بحران تعریف درعرفان معاصر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

بحران تعریف درعرفان معاصر

پست توسط Mardaviz »

   
 [FONT=Times New Roman]بحران تعریف  


"بحران تعریف" عنوان مقاله ای است درباره آسیب شناسی عرفان اسلامی که توسط آقای دکتر محمّد یوسف نیری،استاد برجسته دانشگاه شیراز در ادبیات عرفانی و یکی از شخصیت های شناخته شده در زمینه مولوی پژوهی،نگاشته شده است.
این مقاله ضمن اینکه دید دقیق تری نسبت به وضع موجود در گذشته و حال حاضر نسبت به عرفان اسلامی به دست می دهد اهمیت شناخت صحیح عرفان اسلامی و لزوم دقت در تعاریف مربوط به عرفان نیزیادآوری می کند.
جهت شناخت بهتر عرفان اسلامی وآسیب شناسی آن، بخش هایی از این مقاله عینن نقل شده است. متن کامل این مقاله در شماره 22 مجموعه "عرفان ایران" منتشر شده است.

[FONT=Times New Roman]بحران تعریف درعرفان معاصر 

تحلیلی از آسیب شناسی درونی مکتب عرفان در روزگار معاصر

عرفان اسلامی که مجموعه ای گسترده از میراث مکتوب و فعالیت های تربیتی و فرهنگی و علمی و کلامی و اجتماعی است، در طی تاریخ طولانی خود از آسیب های گوناگون در امان نمانده است. این کاستی ها در نگاه تیز اهل عرفان شناخته و شناسانده شده و محققان اهل معرفت در آثار منظوم و منثور خود به طرح و انتقاد و گاه علاج آنها همت گمارده اند.
آسیب هایی که مکتب عرفان اسلامی را تهدید کرده است در دو جهت برون مکتبی و درون مکتبی قابل تحقیق است.

آسیب های درون مکتبی، اتفاقات ناروایی است که از منسوبان مکتب عرفان سرزده و در هر روزگاری به شکلی خاص رخ نموده است. آنچه مورد نظر نگارنده است شناختن و شناساندن عمده ترین آسیبی است که در چند قرن اخیر به ویژه از دوره مشروطیت به این طرف، در درون مکتب عرفان پدید شده و آثاری نامطلوب برجای گذاشته است. این آسیب به گمان نگارنده وجود ابهام و ایهامی حیرت زا در شناسایی مقولات بنیادی و مبادی محوری مکتب عرفان است که در این مقاله با عنوان " بحران تعریف" نام گذاری و مطرح شده است.

این بحران در سده اخیر به سبب تحولات شگرف علمی که صورت عقلانیت بشری است، نمودی پر رنگ تر و چشمگیرتر یافته است. تأثیر این بحران تا آن جاست که گاه خرافات و رسوم بی روح اجتماعی جایگزین اعتقادات مستند و محکم میشود و یا ارکان اندیشه دینی به رغم حجت و استحکام، در غبار غربت و فراموشی رها می شود. چنین است که حقایق فکری و اعتقادی در قالب کلماتی بی روح و مبهم همچون چراغی نیم مرده در مسیر بادهای تند زمان قرار می گیرد و پس از آنکه معنی مسخ شد، صورت یا الفاظ آنها هم از حافظه تاریخی روزگار ناپدید میگردد. امروز واژگانی همچون فتوت، جوانمرد قولی و شُربی و سیفی از مفاهیم حقیقی و کاربردی خود جدا افتاده اند، چنان که برای اهل روزگار ناشناخته است. اما همین واژگان در قرن های ششم و هفتم عنوان نهضتی فرهنگی برخاسته از مکتب عرفان بوده است و نقش های مؤثری در جهات فرهنگ اجتماعی و سیاسی و اجمالا اصلاحات فکری ایفا کرده است.[1]

اما بحران اصلی مکتب عرفان در روزگار معاصر در این است که خود مکتب عرفان و اصول و فروع آن در روزگار معاصر ناشناخته است و این که "استیس" آنرا به دلیل ابهام ایهامش، واژه ای بدشانس مینامد نکته ای درخور تأمل است.[2]

" هر فسادی که در عالم افتاد از این افتاد که یکی، یکی را معتقد شد به تقلید یا منکر شد به تقلید."[3] این چنین است که در فضای فکری روزگار ما واژه عرفان با لایه های متضاد تو در تو پدید شده است، به طوری که یک لایه آینه دار قدسیت و جمال است و لایه ای دیگر در تیرگی خرافه هایی از قبیل کف بینی و احضار ارواح پنهان شده است.
کاری ترین آسیبی که مکتب عرفان را از آغاز پیدایی تهدید کرده است، عرفان نمایی است. عارف نمایان کسانی اند که از مکتب عرفان استفاده ای ابزاری می کنند و آن را وسیله ای برای آب و نان و مقبولیت قرار می دهند.

جریان عرفان نمایی بخشی از ذهنیت بزرگان هر عصر را به خود متوجه کرد. جریان قدرت مند عرفان نمایی از عوامل عمده ای است که شناخت و شناساندن مکتب عرفان را دش وار کرده است. این دش واری در روزگار معاصر به سبب میراث بخشی روزگار صفویه از تشتت های فکری و فرهنگی است که بر تاریکی شبهات می افزاید. پیداست که در چنین فضایی راه مقصود ار مبتدیان گم می شود و کوکب هدایت در غبار، پنهان.

مکتب عرفان اسلامی نیز در دو جهت عملی و نظری روش مند بوده است و این روش ها به صورت قواعدی پذیرفته شده معمول و متبع بوده است. حتی سلوک عملی که با درد طلب یا انگیزه های دیگر آغاز می شده در مسیری متدیک قرار می گرفته است.

یکی از پیام های محوری در داستان کنیزک و پادشاه در مثنوی شریف، ناظر بر چگونگی سلوک و آغاز و انجام آن است. مولانا در این داستان، راه درست سلوک و آفات و مهلکات آن را نشان می دهد و تأکید می کند که سلوک حقیقی با جذبه ای معنوی که گاه در لباس عشق صوری پنهان است رخ می نماید، سپس با یک جرقه باطنی-شخصی هم چون رؤیای صادقه، راه وصول به مهم ترین و اصلی ترین رکن سلوک که انسان کامل یا مرشد معنوی باشد گشوده می شود. در پایان این داستان ملاحظه می شود که تمامی آن داستان در شخصیت کامل آن مرشد از غیب رخ می نماید، یعنی دردمند طالب به طبیب و داروی اصلی رسیده است و باید تنها او را دریابد و در نهایت در او فانی شود تا به حیات پاکش باقی گردد.[4]

در عرفان نظری نیز شیوه ای خاص در بزرگان اهل معرفت معمول بوده است. اینان هستی را از منظر حقیقت وجود، مراتب غیب و ظهور اسماء و صفات تبیین می کرده اند و همه پدیده ها را در پرده اسماء الهی نمایش می داده اند. در نگاه ایشان، عالم هستی با تمام مظاهر و دگرگونی ها و تکثرات خود صحنه مناکحات و مخاصمات اسماء است. حتی تاریخ پرفراز و نشیب همه جهان ها، تاریخ تحول وتبادل دولت نوین اسمایی و زوال و تبدل دولت پیشین است. اشارت قرآن کریم در این آیه " ... تلک الأيام نداولها بين الناس ..."[5] یعنی " و ما این روزهای [شکست و پیروزی] را میان مردم به نوبت می گردانیم."[6] نصی بر این تأثیر اسمایی است.[7]

ضرورت مینماید که در روش شناسی عرفان اسلامی در روزگار معاصر چند محور مورد توجه قرار گیرد: "اصل تجربه عرفانی" ، "بررسی زبان معرفتی"،"تفسیر و تحلیل تطبیقی" و " سلسله فکری و عرفانی".

خلاصه اینکه تا روشی علمی و روشن و متناسب با مقتضیات مکتب عرفان ابداع نشود، بحران تعریف که آسیبی جدی و مخرب است از بین نخواهد رفت.

سومین عاملی که شناختن و شناساندن عرفان را در روزگار معاصر دش وار نموده است " بحران زبانی" است. منظور از این عامل به طور اجمال این است که واسطه گی زبان در القاء مفاهیم ناتوان شده باشد. اهل عرفان رابطه ای ویژه با زبان دارند که گاه شناختن این زبان و به دست آوردن تجربه ای که الفبای آن را آشکار کند بسیار دش وار است. به همین سبب بسیاری از متون مهم و محوری عرفانی ناشناخته مانده است؛ اگر چه عده ای کوشیده اند که با شرح و تفسیر این قبیل آثار دش واری های آن ها را باز نمایند. البته این غربت زبانی از منظر انسان شناختی عرفانی، مولود عوامل خاصی است که یکی از آن ها نداشتن بصیرت باطن یا به طور اجمالی فقدان ذائقه درونی است.

"کلامنا اشارة " از پیش بر پشت این جزوه ثبت آمد تا اگر کسی فهم نکند معذور باشد که دست عبارات به معانی نرسد که معانی عشق بس پوشیده است.[8]
بدین سبب بسیاری از آثار منظوم و منثور اهل عرفان به دلیل غربت زبانی کنار گذاشته شده است ودرنتیجه اندیشه های نغز از بستر جاری زبان و فرهنگ جدا افتاده است.

این غربت زبانی در روزگار معاصر به شکل دیگری رخ نموده است و آن، چنین است که زبان اصطلاحی اهل عرفان در این عهد هیچ جاذبه ای ندارد. مصطلحاتی مانند حال، مقام، طوالع، سوانح و ... برای امروز ناشناخته است و علاقه ای هم به شناختن آنها احساس نمی شود و زبان دیگری باید. به گمان نگارنده زبانی که "تجربه" و "تأبیر" را از یک دیگر جدا کند و کلمات را با حدود شناخته شده عرفی استعمال کند. نخستین گام ها در طی این راه دراز دش وار می نماید، چرا که آمیخته گی ه تجربه که امری کاملن شخصی و غیر قابل اثبات است با "تأبیر زبانی، که در نظام ارتباطی زبان تعریف شدنی است بر آتش این بحران دامن می زند."[9]

آثار بحران تعریف می تواند متکثر باشد، اما این سه مقوله مشهورتر می نماید: ترسٌم ، تبدیل ماهیت ، پدید شدن خلأ فکری و فرهنگی.

مقصود از ترسٌم در یک نگاه اجمالی پایبندی به صورت است بی ملاحظه معنی. ترسٌم از منظر فرهنگ، آداب و رسومی است که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد و نوع مردم آن را انجام می دهند. واقعیت این است که این آداب هم چون قالبی است که روحی ناپیدا در ماورای آن حضور دارد. شاید بتوان این رابطه روساختی و ژرف ساختی فرهنگ را به ارتباط لفظ و معنی تمثیل کرد که هر واژه ای به منزله ی قالبی، بار معنی ناپیدا و مجردی را تحمل می کند.

آسیب ترسٌم شبیه گسیختگی در این ارتباط است. یعنی اینکه واژگانی به فراوانی نزد اهل زبان به کار روند، در حالی که از مفهوم خود جدا افتاده باشند. هم چون آداب و رسوم که گاه در قالب های پولادین در نسل ها مستمر می شود و به حیات خود ادامه می دهد در حالی که ممکن است روح حقیقی و علت وجودی آن در میان نباشد. ترسّم تنها نه یک آفت در فرهنگ که در نقد دین ورزی می تواند محل تأمل باشد.

در قرآن مجید این آفت بزرگ با عنایتی ویژه مکرر گوشزد شده است تا کسی در طلسم بسته آداب بی معنی فلج نشود و قدم اندیشه و تفکر و استدلال همیشه پویا باشد، چرا که اگر این بیماری علاج نشود شخص از بهترین نعمت های معنوی محروم می ماند. قرآن مجید ترسّم را يکي از عوامل عمده ای تلقی می فرماید که کافران را در رویارویی با انبيا قرار می داد ودعوت الهی پیامبران را بی اثر می نمود:" و چون به آنان گفته شود به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبرش بیایید میگویند: آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم ما را بس است. هر چند پدرانشان چیزی نمی دانستند و هدایت نیافته بودند."[10]

ازمنظر قرآن هر اندیشه و عملی که تعریف و علت و غایت آن برای اهلش روشن نباشد مردود است چرا که به تعبیر کتاب الهی حجت و سلطانی بر آن مترتب نیست.[11]
در عرفان اسلامی بویژه شاخه عملی آن که به مقتضای آداب و رسوم، با عوامل اجتماعی آمیختگی پیدا کرد آفت ترسٌم پدید گشت. شاید بیشترین آسیب متوجه آداب سماع گردیده باشد. بسیاری از هواپرستان به تقلید از اهل ذوق و شهود به نعره زدن و جامه دریدن و رقصیدن پرداختند غافل از آن که سماع حقیقی یعنی باز بودن گوش دل و ارتباط بی تَکیُّف و بی قیاس حق تعالی با بختیاران عالم باطن.

هم چنان که اشارت رفت پیدایی این آفت در کل آداب دین ورزی محتمل است همچون نماز و روزه وحج و ... که با همه ظواهر و آداب انجام شود اما از روح و معنی و غایت آن رها شده باشد، و این که در شرع اعمال را فرع بر نیت دانسته اند توجه به ملازمت نا گسستنی اندیشه و عمل است.

تبدیل یا قلب ماهیت فرع بر آفت ترسّم است. چرا که وقتی اعمال شخصی نه تعریفی داشته باشد و نه حجتی عقلانی و شرعی، به مرده ای بی جان می ماند که تمام اعضای آن به ظاهر سالم و برجاست اما روح ندارد. بالتّبع مفاهیم جدیدی که از اندیشه های عامیانه با تصرفات نفسانی ترکیب یافته ، جایگزین مفاهیم اصیل و اولیه می شود . جالب اینکه در کتاب کشف المحجوب که از قدیمی ترین آثار فارسی عرفانی است از این آسیب جدی حکایت و انتقاد شده است . نویسنده ی این رساله خاطر نشان می سازد که اهل زمانه او هوای نفس را شریعت نام کرده اند و طلب جاه و ریاست و تکبر را عزّ علم و نهان داشتن کینه را در دل ، حلم و هذیان طبع را معرفت نامیده اند.[12]

باژگونگی مفاهیم در هر دوره ای از ادوار مکتب عرفان وجود داشته است اما در عصر امروز به سبب گذشت زمان و افزونی آثار فکری اصیل و غیر اصیل و مهم تر از همه ، انفجار اطلاعات بشری ،صدمات این آسیب خیلی پیچیده تر و مرموزتر وارد می شود بالتّبع کوششی سترگ در خور چنین کاری سترگ باید .

نبود تعاریفی روشن ومتناسب با نیاز زمان سبب شده است که بخش هایی از مکتب عرفان در غبار فراموشی رها شود . پیداست که در چنین خلأیی مفاهیم دروغین و شبهه برانگیز به جای مفاهیم اصیل و مستند می نشیند . امروزه کمتر اثری را می توان یافت که به طور روشن و مستند و جامع ، به شناساندن عرفان اسلامی آنگونه که هست پرداخته باشد . این خلأ در باب عرفان عملی چشمگیر تر است به همین سبب کمتر کسی می داند که با کشش های قلبی و به اصطلاح جذبه های درونی خود چه معامله ای باید انجام دهد.

این خلأ فکری در باب مکتب عرفان در روزگار معاصر چنان چیره شده است که بعضی وجود چیزی به نام عرفان را در دین اسلام انکار می کنند . دین در نگاه ایشان التزام به ظواهر اعمال و مباحث نظری و صرفاً عقلانی آن است .گروه دیگری به دنبال کارهایی هستند که در ظاهر شبیه به عالم باطن است اما از جهت باطن ، باطل و مردود است . عده ای دیگرهم که دردی و عطشی در خود احساس می کنند به مکتب های دیگری چون عرفان هندی و سرخپوستی و … رو می آورند . در حالیکه هدایت انسان از حق است و با حق و در حق ، راه های دیگر به کجا می انجامد ؟

توجه به " بحران تعریف " عوامل و آثار آن که همگی ریشه ای تاریخی و فرهنگی با تطورات و دگرگونی های ویژه خود دارد ، ما را بر آن می دارد که همگام با مقتضیات زمان با زبانی مناسب روزگار و فهم عمومی ، مقولات متکثر مکتب عرفان را در جهات نظری و عملی به طور روشمند بشناسیم و بشناسانیم تا از میراث های گران سنگ این مکتب در اصلاح فردی و اجتماعی و غنی کردن فرهنگ انسانی و دینی برخورداری ها یابیم .


[1] زرکوب، نجم الدین؛ فتوت نامه؛ تصحیح مرتضی صراف؛ نشر معین،تهران1370،ص69
[2] استیس و.ت؛ عرفان و فلسفه؛ ترجمه بهاءالدین خرمشاهی؛ نشر سروش،تهران 1375،صص3و4
[3] شمس الدین تبریزی؛ مقالات شمس؛ به اهتمام محمد علی موحد؛ دانشگاه صنعتی شریف،تهران1356،ص173
[4] مولانا، جلال الدین؛ نیکلسون؛ امیرکبیر، تهران1363،صص17- 5
[5] سوره آل عمران، آیه 140
[6] قرآن مجید ترجمه فولادوند،ص67(سوره آل عمران، آیه 140)
[7] عابدی شاهرودی به نقل از خواجوی، ص188
[8] مجاهد، احمد؛ شروح سوانح؛سروش، تهران1367، ص7
[9] استیس و.ت؛ عرفان و فلسفه؛ ترجمه بهاءالدین خرمشاهی؛ نشر سروش،تهران 1375،صص21و22
[10] قرآن مجید ترجمه خرمشاهی،ص125
[11] سوره اعراف، آیه 71
[12] هجویری، علی بن عثمان؛ کشف المحجوب؛ طهوری، تهران1351، صص 8و9




 [FONT=Times New Roman]شریعت، طریقت، حقیقت  
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد


عرفان اسلامی مکتبی است که بر پایه عقاید و تعالیم اسلامی بنا شده و بر اساس آنچه از متون عرفانی، در دوره های مختلف تاریخی بر می آید، کتاب (قرآن)، سنت و سیرت پیامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) و احادیث ایشان، سرمایه های اولیه و اصلی عرفان اسلامی و الهام بخش اهل دل است.
محققین آغاز عرفان اسلامی را در زمان پیامبر اکرم(ص) می دانند، در واقع اسلام از عرفان جدا نبوده است و گفته می شود در آغاز، بعضی از اصحاب و یاران پیامبر(ص) نزد ایشان می رفتند و در جستجوی آن بودند که چه عواملی ملکوت[1] و ارزش اعمال را ازبین می برد:

بهر این بعضی صحابه از رسول ملتمس بودند مکر نفس غول
کاو چه آمیزد ز اغراض نهان در عبادتها و در اخلاص جان
فضل طاعت را نجستندی ازاو عیب ظاهررانجستندی که کو
[2]

این موضوع یک نگرش کاملن عرفانی به دستورات شرعی و دینی را در پیروان ایشان نشان می دهد.
یکی از مهمترین احادیثی که اهل عرفان در بیان و معرفی خط مشی خود به آن استناد می کنند، حدیثی است از قول پیامبر(ص) که چنین نقل می شود:

" الشريعةُ اَقوالی والطريقةُ اَفعالي والحقيقةُ احوالي والمعرفةُ رأسُ مالي "[3]
"شریعت گفتار من است، طریقت کردار من است، حقیقت احوال من و معرفت برترین دارایی من است."

عرفا با توجه به این حدیث، اصول اعتقادی و عملی تصوف را اینگونه بیان می کنند:

" ای درویش! هر که قبول می کند آنچه پیغمبر وی گفته است، از اهل شریعت است؛ و هر که می کند آن چه پیغمبر وی کرده است، از اهل طریقت است و هر که می بیند آن چه پیغمبر وی دیده است، از اهل حقیقت است."[4]

"... شریعت گفت انبیاست، طریقت کرد انبیاست و حقیقت دید انبیاست ... سالک[5] باید که اول از علم شریعت آنچه ما لابد [6] است بیاموزد و یاد گیرد، آنگاه از عمل طریقت آن چه ما لابد است بکند و به جای آورد تا از انوار حقیقت به قدر سعی و کوشش وی روی نماید."[7]

در مقدمه بسیاری از متون عرفانی که به معرفی طریق عرفان پرداخته اند، علم و عمل به تعالیم دین را شریعت و طریقت معرفی می کنند و این دو راه را رسیدن به حقیقت میدانند:

" از طریقت سیر خاص مراد است که مخصوص سالکان راه حق است، ... و شریعت احکام ظاهر است و به منزله پوست است و طریقت لبّ او ..."[8]

مولانا نیز متذکر می شود که:" شریعت همچون شمع است، ره می نماید و بی آنکه شمع به دست آوری راه رفته نشود و چون در راه آمدی آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن حقیقت." و "چون آدمی از این حیات میرد، شریعت وطریقت از او منقطع شود و حقیقت ماند."[9]

اما در هیچ کدام از این متون شناخت روشنی از آنچه عرفا " حقیقت" می نامند به دست نمی آید. در حدیث بالا نیز تنها اشاره ای رمز گونه به آن شده است، زیرا آنان عالم حقیقت را عالم اسرار الهی می دانند. عرفا خود را مجاز به بازگو کردن آن اسرار نمی دانند و اختیار آن را مختص خداوند می دانند، برای هرکس که بخواهد: " ... هرکسی را قابلیت استماع اسرار معارف طریقت و حقیقت نیست و از این جهت انبیا (ع) بیان شرایع فرمودند و تبیین اسرار حقیقت پیش هر کس نفرمودند."[10] به همین دلیل معمولن برای بیان آن از تمثیل یا اشاره استفاده می کنند.

اما در نهایت می توان گفت که مراعات آداب طریقت همراه با لطف و هدایت حق، فرآیند تزکیه ای را به جریان می اندازد که طی آن پرده ماهیت بشری به تدریج از مقابل انسان کنار می رود و او قادر به ديدن انوارتجلي می شود. این نکته بسیار مهم است که در این تلاش ها، لطف و هدایت خداوند برای نتیجه بخشی آن ضروری است و هر کمالی که انسان بدان دست یابد، انعکاس کمالات خداوند است که در وجود او آشکار می شود.

"وقتی مرید پا در راه طریقت گذارد، یک فرآیند دگرگونی درونی را طی می کند. اگر جزء کسانی باشد که مشیت الهی بر کمال یافتگی روحانی او قرار گرفته باشد، از پلکان نردبان بهشت و فراتر از آن بالا می رود، کیمیای طریقت مس وجود او را به زر ناب تبدیل خواهد کرد."[11]



[1] انجام هر عمل بر باطن وجود انسان اثری باطنی دارد که به آن ملکوت عمل می گویند.
[2] مولوی، جلال الدین؛ مثنوی؛ تصحیح نیکلسون؛انتشارات بهزاد، چ 3، 1371، دفتر اول، بیت 68- 366
[3] سجادی، سید ضیاء الدین؛ مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف؛ انتشارات سمت، تهران 1372، ص 16 و نسفی، عزیز الدین( قرن هفتم)؛ الانسان الکامل؛ تصحیح ماریژان موله؛ انتشارات طهوری، چ 4، 1379، ص74
[4] نسفی، عزیز الدین( قرن هفتم)؛ الانسان الکامل؛ تصحیح ماریژان موله؛ انتشارات طهوری، چ 4، 1379، ص74
[5] کسی است که قدم در راه عرفان می گذارد
[6] نا گزیر
[7] همان
[8] سجادی، سید ضیاء الدین؛ مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف؛ انتشارات سمت، تهران 1372، ص 15
[9] چیتیک؛ ویلیام؛ طریق صوفیانه عشق؛ انتشارات مهراندیش، تهران 1383، ص 20
[10] لاهیجی؛ شمس الدین محمد(قرن نهم)؛ مفاتیح الاعجاز؛ انتشارات زوار، چ 5، 1383، ص28
[11] چیتیک؛ ویلیام؛ طریق صوفیانه عشق؛ انتشارات مهراندیش، تهران 1383، ص 21


از:کیش مهر
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”