[HIGHLIGHT=#d7e3bc]درس هايي از جنگ 33 روزه لبنان
خبرگزاري فارس:آن چه خواهيد خواند متن كامل كتاب "درس هايي از جنگ 33 روزه لبنان " است كه به مناسبت سومين سالگرد پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه، براي اولين بار در ايران توسط خبرگزاري فارس ترجمه شده و به صورت سلسله وار منتشر خواهد شد.
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]"آنتوني كردزمن " از سرشناسترين تحليل گران نظامي آمريكاست كه در حال حاضر در "مركز مطالعات راهبردي و بين المللي واشنگتن " مشغول به كار است. آثار وي در بسياري از مراكز نظامي دنيا ، به عنوان منابعي ارزشمند مورد مطالعه و پژوهش قرار مي گيرد. از معروف ترين آثار او مي توان به مجموعه سه گانه اي اشاره كرد كه تحت عنوان "درس هايي از جنگ هاي مهم دنيا " منتشر شده است. اين مجموعه سه جلدي سه عنوان را در بر مي گيرد: "درس هايي از جنگ كره "- "درس هايي از جنگ ايران و عراق " - "درس هايي از جنگ 33 روزه لبنان ".
كتاب "درس هايي از جنگ 33 روزه لبنان " به شدت توجه پنتاگون را به خود جلب كرد؛ به گونهاي كه طراحان ستاد مشترك فرماندهي ارتش آمريكا به بررسي آن پرداختند و در دولت آمريكا نيز ميان كارشناسان نظامي دست به دست شد و مورد بررسي قرار گرفت.كوردزمن در باره اين كتاب خود مي گويد: "اين بررسي تحليلي ... محدود است؛ زيرا تحليل من از نزديك و با حضور در لبنان و مشاهده جنگ حزبالله صورت نگرفت ". بررسي كوردزمن دو هدف را پوشش ميدهد: ايجاد پايه و اساسي براي درك جنگ از ديدگاه اسرائيليها و طرح اين پرسش كه حزبالله چگونه و تا چه حد مطلوب جنگيد.
نتيجهگيري اين كتاب بر اساس ارزيابيهاي موجود در طول جنگ، مصاحبه با كارشناسان نظامي اسرائيلي، امريكايي و اروپايي و تحليلهاي جديد استراتژيستهاي نظامي از جنگ است. به علاوه، نظريات مقامات ارشد دولتي در خاورميانه كه نتيجه جنگ براي آنها بسيار حائز اهميت است و افرادي كه به گفتگو شده است نيز مورد توجه قرار گرفته است.
برآيند نهايي اين كتاب با ديدگاه كنوني مقامات كاخ سفيد و اسرائيل در تناقض است؛ از جمله اينكه كردزمن مدعي شده توان دفاعي اسرائيل به طور چشمگيري توانست توان نظامي حزبالله را براي آغاز مجدد جنگ از بين ببرد؛يا اسرائيل موفق شد توافق نظامي حزبالله را براي پيروزي در جنگ آينده نابود كند و يا اينكه نيروهاي دفاعي اسرائيل پس از اعزام گسترده به جنوب لبنان توانستند بر دشمنان خود چيره شوند و اوضاع را مطابق ميل دستگاه سياسي اسرائيل پيش ببرند. در حاليكه درست، عكس اين مورد حقيقت دارد. از آغاز جنگ تا آخرين عمليات آن، فرماندهان حزبالله موفق شدند به چرخه تصميمسازي استراتژيك و تاكتيكي اسرائيل در حوزه عملياتهاي اطلاعاتي، نظامي و سياسي وارد شوند كه نتيجه آن، پيروزي قطعي و كامل حزبالله در جنگ با اسرائيل بود.
آن چه خواهيد خواند متن كامل كتاب "درس هايي از جنگ 33 روزه لبنان " است كه به مناسبت سومين سالگرد پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه، براي اولين بار در ايران توسط خبرگزاري فارس ترجمه شده و به صورت سلسله وار منتشر خواهد نمود.بخش هايي از اين كتاب در در ويژه نامه اي كه خبرگزاري فارس به مناسبت دومين سالگرد جنگ33 روزه تدارك ديده بود منتشر شد.
*فصل اول
**مقدمه
تاريخ دقيق نظامي همواره خطرناك و نادرست است، بخصوص زماني كه تلاش براي توصيف جنگ به سوي تلاش براي درس آموختن از اطلاعات نامعلوم و متناقض سوق داده شود. با اين حال، واقعيت در انتظار تاريخ نميماند و نياز است آمريكا در كوتاه ترين زمان ممكن درسهايي را كه ميتواند از جنگ اسرائيل و حزبالله فراگيرد، فراگيرد. آمريكا و متحدانش هماكنون درگير نبردهاي نامتقارن در افغانستان و عراق هستند و بسياري از كشورها به روشني به جنگهاي نامتقارن به عنوان راهي براي غلبه بر برتري حريفان از نظر قواي متعارف مينگرند. تعجيل در قضاوت غيرقابل اجتناب است. آمريكا و متحدانش نياز است در زودترين زمان ممكن درسهاي درست را بياموزند و بر طبق آن عمل كنند.
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*هشدارها و اخطارها
خوشبختانه از زمان جنگ اسرائيل و حزبالله مواد فراواني علني شدهاند. اين منابع شامل كميسيونهاي "وينوگراد " و "برودت " و اظهارات بعد از جنگ مقامات و فرماندهان اسرائيلي و حزبالله ميشود. اين منابع همچنين شامل بعد گستردهاي از گزارشهاي رسانهاي، بررسيهاي مراكز مطالعاتي اسرائيلي و عرب و كار مراكز تحقيقي آمريكا ميشود.
گزارش اخير ارايه كننده طيف گستردهاي از مصاحبهها و تماسهاي شخصي درباره تجربياتي است كه در زمان جنگ و طي سفر به اسرائيل و با حمايت مركز "مبادله پروژهاي كميته يهوديان آمريكا " و طي سفر بعدي به خاورميانه و بحث و تبادلنظر با مقامات و افسران ارتش عرب به دست آمده است. سفر مرتبط به لبنان و حزبالله در زمان جنگ و مصاحبه با سران و مبارزان حزبالله ميسر نبود. به هر حال، از زمان جنگ اين امكان وجود داشت كه بطور غيررسمي با افسران و مقامات لبنان گفتوگوهايي صورت گيرد.
با اين حال، سابقه ديگر جنگها ارايه كننده هشداري روشن درباره اين امر است كه بسياري از دادهها و "حقايق " انتشار يافته در زمان و يا اندكي بعد از مناقشه مرهون گمانهزنيها، سياست و خط و خطوط ايدئولوژيكي است تا منابع موثق. حتي گزارشهاي رسمي درباره درسهاي آموخته شده نيز ميتواند به شدت سياسي و آشكارا نادرست باشد. به عنوان مثال، مطالعات جديد نشان داده بررسي درباره "اداره جنگ " كه در سال 1991 و بعد از جنگ خليج فارس از سوي وزارت دفاع آمريكا منتشر شد، ترسيم كننده تصويري كاملاً غيرواقعي از موفقيت يونيفرمپوشان بوده و از بسياري از جنبههاي مهم در واقع اشتباه بوده است. بايد به مخاطبان يادآور شد چندين سال طول ميكشد تا صحت دادهها و خاطراتي كه از يك جنگ بروز ميكند، اثبات شود. چندين دهه طول ميكشد تا منابع اصلي در دسترس قرار گيرند بخصوص اگر آنها بسيار محرمانه بوده و يا محتواي اين منابع دردسرساز باشد.
*ضرورت درس آموزي سريع
مناقشه اسرائيل و حزبالله، جنگ عراق و ديگر مناقشات اخير نشان ميدهد كه هر تلاشي بايد براي تجربه آموختن صورت گيرد. اسرائيل و آمريكا نشان دادهاند كه چقدر خطرناك است جنگها را بر اساس راهبردهاي كلان ناقص و فرضيات راهبردي اداره كرد. هر دوي آنها نشان دادهاند كه قدرت هايي با فناوري بالا كه براي شكست دشمنان متعارف بهينه ساخته شدهاند، ميتوانند در برابر حملات نامتقارن [چريكي] آسيبپذير بوده و ميتوانند مشكلات سياسي ايجاد كنند كه بسياري از مزيتهاي نظامي آنها را خنثي كند.
مناقشه اسرائيل و حزبالله مانند نبرد در عراق به شدت نشان ميدهد كه تاكيد بر جنگيدن در جنگ متعارف و با فناوري بالا يا "انقلاب در امور نظامي " كه آمريكا و اسرائيل پيش از جنگ ترويج كرده بودند از اساس ناقص بوده است.
اين اتكاي نابجا بخصوص در زمينه تغييرشكل قوا با استفاده از فناوري به عنوان جايگزيني براي تعداد نيروها و يا جانشيني براي مهارتها و حضور نيروي انساني - بخصوص دقت در قابليت حمله دقيق از راه دور و توانايي پيشرفته اطلاعاتي، تجسسي و شناسايي - به كار برده ميشود.
به عبارت ديگر، هر دوي مناقشات نشان دهنده درسهاي اساسي از جنگ به قدمت تاريخ است. شكست دادن دشمن در ميدان نبرد به خودي خود هرگز يك راهبرد و يا پايان راهبردي بزرگ نبوده است. طرحهاي كارآمد راهبردي نيازمند طرحها و عملياتي است كه به پيروزي در جنگ ميانجام نه فقط پيروزي در درگيري. راهبردهاي كلان نيازمند طرحها و عملياتي هستند كه به نتايج سياسي و اهدافي دست پيدا كنند كه جنگ براي آن به راه افتاده است. پيروزي شامل تغيير شكل موفقيت تاكتيكي به مزيت سياسي پايدار است. اين امر بيشتر براي جنگهاي اختياري است تا جنگ براي [حفظ] موجوديت انجام مي شود. صرف تداوم بقاء يا مزيت محدود تاكتيكي ميتوانند در جنگي كه براي حفظ موجوديت انجام ميشود در زمره اهداف راهبردي معتبر باشد. پايان موفقيتآميز مناقشات و موفقيت سياسي پايدار مي تواند تنها جنگهاي اختياري يا محدود را توجيه كند.
**فصل دوم
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*آموزه هايي از بايد ها و نبايد هاي جنگ براي اسرائيل
مناقشه اسرائيل و حزبالله همانند جنگ عراق ارايه كننده درسهايي بود كه در اغلب جنگهاي تاريخ بشريت بسيار آشنا است: جنگهاي محدود دربردارنده نتايج بسيار محدودتر و پيامدهاي نامطمئن بسيار بيشتري به نسبت آنچه هستند كه طراحان جنگ در زمان راهندازي و اداره چنين جنگي متصور هستند. دانستن اين امر بسيار دشوار است كه تا به امروز تا چه اندازه اهداف اسرائيل از جنگ محقق شده و يا در آينده ميتواند محقق شود. اما هم اسرائيل و حزبالله با بياطمينانيهاي عمدهاي در اعلام هر گونه پيروزي توجيهپذير مواجه هستند.
اسرائيل جنگي "اختياري " را شروع كرد و انجام داد. اسرائيل بعد از حمله كوچك حزبالله به نيروهاي دفاعي آن IDF در 12 ژوئيه 2006 كه به مرگ 8 سرباز اين نيروها منجر شد اينگونه برگزيد كه به صورت يكجانبه به جنگ شدت دهد. حزبالله همچنين دو سرباز ديگر را هنگام گشت در مناطق مرزي شمال در نزديكي لبنان ربود.IDF در واكنش به اين حمله تلاش كرد مواضع نگهداري راكتهاي دور برد و ميان برد حزبالله را نابود كند و اين كار را با موفقيتهاي چشمگير اوليهاي انجام داد.
به هر حال اسرائيل بعد از آن تصميم گرفت پا را فراتر نهد. اسرائيليها در 13 ژوئيه اقدام به بمباران فرودگاه بيروت كردند و بنادر لبنان را بستند. اسرائيل بعد از آن در راه تشديد نزاع به جنگي 33 روزه گام نهاد. با وجود آن كه "فؤاد سنيوره " نخستوزير لبنان روز بعد از آن درخواست آتشبس كرد اما درگيريها همچنان شدت يافت و حزبالله براي نخستين بار در 16 ژوئيه راكتهاي دوربرد خود را به اهدافي نزديك "حيفا " شليك كرد. حملات هوايي به اهدافي در لبنان و درگيري زميني در نزديكي مرز همچنان شدت يافت. حزبالله مبارزان بيشتري اعزام كرد و درگيري زميني شدت بيشتري يافت و حزبالله به شليك راكتها به داخل خاك اسرائيل [سرزمينهاي اشغالي] ادامه داد.
اسرائيل 30 هزار نيروي ذخيره خود را در 27 ژوئيه بسيج كرد. اسرائيل سپس در اول اوت درگيري زميني را گسترش داد و نيروهاي دفاعي اسرائيل هليبورن نيروها را تا عمق 125 كيلومتري خاك لبنان آغاز كردند و اقدام به هدف قراردادن سران لبناني در دره "بقاع " كردند. حزبالله روز بعد از آن 200 راكت ديگر به سوي اسرائيل شليك كرد كه شديدترين گلوله باران تا آن زمان به شمار ميرفت. در 11 اوت، اسرائيليها تصميم گرفتند همه نيروهاي فعال و ذخيره خود را بطور كامل به كار گرفته و جنوب لبنان تا رودخانه "ليتاني " را تسخير كنند.
به هر حال، تصميم براي حمله زميني به عمق لبنان در زماني اتخاذ شد كه جامعه بينالمللي براي آتشبس به شدت فشار وارد ميكرد و برداشتهاي عمومي حاكي از آن بود كه اسرائيل جنگ را بد اداره كرده و تلفات بيش از حد غيرنظامي در لبنان برجاي گذاشته و خسارت غيرضروري به اقتصاد لبنان وارد كرده است. هفتههاي ترديد در تصميم گيري درباره چگونه شكل دادن به حملات زميني با تغيير ناگهاني تصميم حمله همراه بود.
كابينه اسرائيل در 13 اوت تقريباً بلافاصله بعد از اين كه نيروهاي IDF را ملزم به حمله همهجانبه زميني كرد، با آتشبس موافقت كرد. با وجود آن كه حملات راكتي حزبالله به داخل اسرائيل به نقطه اوج 250 راكت رسيده بود، اين كابينه دست به اين كار زد. آتشبس با ميانجيگري سازمان ملل در 14اوت به مرحله اجرا درآمد و ارتش لبنان و يگان نمادين سازمان ملل در 17 اوت شروع به استقرار در منطقه جنوب لبنان كردند.
زماني كه جنگ خاتمه يافت، آنچه كه با حمله حزبالله به داخل اسرائيل آغاز شده بود به درگيري جدي بدل گشت. با وجود آن كه آمار دقيق ممكن است به مرور زمان تغيير يابد، اما گزارشهاي اسرائيلي نشان ميدهند حمله اسرائيل كه در ابتدا براي از بين بردن قواي موشكهاي دوربرد حزبالله طراحي شده بود در نهايت به 15 هزار و 500 نوبت پروازي از سوي نيروي هوايي اسرائيل و حمله به 7 هزار هدف ختم شد. نيروهاي IDF حدود 100 هزار گلوله تانك و توپخانه شليك كردند و دستكم 15 هزار نيرو از بيش از 30 هزار نيروي خود را براي حمله به لبنان به كار گرفتند.
با وجود آن كه چنين آماري ابهام آلود تر از دادههاي قبلي است اما اسرائيليها در عوض پذيراي 3 هزار و 970 راكت حزبالله بودند. شمار دقيق تلفات نيز تاحدودي نامعلوم است. اما اسرائيليها 117 الي 119 سرباز خود و 37 غيرنظامي را از دست دادند و حزبالله نيز 250 الي 800 مبارز خود را از دست داد. برآوردهاي مختلف نشان از مرگ 900 الي 1191 غيرنظامي لبناني دارد.
[HIGHLIGHT=#f2dcdb]*اهداف آشكار اسرائيل، رهبري و راهبرد
تصميمسازان اسرائيلي همانند تصميمسازان آمريكايي در مورد جنگ عراق، تصوير روشني از اين امر ارايه نكرده بودند كه با راهاندازي جنگ به دنبال چه هستند و يا اين كه در نظر دارند در طول يك دوره زماني مشخص چه چيزي را به انجام برسانند.
اينگونه ناكاميهاي اسرائيليها در راهبرد و يا در راهبرد عمده در وقاع جمعبندي عمده كميسيون وينوگراد را تشكيل ميدهد. كميسيوني كه براي بررسي نحوه اداره جنگ تشكيل شد. سران اسرائيل دچار تفرقه بودند. ارتش آن براي واكنش نظامي نامتقارن حزبالله آماده نبود و طرح و راهبرد روشن بلندمدت جنگي در اختيار نداشت. سران غيرنظامي آن بيتجربه بودند و راهبرد عمدهاي براي راهاندازي جنگ و يا براي اداره مناقشه در دست نداشتند و تلاشهاي نظامي و غيرنظامي بطور ضعيفي در بالاترين سطوح تصميمسازي مديريت و هماهنگ شد.
به هر حال، در نشستي كه براي خاتمه جنگ برگزار شد، به نظر ميرسد تنها يك مقام ارشد اسرائيلي ديدگاههاي تصميمسازان اسرائيلي را در طول دوره جنگ جمعبندي ميكرد.
اين مقام ادعا كرد كه اسرائيل در راهاندازي جنگ پنج هدف را دنبال ميكرد:
[HIGHLIGHT=#c6d9f0]*نابودي "فرماندهي غربي ايران " قبل از اين كه ايران هستهاي شود.
*احياي اعتبار بازدارندگي اسرائيل پس از خروج يكجانبه از لبنان در سال 2000 و غزه در سال 2005 و مقابله با بروز وجهه ضعيف از اسرائيل.
*مجبور كردن لبنان به مسئوليتپذير بودن و عمل كردن همچون يك كشور و خاتمه دادن به وضعيت دولت در دولت حزبالله.
*تخريب يا زمينگير كردن حزبالله با توجه به اين كه نمي توان آن را به عنوان يك نيروي نظامي نابود كرد و همچنان به عنوان يك عامل سياسي عمده در لبنان باقي خواهد ماند.
*زنده بازگرداندن دو سربازي كه حزبالله دستگير كرده بود بدون اين كه تبادل عمدهاي با زندانيان در اختيار اسرائيل صورت گيرد و نه هزاران نفري كه از سوي نصرالله و حزبالله درخواست شده بود.
چندان معلوم نيست كه آيا سران اسرائيل اصلاً اتفاقنظر واقعي درباره هر يك از ابعاد جنگ داشتند و اين كه درباره همه اين اهداف در زماني كه اسرائيل جنگ را شروع كرد، توافق كرده بودند يا اين كه اين اهداف را بطور مداوم با شرايط مناسب دنبال ميكردند. مصاحبههاي بعدي نشان داد كه IDF ممكن است با اين باور وارد جنگ شده باشد كه ميتواند حملهاي جراحي گونه به مواضع موشكهاي حزبالله داشته باشد و مجبور نخواهد شد در درگيري عمده زميني و يا در حملات گسترده هوايي عليه اهداف حزبالله وارد عمل شود.
همچنين معلوم نيست لفاظي هاي انجام شده ،كه بر روي بازگرداندن سربازان دستگير شده متمركز بود تا چه حد واقعي بود و اين دستگيري تا چه حد براي توجيه عمليات نظامي به كار گرفته شد. با شدت گرفتن جنگ، اسرائيليها احتمالاً اهداف خود را وسعت داده بودند. دسترسي كامل به شرح آنچه كه در سطوح بالا تصميمسازي گفته شد و گفته نشد ميتواند به روشن شدن برداشتهاي مقامات مختلف اسرائيل و افسران ارشد وقت، كمك كند.
حتي راهبرد يا راهبردهايي كه اسرائيل به منظور پيشبرد اهداف انتخاب كرد نيز لبريز از ابهام هستند و اين راهبردها با شدت گرفتن دامنه نبرد، تغيير يافته و توسعه پيدا كردند. مباحثه عمدهاي در اسرائيل اندكي پس از جنگ درباره دامنه بزرگنمايي توان هوايي اسرائيل از سوي "دن حالوتس " رئيس ستاد مشترك ارتش كه يك افسر نيروي هوايي و فرمانده كل پيشين نيروي هوايي اسرائيل بود، درگرفت. افسران نظامي اسرائيل و سران سياسي آن از اظهارنظر درباره اقدام زميني به شدت اجتناب به خرج دادند چرا كه از تكرار اشغالگري اسرائيل در جنوب لبنان و جنگ فرسايشي كه به دنبال تهاجم اسرائيل به لبنان در سال 1982 پيش آمد، بيم داشتند.
بسياري از منتقدان، در بحبوحه جنگ يا پس از آن احساس كردند كه حالوتس تصويري غيرواقعي از آنچه كه توان هوايي ميتواند در حملات اوليه اسرائيل به انجام برساند به كابينه اسرائيل كه اعضاي آن عموماً فاقد تجربه نظامي و جنگي بودند، ارايه كرده باشد و اين كه حالوتس در آن زمان گام را فراتر نهاده و قولهايي فراتر از آنچه ارايه كرد كه ميتوانست با شدت گرفتن نبرد، محقق سازد. آنها از حالوتس بخاطر موارد زير انتقاد كردند.
(الف) نداشتن درك لازم از ضرورت مرحله زميني و نبرد زميني،
(ب) بزرگنمايي در قابليت هوايي براي هدفگيري و نابودي دشمن داراي توان جنگ نامتقارن،
(ج) بزرگنمايي در تاثيري كه توان هوايي ميتوانست در مجبور كردن دولت لبنان براي در دست گرفتن كنترل مناطق جنوب و خلع سلاح حزبالله به همراه داشته باشد و
(د) نداشتن درك لازم از واقعيتهاي عمده سياسي و راهبردي موثر بر لبنان و درباره نفوذ سوريها و ايرانيها بر آن كشور.
ديگر افسران و كارشناسان اسرائيلي به انتقاد از آنچه پرداختند كه بسياري آن را هدايت ضعيف و بيتجربه غيرنظامي اسرائيل قلمداد ميكردند و ميبايست ابعاد عمده راهبردي و سياسي سياستگذاري و طرحريزي جنگ را ارايه مي كرد. آنها نيروهاي دفاعي اسرائيل را مقصر نخواندند. آنها همچنين احساس كردند رهبريت اسرائيل تمايلي به بكارگيري نيروهاي زميني نداشتند مگر آن كه شرايط اينگونه ايجاب ميكرد و رهبري قادر به تصميمسازي آگاهانه و به هنگام نبود. اين انتقادها به شدت بر صلاحيت فردي "ايهود اولمرت " نخست وزير اسرائيل و "عمير پرتس " وزير دفاع آن متمركز بودند.
ادامه دارد...
تهيه و ترجمه و ويرايش: ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام
فارس


