نیچه و یاسپرس

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

نیچه و یاسپرس

پست توسط ganjineh »

از سخنرانی در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهرا ن به انگيزه چاپ كتاب«نيچه؛ درآمدي به فهم فلسفي ورزي او» نوشته ياسپرس به ترجمه سياوش جمادي توسط انتشارات ققنوس.

سياوش جمادی: «آندرهمالرو» نويسنده و متفكر معاصر فرانسوي معتقد بود كه تفكر اروپايي، درپايان قرن بيستم يا نيچه اي خواهد بود يا ماركسي. نيچه به وخامت جنگ هايملي در قرن بيستم اشاره مي كرد و ماركس آينده پرولتاريايي را پيش بيني ميكرد، اما مالرو پيش بيني نيچه را به واقعيت نزديك تر مي دانست.

نيچهاز جمله كساني است كه در فلسفه تزلزلي جدي و آشكار ايجاد كرده اند. درحقيقت ماركس و بويژه نيچه به يكباره تمام تاريخ متافيزيك را زير تيغ جراحينقد و سؤال قرار مي دهند. اشتراك آنها در اين است كه در تاريخ فلسفه غربيك گسست جدي و آشكار ايجاد كرده اند.
به گفته نيچه فلسفه دروغيبيشتر نيست و تمام تاريخ ۲۵۰۰ ساله فلسفه محكوم به دروغ است و در اين مدتكلاه بر سر مخاطب گذاشته است . نيچه فلسفه را به يك نوع روان شناسي خاص ميكشاند كه نه با بيماران زنده بلكه با متفكران دو هزار سال تاريخ و تفكراتفلسفي سروكار دارد.
فلسفه نيچه، از نوعي پرده براندازي و افشاگريبرخوردار است و به همين دليل او را متفكري مي دانند كه به گفته خودش پس ازمرگ تازه متولد مي شود. نيچه مي گويد: «من «نه» مي گويم تا به «آري» وبازگشت جاودانه برسم»

پس از مراجعه به پژوهش هاي انجام شده جمعياز محققان پيرامون كتاب «اراده معطوف به قدرت» به اين نكته پي برده اند كه اين كتاب و تحسين شرارت نوعي جعل و مونتاژ و سرهم بندي يادداشتهاي نيچهاست كه توسط خواهر يهودي ستيز او؛ اليزابت فورستر نيچه و جمعي از مفسراننازيست انجام شده است و بايد توجه داشت كه تفسيرهاي موجود از فلسفه وانديشه نيچه به ويژه در زماني نوشته و منتشر شدند كه هيچ هنرمند و متفكريدر آلمان از تيغ سانسور و خشم نازي در امان نبود و شجاعت و دلاوري ياسپرسدر اين است كه در آن آشفته بازار نازي ها كه همه آثار نمي توانستند يكتفسير صحيح، كامل و به دور از نازيسم ارائه دهند، در مقابل اين رويكرد ازنيچه و تفكرش از او اعاده حيثيت كرده است.

دكتر محمد ضيمران :هم انديشمندان مدرن و هم متفكران پست مدرن همواره كوشيده اند كه تبارانديشگي خود را به نيچه و تفكر او مرتبط سازند . ماهيت تناقض آميز نوشتههاي نيچه تنها دليل شكست و نوميدي مفسران آثار او است.

تناقضدروني اساس كار او را شكل مي دهد و وقتي همه نوشته هاي او را بخوانيممتوجه خواهيم شد كه نيچه درباره همه چيز دو يا چند عقيده متناقض دارد و بههمين جهت هركس كه هر قرائتي بخواهد مي تواند از نوشته هاي او بكند؛ و بههمين دليل محافظه كاران، انقلابيون، سوسياليست ها، خداپرستان، ملحدان،آزادانديشان و حتي متعصبان همگي قادرند تفكر مدنظر خود را در انديشه ها ونوشته هاي او دريابند.

ياسپرس در نوشته هاي خود كوشيده تا وضعيتبشر را در عصر حاضر روشن كند. او انسان را يك پروژه دوگانه معرفي مي كند ودر پرتو انديشه هاي كانت و كيركه گارد او را موجودي دوساحتي مي داند: ساحتتجربي و ديگري ساحت غيرتجربي. به اعتقاد وي ساحت تجربي وجود انسان متضمنسه وجه عمده است: ۱- اگزيستانس حياتي يا صرف تحرك و حيات ۲- «شعور في حدذاته» يعني بعد تفكر منطقي و بطور كلي عقليت ۳- روح يعني بعدي كه در آنايده ها و ايده آل هاي شخصي و دريافت هنري شخص متجلي است.
از نظرياسپرس اين سه وجه تجربي زمينه ساحت غيرتجربي انسان يعني اگزيستانس او راشكل مي دهد. در نظر او اگزيستانس عبارت است از بنياد اصيل هستي انسان،يعني همان بعد ملموس كه خود پايندگي، آزادي وجودي و خود حقيقي خود رابازمي نمايد.
اما انسان چگونه مي تواند خودپايندگي فردي و اگزيستانسخود را تحقق بخشد؟ پاسخ ياسپرس این است که كه اگزيستانس را نمي توان ازپيش طراحي كرد زيرا كه اين پديده عطيه اي است كه از سرچشمه هاي استعلاء(Transcendenc) حاصل مي شود و تحقق آن در لحظه هاي خاص زندگي به دو شرطامكان پذير است: ۱- تجربه وضعيت هاي مرزي ۲- تجربه برخورد و ارتباط متقابلوجودي با حريف. در تفكر ياسپرس بر وضعيت هاي مرزي همچون مرگ، عسرت واحساس گناه مي توان در سايه بكارگيري معرفت عقلي و دانش عيني چيره شد، والبته تنها با تغيير در رويكرد و شيوه نگاه است كه مي توان بر اين گونهمفاهيم و حوادث فايق آمد.

ياسپرس نيز چون نيچه و حتي كيركه گارداز فلسفه رسمي بيزار بود و بخصوص برنامه درسي دانشكده هاي فلسفي را مردودمي دانست، اما به هر حال مسيحيت كي يركه گارد را به همان نسبت مورد ترديدقرار داد كه مسيح ستيزي نيچه را.

يكي از جامع ترين تحقيقاتدرمورد ارتباط ياسپرس و نيچه را والتر كاوفمن در كتاب «از شكسپير تااگزيستانسياليسم» تدوين كرده و كتاب نيچه ياسپرس را بايد تبيين فلسفهنگارنده اش دانست و اين كتاب پيش درآمدي است بر انديشه هاي فلسفي خودياسپرس.

ياسپرس فلسفه نيچه را مردود مي شمرد، ولی مدعي بود كهفلسفه پردازي او واجد اهميت است. به همين جهت عنوان فرعي كتاب خود رادرآمدي به فهم فلسفه ورزي او گذاشته است. بدين معنا كه ياسپرس به شيوهفلسفه پردازي نيچه علاقه دارد نه محتواي فلسفه او و اين نكته را مي تواندر جاي جاي كتاب او به وضوح ديد. تفسير ياسپرس خود نمودار فلسفه كلي اوست.وی تلاش كرده تا در لابه لاي گفته هاي نيچه فلسفه وجودي خود را توصيفكند. او صريحاً اعلام مي دارد كه هر كس در هزارتوي انديشه هاي نيچه قرارگيرد در چاه ويلي گرفتار آمده كه تنها با طناب كانت و مكتب او مي تواندخود را از آن برهاند.

كتاب ياسپرس در زماني منتشر شد كه ريچارداوهلر و آلفرد بويملر نيچه و فلسفه او را متضمن انديشه مقدماتي نازي معرفيكردند و ياسپرس در اين كتاب به صراحت اعلام كرد كه نيچه به دنبال پيرو جمعكردن نيست و در واقع پيشگفتار او اعتراضي بود به نوشته هاي طرفداران فلسفهنازي در مورد نيچه. در حالي كه بويملر، نيچه را متافيزيسين نظاماقتدارگرا معرفي مي كرد، ياسپرس كوشيد تا ثابت كند كه نيچه نه تنها هر نوعاقتدار و مرجعي را به چالش منتقدانه گرفته بلكه حتي عقايد و انديشه هايخودش را هم نفي مي كند.

[COLOR=#NaNNaNNaN]( براساس گزارش سام محمودي سرابي ) 

مراد فرهادپور : از نظر نيچه دنبال كردن ارزش هاي غايي كه همه چيز بر آن استوار است ما رابه نهيليسم مي رساند. مسيحيت از ديد نيچه افلاطون گرايي عاميانه است وهمين جست وجوي حقيقت غايي زير پاي مسيحيت را خالي مي كند. نيچه ما را بهاين نكته رهنمون مي كند كه بايد ايمان ساده دلانه خود را كنار بگذاريم واگر ايمان هست بايد شك تاريخي را به همراه داشته باشد. نهيليسم آنطور كهنيچه مطرح مي كند، محصول پيروزي ارزش هاي مسيحي است و به خاطر اين است كهاحياي آنها داستايوفسكي را از نهيليسم جدا نمي كند. از ديد نيچه، مسيحيتپايبند حقيقت است و جست و جوي حقيقت درست همان چيزي است كه زيرپاي مسيحيتمي زند و همين پايبندي به حقيقت باعث شد واقعيت تاريخي انجيل را زير سئوالببرند.

آن چه نيچه مطرح مي كند اين است كه ارزش هاي متافيزيكي بابنيان هاي غيرتاريخي خود از بين رفته اند و بر اين اساس آن چه روي مي دهد پذيرش زندگي كردن بر لبه مغاك است. از منظر نيچه جست وجوي حقيقت خودزير پاي حقايق غايي را خالي مي كند بنابراين راه حل پذيرش مثبت نهيليسمدر لايه هاي دروني فرد است و همين مسئله بشر را از اين كه قرباني منفعلنهيليسم باشد نجات مي دهد و او را تبديل به كسي مي كند كه با پذيرشديالكتيكي نهيليسم از بند آن رها مي شود.

برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”