نیچه و بیماری

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

نیچه و بیماری

پست توسط ganjineh »

نيچه مسيحيت را آئينى زندگى برانداز و پوچ تلقى مى كرد. اما تجربه يكه وتاريخى مسيح را ارج مى نهاد. هرچند آن را قابل تعميم به ديگرى نمى دانست.«دان كيوپيت» نوانديش مسيحى درباره نيچه مى نويسد: «پيوند محكم نيچه باچهره هايى نظير پاسكال، به او آموخت كه در كنه اين دين اشتياقى آتشين براىحقيقت و صداقت باطنى نهفته است.» اما تا پايان عمر اين اشتياق را تنها درنزد عده انگشت شمارى دريافت. تجربه عينى و ملموس صليب (بيمارى و رياضت)،آتش تنفر نيچه را نسبت به كليسا و نهاد اجتماعى مسيحيت (نهادبازتوليدكننده تجربه انتزاعى مسيح) تا آخر عمر، شعله ور نگاه داشت.

نيچهبا بازنگريستن به دوره هاى بروز بيمارى خويش، اين ادوار را نمادهايى مىدانست كه او را از راههاى نادرست آگاه مى سازند. گويى غرايز او از درد سودمى جست تا او را به سوى سرنوشتش رهنمون كند. بيمارى براى او حكايت از گسستو آغاز تازه مى داد. سردردهاى ميگرنى نيچه در «بايروت» خبر از گسستن او ازواگنر داشت. نثر نيچه نيز همانند انديشه اش، ترسناك و حادثه اى است واستعداد تراژدى و سخن ورى اش خواننده را مى هراساند. آثار نيچه با سستكردن پايه هاى پوزيتيويستى و تفاسير تقليل گرا و ناتوراليستى نهفته درآنها به واسازاى و تخريب خود برمى خيزند و استعاره هاى رام نشدنى اش،سهمگين، بر كرانه هاى زبان، شلاق مى زنند.

زبان مدرن به مثابهمنظومه اى از گزاره هاى منطقى- اخلاقى و شكل هاى مسلط در برابر بدويتانديشه هاى او، گنگ و الكن جلوه مى كرد. شطحيات و لحن طنزآلود و گزندهاو، تلاشى زبانى است براى بيان تجربه بيمارى، آنگونه كه چندان به ورطهانتزاع (نيرواناى انسان مدرن) نلغزد. طنز و شطح از عدم حسابگرى(حسابگرانه) و فقدان خاستگاه ايدئولوژيك خبر مى دهند و از جسارت در نوشتن،آنگونه كه نيچه تهور را شرط بنيادين فلسفيدن مى دانست.

«با زخمزدن [تهور و شكستن بت ها با پتك] جان ها مى بالند، مردانگى ها مى شكفند.»در اينجا، ديالكتيك نيرومندى در كار است. جسارت و طنز در زبان، نويسنده رابه حاشيه، زيست- جهان مدرن تبعيد مى كند و در- حاشيه- زيستن، تهور او رابر مى انگيزد.حضور بى واسطه در جريان رسيدن ابدى و برآشوبنده بيمارى(زندگى) جان آزاده (آزرده) را نسبت به شكل ها و صورتك هاى مجازى و جزمى(قوانين و هنجارهاى سركوبگر) بى اعتنا مى كند.
نيچه بى رحمانه، بن داشتگفتمان مدرنيته را كه همانا در مفهوم «پيشرفت» تعين مى يابد، مورد نقدقرار مى دهد و طربناك و مرتجعانه به عصر تراژيك يونان باز مى گردد. هگل،اين فكر را بدل به اصل بنيادين سنت انديشه آلمانى كرده بود كه هر نسلوظيفه دارد از نسل پيشين خود، فراتر رود.
نيچه، جسورانه بر اين اصلحمله برد و اعتقاد به «پيشرفت» (فراروندگى) را همسان با فرورفتن در منجلابنهيليسم، رسوا كرد. هيچ كس چون او نتوانسته است، اين چنين سرسختانه دربرابر توفان سهمناك پيشرفت، كه فرشته تاريخ را به درون آينده مى غلتاند،پايدارى كند .

1) برگرفته از مقاله اي در باب نيچه و پروست در روزنامه شرق
2) برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”