زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 934
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1043 بار
- سپاسهای دریافتی: 3151 بار
زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی
[FONT=Times New Roman]زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی
چهره درخشان سیاسی و ادبی ایران در جنگ با روسیه و مخالف سرسخت انعقاد عهدنامه ننگین ترکمانچای
[External Link Removed for Guests]
نویسنده : عباس رمضانی
ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني معروف به « سيد الوزراء » از شخصيتهاي مهم تاريخ ايران است كه در توفاني ترين سالهاي تاريخ ايران و اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران توسط روسيه حضور و حيات داشته است . وي در سال 1193 هـ . ق در هزاوه فراهان از توابع اراك به دنيا آمد.
ميرزا ابوالقاسم از سال 1209 هـ . ق و در حدود پانزده سالگي به دستگاه آقا محمدخان قاجار وارد شد و زير نظر پدرش ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ به انجام كارهاي كتابت پرداخت و در اين كار به قدري توانا شد كه امروز نامههاي او - منشأت قائم مقام - به عنوان زيباترين و مهمترين اسناد تاريخي و ادبي دورهي قاجاريه محسوب ميشود.
در سال 1226 هـ . ق پس از درگذشت برادر بزرگش، ميرزا محمد حسن كه وزير دستگاه عباس ميرزا بود، به دستور پدر به تبريز رفت و جاي برادرش را گرفت. كارداني، لياقت، به ويژه دلسوزي، ايمان و علاقهي او به ايران و ايراني سبب شد تا يك سال بعد، عباس ميرزا او را براي مذاكره با روسها بر سر جنگهاي دو كشور به روسيه اعزام نمايد. سرانجام پس از مرگ ميرزا عيسي ( پدرش ) در سال 1237 هـ . ق كليهي مسؤوليتهاي او را به پسرش، ميرزا ابوالقاسم، واگذار كردند و لقب قائم مقام نيز به وي اعطا گرديد(1).
چندي بعد بر اثر حسادتهاي دشمنان و سخنچيني آنان و هم چنين تهمتهاي ناروايي كه نسبت به او روا داشتند، فتحعلي شاه وي را از سمت هاي خود معزول كرد. ميرزا ابوالقاسم مدتي را در شهرهاي تهران، همدان ومشهد گذراند و با مطالعهي منابع مختلف، سرودن شعر و نوشتن متون ادبي زيبا، مقام علمي قابل ملاحظهاي به دست آورد.
هنگامي كه بار ديگر جنگهاي ايران و روس شدت گرفت، فتحعلي شاه او را فراخواند(2)
و در جلسهاي كه عدهاي از سران حكومت ايران و مقامات طراز اول كشور حضور داشتند، نظر قائم مقام را در خصوص تداوم جنگ يا صلح با روسها خواستار شد. ميرزا ابوالقاسم كه از صراحت لهجه و شجاعت بسيار بالايي برخوردار بود علي رغم سالها دور بودن از امور حكومتي و دولتي ابتدا پاسخ انحرافي داد، ولي وقتي اصرار شاه را ديد صريحاً با ادامهي جنگ مخالفت نمود.
قايم مقام معتقد بود كه ايران بايستي در شرايطي وارد جنگ با روسيه شود كه از نيروي مجهز و قوي برخوردار باشد و بتواند مدتي طولاني با روسيه جنگ كرده و اين كشور متجاوز را از دستيابي به خاك ايران نااميد كند.
پاسخ قائم مقام خشم شاه را برانگيخت و از دوباره او را از خود راند . اين شخصيت برجسته و كاردان به مشهد تبعيد شد و ايران به صورت مستقيم وارد جنگ با روسها شد . اگر چه در ابتدا پيروزيهاي درخشاني نصيب ايران شد اما همدستي روسيه با استعمارانگلستان شكست ايران را رقم زد. اين شكست، شاه و درباريان را به تفكر واداشت و استدلال قائم مقام را براي پرهيز از جنگ دوباره با روسها به خاطر آنان آورد و آيندهنگري، سياست، تدبير و پيشبيني درست ميرزاابولقاسم، آنان را شگفتزده نمود. ديري نگذشت كه با اوجگيري نابساماني اوضاع يزد، كرمان، خراسان و شدت يافتن جنگ ايران و روس و تشديد مسألهي هرات، قائم مقام به دربار فراخوانده شد تا گره از مشكلات حكومت بگشايد. ميرزا براي آرام كردن مناطق مذكور به همراه عباس ميرزا در اردوهاي نظامي شركت كرد و با برنامهريزي دقيق و كامل، همهي آن مناطق را ساكت نمود(3).
وقتي مرگ عباس ميرزا درسال 1249 هـ . ق اتفاق افتاد، قائم مقام به شدت متأثر شد. زيرا صرف نظر از بعضي برخوردها و اقدامات نامناسبي كه اين شخص داشت در بسياري از زمينهها تنها موافق و پشتيبان ايدههاي ميرزا ابوالقاسم بود.
ويژگيهاي شخصيتي قائم مقام
راز ماندگاري ياد و نام نيك بزرگان تاريخ ايران و اهل علم و ادب نشان از ويژگيهاي مثبت اخلاقي، علمي، سياسي و اجتماعي آنان دارد. خصوصياتي كه در صورت ثبت و ضبط دقيق، گذشت زمان و تغيير دورهها و حكام، تأثيري در كم رنگ شدن آنها ندارد و چه بسا نامآوران انديشمند، مبارزان حقجو، مصلحان نيك سرشت و نيكوكرداري كه با گذشت صدها سال از دوران زندگي آنان، در ذهن ، كار و برنامههاي نسل حاضر شاهد مثال هستند و از آنان به نيكي ياد ميشود. دوران زندگي قائم مقام و هم زماني آن با حكومت قاجار كه قريب دو قرن حيثيت، حاكميت سياسي، استقلال و آباداني ايران را در سراشيبي سقوط و نابودي قرار داد، چراغ روشني است كه برههاي از تاريخ قاجاريان را روشن نموده است و اگر در اين دوران انسانهاي مصلح و نجات بخشي مثل او يا ميرزاتقي خان اميركبير و افراد ديگر ظهور نميكردند، همهي تاريخ قاجاريه نقطهي سياهي بود كه ابرقدرتهاي بزرگ جهان و به ويژه روسها و انگليسيها را به كليهي نيات پليد و برنامههاي استثماري و استبدادي خود نايل ميگرداند.
وطن پرستي يكي از صفتهاي بارز قائم مقام ميباشد. ميرزا ابوالقاسم هيچگاه در مقابل زدوبندهاي استعمارگران خارجي و نقشههاي خائنان داخلي سكوت نكرد. به ايران عشق ميورزيد و براي پاسداري از سرحدّات، استقلال، خودكفايي و سربلندي وطن كوشيد و عاقبت جان خود را در همين راه از دست داد. او از بذل و بخششهاي پادشاهان قاجار رنج ميبرد و كار آنان را مايهي خفت و خواري مردم و مملكت ميدانست. جيمز فريزر(4) در اين باره مينويسد:
« قائم مقام شخصيتي بسيار قوي داشت و در استدلال سياسي و نكته سنجي و حاضر جوابي فوق العاده توانا بود. دفاع او از منافع و حقوق ملت ايران سيماي مرد وطنپرستي را نشان ميدهد كه در برابر زد و بندهاي سياسي همسايگان، سخت ايستادگي و مبارزه ميكرد(5). »
وي در كمال سلامت اخلاقي و سياسي زندگي كرد و در اين راه به اندازهاي هوشيار بود كه هيچ كس قادر به تغيير نگرش و بينش او نگرديد. وي با اعتقاد به مسايل شرعي، معتقد بود كه دريافت هرگونه رشوه و پذيرش پيشنهادهاي روسها و انگليسيها، دنيا و آخرتش را تباه خواهد ساخت. به همين دليل زندگي خويش را در نهايت صداقت و پرهيزكاري گذراند و آرزويش ساختن ايراني آباد براي همهي ايرانيان بود. قائم مقام فردي « فساد ناپذير بود، رشوه و هديه قبول نميكرد و با فساد مبارزه ميكرد(6). » سرجان كمبپل (7) در گزارشي مينويسد: « يك نفر در ايران هست كه با پول نميشود او را خريد و آن قائم مقام است(8).»
پس از انعقاد معاهدهي گلستان و تركمانچاي و شدت يافتن نفوذ روسها در ايران، انگليسيها نيز از سوي پادشاهان بيكفايت چراغ سبزي مشاهده كردند و كار به جايي رسيد كه حتي به فكر تجزيهي ايران افتادند، ولي با مقاومت قائم مقام كه از همهي صحنهها و دروازههاي حضور بيگانگان آگاهي داشت، نقشهي آنان عملي نگرديد. دكتر نوايي علت دشمني بيگانگان با ميرزاابوالقاسم را چنين بيان ميكند:
« از خصوصيات قائم مقام ايستادگي شديد و لجوجانهي او در مقابل زيادهطلبيها و سودجوييهاي خارجيان بود. وي در مقابل عشوه و رشوهي آنان هرگز تسليم نشده و حتي به قيمت جان، منافع و مصالح كشور و وطن خود را به بيگانگان واگذار نكرده است(9).»
ميرزا ابوالقاسم در هر سمتي كه قرار ميگرفت منشأ خدمات ارزشمندي بود. سرجان كمبپل طي گزارشي كه به حكومت انگليسي هندوستان ارسال كرده، مينويسد:
« ... در ادارهي امور بسيار داناست و به عقيدهي من تا آن جا كه سراغ دارم در سرتاسر ايران يكتا مرد كارداني است كه از عهدهي مسؤوليت دشواري كه بر گردن گرفته، برميآيد.(10).»
پيش از اين گفته شد كه با مرگ عباس ميرزا، قائم مقام از حمايت تنها شخصيت درخشان دربار قاجار محروم شد. گويي عباس ميرزا و قائم مقام، دو شخصيتي بودند كه در كنار همديگر، ميتوانستند سر و ساماني به اوضاع پريشان ايران بدهند و فقدان يكي از اين دو، عرصه را براي ديگري بسيار تنگ ميكرد. گفته ميشود عباس ميرزا بر اثر غصههاي ناشي از انعقاد عهدنامههاي سياه گلستان و تركمانچاي كه به موجب آنها روسيه، هفده شهر قفقازي ايران را اشغال كرد، درگذشت.
پس از مرگ وليعهد، ميرزا ابوالقاسم به شدت ناراحت و نگران شد و ضمن اعلام مراتب تأثر و تأسف خود از اين واقعه اظهار داشت: « اما حالا يقين بدانيد از واقعهاي كه اتفاق افتاد خاك بر سر من وايران شد، تلف خواهم گرديد... دريغ و درد كه آسمان نخواست ايران نظام گيرد و دولت و دين انتظام پذيرد. در اين اعصار كسي مثل وليعهد جنت مقام ياد ندارد... خدا نخواست كه جهان در عهد جهانداري او زنده و نازنده شود(11).»
[FONT=Times New Roman]معاهدهي گلستان و تركمانچاي
دورهي اول جنگهاي ايران و روس پس از توافق فتحعلي شاه و پرنس الكساندر(12) خاتمه يافت. براي بيرون رفتن روسها از گرجستان مذاكراتي صورت گرفت. با سقوط گنجه و قتل عام مردم علماي ايران حكم جهاد صادر كردند و سپاهي به فرماندهي عباس ميرزا از طريق تبريز و ايروان به نبرد روسها رفت(13)، ولي جنگ كار سادهاي نبود. فتحعلي شاه براي يافتن متحدي توانا به انگليسيها متمايل گرديد. اين كشور نيز كه به سرمايههاي ايران چشم طمع دوخته بود و رابطهي خوبي هم با روسها نداشت، به فتحعلي شاه چراغ سبز نشان داد، اما خواستههاي بزرگ آنها مبني بر واگذاري جزيرهي خارك و بندر بوشهر، شاه ايران را از تصميم خويش منصرف ساخت و چاره را در آن ديد كه با فرانسه دست دوستي بدهد. ناپلئون فرصت را غنيمت شمرد و پس از بررسي درخواست ايران پاسخ مثبت خود را اعلام كرد و معاهدهي فين كن اشتاين(14) بين ايران و فرانسه منعقد گرديد(15) و بلافاصله ژنرال گاردان براي پي گیري و اجراي مفاد قرارداد و از جمله اصلاح امور نظامي ايران، ايجاد كارخانهي توپريزي در تهران و اصفهان، متحدالشكل شدن لباس نظاميان، تشكيل سواره نظام ، پيادهنظام و توپخانه وارد ايران شد.
قائم مقام فراهاني يكي از افرادي است كه در اين دوره با هيأت فرانسوي همكاري داشت. او و عباس ميرزا علاقهي زيادي به تغيير ساختار نظام ارتش و سيستم دفاعي ايران داشتند و شيوهي سنتي و طاقت فرساي گذشته را كه غير از تحليل نيروهاي سربازان سود ديگري نداشت، براي دفاع از آب و خاك كشور كافي نميدانستند. قرار گرفتن لفظ « سرباز (16) براي افراد سادهي قشون، سرجوخه، نايب، سلطان، ياور، سرهنگ، سرتيپ، اميرپنجه، امير تومان و سردار(17)» ابتدا به پيشنهاد ميرزا عيسي قائم مقام مطرح شد و بعد از سوي ميرزا ابوالقاسم پيگيري گرديد و هر واژه براي افراد خاصي به كار گرفته شد.
پس از ورود هيأت بلند پايهي فرانسه به ايران، حضور انگليسيها كم رنگ شد و از اين زمان به بعد سپاه ايران با همكاري فرانسويها در مقابل روسها قرار گرفتند. روسها نيز در مقابل فعاليتهاي سياسي و ديپلماسي ايران و فرانسه ساكت ننشستند و پس از مرگ فرمانده سپاه خود در گرجستان(18)فرد ديگري به نام مارشال گودويچ را جايگزين وي نمودند. اين شخص طي نامهاي ضمن پيشنهاد صلح، عباس ميرزا را تهديد كرد. اما ايران به پشت گرمي فرانسويها به نامهي او توجهي نكرد. در حالي كه كشور فرانسه براساس معاهدهي ديگري(19) كه با روسها منعقد كرده بود، تمايل چنداني به تعهد خود در مقابل ايران نداشت و كار به جايي رسيد كه با تشديد حملات روسها و افزايش نيروي آنها، ايران دوباره به انگليس متمايل شد. اتحاد روس و فرانسه نيز انگليسيها را مصمم به حمايت از ايران كرد.
ديري نگذشت كه بار ديگر جنگهاي ميان ايران و روس شدت يافت و هر زمان براي دو طرف درگير، شكست و پيروزي همراه داشت، ولي سرانجام جنگ با شكست سپاه عباس ميرزا(20) و انعقاد معاهدهي گلستان خاتمه يافت. ميانجيگري سرگور اوزلي سفير انگليس در ايران، در انعقاد اين قرارداد تأثير زيادي داشت.
سه سال بعد از انعقاد معادهي گلستان(21) ، فتحعلي شاه در صدد برآمد تا بعضي از مناطق ايران را كه در دست روسها بود پس بگيرد. بنابراين سفير ايران(22) به فرمان فتحعلي شاه موضوع نارضايتي دولت از عهدنامه گلستان و لزوم آزاد سازي مناطق قبلي كشور را طي نامهاي به وزير خارجهي روس(23) ابلاغ نمود. ولي نه تنها از اين بابت نتيجهاي به دست نيامد، بلكه مذاكرات سفير جديد روسيه (24) و فتحعلي شاه و عباس ميرزا هم سودي نبخشيد و حتي در همين زمان براساس اسناد تاريخي و از جمله يكي از نامههاي ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني، ايران از سوي روسها مورد تهديد بيشتري قرار گرفت. مضمون اين نامه چنين است:
« ميرزا ابوالحسن خان، سفير ايران در روس، با امپراتور و وزير خارجه مذاكره كرد و قرار شد يرمولوف، سفير روس، موضوع نارضايتي ايران از معاهده و آزاد سازي برخي از مناطق كشور را پيگيري نمايد؛ اما وي[ ميرزا ابوالحسن ] اين كار را سرسري گرفت و وقت گذراني كرد و دولت ايران هم به خاطر مهمان بودن و احترام به امپراتور روسيه موضوع را جدي نگرفت. وقتي يرمولوف ايران را ترك كرد نه تنها از تجاوز روسها كاسته نشد، بلكه افزايش نيز يافت(25) .»
با پايان گرفتن مأموريت يرمولوف، سفير ديگري از سوي امپراتور روسيه راهي ايران شد(26). وي فردي خشن، بد اخلاق و خودخواه بود. قائم مقام در رابطه با ورود اين فرد طي نامهاي كه مضمون آن به شرح زير است مينويسد:
« اگر چه سفير جديد با هداياي زيادي به ايران آمد، ولي قصد تصرف مناطق ديگري از ايران را در سر ميپروراند و علي رغم اين كه مذاكراتي مبني بر رفع تجاوز از ايران بين دو كشور صورت گرفته ولي روسها توجه نكردهاند و مردم از اين موضوع و پيمان شكني آنها عصباني و ناراحت هستند(27).»
در چنين شرايطي هيچ يك از طرفهاي درگير جنگ حاضر به عقبنشيني از مواضع خود نبودند و به همين دليل پس از گذشت بيش از سيزده سال از خاتمهي دورهي آغازين جنگهاي ايران و روس، مرحلهي دوم جنگ بين دو كشور شروع شد(28). در اين مرحله ابتدا روسها شكست سختي خوردند. اين مختصر پيروزي ايران به اندازهاي فتحعلي شاه را ذوق زده كرد كه فوري نامهاي به ناپلئون نوشت و گفت:
« تزار روسيه فكر نكرده است كه گنجشك نميتواند در لانهي شاهين آشيانه گيرد و كنام شير نميتواند گوشهي انزواي آرامي براي غزال گردد(29) .» و آن قدر دچار غرور و خود پسندي گرديد كه به ناپلئون پيشنهاد كرد و گفت، « خوب است روسيه را بين ايران و فرانسه و عثماني تقسيم نماييم(30).»
با شكست روسيه، پاسكويچ به عنوان سفير جديد وارد ايران شد و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني يكي از افرادي بود كه براي مذاكره با اين سفير در نظر گرفته شد، ولي سفير حضور نيافت و قائم مقام با نمايندهي وي مذاكره كرد. روسها براي جبران شكست خود با تجهيزات كافي به ميدان آمده بودند و موفق به شكست ايرانيان شدند و سرانجام جنگ به نفع آنها خاتمه يافت و با دخالت انگليسيها درماه شعبان سال 1234 هـ . ق معاهدهي ننگين تركمانچاي بين ايران و روس منعقد گرديد(31).
يكي از علل مهم انعقاد اين معاهده، تحريك فتحعلي شاه از سوي انگليسيها بود. آنها كه از حضور و پيشرفت جدي و پررنگ روسها در ايران خشمگين شده بودند و اين جريان را مخالف منافع خويش ميپنداشتند، با مشاهدهي خستگي نيروهاي ايراني در روند دو دوره جنگ خانمان سوز ناشي از نبردهاي متوالي با روسها با شاه ايران مذاكره كردند و پيشنهاد صلح با روسها را از طريق سفير خود در تهران(32) ارائه ننمودند.
دربار ايران كه از ناتواني خود در ادامهي جنگ با روسها مطمئن بود، به راحتي نظر دولت انگليس را پذيرفت. روسها با انعقاد اين معاهده به پيروزي بزرگ و غير منتظرهاي دست يافتند. پاسكويچ كه نقش عمدهاي در تحقق اين پيروزي داشت، قبل از ترك تبريز براي تبريك موقعيت به دست آمده، اطلاعيهاي [ خطاب به سربازان روس ] صادر كرد كه بخشي از آن چنين است:
« به شما تبريك ميگويم، عهدنامهي صلح تركمانچاي كه نشانهي پيروزمندي روسيه است امضا شد... شما گرماي تابستان و سرماي زمستان را دليرانه تحمل كرديد تا فرمان بردار ارادهي شاهانه باشيد. هنوز هشت ماه از ورود ما به سرزمين دشمن نگذشته بود كه ما بيرقهاي پيروزمندي خود را در پاي قافلان كوه(33) برافراختيم...(34) »
زمان انعقاد معاهدهي ننگين تركمانچاي، يكي از پرآشوبترين و بدترين دورههاي تاريخ ايران است. در اين زمان حاكميت ملي و سياسي كشور ما دست خوش خباثتهاي دشمنان خارجي و سهلانگاري و بيخبري دربار فتحعلي شاه قاجار قرار گرفته بود. دراين دوره ننگينترين معاهدهها بين ايران و روس امضا شد و بخشهاي مهمي از سرزمين ما به روسها واگذار گرديد. از دست رفتن حاكميت ارضي ايران از يك سو و تحميل كاپيتولاسيون كه در اين قرارداد با ظرافت و بيشرمي گنجانده شده بود از سوي ديگر، حيثيت ايران را در سطح بينالمللي خدشهدار ساخت و اگر چه حكومت فتحعلي شاه قصدداشت با برقراري معاهدهي مذكور با روسها راه انگليسيها را مسدود نمايد، ولي توفيقي به دست نياورد و سياستمداران انگليسي با ترفندهاي گوناگون و تحميل معاهدهي صلح پاريس (35)، خفت و خواري بيشتري را براي ايران به ارمغان آوردند(36) و همانند روسها از حق كاپيتولاسيون برخوردار شدند.
معاهدهي تركمانچاي به قدري سنگين بود كه شگفتي كشورهاي جهان را برانگيخت و البته عامل اصلي آن شخص شاه بود.
فتحعلي شاه در جريان جنگهاي ايران و روس و رويارويي سپاه دو كشور بسيار تعلل ميكرد تا جايي كه حتي از امداد، پشتيباني و حمايت نايب السلطنه دست برداشت. علت اين نوع نگرش و به اصطلاح غفلت و هم نوايي با روسها، به واسطهي رشوههايي بود كه ازآنها دريافت ميكرد. اين امر سخت عباس ميرزا را عصباني نمود و در روحيهي او تا جايي تأثير گذاشت كه خطاب به الله يارخان آصف الدوله (37) يا صدر اعظم وقت، سخناني اظهار داشت و قائم مقام فراهاني با نثر زيبا و قلم تواناي خود آنها را نوشت. بخشي ازگفتههاي او چنين است:
« امروز وقت تعطيل نيست. اگر تعجيل وقتي دارد، حالاست و بس. هر چه تا حال تأخير و اغفال شده بس است... آن جناب كه در سمت وزارت اعظم هستيد و در مهمات ما و امور اين سرحد دخالت كامل و وكالت خاصه دارد بايد گوش به اين سخنها نكند و به اميد اين موجبات، پشت به بالش آسايش ندهد. فكري بكند كه امروز به كار آيد. توپ و تفنگ هند و پول امداد لندن و وساطت صلح دولت عثماني و انگليس كه به كار امروز نميآيد. امروز دشمن از دو طرف به دو قطعه و از يك طرف رو به ولايت بيقلعه ميآيد. دامن همت بر كمر بايد زد و از پول، قشون، توپ و تفنگ مضايقه نگردد و ايستاد و زد و خورد داد و به فضل خدا دشمن را از پيش در كرد و از هيچ لطمه و صدمه باك نكرد(38).»
بعد از معاهدهي تركمانچاي، روسها عامل ديگري به نام گريبايدف را به عنوان سفير فوق العاده، براي پيگيري و نظارت بر اجراي دقيق و كامل مفاد آن روانهي ايران كردند(39). وي به دليل برخورداري از اخلاق زشت و عادتهاي ناپسند و بهانه تراشيهاي بياساس مورد حمله قرار گرفت و كشته شد .
ادامهي كار گريبايدف را سفير ديگر روس دنبال كرد(40) و پس از ورود به تهران و مذاكره با شاه نظر او را جلب نمود. سفير جديد در مدت اقامت خود نامههاي زيادي نوشت كه بسياري از آنها با توجه به تأثير اقدامات قائم مقام و نفوذش در شخصيتهاي ايراني و خارجي خطاب به او نوشته شده و قائم مقام نيز پاسخهاي مناسب هر كدام را صادر نموده است. از بررسي نامههاي بين ايران و روس چنين برميآيد كه قائم مقام فردي نبود كه درمقابل زيادهخواهيها و بياحتراميها روسها سكوت اختيار نمايد.
وي از طريق قلم و سخنان خود روسها را متوجه اين موضوع مينمود. قائم مقام در پاسخ گزارشي كه در رابطه با يكي از افسران فراري گرجي به دست او رسيد و خارج از مفاد عهدنامهي تركمانچاي بود، مينويسد:
« عيب كار اين است كه اگر من مضمونهايي كه در عهدنامه نيست قبول كنم، آنها هر روز لفظي را از عهدنامه به يك معني كه دلخواه خودشان است، حمل ميكنند... از اين جهت محال است كه تن در دهم به مضموني كه خلاف ظاهر عهدنامه است(41).»(دقیقن همان دم دمی مزاج بودن روس ها - مرداویز)
بين عواملي كه در عزل قائم مقام از صدرات مؤثر بود، نقش انگليسيها و تأثير اين كشور در تغيير نوع نگاه محمد شاه نسبت به قائم مقام بود. آنها به واسطهي اندك مشاركتي كه در تمهيد مقدمات جلوس شاه داشتند، او را وامدار خود ساختند و براي تحقق خواستههاي خويش انتظارات بسيار زيادي از ايران نمودند. قائم مقام به عنوان شخص دوم مملكت و به سبب مسؤوليتي كه در قبال حفظ و حراست از آب و خاك و سرمايههاي ايران داشت، هرگز به خود اجازه نداد در مقابل درخواستهاي رنگارنگ و ناحق آنان سرتعظيم فرود آورد. او براي اين كار ساخته نشده بود و نميتوانست وجدان انساني، ايراني و ملي خود را به خاطر بيگانه زيرپا گذارد و خداي نكرده تاريخ ايران را با اقدامات خلاف مصلحت نظام و مردم لكهدار نمايد.
قائم مقام با عزمي راسخ، ارادهي قوي و با علم به آن كه مخالفتهايش او را به كام مرگ خواهد كشاند، در مقابل انگليسيها و همهي دشمنان داخلي و خارجي ايستاد و هيچگاه ذلت و زبوني را نپذيرفت و پيام و درس مردانگي، شجاعت، شهامت، وطن دوستي و نفي ظلم و استبداد را به عنوان ارمغان زندگي خويش به آيندگان منتقل ساخت.
او براي خدشهدار شدن و نابودي حاكميت سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي و استراتژيكي ايران نگران و افسرده بود و علي رغم همهي تلاشهايي كه براي بيداري و آگاهي محمد شاه انجام داد، نتيجهاي به دست نياورد. او براي ورود به دستگاه حكومت شاه جوان رغبتي از خود نشان نميداد و اطمينان داشت كه روزي دستان پليد شاه به خون او آلوده خواهد شد. اقدام عباس ميرزا براي حضور محمد شاه و قائم مقام در حرم حضرت امام رضا (ع) و سوگند خوردن و پيمان بستن آن دو براي پشتيباني و همراهي و همكاري يك ديگر در همين راستا بود.
قائم مقام در تحكيم پايههاي حكومت محمد شاه از جان مايه گذاشت، ولي ناسپاسي او در حق ميرزا ابوالقاسم يكي از زشتترين اقداماتي است كه در پروندهي حكومت قاجار ثبت و ضبط گرديده و همان گونه كه تاريخ آن را به نسل حاضر منتقل نموده، به نسلهاي آينده نيز منعكس خواهد كرد و انگليسيها نيز به دليل همكاري در اين موضوع و اقدام ننگين مورد خشم و غضب ايرانيان و همهي آزادي خواهان و بشر دوستان جهان قرارخواهند گرفت.
آخرين روز شمار زندگي قائم مقام از غروب روز يك شنبه 24 ماه صفر سال 1251 هـ . ق (42) آغاز شد.
ميرزا ابوالقاسم از زمان ورود به باغ نگارستان تا شب 29 ماه صفر درسردر بالا خانهي باغ نگارستان توقيف بود و بعد از آن او را به بهانهي ملاقات با شاه به عمارت حوضخانه كه وسط باغ بود، كشاندند. در اين هنگام « اسماعيل خان قراچه داغي »، سرهنگ فراش خانه، مير غضب باشي و چند نفر مير غضب ديگر بر او ريختند و چون محمد شاه سوگند ياد كرده بود كه خون او را نريزد، دستمالي را دردهان او فرو بردند وخفهاش نمودند. مأمورها پس از اطمينان از مرگ قائم مقام، بدن او را در گليمي پيچيدند و شبانه عازم شهر ري شدند.
پي نوشت:
1. قائم مقام نامه، محمد رسول دريا گشت، ص 121.
2. سال 1242 هـ . ق .
3. در فاصلهي سالهاي 1246 تا 1249 هـ . ق .
4. جيمز بيلي فريزر، سياست مدار كهنه كار انگليس بود كه براي كمك به كمبپل، وزير مختار انگليس در ايران، ولرد پالمر ستون وزير خارجهي آن كشور، به ايران آمد.
5. قاجاريه، انگلستان و قراردادهاي استعماري، سجاد راعي گلوجه، ص 83.
6. جامعه شناسي نخبه كشي، علي رضا قلي، ص 98 .
7. وزير مختار حكومت انگليسي هندوستان در ايران.
8.تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، سيد جلال الدين مدني، ج 1، ص 252.
9. قائم مقام فراهاني، چهرهي درخشان ادب و سياست، محمد احمد پناهي سمناني، ص 79.
10. همان ، ص 81.
11. منشآت، جهانگير قائم مقامي، صص 206 و 207.
12. حاكم گرجستان، سال 1218 هـ . ق .
13. ايران در دورهي سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، ص 86.
14. فين كن اشتاين نام منطقهاي در لهستان بود.
15. سال 1222 هـ . ق .
16. اين لفظ جايگزين كلمهي « سالدات » گرديد.
17. قائم مقام در آيينهي زمان، بهرام فلسفي، ص 53.
18. سيسيانوف.
19. معاهدهي تيلسيت «Tilsit » .
20. در جنگ اصلان دوز، سال 1228 هـ . ق .
21. سال 1231 هـ . ق .
22. ميرزاابوالحسن خان شيرازي.
23. نسلرود.
24. يرمولوف.
25. اصل اين نامه در صفحات 17 و 18 كتاب « اسنادي از روند اجراي معاهدهي تركمانچاي » اثر خانم فاطمه قاضيها درج شده است.
26. منچيكوف.
27. همان، ص 20.
28. ماه ذي الحجهي سال 1241 هـ . ق .
29. قاجاريه، انگلستان و قراردادهاي استعماري، سجاد راعي گلوجه، ص 45.
30. همان.
31. اين معاهده درمنطقهاي به همين نام منعقد شد.
32. مك دونالد.
33. رشته كوهي در شهرستان ميانهي استان آذربايجان شرقي و حدود ده كيلومتري درهي قزلاوزن، به نقل از صفحهي 388 گيتاشناسي ايران، ج 1 .
34. تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دورهي معاصر، ج 2، سعيد نفيسي، ص 255.
35. سال 1273 هـ . ق .
36. اين معاهده در زمان صدارت ميرزا آقاخان نوري بين ايران و انگليس منعقد شد و علت آن اين بود كه دوست محمد خان حاكم كابل قصد تصرف هرات را نمود. هرات در اين زمان زير نظر ايران بود و حاكم آن ( محمد يوسف ميرزا ) براي جلوگيري از سقوط هرات ازحاكم خراسان تقاضاي كمك كرد، اما به محض رسيدن نيروهاي حاكم خراسان ( حسام السلطنه )، فرمان رواي هرات نسبت به آنان خيانت كرد و حسام السلطنه با سپاهيان خود برخورد قاطعي با او كرد و هرات را تصرف نمود. اين عمل انگليسيها را غافلگير كرد و چون آنان هرات را دروازهي ورود به هندوستان ميدانستند در صدد جبران برآمدند و با حمله به نواحي جنوبي ايران، بوشهر، جزيرهي خارك و خرمشهر را تصرف كردند. ميرزا آقاخان از اقدام انگليس وحشت كرد و به معاهدهي صلح پاريس كه در همان كشور منعقد شد، تن داد و مقرر گرديد كه ايران از آن پس استقلال افغانستان را به رسميت بشناسد و دست از هرات بردارد و در عوض انگليسيها نيز از سرزمينهاي ايران خارج شوند.
37. داماد فتح علي شاه.
38. نامههاي سياسي و تاريخي سيدالوزراء قائم مقام فراهاني، جهانگير قائم مقامي، صص 18 تا 20.
39. سال 1244 هـ . ق .
40. پرنس دالگوركي.
41. اسنادي از روند اجراي معاهدهي تركمانچاي، فاطمه قاضيها، ص 47.
42. برابر با سال 1214 شمسي و 1835 ميلادي.
از:ایران شمالی
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
Let your success
Be your noise