یاسپرس و کافمن دو مفسر نیچه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

یاسپرس و کافمن دو مفسر نیچه

پست توسط ganjineh »

شايد جدال و بحث هاى والتر كا فمن و كارل ياسپرس در مورد رويكردهايى كهياسپرس در مورد نيچه اتخاذ كرده بود را بتوان يكى از بحث انگيز ترين اتفاقهاى تاريخ فلسفه معاصر آ لمان دانست. آنچه كه در پى مى آيد گزارشى استپيرامون نقد هاى كافمن و پاسخ ياسپرس به تمام منتقدانى كه مى خواستند تفكرنيچه را در يك زندان سيستماتيك جاى دهند.
( ترجمه كتاب نيچه نوشته كارل ياسپرس و برگردان سياوش جمادى امسال پس از گذشت زمانى حدود هشتاد سال توسط انتشارات ققنوس عرضه شد.)

كافمنو باوم گارتن هر يك به طريقى بر اين باورند كه ياسپرس از زبان نيچه، فلسفهخود را بازگفته است. اما ياسپرس در پاسخ هايى نيز كه بخشى از مجموعه اىاست بيشتر از هشتصد صفحه تحت عنوان فلسفه كارل ياسپرس، با قوت و قدرت اينادعا را رد مى كند. او پاره اى از انتقادات را مى پذيرد و قبول مى كند كهدر فلسفه ورزى از پاسكال، كى يركه گور و كانت، كه نيچه به شدت با آنهامخالف بود، متاثر بوده، اما در برابر اين اتهام كافمن كه فلسفه ياسپرس رابايد در جرگه نوكانتى ها به شمار آورد؛ خود را يك كانتى كه مخالف نوكانتىهاست معرفى مى كند. والتر كافمن كه خود نيز كتابى به نام نيچه با حجمىتقريباً برابر با حجم كتاب ياسپرس نوشته است در انتقادى تحت عنوان «رابطهياسپرس با نيچه» مى نويسد كه ياسپرس به فلسفه ديونوسيوسى نيچه نه به عنوانغايت بلكه چون معبرى به فلسفه اگزيستانس مى نگرد. آن گاه نقطه عزيمت اينفلسفه را عقل عملى كانت يا همان چيزى كه نيچه آن را فلسفه درپشتى يا بهقول ما ايرانى ها سوراخ دعا مى ناميد قرار مى دهد.

كافمن ياسپرس رااز بابت تاكيد بر وجه منفى فلسفه نيچه در ابهام گذاردن دكترين هاى قطعى اىچون بازگشت جاودانه و آرى گفتن به نيروى ديونوسيوسى كه همان نيروى زندگى وغرايز باشد، نكوهش مى كند. كافمن گفته اى از نيچه را كه در اراده معطوف بهقدرت آمده نقل مى كند كه بر طبق آن نهايت نه گويى به مسيحيت، دو جهانانگارى و لاك ها و در ها ى پشتى به سوى خدا، آن است كه نيچه به زندگى وجهان همانگونه كه هست، آرى مى گويد. كافمن اينگونه آرى گفتن را از تسليمرواقيون به طبيعت كه بر كاهش احساس و انگيزش تاكيد مى كردند با اين عنوانكه آرى گفتن نيچه نسبت به حد نهايى غم و شادى و فراخيز از طبيعت به حالاتوالاتر هستى است، جدا مى كند.وي ياسپرس را از بابت ناديده گرفتن اين وجهمثبت فلسفه نيچه مورد انتقاد قرار مى دهد و از اينكه تفكر نيچه را به بنبست و امر محال و مبهم مى كشاند تا فرشتگان كانت، رهايى بخش آن مى گردند وراه برون شد را نشان مى دهند بر ياسپرس خرده مى گيرد.

اما پاسخياسپرس نيز به اين انتقادات قانع كننده به نظر مى رسد! ياسپرس با استنادبه منابع دقيق و مسجل كافمن را متوجه مى كند كه نيچه هرگز عقل عملى كانترا نخوانده بود و عظمت اين متفكر تعيين كننده را به درستى درنيافته بود.ياسپرس با اشاره به تناقض گويى هاى نيچه و رد جزمياتى كه در واپسين سالهاى سلامت عقلش پرداخته بود، كافمن و همه كسانى را كه با جدا كردن و درشتكردن اين جزميات از نيچه يك سيستم مى سازند، نكوهش مى كند. چرا كه اساساًطرح ياسپرس نه در جهت بيرون كشيدن يك سيستم بسته از آثار نيچه است و نهبرگزينش بعضى از مضامين و درشت كردن آنها تاكيد دارد. او به چيزى به نامجهان نيچه معتقد است: «جهانى كه نيچه در آن سكنى گزيد و مشاهدات، انديشهها و بيان انديشه هايش در آن مجال بروز يافت، جهانى بود كه _ نخستين باردر ايام جوانى _ از طرف فرهنگ آلمانى با مدرسه هاى اومانيستى اش با شاعرانو با سنت وطن پرستانه اش به او نرسيده بود.» در نظر او آنچه اهميت داردرشته وحدت بخش و كليت جارى در اين جهان است و دستيابى به اين هدف با رفتارخشك و مكانيكى با عناصر به دست آمده ممكن نيست.

اين در حالى استكه اغلب آثارى كه درباره نيچه نوشته اند (از جمله كتاب والتر كافمن)كمابيش همين روش مكانيكى و ابژكتيو را كه محقق براساس آن چون تماشاگر بىغرض و بيرون از صحنه است، به كار برده اند. به اعتقاد ياسپرس، كافمنفراموش كرده است كه كل طرح كتابش از روشى پيروى مى كند كه از نظر خود نيچهدروغ و حقه اى بيش نيست و عين فلسفه ورزى با پتك است. نگاه بيرونى وبالايى كافمن از درك اين نكته باز مى ماند كه قطعى ترين جنبه فكر نيچه درنه گفتن ها و نفى كردن هاى اوست و او حتى دانشمند علوم طبيعى را بى غرض وبى انگيزه نمى داند: «روح ناب، دروغ ناب است.» ( دجال: بند هشت)

ياسپرسبه او پاسخ مى دهد كه من متاسفم كه نمى توانم نيچه را به امر قطعى تنزلبدهم، با برچيدن و گزينش كردن خودكامانه و غيرشرافتمندانه بخشى و ناديدهگرفتن ساير بخش ها، همان كارى را با نيچه بكنم كه بويملر براى ناسيونالسوسياليست ها كرده است. ياسپرس مى نويسد: «همه كتاب من، نيچه را همچونرويدادى نشان مى دهد كه با ايثار خود پرده از چهره مدرنيته برمى اندازد.رويدادى كه عظمت آن با اتخاذ مواضع بريده و گزيده گم وگور مى شود.» او بههمه مخالفان خود يادآور مى شود كه آنها نيز همه در اين نظر مشتركند كهنيچه گسستى راديكال و بنيادى در تاريخ فلسفه است:

«هيچ چيز حقيقى نيست، همه چيز مجاز است... سر بركشيدن نيست انگارى.»

برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”