زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 934
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷, ۸:۲۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1043 بار
سپاس‌های دریافتی: 3151 بار

زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی

پست توسط Mardaviz »

   
[FONT=Times New Roman]زندگی و اندیشه قایم مقام فراهانی 
چهره درخشان سیاسی و ادبی ایران در جنگ با روسیه و مخالف سرسخت انعقاد عهدنامه ننگین ترکمانچای

[External Link Removed for Guests]

نویسنده : عباس رمضانی
ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني معروف به « سيد الوزراء » از شخصيتهاي مهم تاريخ ايران است كه در توفاني ترين سالهاي تاريخ ايران و اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران توسط روسيه حضور و حيات داشته است . وي در سال 1193 هـ . ق در هزاوه فراهان از توابع اراك به دنيا آمد.

ميرزا ابوالقاسم از سال 1209 هـ . ق و در حدود پانزده سالگي به دستگاه آقا محمدخان قاجار وارد شد و زير نظر پدرش ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ به انجام كارهاي كتابت پرداخت و در اين كار به قدري توانا شد كه امروز نامه‏هاي او - منشأت قائم مقام - به عنوان زيباترين و مهم‏ترين اسناد تاريخي و ادبي دوره‏ي قاجاريه محسوب مي‏شود.

در سال 1226 هـ . ق پس از درگذشت برادر بزرگش، ميرزا محمد حسن كه وزير دستگاه عباس ميرزا بود، به دستور پدر به تبريز رفت و جاي برادرش را گرفت. كارداني، لياقت، به ويژه دل‏سوزي، ايمان و علاقه‏ي او به ايران و ايراني سبب شد تا يك سال بعد، عباس ميرزا او را براي مذاكره با روس‏ها بر سر جنگ‏هاي دو كشور به روسيه اعزام نمايد. سرانجام پس از مرگ ميرزا عيسي ( پدرش ) در سال 1237 هـ . ق كليه‏ي مسؤوليت‏هاي او را به پسرش، ميرزا ابوالقاسم، واگذار كردند و لقب قائم مقام نيز به وي اعطا گرديد(1).

چندي بعد بر اثر حسادت‏هاي دشمنان و سخن‏چيني آنان و هم چنين تهمت‏هاي ناروايي كه نسبت به او روا داشتند، فتحعلي شاه وي را از سمت ‏هاي خود معزول كرد. ميرزا ابوالقاسم مدتي را در شهرهاي تهران، همدان ومشهد گذراند و با مطالعه‏ي منابع مختلف، سرودن شعر و نوشتن متون ادبي زيبا، مقام علمي قابل ملاحظه‏اي به دست آورد.
هنگامي كه بار ديگر جنگ‏هاي ايران و روس شدت گرفت، فتحعلي شاه او را فراخواند(2)

و در جلسه‏اي كه عده‏اي از سران حكومت ايران و مقامات طراز اول كشور حضور داشتند، نظر قائم مقام را در خصوص تداوم جنگ يا صلح با روس‏ها خواستار شد. ميرزا ابوالقاسم كه از صراحت لهجه و شجاعت بسيار بالايي برخوردار بود علي رغم سال‏ها دور بودن از امور حكومتي و دولتي ابتدا پاسخ انحرافي داد، ولي وقتي اصرار شاه را ديد صريحاً با ادامه‏ي جنگ مخالفت نمود.

قايم مقام معتقد بود كه ايران بايستي در شرايطي وارد جنگ با روسيه شود كه از نيروي مجهز و قوي برخوردار باشد و بتواند مدتي طولاني با روسيه جنگ كرده و اين كشور متجاوز را از دستيابي به خاك ايران نااميد كند.

پاسخ قائم مقام خشم شاه را برانگيخت و از دوباره او را از خود راند . اين شخصيت برجسته و كاردان به مشهد تبعيد شد و ايران به صورت مستقيم وارد جنگ با روس‏ها شد . اگر چه در ابتدا پيروزيهاي درخشاني نصيب ايران شد اما همدستي روسيه با استعمارانگلستان شكست ايران را رقم زد. اين شكست، شاه و درباريان را به تفكر واداشت و استدلال قائم مقام را براي پرهيز از جنگ دوباره با روس‏ها به خاطر آنان آورد و آينده‏نگري، سياست، تدبير و پيش‏بيني درست ميرزاابولقاسم، آنان را شگفت‏زده نمود. ديري نگذشت كه با اوج‏گيري نابساماني اوضاع يزد، كرمان، خراسان و شدت يافتن جنگ ايران و روس و تشديد مسأله‏ي هرات، قائم مقام به دربار فراخوانده شد تا گره از مشكلات حكومت بگشايد. ميرزا براي آرام كردن مناطق مذكور به همراه عباس ميرزا در اردوهاي نظامي شركت كرد و با برنامه‏ريزي دقيق و كامل، همه‏ي آن مناطق را ساكت نمود(3).

وقتي مرگ عباس ميرزا درسال 1249 هـ . ق اتفاق افتاد، قائم مقام به شدت متأثر شد. زيرا صرف نظر از بعضي برخوردها و اقدامات نامناسبي كه اين شخص داشت در بسياري از زمينه‏ها تنها موافق و پشتيبان ايده‏هاي ميرزا ابوالقاسم بود.

ويژگي‏هاي شخصيتي قائم مقام


راز ماندگاري ياد و نام نيك بزرگان تاريخ ايران و اهل علم و ادب نشان از ويژگي‏هاي مثبت اخلاقي، علمي، سياسي و اجتماعي آنان دارد. خصوصياتي كه در صورت ثبت و ضبط دقيق، گذشت زمان و تغيير دوره‏ها و حكام، تأثيري در كم رنگ شدن آن‏ها ندارد و چه بسا نام‏آوران انديشمند، مبارزان حق‏جو، مصلحان نيك سرشت و نيكوكرداري كه با گذشت صدها سال از دوران زندگي آنان، در ذهن ، كار و برنامه‏هاي نسل حاضر شاهد مثال هستند و از آنان به نيكي ياد مي‏شود. دوران زندگي قائم مقام و هم زماني آن با حكومت قاجار كه قريب دو قرن حيثيت، حاكميت سياسي، استقلال و آباداني ايران را در سراشيبي سقوط و نابودي قرار داد، چراغ روشني است كه برهه‏اي از تاريخ قاجاريان را روشن نموده است و اگر در اين دوران انسان‏هاي مصلح و نجات بخشي مثل او يا ميرزاتقي خان اميركبير و افراد ديگر ظهور نمي‏كردند، همه‏ي تاريخ قاجاريه نقطه‏ي سياهي بود كه ابرقدرت‏هاي بزرگ جهان و به ويژه روس‏ها و انگليسي‏ها را به كليه‏ي نيات پليد و برنامه‏هاي استثماري و استبدادي خود نايل مي‏گرداند.

وطن پرستي يكي از صفت‏هاي بارز قائم مقام مي‏باشد. ميرزا ابوالقاسم هيچ‏گاه در مقابل زدوبندهاي استعمارگران خارجي و نقشه‏هاي خائنان داخلي سكوت نكرد. به ايران عشق مي‏ورزيد و براي پاسداري از سرحدّات، استقلال، خودكفايي و سربلندي وطن كوشيد و عاقبت جان خود را در همين راه از دست داد. او از بذل و بخشش‏هاي پادشاهان قاجار رنج مي‏برد و كار آنان را مايه‏ي خفت و خواري مردم و مملكت مي‏دانست. جيمز فريزر(4) در اين باره مي‏نويسد:

« قائم مقام شخصيتي بسيار قوي داشت و در استدلال سياسي و نكته سنجي و حاضر جوابي فوق العاده توانا بود. دفاع او از منافع و حقوق ملت ايران سيماي مرد وطن‏پرستي را نشان مي‏دهد كه در برابر زد و بندهاي سياسي همسايگان، سخت ايستادگي و مبارزه مي‏كرد(5). »

وي در كمال سلامت اخلاقي و سياسي زندگي كرد و در اين راه به اندازه‏اي هوشيار بود كه هيچ كس قادر به تغيير نگرش و بينش او نگرديد. وي با اعتقاد به مسايل شرعي، معتقد بود كه دريافت هرگونه رشوه و پذيرش پيشنهادهاي روس‏ها و انگليسي‏ها، دنيا و آخرتش را تباه خواهد ساخت. به همين دليل زندگي خويش را در نهايت صداقت و پرهيزكاري گذراند و آرزويش ساختن ايراني آباد براي همه‏ي ايرانيان بود. قائم مقام فردي « فساد ناپذير بود، رشوه و هديه قبول نمي‏كرد و با فساد مبارزه مي‏كرد(6). » سرجان كمبپل (7) در گزارشي مي‏نويسد: « يك نفر در ايران هست كه با پول نمي‏شود او را خريد و آن قائم مقام است(8).»

پس از انعقاد معاهده‏ي گلستان و تركمان‏چاي و شدت يافتن نفوذ روس‏ها در ايران، انگليسي‏ها نيز از سوي پادشاهان بي‏كفايت چراغ سبزي مشاهده كردند و كار به جايي رسيد كه حتي به فكر تجزيه‏ي ايران افتادند، ولي با مقاومت قائم مقام كه از همه‏ي صحنه‏ها و دروازه‏هاي حضور بيگانگان آگاهي داشت، نقشه‏ي آنان عملي نگرديد. دكتر نوايي علت دشمني بيگانگان با ميرزاابوالقاسم را چنين بيان مي‏كند:

« از خصوصيات قائم مقام ايستادگي شديد و لجوجانه‏ي او در مقابل زياده‏طلبي‏ها و سودجويي‏هاي خارجيان بود. وي در مقابل عشوه و رشوه‏ي آنان هرگز تسليم نشده و حتي به قيمت جان، منافع و مصالح كشور و وطن خود را به بيگانگان واگذار نكرده است(9)

ميرزا ابوالقاسم در هر سمتي كه قرار مي‏گرفت منشأ خدمات ارزشمندي بود. سرجان كمبپل طي گزارشي كه به حكومت انگليسي هندوستان ارسال كرده، مي‏نويسد:
« ... در اداره‏ي امور بسيار داناست و به عقيده‏ي من تا آن جا كه سراغ دارم در سرتاسر ايران يكتا مرد كارداني است كه از عهده‏ي مسؤوليت دشواري كه بر گردن گرفته، برمي‏آيد.(10).»

پيش از اين گفته شد كه با مرگ عباس ميرزا، قائم مقام از حمايت تنها شخصيت درخشان دربار قاجار محروم شد. گويي عباس ميرزا و قائم مقام، دو شخصيتي بودند كه در كنار همديگر، مي‏توانستند سر و ساماني به اوضاع پريشان ايران بدهند و فقدان يكي از اين دو، عرصه را براي ديگري بسيار تنگ مي‏كرد. گفته مي‏شود عباس ميرزا بر اثر غصه‏هاي ناشي از انعقاد عهدنامه‏هاي سياه گلستان و تركمانچاي كه به موجب آنها روسيه، هفده شهر قفقازي ايران را اشغال كرد، درگذشت.

پس از مرگ وليعهد، ميرزا ابوالقاسم به شدت ناراحت و نگران شد و ضمن اعلام مراتب تأثر و تأسف خود از اين واقعه اظهار داشت: « اما حالا يقين بدانيد از واقعه‏اي كه اتفاق افتاد خاك بر سر من وايران شد، تلف خواهم گرديد... دريغ و درد كه آسمان نخواست ايران نظام گيرد و دولت و دين انتظام پذيرد. در اين اعصار كسي مثل وليعهد جنت مقام ياد ندارد... خدا نخواست كه جهان در عهد جهان‏داري او زنده و نازنده شود(11).»

[FONT=Times New Roman]معاهده‏ي گلستان و تركمان‏چاي 

دوره‏ي اول جنگ‏هاي ايران و روس پس از توافق فتحعلي شاه و پرنس الكساندر(12) خاتمه يافت. براي بيرون رفتن روس‏ها از گرجستان مذاكراتي صورت گرفت. با سقوط گنجه و قتل عام مردم علماي ايران حكم جهاد صادر كردند و سپاهي به فرماندهي عباس ميرزا از طريق تبريز و ايروان به نبرد روس‏ها رفت(13)، ولي جنگ كار ساده‏اي نبود. فتحعلي شاه براي يافتن متحدي توانا به انگليسي‏ها متمايل گرديد. اين كشور نيز كه به سرمايه‏هاي ايران چشم طمع دوخته بود و رابطه‏ي خوبي هم با روس‏ها نداشت، به فتحعلي شاه چراغ سبز نشان داد، اما خواسته‏هاي بزرگ آن‏ها مبني بر واگذاري جزيره‏ي خارك و بندر بوشهر، شاه ايران را از تصميم خويش منصرف ساخت و چاره را در آن ديد كه با فرانسه دست دوستي بدهد. ناپلئون فرصت را غنيمت شمرد و پس از بررسي درخواست ايران پاسخ مثبت خود را اعلام كرد و معاهده‏ي فين كن اشتاين(14) بين ايران و فرانسه منعقد گرديد(15) و بلافاصله ژنرال گاردان براي پي گیري و اجراي مفاد قرارداد و از جمله اصلاح امور نظامي ايران، ايجاد كارخانه‏ي توپ‏ريزي در تهران و اصفهان، متحدالشكل شدن لباس نظاميان، تشكيل سواره نظام ، پياده‏نظام و توپخانه وارد ايران شد.

قائم مقام فراهاني يكي از افرادي است كه در اين دوره با هيأت فرانسوي همكاري داشت. او و عباس ميرزا علاقه‏ي زيادي به تغيير ساختار نظام ارتش و سيستم دفاعي ايران داشتند و شيوه‏ي سنتي و طاقت فرساي گذشته را كه غير از تحليل نيروهاي سربازان سود ديگري نداشت، براي دفاع از آب و خاك كشور كافي نمي‏دانستند. قرار گرفتن لفظ « سرباز (16) براي افراد ساده‏ي قشون، سرجوخه، نايب، سلطان، ياور، سرهنگ، سرتيپ، اميرپنجه، امير تومان و سردار(17)» ابتدا به پيشنهاد ميرزا عيسي قائم مقام مطرح شد و بعد از سوي ميرزا ابوالقاسم پيگيري گرديد و هر واژه براي افراد خاصي به كار گرفته شد.

پس از ورود هيأت بلند پايه‏ي فرانسه به ايران، حضور انگليسي‏ها كم رنگ شد و از اين زمان به بعد سپاه ايران با همكاري فرانسوي‏ها در مقابل روس‏ها قرار گرفتند. روس‏ها نيز در مقابل فعاليت‏هاي سياسي و ديپلماسي ايران و فرانسه ساكت ننشستند و پس از مرگ فرمانده سپاه خود در گرجستان(18)فرد ديگري به نام مارشال گودويچ را جايگزين وي نمودند. اين شخص طي نامه‏اي ضمن پيشنهاد صلح، عباس ميرزا را تهديد كرد. اما ايران به پشت گرمي فرانسوي‏ها به نامه‏ي او توجهي نكرد. در حالي كه كشور فرانسه براساس معاهده‏ي ديگري(19) كه با روس‏ها منعقد كرده بود، تمايل چنداني به تعهد خود در مقابل ايران نداشت و كار به جايي رسيد كه با تشديد حملات روس‏ها و افزايش نيروي آن‏ها، ايران دوباره به انگليس متمايل شد. اتحاد روس و فرانسه نيز انگليسي‏ها را مصمم به حمايت از ايران كرد.

ديري نگذشت كه بار ديگر جنگ‏هاي ميان ايران و روس شدت يافت و هر زمان براي دو طرف درگير، شكست و پيروزي همراه داشت، ولي سرانجام جنگ با شكست سپاه عباس ميرزا(20) و انعقاد معاهده‏ي گلستان خاتمه يافت. ميانجي‏گري سرگور اوزلي سفير انگليس در ايران، در انعقاد اين قرارداد تأثير زيادي داشت.

سه سال بعد از انعقاد معاده‏ي گلستان(21) ، فتحعلي شاه در صدد برآمد تا بعضي از مناطق ايران را كه در دست روس‏ها بود پس بگيرد. بنابراين سفير ايران(22) به فرمان فتحعلي شاه موضوع نارضايتي دولت از عهدنامه گلستان و لزوم آزاد سازي مناطق قبلي كشور را طي نامه‏اي به وزير خارجه‏ي روس(23) ابلاغ نمود. ولي نه تنها از اين بابت نتيجه‏اي به دست نيامد، بلكه مذاكرات سفير جديد روسيه (24) و فتحعلي شاه و عباس ميرزا هم سودي نبخشيد و حتي در همين زمان براساس اسناد تاريخي و از جمله يكي از نامه‏هاي ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني، ايران از سوي روس‏ها مورد تهديد بيش‏تري قرار گرفت. مضمون اين نامه چنين است:

« ميرزا ابوالحسن خان، سفير ايران در روس، با امپراتور و وزير خارجه مذاكره كرد و قرار شد يرمولوف، سفير روس، موضوع نارضايتي ايران از معاهده و آزاد سازي برخي از مناطق كشور را پيگيري نمايد؛ اما وي[ ميرزا ابوالحسن ] اين كار را سرسري گرفت و وقت گذراني كرد و دولت ايران هم به خاطر مهمان بودن و احترام به امپراتور روسيه موضوع را جدي نگرفت. وقتي يرمولوف ايران را ترك كرد نه تنها از تجاوز روس‏ها كاسته نشد، بلكه افزايش نيز يافت(25) .»

با پايان گرفتن مأموريت يرمولوف، سفير ديگري از سوي امپراتور روسيه راهي ايران شد(26). وي فردي خشن، بد اخلاق و خودخواه بود. قائم مقام در رابطه با ورود اين فرد طي نامه‏اي كه مضمون آن به شرح زير است مي‏نويسد:

« اگر چه سفير جديد با هداياي زيادي به ايران آمد، ولي قصد تصرف مناطق ديگري از ايران را در سر مي‏پروراند و علي رغم اين كه مذاكراتي مبني بر رفع تجاوز از ايران بين دو كشور صورت گرفته ولي روس‏ها توجه نكرده‏اند و مردم از اين موضوع و پيمان شكني آن‏ها عصباني و ناراحت هستند(27)

در چنين شرايطي هيچ يك از طرف‏هاي درگير جنگ حاضر به عقب‏نشيني از مواضع خود نبودند و به همين دليل پس از گذشت بيش از سيزده سال از خاتمه‏ي دوره‏ي آغازين جنگ‏هاي ايران و روس، مرحله‏ي دوم جنگ بين دو كشور شروع شد(28). در اين مرحله ابتدا روس‏ها شكست سختي خوردند. اين مختصر پيروزي ايران به اندازه‏اي فتحعلي شاه را ذوق زده كرد كه فوري نامه‏اي به ناپلئون نوشت و گفت:

« تزار روسيه فكر نكرده است كه گنجشك نمي‏تواند در لانه‏ي شاهين آشيانه گيرد و كنام شير نمي‏تواند گوشه‏ي انزواي آرامي براي غزال گردد(29) .» و آن قدر دچار غرور و خود پسندي گرديد كه به ناپلئون پيشنهاد كرد و گفت، « خوب است روسيه را بين ايران و فرانسه و عثماني تقسيم نماييم(30).»

با شكست روسيه، پاسكويچ به عنوان سفير جديد وارد ايران شد و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني يكي از افرادي بود كه براي مذاكره با اين سفير در نظر گرفته شد، ولي سفير حضور نيافت و قائم مقام با نماينده‏ي وي مذاكره كرد. روس‏ها براي جبران شكست خود با تجهيزات كافي به ميدان آمده بودند و موفق به شكست ايرانيان شدند و سرانجام جنگ به نفع آن‏ها خاتمه يافت و با دخالت انگليسي‏ها درماه شعبان سال 1234 هـ . ق معاهده‏ي ننگين تركمان‏چاي بين ايران و روس منعقد گرديد(31).

يكي از علل مهم انعقاد اين معاهده، تحريك فتحعلي شاه از سوي انگليسي‏ها بود. آن‏ها كه از حضور و پيشرفت جدي و پررنگ روس‏ها در ايران خشمگين شده بودند و اين جريان را مخالف منافع خويش مي‏پنداشتند، با مشاهده‏ي خستگي نيروهاي ايراني در روند دو دوره جنگ خانمان سوز ناشي از نبردهاي متوالي با روس‏ها با شاه ايران مذاكره كردند و پيشنهاد صلح با روس‏ها را از طريق سفير خود در تهران(32) ارائه ننمودند.
دربار ايران كه از ناتواني خود در ادامه‏ي جنگ با روس‏ها مطمئن بود، به راحتي نظر دولت انگليس را پذيرفت. روس‏ها با انعقاد اين معاهده به پيروزي بزرگ و غير منتظره‏اي دست يافتند. پاسكويچ كه نقش عمده‏اي در تحقق اين پيروزي داشت، قبل از ترك تبريز براي تبريك موقعيت به دست آمده، اطلاعيه‏اي [ خطاب به سربازان روس ] صادر كرد كه بخشي از آن چنين است:

« به شما تبريك مي‏گويم، عهدنامه‏ي صلح تركمان‏چاي كه نشانه‏ي پيروزمندي روسيه است امضا شد... شما گرماي تابستان و سرماي زمستان را دليرانه تحمل كرديد تا فرمان بردار اراده‏ي شاهانه باشيد. هنوز هشت ماه از ورود ما به سرزمين دشمن نگذشته بود كه ما بيرق‏هاي پيروزمندي خود را در پاي قافلان كوه(33) برافراختيم...(34) »

زمان انعقاد معاهده‏ي ننگين تركمان‏چاي، يكي از پرآشوب‏ترين و بدترين دوره‏هاي تاريخ ايران است. در اين زمان حاكميت ملي و سياسي كشور ما دست خوش خباثت‏هاي دشمنان خارجي و سهل‏انگاري و بي‏خبري دربار فتحعلي شاه قاجار قرار گرفته بود. دراين دوره ننگين‏ترين معاهده‏ها بين ايران و روس امضا شد و بخش‏هاي مهمي از سرزمين ما به روس‏ها واگذار گرديد. از دست رفتن حاكميت ارضي ايران از يك سو و تحميل كاپيتولاسيون كه در اين قرارداد با ظرافت و بي‏شرمي گنجانده شده بود از سوي ديگر، حيثيت ايران را در سطح بين‏المللي خدشه‏دار ساخت و اگر چه حكومت فتحعلي شاه قصدداشت با برقراري معاهده‏ي مذكور با روس‏ها راه انگليسي‏ها را مسدود نمايد، ولي توفيقي به دست نياورد و سياستمداران انگليسي با ترفندهاي گوناگون و تحميل معاهده‏ي صلح پاريس (35)، خفت و خواري بيش‏تري را براي ايران به ارمغان آوردند(36) و همانند روس‏ها از حق كاپيتولاسيون برخوردار شدند.

معاهده‏ي تركمان‏چاي به قدري سنگين بود كه شگفتي كشورهاي جهان را برانگيخت و البته عامل اصلي آن شخص شاه بود.

فتحعلي شاه در جريان جنگ‏هاي ايران و روس و رويارويي سپاه دو كشور بسيار تعلل مي‏كرد تا جايي كه حتي از امداد، پشتيباني و حمايت نايب السلطنه دست برداشت. علت اين نوع نگرش و به اصطلاح غفلت و هم نوايي با روس‏ها، به واسطه‏ي رشوه‏هايي بود كه ازآن‏ها دريافت مي‏كرد. اين امر سخت عباس ميرزا را عصباني نمود و در روحيه‏ي او تا جايي تأثير گذاشت كه خطاب به الله يارخان آصف الدوله (37) يا صدر اعظم وقت، سخناني اظهار داشت و قائم مقام فراهاني با نثر زيبا و قلم تواناي خود آن‏ها را نوشت. بخشي ازگفته‏هاي او چنين است:

« امروز وقت تعطيل نيست. اگر تعجيل وقتي دارد، حالاست و بس. هر چه تا حال تأخير و اغفال شده بس است... آن جناب كه در سمت وزارت اعظم هستيد و در مهمات ما و امور اين سرحد دخالت كامل و وكالت خاصه دارد بايد گوش به اين سخن‏ها نكند و به اميد اين موجبات، پشت به بالش آسايش ندهد. فكري بكند كه امروز به كار آيد. توپ و تفنگ هند و پول امداد لندن و وساطت صلح دولت عثماني و انگليس كه به كار امروز نمي‏آيد. امروز دشمن از دو طرف به دو قطعه و از يك طرف رو به ولايت بي‏قلعه مي‏آيد. دامن همت بر كمر بايد زد و از پول، قشون، توپ و تفنگ مضايقه نگردد و ايستاد و زد و خورد داد و به فضل خدا دشمن را از پيش در كرد و از هيچ لطمه و صدمه باك نكرد(38).»

بعد از معاهده‏ي تركمان‏چاي، روس‏ها عامل ديگري به نام گريبايدف را به عنوان سفير فوق العاده، براي پيگيري و نظارت بر اجراي دقيق و كامل مفاد آن روانه‏ي ايران كردند(39). وي به دليل برخورداري از اخلاق زشت و عادت‏هاي ناپسند و بهانه تراشي‏هاي بي‏اساس مورد حمله قرار گرفت و كشته شد .

ادامه‏ي كار گريبايدف را سفير ديگر روس دنبال كرد(40) و پس از ورود به تهران و مذاكره با شاه نظر او را جلب نمود. سفير جديد در مدت اقامت خود نامه‏هاي زيادي نوشت كه بسياري از آن‏ها با توجه به تأثير اقدامات قائم مقام و نفوذش در شخصيت‏هاي ايراني و خارجي خطاب به او نوشته شده و قائم مقام نيز پاسخ‏هاي مناسب هر كدام را صادر نموده است. از بررسي نامه‏هاي بين ايران و روس چنين برمي‏آيد كه قائم مقام فردي نبود كه درمقابل زياده‏خواهي‏ها و بي‏احترامي‏ها روس‏ها سكوت اختيار نمايد.

وي از طريق قلم و سخنان خود روس‏ها را متوجه اين موضوع مي‏نمود. قائم مقام در پاسخ گزارشي كه در رابطه با يكي از افسران فراري گرجي به دست او رسيد و خارج از مفاد عهدنامه‏ي تركمان‏چاي بود، مي‏نويسد:

« عيب كار اين است كه اگر من مضمون‏هايي كه در عهدنامه نيست قبول كنم، آن‏ها هر روز لفظي را از عهدنامه به يك معني كه دلخواه خودشان است، حمل مي‏كنند... از اين جهت محال است كه تن در دهم به مضموني كه خلاف ظاهر عهدنامه است(41).»(دقیقن همان دم دمی مزاج بودن روس ها - مرداویز)

بين عواملي كه در عزل قائم مقام از صدرات مؤثر بود، نقش انگليسي‏ها و تأثير اين كشور در تغيير نوع نگاه محمد شاه نسبت به قائم مقام بود. آن‏ها به واسطه‏ي اندك مشاركتي كه در تمهيد مقدمات جلوس شاه داشتند، او را وام‎‏دار خود ساختند و براي تحقق خواسته‏هاي خويش انتظارات بسيار زيادي از ايران نمودند. قائم مقام به عنوان شخص دوم مملكت و به سبب مسؤوليتي كه در قبال حفظ و حراست از آب و خاك و سرمايه‏هاي ايران داشت، هرگز به خود اجازه نداد در مقابل درخواست‏هاي رنگارنگ و ناحق آنان سرتعظيم فرود آورد. او براي اين كار ساخته نشده بود و نمي‏توانست وجدان انساني، ايراني و ملي خود را به خاطر بيگانه زيرپا گذارد و خداي نكرده تاريخ ايران را با اقدامات خلاف مصلحت نظام و مردم لكه‏دار نمايد.

قائم مقام با عزمي راسخ، اراده‏ي قوي و با علم به آن كه مخالفت‏هايش او را به كام مرگ خواهد كشاند، در مقابل انگليسي‏ها و همه‏ي دشمنان داخلي و خارجي ايستاد و هيچ‏گاه ذلت و زبوني را نپذيرفت و پيام و درس مردانگي، شجاعت، شهامت، وطن دوستي و نفي ظلم و استبداد را به عنوان ارمغان زندگي خويش به آيندگان منتقل ساخت.

او براي خدشه‏دار شدن و نابودي حاكميت سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي و استراتژيكي ايران نگران و افسرده بود و علي رغم همه‏ي تلاش‏هايي كه براي بيداري و آگاهي محمد شاه انجام داد، نتيجه‏اي به دست نياورد. او براي ورود به دستگاه حكومت شاه جوان رغبتي از خود نشان نمي‏داد و اطمينان داشت كه روزي دستان پليد شاه به خون او آلوده خواهد شد. اقدام عباس ميرزا براي حضور محمد شاه و قائم مقام در حرم حضرت امام رضا (ع) و سوگند خوردن و پيمان بستن آن دو براي پشتيباني و هم‏راهي و همكاري يك ديگر در همين راستا بود.

قائم مقام در تحكيم پايه‏هاي حكومت محمد شاه از جان مايه گذاشت، ولي ناسپاسي او در حق ميرزا ابوالقاسم يكي از زشت‏ترين اقداماتي است كه در پرونده‏ي حكومت قاجار ثبت و ضبط گرديده و همان گونه كه تاريخ آن را به نسل حاضر منتقل نموده، به نسل‏هاي آينده نيز منعكس خواهد كرد و انگليسي‏ها نيز به دليل همكاري در اين موضوع و اقدام ننگين مورد خشم و غضب ايرانيان و همه‏ي آزادي خواهان و بشر دوستان جهان قرارخواهند گرفت.

آخرين روز شمار زندگي قائم مقام از غروب روز يك شنبه 24 ماه صفر سال 1251 هـ . ق (42) آغاز شد.

ميرزا ابوالقاسم از زمان ورود به باغ نگارستان تا شب 29 ماه صفر درسردر بالا خانه‏ي باغ نگارستان توقيف بود و بعد از آن او را به بهانه‏ي ملاقات با شاه به عمارت حوض‏خانه كه وسط باغ بود، كشاندند. در اين هنگام « اسماعيل خان قراچه داغي »، سرهنگ فراش خانه، مير غضب باشي و چند نفر مير غضب ديگر بر او ريختند و چون محمد شاه سوگند ياد كرده بود كه خون او را نريزد، دستمالي را دردهان او فرو بردند وخفه‏اش نمودند. مأمورها پس از اطمينان از مرگ قائم مقام، بدن او را در گليمي پيچيدند و شبانه عازم شهر ري شدند.


پي نوشت:

1.‏ قائم مقام نامه، محمد رسول دريا گشت، ص 121.
2.‏ سال 1242 هـ . ق .
3.‏ در فاصله‏ي سال‏هاي 1246 تا 1249 هـ . ق .
4.‏ جيمز بيلي فريزر، سياست مدار كهنه كار انگليس بود كه براي كمك به كمبپل، وزير مختار انگليس در ايران، ولرد پالمر ستون وزير خارجه‏ي آن كشور، به ايران آمد.
5.‏ قاجاريه، انگلستان و قراردادهاي استعماري، سجاد راعي گلوجه، ص 83.
6.‏ جامعه شناسي نخبه كشي، علي رضا قلي، ص 98 .
7.‏ وزير مختار حكومت انگليسي هندوستان در ايران.
8.‏تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، سيد جلال الدين مدني، ج 1، ص 252.
9.‏ قائم مقام فراهاني، چهره‏ي درخشان ادب و سياست، محمد احمد پناهي سمناني، ص 79.
10.‏ همان ، ص 81.
11.‏ منشآت، جهانگير قائم مقامي، صص 206 و 207.
12.‏ حاكم گرجستان، سال 1218 هـ . ق .
13.‏ ايران در دوره‏ي سلطنت قاجار، علي اصغر شميم، ص 86.
14.‏ فين كن اشتاين نام منطقه‏اي در لهستان بود.
15.‏ سال 1222 هـ . ق .
16.‏ اين لفظ جايگزين كلمه‏ي « سالدات » گرديد.
17.‏ قائم مقام در آيينه‏ي زمان، بهرام فلسفي، ص 53.
18.‏ سيسيانوف.
19.‏ معاهده‏ي تيلسيت «Tilsit » .
20.‏ در جنگ اصلان دوز، سال 1228 هـ . ق .
21.‏ سال 1231 هـ . ق .
22.‏ ميرزاابوالحسن خان شيرازي.
23.‏ نسلرود.
24.‏ يرمولوف.
25.‏ اصل اين نامه در صفحات 17 و 18 كتاب « اسنادي از روند اجراي معاهده‏ي تركمان‏چاي » اثر خانم فاطمه قاضي‏ها درج شده است.
26.‏ منچيكوف.
27.‏ همان، ص 20.
28.‏ ماه ذي الحجه‏ي سال 1241 هـ . ق .
29.‏ قاجاريه، انگلستان و قراردادهاي استعماري، سجاد راعي گلوجه، ص 45.
30.‏ همان.
31.‏ اين معاهده درمنطقه‏اي به همين نام منعقد شد.
32.‏ مك دونالد.
33.‏ رشته كوهي در شهرستان ميانه‏ي استان آذربايجان شرقي و حدود ده كيلومتري دره‏ي قزل‏اوزن، به نقل از صفحه‏ي 388 گيتاشناسي ايران، ج 1 .
34.‏ تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره‏ي معاصر، ج 2، سعيد نفيسي، ص 255.
35.‏ سال 1273 هـ . ق .
36.‏ اين معاهده در زمان صدارت ميرزا آقاخان نوري بين ايران و انگليس منعقد شد و علت آن اين بود كه دوست محمد خان حاكم كابل قصد تصرف هرات را نمود. هرات در اين زمان زير نظر ايران بود و حاكم آن ( ‌محمد يوسف ميرزا ) براي جلوگيري از سقوط هرات ازحاكم خراسان تقاضاي كمك كرد، اما به محض رسيدن نيروهاي حاكم خراسان ( حسام السلطنه )، فرمان رواي هرات نسبت به آنان خيانت كرد و حسام السلطنه با سپاهيان خود برخورد قاطعي با او كرد و هرات را تصرف نمود. اين عمل انگليسي‏ها را غافل‏گير كرد و چون آنان هرات را دروازه‏ي ورود به هندوستان مي‏دانستند در صدد جبران برآمدند و با حمله به نواحي جنوبي ايران، بوشهر، جزيره‏ي خارك و خرمشهر را تصرف كردند. ميرزا آقاخان از اقدام انگليس وحشت كرد و به معاهده‏ي صلح پاريس كه در همان كشور منعقد شد، تن داد و مقرر گرديد كه ايران از آن پس استقلال افغانستان را به رسميت بشناسد و دست از هرات بردارد و در عوض انگليسي‏ها نيز از سرزمين‏هاي ايران خارج شوند.
37.‏ داماد فتح علي شاه.
38.‏ نامه‏هاي سياسي و تاريخي سيدالوزراء قائم مقام فراهاني، جهانگير قائم مقامي، صص 18 تا 20.
39.‏ سال 1244 هـ . ق .
40‏. پرنس دالگوركي.
41.‏ اسنادي از روند اجراي معاهده‏ي تركمان‏چاي، فاطمه قاضي‏ها، ص 47.
42.‏ برابر با سال 1214 شمسي و 1835 ميلادي.


از:ایران شمالی
Work hard in silence
Let your success
Be your noise
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”