----------------------------------------------------------------------------------------------
سلام و قلقلک دوم!
1.مرتضی سرعت پاسخ دهی رو ببر بالا اخوی!
2.من نه مدیرم نه مجری کارگر روزمزدیم بابا!
3.خنثی میشی نگران نباش!روی این صندلی دندان های خیلی ها را کشیدیم!
این ابادانی ترین حرفت تو این صندلی بود

4.هوا اینجا گرم نیست!داغ است! به قول عرب جو حار!والا حار!
5.حس آدم شناسیم نم نکشیده فعلا فرستادمش گارانتی!
6.بسیجی نما رو چه شکلی زدی؟
گفتم که ، اصولا حتی لفظا با کسی در گیر نمیشم این هم تقریبا در 8 سال گذشته بی سابقه بود! ما تو دانشگاه یه نشریه داشتیم به اسم قسطاس المستقیم ، برو تا تهش ، بعضا نیش و کنایه های خیلی تندی به طرفدارهای میر حسین میزدن ، من هم حقیقتش می ترسیدم باعث احساسی شدن جو بشه ( نشریه میر حسینی ها واقعا کارش از توهین گذشته بود ) و در گیری ها و خدای نکرده چیزهایی که هیچ کس دلش نمی خواد ، اول سعی کردم با ادمایی که روشون نفوذ دارن حرف بزنم ، که خوب احساس می کردن سمتشون نرن بهرته ، بعد تصمیم گر فتم با یسری از بچه های بسیج پردیس شهر و یسری از بچه های بسیجی دیگه که باهاشون در ارتباطن حرف بزنم که در مواردی نتیجه داد ، در یه مورد یکی از رفقای نزدیک از دهنش پرید به ائمه چیزی رو نسبت داد که بد بود ، منم یه لحظه از کوره در رفتم ، تهشم رسیدم به اینکه تو به دین خودت باش می فهمی خسر الدنیا و الاخره یعنی چی ....
7.هر حزب اللهی یک بسیجی است ولی هر بسیجی یک حزب اللهی نیست!
90% ادمایی که با بسیج مشکل دارن یا مشکلشون سیاسیه ( یعنی سلطنت پرستند ) یا مذهبی ( یعنی حال انجام فرایض ندارن ) بسیجی بد بدش از متوسط غیر بسیجی جامعه ما خیلی بهتره ، حداقل دو سه ساعتی که تو ظاهره ادمه ! بسیجی خیلی بیشتر از کمپلت هخامنشیان به گردن این مملکت دین داره باید بهش احترام گذاشت و این احترام رو یک جوری به حراست از بسیج تبدیل کرد ، تا ناخالصی واردش نشه .
8.والا تو نت که زیاد شلوغی!باید دید تو عالم واقع چه میکنی؟
یادته بهت گفتم صندلی داغ محکه برای ادم ؟... به این تاکیدت بر احساسی بودن خیلی قکر کردم ، می دونی دلیلش چیه؟ .... خلوت من بخش زیادیش با نوشتن پر میشه و من قلم خیلی سر کشی دارم ، این قلم و احساسش موقع نوشتن باعث میشه خیلی از رفتارهای بیرون رو اینجا نداشته باشم .
تجربه خوبی بود از پشت چمای یه نفر دیگه خودت رو دیدن!
9.عربی هم بلدی!!!! خویه!اشلونک مرتضی!زین؟شخبارک؟ارومیه جو باردا؟جامعة ارومیه نازلو!!!!!!!
یرین بش گچن هفته باغدا پتوینان یاتمیشدیخ ،
10.پس از موافقین گشت ارشاد و حجاب اجباری هستی!(الان شدی نقطه مقابل من)
گشت ارشاد خیلی با حجاب اجباری یکی نیست ! فلسفش بر خورد با حرکات سیستماتیکه ،
در مورد حجاب تو حریم شخصیم اره ، به خصوص خودم ، ازار میبینم موقعی که چشمم باید به نا محرمم نگاه کنه ، اما در مورد جامعه من میگم سنت پیغمبر خدا ، سنت امیر المومنین تو اداره کشور ، که البته لا اکراه فی الدین ، اما یک سیستم سیاسی اسلامی ، همو نطور که یک سیستم سکولار باید مشخصه هایی داشته باشه ، باید یه مشخصه هایی داشته باشد تاارتباطش رو با خارج و برخی مبانی فکری تنظیم کنه ، من به فرمالیتش معتقدم که باید باشه ( که الانم فرمالیتست ) ، من این نشانه رو به دیسکو ها و کلوپ های شبانه ترجیح میدم.
11.راستی تو فارسی حرف زدن ته لهجه ترکی هم داری؟
اونقدر نه که تقریبا همه در بر خرد اول فکر می کنن بچه تهرونم ، ( که بودم )
12.بعضی از آذری ها فارسی حرف زدن براشون سخته و یکجورایی انگار ذهنشون باید برن تو فاز ترجمه!همچین حالتی داری؟
اصلا
13.بدت اومد به جای حزب اللهی گفتم حزبل!! اولین باری که در میدون ونک یک گشت ارشادی با ریش بلند بهم گیر داد دیگه این کلمه از دهنم جدا نمیشه!
تو فکر کردن و گفتن ازادی ، و به همین دلیله که باید مسئولیتش رو به گردن بگیری ! البته من با بازی با الفاظ به شرط عدم تحقیر و توهین مشکل خاصی ندارم .
14.نکته واضح در صندلی داغ ها که بین دوستان مذهبی تر مشترک بود همین دوری جستن و پیچوندن سوال مربوط به دوست دختر است!البته باید دید تعریف از واژه دوست دختر چی هست!دوست دختر یا دوست پسر رو میشه به چشم یک همجنس هم دید!
15.جان مرتضی نادر جهانبانی رو بی خیال شو... از کل رژیم گذشته بین نسل جوان امروزی تقریبا تنها کسی که با نام نیک ازش یاد میشه همین تیمسار جهانبانی است! حالا گیریم حرفات درست!البته هنوز سندی رو نکردی!جهانبانی رو به نظرت میشد اعدام نکرد! آیا اگر جرمی هم مرتکب شده بود مجازات جایگزین بهتر نبود!مگر در طول تاریخ چند تا نابغه مثل جهانبانی قراره ساخته بشه؟
تخصص جایگزین انسانیته ?، تصمیم دارم یه مقاله توپ در مورد اراذل دوران پهلوی تهیه کنم ، حالا مدارک باشه اون موقع ، اما اگه استدلالت برای تبرئش تخصصشه ،باید بدونی جهانبانی پیش اردستانی حکایت مگش و سیمرغ بود ، لوپ اردستانی تو پاکستان جلو هیرو رو ، یعنی جهانبانی رو به توان دو برسونی ، عمرا ، اگه جانبانی از زیر پل رد میشد ، پسر خوب ، اردستانی وقتی تو راهش نخلستون داشت ازز زیر شکم هوا پیماش برگ جمع می کردن ، تو ادمی مثل رهنورد رو کهبا چهار تا ساید وایندر و یه تامکت با 8 تا میراژ داگفایت می کرد و سربلند بر میگشت با جهانبانی مقایسه میکنی ؟ اگه اون هوا پیما رو تو شرایط پیمان رفع خصومت رو باند بغداد نشوند ، ما تو عند خصومت براتپور رو داشتیم که تقریبا رو الولید نشست ، اسمون نهاجا پر فروغ تر از این ستاره زیاد داره ، ای کاش میذاشتن از کارهای الانشون گفته بشه ، یا حداقل ماجرای اسکورت سوخو-27 ها رو سال 73 میگفتن ... اون موقع نسل جوون می فهمید نا بغه یعنی چی

16.جنایاتی که در حمله اعراب به ایران اتفاق افتاد چطور میبینی؟(خونریزی ها و تجاوزها و ویرانی ها و غارت ها)
عرب بودند نه مسلمون!
اسلام دینه نه ادم !
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1.مرتضی برای آینده ات چه چیزایی تو فکرته؟
تقريبا اونچه كه از اينده مي خوام بهش رسيدم ، از حال و اينده كار رو مي خوام و آدم شدن رو
3.از زندگی تو ارومیه راضی هستی؟کم و کسری چی داره؟برای تفریح وگردش بیشتر کجاها میری؟(جاذبه توریستی)
ارومیه خیلی شهر با امکاناتی نیست اما برای یه زندگی بی سر و صدا بدون ازار و بیشتر تو باغچه ها بد نیست.
4.یک جوک آبادانی میگم تو هم ترکی بگو!
3 تا موش آبادانی میشینن کنار هم لاف زدن!اولی میگه جان خودُم دیشب به جای نوشابه شربت مرگ موش خوردُم آخ نگفتُم!دومی میگه برو جان مادرت!مو دیشب به جای رختخواب تو تله موش خوابیدَُم حال توپی هم بم داد!سومی موبایلش زنگ میخوره و میگه بچه مو عجله دارُم رفیقتم زنگ زدن گربه فراری دستگیر کردن باید ببریم تحویل مامورا بدیمش!
یه روز یه ترکه از سفر حج بر میگرده بهش می گن چطور بود ، میگه خیلی سخت بود ، خیلی سنگ خورد تو سر و صورتم ، اما بلاخره بوسیدمش!
5.ارومیه و تبریز رو از نگاه خودت مقایسه کن
ارومیه یک شهر سنتی و تبریز یک شهر مدرنه ، ارومیه وتبریز تقریبا با هم سامان داده شدن ، اما رو حیه ارومیه ای ها اینه که خیلی پر شر و شور نیستن به خاطر همین از لحاظ توسعه ای از تبریزی ها خیلی عقبن.
6.تا حالا شده کسی بهت بگه دوستت دارم؟یا اگه هم نگفته پیش بینی میکنی چه حالتی بهت دست بده؟قلبت تند تند بزنه!عرق کنی!صورتت سرخ بشه!
تو سمپاد به خاطر به هم چسبیده بودن بهشتی و فرزانگان و سمینار ها و نمایشگاهها و اردوهای مشترک ، زیاد همچین مسائلی بین بچه ها پیش میومد ، وکسایی که نمی خواستن خودشونو سبک کنن ( چه دختر چه پسر ) خیلی راحت رفتار می کردن ، انگار نه انگار چیزی اتفاق افتاده باشه .
7.دانشگاهتون قرار نیست طرح زوج و فرد کردن دختر پسرا رو اجرا کنه؟
نه ، این جور برنامه ها معمولا تو ازاد سفت و سخته ، حرفش رو میزنن مسئولان ، البته از وقتی تو راهیان نور تنشون به تن شما خورده!
8.سرکلاس که می شینی فکرت چند جا کار میکنه؟
پیش استاده ، استاد افساید باشه رو پروژه ، بیشترین گره کارامم تو کلاس باز کردم و تقریبا اکثر برنامه ریزی های کارا رو تو کلاس انجام میدم
9.وقتی سر جلسه امتحان هستی چطوری؟
سرم پایینه و کار خودم رو می کنم
10.رابطه ات با حراست دانشگاه چطوره؟(بنده یک مورد زد و خورد در پرونده انضباطی ام موجود است!علت هم زنجیر نقره ای M بود که به رسم یادبود میذاشتم و تازه زیر یقه تی شرت استتار میشد و حراست بهم گفت مخالف شئونات اسلامی است. ..منم گفتم شرمنده در اسلام من این چیزا مخالفتی با شئونات نداره!بلکه با هم رفیقن)
نه خوب پلاک که عادیه ، تو دانشگاه ما پلاکارد هم میزنن کسی کاری نمی کنه ، می شناسمشون و حتی به اعتراف اراذل دانشگاه هم ادمهای بسیار مثبت و معقولین.
11.وقتی به خاطر بسیجی بودن بهت تیکه میندازن چه حالی میشی؟به نظرت چرا اینجوریه؟
از اون ظاهری که برات توصیف کردم بسیجی بودن رو میشه استنباط کرد ؟ چون خیلی با دیگران اصطکاک ندارم کم اتفاق میفته کسی بخواد دستم بندازه ، اما اگه کسی هم حرفی بزنه یا کاری بکنه ، سعی می کنم با سکوت جوابش بدم
12.وقتی حوصله ات سر میره و دلت میگیره چیکار میکنی؟
من یه اتاق جدا از خونه دارم که یه مقدار خلوتم رو از دنیا جدا می کنه ، موقع طبیعتا پناه هر ادم بی دین و ایمونی هم اول خداست ، بعدش فکر کردن ، موسیقی ، نوشتن و هرچیز انفرادی دیگه ای .
14.یک خاصیتی تو بعضی از آذریها حس کردم و اون هم تعصب بیش از حد به اینه که ما ترکیم و شما فارس!!!اولا که پارس دوما قومیتی به نام پارس نداریم همه ایرانی هستیم! به نظرم یکم باید در آذربایجان پیرامون برخی موضوعات فرهنگ سازی بشه!
همیشه برای همه در درججه دومه ، آذری ها به آذری بودنشون افتخار میکنن و بهش بها میدن چون سنت های بسیار شیرینی دارن ، و بدون این سنت ها زندگیشون خیلی از خوشی ها و دلخوشی ها رو نخواهد داشت.
15.روابط دختر پسر رو در ارومیه رو چطور می بینی؟دید مردم دمکراتیکه یا متعصبانه!
مثل همه جای ایران ، یه نمه شل تر از یزد و سفت تر از تهران
16.اگر روزی ارومیه زندگی نکنی کجا دوست داری بری؟
تبریز رو داخل خیلی دوست دارم
18.سنترال چه کمکی بهت کرده؟و چقدر توش پیشرفت کردی؟
اینجا وزنه های سنگینی داره ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم.
19.چی تو سنترال آزارت میده؟
فعلا هيچ چيز
20.و یک سوال خاص! گهگاهی نام منحوس و متعفن پان ترک های تجزیه طلب رو می شنوم! به عنوان یک اذری اینها اصلا نفوذی در توده عامه مردم آذربایجان دارند؟
به شدت قشر رادیکالی میباشند ، جوونهای 15 تا 20 ساله غیر مذهبی که عرضه ای برای افتخار کردن ندارند گیر دادن که ما تورکیم!
تو قضیه روزنامه ایران تو ارومیه ملت بد زدن تو پرشون ، من خودم فکر نمی کردم هنوز هم از اون اتفاقات زمان انقلاب بیفته اما افتاد و ملت بد خفشون کرد ، البته الان خبری ازشون نیست ، توسایتا زبونشون بلنده .
اینو یه نفر یه جا تو سنترال مطرح کرد من هم می خواستم اینو بگم که نشد ،
حکیمانه ترین حرف رو در مورد این اراذل اقا زدن که گفتند شما کاریتون نباشه اذربایجان خودش مسائل رو حل میکنه ،
الان هم من با تمام ارادت و احترامم به تو میلاد جان یا هر کس دیگه ای میگم ، سرکشی جوونهای ایل من ، فقط و فقط به خودم مربوطه ، مسئولیت جمع کردنشون با منه و اصالتم ، احدی حق نداره ایل من رو به حساب این سر کش ها بگیره ، ایران از اذربایجان تاریخش رو بدونه و قزلباش بودنش رو و لاغیر.
مرتضی و پشیمانی!
من هم ي ان دانم و ستار من...
مرتضی و دل شکسته!
اسمون
مرتضی و دل خوش!
فقط به خدا
مرتضی و خنده!
كم پش مياد تو صور ت ،
اما تو خلوتم چرا زياد
مرتضی و گریه!
تا به حال غريبه نديده
مرتضی و نگاه پدر!
نگراني
مرتضی و نگاه مادر!
محبت
مرتضی در مکه
روضه اقا ابا عبد الله
مرتضی در نجف
اينقدر مرد هستم كه اينجا باشم؟
مرتضی روزه بدون سحری!
پيش مياد
مرتضی و افطار دیر هنگام!
بازم پيش مياد
مرتضی و شام غریبان!
نماز بي قيام
مرتضی و شب احیا!
شب رو سياهي ها
مرتضی و دیدار رهبر
نمي تونم خودمو سرد نگه دارم
مرتضی و دیدار دکتر...
طلبكاري
مرتضی و دیدار مهندس...
اغوشي باز و زدن حرفهايي كه نمي خوان بشنوه
مرتضی و ایرباس
وينگلت
مرتضی و بویینگ
مش زدن 747 با يك دهم
مرتضی و اف 14
هاد
مرتضی و صاعقه
جهت دهنده بر دار رانش
مرضی و نیروی هوایی ایران در 5 سال بعد
خريدهاي خيلي بزرگ
مرتضی و خلبانی
لوپ
مرتضی و ناخدایی
غروب دريا
مرتضی وعشق یعنی دل سپردن در الست از می وصل الهی مست مست
خانوم ،ارباب
مرتضی و ممد نبودی ببینی!
نماز شكر
مرتضی و دل پریشانم که از...
دايره هاي تو در تو
مرتضی و ترانه موسوی
تحقيق
مرتضی و ندا
تاسف
و فكر كردن به مادر و دختري كه در اغوش هم جان دادند ،راستي چرا اونها مظلوم نبودند؟ چرا كسي ازشون نگفت؟
مرتضی و زور زیادش
كمك
مرتضی و حس زد و خورد گرفتن
تقريبا پيش نمياد
مرتضی و داد زدن
يه حاج اقايي و ياداوري نجابت حضرت علي
مرتضی و نهایت عصبانیت
سكوت در مقابل عام
مرتضی تخلیه خشمش با اقدامی غیر منتظره!
قدم زدن تو اتاقم
مرتضی و آرام شدن و فکر کردن به اینکه کاش عصبی نمی شدم!
گذشته ها گذشته
مرتضی واقدامی ضایع بازانه و تلاش در جهت جمع و جور کردن قضیه!
چون با ديگران كمتر اصطكاك دارم كم پيش مياد اما اگه بياد سوتي محض در مشخصات يه پرندست كه با عذر خواهي جبران نميشه ( مثلا چند وقت پيش موتور اس68 رو اليسون گرفتم ،
نزديك بود ملت شاخ در بيارن )
مرتضی و کلید کردن روی صحت یک موضوع!
اگه دلايلم محكم باشه ، كوتاه نميام
مرتضی و آخوند ها!
اندروني
مرتضی و پاسداران!
ادماي تيز
مرتضی و بسیجیان!
محبت
مرتضی و ارتشیان!
كلمه طيبه
مرتضی و خلبانان!
تو كار نبايد گذاشت از جايگاهشون بالاتر بيان
مرتضی و متخصصان صنایع نظامی!
بفرموده
مرتضی و بیماری!
مرتضی و دندان درد!
مرتضی و دل درد!
مرتضی و کمر درد!
كلا سكوت
مرتضی کابوس!
سبب خير قدم زدن شبانه در سكوت ، و احتمالا گير دادن گشت .
مرتضی و خواب اکشن!
عوض كردن كانال
مرتضی و گم شدن در کوهستانهای اطراف ارومیه!
كردهاي خون گرم
مرتضی در بازداشتگاه!
حفظ عزت نفس
مرتضی در تهران!
اقدام به فرار در اسرع وقت
مرتضی در آبادانجلس سیتی لند
تهيه مدركي محكم از تاريخ ساخت پالايشگاه
مرتضی در دبی!
خنده به دي تو دي
مرتضی در لس انجلس!
كتابخونه دانشگاه
مرتضی در سواحل کیش!
قدم زدن
مرتضی و جت اسکی!
نگاه كردن
مرتضی و چتربازی 1
مرتضی و چتربازی 2
قبل از باز شدن چتر رو بيشتر دوست دارم
مرتضی و تذکر به فرد در حال پررو شدن!
رفتار سرد تر
از رو نرفتن فرد پررو!
ترك محل يا وانمود كردن به نبودنش
مرتضی و در قفل شده دسشویی!و توسل به تبر و پتک به علت فوریت موضوع!
مرتضی و حمام و آب سرد!
به طور معمول
مرتضی و گم کردن سنگ پا!
خريدنش
مرتضی و جنبه شوخی!
سكوت
مرتضی و جدیت محض!
در كار به طور معمول
مرتضی و شماره ناشناس!
جواب
مرتضی و sms عاشقانه!
lمرتضی و sms عارفانه!
كلا خيلي با پيامك نيستم
مرتضی و دیدن صدایی لطیف!
ميلاد جان صدا ، رو نمي بينن ،ميشنون
مرتضی و دیدن سیمایی جادویی!
خيلي مهم نيست
مرتضی و از کف دادن دل!
عكس مسجد الحرام تو شب
مرتضی و روز قدس!
راهپيمايي
مرتضی و احضار به دفتر رییس دانشگاه!
ترجيح ميدن ازم دور باشن
مرتضی و قاچاق!
پريديتور
مرتضی و حضور در گشت بسیج!
مردمي بودن
مرتضی و تیپ های اجق و وجق
همون سوالات خورنده روح!
مرتضی و مذاکره با عزراییل!
1-حضرت عزرائيل
2-ترس از گذشته
مرتضی و گفتگوی مسالمت امیز با منکر نکیر!
شرم
مرتضی و ایستگاه تاکسی های قبل از پل صراط!
دلهره
مرتضی و صف شفاعت
روسياهي
مرتضی و سگ
مرتضی و گربه
مرتضی و کفتر
كلا باغ وحش
مرتضی و برخورد قانونی با سوسک و موش مارمولک
از اعدام خوشم نمياد ،زندان ، يا شلاق
مرتضی و آخرین گریه اش(شرح ماجرا)
چند شب پيش رو تختم نشسته بودم دودوتا چهارتا مي كردم كه احساس كردم چشمام گرم شد
مرتضی و آخرین خنده اش(شرح ماجرا)
اگه منظورت لبخنده همين الان به يسري پستها
مرتضی و تونل وحشت هوایی ایران
مسافرت
مرتضی و توپولف
داون استريم پي اس -90
مرتضی و آهنگ راننده تریلی
خيلي راحت گوشام و مي بندم و ميزارم فكرم ازاد باشه
مرتضی و سرمای 30-
قابل تحمل
مرتضی و گرمای 60+
مجبور شم
مرتضی و سرگیجه از حجم سوالات!
عمرا
----------------
جریان این چیه؟
داره از وطنش پاسداري ميكنه!




اما....



( فکر کردم که بی شک شما جواب قانع کننده ای داشته باشید )


