود مرد ديهيم جوي)
[External Link Removed for Guests]

بدین ترتیب،پادشاهی به مدعی راستین آن بازگشت و آرامش و آبادانی باری دیگر بر سراسر جهان حکم فرما شد.فریدون برای پیشگیری از اختلافات احتمالی آینده به هنگامی که هنوز زنده بود پادشاهی جهان را میان سه پسرش بخش کرد.

وی سرزمین های باختر را به پسر مهترش "سلم" داد،آپاختر و خاور ،یعنی "توران" و "چین" را به "تور" بخشید،اما سرزمین میانی (خوانیره) را که ایران نیز بخشی ازآن بود به پسر کهتر و محبوبش "ایرج" داد.ولی این تقسیم رشک و کینه برادران مهتر را برانگیخت و این دو کنکاش کرده،ایرج را به قتل آوردند.کشته شدن ایرج به دست تور فریدون را در اندوه ژرفی فرو برد و شالوده دشمنی تلخ،خونین و دیرپایی را میان خاندان های شاهی ایران و توران ریخت.هنگامی که فریدون مملکتش را بخش کرد دوره پادشاهی برجهان به سر آمد.

اگر چند ایرج پسری نداشت تا کین او بخواهد،اما سرانجام،"منوچهر" نوه دختری ایرج که پرورده فریدون بود به تخت برآمد.وی به یاری سردارش "کارن"،پسر کاوه آهنگر،دو برادر،سلم و تور را در نبردی بشکست و بکشت و بدین سان از خون ایرج انتقام گرفت و ایرانیان را از چنگ شرمساری رها ساخت.

دنباله دارد............
[FONT=Times New Roman]نوشته شده توسط مرداویز.م 
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

اما با ظهور "افراسیاب" که در پادشاهی "منوچهر" به ایرانشهر تاخت،سپاه ایران را بشکست و نیروهای ایرانی را وادار به عقب نشینی کرد،دشمنی میان "ایران" و "توران" بالاگرفت.صلح هنگامی به دست آمد که هردو سو موافقت کردند که تیری از تبرستان،ولایت کرانه ای ی دریای کاسپی(خزر)،بگشایند و درهرجا که آن تیر فرود آید مرز میان دو کشور ایران و توران تعیین شود.

[External Link Removed for Guests]

"آرش"،بهترین تیرانداز ایران،تیری از کمان بگشاد که به فرمان خداوند یک روز در پرواز بود و شام گاهان برکران رودخانه آمودریا(جیحون) فرود آمد.افراسیاب به اکراه جیحون را مرز مشترک دو کشور پذیرفت.در پادشاهی "نوذر"،پسر و جانشین منوچهر،افراسیاب تاختن بسیار سختی به خاک ایران آورد.درپی این تازش جنگ های بی رحمانه ای درگرفت و شماری از جنگ آوران نام آور دوطرف کشته شدند."کارن"،سردار سپاه ایران،و "زال شاه" فرمان گذار سیستان،"ویسه"،برادر افراسیاب و سردار سپاه توران،و "بارمان"،از دلاوران تورانی،همه دراین جنگ دلیریها نمودند و مردی ها کردند.اما سرانجام افراسیاب پیروز گردید.وی نوذر را بشکست و بگرفت و بکشت و کشور را به تباهی کشانید و خود برتخت ایران نشست.وی در خشمی جنون آمیز برادرش "اغریرث" را که باایرانیان هم دلی داشت به قتل آورد.
کشور روزگاری دراز در دست افراسیاب بماند تا سرانجام "زاب" راکه از تخمه ی پادشاهان بود به تخت شاهی برنشاندند.وی رادرجنگ پیروزمندانه اش با افراسیاب پهلوان نیرومندی به نام "گرشاسپ" یاری می داد که اورا به اختلاف روایات پادشاه سلف،یاری دهنده ی پادشاهی که شریک تخت زاب بود و جانشین زاب دانسته اند.

[External Link Removed for Guests]

در روزگار پادشاهی منوچهر دلاوری های شاهان فرمان گذار پهلوان سیستان که از "سام" آغاز می شود و با پسرش "زال" و نوه اش "رستم" ادامه می یابد آشکار می گردد.برای "سام جهان پهلوان" در دربار منوچهر پسر سپیدمویی به نام "زال" زاده می شود.سام که به دیدن او دل شکسته و شرمنده شده بود در بیابان رهایش کرد."سیمرغ"،پرنده جادویی،زال را به کنام خویش بر ستیغ کوهی برد و او را با فرزند خود بپرورید.هنگامی که زال بزرگ شد،مرغ جادویی به سوی پدرش که اشک پشیمانی ازچشم می بارید و برانگیخت از رویایی پیش گویانه در جست و جوی وی بود بازگرداند.

پسر رفته رفته جنگاوری بی همال و پشتیبان وفادار تاج و تخت می گردد.داستان عاشقانه ای دل انگیز و پرماجرا به ازدواج اوبا "رودابه"،دختر "مهراب"،پادشاه کابل و نواده دهاک انجامید.ثمره این ازدواج "رستم" است که دلاوری های سترگ اش اورا برجسته ترین شخصیت حماسه ملی ایران ساخت.وی بارها در دل لشکریان تورانی بیم و هراس افکنده و بارها افراسیاب و بزرگ ترین جنگاورانش را به زانو درآورده است.دوبار "کی کاووس" را به تخت بازگرداند و کشور را از مصیبتی که تهدیدش می کرد،رهایی بخشید."رخش"،باره ی بی مانند او ،چونان خود او که درمیان انسان ها برجسته و نام دار است،اسبی نژاده و بلندآوازه است.

[External Link Removed for Guests]

زندگی افسانه ای رستم تقریبن تاپایان "دودمان کیانی"ادامه می یابد.مشهورترین داستان های زندگی او،دلاوری هایش در هفت خوان است که درطی سفرش به مازندران برای نجات "کاووس" روی داده و با کشتن "دیوسپید" هراسناک به اوج می رسد؛دیگری شکستن و کشتن جوان دلاور،شاه زاده "اسفندیار" به یاری سیمرغ،و کشتن ناخواسته ی پسر بسیار برجسته اش "سهراب" در نبردی تن به تن است که وی در شناخت اش کوتاهی می ورزد.
دو داستان اخیر مایه ی تراژدی بسیار تکان دهنده هستند که فردوسی به نقل آن ها پرداخته است.
[External Link Removed for Guests]

دنباله دارد..............
[FONT=Times New Roman]نوشته شده،توسط مرداویز.م 
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

پس از روزگاری فترت که درپی پادشاهی "زاب" پیش آمد،نجبا "کی کواد" راکه شاه زاده ای ازتخمه ی فریدون بود بر تخت شاهی نشاندند.وی باافراسیاب به جنگ پرداخت و بسیاری از ویرانی هارا آباد کرد.باپادشاهی کی کواد دودمان تازه ای به نام "کیانیان" بنیاد گرفت که همه ی پادشاهان آن آراسته به "فره" بودند و پیش از نامشان لقب "کی" «پادشاه» (بنابراین کیان،یعنی همه ی پادشاهان) داشتند.
[External Link Removed for Guests]

دوجانشین بلافصل کی کواد،یعنی "کی کاووس" و "کی خسرو" ازآوازه ی خاصی برخوردارند.پادشاهی کاووس که پادشاهی بلندپرواز،زودرنج با رفتاری غیرقابل پیش بینی و سرشتی پست بود به جنگ ها و ماجراهای فراوان ممتاز بود.وی تاخت وتاز نابخردانه ای درخاک مازندران کرد که به گفته ی فردوسی شکسته شد و گرفتار آمد.سرانجام تنها با کوشش های سخت "رستم" بود که از بند رهایی یافت.وی باردیگر در تاختنی بدفرجام به سرزمین هاماوران (حمیر در یمن) گرفتارشد و به کوشش رستم رهایی یافت.درپادشاهی او دیوان برفعالیت خویش افزودندو برای کشتن وزیر خردمند و پارسای او که "اوشنر" نام داشتکنکاش کردند.هنگامی که "کاووس" در هاماوران دراسارت به سر می برد،افراسیاب تاج و تخت ایران را غضب کرد.اما خودبینی کاووس با شکست یا بداختری از میان نمی رود.وی بفرمود تادیوان شهری استوار با بناهایی عالی برای او برآورند.
[External Link Removed for Guests]
کاووس که از باده ی قدرت مست و از یاری دیوان برخورداراست درپی آن برمی آید تابه آسمان پرواز کند (به روایت فردوسی و ثعالبی در تختی که چهار عقاب به هوایش می بردند)،اما سرنگون می شود و به زمین بازمی گردد و خرد خویش رابازمی یابد.

اما مهم ترین رویدادهای روزگار پادشاهی کاووس رویدادهایی است که به دشمنی میان ایران و توران حتا بی رحمانه تر از گذشته می انجامد."سودابه" ،دختر پادشاهی بیگانه و همسر کاووس،شیفته ی "سیاوش"،پسر محبوب شاه گردید.هنگامی که شاه زاده به خواهش او تن درنداد،پیش پدرش وی را متهم کرد که درنهان به او اظهار عشق کرده است.ازشاه زاده خواسته شد تابرای اثبات بی گناهی خویش از آتش آزمون بگذرد.وی به آتش زدو بی گزندی از میان آن بیرون آمد.آن گاه داوطلب گردید تابه توران لشکر کشد و بدین سان از نیرنگ های سودابه ی بدسگال دوری گزیند.اما افراسیاب که به واسطه ی دیدن خوابی بیم ناک شده بود به شرایط صلح سیاوش تن در داد و دیگر جنگ ضرورتی نیافت.اما کاووس از شنیدن این خبر درخشم آمد و به سیاوش بفرمود تا صلح رانادیده بگیرد،کسانی راکه ازسپاه توران به نوا گرفته بودبه دربار ایران بفرستد و جنگ با افراسیاب راتا پایان ادامه دهد.سیاوش که پیمان شکنی را محال می دانست،سپاهش رابه ایران فرستاد،و خودبه تشویق "پیران" ازسرداران شریف و پسر عم افراسیاب ،به پادشاه توران پناه جست.شاه توران رفتاری شاهانه باوی کرد و دختر اش "وسفافرید" رابه زنی به اوداد.سیاوش مدتی از التفات پادشاه برخوردار گردید و دژ باشکوهی به نام "گنگ دژ" که بهشتی راستین بر روی زمین بود،برآورد.

پاره ای از شاه زادگان تورانی به موقعیت برجسته سیاوش رشک بردند و بر ضد او کنکاش کردند؛افراسیاب که به سیاوش بدگمان شده بود سرانجام فرمان به کشتن اوداد.خبر کشته شدن سیاوش خشم بی سابقه ای را در دربار ایران برانگیخت و نجبا به خاطر بدرفتاری پادشاه با ولی عهد خویش وی راسخت به باد سرزنش گرفتند."رستم" به تلافی ریخته شدن خون سیاوش "سودابه" را بکشت و سوگند خورد که کین خون او بخواهد.سپاهی که به قصد گوش مالی دادن افراسیاب به توران رفت تا مدتی وی رااز کشور خویش بیرون راند.

دلایل و محاجه های "پیران" همسر آبستن سیاوش را از مرگ رهایی بخشید،و پیران پرورش "کی خسرو" راخود به دست گرفت.خبر زاده شدن کی خسرو امید کین خواهی را در دل ایرانیان زنده کرد،و کاووس "گیو"،پسر توانای "گودرز" ویکی از سرداران پادشاه را به یافتن شاه زاده و آوردنش به ایران فرستاد.کی خسرو پس ازسفری پر مخاطره پیروزمندانه به دربار ایران آورده می شود؛وی شایستگی خودرا به ثبوت می رساند و دعاوی پادشاهی دو سردار از خاندان شاهی،یعنی "توس" و "گستهم" را عقیم می گذارد؛نشستن کی خسرو بر تخت شاهی درزمانی که هنوز کاووس زنده بود انجام گرفت.کی خسرو که از یاری گروهی از جنگ آوران برجسته،از جمله رستم،گودرز و پسران متعدداش به سرداری گیو دلاور برخوردار بود به توران تاخت.

پس از پاره ای شکست های اولیه که خاندان گودرز تحمل تلفات سنگینی شد،و سپس درگیری یک رشته جنگ های درازمدت،سپاه ایران افراسیاب را به شدت بشکست و اورا ناگزیر به هزیمت کرد.اما "گیو" وی را بیافت و گرفتار کرد و کی خسرو به قتل اش آورد.

و بدین ترتیب فصل سرنوشت دشمنی میان "ایران" و "توران" به پایان رسید.



دنباله دارد..................

نوشته شده،توسط مرداویز.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

   
"کی خسرو" که به خردمندی و دلیری نام آور بود فرجامی شگفت آورداشت.وی پس ازمرگ "افراسیاب" ازکار جهان کناره گرفت و خودرابه دست مراقبه و نیایش سپرد.پس از ناپدید شدن اسرارآمیزاش،"لهراسپ" را که ازخویشان دوراش بود به جانشینی خود برگزید.لهراسپ امیدهای کی خسرو را در نگه داری مرزهای "ایران" و فرمان روایی خردمندانه برآورده ساخت تا این که درسال های پیری از پادشاهی کناره گرفت و آن را به پسر جاه طلب خود"گشتاسپ" سپرد.در روزگار پادشاهی گشتاسپ بود که "زردشت" آیین (همان دین – مرداویز) خویش بیاورد.گشتاسپ آیین نو را پذیرفت و در پیروی از آیین نو به پیامبر پیوست."ارجاسپ"،شاه "توران" که از خیانت به آیین کهن به خشم آمده بود به ایران تاخت و تلفات سنگینی به خاندان "گشتاسپ" وارد آورد.در نبردی سخت و سنگین،"زریر"،برادر فداکار و دلاور پادشاه بر دست "بیدرفش"،برادر ارجاسپ کشته شد.

اما "بستور"،پسر جوان زریر از کشندگان پدر انتقام کشید.بستور به یاری "اسفندیار"،پسر مهتر و ولی عهد گشتاسپ،سپاه توران را بشکست و بیدرفش و شمار زیادی از اعضای خاندان شاهی توران را بکشت.

 [External Link Removed for Guests] 
بعدها گشتاسپ به جاه طلبی های اسفندیار بدگمان شد و اورا در زندان افکند،اما حمله ی تازه و ویران گر ارجاسپ به ایران که در جریان آن "لهراسپ" کشته شد،شاه را ناگزیر ساخت که اسفندیار رااز بند رهاکند وازاو در برابر تورانیان یاری خواهد.وی به اسفندیار زبان داد که اگر درجنگ پیروز آید،تاج و تخت را به او واگذار کند.اسفندیار سپاه توران را چنان که باید بشکست،دوتن از خواهران اش را که در دست تورانیان گرفتار بودند آزاد ساخت،پرچم ملی رااز تورانیان باز گرفت و ارجاسپ را هم راه باشماری از خویشان اش بکشت.

در جریان این تلافی است که اسفندیار دلاوری ها و پهلوانی های معروف خودرا که هم چون ماجراهای "رستم" در "مازندران" به "هفت خان" شهرت یافته انجام داد.اما گشتاسپ در واگذاشتن پادشاهی به پسر پیروز منداش درنگ می ورزد و شرط دیگری در میان می گذارد که اسفندیار به "سیستان" ره سپار شود و رستم را در بند کرده به دربار آوَرَد.(گشتاسپ مدعی بود که رستم مدتی است از احترام به تاج و تخت کوتاهی می ورزد).این تکلیف جنگ آور جوان را گرفتار وضع دُش واری کرد.وی به انگیزه های پدر بدگمان بود و به انجام فرمانی که وی را با جنگ آور شکست ناپذیری درگیر می کرد تمایل چندانی نداشت،اما خودبینی و بلندپروازی اش اورا برانگیخت که این هماورد جویی را ادامه دهد.

 [External Link Removed for Guests] 
"رستم" آرام اما استوار خواسته ی اسفندیار می خواست وی را مانند اسیری به دربار بَرَد،نپذیرفت و بارها کوشید تاشاید با شاه زاده از در دوستی درآید.اما این کوشش ها سودی نبخشید،زیرا شاه زاده ی خودبین درایستاد که رستم یا خود اورا تسلیم کند یا جنگ راآماده باشد.

درپی این گفت و شنود یک رشته نبردهای تن به تن درگرفت که طی آن اسفندیار ثابت کرد که هماوردی زورمند و گه گاه نیرومندتر از پهلوان پیر است.سرانجام رستم از "سیمرغ" یاری جست و توانست به زخم تیری پهلوان جوان را از پای درآورد.اندکی بعد ،رستم به نیرنگ برادری حسود و برانگیخته کشته شد و ولایت او عرصه ی تاخت و تاز "بهمن"،پسر اسفندیار گردید که بر جای گشتاسپ بر تخت شاهی نشست و به کین خواهی خون پدر برخاست.

بهمن به "زابل"،ولایت رستم تاخت و آن را به باد غارت داد و برادر و پسر رستم را بکشت.به روایتی دیگر(طبری1/682)،وی "زال" و "رستم" را نیز دراین یورش به قتل آورد.

 [External Link Removed for Guests] 
پس از بهمن دخترش "همای" که "دارا(ب)" را زاییده بود بر تخت شاهی نشست.اما "ساسان" پسر بهمن که از ترجیح خواهرش براو ناخرسند بود ،دربار را ترک گفت و راه آوارگی درپیش گرفت.سرانجام "دارا"برتخت شاهی نشست و پس از او پسرش "دارای کهتر" به تخت برآمدکه در جنگی به دست "اسکندر مقدونی" کشته شد.

دنباله دارد... .
نوشته شده توسط،مرداویز.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

Re: خلاصه ی کوتاهی از تاریخ ملی ایران

پست توسط Mardaviz »

   
بنابر روایت ایرانی راستین،اسکندر با تضعیف کردن قدرت و مرجعیت پادشاهان امپراتوری ایران و تقسیم این سرزمین میان اعیان و محتشمان زمین دار،یکپارچگی آن راازمیان برد.هم چنین وی آتش کده هارا ویران ساخت،موبدان زردشتی را بکشت و نوشته های ایشان را نابود ساخت و دانش و فلسفه ایران را به روم (یونان) انتقال داد.از سوی دیگر،زندگی افسانه ای اسکندر که آن را "کالیستنس" دروغین زمانی پیش از سده 4 م نوشته شده در سده ششم میلادی به فارسی میانه ترجمه شدو مضمون آن با پاره ای اصلاحاتی که درآن کردند بعدها وارد پیکره ی تاریخ روایی ایران شد.درشکل ایرانی این داستان ،"اسکندر" پسر "دارای یکم" و برادر ناتنی دشمن خود "دارای دوم" گردید.
 [External Link Removed for Guests]
  روایت اخیر ،دارا که به خیانت دو تن از سران سپاه خود گرفتار آمده و بر دست آنان زخم کشنده ای برداشته بود،از اسکندر خواست که کین اورا از کشندگانش بخواهد و بادخترش ازدواج کند.اسکندر این تعهد را به گردن می گیرد و ره سپار گشودن سرزمین های دیگر می شود.وی دست به ماجراهای فراوانی زد که ازآن جمله،جست و جوی چشمه ی آب زندگانی در قلمرو تاریکی بود.اسکندر که نگران آینده ممالک خویش و امکان خیزش ایرانیان بود،ایرانشهر را میان شاهک ها (ملوک الطوایف) بخش کرد و بدین ترتیب درمیان ایرانیان بذر تفرقه پاشید و از قدرت یافتن هریک از فرمان روایان جلوگیری کرد.

 [External Link Removed for Guests]
  نگاری ایرانی آگاهی اندکی درباره ی "سلوکیان" دارد.طبری تنها اشاره گذرایی به "سلوکوس" و "آنتیوخوس" می کند که نقلی است از هشام کلبی."اشکانیان" رابا پیوند سست و شکل حکومت نامتمرکزی که داشتند وارثان اسکندر گمان می کردند.حدود 266سال این نظام زمین داری به اصطلاح بیگانه حکم فرما بود و شاهان ولایتی برکشور فرمان روایی می کردند.اما به روایت منابع اسلامی درمیان این پادشاهان شاخه ای به نام اشکانیان که بر مغرب و مرکز ایران حکومت می راندند و توانستند اختیار سرزمین "بابل" را نیز به دست گیرند،از احترام زیادی درمیان شاهان دیگربرخورداربودند.امرای محلی تفوق این شاهان را به رسمیت می شناختند،امااینان درموقعی نبودند که بتوانند به عزل و نصب پادشاهان ناحیه ای بپردازند.بیشتر مورخان اسلامی فهرستی ازحدود یازده پادشاه اشکانی با گزارشی کوتاه و عمومن بی پایه از پادشاهی های آنان به دست می دهند."اردوان" را آخرین و مهم ترین پادشاه اشکانی ذکر می کنند.براین اردوان بود که "اردشیرپاپکان"،شاه فرمان گزار فارس و بنیادگذار دودمان ساسانی بیرون آمد.

اردشیر از خاندان "ساسان"،پسر بهمن و بنابراین از اعقاب کیانیان بود.آرمان او یکپارچه ساختن کشور و بازگرداندن آن به یکپارچگی و بزرگی دوره کیانی بود.نیای وی ساسان زندگی شبانی برگزیده بوده.به روایت طبری ،ساسان کهتر،پدربزرگ اردشیر جنگاوری توانا و سرپرست آتش کده استخربود که آن را آتش کده ی ایزد بانو "آناهید" می گفتند.این ساسان دختر زیبای شاه بازرنگی فارس رابه زنی گرفت که "پاپک" رابرای او زائید.چون پاپک بزرگ شد ،نشانه های بزرگی از سیمایش پیدا بود.پسرش اردشیر در پی دست یافتن به هدفی هنوز بلندپروازانه تر سلاح برگرفت و بر اردوان بیرون آمد.اردشیر سرانجام اردوان را بشکست و بکشت و به نشانه پیروزی نهایی پا برسر شاه بزرگ نهاد .
 [External Link Removed for Guests]
  لقب "شاهنشاه" به خود داد و به براندازی منظم شاه زادگان اشکانی پرداخت.درپی رشته ای از فتوح تازه ،بسیاری از ولایات دیگر به تصرف اردشیر درآمد و به تشکیل امپراتوری پهناوری انجامید که از مرزهای خراسان بزرگ تا سوریه امتداد داشت.وی فرمان گزاری شاهان "کوشان" و دیگر سرزمین های پیرامون را به دست آورد.در اواخر زندگی تاج شاهی رابر سر "شاپور" گذاشت و خود از پادشاهی کناره گرفته بقیه عمر را به نیایش و مراقبه پرداخت.

اردشیر که نمونه دلیری و خردمندی بود کشور و دستگاه اداری آن را برپایه ای درست و استوار سازمان دهی کرد،کارهای چهار طبقه اجتماعی را نظم و ترتیب بخشید و مطالعه فلسفه و علوم را که اسکندر موقوف ساخته بود باردیگر رواج بخشید.وی شهرهای فراوانی بنیاد کرد (بیشتر در خوزستان و میان رودان)و چندین آتش کده برآورد و به پرستش ایزدان تخصیص داد.اردشیر درکار ملک وزیر کارآمدی به نام "ابرسام" و مشاور زیرک و دانایی به نام "تنسر" (یا توسر) یاری می دادند.وی چندین رساله نوشت که دربردارنده ی نظرات سیاسی و اجتماعی اوبود و وصیت نامه مشهوری درباره حکومت خوب و شایسته و رفتار شخصی برای پسرش شاپور باقی گذاشت .

 [External Link Removed for Guests]  دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”