عـــالــم لاهــوت

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

عـــالــم لاهــوت

پست توسط Mardaviz »

   
 [FONT=Times New Roman]عالم لاهوت  

باورکنيم ملک خدا را که سرمد است باورکنيم سکه به نام محمد است

[FONT=Times New Roman]ابتهاج 
[External Link Removed for Guests]

نخستین عوالم خمسه عالم لاهوت- یعنی مرتبه اول- است وآن چنان است که چون حق تعالی ذاتاً به جهت معروفیت خود چنان که فرمود :
گنجی ناشناخته و پنهان بودم و اراده شناسائی را نمودم ،آفريدم تا شناخته گردم[1]؛ پس اقتضای ظهور فرمود وتجلی نوری از ذات خود بر ذات خود به نور ذاتی خود نمود. بدون اين که درآن تجلی ،زمانی يا مکانی يا جهتی ياکمي ياکيفی يااشاره وياوضعي غير اينها که از خواص اجسام است ، ملحوظ بوده باشد[2] . پس اين نور مقدس بالذات از آلايش اين صفات حادثه که نام برديم منزه ومبرا است ، وچون در صقع ذات مجهول الکنه(هو) واقع است غيب ثانيش مي نامند .

پس حق تعالي در ابتداي خلقت ، نورتجلی ذات خود را مجلای[3] مقدس و تمام شئونات وکمالات ذاتيه قرار داد.

ضمنن بايد دانست که چون تجلی اول(نورذات) مجلا ومظهر وجود حق- جل شأنه- می باشد ، مانند آينه ايست نسبت به وجود حق تعالی ، هم چنين ساير ممکنات در مراتب خودشان مانند آينه اند نسبت به اين نور عظيم الهي به حسب شدت و ضعف[4] ؛ وضمنن بايد دانست که تجلي حق به ابداع نورمحمدی وعلوی - عليهما السلام - بوده است. چنان که در روايات بسيار آمده واين هر دو نور مقدس بالذات يک نور هستند ، چنان که اميرالمومنين - عليه السلام - فرمود : انا من محمد کالضوء من الضوء[5] ، يعنی من از محمدم (ص) مانند نوری از نور و انوار مقدسه معصومين - عليهم السلام – خود معنی ولايت مطلقه و حقيقت خلافت کليه ايشان است ، که در ابتدای ظهور وابداع بر ايشان تفويض شده ، زيرا حقيقت ولايت کليه وخلافت کبرای الهيه عبارت است ازمظهريت شئونات الهيه و جامعيت مجموع اسماء و صفات[6].

چه باطن اين نور عظيم که به جانب حق وظهور ولايت کليه است اخذ فيوضات از حق تعالی نموده وبه حسب استعداد ذاتی ، هر بهره مندی را به نصيب خود می رساند وجانب ديگرش که به سوی خلق وجهت ظهوراوست، دارای شأن نبوت مطلقه وانباء ذاتی است. پس اين نورتجلی ذات ، بالذات حادث ومجلای نورذات اقدس ازلی است. اشراق او از نور باری تعالی مانند شعاع خورشيد است از قرص، وبه واسطه همين مجلا و به ظهوراين نور تجلی که وجوداضافی ونور ذات اوست ، وجود ذات خود را عالم ونور ذات خود را شاهد گرديد. چون ذات اقدس در مرتبه غيب الغيب هويت به ذات خود عالم به علم ذاتي بحت است ، در آن مقام حاجتی به علم نيست . چنان که حضرت رضا- عليه السلام- به عمران صابي در پاسخ به پرسش او که آيا حق فی نفسه در نزد خود قبل از خلايق معلوم بود يا نه ؟ فرمود: علم به شيء به جهت نفی خلاف آن شيء است ، وبا ذات اقدس واجب ، درآن مقام غيری ومخالفی نبود تا نيازی به نفی آن غير ازخودش داشته باشد تا داعی شود علمی را که به خود داشته تجديد نمايد.

حقيقت اسم اعظم ذات که از وی به لفظ « الله » تعبير می شود همين نور عظيم است ومسمای اين اسم ذات اقدس الهی است ؛ البته به اعتبار تجلی و ظهورش از مرآت اين نور اعظم نه ذات غيب الغيوب مطلق ، چه آن جا هيچ اسمی ورسمی ونامی ونشانی وعبارتی واشارتی گنجايش ندارد. پس مراد از اسم جلاله همان نور عظيم الهی است به اعتبار خود که حقيقت اسم اعظم خداوندی است.

نسبت ظهور و بطون هردو به ذات حق مساوی است ، زيرا از لحاظ مقام هويت ذات ، مجموع اضافات واعتبارات عقلی از ذات منتفی وساقط است . چرا که مسکوت عنه است و به جهت صرافت اطلاق هويت وجود حق ، اشاره وعبارتی واسمی ورسمی ونام ونشانی ندارد.
عقل دراين تجلی اعتبارظهوری وبطونی می نمايد ازملاحظه بطونش که غيب اول است نسبت "احديت "را ادراک می کند وازملاحظه ظهورش که غيب ثانی است ادراک نسبت "واحديت" را می نمايد ، وازجهت واحديت است که عقل شئونات چهارگانه علم و وجود و شهود ونوررا اعتبارمی نمايد، لاجرم اين وحدت را وحدت حقيقيه نامند که عبارت از ظهور وحدت حقه ذاتی حق است که همچنان مجهول الکنه می باشد[7].

پس عقل را در امثال اين مقامات - به جهت ادراک حقايق توحيد – ناگزير از اين اعتبارات است . اين نور مقدس بالذات حادث وباذات اقدس حق درشمارش نمی آيد ،چنان که عقل با معلومات و مدرکات خود که به اراده وی (عقل) حادث شده شمرده نشود و خورشيد بالمعات واشعات خود درشمارش نيايد . چرا که لمعات و اشعات را وجود مستقلی نيست تاباخورشيد شمرده شوند وحق تعالی اين نور را رابطه ما بين حدوث وقدم قرار داد، چه حدوث را باقدم هيچ وجه مناسبتی نبوده و خود اين نورواسطه نزول فيوضات الهی بر خلايق است.

لهذا مجموع اسماء وصفات وشئونات ذاتيه خود را دراين نور عظيم به وديعه نهاد تا خلايق آيات وکمالات الهيه رادرآن مرآت سراپانما مشاهده نمايند وبه خداوند يگانه خود معرفت حاصل کنند و او را وسيله عبادت وبندگی خود نمايند زيرا بندگان را با ذات غيب الهی به هيچ وجه آشنايی نيست .اين نوررا وسيله بندگان وشفيع روز قيامت قرار داد ، اين نور مقدس به سلطنت اسم « النور» و« الظاهر» بر همه عوالم محيط وبرهرحقيقتی از حقايق کونيه شاهد وحاضر وبرهمه آنها غالب وقاهر است . صفات حق تعالی را مصداقاً تمايزی وکثرتی نيست، بلکه تمايز به حسب مفهوم عقلی است ، وگرنه به حسب مصداق نورش عين وجود وعلمش عين شهود ، وهمگی متحدند ، پس مصداق نور وشهود در حق تعالی عين مصداق وجود وعلم است[8] ،اگرچه همه صفات هم در مرتبه وجود متحدند ، زيرا وجود خود بالذات مبداء تمام اين صفات ومرجع تمام کمالات حاصله به ذات وجود است.

یادداشت:

اولين وبرترين عالم از عوالم خمسه عالم لاهوت است وآنگونه که در احاديث آمده به دليل خواست واراده خدا برای شناخته شدن (عرفان) ودرنتيجۀ تجلی خداوند برخودش پديد آمده است . خداوند نور تجلی ذاتش را مظهر وجود خود قرارداده یعنی وجود خدا که به زبان عرفا و فلاسفه "غیب مطلق" یا " غیب الغیب" است بوسیله نور ذاتش ظهور می یابد.
بر اساس احادیث بسیار، عرفا این نور را نور محمدی و علوی (ع) می دانند[9] یعنی نور وجود معصومین (ع) که در این مرتبه وجودی یگانه است و واسطه ای است میان حق و همه مخلوقات.

عالم لاهوت در مرتبه اول[10] مقام احديت (غيب اول) و پس از آن مقام واحديت (غيب ثانی) است. تجلی وظهور اين عالم پس از مقام واحديت و بصورت عالم جبروت اتفاق می افتد. عالم جبروت عالم کثرت يافتن اين وجود يگانه است و به دليل ظهورصفات واسماء الهی در اين مرتبه ، بوسيله عقل شناخته می شود ؛ بنابراين عقل از عالم لاهوت دو مفهوم را درک می کند ، مفهوم بطون يا غيب که مرتبه احديت و مفهوم ظهور يا تجلی که مرتبه واحديت است. همه اسماء وصفات حق در عالم لاهوت با وجود حق متحدند.تنها صفاتی که در عالم لاهوت تمايز پيدا می کنند صفات علم ووجود وشهود ونورهستند وساير صفات در مراتب بعدی تمايز پيدا می کنند .
عرفا نام مقدس الله را حقیقت اسم اعظم ذات می دانند که شامل همه اسماء و صفات و تجلیات حق تعالی است که در این مرتبه (عالم لاهوت) تمایز ندارند.





[1] سألَ داوُد -ع- : يا ربِِّ لِماذا خلقتَ الخلق؟ قال الله تعالی: کنتُ کَنزاً مخفيا فاحبَبتُ اَن اُعرَف ، فخَلقتُ الخلق لِکَیَ اُعرَف.(مفاتیح الإعجاز فی شرح گلشن راز، لاهیجی، تهران، زوار،1371؛ ص 95)
[2] ویژگیهایی که ذکر شده همگی در حیطه عقل قرار دارد و برای وصف پدیده های مادی به کار می رود. مقصود این است که این تجلی خارج از حیطه عقل و ماده است ودر آن نمی گنجد.
[3] محل تجلی
[4] یعنی بر اساس مراتب وجودی
[5] درتائيد اين مطلب : اولُ ما خلق الله نوری ؛ انا و علیٌ مِن نورٍ واحد (شرح خطبه البیان، علامه دهدار شیرازی، تهران، صائب، 1378؛ ص 106)
[6] ولايت عبارت از ارتباط وجودی نور ذات ( الله ، نور محمدی و علوی ) با همه عوالم هستی است يعنی موجودات از طريق ولايت نور ذات از هستی خود بهره مند می شوند
[7] تجلی نور ذات ( الله) از ذات حق تنها به دليل اراده حق برای آفرينش است و درحقيقت با ذات حق يگانه است . آيه " قل هو الله احد " همين یگانگی را بيان می کند. اين نور از جهت احديت با ذات حق يگانه است و از جهت واحديت به صورت عالم جبروت تجلی می کند و از جهت واحديت با عوالم مادون خود مرتبط است (ولايت الله بر تمام هستی )
[8] چون صفات خداوند اکتسابی نيستند همه صفات عين وجود و باهم يگانه اند
[9] اول ما خلق الله نوری و أنا و علیٌ من نورٍ واحد
[10] عبارت مرتبه اول تنها برای توضیح استفاده شده و عرفا از عبارت "ذروه اعلی" استفاده می کنند.


از:کیش مهر
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”